|
سوره فرقان - آيه54 متن آيه :
تیسیر الکریم الرحمن - علامه شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی «و او ذاتي است كه از آب انساني را آفريد، آنگاه آنرا براي پيوند نسبي و سببي قرارداد، و پروردگارت تواناست». او خداي يگانهاي است كه شريكي ندارد، ذاتي كه انسان را از آبي بيارزش آفريد. سپس از او نسل زيادي را منتشر كرد، و آنها را خويشاوند و فاميل قرار داد، و مادة همه از اين آب پست است. پس اين بر كمال قدرت و توانايي خداوند دلالت مينمايد و پروردگارت تواناست. و پرستش او حق است و عبادت غير او باطل ميباشد.
تفسیر فی ظلال القرآن - سید قطب خدا است که از آب (منی) انسـانها را آفریده است و ایشان را به (دو گروه) ذکور و اناث تبدیل کرده است، و پروردگار تو همواره (بر انجام هر چه بخواهد) توانا بوده و هست. از این آب جنین را میآفریند. اگر نر باشد نسب است، و اگر ماده باشد صهر است، چون صهر به معنی دامادی است، و ماده داماد میآورد. حیات شری حاصل از این آب منی نام، شگفتانگیزتر و سترگ تر از آن حیاتی است که از آب آسمان پدید میآید. چه از یک سلول از میان دهها میلیون سلول نهان در یک قطرۀ آب مرد که با تخمک زن در درون رحم میآمیزد، آن آفریدۀ پیچیدۀ تـرکیبی انسان نام وجود میآید، انسان که شگفت انگیزترین موجودات به طور کلی است! از سلولهای همگون و از تخمکهای همسان و نرها و مادهها به شیوۀ شگفتی پدید میآیند، شیوهای که بشر راز آن را نمیداند، و دانش بشر نمیتواند آن را ثبت و ضبط کند یا علّتیابی نماید. سلولی در مـیان هزاران سلول را نمیتوان با صفات مشخّصهای شناسائی کرد و گفت: این سلول است که تولید نر یا مـاده میکند! همچنین تخمکی را نمیتوان با صفات مشخّصهای شنناسائی کرد و گفت: این تخمک است که تولید نر یا ماده میکند!..با وجود این مشخّصات است که در آخر این یکی تبدیل به مـرد و این یکی تبدیل به زن میگردد!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
عصمت بابایی تعريف صحابه معنی لغوی اصحاب و صحابی از مشتقات صحب، یصحب میباشند و مصدر آن صحبة است. صحابه به معنی اصحاب است و به لحاظ استعمال در موارد گوناگون چون یار و یاور و همنشین و رفیق و پیرو و مطیع بکار میرود. قیدی که در معنی لغوی این کلمه است، کثرت همنشینی است و به همین دلیل صرف دیدار و همنشینی به مصاحبت منجر نمیشود. اسلام و ایمان و همکیش و یا همشأن بودن و ...در معنی لغوی وجود ندارد به همین دلیل کافر و مسلمان در معنی لغوی میتوانند با هم مصاحبت داشته باشند. الف. تعریف صحابه از دیدگاه شیعه: برای تعریف صحابه از دیدگاه شیعه به مواردی چند اشاره میکنیم: شیعه نمیتواند همچون اهل سنت قائل به عدالت تمامی اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. و دیگر اینکه نمیتواند برای آنها مقامی فوق آنچه را که برای عصمت اهل بیت علیهم السلام قائل است را قائل شود. چرا که خداوند حتی نسبت به پیامبر خویش میفرماید: « اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه میشود و از زیانکاران خواهی بود.»[۱] و یا در جایی دیگر میفرماید: « اگر او سخنی دروغ بر ما میبست، ما او را با قدرت میگرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع میکردیم.»[۲] با توجه به اینکه از دیدگاه قرآن مجید و همه مسلمانان، صحابی بودن از افتخارات ارزشمند اسلامی است، اما با الهام از قرآن و روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) صحابه بر چهار دسته تقسیم میشوند: ۱. صحابهای که به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و با همین ایمان در زمان حیات آن حضرت از دنیا رفته و یا در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. ۲. صحابهای که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه در ابتدا بر عهد خود با امیرالمومنین (علیه السلام) باقی مانده و یا بعدها براین عهد باز گشته و با همین اعتقاد از دنیا رفته و یا در رکاب حضرت به شهادت رسیدهاند. ۳. صحابه فاسق (یا ایها الذین آمنوا ان جاء کم فاسق بنباء فتبیّنوا) [حجرات/۶] ۴. صحابه منافق [توبه/۱۰۱] صحیح مسلم و بخاری نیز وجود برخی از منافقین را در میان صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تایید نمودهاند. چنانچه بخاری به نقل از ابن ملیکه آورده است: « سی نفر از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کردم که برخویش از نفاق میترسیدند.»[۳] و یا مسلم که در صحیح خود روایت کرده است: « در اصحاب من ۱۲ نفر منافق هستند.»[۴] ب. تعریف صحابه از دیدگاه اهل سنّت: بخاری در تعریف صحابه آورده است: « هر مسلمانی که با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه بوده و یا ایشان را دیده صحابی است.»[۴] و احمد بن حنبل نیز میگوید: «اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام کسانی هستند که یک ماه، یک روز و یا حتی یک ساعت همراه حضرت بوده و یا ایشان را دیده باشد.»[۵] ج. تعدادصحابه از نظر اهل سنّت: ابن جوزی و سیوطی از ابوزرعه نقل کردهاند که وی گفته: « پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم» در حالی از دنیا رفت که صد و چهارده هزار (۱۱۴۰۰۰) صحابی داشت.»[۶] د. نظر اهل سنت درباره صحابه: اهل سنت تمامی صحابه را از اولیاء الهی، عادل، و برترین مخلوقات پس از انبیاء و اهل بهشت میدانند. به عنوان نمونه قرطبی در این باره میگوید: همه صحابه عادل، از اولیاء الهی، برگزیدگان خداوند و برترین مردم پس از انبیاء و رسولان الهی هستند. این نظر تمامی اهل سنت و روسای فرقههای مختلف آن است.[۷]. اینک و با توجه به اینکه با نظرات و طرز دیدگاه شیعیان و اهل سنت، هرچند به صورت اجمال آشنا شدیم و با توجه به اعترافاتی که در صحیح مسلم و بخاری مبنی بر وجود صحابیان فاسق و یا بالاتر از آن، یعنی اشاره آیه قرآنی مبنی بر فسق یکی از صحابه، چگونه میتوان قائل شد همه اصحاب پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) عادل باشند؟ مگر اینکه قائل به جمع ضدین باشیم!!! آیا نظر شیعه که معصومین را از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از آن تنها ۱۴ نفر میداند و برای ادعای خود، به آیه تطهیر متمسک میشود، عقلانیتر نیست؟ منابع: [۱]. لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاصرین (سوره زمر/۶۵)
مقام صحابه و ياران پيامبر اسلام از دیدگاه و سنت اهلسنت و جماعت اعتقاد جازم دارند كه هيچ يك از اصحاب پيامبر، بر اثر ارتكاب لغزش و گناهي كه حتماً از آن توبه كردهاند، فاسق قلمداد نميشوند، بلكه آنان همواره همچون ستارگان روشنگر، بر فراز راه هدايت و رستگاري درخشيده و تا قيام قيامت امت اسلامي را به سر منزل مقصود رهنمون شده و خواهند شد. اعتقاد اهلسنت و جماعت: به منظور توضيح و تبيين اعتقاد اهلسنت و جماعت دربارة عدالت صحابه پيامبر صليالله عليه وسلم بخشي از آرا و اقوال بزرگان اهلسنت، اعم از متكلمان، محدثان، فقها و مفسران را ذيلاً نقل مينماييم تا اين اعتقاد كاملاً شفاف گردد. 1ـ امام ابوعمر يوسف بن عبدالبر قرطبي (متوفي 463 هـ.)ميفرمايد: «فهم خير القرون و خير أمة أخرجت للناس، ثبتت عدالة جميعهم بثناء اللّه عزوجل عليهم، و ثناء رسوله عليهالسلام، و لا أعدل ممن ارتضاه اللّه لصحبة نبيه و نصرته و لا تزكية أفضل من ذلك و لا تعديل أكمل منه»(1)؛ «آنان مردمان بهترين قرنها (در طول تاريخ اسلام) هستند و برترين گروهي هستند كه به منظور دعوت و ارشاد مردم فرستاده شدهاند. عدالت همگي آنان با ستايش خداوند عزوجل و پيامبرش از آنان، به اثبات رسيده است. چه كسي عادلتر است از آناني كه خداوند آنان را براي همنشيني و ياري پيامبرش برگزيده است، چه شهادت تزكيهاي بهترين از اين، و چه گواهي عدالتي كاملتر از اين (ميتوان تصور كرد)». 2ـ امام الحرمين، ابوالمعالي عبدالملك جويني (متوفي 478 هـ.)، ميفرمايد: «و الذي يجب علي المعتقد أن يلتزمه، أن يعلم أن جلة الصحابة كانوا من رسول اللّه بالمحل المغبوط و المكان المحوط و ما منهم الّا و هو منه ملحوظ محفوظ و قد شهدت نصوص الكتاب علي عدالتهم و الرضا عن جملتهم بالبيعة، بيعةالرضوان، و نص القرائن علي حسن الثناء علي المهاجرين و الأنصار»(2)؛ «بر مسلمان معتقد واجب است تا بداند كه همة اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم از ديدگاه پيامبر در مقام قابل غبطه و خاصي قرار داشتند و هر يك از آنان مورد توجه و عنايت ويژة آنحضرت صليالله عليه وسلم قرار داشتند. همانا نصوص قرآني از عدالت صحابه و خشنودي خداوند از آنان در «بيعت رضوان» خبر ميدهند و قرائن نيز تصريح دارند كه مهاجرين و انصار مورد حسن ستايش قرار داشتهاند». 3ـ امام ابوعمرو عثمان ابنالصلاح شهرزوري (متوفي 643هـ.) ميفرمايد: «للصحابة بأسرهم خصيصة و هي أنه لا يسأل عن عدالة أحدٍ منهم بل ذلك أمر مفروع منه لكونهم علي الإطلاق معدّلين بنصوص الكتاب و السنة و إجماع من يعتدّ به في الإجماع من الأمة … ثم إن الأمة مجمعة علي تعديل جميع الصحابة و من لابس الفتن منهم فكذلك بإجماع العلماء الذين يعتد بهم في الإجماع، إحساناً للظن بهم و نظراً إلي ما تمهّد لهم من المآثر و كأن اللّه سبحانه و تعالي أتاح الإجماع علي ذالك لكونهم نقلة الشريعة»(3)؛ «همة أصحاب از امتياز خاصي برخوردارند و آن اينكه عدالت هيچ يك از آنان مورد سؤال قرار نميگيرد، بلكه اين مسئلهاي قطعي تلقي ميشود زيرا همة آنان عليالاطلاق، از ديدگاه نصوص قرآن، احاديث و اجماع كساني كه اجماع آنان قابل قبول و معتبر است، عادلاند. همانا امت اسلامي بر عدالت اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم اتفاق نظر دارد، اگر چه از كساني باشند كه در درگيريها (ميان اصحاب پيامبر) شركت داشتهاند، همچنين اين ديدگاه علمايي است كه اجماع آنان قابل اعتبار است؛ اين اعتقاد به خاطرحسنظن و با توجه به فضايل و مناقب آنان است، و گويا تأييد الهي بوده تا عدالت آنان مورد اجماع قرار گيرد زيرا آنان ناقلان و پاسداران شريعت اسلامي بودند». 4ـ شيخالاسلام احمد بن تيميه (متوفي 728 هـ.) ميفرمايد: «و من أصول اهلالسنة و الجماعة سلامة قلوبهم و ألسنتهم لأصحاب رسول اللّهصليالله عليه وسلم كما وصفهم اللّه في قوله تعالي: « و الذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذين سبقونا بالإيمان و لا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنوا ربنا إنك رؤف رحيم»، و طاعةً للنبي صليالله عليه وسلم في قوله: « لاتسبوا أصحابي فو الذي نفسي بيده لو أن أحدكم أنفق مثل اُحُد ذهباً ما بلغ مُدّ أحدهم و لا نصيفه»(4)؛ «از اصول اعتقادي اهلسنت و جماعت آنست كه دلها و زبانهايشان [از بغض و بدگويي] در مورد اصحاب رسولاللّه صليالله عليه وسلم پاك و سالم است. چنانكه خداوند آنان را اينچنين توصيف ميفرمايد: «و كساني (مؤمناني)كه پس از آنان (صحابه و مسلمانان صدر اسلام) آمدهاند، ميگويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان آوردن بر ما سبقت گرفتهاند، بيامرز، و كينهاي نسبت به مؤمنان در دلهايمان قرار مده. پروردگارا! رأفت و مهرباني تو بسيار است». و به پيروي از دستور رسولاكرم صليالله عليه وسلم كه ميفرمايد: «اصحاب مرا ناسزا مگوييد، قسم به ذاتي كه جانم در قبضة اوست، اگر يكي از شما به اندازة كوه اُحد طلا انفاق و صدقه نمايد، به پاداش يك يا نصف مد(5) (از عملكرد) آنان نخواهد رسيد». منابع: 1). ابن عبدالبر، قرطبي، الاستيعاب في أسماء الأصحاب، ج 1، ص: 7، دارالفكر، 1423هـ. . 2). امامالحرمين، ابوالمعالي، كتاب الإرشاد إلي قواطع الأدلة في اصول الإعتقاد، ص: 364، مؤسسه الكتب الثقافيه، 1413هـ. . 3). ابنالصلاح، علوم الحديث، ص: 294ـ 295، دارالفكر المعاصر، 1406هـ. . 4). ابنتيميه، شرح العقيدة الواسطية، ص: 157ـ 158، مؤسسه الكويت للطباعه، الرياض، 1407هـ. . نظر شيعه نسبت به صحابه چيست؟ منابع: [1] اسدالغابه، ج 1، ص 11 و 12، طبع مصر.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
سوره فرقان - آيه 54
تفسیر المیزان – علامه طباطبایی و كلمه ( صهر) به طورى كه از خليل نقل كرده اند به معناى (ختن ) يعنى خويشاوندان از ناحيه زن است پس مراد از ( نسب ) به طورى كه ديگران هم گفته اند: محرميت از ناحيه مرد است و مراد از صهر محرميت از ناحيه زن، و مؤيد اين معنا مقابله اى است كه ميان نسب و صهر بر قرار شده است. بعضى از مفسرين گفته اند: در هر يك از اين دو كلمه مضافى در تقدير است. و تقدير آن دو ( ذانسب و ذا صهر - داراى نسبت و صهر ) مى باشد. و مراد از آب، نطفه است و چه بسا احتمال داده شده كه مراد از آن، مطلق آبى باشد كه خدا اشياى زنده را از آن خلق مى كند، همچنان كه خودش فرمود: ( و جعلنا من الماء كل شى ء حى ). معناى آيه اين است كه : خداى سبحان آن كسى است كه از نطفه - كه خود يك آب است - بشرى را خلق فرموده و او را داراى نسب و صهر، يعنى زن و مرد قرار داده است. و اين نيز، تشبيه ديگرى است كه همان مفاد آيه قبلى را افاده مى كند، يعنى مى فهماند كه خداى سبحان كثرت را در عين وحدت، حفظ، و تفرق را در عين اتحاد، محفوظ نگه داشته است، و همچنين اختلاف نفوس و آراء را از نظر ايمان و كفر - با اينكه مردم از جهت فكر و نظر و ايمان و كفر مختلفند - با اتحاد مجتمع بشرى به وسيله فرستادن پيامبرانى به منظور كشف حجاب ضلالت، حفظ نموده است كه اگر ارسال رسل نمى بود ضلالت و گمراهى، همه مجتمع بشرى را فرا مى گرفت. ( و كان ربك قديرا ) در اينجا كلمه ) رب ) به ضمير خطاب ربك - پروردگارت اضافه شده، و نكته آن همان است كه در جمله ( الم تر الى ربك) گذشت.
تفسیر نمونه – ایت الله مکارم در میان دریاى شور و شیرین قرار مىگیرد و اجازه نمىدهد آنها با هم آمیخته شوند. البته امروزما این را مىدانیم كه این حجاب نامرئى همان تفاوت درجه غلظت آب شور و شیرین و به اصطلاح تفاوت وزن مخصوص آنها است كه سبب مىشود تا مدت مدیدى به هم نیامیزند. گرچه جمعى از مفسران براى پیدا كردن چنین دو دریائى در روى كره زمین به زحمت افتادهاند كه در كجا دریاى آب شیرین در كنار آب شور قرار گرفته و مخلوط نمىشود ، ولى این مشكل نیز براى ما حل شده است ، زیرا مىدانیم تمام رودخانههاى عظیم آب شیرین كه به دریاها مىریزند در كنار ساحل ، دریائى از آب شیرین تشكیل مىدهند و آبهاى شور را به عقب مىرانند و تا مدت زیادى این وضع ادامه دارد ، و به خاطر تفاوت درجه غلظت آنها از آمیخته شدن با یكدیگر ابا دارند ، و هر یك به دیگرى حجرا مهجورا مىگوید ! جالب اینكه بر اثر جزر و مد آب دریاها كه در شبانه روز دو مرتبه بر اثر جاذبه ماه صورت مىگیرد سطح آب دریا به مقدار زیادى بالا و پائین مىرود ، این آبهاى شیرین كه دریائى را تشكیل دادهاند در مصب همان رودخانهها و نقاط اطراف آن در خشكى پیش مىروند و انسانها از زمانهاى قدیم از این موضوع استفاده كرده ، نهرهاى زیادى در این گونه مناطق دریا كندهاند و زمینهاى فراوانى را زیر كشت درختان بردهاند كه وسیله آبیارى آنها همین آب شیرین است كه به وسیله جزر و مد بر مناطق وسیع گسترش مىیابد . هم اكنون در جنوب ایران شاید ملیونها نخل وجود دارد كه ما قسمتى از آنرا از نزدیك مشاهده كردهایم كه تنها با همین وسیله آبیارى مىشوند ، و در فاصله زیادى از ساحل دریا قرار گرفتهاند ، در سالهائى كه بارندگى كم و آب رودخانههاى عظیمى كه به دریا مىریزد تقلیل پیدا كند گاهى آب شور غلبه مىكند كه مردم كشاورز این سامان از آن سخت نگران مىشوند زیرا به زراعت آنها لطمه مىزند. تفسیر نمونه ج : 15ص :125 ولى معمولا چنین نیست و این آب عذب و فرات كه در كنار آن آب ملح و اجاج قرار گرفته ، به آن آمیخته نمىشود ، سرمایه بزرگى براى آنها محسوب مىشود . ناگفته پیدا است وجود علل طبیعى در اینگونه مسائل هرگز از ارزش آنها نمىكاهد مگر طبیعت چیست ؟ جز فعل خدا و اراده و مشیت پروردگار است كه این خواص را به این موجودات داده ؟ ! جالب اینكه هنگامى كه انسان با هواپیما از این مناطق مىگذرد ، منظره این دو آب كه رنگهاى متفاوتى دارند و با هم آمیخته نمىشوند به خوبى نمایان است كه انسان را به یاد این نكته قرآنى مىاندازد. ضمنا قرار گرفتن این آیه در میان آیات مربوط به كفر و ایمان ممكن است اشاره و تشبیهى در این امر نیز باشد كه گاهى در یك جامعه ، در یك شهر ، و گاه حتى در یك خانه افرادى با ایمان كه همچون آب عذب و فراتند در كنار افراد بى ایمان كه همچون آب ملح و اجاجند ، با دو طرز تفكر ، دو نوع عقیده ، و دو نوع عمل پاك و ناپاك ، قرار مىگیرند ، بى آنكه بهم آمیخته شوند . در آیه بعد به مناسبت بحث نزول باران و همچنین دریاهاى آب شور و شیرین كه در كنار هم قرار مىگیرند سخن از آفرينش انسان از آب به ميان آورده مىگوید : او كسى است كه از آب انسانى را آفرید ( و هو الذى خلق من الماء بشرا ) . و به راستى صورتگرى كردن در آب و چنین نقش بدیعى را بر آب زدن دلیل بر نهایت قدرت پروردگار است ، در حقیقت در آیات گذشته سخن از پرورش گیاهان به وسیله باران در میان بود و در اینجا سخن از مرحله عالیترى یعنى آفرینش انسان از آب در میان است. تفسیر نمونه ج : 15ص :126 در اینكه منظور از آب در اینجا كدام آب است در میان مفسران گفتگو است : جمعى معتقدند منظور از بشر نخستين انسان يعنى آدم (علیهالسلام) است چرا كه آفرینش او از طین یعنى معجونى از آب و خاك بود ، بعلاوه طبق بعضى از روایات اسلامى نخستین موجودى كه خدا آفرید آب بود و انسان را از آن آب آفرید . نكره بودن بشرا ( انسانى را ) گواه این معنى است. اما جمعى دیگر معتقدند كه منظور از ماء آب نطفه است كه همه انسانها به قدرت پروردگار توسط آن به وجود مىآیند ، و با آمیزش نطفه مرد اسپر كه در آب شناور است با اوول نطفه زن ، نخستین جوانه حیات انسان یعنى اولین سلول زنده آدمى به وجود مىآید. اگر انسان مراحل انعقاد نطفه را از آغاز تا پایان دوران جنینى تحت بررسى و مطالعه دقیق قرار دهد آنقدر آیات عظمت حق و قدرت آفریدگار را در آن مشاهده مىكند كه به تنهائى براى شناخت ذات پاك او كافى است . گواه اين تفسیر جملهاى است كه در ذیل آیه آمده و شرح آن را خواهیم داد ( فجعله نسبا و صهرا). از این گذشته بدون شك بیشترین قسمت وجود انسان را آب تشكیل مىدهد به طورى كه مىتوان گفت ماده اصلى وجود هر انسانى آب است ، و به همین دلیل مقاومت انسان در برابر كمبود آب بسیار كم است ، در حالى كه انسان در برابر كمبود مواد غذائى مىتواند روزها و هفتهها مقاومت كند. البته این احتمال نیز وجود دارد كه همه این معانى در مفهوم آیه جمع باشد یعنى هم بشر نخستین ازآب آفریده شده ، و هم پیدایش تمام افراد انسان از آب نطفه است ، و هم آب مهمترين ماده ساختمان بدن انسان را تشكیل مىدهد ، آبى كه از سادهترین موجودات این جهان محسوب مىشود چگونه مبدء پیدایش چنین تفسیر نمونه ج : 15ص :127 خلق شگرفى شده است ؟ ! این دلیل روشن قدرت او است. به دنبال آفرینش انسان ، سخن از گسترش نسلها به میان آورده ، مىگوید : خداوند این انسان را از دو شاخه گسترش داد : شاخه نسب و صهر ( فجعله نسبا و صهرا). منظور از نسب پیوندى است كه در میان انسانها از طریق زاد و ولد به وجود مىآید ، مانند ارتباط پدر و فرزند یا برادران به یكدیگر ، اما منظور از صهر كه در اصل به معنى داماد است ، پیوندهائى است كه از این طریق میان دو طایفه بر قرار مىشود ، مانند پیوند انسان با نزدیكان همسرش ، و ایندو ، همان چیزى است كه فقهاء در مباحث نكاح از آن تعبیر به نسب و سبب مىكنند. در قرآن مجید در سوره نساء به هفت مورد از محارم كه از طریق نسب به وجود مىآیند اشاره شده ( مادر ، دختر ، خواهر ، عمه ، خاله ، دختر برادر و دختر خواهر ) و به چهار مورد از موارد سبب و صهر ( دختر همسر ، مادر همسر همسر فرزند ، و همسر پدر). البته در تفسیر اين جمله نظرات ديگرى از سوى مفسران اظهار شده اما آنچه گفتيم روشنتر و قويتر از همه است. از جمله اینكه : جمعى نسب را به معنى فرزندان پسر ، و صهر را به معنى فرزندان دختر دانستهاند ، چرا كه پیوندهاى نسبى روى پدران حساب مىشود ، نه روى مادران . ولى به طورى كه در تفسیر نمونه جلد 2 ذيل آيه 61 سوره آل عمران مشروحا گفتهایم این یك اشتباه بزرگ است كه از سنتهاى دوران قبل از اسلام سرچشمه گرفته است كه نسب را تنها از طریق پدر مىدانستند ، و مادر هیچ نقشى نداشت ، در حالى كه در فقه اسلامى و در میان همه دانشمندان اسلام مسلم است كه احكام محرم بودن نسبى هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر است ( براى توضیح بیشتر
تفسیر نمونه ج : 15ص :128 به تفسیر نمونه جلد 2 صفحه 437 مراجعه فرمائيد). قابل توجه اینكه حدیث معروفى در اینجا داریم كه در كتب شیعه و اهل تسنن نقل شده است ، طبق این حدیث آیه فوق درباره پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) و على (علیهالسلام) نازل شده ، چرا پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) دخترش فاطمه (علیهاالسلام) را به همسرى على (علیهالسلام) در آورد و به اين ترتيب على (علیهالسلام) هم پسر عموى پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) و هم همسر دخترش بود ، و این است معنى نسبا و صهرا . اما همانگونه كه بارها گفتهایم این گونه روایات بیان مصداقهاى روشن است و مانع از عمومیت مفهوم آیه نیست ، آیه هرگونه پیوندى را كه از طریق نسب و دامادى به وجود مىآید شامل مىشود كه يكى از مصداقهاى روشنش پيوند على (علیهالسلام) با پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) از دو جهت بود . در پایان آیه به عنوان تاكید بر مسائل گذشته مىفرماید : پروردگار تو همواره قادر بوده و هست ( و كان ربك قدیرا).
تفسیر نور – حجت الاسلام و المسلمین قرائتی نکته ها مراد از آب در اين آيه ، نطفه ي انسان است ، به دليل آيه ي : (ألم نخلقكم من ماء مهين ). (311) و آيه ي : (خلق من ماء دافق ). (312) ((نسب )) پيوندي است كه از طريق زاد و ولد به وجود مي آيد، نظير پيوند پدر و فرزند و برادران با يكديگر. كلمه ي ((صهر)) به معناي داماد است و دامادي پيوندي است كه بين يك مرد و يك خانواده ي ديگر به وجود مي آيد، مانند پيوند داماد با بستگان همسرش كه در اصطلاح به آن خويشاوندي سببي مي گويند. پيام ها: 1- هم انسان از آب است ، (خلق من الماء بشرا) هم حيوان ، (واللّه خلق كل ّدابّبه من ماء) (313) و هم ساير موجودات زنده . (و جعلنا من الماءكل ّلشي ءيحي ّي) (314) 2- همه ي انسان ها از يك مادّه آفريده شده اند، (خلق من الماء بشرا) پس امتيازات و برتري هاي نژادي پوچ است . 3- انسان موجود با عظمتي است . (بشرا) (تنوين نشانه عظمت است ) 4- زندگي انسان بر اساس پيوندهاي سببي و نسبي شكل مي گيرد. (نسبا و صهرا) 5- در اين آيه از بستگان نسبي قبل از بستگان سببي سخن به ميان آمده است تا رمز اولويّت آنان باشد. (نسبا و صهرا) ---- 310-مرسلات ، 2 311-طارق ، 6 312-نور، 45 313-انبياء، 30 ----------------------------------------------------------- مهدیه دلیر صف آرای اخگر
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
مرضیه پاشایی آلمان آباد سوره اسراء آیه 1 بسم الله الرحمن الرحیم
سُبْحانَ الَّذي أَسْري بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي الَّذي بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ1 شماره صفحه : 282 حزب : 57 جزء : پانزدهم سوره : اسراء درج تفسیر تفسیر المیزان - خلاصه (سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکناحوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع البصیر): (منزه ، خدایی که در شبی بنده خود را از مسجدالحرام به مسجد اقصایی که پیرامون آن را مبارک ساخته ،شبانه حرکت داد تا آیات خود را به او بنمایاند، همانا که خداوند شنوا وبیناست )، (سبحان ) اسم مصدر از ماده تسبیح به معنای تنزیه است ، یعنی منزه ساختن خداوند از هر چیزی که لایق ساحت او نباشد.(اسراء) یعنی سیر و حرکت شبانه و کلمه (لیلا) برای تأکید آمده تا دانسته شود کل رفت و برگشت در شب واقع شده و (مسجد الاقصی ) یعنی مسجد دور که به قرینه سیاق مراد از آن بیت المقدس است و چون نسبت به محل زندگی پیامبر دور بوده آن رامسجد الاقصی خوانده است .و جمله (لنریه من ایاتنا) غرض و نتیجه این سیر و حرکت را بیان می نماید و آن این است که بخشی آیات و نشانه های خدای را که از ساحت عظمت و کبریای حق صادرمی شود به آنحضرت بنمایاند.و در آخر علت نشان دادن آیات را بیان می نماید و آن این بوده که خداوند چون شنوای گفتار بندگان و بینای افعال آنهاست ، تقاضای رسول گرامی خود را شنیده و او رالایق چنین کرامتی دیده و لذا خواسته او را اجابت کرده و وی را برای نشان دادن پاره ای از آیات خود شبانه سیر داده است .در این آیه به مسأله عروج جسمانی و روحانی پیامبر ص اشاره شده است که درطول یک شب خداوند رسول گرامی اسلام ص را از کنار مسجدالحرام تامسجدالاقصی مبارک برده و از نشانه های خود به او نمایانده و او را تا مقامی بالا سیرداده که جبرئیل را یارای بالاتر رفتن نبوده است و در روایات و تفاسیر(2) ماجرای این کرامت پیامبر ص، مفصلا ذکر شده است .اما آنچه بطور اجمال از آنها حاصل می شود این است که یقینا حضرت محمد ص به معراج رفته و آسمانها را سیر نموده و انبیاء وعرش و سدره المنتهی و بهشت و دوزخ رادیده است و احوالات اهل آنها را مشاهده نموده و روایاتی که در این باب نقل شده همه در صدد آن بوده که امری غیر مادی را به نحو تمثیل و بصورت امری محسوس برای سایرین بازگو نماید.
تفسیر نمونه سوره اسراء مقدمه این سوره در مکه نازل شده و 111 آیه است قبل از ورود در تفسیر این سوره توجه به چند نکته لازم است : 1 - نامهاى این سوره و محل نزول آن نام مشهور این سوره بنى اسرائیل است و نامهاى دیگرى نیز از قبیل اسراء و سبحان دارد. <1> روشن است که هر یک از این نامها به تناسب مطالبى است که در این سوره در رابطه با آن وجود دارد، اگر نام بنى اسرائیل بر آن گذارده شده به خاطر آنست که بخش قابل ملاحظه اى در آغاز و پایان این سوره پیرامون بنى اسرائیل است . و اگر به آن اسراء گفته میشود به خاطر نخستین آیه آن که پیرامون اسراء (معراج ) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن میگوید، و سبحان نیز از نخستین کلمه این سوره گرفته شده است . ولى در روایاتى که فضیلت این سوره را بیان میکند تنها به نام بنى اسرائیل برخورد میکنیم ، و به همین جهت غالب مفسران همین نام را براى سوره ، برگزیده اند. به هر حال مشهور و معروف این است که تمام یکصد آیه این سوره در مکه نازل شده است ، و مفاهیم و محتواى آن نیز کاملا متناسب با سوره هاى مکى است هر چند بعضى از مفسران معتقدند پاره اى از آیات آن در مدینه نازل شده است ، ولى گفتار مشهور صحیحتر به نظر میرسد. 2 - فضیلت این سوره از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همچنین از امام صادق (علیهالسلام ) اجر و پاداش فراوانى براى کسى که این سوره را بخواند نقل شده است از جمله اینکه : در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) چنین مى خوانیم : من قرء سورة بنى اسرائیل فى کل لیلة جمعه لم یمت حتى یدرک القائم و یکون من اصحابه : کسى که سوره بنى اسرائیل را هر شب جمعه بخواند از دنیا نخواهد رفت تا اینکه قائم را درک کند و از یارانش خواهد بود. کرارا گفته ایم پاداشها و فضیلتهائى که براى سوره هاى قرآن بیان شده هرگز براى خواندن تنها نیست ، بلکه خواندنى است که توأ م با تفکر و اندیشه ، و سپس الهام گرفتن براى عمل بوده باشد. مخصوصا در یکى از همین روایات مربوط به فضیلت این سوره میخوانیم فرق قلبه عند ذکر الوالدین : کسى که این سوره را بخواند و به هنگامى که به توصیه هاى خداوند در ارتباط با پدر و مادر در این سوره میرسد، عواطف او تحریک گردد و احساس محبت بیشتر نسبت به پدر و مادر کند داراى چنان پاداشى است . بنابراین الفاظ قرآن هر چند بلاشک محترم و پر ارزش است ، ولى این الفاظ مقدمه اى است براى معانى و معانى مقدمه اى است براى عمل . 3 - محتواى این سوره در یک نگاه کوتاه گفتیم این سوره بنا بر مشهور از سوره هائى است که در مکه نازل شده است و طبعا ویژگیهاى سوره هاى مکى در آن جمع است ، از جمله دعوت مؤ ثر به توحید، و توجه دادن به معاد، و نصائح سودمند، و مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و انحراف بطور کلى میتوان گفت آیات این سوره بر محور امور زیر دور مى زند. 1 - دلائل نبوت مخصوصا قرآن و نیز معراج . 2 - بحثهائى مربوط به معاد، مساله کیفر و پاداش و نامه اعمال و نتائج آن . 3 - بخشى از تاریخ پر ماجراى بنى اسرائیل که در آغاز سوره و پایان آن آمده است . 4 - مساله آزادى اراده و اختیار و اینکه هر گونه عمل نیک و بد، نتیجهاش به خود انسان بازگشت میکند. 5 - مساله حساب و کتاب در زندگى این جهان که نمونه اى است براى جهان دیگر. 6 - حقشناسى در همه سطوح مخصوصا درباره خویشاوندان ، و بخصوص پدر و مادر. 7 - تحریم اسراف و تبذیر و بخل و فرزندکشى و زنا و خوردن مال یتیمان و کمفروشى و تکبر و خونریزى . 8 - بحثهائى در زمینه توحید و خداشناسى . 9 - مبارزه با هر گونه لجاجت در برابر حق و اینکه گناهان میان انسان و مشاهده چهره حق پرده میافکند. 10 - شخصیت انسان و فضیلت و برترى او بر مخلوقات دیگر. 11 - تاثیر قرآن براى درمان هر گونه بیمارى اخلاقى و اجتماعى . 12 - اعجاز قرآن و عدم توانائى مقابله با آن . 13 - وسوسه هاى شیطان و هشدار به همه مؤ منان به راههاى نفوذ شیطان در انسان . 14 - بخشى از تعلیمات مختلف اخلاقى . 15 - و سرانجام فرازهائى از تاریخ پیامبران به عنوان درسهاى عبرتى براى همه انسانها و شاهدى براى مسائل بالا. به هر صورت مجموعه بحثهاى عقیدتى و اخلاقى و اجتماعى در این سوره نسخه کاملى را تشکیل میدهد براى ارتقاء و تکامل بشر در زمینه هاى مختلف ، و جالب اینکه این سوره با تسبیح خدا شروع میشود و با حمد و تکبیر او پایان میگیرد تسبیح نشانه اى است براى پاکسازى و پیراستن از هر گونه عیب و نقص ، و حمد نشانه اى است براى آراستن به صفات فضیلت ، و تکبیر رمزى است به پیشرفت و عظمت . تفسیر: معراج گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نخستین آیه این سوره از مساله اسراء یعنى سفر شبانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به مسجد اقصى (بیت المقدس ) که مقدمه اى براى معراج بوده است سخن میگوید، این سفر که در یک شب و مدت کوتاهى صورت گرفت حداقل در شرایط آن زمان از طرق عادى به هیچوجه امکان پذیر نبود، و جنبه اعجاز آمیز و کاملا خارق العاده داشت . نخست میگوید: منزه است آن خداوندى که بنده اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد (سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى ). این سیر شبانه خارق العاده : به خاطر آن بود که بخشى از آیات عظمت خود را به او نشان دهیم (لنریه من آیاتنا). و در پایان اضافه میکند خداوند شنوا و بینا است (انه هو السمیع البصیر ). اشاره به اینکه اگر خداوند پیامبرش را براى این افتخار برگزید بى دلیل نبود، زیرا او گفتار و کردارى آنچنان پاک و شایسته داشت که این لباس بر قامتش کاملا زیبا بود، خداوند گفتار پیامبرش را شنیده و کردار او را دیده و لیاقتش را براى این مقام پذیرفته بود. بعضى از مفسران این احتمال را نیز در جمله فوق داده اند که منظور از آن تهدید منکران این اعجاز است که خداوند سخنانشان را مى شنود و اعمالشان را مى بیند و از توطئه آنها آگاه است . این آیه در عین فشردگى بیشتر مشخصات این سفر شبانه اعجاز آمیز را بیان میکند: 1 - جمله اسرى نشان میدهد که این سفر، شب هنگام واقع شد، زیرا اسراء در لغت عرب به معنى سفر شبانه است ، در حالى که کلمه سیر به مسافرت در روز گفته میشود. 2 - کلمه لیلا در عین اینکه تاکیدى است براى آنچه از جمله اسراء فهمیده میشود، این حقیقت را نیز بیان میکند که این سفر بطور کامل در یک شب واقع شد، و مهم نیز همین است که فاصله میان مسجد الحرام و بیت المقدس که بیش از یکصد فرسخ است و در شرائط آن زمان مى بایست روزها یا هفته ها بطول بیانجامد، تنها در یک شب رخ داد. 3 - کلمه عبد نشان میدهد که این افتخار و اکرام به خاطر مقام عبودیت و بندگى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، چرا که بالاترین مقام براى انسان است که بنده راستین خدا باشد، جز بر پیشگاه او جبین نساید، و در برابر فرمانى جز فرمان او تسلیم نگردد، هر کارى میکند براى خدا باشد و هر گام برمیدارد رضاى او را بطلبد. 4 - همچنین تعبیر به عبد نشان مى دهد که این سفر در بیدارى واقع شده . و این سیر جسمانى بوده است نه روحانى ، زیرا سیر روحانى معنى معقولى جز مساله خواب یا حالتى شبیه به خواب ندارد، ولى کلمه عبد نشان میدهد که جسم و جان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این سفر شرکت داشته ، منتها کسانى که نتوانسته اند این اعجاز را درست در فکر خود هضم کنند احتمال روحانى بودن را به عنوان توجیهى براى آیه ذکر کرده اند، در حالى که مى دانیم اگر کسى به دیگرى بگوید من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش این نیست که در عالم خواب یا خیال بوده یا تفکر اندیشه او به چنین سیرى پرداخته است . 5 - آغاز این سیر (که مقدمه اى بر مساله معراج به آسمانها بوده و بعدا دلائل آن ذکر خواهد شد مسجد الحرام در مکه و انتهاى آن مسجد الاقصى در قدس بوده است . البته در اینکه پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از کنار خانه کعبه به این سیر پرداخت و یا در خانه یکى از بستگانش بود، (و از آنجا که به همه شهر مکه گاهى به عنوان احترام ، مسجد الحرام گفته میشود این تعبیر در آیه ذکر شده است ) در میان مفسران گفتگو است ، ولى بدون شک ظاهر آیه این است که مبداء سیر او مسجد الحرام بوده است . 6 - هدف از این سیر، مشاهده آیات عظمت الهى بوده ، همانگونه که دنباله این سیر در آسمانها نیز به همین منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در پرتو مشاهده آن آیات بینات ، عظمت بیشترى یابد، و آمادگى فزونترى براى هدایت انسانها پیدا کند، نه آنگونه که کوته فکران مى پندارند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به معراج رفت تا خدا را ببیند!، به گمان اینکه خدا محلى در آسمانها دارد!! به هر حال پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرینش او نیز آگاه بود، ولى شنیدن کى بود مانند دیدن ! در آیات سوره نجم که به دنباله این سفر یعنى معراج در آسمانها اشاره میکند نیز میخوانیم لقد راى من آیات ربه الکبرى : او در این سفر آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد. 7 - جمله بارکنا حوله بیانگر این مطلب است که مسجد الاقصى علاوه بر اینکه خود سرزمین مقدسى است اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پر برکتى است و این ممکن است اشاره به برکات ظاهرى آن بوده باشد چرا که مى دانیم در منطقه اى سرسبز و خرم و مملو از درختان و آبهاى جارى و آبادیها واقع شده است . و نیز ممکن است اشاره به برکات معنوى آن بوده باشد، زیرا این سرزمین مقدس در طول تاریخ کانون پیامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحید و خدا پرستى بوده است . 8 - جمله انه هو السمیع البصیر همانگونه که گفتیم اشاره به این است که بخشش این موهبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بى حساب نبوده بلکه به خاطر شایستگى هائى بوده که بر اثر گفتار و کردارش پیدا شد و خداوند از آن به خوبى آگاه بود. 9 - ضمنا کلمه سبحان دلیلى است بر اینکه این برنامه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خود نشانه اى بر پاک و منزه بودن خداوند از هر عیب و نقص است . 10 - کلمه من در من آیاتنا نشان میدهد که آیات عظمت خداوند آنقدر زیاد است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با تمام عظمتش در این سفر پر عظمت تنها گوشه اى از آنرا مشاهده کرده است . مساله معراج مشهور و معروف در میان دانشمندان اسلام این است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هنگامى که در مکه بود در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى در بیت المقدس به قدرت پروردگار آمد، و از آنجا به آسمانها صعود کرد، و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به مکه بازگشت . و نیز مشهور و معروف آنست که این سیر زمینى و آسمانى را با جسم و روح تواما انجام داد. ولى از آنجا که این یک موضوع فوق العاده شگرفى است ، جمعى به توجیه آن پرداخته و آنرا به معراج روحانى تفسیر کرده اند که چیزى شبیه یک خواب یا مکاشفه روحى خواهد بود، اما همانگونه که گفتیم این موضوع کاملا با ظواهر آیات مخالف است چرا که ظاهر آیات به مساله جسمانى بودن گواهى میدهد. به هر حال پیرامون این بحث سؤ الات فراوانى وجود دارد از جمله : 1 - چگونگى معراج از نظر قرآن و حدیث و تاریخ . 2 - اعتقاد دانشمندان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن در این زمینه . 3 - هدف معراج . 4 - امکان معراج از نظر علوم روز. هر چند بحث طولانى پیرامون این مسائل از عهده یک بحث تفسیرى خارج است ولى ما سعى مى کنیم فشرده این مسائل را براى خوانندگان عزیز ذیلا بیاوریم . 1 - معراج از نظر قرآن و حدیث در دو سوره از سوره هاى قرآن به این مساله اشاره شده است : نخست همین سوره اسراء است که تنها بخش اول این سفر را بیان میکند (یعنى سیر از مکه و مسجد الحرام به مسجد اقصى و بیت المقدس ). اما در سوره نجم طى شش آیه از آیه 13 تا 18 قسمت دوم معراج یعنى سیر آسمانى آمده است ، آنجا مى فرماید : و لقد رآه نزلة اخرى . عند سدرة المنتهى . عندها جنة الماوى . اذ یغشى السدرة ما یغشى . ما زاغ البصر و ما طغى . لقد رآى من آیات ربه الکبرى خلاصه مفاد این شش آیه چنین است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى دومین بار فرشته وحى جبرئیل را به صورت اصلى مشاهده و ملاقات کرد (مرتبه اول در آغاز نزول وحى در کوه حرا بود). این ملاقات در نزد بهشت جاویدان صورت گرفت . پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مشاهده این منظره دچار خطا و اشتباه نشد. آیات و نشانه هاى بزرگى را از عظمت خدا مشاهده کرد. این آیات که به گفته اکثر مفسران از معراج سخن میگوید نیز نشان میدهد که این حادثه در بیدارى اتفاق افتاده است ، مخصوصا جمله ما زاغ البصر و ما طغى چشم پیامبر دچار خطا و انحراف و طغیان نشد) گواه دیگر بر این موضوع است از نظر حدیث ، روایات بسیار زیادى در زمینه مساله معراج در کتب معروف اسلامى نقل شد که بسیارى از علماى اسلام تواتر یا شهرت آن را تصدیق کرده اند، به عنوان نمونه : فقیه و مفسر بزرگ شیخ طوسى در تفسیر تبیان ذیل آیه مورد بحث چنین میگوید: علماى شیعه معتقدند خداوند در همان شبى که پیامبرش را از مکه به بیت المقدس برد او را به سوى آسمانها عروج داد، و آیات عظمت خود را در آسمانها به او ارائه فرمود، و این در بیدارى بود نه در خواب . مفسر عالیقدر مرحوم طبرسى در تفسیر خود مجمع البیان ذیل آیات سوره نجم چنین میگوید مشهور در اخبار ما این است که خداوند پیامبر را با همین جسم در حال بیدارى و حیات به آسمانها برد و اکثر مفسران را نیز عقیده همین است . محدث شهیر علامه مجلسى در بحار الانوار میگوید: سیر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها از جمله مطالبى است که آیات و احادیث متواتر شیعه و سنى بر آن دلالت دارد، و انکار امثال این مسائل یا تاویل و توجیه آن به معراج روحانى ، یا خواب دیدن پیامبر ناشى از عدم اطلاع از اخبار ائمه هدى و یا ضعف یقین است . سپس اضافه میکند اگر بخواهیم اخبارى را که در این باره رسیده جمع آورى کنیم کتاب بزرگى خواهد شد. <2> از میان دانشمندان اهل تسنن منصور على ناصف که از علماى معاصر و از دانشمندان الازهر و نویسنده کتاب معروف التاج است در کتاب خود احادیث معراج را جمع آورى کرده است . فخر رازى مفسر معروف در ذیل آیه مورد بحث پس از ذکر یک رشته استدلالات عقلى بر امکان وقوع معراج میگوید از نظر حدیث ، احادیث معراج از روایات مشهوره است که در کتب صحاح اهل سنت نقل شده و مفاد آنها سیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مکه به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها است . شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز رئیس ادارات بحوث علمیه و افتاء و دعوت و ارشاد که از علماى متعصب وهابى معاصر است ، در کتاب التحذیر من البدع میگوید: شک نیست که اسراء و معراج از نشانه هاى بزرگى است که دلالت بر صدق پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بلندى مقام و منزلت او میکند تا آنجا که میگوید: اخبار متواتر از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که خدا او را به آسمانها برد و درهاى آسمان را به روى او گشود. <3> ذکر این نکته کاملا ضرورت دارد که در لابلاى روایات معراج احادیث مجعول یا ضعیفى به چشم میخورد که به هیچوجه قابل قبول نیست . لذا مفسر بزرگ مرحوم طبرسى ذیل همین آیه مورد بحث احادیث معراج را به چهار گروه تقسیم کرده است : 1 - روایاتى که به حکم تواتر قطعى است ، مانند اصل موضوع معراج . 2 - احادیثى که قبول آنها هیچ مانع عقلى ندارد و در روایات به آن تصریح شده است مانند مشاهده بسیارى از آیات عظمت خدا در پهنه آسمان . 3 - روایاتى که با ضوابط و اصولى که در دست داریم مخالف است ولى میتوان آنها را توجیه کرد، مانند احادیثى که میگوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آسمانها جمعى را در بهشت و گروهى را در دوزخ دید که باید گفت منظور مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان بوده است یا بهشت و دوزخ برزخى ). 4 - روایاتى که مشتمل بر امور نامعقول و باطل مى باشد و وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنها است ، مانند روایاتى که میگوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خدا را آشکارا دید، با او سخن گفت ، و با او نشست که با هیچ منطقى سازگار نمى باشد بلکه مخالف دلیل عقل و نقل است ، و بدون شک این گونه روایات مجعول است . در تاریخ وقوع معراج در میان مورخان اسلامى اختلاف نظر است ، بعضى آنرا در سال دهم بعثت شب بیست و هفتم ماه رجب دانسته ، و بعضى آنرا در سال دوازدهم شب 17 ماه رمضان ، و بعضى آنرا در اوائل بعثت ذکر کرده اند، ولى اختلاف در تاریخ وقوع آن مانع از اتفاق در اصل وقوع آن نیست . ذکر این نکته نیز لازم است که این تنها مسلمین نیستند که عقیده به معراج دارند، این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر کم و بیش وجود دارد از جمله در مورد حضرت عیسى (علیهالسلام ) بصورت سنگینترى دیده میشود، چنانکه در انجیل مرقس باب 6، و انجیل لوقا باب 24، و انجیل یوحنا باب 21، میخوانیم که عیسى پس از آنکه به دار آویخته و کشته و دفن شد از مردگان برخاست و چهل روز در میان مردم زندگى کرد سپس به آسمانها صعود نمود (و به معراج همیشگى رفت ) ضمنا از بعضى از روایات اسلامى نیز استفاده میشود که بعضى از پیامبران پیشین نیز داراى معراج بوده اند. آیا معراج جسمانى بوده یا روحانى ؟ علاوه بر اینکه مشهور میان دانشمندان اسلام (اعم از شیعه و اهل تسنن ) این است که این امر در بیدارى صورت گرفته ظاهر خود آیات قرآن در آغاز سوره اسراء و همچنین سوره نجم (چنانکه شرح آن در بالا گذشت ) نیز وقوع این امر را در بیدارى گواهى مى دهد. تواریخ اسلام نیز گواه صادقى بر این موضوع است ، زیرا در تاریخ مى خوانیم هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مساله معراج را مطرح کرد مشرکان به شدت آنرا انکار کردند و آنرا بهانه اى براى کوبیدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دانستند، این به خوبى گواهى میدهد که پیامبر هرگز مدعى خواب یا مکاشفه روحانى نبوده و گرنه اینهمه سر و صدا نداشت : و اگر در روایتى از حسن بصرى میخوانیم که کان فى المنام رؤ یارآها: این امر در خواب واقع شده است و یا خبرى که از عایشه نقل شده : و الله ما فقد جسد رسول الله و لکن عرج بروحه به خدا سوگند بدن پیامبر از میان ما نرفت تنها روح او به آسمانها پرواز کرد ظاهرا جنبه سیاسى داشته و براى خاموش کردن جنجالى بوده است که درباره مساله معراج در میان عده اى به وجود آمده بود. هدف معراج با توجه به بحثهاى گذشته این مساله براى ما از جمله واضحات است که هدف از معراج این نبوده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دیدار خدا در آسمانها بشتابد! آنچنان که ساده لوحان پنداشته اند که متاسفانه بعضى از دانشمندان غربى به خاطر ناآگاهى یا دگرگون ساختن چهره اسلام در نظر دیگران ، آنرا نقل کرده اند، از جمله اینکه گیورگیو در کتاب محمد پیامبرى که از نو باید شناخت میگوید محمد در سفر معراج به جائى رسید که صداى قلم خدا را مى شنید و مى فهمید که خدا مشغول نگهدارى حساب افراد میباشد! ولى با اینکه صداى قلم خدا را مى شنید او را نمى دید! زیرا هیچکس نمیتواند خدا را ببیند و لو پیغمبر باشد (محمد پیغمبرى که از نو باید شناخت صفحه 125). این نشان میدهد که مخصوصا قلم از نوع قلم چوبى است ! که به هنگام حرکت روى کاغذ تحریر مى لرزد و صدا میکند!! و امثال این خرافات و لاطائلات . نه هدف این بوده که روح بزرگ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مشاهده اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستى ، مخصوصا عالم بالا که مجموعه اى است از نشانه هاى عظمت او مشاهده کند، و باز هم درک و دید تازه اى براى هدایت و رهبرى انسانها بیابد. این هدف صریحا در آیه یک سوره اسراء و آیه 18 سوره نجم آمده است . روایت جالبى نیز در این زمینه از امام صادق (علیهالسلام ) در پاسخ سؤ ال از علت معراج نقل شده است که فرمود: ان الله لا یوصف بمکان ، و لا یجرى علیه زمان ، و لکنه عز و جل اراد ان یشرف به ملائکته و سکان سماواته ، و یکرمهم بمشاهدته ، و یریه من عجائب عظمته ما یخبر به بعد هبوطه : خداوند هرگز مکانى ندارد، و زمان بر او جریان نمى گیرد، و لکن او میخواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با قدم گذاشتن پیامبر در میان آنها احترام کند و نیز از شگفتى هاى عظمتش به پیامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو کند. <4> معراج و علوم روز در گذشته بعضى از فلاسفه که معتقد به افلاک نهگانه بطلمیوسى پوست پیازى بودند مانع مهم معراج را از نظر علمى وجود همین افلاک و لزوم خرق و التیام در آنها مى پنداشتند. <5> ولى با فرو ریختن پایه هاى هیئت بطلمیوسى مساله خرق و التیام بدست فراموشى سپرده شد، اما با پیشرفتى که در هیئت جدید به وجود آمد مسائل تازهاى در زمینه معراج مطرح شده و سؤ الاتى از این قبیل : 1 - براى اقدام به یک سفر فضائى نخستین مانع نیروى جاذبه است که باید با وسائل فوق العاده بر آن پیروز شد، زیرا براى فرار از حوزه جاذبه زمین سرعتى لااقل معادل چهل هزار کیلومتر در ساعت لازم است !. 2 - مانع دیگر، فقدان هوا در فضاى بیرون جو زمین است که بدون آن انسان نمیتواند زندگى کند. 3 - مانع سوم گرماى سوزان آفتاب و سرماى کشنده اى است که در قسمتى که آفتاب مستقیما میتابد و قسمتى که نمیتابد وجود دارد . 4 - مانع چهارم اشعه هاى خطرناکى است که در ماوراء جو وجود دارد مانند اشعه کیهانى و اشعه ماوراء بنفش و اشعه ایکس ، این پرتوها هرگاه به مقدار کم به بدن انسان بتابد زیانى بر ارگانیسم بدن او ندارد، ولى در بیرون جو زمین این پرتوها فوق العاده زیاد است و کشنده و مرگبار اما براى ما ساکنان زمین وجود قشر هواى جو مانع از تابش آنها است . 5 - مشکل بیوزنى است ، گر چه انسان تدریجا میتواند به بیوزنى عادت کند ولى براى ما ساکنان روى زمین اگر بیمقدمه به بیرون جو منتقل شویم و حالت بیوزنى دست دهد، تحمل آن بسیار مشکل یا غیر ممکن است . 6 - و سرانجام مشکل زمان ششمین مشکل و از مهمترین موانع است چرا که علوم روز میگوید سرعتى بالاتر از سرعت سیر نور نیست و اگر کسى بخواهد در سراسر آسمانها سیر کند باید سرعتى بیش از سرعت سیر نور داشته باشد. در برابر این سؤ الات توجه به چند نکته لازم است : 1 - ما مى دانیم که با آن همه مشکلاتى که در سفر فضائى است بالاخره انسان توانسته است با نیروى علم بر آن پیروز گردد، و غیر از مشکل زمان همه مشکلات حل شده و مشکل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است . 2 - بدون شک مساله معراج ، جنبه عادى نداشته بلکه با استفاده از نیرو و قدرت بى پایان خداوند صورت گرفته است ، و همه معجزات انبیاء همین گونه است ، به عبارت روشنتر معجزه باید عقلا محال نباشد، و همین اندازه که عقلا امکان پذیر بود بقیه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنى است . هنگامى که بشر با پیشرفت علم توانائى پیدا کند که وسائلى بسازد سریع ، آنچنان سریع که از حوزه جاذبه زمین بیرون رود، سفینه هائى بسازد که مساله اشعه هاى مرگبار بیرون جو را حل کند، لباسهائى بپوشد که او را در برابر سرما و گرماى فوق العاده حفظ نماید، با تمرین به بیوزنى عادت نماید خلاصه جائى که انسان بتواند با استفاده از نیروى محدودش ، این راه را طى کند آیا با استمداد از نیروى نامحدود الهى حل شدنى نیست ؟! ما یقین داریم که خدا مرکب سریع السیرى که متناسب این سفر فضائى بوده باشد در اختیار پیامبرش گذارده است ، و او را از نظر خطراتى که در این سفر وجود داشته زیر پوشش حمایت خود گرفته ، این مرکب چگونه بوده است و چه نام داشته ؟ براق ؟ رفرف ؟ یا مرکب دیگر؟ در هر حال مرکب مرموز و ناشناخته اى است از نظر ما؟. از همه اینها گذشته فرضیه حد اکثر سرعت که در بالا گفته شد، امروز در میان دانشمندان متزلزل شده ، هر چند اینشتاین در فرضیه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است . دانشمندان امروز میگویند امواج جاذبه بدون نیاز به زمان در آن واحد از یکسوى جهان به سوى دیگر منتقل میشود و اثر میگذارد، و حتى این احتمال وجود دارد که در حرکات مربوط به گستردگى جهان (میدانیم جهان در حال توسعه است و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور میشوند) منظومه هائى وجود دارند که با سرعتى بیش از سرعت سیر نور از مرکز جهان دور میشوند دقت کنید). کوتاه سخن اینکه مشکلاتى که گفته شد هیچکدام به صورت یک مانع عقلى در این راه نیست ، مانعى که معراج را به صورت یک محال عقلى در آورد، بلکه مشکلاتى است که با استفاده از وسائل و نیروى لازم قابل حل است . به هر حال مساله معراج نه از نظر استدلالات عقلى غیر ممکن است و نه از نظر موازین علم روز و خارق العاده بودن آن را نیز همه قبول دارند بنا بر این هر گاه با دلیل قاطع نقلى ثابت شود باید آن را پذیرفت . <6> در زمینه مباحث معراج مطالب دیگرى هست که به خواست خدا در ذیل سوره نجم خواهد آمد.
تفسیر کشاف (سبحان ) علم للتسبیح کعثمان للرجل ، وانتصابه بفعل مضمر متروک إظهاره ، تقدیره : أسبح الله سبحان ، ثم نزل سبحان منزلة الفعل فسد مسده ، ودل علی التنزیه البلیغ من جمیع القبائح التی یضیفها إلیه أعداء الله . و(أسری ) وسری لغتان . و (لیلا) نصب علی الظرف ، فإن قلت : الاسراء لایکون إلا باللیل ، فما معنی ذکر اللیل ؟ قلت : أراد بقوله (لیلا) بلفظ التنکیر : تقلیل مدة الاسراء ، وأنه أسری به فی بعض اللیل من مکة إلی الشأم مسیرة أربعین لیلة ، وذلک أن التنکیر فیه قد دل علی معنی البعضیة . ویشهد لذلک قراءة عبدالله وحذیفة : من اللیل ، أی : بعض اللیل ، کقوله (ومن اللیل فتهجد به نافلة) یعنی الامر بالقیام فی بعض اللیل . واختلف فی المکان الذی أسری منه فقیل : هو المسجد الحرام بعینه ، وهو الظاهر . وروی عن النبی صلی الله علیه وسلم "بینا أنا فی المسجد الحرام فی الحجر عند البیت بین النائم والیقظان إذ أتانی جبریل علیه السلام بالبراق " وقیل : أسری به من دار أم هانی ء بنت أبی طالب والمراد بالمسجد الحرام : الحرم ، لاحاطته بالمسجد والتباسه به . وعن ابن عباس : الحرم کله مسجد . وروی أنه کان نائما فی بیت أم هانی ء بعد صلاة العشاء فأسری به ورجع من لیلته ، وقص القصة علی أم هانی ء . وقال : مثل لی النبیون فصلیت بهم وقام لیخرج إلی المسجد فتشبثت أم هانی ء بثوبه فقال : مالک ؟ قالت : أخشی أن یکذبک قومک إن أخبرتهم ، قال : وإن کذبونی ، فحرج فجلس إلیه أبو جهل فأخبره رسول الله صلی الله علیه وسلم بحدیث الاسراء ، فقال أبو جهل : یامعشر بنی کعب بن لؤی ، هلم فحدثهم ، فمن بین مصفق وواضع یده علی رأسه تعجبا وإنکارا . وارتد ناس ممن کان قد آمن به ، وسعی رجال إلی أبی بکر رضی الله عنه فقال : إن کان قال ذلک لقد صدق . قالوا : أتصدقه علی ذلک ؟ قال : إنی لاصدقه علی أبعد من ذلک ، فسمی الصدیق . وفیهم من سافر إلی ماثم ، فاستنعتوه المسجد فجلی له بیت المقدس ، فطفق ینظر إلیه وینعته لهم ، فقالوا : أما النعت فقد أصاب ، فقالوا : أخبرنا عن عیرنا ، فأخبرهم بعدد جمالها وأحوالها ، وقال : تقدم یوم کذا مع طلوع الشمس ، یقدمها جمل أورق ، فخرجوا یشتدون ذلک الیوم نحو الثنیة ، فقال قائل منهم : هذه والله الشمس قد شرقت ، فقال آخر : وهذه والله العیر قد أقبلت یقدمها جمل أورق کما قال محمد ، ثم لم یؤمنوا وقالوا : ماهذا إلا سحر مبین ، وقد عرج به إلی السماء فی تلک اللیلة ، وکان العروج به من بیت المقدس وأخبر قریشا أیضا بما رأی فی السماء من العجائب وأنه لقی الانبیاء وبلغ البیت المعمور وسدرة المنتهی واختلفوا فی وقت الاسراء فقیل کان قبل الهجرة بسنة . وعن أنس والحسن أنه کان قبل البعث واختلف فی أنه کان فی الیقظة أم فی المنام فعن عائشة رضی الله عنها أنها قالت "والله ما فقد جسد رسول الله صلی الله علیه وسلم ولکن عرج بروحه " وعن معاویة : إنما عرج بروحه . وعن الحسن ، کان فی المنام رؤیا رآها . وأکثر الاقاویل بخلاف ذلک . والمسجد الاقصی : بیت المقدس ، لانه لم یکن حینئذ وراءه مسجد (بارکنا حوله ) یرید برکات الدین والدنیا، لانه متعبد الانبیاء من وقت موسی ومهبط الوحی ، وهو محفوف بالانهار الجاریة والاشجار المثمرة . وقرأ الحسن : لیریه بالیاء ، ولقد تصرف الکلام علی لفظ الغائب والمتکلم "فقیل : أسری ثم بارکنا ثم لیریه ، علی قراءة الحسن ، ثم من آیاتنا ، ثم إنه هو ، وهی طریقة الالتفات التی هی من طرق البلاغة (إنه هو السمیع ) لاقوال محمد (البصیر) بأفعاله ، العالم بتهذبها وخلوصها ، فیکرمه ویقربه علی حسب ذلک .
تفسیر مجمع البیان آشنایى با سوره اسراء این سوره، هفدهمین سوره از قرآن شریف است که پیش از آغاز ترجمه و تفسیر آن به شناسنامه آن اشاره مىرود: 1 - نام یا نامهاى این سوره این سوره به مناسبتهاى گوناگون به چندین نام خوانده شده است که مشهورترین آنها: سوره «بنى اسرائیل»، «اسراء» و «سبحان» است. نام دوم و سوم، از نخستین واژه و آیه آن - که از ستایش خدا و معراج پیامبر سخن دارد - دریافت شده، و نخستین نام آن نیز از دیگر آیات آن، از جمله آیه دوم، سوم و چهارم و... آن بر گرفته شده است، به ویژه که در آغازین و آخرین آیات آن فرازهایى از داستان پر فراز و نشیب موسى و حقستیزى و تبهکارى و خودکامگى و بهانهجویى فرزندان اسرائیل را به تابلو برده و از دو سرکشى بزرگ آنان خبر مىدهد. 2 - فرودگاه آن به باور بیشتر مفسّران از جمله«حسن»، همه آیات این سوره در مکه و در کنار کهنترین معبد توحید و تقوا بر قلب پاک پیامبر مهر و عدالت فرود آمده،و تنها پنج آیه آن در مدینه نازل شده است که عبارتند از: آیههاى: 32، 33، 26، 78 و 57. امّا برخى از «ابن عباس» آوردهاند که هشت آیه این سوره در مدینه فرود آمده که عبارتند از آیههاى 80 - 73. 3 - شمار آیات و واژهها این سوره از دیدگاه کوفیان و طبق شماره آنان، یکصد و بیست و یک آیه دارد؛ امّا دیگران آیات آن را یک صد و ده، و یک صد و یازده آیه دانستهاند که دلیل آن خواهد آمد. گفتنى است که این سوره داراى 533 واژه و 6460 حرف است. 4 - پاداش تلاوت آن 1 - در فضیلت تلاوت این سوره و پاداش آن،از پیامبر گرامى آوردهاند که فرمود: من قرأ سورة بنی اسرائیل فرقّ قلبه عند ذکر الوالدین اعطی فی الجنة قنطارین من الاجر...(1) هر کس سوره بنى اسرائیل را تلاوت کند، و به هنگام خواندن آیهاى که سفارش نیکى به پدر و مادر مىنماید، دلش نرم گردد و عواطف انسانى او بجوشد، در بهشت پر طراوت و زیبا به او پاداشى ارزانى مىگردد که برابر دو هزار و چهار صد پیمانه است و هر پیمانهاى از آن از همه دنیا و نعمتهاى آن بهتر و ارجدارتر است. 2 - و از حضرت صادق علیه السلام آوردهاند که فرمود: من قرأ سورة بنى اسرائیل فى کلّ لیلة جمعة لم یمت حتى یدرک القائم و یکون من اصحابه.(2) هر کس سوره بنى اسرائیل را در هر شب جمعه تلاوت کند، مرگش فرا نخواهد رسید تا امام مهدى علیه السلام ظهور کند و او از یاران آن گرانمایه عصرها و نسلها باشد. 5 - دور نمایى از سوره این سوره، که با یاد و نام خدا و ستایش او آغاز مىگردد، و با بزرگداشت او پایان مىپذیرد، مجموعه ارزشمند و ارجدارى از موضوعات فکرى، عقیدتى، اخلاقى، خانوادگى، اجتماعى، فرهنگى، آداب زندگى و راه و رسم انسانى را به تابلو مىبرد که جالب، دلانگیز،تماشایى و ترسیم کننده ارزشها و والایىهاست. اگر بخواهیم دورنمایى از گلها و لالهها و میوههاى گوناگون فکرى و فرهنگى و معنوى این سوره را ترسیم نماییم، با این بحثهاى ارجدار روبهرو مىگردیم: دعوت به توحید گرایى و یکتا پرستى. رسالت پیامبر و دو سند صداقت آن حضرت «قرآن» و معجزه «معراج». فرازهایى از زندگى موسى و بنى اسرائیل. ترسیم پارهاى از راز صعودها و سقوطها. معاد و جهان پس از مرگ. پاداش و کیفر عملکرد شایسته و بیدادگرانه. دریافت کارنامه عمل. حقشناسى در برابر آفریدگار، خانواده،نزدیکان، همدینان و همنوعان. پیکار با حق ستیزى و آفتهایى چون: تعصّب، لجاجت و گناه. شخصیت انسان و ملاک برترى او. هماوردخواهى قرآن و اعجاز آن. نقش قرآن در درمان بیمارىهاى عقیدتى، اخلاقى، انسانى، و اجتماعى. هشدار از وسوسهها و گمراهىهاى شیطان و شیوههاى وسوسه آن. زنجیرهاى از ارزشهاى اخلاقى و انسانى. هشدار از ضد ارزشها در همه ابعاد. تأمین حقوق و حرمت کودکان. تأمین حقوق طبیعى انسان، همچون: حق حیات، امنیّت، آزادى و آزادگى. تحریم گناهان بزرگ خانوادگى و اقتصادى و اجتماعى و سیاسى، نظیر: فرزندکشى و پایمال ساختن حرمت آنان، آلوده دامنى، تجاوز به حقوق کودکان بىسرپرست، اسراف و تبذیر، بخل، کمفروشى، پایمال ساختن حرمت خونها و جانها، و خود کامگى و خود بزرگبینى و خود پرستى، فرازهایى از زندگى درس آموز و الهام بخش پیامبران و شایسته کرداران و دهها اندرز، نکته، درس و پیام سازنده و الهام بخش دیگرى که خواهد آمد. - [پاک و] منزّه است آن [خداى توانا] که شبانگاهى بنده [برگزیده]اش [محمد صلى الله علیه وآله ]را از «مسجد الحرام» به سوى «مسجد الاقصى» - که گرداگرد آن را برکت بخشیدهایم - سیر داد تا برخى از نشانههاى [قدرت ]خود را به او بنمایانیم. 2 - و به موسى کتاب [آسمانى] ارزانى داشتیم و آن را براى بنى اسرائیل رهنمونى قرار دادیم،[و به آنان فرمان دادیم] که: جزمن [که پروردگار شما هستم، ]کارسازى [براى خود] بر مگیرید. 3 - [هان اى] نسل کسانى که ما آنان را به همراه نوح [بر کشتى] سوار کردیم؛ به راستى که او بندهاى بسیار سپاسگزار بود. شأن نزول در شأن نزول و داستان فرود این آیه، آوردهاند که این آیه شریفه در مورد سیر آسمانى پیامبر - که اصل آن از قرآن دریافت مىگردد و مورد اتفاق همه مردم مسلمان است - فرود آمده است. از این آیه و روایات رسیده دریافت مىگردد که پیامبر گرامى، شبانگاهى پس از خواندن نماز مغرب و عشا در مسجد الحرام، به خواست خدا، سیر آسمانى و سفر شگفت انگیزش را از «مکه» به «بیت المقدس» و «مسجد الاقصى» آغاز کرد و در یک لحظه به آنجا برده شد، و از آنجا به آسمانها رفت؛ و آنگاه پس از دیدن نشانههاى پر شکوهى از قدرت بىکران خدا، همانشب به مکه باز آمد و نماز بامدادى را در مسجد الحرام به جا آورد. پارهاى بر این پندارند که سیر آسمانى پیامبر، روحانى و معنوى بوده و در عالم رؤیا انجام گرفته است، اما به باور ما این پندار بىاساس است، چرا که خواب دیدن و سیر و سفر در عالم رؤیا، معجزه بزرگى به حساب نمىآید تا آن را براى پیامبر معجزه بشماریم. انبوه روایات در این مورد از یاران پیامبر از جمله، «ابن عباس»، «ابن مسعود»، «جابر بن عبد اللّه»، «حذیفه»، «عایشه»، «ام هانى» و بسیارى دیگر، روایاتى رسیده است که همه آنها را از خود پیامبر آوردهاند، و مفاهیم آنها بر چهار بخش قابل تقسیم است: 1 - بخشى از مطالب و مفاهیم این روایات به خاطر تواتر آنها تردید ناپذیر است. 2 - بخش دوم مفاهیمى است که با خِرد سالم سازگار است و با اصول و ضوابط دینى نیز نا هماهنگى ندارد. ما این دو دسته روایات و مفاهیم آنها را باور داریم و بر این عقیدهایم که معراج در بیدارى بوده است و نه در خواب. 3 - بخش سوم از روایات، یا پارهاى از مفاهیم آنها با اصول و ضوابط روشن دین سازگار به نظر نمىرسد، اما ممکن است آنها را به گونهاى تأویل و تفسیر نماییم که با دین ناسازگار به نظر نرسد. 4 - اما پارهاى از روایات و مفهوم آنها نادرست به نظر مىرسد و نمىتوان آنها را تأویل کرد، و به نظر ما نباید آنها را پذیرفت. مفاهیم و محتواى این روایات محتواى این روایات رسیده نیز بر چهار بخش قابل تقسیم است. 1 - گروه نخست نشانگر سیر آسمانى پیامبر است که واقعیتى تردید ناپذیر مىباشد. 2 - گروه دوم بیانگر آن است که پیامبر، در این سفر شگفت انگیز، در آسمانها سیر کرد و عرش، سدرة المنتهى، بهشت و دوزخ، و گرفتاران به انواع عذابها، و نیز پیامبران و شایسته کرداران را در بهشت پر طراوت زیباى خدا دید. 3 - دسته سوم از روایات بیانگر آن است که پیامبر گروهى را غرق در نعمتهاى خدا، در بهشت زیبا دید و گروهى را در دوزخ و گرفتار عذاب سهمگین نگریست، که تأویل این گروه از روایات این است که تجسمى از شایسته کرداران و زشتکاران به او نمایانده شده است. 4 - و محتواى گروه چهارم، از جمله این است که:پیامبر در این سفر آسمانى خدا را دید که بر تختى تکیه زده است... و یا خدا به طور آشکار با آن حضرت سخن گفته... و یا در حضور و در کنار او نشست... و یا این موضوع که در آن سفر شکم پیامبر را شکافتند و او را از هر عیب و ایرادى پاک و پاکیزه ساختند... و مطالبى از این دست که خدا را به زورمداران و شاهان تشبیه مىکند و او را جسم مىپندارد، که اینها با مفاهیم قرآن و سنّت ناسازگار است؛ و افزون بر آن خِرد سالم نیز آنها را نمىپذیرد و مىپرسد که چگونه مىتوان دل و جان را از عیبها و نارواها و نادرستىها، به وسیله آب شستشو داد، و مشکلات اخلاقى و عقیدتى را پاک کرد؟... آرى محتواى گروهى از روایات این گونه است که ما آنها را کنار مىگذاریم و نمىپذیریم. چکیده داستان معراج از روایات 1 - از روایاتى که رویداد شگفتانگیز معراج را ترسیم مىکند این روایت است که از پیامبر گرامى آوردهاند که فرمود: من آن شب در مکه بودم که فرشته وحى فرود آمد و گفت:هان، اى پیامبر خدا برخیز و براى سفرى پرشکوه آماده باش! من برخاستم و از خانه بیرون آمدم، و در آستانه در، فرشتگان گرانقدر خدا، جبرئیل، میکائیل و اسرافیل را دیدم که آنجا ایستادهاند. جبرئیل«براق»،آن مرکب شگفت انگیز را آورد و از من خواست تا بر آن سوار شوم... من سوار بر مرکب شدم و در یک لحظه، سیر آسمانى آغاز گردید، و خود را در بیت المقدس دیدم...در آنجا با صفهاى فرشتگان روبهرو شدم که براى اداى احترام و نوید و استقبال،از سوى خدا آمده بودند؛ و نیز با پیامبران خدا، از جمله «ابراهیم»، «موسى»، «عیسى» و... دیدار کردم و در بیت المقدس نماز خواندم. پس از نماز، فرشته وحى مرا بر روى «صخرهاى» نشانید و از همانجا آن سفر شگفتانگیز و پر اسرار آسمانى آغاز گردید. در سیر نخست در آسمان اول، شگفتىهاى وصف نا پذیر و ملکوت آن را دیدم؛ در آنجا بود که فرشتگان بر من سلام کردند و من با منظرههاى زیبا و پر شکوهى روبهرو شدم که هرگز بسان آنها را ندیده بودم. آنگاه دست در دست فرشته وحى، به آسمان دوم اوج گرفتم،و در آنجا، از جمله با «مسیح» و «یحیى» دیدار کردم. سپس به آسمان سوم رفتیم، و در آنجا از جمله با «یوسف» قهرمان بهترین داستانها دیدار داشتم. از پى آن به آسمان چهارم برده شدم و در آنجا، از جمله با «ادریس» پیامبر روبهرو گردیدم. پس از آن به آسمان پنجم اوج گرفتم و در آنجا از جمله با «هارون» دیدار داشتم. و آنگاه به آسمان هفتم پرواز کردم و در آنجا از جمله«کرّوبیان»، آن فرشتگان مقرّب، و نیز روحهاى پر شکوهى را که موج مىزدند تماشا کردم. و پس از آن به آسمان هفتم صعود نمودم و با پدیدههاى شگفتانگیز و بهتآور و درس آموزى، از جمله فرشتگان بسیارى روبهرو شدم... در روایت دیگرى است که در آسمان ششم «موسى»،و در آسمان هفتم «ابراهیم» را دیدم. آنگاه صعود ادامه یافت تا به «اعلى علیین»، یا برترین مقامات و جایگاهها رسیدیم. در آن جایگاه پر معنویت بود که با پروردگارم به سخن پرداختم و با چشم خود بهشت پر طراوت و زیبا، و نیز دوزخ و آتشهاى شعلهور آن را دیدم و به «عرش» و «سدرة المنتهى» نگریستم و آنگاه به مکه باز گشتم. بامداد آن روز، از سیر شگفتانگیز آسمانى خود با مردم سخن گفتم که شرک گرایان، از جمله «ابو جهل»، گفتارم را دروغ شمردند، و یکى از سردمداران آنان به نام «مطعم» گفت: هان اى «محمد»! صلى الله علیه وآله تو مىگویى راه دو ماهه را یک شب پیمودهاى و به آسمانها هم رفتى و باز آمدى؟! راستى چه دروغ سهمگینى مىگویى! آنگاه «قریش» بر گردم حلقه زدند و گفتند: اگر راست مىگویى از آنچه دیدهاى برایمان بگو! روایت مىافزاید: آنگاه پیامبر فرمود: در راه بیت المقدس، به کاروانى از کاروانهاى تجارتى شما مردم مکه بر خورد نمودم که کاروانیان، شترى را گم کرده و در جستجوى آن بودند و در بارهاى آنان ظرف بزرگى، با این ویژگىها پر از آب بود که من از آن آب خوردم و ظرف را در جایى دیگر جاسازى نمودم... پس از رسیدن کاروان هنگامى که از موضوع تحقیق کردند دیدند درست است و پیامبر راست گفته است؛ که گفتند بسیار خوب، این یک خبر درست و یک دلیل و نشان اعجاز و صداقت در این موضوع. آنگاه افزودند: باز هم بگو چه دیدى؟ فرمود: در راه بازگشت از بیت المقدس، به شترهاى فلان کس بر خورد نمودم که بچه شتر مادهاى گریخته و آنگاه بر اثر حادثهاى دست حیوان شکسته بود. قریش با شگفتى بسیار این موضوع را نیز جستجو کردند و دیدند همانگونه بوده است و بر شگفتى آنان افزون گشت و گفتند: این نشان دوم درستى این خبر. گفتند: از کاروان خودمان گزارش ده. فرمود: کاروان شما را در منطقه «تنعیم» دیدم. گفتند: نشانىهاى آن را بگو. پیامبر به بیان خصوصیات آن پرداخت و فرمود: در پیشاپیش کاروان شما، شترى خاکسترى رنگ در حرکت بود و سپیده دم و به هنگام طلوع خورشید این کاروان به مکه مىرسد. قریش به سوى دروازه شهر حرکت کردند و در انتظار رسیدن آن و طلوع خورشید بودند تا شاید بى اساس بودن خبر پیامبر را ثابت کنند، امّا سر انجام همان لحظاتى که آن حضرت فرموده بود، کاروان رسید، و آنان بهتزده دیدند که کاروان با همان نشانههایى در حرکت است که پیامبر خبر داده است، و شترى خاکسترى رنگ نیز در پیشاپیش کاروان در حرکت بود. قریش با دیدن آن کاروان و آن نشانىها، از گزارش دقیق و خبر راست پیامبر غرق در حیرت شدند، امّا حق را نپذیرفتند و ایمان نیاوردند. 2 - تفسیر «عیّاشى» از حضرت صادق علیه السلام آورده است: هنگامى که پیامبر به آسمان اوّل رسید، به هر فرشتهاى مىگذشت او را شادمان مىدید، امّا ناگاه به فرشتهاى بر خورد نمود که بسیار اندوه زده به نظرش رسید. از جبرئیل نام و عنوان او و دلیل اندوهزدگىاش را جویا شد. او پاسخ داد:این فرشته، فرمانرواى آتش دوزخ است، و خدا او را اینگونه آفریده است. پیامبر پرسید: آیا مىتوان از او خواست تا دوزخ را نشان دهد؟ جبرئیل گفت: آرى. و آنگاه رو به فرمانرواى آتش دوزخ نمود و گفت: هان اى «مالک»! این بزرگمرد، پیامبر خدا حضرت محمد صلى الله علیه وآله است و مىفرماید به هر فرشتهاى در سفر آسمانىاش برخورد نموده، همه را شادمان دیده و تنها تو را اندوه زده دیده است، چرا؟ پاسخ داد: خدا مرا اینگونه خواسته است. جبرئیل گفت: آن حضرت مىخواهد دوزخ را به وى نشان دهى، آیا ممکن است؟ پاسخ داد: چرا نه؟ و آنگاه طبقهاى از طبقههاى چند گانه دوزخ را به پیامبر نشان داد که آن حضرت تا آخر عمر، دیگر نخندید. «فکشف له عن طبق من اطباقها، قال علیه السلام فما روئی رسول الله صلى الله علیه وآله ضاحکاً حتى قبض»(3) 3 - و نیز از حضرت صادق علیه السلام آوردهاند که فرمود: فرشته وحى پیامبر را به پر فرازترین آسمانها و بالاترین مقام قرب همراهى کرد و آنگاه دیگر از همراهى او باز ایستاد و آن حضرت را تنها رها کرد و گفت: هیچ پیامبرى تا کنون به این مقام پر فراز اوج نگرفته و به اینجا نیامده است؛ «ما وطأ نبیّ قط مکانک»(4) تفسیر موضوع شگفتانگیز معراج سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ پاک و منزه است آن خدایى که بنده برگزیدهاش محمد صلى الله علیه وآله را شبانگاهى از مکه و مسجد الحرام به سوى بیت المقدس و مسجد الاقصى... سیر داد. روشن است که این رویداد بزرگ، یکى از نشانههاى شگرف قدرت بىکران خداست، و آنان که او را نشناخته و عظمت او را درک نکرده و به او ایمان نیاوردهاند و برایش شریک و همتا مىپندارند باید درس عبرت گیرند و به خود آیند. واژه «سبحان» اسم مصدر و براى پاک و منزّه ساختن ذات پاک خدا از پندارهاى شرکگرایان در مورد اوست؛ و گاه براى تعجّب به کار مىرود، چرا که شگفت زدگى و تعجّب باعث ستایش و تسبیح مىگردد؛ و بدینسان مسبّب به جاى سبب قرار گرفته، از این رو «سبّح» به مفهوم «عجب» آمده است. لَیْلاً: شبانگاهى. منظور از این واژه آن است که معراج و سیر آسمانى پیامبر به هنگامه شب و در تاریخ یک سال پیش از هجرت بود. مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ از مسجد الحرام. پیامبر آن شب در خانه «امّ هانى»، خواهر امیر مؤمنان علیه السلام و همسر «هبیره مخزومى» بود، و سیر آسمانى آن حضرت از آنجا آغاز شد. و منظور از مسجد الحرام، مکّه است و مکّه و حرم، یکسره مسجد الحرام خوانده مىشود. به باور «حسن» و «قتاده»، سفر پیامبر از خود مسجد الحرام آغاز شد. اِلَى الْمَسْجِدِ الْاَقْصى این بیان نشانگر آن است که سفر پیامبر از مسجد الحرام آغاز و تا مسجد الاقصى ادامه یافت و این آغاز و مقدمهاى براى معراج بود. در آیه شریفه از بیت المقدس به «اقصى» - که دورتر است - تعبیر شده است، چرا که مسافت آن تا مکّه و مسجد الحرام بسیار است. الَّذى بارَکْنا حَوْلَهُ آن مسجد جایى است که ما پیرامون آن را با برکت ساختهایم، از این رو اطراف آن پوشیده از درختان، گلها و گیاهان و میوههاى گوناگون و دیگر نعمتهاست و نیازى نیست که نیازمندىهاى مردم آن از دیگر جاهاى دنیا تأمین گردد. آن سرزمین از نعمت امنیّت و آزادى برخوردار خواهد بود. «مجاهد» مىگوید: منظور این است که: آن مسجد جایى است که پیرامون آن را برکت بخشیدیم، چرا که ما آنجا را قرارگاه پیامبران و فرودگاه فرشتگان گردانیدیم. آرى، آنجا از آلودگى به شرک و کفر پاک است و پیامبران در آنجا به پرستش و عبادت خدا روزگار گذرانده و شرکگرایان، به خاطر نداشتن میدان کار، از آنجا رخت بر بستهاند. با این بیان مسجد الاقصى، هم از برکتهاى مادى بهرهور است، و هم از برکتهاى معنوى و روحى و دینى. لِنُرَیَهُ مِنْ آیاتَنا هدف از سیر دادن و بردن پیامبر این بود که نشانههاى شگفت انگیز قدرت بىکران و دلیلهاى روشن یکتایى خود را به او بنمایانیم. این نشانههاى قدرت و دلیلهاى روشن بسیار بود، که از آن جمله، سیر شبانگاهى از مکّه تا بیت المقدس، دیدن پیامبران خدا، صعود به آسمانها و دیدن دهها نشانه و دلیل از نشانههاى شکوه و عظمت خدا بود. اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ. بىگمان خدا شنوا و داناست؛ بنا بر این هم سخن انکارگران قرآن و پیامبر را مىشنود، و هم سیر آسمانى پیامبر را مىبیند. تنها به خدا اعتماد کنیم در دومین آیه مورد بحث در تجلیل از موسى مىفرماید: وَ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ ما بر موسى، تورات را فرو فرستادیم. وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنى اِسْرائیلَ و آن کتاب آسمانى را وسیله رهنمود و ارشادى براى بنى اسرائیل قرار دادیم. اَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونى وَکیلاً. و به آنان فرمان دادیم که در فراز و نشیبها و گرفتارىها به هیچ کس اعتماد و تکیه نکنید و تنها به ذات پاک و بىزوال خدا دل بندید و تکیه کنید. به باور پارهاى منظور این است: تنها به او توکّل کنید. بنده سپاسگزار در سومین آیه مورد بحث، از پدر معنوى پیامبران، نوح یاد مىکند و مىفرماید: ذُرِّیَةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ هان اى نسل کسانى که ما آنان را به همراه نوح بر کشتى سوار کردیم! به باور پارهاى منظور این است که، به بنى اسرائیل دستور دادیم که به نسل کسانى که با نوح بر کشتى سوارشان کردیم، اعتماد و تکیه نکنید. گفتنى است که مفهوم این فراز به تناسب دیدگاههاى متفاوت در اعراب آن، تفاوت پیدا مىکند. اِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً. راستى که «نوح» یکى از بندگان خدا بود که هماره او را سپاسگزارى مىکرد و ذات پاک او را مىستود. به باور پارهاى منظور این است که او در آغاز غذا مىگفت: «بسم اللّه...» و در پایان «الحمد للّه» مىگفت و خدا را ستایش مىکرد. از دو امام راستین حضرت باقر علیه السلام و صادق علیه السلام آوردهاند که نوح، بامدادان و شامگاهان مىگفت: بار خدایا تو را گواه مىگیرم که نعمتهاى مادى و معنوى گرانى که در اختیار دارم، همه از آن توست و تو ارزانى داشتهاى! تو شریک و همتایى ندارى، وظیفه من سپاسگزارى توست تا از من خشنود گردى؛ و پس از آنکه از من خشنود شدى، باز هم وظیفه من بندگى و سپاس توست. نظم و پیوند آیات در مورد پیوند دوّمین آیه مورد بحث: «وَ اتَیْنا مُوسَى الْکِتابِ...» به آیه پیش سه نظر آمده است: 1 - به باور برخى منظور این است که: پاک و منزّه است آن خدایى که محمد (ص) را شبانگاهى از مسجد الحرام سیر داد و همه آیات و نشانههاى قدرت خود را به او نمایاند، درست همانگونه که نشانه و معجزههاى روشن قدرت خود را به موسى نمایاند. 2 - امّا به باور برخى دیگر منظور این است که: هان اى پیامبر رسالت! تو چیز بىسابقهاى نیست که شرکگرایان شگفت زده شدهاند، ما به سوى تو کتاب آسمانى و دلیلهاى روشن و استوار فرو فرستادیم، درست همانگونه که بر موسى «تورات» فرستادیم، پس چگونه اینان موسى و کتاب و رسالت او را مىپذیرند امّا رسالت و کتاب تو را چیزى شگفتانگیز و بىسابقه جلوه مىدهند؟ 3 - و پارهاى برآنند که پیوند آیه شریفه به آیه پیش اینگونه است که: هان اى پیامبر! همانگونه که این حق ستیزان معراج و سیر آسمانى تو را انکار مىکنند، رسالت موسى را نیز دروغ انگاشتند.
سيدابراهيم غياث الحسيني - تفسیر نور سیماى سورهى اِسراء سورهى «اِسراء»، یکصد و یازده آیه دارد و بنابر قول مشهور مکّى است. البتّه بعضى پنج آیهى 26، 32، 33، 57 و 78 را مدنى مىدانند. این سوره؛ به جهت کلمهى اوّل آن، «سبحان» وبه خاطر ماجراى معراج، «اِسراء» و به سبب بازگویى داستان بنىاسرائیل، «بنىاسرائیل» نامگذارى شده است. در این سوره همچون دیگر سورههاى مکّى، موضوعاتى از قبیل: توحید، معاد، نصایح سودمند و مبارزه با هرگونه شرک، ظلم و انحراف، سنّتها وقوانین فردى واجتماعى در تاریخ، تاریخچهى آدم و ابلیس، پیامبر اسلام و موقعیّت آن حضرت در مکّه، بیان شده است. از مسائل عمده و قابل توجّه در این سوره، معراج حضرت رسولصلى الله علیه وآله است. شروع سوره با «تسبیح» خداست و پایان آن با «حمد» و ستایش او. در روایات به تلاوت این سوره در شبهاى جمعه سفارش شده و از جمله فوائد آن، دیدار امام زمانعلیه السلام دانسته شده است.(9)9) امام صادقعلیه السلام فرمودند: «من قرء سورة بنى اسرائیل فى کل لیلة جمعة لم یمت حتّى یدرک القائم و یکون من اصحابه». تفسیر نمونه.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
بسم الله الرحمن الرحيم نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت خانم حبیبه قره باغلورشته کاردانی تربیت معلم قرآنمجري:نزول آيه ولايت در حق حضرت امير عليه السلام در كتاب هاي معتبر آمده است يا نه؟ استاد قزويني:يكي از شبهاتي كه ورد زبان حضرات است، مي گويند: اگر شيعه بر اين عقيده است كه ولايت علي در غدير آمده است و يا اين كه آيه ابلاغ و اكمال مربوط به اين قضيه است و حديث شريف «من كنت مولاه فعلي مولاه» در اين زمينه است، اين دلالت مي كند كه قبلا بحث ولايت حضرت امير مطرح نبوده است و مباحث غدير با معرفي حضرت امير در گذشته منافات دارد. اين را من ان شاء الله مفصل عرض خواهم كرد كه ولايت امير المؤمنين در همان روز اول اعلان رسالت نبي مكرم بعد از نزول آيه شريفه كه مي فرمايد: وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ. سوره شعراء آيه 214 در آن مجمع 40 نفره قريش معرفي شد و در مناسبت هاي مختلف، حديث منزلت و حديث وصايت و حديث ولايت و حديث امامت و ديگر احاديث مفصل مطرح شده است؛ ولي در غدير چون يك همايش بزرگي است كه بنا به نقل ابن جوزي كه حداقل 124 هزار جمعيت در آنجا جمع است. اگر در گذشته در يك جمع 40 نفره يا 100 نفره و يا 500 نفره مطرح شده بود، شايد اين قضيه كتمان شود يا دستخوش فراموشي شود يا بگويند: نظر نبي مكرم شايد عوض شده باشد يا يك حديثي جعل كنند كه اين اوايل بعثت بوده است و بعد پيغمبر پشيمان شده است. نبي مكرم براي محكم كردن قضيه و بستن راه گريز و اتمام حجت و رساندن به گوش همه تا اين كه كسي ادعا نكند كه من نشنيده ام، در غدير خم در مجمع حداكثر 124 هزار نفري يا حداقل 90 هزار نفري، ولايت و امامت امير المؤمنين سلام الله عليه را مطرح مي كند تا فرداي قيامت عذري براي كسي وجود نداشته باشد يا به تعبير صديقه طاهره سلام الله عليها كه مي فرمايد: وهل ترك أبي يوم غدير خم لاحد عذرا. الخصال، الشيخ الصدوق، ص 173 آيا پدرم در غدير خم براي كسي جاي عذر و گريزي گذاشت؟ آنچه كه در گذشته مطرح شده است مخصوصا بحث آيات قرآني، با اين كه ما در ماه رمضان در يكي از شب هاي احياء آيات را خيلي فشرده مطرح كرديم؛ ولي همان طوري كه مرحوم شيخ طوسي دارد، اقوي دليل بر امامت اميرالمؤمنين، آيه 55 سوره مائده است. اين را ان شاء الله در يكي دو جلسه به صورت مفصل از منابع متعدد اهل سنت و اقوال بزرگان و بعد از آن 12 شبهه اي كه وهابيت در رابطه با اين آيه آورده اند بيان مي كنيم و پاسخ مي دهيم تا ثابت شود كه اين سخنان اين ها و القاء شبهات شان فقط گريز از مسئوليت و پذيرفتن يك امر مسلم و قطعي است؛ مثل شبهاتي كه نسبت به كلمه «ولي» و استعمال صيغه جمع و منافات صدقه دادن در ركوع با حضور قلب در نماز و اين كه آيا اميرالمؤمنين به اين آيه احتجاج كرده است يا نه و يا اين كه «انما» دلالت بر حصر دارد و زكات در صدقه مستحبي و ديگر شبهات و موهوماتي كه وارد كرده اند. ما عقيده مان بر اين است كه اين آقاياني كه اين شبهات را مطرح مي كنند، يقينا براي خودشان مسئله روشن و واضح است؛ ولي از اين كه حقيقت را به صراحت بگويند و اعتراف كنند، مي ترسند؛ چون مشكلات زيادي پيدا مي كنند. مريدهايشان و منصب شان و موقعيت شان و دنياي شان را از دست مي دهند. قطعا اين ها پشيمان خواهند شد؛ چون دنيا زود گذر است. به فرض 100 سال عمر كردند، در قيامت عدد كار نمي كند. آيا اين انصاف است كه انسان يك عمر جاودانه اخروي را به خاطر 4 روز مقام زود گذر و مريد ها بفروشد؟ ما هيچ شبهه اي نداريم كه اين ها اولين لحظه وردشان به عالم برزخ، اولين لحظه حسرت و پشيماني اين ها است. در آنجا پشيماني هيچ سودي ندارد. آيه كه مي فرمايد: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ. سوره مائده آيه 55 در اينجا سخن خيلي زياد است كه مرحوم شيخ طوسي مي گويد: اين قوي ترين دليل شيعه بر امامت حضرت امير سلام الله عليه است كه 18 نفر از صحابه و مشاهير تابعين نقل كرده اند و 63 نفر از حفاظ و اعلام در كتب خود اين قضيه را مطرح كرده اند. من يك گذري به صورت فهرست وار به نزول اين آيه در حق حضرت امير از كتب مختلف با سندهاي متعدد ما اشاره مي كنيم و در پايان يك نتيجه گيري داريم. طبراني كه متوفاي 360 است از زيد بن حسن از جدش از عمار نقل مي كند كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه در حال ركوع مشغول خواندن نماز مستحبي بود و انگشترش را از انگشتش درآورد و به سائل داد و اين قضيه به نبي مكرم خبر داده شد و بر نبي مكرم اين آيه نازل شد: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ. سوره مائده آيه 55 بعد از اين كه اين آيه نازل شد و بر مردم قرائت كرد: فقرأها رسول الله صلي الله عليه وسلم ثم قال من كنت مولاه فعلي مولاه. المعجم الأوسط، ج 6، ص 218 و مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع )، أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني، ص 235 و تخريج الأحاديث والآثار، الزيلعي، ج 1 ص 410 و الدر المنثور في التفسير بالمأثور، جلال الدين السيوطي، ج 2، ص 293 پس معلوم مي شود كه اين حديث «من كنت مولاه» مخصوص عيد غدير نيست. در چند جا نبي مكرم «من كنت مولاه فعلي مولاه» را فرموده است. در اينجا جيش يمن نبود كه شكايت كند. در اينجا مي خواهند چه كار كنند؟ در غدير خم مي گويند: سپاه يمين شكايت كرده بودند و درگير بودند، پيغمبر اين حديث را فرمود. حاكم نيشابوري كه متوفاي 405 است روايتي را از اميرالمؤمنين نقل مي كند كه وقتي اين آيه نازل شد، پيغمبر اكرم وارد مسجد شد و ديد بعضي از مردم در حال ركوع و بعضي در حال قيام و مشغول نماز هستند و حضرت با يك سائلي مواجه شد و پيامبر سؤال كرد: أعطاك أحد شيئا فقال لا إلا هذا الراكع لعلي أعطاني خاتما. معرفة علوم الحديث، ج 1، ص 102 و تاريخ مدينة دمشق، ج 45، ص 303 آيا كسي به شما چيزي داد گفت: بله اين آقائي كه در حال ركوع است و اشاره كرد به اميرالمؤمنين و گفت: اين به من انگشترش را داد. روايت جناب جصاص كه از مفسران نامي اهل سنت است مي گويد: مجاهد، سدي، ابو جعفر و عتبة بن ابي حكيم، اين ها نقل كرده اند: أنها نزلت في علي بن أبي طالب حين تصدق بخاتمه وهو راكع. أحكام القرآن للجصاص، ج 4، ص 102 من دوست دارم كه اين آقايان وهابي و اين كارشناساني كه چشم شان را بر روي حقائق بسته اند، اين منابع را ببينند و اين كه اين شخصيت هاي بزرگ مثل مجاهد و سدي و عتبة نقل كرده اند، آيا اين ها فهميده نقل كرده اند يا نفهميده نقل كرده اند؟ اين ها متهم به دروغ هستند يا نه؟ روايت جناب ثعلبي كه متوفاي427 هجري است و از مفسران نامي اهل سنت است، بعد از نقل انما وليكم الله مي گويد: ابن عباس و سدي و عتبة بن حكيم و ثابت بن عبد الله گفته اند: إنما عني بقوله: (إنما وليكم الله ورسوله الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) علي بن أبي طالب (عليه السلام) لأنه مر به سائل وهو راكع في المسجد فأعطاه خاتمه. غاية المرام وحجة الخصام في تعيين الإمام من طريق الخاص والعام، السيد هاشم البحراني، ج 2، ص 5 مقصود از اين آيه علي بن ابي طالب است؛ چون سائلي از كنار علي گذشت و او در حال ركوع بود و انگشترش را به سائل داد و اين آيه نازل شد. مطالب زياد است؛ چون مي خواهيم به سؤالات بعدي برسيم و شبهات بپردازيم خيلي سريع مي گويم. روايت واحدي كه متوفاي 468 است و در كتاب اسباب نزول ملتزم است كه فقط روايات صحيح را نقل كند، مي گويد: نبي مكرم به مسجد آمد و ديد كه مردم در حال ركوع و قيام هستند و ديد كه سائلي مي آيد، از اين سائل سؤال كرد: هل أعطاك أحد شيئا؟ قال: نعم خاتم من ذهب، قال: من أعطاكه؟ قال: ذلك القائم، وأومأ بيده إلي علي بن أبي طالب رضي الله عنه، فقال: علي أي حال أعطاك؟ قال أعطاني وهو راكع، فكبر النبي صلي الله عليه وسلم. أسباب نزول الآيات، الواحدي النيسابوري، ص 133 و 134 كسي به شما چيزي داد؟ سائل گفت: يك انگشتر طلائي به من دادند. پيامبر فرمود: اين را چه كسي به تو داد؟ جواب داد: اين آقائي كه ايستاده است و با دست خود به علي عليه السلام اشاره كرد. رسول خدا سؤال كرد: در چه حالي آن را به شما بخشيد؟ گفت: در حال ركوع. بعد از اين سخن رسول خدا صلي الله عليه وآله تكبير گفت و بعد اين آيه را خواند: ومن يتول الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون أسباب نزول الآيات، الواحدي النيسابوري، ص 134 روايت جناب آقاي شجري جرجاني كه متوفاي 499 است كه اين ها همه مال قرون اوليه اسلامي هستند، از اميرالمؤمنين سلام الله عليه نقل مي كند: من صدقه دادم به سائل در حال ركوع و اين آيه نازل شد و از ابن عباس و از ابو رافع و از ابو جعفر امام باقر سلام الله عليه هم نقل مي كند. يعني ايشان از اميرالمؤمنين، ابن عباس، ابو رافع و ابو جعفر، از 4 نفر نقل مي كند. اين در كتاب امالي جلد 1 صفحه 181 است. جناب قرطبي كه متوفاي 671 است مي گويد: نزلت في علي بن أبي طالب رضي الله عنه وقاله مجاهد والسدي. تفسير القرطبي، ج 6، ص 221 روايت ابن ابي حاتم و طبري را بعدا در پاسخ به شبهات ابن تيميه، مطرح مي كنيم. جناب سيوطي مي گويد: نزلت في علي بن أبي طالب وروي ابن مردويه عن وجه آخر عن ابن عباس مثله وأخرج أيضا عن علي مثله وأخرج ابن جرير عن مجاهد وابن أبي حاتم عن سلمة بن كهيل مثله فهذه شواهد يقوي بعضها بعضا. لباب النقول، ج 1، ص 93 اين آيه در حق علي نازل شده است و ابن مردويه از ابن عباس نقل كرده است و همچنين از اميرالمؤمنين و ابن جرير طبري از مجاهد نقل كرده است و ابن ابي حاتم از سلمة بن كهيل نقل كرده است و سيوطي مي گويد: اين شواهدي است كه يكديگر را تقويت مي كند. در حقيقت سيوطي مي گويد: روايت با توجه به سندهاي متعدد يكديگر را تقويت مي كند و قطعاً اين آيه در حق اميرالمؤمنين نازل شده است. ابن تيميه هم مي گويد: تعدد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا بعد مي گويد: ولو كان الناقلون فجارا فساقا. علوم الحديث ( من مجموع الفتاوي )، ج 18، ص 26 اگر ناقلين فاجر و فاسق هم باشند، وقتي طرق متعدد شد مسئله تمام است. نظر آقاي ابن تيميه اين است كه اگر يك روايتي در فضائل خلفاء يا بر عليه ائمه باشد ، اين طور است؛ مثل حريز بن عبد الله كه هر روز 140 بار اميرالمؤمنين را لعن مي كرده است؛ ولي اگر در مدح اميرالمؤمنين يا فضيلت و يا خلافت اميرالمؤمنين باشد، چه بسا كثرت طرق انسان را به شك مي اندازد و هر چه روايت ضعيف تر باشد، طرق آن هم بيشتر است. گيرم كه خلق را به فريبت فريفتي با دست انتقام طبيعت چه مي كني اين ها نمونه هايي بود از منابع متعدد اهل سنت. منابع زياد است و چون حوصله بينندگان عزيز سر نرود و خسته نشوند، به همين اندازه اكتفا مي كنم. مجري:آقاي ابن تيميه مي گويد: در تفسير ابن ابي حاتم و طبري اين روايتي كه خوانده ايد نيامده است. آيا اين ادعاي ابن تيميه درست است؟ استاد قزويني:انسان نمي داند كه اين آقاياني كه تعبير به شيخ الاسلام مي كنند و در بوق و كرنا كرده اند و به تعبير آقاي محمد بن محمد بخاري بنا به نقل آقاي شوكاني مي گويد: هر كس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، كافر است. اين ها يكديگر را تكفير مي كنند و ما كاري نداريم كه اين ها كافر هستند و يا مسلمان و يا هر چيز ديگر. اين كارشناساني كه نسبت به اميرالمؤمنين حساس هستند، ما اين ها را منافق مي دانيم و روايت صحيح هم داريم كه مي فرمايد: لا يبغضك الَّا منافق. معاني الأخبار، الشيخ الصدوق، ج 1، ص138 و شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 1، ص10 آقا ابن تيميه وقتي در روز روشن دروغ مي گويد: ابن تيميه مي گويد: أما أهل العلم الكبار أهل التفسير مثل تفسير محمد بن جرير الطبري و بقي بن مخلد و ابن أبي حاتم و ابن المنذر و عبد الرحمن بن إبراهيم دحيم و أمثالهم فلم يذكروا فيها مثل هذه الموضوعات. منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 13 اين مطالب جعلي كه اين آيه در حق علي نازل شده باشد، در تفسير ابن جرير طبري و ابن ابي حاتم نيامده است. الان در نرم افزارهاي آقايان اهل سنت وجود دارد. آقايان مراجعه كنند و ببينند كه واقعاً ابن تيميه همچين حرفي زده است يا نه؟ ما الان از منابع اهل سنت روايت طبري و ابن ابي حاتم را با سند صحيح نقل مي كنيم. ببينيد كه اين آقا چقدر دروغ مي گويد. ابن ابي حاتم در تفسيرش از ابي سعيد اشج از فضل بن دكين از ابو نعيم احول از موسي بن قيس حضرمي از سلمة بن كهيل نقل مي كند: تصدق علي بخاتمه وهو راكع فنزلت انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون. تفسير ابن أبي حاتم، ج 4، ص 1162 اميرالمؤمنين انگشترش را در حال ركوع صدقه داد و اين آيه نازل شد. آقايان اين عبارت را جلوي حرف ابن تيميه بگذارند كه ايشان چقدر دروغ مي گويد. آن روايتي كه آقايان در صحيحين آورده اند كه سؤال مي كنند از پيغمبر آيا مؤمن زنا مي كند؟ حضرت مي فرمايند: بله، مي گويند: دزدي مي كند؟ حضرت مي فرمايند: بله، مي گويند: آدم مي كشد؟ حضرت مي فرمايد: بله، مي گويند: مؤمن دروغ مي گويد: حضرت مي فرمايند: مؤمن دروغ نمي گويد. اين روايت را خودتان نقل كرده ايد. شايد در كتابخانه ايشان آن كتاب اين صفحه را نداشته است. شايد اين كتاب كه چاپ شده است، اين صفحه را شيعيان اضافه كرده باشند. اين نرم افزار نويس ها احمق تشريف داشتند و تشخيص نداده اند كه اين از اضافات شيعه است. از نظر سند: خود ابن تيميه نسبت به ابن ابي حاتم مي گويد: از علماي اكابري است كه لسان صدق دارد و تفسيرش متضمن روايات قابل اعتماد است. خود ابن ابي حاتم مي گويد: من صحيح ترين خبر را از نظر سند در اين كتاب آورده ام. گرچه همين دو مسئله كفايت مي كند بر صحت اين موضوعي كه از ابن ابي حاتم نقل كرده ايم؛ ولي براي اطمينان خاطر، اين راوي ها را هم بررسي مي كنيم؛ ولي خيلي گذرا. ابو سعيد اشج: آقاي ذهبي مي گويد: قال أبو حاتم ثقة إمام أهل زمانه. الكاشف، ج 1، ص 558 ابن حجر مي گويد: ثقة. تقريب التهذيب، ج 1، ص 305 فضل بن دكين: ابن حجر مي گويد: ثقة ثبت وهو من كبار شيوخ البخاري. تقريب التهذيب، ج 1، ص 446 از كبار اساتيد بخاري است. موسي بن قيس حضرمي: يحيي بن معين بنيان گذار علم رجال مي گويد: ثقة. ذهبي مي گويد: ثقة. الكاشف، ج 2، ص 307 سلمة بن كهيل: يحيي بن معين مي گويد: ثقة. تهذيب الكمال، ج 11، ص 315 عجلي مي گويد: تابعي ثقة. تهذيب الكمال، ج 11، ص 315 ابن سعد مي گويد: كان ثقة تهذيب الكمال، ج 11، ص 315 ابو زرعة مي گويد: ثقة. تهذيب الكمال، ج 11، ص 315 ابو حاتم مي گويد: ثقة تهذيب الكمال، ج 11، ص 316 ابن ابي حاتم در تفسيرش از عبتة بن ابي حكيم نقل مي كند: قوله : انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا قال : علي بن ابي طالب. تفسير ابن أبي حاتم، ج 4، ص 1162 مراد علي بن ابي طالب است. از نظر سندي: ربيع ابن سليمان: ابن حجر مي گويد: ثقة. تقريب التهذيب، ج 1، ص 206 أيوب بن سويد: آقاي ابن حجر مي گويد: صدوق يخطئ تقريب التهذيب، ج 1، ص 118 حاكم بعد از ذكر سند مي گويد: صحيح علي شرط الشيخين. عتبة بن أبي حكيم: يحيي بن معين مي گويد: ثقة. اين ها كاملاً واضح و روشن شد كه ابن ابي حاتم در دو روايت آورده است كه آيه 55 سوره مائده در حق اميرالمؤمنين نازل شده است. طبري از عتبة بن ابي حكيم نقل مي كند: إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا قال علي بن أبي طالب. تفسير الطبري، ج 6، ص 288 بررسي سندي: ابن جرير طبري: ذهبي مي گويد: كان ثقة صادقا حافظا رأسا في التفسير إماما في الفقه. سير أعلام النبلاء، ج 14، ص 270 سر سلسله تفسير، آقاي طبري است. اسماعيل بن اسرائيل رملي: ابن ابي حاتم مي گويد: كتبنا عنه وهو صدوق. الجرح والتعديل، ج 2، ص 158 أيوب بن سويد: ابن حجر عسقلاني مي گويد: صدوق يخطئ. تقريب التهذيب، ج 1، ص 118 قبلا هم گفته ايم. حدود 50 راوي در صحيح مسلم و بخاري آمده است كه در مورد آن ها مي گويند: يخطئ كثيرا ابن حجر در يك حديثي كه أيوب بن سويد است مي گويد: رجاله ثقات. حاكم نيشابوري بعد از نقل حديث مي گويد: صحيح علي شرط شيخين. عتبة بن أبي حكيم: يحيي بن معين مي گويد: ثقة. خود ابن تيميه در مورد تفسير طبري و تفسير ابن ابي حاتم مي گويد: تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير. منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 179 اين نشان مي دهد كه در تفسير ابن ابي حاتم و در تفسير طبري وجود دارد كه آيه ولايت در حق اميرالمؤمنين نازل شده است و اين قابل انكار نيست. اگر آقايان شك دارند، بگويند: اين روايت نبوده است و شيعيان وارد كرده اند يا نسخه اي كه آقاي ابن تيميه داشته است، اجنه و شياطين اين صفحه را از آن كنده اند و جناب ابن تيميه نتوانسته است اين را ببيند، خلاصه به ما يك جوابي دهند. ايشان مي گويد: اين آقايان نياورده اند، ما مي گوئيم آورده اند بلكه با سند صحيح هم آورده اند. مجري:ابن تيميه ادعا مي كند كه اجماع داريم كه آيه ولايت در حق اميرالمؤمنين نازل نشده است. اين را هم توضيح دهيد. استاد قزويني:يكي از دروغ هاي شاخدار آقاي ابن تيميه كه مي خواهد نفاق خودش را به نمايش بگذارد و عداوت خودش را با حضرت امير اثبات كند، اين است كه مي گويد: اجماع اهل علم به نقل و محدثين بر اين است كه اين آيه در حق علي نازل نشده است و در رابطه با علي بن أبي طالب آيه اي نازل نشده است: قد وضع بعض الكذابين حديثا مفتري أن هذه الآية نزلت في علي لما تصدق بخاتمه في الصلاة وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل. منهاج السنة النبوية، ج 2، ص 30 ما آورديم از سيوطي، واحدي، ابن أبي حاتم، طبري و طبراني و غيره، اين همه روايت نقل كرديم. يعني همه اين ها دروغ است؟ اين اجماع اهل علم بالنقل چه كساني هستند؟ طبري و ابن أبي حاتم و طبراني و شجري و سيوطي و ابن مردويه كه دروغگو هستند. راستگو كيست؟ در جاي ديگري مي گويد: اجمع أهل العلم بالنقل علي أنها لم تنزل في علي بخصوصه و أن عليا لم يتصدق بخاتمه في الصلاة و اجمع أهل العلم بالحديث علي أن القصة المروية في ذلك من الكذب الموضوع. منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 11 اهل علم اجماع دارد كه در حق علي نازل نشده است و اين قصه اي كه نقل مي كنند در رابطه با اين انگشتر، از دروغ هاي ساختگي است. در جاي ديگري دارد: وجمهور إلامة لم تسمع هذا الخبر و لا هو في شيء من كتب المسلمين المعتمدة لاالصحاح و لا السنن و لا الجوامع ولا المعجمات. منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 17 همچنين روايتي به گوش امت اسلامي نرسيده است. اين آقايان با توجه به اين مداركي ما آورده ايم، به اين جواب دهند. از ديدگاه آقاي ابن تيميه اين آقايان كه اين روايت را نقل كرده اند هيچ كدام جزء امت اسلامي نيستند. آقاي آلوسي كه از وهابيت و سلفي ها است و زبان بد و قلم تندي نسبت به شيعه دارد مي گويد: أن هذه الآية نزلت في علي كرم الله تعالي وجهه. روح المعاني، ج 6، ص 197 غالب اخباريين بر اين عقيده هستند كه اين آيه در حق علي نازل شده است. ابن تيميه مي گويد: اجماع اهل علم بالنقل مي گويند كه دروغ است. در جاي ديگر مي گويد: از نظر معظم محدثين آيه در حق علي كرم الله وجهه نازل شده است. حرف آقاي آلوسي را با حرف ابن تيميه مقايسه كنيد. آيا به اين نتيجه مي رسيد، همان طوري كه آقاي سقاف مي گويد: امام ابن تيميه ابليس و شيطان است؟ جناب عضد الدين ايجي كه متوفاي 756 است و از علماي كلامي است، مطالبي را از خواجه نصيرالدين طوسي در كتاب شرح مواقف نقل مي كند كه از آن ها اين است: قد أجمع أئمة التفسير علي أن المراد بالذين يقيمون الصلاة إلي قوله تعالي (وهم راكعون) علي فإنه كان في الصلاة راكعا فسأله سائل فأعطاه خاتمه فنزلت الآية. المواقف للإيجي، ج 3، ص 614 مراد از الذين يقيمون الصلاة، علي بن أبي طالب است كه در حال ركوع سائلي از او سؤال كرد و انگشترش را داد و اين آيه نازل شد. ايشان اين مطلب را نقل مي كند و رد نمي كند. اين قانون كلي است كه اگر فردي از مخالف مطلبي را نقل كرد و اين مطلب را نقد نكرد، از اين تلقي به قبول مي شود. اگر اين مطلب مورد تأييد ايشان نبود، چرا يك جمله در رد اين حرف نزده است؟ ابن حجر در مورد آقاي ايجي مي گويد: وكان إماما في المعقول قائما بالأصول والمعاني الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ج 3، ص 110 در مورد تفتازاني ابن حجر مي گويد: الامام العلامة ايشان هم در شرح مقاصد مي گويد: نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب رضي الله عنه حين أعطي السائل خاتمه وهو راكع في صلاته. شرح المقاصد في علم الكلام، ج 2، ص 288 اين را نقل مي كند و هيچ ردي در اين زمينه مطرح نمي كند. اگر ايشان نقدي آورده اند شما نشان دهيد تا ما جواب دهيم. آقاي سيد جرجاني در كتاب شرح مواقف بعد از نقل كلام مي گويد: اتفاق مفسرين بر اين است كه در حق علي عليه السلام نازل شده است. ديگر صحبت هاي خواجه را نقد مي كند؛ ولي نسبت به اين هيچ حرفي نمي زند. آقاي سخاوي در رابطه با سيد جرجاني مي گويد: علامه دهر خودش بوده است: وصار اماما في جميع العلوم العقلية وغيرها. الضوء اللامع، ج5، ص328 همان طوري كه قبلا هم اشاره كرديم، اين آيه از قوي ترين دلالاتي است بر امامت اميرالمؤمنين سلام الله عليه كه ان شاء الله در جلسه بعدي مفصل در رابطه با دلالت آيه و شبهاتي كه آقايان وهابي ها دارند نقل مي كنيم و پاسخ خواهيم داد. بيننده آقاي بزاز از تهرانمن كه سري قبل هم كه با شما صحبت كردم، منظورم دفاع از كسي نبود. بنده اشاره به اهل سنتي داشتم كه تماس مي گيرند. شبكه كلمه مي گويد: اين ها توهين مي كنند. ما هم مي گوييم: اين ها توهين مي كنند. از قرائن و شواهد هم اين گونه بر مي آيد كه عزيزان اهل سنت توان تشخيص مصداق توهين را ندارند و شما هم مي دانيد كه منظور اين ها وقتي مي گويند: توهين مي كنند، منظورشان آن توهيني كه در نظر ما و شما است، نيست. اين ها مي گويند: چرا گفته ايد كه آقاي عمر فلان. شما وقتي مبتلا به هستيد به اين جريان و مورد اتهام هستيد و با اين روشي كه شما داريد، باز هم به شما اتهام مي زنند، اگر اين تفكيك را قائل نباشيم، اين كسي كه ضرر مي كند ما هستيم. عزيزان اهل سنت، واقعا توهين چيست؟ استاد قزوينيما يك روش انتخاب كرده ايم و با اين روش هم جلو مي رويم. انسان هر كاري كه بخواهد انجام دهد، چه بسا افرادي انتقاد و اعتراض كنند. مي گويند: يك پدر و پسري بود كه سوار الاغ شده بودند و مردم گفتند: چقدر بي رحم است. اين بار پدر سوار شد و بچه پياده مي آمد، گفتند: اين پدر چقدر بي انصاف است كه خودش سوار شده است و بچه اش پياده است. بچه را سوار كرد و خودش پياده آمد، گفتند: اين بچه چقدر بي ادب است كه سوار شده است و پدرش پياده مي آيد. هر دو پياده مي آمدند، گفتند: اين ها چقدر احمق هستند كه الاغ خالي مي رود. ما هر كاري كنيم، مردم يك حرفي مي زند. ما رسما گفتيم كه روش و برنامه ما مشخص است و نسبت به خلفاء و معتقدات اهل سنت احترام مي گذاريم. ما به هيچ وجه حاضر نيستيم كه از اين روش دست برداريم. گرچه اين دوستان ما انتقاد و اعتراض مي كنند و پشت سر ما حرف مي زنند. يكي از اين دوستان مي گفت: آقاي قزويني هنوز مولوي و سني نشده است؟ گفتم: اين ها هر چه مي خواهند بگويند، بگويند. به حاج آقاي محسني اكثرا زنگ مي زنند و مي گويند: مولوي محسني. ما از اين حرف ها، كك مان هم نمي گزد. اهل سنت مي گويند: شما كه اين مطالب را از كتب ما نقل مي كنيد، اين ها توهين به ما است. حسن آقا رفيق ما از عراق كه زنگ مي زند، هر دفعه يك چيزي مي گويد و ما را مي خنداند. اين آقايان هم مي گويند: شما به ما توهين و اهانت و جسارت مي كنيد. اگر ما چيزي از خودمان بگوييم كه احساسات اهل سنت جريحه دار شود، ما پوزش مي طلبيم. ما همچين كاري را هم انجام نمي دهيم. ما اهانت به مقدسات اهل سنت را گناهي نابخشودني مي دانيم. عقيده ما اين است و به اين ملتزم هستيم. اگر خلاف اين هم باشد ما پيشاپيش از عزيزان اهل سنت پوزش مي طلبيم؛ ولي اگر بنا باشد كه نقل مطالب از كتب اهل سنت اهانت باشد، اين اهانت را علماي اهل سنت كرده اند، شما از بزرگان تان گلايه كنيد. شما اين كتاب ها را به دريا بريزيد و اين مطالب را از داخل آن حذف كنيد و بگوييد اين مطالب در كتابي كه مي خواهد باشد؛ چون اهانت به مقدسات ما است، ما اين ها را حذف مي كنيم و به دريا مي ريزيم؛ مثل برادر حسن البناء كه آمده گفته است 70 درصد صحيح بخاري نادرست است و چيزي نوشته است كه از صحيح بخاري انتخاب كرده است و مي گويد: 30 درصد آن درست است و مابقي همه نادرست است. چيزي كه به نظر من نادرست است و نتوانستم آن را حذف كنم و آن را آوردم، قضيه رضاع كبير است كه من نتوانستم اين را حذف كنم. حالا ايشان خدايي ناكرده گرفتار بودند يا ديدن كه به صلاح خودشان نيست كه اين را آورده اند. اين بزرگان اهل سنت كه ما اينجا مي آوريم، كدام يك از شبكه هاي اهل سنت حاضر هستند يكي از علماي شاخص شيعه را به شبكه شان دعوت كنند و با آن ها صحبت كنند؟ 5 شبكه اي كه اين حضرات درست كرده اند كه يكي از طلاب كوچك ما آنجا بيايد و صحبت كند؟ اين ها دليل بر اين است كه از اعتقادات مان خاطر جمع هستيم و يقين داريم كه هزاران نفر بيايند و صحبت كنند، كوچك ترين ضربه اي بر معتقدات ما وارد نمي شود. بيننده آقاي مرادي از سقز از اهل سنت:تماس قطع شد. بيننده آقا رضا از مسجد سليمان:از مسجد سليمان شهر هزار شهيد و شهر شهيد بهنام محمدي تماس مي گيرم. افتخار داريم كه تمام مسجد سليماني ها ايل بختياري هستند. در مسجد سليمان چون همه ايل بختياري هستند، تنها قومي هستند كه يك دست شيعه و مريد و نوكر علي بن ابي طالب عليه السلام هستند. هيچ قومي در ايران نيست كه اين طور باشد. شهر شهيد بهنام محمدي كسي كه الگويش حسين بن علي عليه السلام است، اين جوري در ميدان حق عليه باطل سر راست مي كند و جلوي دشمن مي ايستد. وهابي ها بدانند كه امام حسين عليه السلام همچون پدر گرامي شان مثل يك خاري در چشم وهابيت هستند و يك استخواني هستند در گلوي استكبار. بنده از راه دور دست و پيشاني حاج آقا را مي بوسم. ان شاء الله خدا عزت و جلال به ايشان و شما و همكاران تان دهد. اهل سنتي كه در ايران هستند، مثل گلستان و فارس، چه مذهبي دارند؟ استاد قزويني:اين ها عمدتا حنفي هستند، در ايران اهل سنت يا شافعي هستند و يا حنفي، مالكي و حنبلي خيلي كم داريم. طبق آماري كه بنده دارم از 4 سال قبل، شايد حنبلي و مالكي در كل ايران به 500 نفر نرسد. بيننده:اين ها در چه كشورهايي زندگي مي كنند؟ استاد قزويني:اهل سنت عربستان سعودي غالبا مالكي مذهب هستند و بخشي هم حنبلي هستند. در عراق مالكي زياد است. مالكي و حنبلي و شافعي 45 در صد اهل سنت را تشكيل مي دهند؛ ولي حنفي ها به تنهايي از همه فرق اسلامي بيشتر هستند. بيننده:درست است كه وهابيت از احمد بن حنبل ريشه مي گيرد؟ استاد قزويني:بله از آن ها ريشه مي گيرد؛ ولي احمد بن حنبل را در خيلي از قضايا قبول ندارند، از ريشه درآمده است؛ ولي ريشه را قبول ندارند. بيننده:شبكه ولايت حجت را بر همه تمام كرده است، حقيقت را بيان مي كند و اين را از منابع اهل سنت بيان مي كند. شما يك روزي بايد جلوي خدا و پيامبر پاسخگو باشيد. آيا در آنجا جوابي داريد؟ شما در اينجا مي توانيد توجيه كنيد. روز قيامت چه كار مي كنيد؟ بيننده خانم براهويي از زابل از اهل سنتمي خواستم از اين كه به من وقت مي دهيد تا در برنامه شما شركت كنم، تشكر كنم. من تازه رسيدم و موضوع برنامه را نمي دانم؛ فقط يك مطلبي را مي خواهم بخوانم. رسول خدا فرمودند: روز قيامت روزي است كه هراس و وحشت آن زياد است. هر كس مي خواهد از وحشت و سختي هاي آن رهائي يابد، بايد ولايت ولي من را بپذيرد و از وصي و جانشين و صاحب حوض من علي بن ابي طالب پيروي كند. همانا او در كنار حوض و دشمنانش را از آن دور مي كند و دوستانش را آب مي دهد. كسي كه از آن آب نياشامد، دائما تشنه است و هرگز سيراب نمي گردد و كسي كه از آن آب بياشامد، هيچگاه تشنه نمي شود. علامت و نشانه بين ايمان و نفاق دوستي علي است. هر كس كه او را دوست بدارد، مؤمن و كسي كه با او دشمني كند منافق است. كسي كه دوست دارد از صراط مثل برق زود گذر عبور كند و بدون حساب داخل بهشت گردد، بايد علي كه از طرف من بر شما ولايت و سرپرستي دارد و جانشين من بر اهل و امتم مي باشد را دوست داشته باشد. همانا او در رحمت پروردگار و صراط مستقيم الهي است. علي امير دين، امام و پيشواي رو سفيدان و مولاي هر كسي است كه من مولاي او هستم. او را دوست ندارد مگر كسي كه حلال زاده و پاك طينت باشد و با او دشمني نمي كند مگر آنكه بد طينت و حرام زاده باشد يا مثل ملا زاده باشد. در شب معراج هرگاه با خدا تكلم مي كردم، مي فرمود: يا محمد از طرف من به علي سلام برسان و بگو كه او امام دوستان من و چراغ هدايت براي پيروان من است و بگو اين پيامد را از طرف من تبريك بگو، بعد حضرت فرمود: كسي از مسلمانان انساني كه فقير و تنگ دست است را كوچك نشمريد، همانا يكي از آن ها فرداي قيامت جمعيتي به اندازه 2 قبيله شفاعت مي كند. مجري:ما بعضي مواقع شك مي كنيم كه اين سركار خانم براهويي واقعا از عزيزان اهل سنت است؛ چون خيلي محب اهل بيت عليهم السلام است و مطالبي را مي گويند كه به شيعيان مرتبط مي شود. بيننده آقاي سوري از نهاوند:مي خواهم سخنانم را با يك بيت شعر خطاب به اين وهابيت شروع كنم. اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري ما وقتي در طول تاريخ نگاه مي كنيم، بزرگواراني مثل علامه مجلسي رحمة الله عليه و علامه اميني و سلطان الواعظين شيرازي و اين هايي كه بنده اطلاع دارم و همچنين آيت الله قزويني و آقاي ابو القاسمي و آقاي يزداني زحمت بسيار كشيده اند؛ ولي اين ها دشمني شان را دارند. در باب تولد اميرالمؤمنين اين ها مي گويند: در كعبه نبوده است. در باب شهادت شان مي گويند: در كوچه ترور شده است. در باب مكان مقبره ايشان مي گويند: اينجا قبر مغيرة بن شعبه است. در باب واقعه عاشورا مي گويد: يك سري شيعيان امام حسين را فريب دادند. در باب مقبره امام رضا مي گويند: اينجا قبر هارون است. در باب انگشتر به دست كردن، منتظر اين هستند كه نقطه مقابل شيعه را انجام دهند. مسئله جنگ جمل مطرح مي شود، مي گويند: براي اصلاح رفت، چه چيزي را اصلاح كردند؟ ريش هاي عثمان را اصلاح كرد. آدم خيلي متأسف مي شود كه اين چيزها را مي بيند. خيلي جاي شكر دارد كه همچنين شبكه اي در راستاي كمك كردن به شيعه و بچه شيعه ها است. استاد قزويني:از كوزه همان برون تراود كه در اوست. اين ها وقتي كه نفاق باطني شان و (عذر مي خواهم) حرام زادگي شان را بخواهند به نمايش بگذارند، غير از اين راه ديگري ندارد. بني اميه اين همه جنايت و ظلم كرد و اهل بيت را در مضيقه گذاشت، چه نتيجه اي داشت؟ جز اين كه فضائل اميرالمؤمنين بيشتر از گذشته منتشر شد و مردم بيشتر به اميرالمؤمنين علاقه مند شدند، آيا نتيجه ديگري هم داشته است؟ ما خدا را شاكر هستيم. خود اهل سنت وقتي خرافات و مزخرفات اين ها را مي شنوند پي به بطلان اين مطالب مي برند. اهل سنت نسبت به اهل بيت علاقه مند هستند و اهل بيت را دوست دارند. حرم اهل بيت زيارتگاه اهل سنت است و علما و بزرگان شان به زيارت آقا علي بن موسي الرضا مي رفتند و مشكلات شان را آنجا حل مي كردند؛ مثل ابن خزيمه و آقاي ابن حبان و ديگران. يك آدم نكره و نتراشيده بگويد: اينجا قبر هارون الرشيد است. مگر با پوزه زدن سگ بر دريا، دريا نجس مي شود؟ اين ها هر كاري كنند، جز اين كه ماهيت خودشان را نشان دهند و نفرت و تنفر بيننده ها را بيشتر كنند، چيز ديگري نصيب شان نمي شود. بيننده آقاي عبد المجيد از ايرانشهر از اهل سنتشرك چيست؟ مشرك كيست؟ تفاوت بين اهل سنت با وهابيت چيست؟ كسي كه از غير خدا حاجت بخواهد يا خصوصيات خداوند را به بنده خدا دهد، آيا اين مشرك نمي شود؟ بيننده آقاي احمدي از كردستان از اهل سنتيك حديثي است كه آقاي احمدي اصفهاني مي خواند كه از پيغمبر سؤال مي كنند كه صداي خدا مثل صداي چيست؟ پيغمبر هم جواب مي دهد: صداي خدا مثل صداي علي است. آيا چنين حديثي داريم؟ استاد قزويني:از كسي كه اين حديث را گفته است از او سؤال كنيد، ما ضامن حرف هاي ديگران نيستيم. ايشان هم فاميلي شما است. نمي دانم كه با شما نسبتي هم دارد يا نه. از ايشان سؤال كنيد كه اين روايت را از كجا نقل كرده است. سند آن صحيح است يا نه؟ ما ضامن رواياتي هستيم كه خودمان نقل مي كنيم. بيننده:اگر اين طور باشد ايشان رافضي است. استاد قزويني:در منابع اهل سنت اين طور روايات مفصل آمده است. از اين بالاتر، نبي مكرم مي فرمايد: من رفتم به آسمان رفتم: أتاني ملك فقال: يامحمد (واسأل من أرسلنا من قبلك من رّسلنا) علي ما بعثوا، قال: قلت: علي ما بعثوا، قال: علي ولايتك وولاية علي بن أبي طالب. تفسير الثعلبي، ج 8، ص 338 از پيامبران سؤال كن اين ها برچه چيزي مبعوث شده اند؟ شما از اين چه جوابي مي دهيد؟ با سندهاي معتبر هم وارد شده است كه تمام انبياء به ولايت علي بن أبي طالب مبعوث شده اند. بيننده:احمدي اصفهاني مگر از اهل تشيع نيست؟ مجري:بنا نيست كه هر كسي كه از اهل تشيع بود، ما او را تأييد كنيم. بيننده:جناب عالي هم شك داشتيد كه خانم براهويي از اهل تسنن باشد. مجري:خودشان اشاره مي كنند. ايشان تقريبا 8 بار است كه روي خط مي آيند و خودشان مي گويند كه اهل سنت هستند و ما از كسي شناسنامه نمي گيريم. ما تعجب مي كنيم كه ايشان خيلي زيبا صحبت مي كند و اين قدر به اهل بيت احترام مي كند. بيننده:ما هم به اهل بيت احترام مي كنيم. مجري:ايشان از احترام بالاتر مي روند و مباحث ولايت را مطرح مي كنند. استاد قزويني:ايشان در رابطه با محبت ائمه صحبت كردند. ايشان طعني بر خلفاء نداشتند. تماس قطع شد. بيننده آقاي صميمي از يزدمن اهل مطالعه هستم؛ ولي عالمي نيستم كه بتوانم احاديث ضعيف و قوي را از هم تفكيك دهم. در مورد كتبي كه از علامه محمد باقر مجلسي براي ما به يادگار مانده است، حلية المتقين و بحار الانوار، يك سري احاديث و رواياتي وجود دارد كه من سؤال كردم كه آيا مي توانم بحارالانوار را به صورت مستقيم مورد مطالعه قرار دهم؟ يك عالمي گفتند: نه. چون بعضا يك سري روايات ضعيف در آن آمده باشد در مورد حوادثي كه در تاريخ ثبت شده است كه من شايد به آن ها به اشتباه استناد كنم و در مورد آن ها قضاوت اشتباهي داشته باشم. همچنين در مورد كتاب حلية المتقين، به طور مختصر يك مثالي مي زنم. در اين كتاب حديثي وارد شده بود كه فكر مي كنم از اميرالمؤمنين علي عليه السلام در مورد لباس پوشيدن بود كه اگر لباس را به صورت نشسته بر تن نكنيد، به مدت سه روز حاجت شما برآورده نمي شود و دعاي شما به استجابت نمي رسد. اين چنين روايتي در كتاب حلية المتقين در باب جامه و لباس پوشيدن آمده بود. استاد قزويني:ما رواياتي از ائمه عليهم السلام، مخصوصا از حضرت امير داريم كه مي فرمايد: عليكم بالدرايات لا بالروايات. بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 2، ص 160 اميرالمؤمنين مي فرمايد: شما دراية الحديث داشته باشيد؛ دراية يعني سند حديث را بررسي كردن كه اين رواياني كه در سند آمده است، آيا اين ها ثقه هستند يا نه. چون روايات هم ناسخ و منسوخ و عام و خاص و مطلق و مقيد دارد. كسي كه بخواهد دراية الحديث كند، بايد بتواند تشخيص دهد كه اين رواياتي كه آمده است، جزء روايات عام است كه دنبال خاص آن برويم و عام را حمل بر خاص كنيم. مطلقات را حمل بر مقيدات كنيم. اگر يك جا ناسخي وجود دارد، ببينيم كه منسوخ آن چيست، منسوخ را كنار بگذاريم و ناسخ را بگيريم. اميرالمؤمنين به ما توصيه مي كند به فقه الحديث و بررسي روايات. در روايت ديگري در بحار الانوار آمده است: همة السفهاء الرواية وهمة العلماء الدراية. بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 2، ص 160 سفيهان كارشان اين است كه روايات را نقل كنند بدون اين كه سند آن را تشخيص دهند؛ ولي همت علماء دراية الحديث است. اميرالمؤمنين سلام الله عليه به صحابه و يارانش توصيه مي كرد: إذا حدثتم بحديث فأسندوه إلي الذي حدثكم فإن كان حقا فلكم وإن كان كذبا فعليه. الكافي، الشيخ الكليني، ج 1، ص 52 اگر روايتي نقل مي كنيد، سند آن را هم نقل كنيد و اگر اين رواياني كه اين روايت را از پيغمبر نقل كردند راست گفتند، شما هم در ثواب آن ها شريك هستيد و اگر دروغ گفتند، بر عهده راوي است. روايت بدون سند نقل نكنيد. آن عزيزاني كه مي خواهند به منابع روائي مراجعه كنند، قبلا يك مقداري علم رجال خوانده باشند تا بتوانند كه اين رواتي كه در سند آمده است، توثيق شده هستند يا نه. بيننده:شما چه كتابي را پيشنهاد مي كنيد كه صحيح باشد. بعضي از روايات و احاديث مثلا در مفاتيح الجنان است كه آمده است و ما به آن استناد مي كنيم و يك سري اعمال كه ما به آن استناد مي كنيم و انجام مي دهيم و بعضا روايات به عنوان صحيح آمده است، شما چه كتاب هايي را پيشنهاد مي كنيد؟ استاد قزويني:شيعه مثل اهل سنت كتابي ندارد كه از اول تا آخر آن همه صحيح باشد. كتاب كافي كه 16199 روايت دارد، آن رواياتي كه صد در صد صحيح است، شايد حدود 5 هزار است و مابقي آن ها يا مرسل است و يا مرفوع است و يا راويان مجهول دارد و يا راوي مهمل دارد. ما يك پيشنهادي به شما مي كنيم. مرحوم علامه مجلسي تمام روايات 8 جلد كافي را بررسي كرده است و نوشته است كه اين روايت صحيح است يا نه. كتابي دارد به نام «مرآة العقول» كه در آن راويان را بررسي كرده است. تمام روايات را آورده است و صحيح و ضعيف را بيان كرده است. در اين كتاب كار سندي كرده است. پدر بزرگوارشان كتابي دارد به نام «روضة المتقين» كه در آن تمام روايات من لايحضره الفقيه را هر كدام كه صحيح و ضعيف است مشخص كرده است. كتابي داريم به نام «ملاذ الاخيار» كه از پدر بزرگوارش است و در آن تمام روايات تهذيب را بررسي كرده است و صحيح و ضعيف آن را مشخص كرده است. اين در حقيقت يك راه ميانبر است. در كتاب مفاتيح و حلية المتقين و بحار الانوار، هم روايات صحيح آمده است و هم روايات ضعيف آمده است. اين را اگر كسي به علم رجال مسلط باشد و قواعد رجالي را بداند مي تواند تشخيص دهد. من خودم يك كتابي نوشته ام به نام «المدخل الي علم الرجال والدراية» كه در حوزه كتاب درسي است. اگر اين را تهيه كنيد براي شما خوب است كه براي 3 سال درسي نوشته شده است و خلاصه قواعد رجالي در اينجا آورديم. اين كتاب عربي است و متن آن هم در سايت ولي عصر هم وجود دارد. در اين كتاب 3 تا 18 جلسه است كه پايان هر جلسه تمرين دارد و رواياتي از كافي آورده ايم كه اين روايات اخلاقي است و 4 سؤال طرح كرديم كه به اين ها جواب دهيد. من معتقدم كه هر كس به اين 18 تمريني كه پايان هر درس آورده ايم جواب دهد، خودش يك متخصص كوچك در علم رجال مي شود و مي تواند تشخيص دهد كه روايت صحيح يا ضعيف است. بيننده:اگر سخنراني آيت الله سيستاني خدمت تان است پخش كنيد. مداحي در شبكه ولايت خيلي كم رنگ است نسبت به ديگر شبكه ها، اگر مداحي بيشتر پخش كنيد ممنون مي شوم. بيننده آقاي محمدي از سنندج از اهل سنتتماس قطع شد. بيننده آقاي رسولي از دزفولهمان جمله معروف پيغمبر اسلام مي فرمايد: علي مع الحق والحق معه. الخصال، الشيخ الصدوق، ص 496 و الإمامة والسياسة، ج 1، ص 68 هر جا كه اسم علي باشد و كسي كه شيعه علي باشد در اين دنيا گرفتار است؛ يعني ايران جرمش اين است كه مي گويد علي. اگر سوريه هم الان گرفتار است؛ چون علوي هستند. هر جا كه علي و اسم علي باشد شيطان مقابل او قد علم مي كند؛ چون علي حق است. چرا اكثر ائمه اهل سنت از شاگردان حضرت جعفر صادق بوده اند؟ هيچ كدام شان پيروي ايشان نبوده اند. چرا اين ها ولايت را نپذيرفتند؟ بيننده آقاي بزاز از تهرانمن سؤال اين است كه جناب آقاي عمر را ما مسلمان مي دانيم يا نه؟ استاد قزويني:بله. بيننده:با توجه به بحث غصب خلافت و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها و نظر خداوند در قرآن در رابطه با كساني كه از جنگ ها فرار كردند و عدم ايمان به پيامبر در بعضي سخنان شان و اهانت به پيامبر و بدعت در دين، چه طور مي شود كه ايشان مسلمان باشد؟ استاد قزويني:ما عبارت جناب آقاي خوئي در كتاب طهارت شان را مفصل نقل كرديم كه ما معتقد به اسلام اين ها هستيم. كسي كه شهادتين را بگويد، ما آن ها را مسلمان مي دانيم. بيننده:ناصبي ها چي؟ استاد قزويني:ناصبي فرق مي كند؛ ناصبي يعني كسي كه ناسزا گفتن به اهل بيت و عداوت با ايشان را جزء دين قرار دهد. انسان نبايد اين قدر تند باشد. بيننده:من هم قبول دارم و به همين خاطر تعلل بيان كردم. استاد قزويني:ما تابع نظر مراجع هستيم. 2 تن از مراجع بزرگوار تقليد مثل امام راحل و آيت الله خوئي مورد تأييد قاطبه جامعه شيعه هستند. اين ها اعلام كردند كه ما در اسلام جز شهادتين چيز ديگري را شرط نمي دانيم. سلمان ايمانش با ابوذر يكي است؟ قطعا اين طور نيست. عمار را با سهل بن حنيف يا عثمان بن حنيف مقايسه كن، درجه ايمان اين ها زمين تا آسمان تفاوت دارد. اين كه اين ها كار خلافي كرده اند، فرداي قيامت نتيجه كارشان را مي بينند. ما بايد يك مقداري دقت كنيم. بيننده:اين كه گفتيد اهانت به مقدسات اهل سنت گناه نابخشودني است، اين موضع است يا فتوا است؟ استاد قزويني:اين نظر قطعي بنده است. نظر فقهي بنده اين است كه امروز كسي بخواهد به مقدسات اهل سنت اهانت كند، نتيجه اولش اين است كه شيعه را در گوشه كنار جهان در برابر شمشير و گلوله هاي دشمن قرار داده است. حضرت زهرا سلام الله عليها و آقا ولي عصر ارواحنا فداه، يقينا راضي نيستند كه من كاري انجام دهم و يك شيعه را به خاطر حرف من به او توهين كنند. بيننده آقاي يزداني از آملبرنامه جالبي داريد و من به شما افتخار مي كنم. من يك آدم معمولي هستم و سواد حوزوي ندارم؛ ولي در مورد خلافت اميرالمؤمنين و اهل بيت كتاب هاي زيادي خوانده ام؛ چون دوست دارم كه مذهبي را كه دارم، يقينا و قلبا اين مذهب را قبول كرده باشم. وهابي ها مي گويند: چون اتفاقي كه در خانه اميرالمؤمنين افتاده است و حضرت زهرا را مورد ضرب و شتم قرار دادند، شما كه اين طور صحبت مي كنيد غيرت اميرالمؤمنين را زير سؤال مي بريد. من مي خواستم شما راجع به اين قضيه مفصل توضيح دهيد. مجري:حاج آقا سؤالات بيننده ها را جواب دهيد كه گفتند: شرك چيست؟ استاد قزويني:برادر عزيزمان آقاي عبد المجيد از ايرانشهر پرسيدند كه شرك يعني براي خداي عالم شريك قائل شدن. شرك در ذات و صفات و عبادت حق يكي است. هر كجا كه ما براي خداي عالم شريك قائل شويم مثلا بگوييم: خدا با بنده اش دنيا را آفريده اند يا خدا ذاتا علام الغيوب است و فلان پيغمبر هم ذاتا علام الغيوب است يا نماز مي خوانم براي خدا و براي پيغمبر، اين ها شرك است. آن كساني كه اين اعمال را انجام مي دهند مشرك هستند. تفاوت اهل سنت و وهابيت: اين ها تفاوت زيادي دارند. آقايان وهابي ها توسل را نشانه شرك مي دانند و استغاثه از غير خدا را شرك مي دانند؛ ولي آقايان اهل سنت اين ها را شرك نمي دانند. امام سبكي به عنوان نماينده اهل سنت در كتاب شفاء السقام مي گويد: يحسن التوسل والاستغاثة والتشفع بالنبي صلي الله عليه وسلم وجواز ذلك وحسنه من الأمور المعلومة لكل ذي دين، المعروفة من فعل الأنبياء والمرسلين وسير السلف الصالحين، والعلماء والعوام من المسلمين ولم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان، ولا سمع به في زمن من الأزمان، حتي جاء ابن تيمية فتكلم في ذلك بكلام يلبس فيه علي الضعفاء الأغمار، وابتدع ما لم يسبق إليه في سائر الأعصار. شفاء السقام، السبكي، ص 293 توسل و استغاثه و طلب شفاعت به نبي مكرم، بدان جايز است ما هم از پيغمبر استغاثه كنيم و هم به پيغمبر متوسل شويم و اين كه توسل و استغاثه جايز و خوب است از امور قطعي است براي كسي كه دين دارد و معروف است از فعل انبياء و مرسلين و سيره سلف صالح هم اين است و علماي اهل سنت و عوام اهل سنت هم اين نظر را دارند و هيچ كدام از اهل اديان توسل و استغاثه و شفاعت به پيغمبر را انكار نكرده است و در هيچ زماني هم به گوش كسي نرسيده است كه اين ها را حرام كند تا اين كه ابن تيميه آمد و اين مباحث را در ميان مردم مطرح كرد و افرادي كه از نظر علمي ضعيف هستند، امر را شيطان گونه بر آن ها مشتبه كرد و ابن تيميه بدعت هايي گذاشت كه در ديگر عصر ها همچين بدعتي سابقه نداشت. انبياء و مرسلين توسل مي جستند به نبي مكرم و استغاثه داشتند. با اين فرق ميان اهل سنت و وهابيت مشخص شد. ما اين را از قول علامه مجلسي و علامه حلي نقل نكرده ايم. امام سبكي از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است و كسي هم نگفته است كه امام سبكي ضعيف است. اين كه از غير خدا حاجت خواستن شرك است هم جواب داده شد. توسل و استغاثه به نبي مكرم هيچ اشكالي ندارد.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
از آياتي كه جنبه دشواري و مشكل آن از ناحيه مباحث فقهي و میان علمای شیعه و سنی اختلاف بسیار شده، آیه وضو است. این آية از چند جهت مورد بحث و اختلاف بين مذاهب شده ، از کیفیت وضو تا شیوه ادبی آن. آيه مربوط به وضوء يعني آية 6 سورة مباركة مائده ميباشد:.....
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»(المائده/6)
در مورد اين آيه بين مذاهب مختلف فقهي موضعگيريهاي متفاوتي شده است، اما چند مسئله آن، مورد اتفاق است كه عبارتند از:
1. همة مسلمانها گفتهاند كه نماز بدون وضو نميشود. مثلاً از شيعیان و منابع حدیثی آنان رسيده: «لا صلاه إلا بطهور»يا از منابع اهل سنت رسيده است: «لاصلاه لمن لا وضؤ له»يا «لا تقربوا الصلوه بغير طهور»[1]
2. اگر كسي وضو داشت، وضوي مجدد لازم نيست.
3. وضو نيت لازم دارد.
4. وضو با شستن تحقق می پذیرد، و بايستي با آب ريختن باشد، نه بامرطوب كردن و دستمال تر كشيدن.
دلالات آيه وضو: در اين باره چهار جنبة مختلف داريم:
1. غسل وجه يا شستن صورت
2. غسل يد يا شستن دستها
3. مسح سر
4. مسح پا
كه هر كدام به يك معنا محل اختلاف است و در فهمش كاملاً نزاع شده است.
چند مسئله در مورد اين آيه:
مسئلة اول:
1. ما از اين آيه يك ترتيب ميفهميم يعني بايد در اين حركات نظمي حاكم باشد. آيه به ترتيب ذكر كرده است.
2. توالي در وضو را نيز از اين آيه ميفهميم، چرا كه ذكر نمودن حروف «فاء» و واو عطف ترتب را نشان ميدهد، ضمن اينكه آنچه كه بين اكثر مفسرين مطرح است آن است كه بين مسح و غسل فرق است و مسح بايستي از رطوبت دست باشد لذا نميشود دست و صورت را شست و فاصله انداخت براي مسح، چرا كه خشك ميشود و لذا اين مجموعه يك عمل بهم پيوسته است و نميتواند با فاصله باشد.
مسئلة دوم: غسل وجه:صورت چيست و محدوده آن كدام است، از آنجا كه قرآن با مردم سخن گفته، مردم از صورت تمام وجه را كه به عنوان چهرة هر كسي ظاهر است ميشناسد ولي در روايت آمده است: «ما يدور عليه الابهام والوسطي عرفاً و طوله من قصاص شعرالرأس إلي الذقن»البته شافعيه شستن زير چانه را نيز لازم ميداند.[2]
مسئلة سوم: غسل يد:
در اين باره چند سؤال مطرح است. اولاً: صورت اول شسته ميشود يا دست؟ كه كساني مانند حنفيه (در اهل سنت) گفته است بايد دست مقدم به صورت شسته شود.[3] ولي بقيه مثل شيعه گفتهاند كه شستن اوليه كفين لازم نيست و وضو از صورت شروع ميشود.هر چند مستحب است پيش از وضو دستها را بشويد.
ثانياً: آيا شستن دست بايد بلافاصله پس از شستن صورت باشد، يا موالات شرط نيست؟ لحن آيه دلالت بر موالات ميكند، اما اين نكته با صراحت بيان نشده است، اما چون مجموع عمل وضو يك عمل است، فاصله انداختن ميان عمل برخلاف ارتكاز انجام عمل عبادي و مقدمي است بگونهاي كه عرف مجموع آنها را يكي ميداند. وانگهي عرف ميفهمد كه اگر فاصله چنان بود كه رطوبت خشك ميشود، ديگر صدق وضو نميكند، مگر اينكه خشك شدن بواسطه شدت گرما، يا بيماري فرد و يا وضعيت انجام وضوگذار باشد كه با سرعت نميتواند انجام دهد.[4]
ثالثاً: محدودة غسل يد تا كجا ميباشد؟ در بارة «... و أيديكم إلي المرافق...»دو تا بحث مطرح است: الف- محدوده شستن. ب- كيفيت شستن.
آنچه كه آية شريفه به صراحت به آن اشاره ميفرمايد، آيه در مقام مشخص نمودن محدودة شستن دست ميباشد كه تا كجا است، يعني اين «إلي» حدي است يعني شستن از آرنج تا نوك انگشتان، لذا بيان قرآن ناظر به حد شستن است نه كيفيت آن كه مثلاً از بالا به پائين يا از پائين به بالا شسته شود!
از طرف ديگر آرنج (مرفق) غايت شستن است و خود آرنج داخل در شستن نيست هر چند كساني مانند بيضاوي شستن آرنج را به عنوان احتياط، لازم دانستهاند.[5]
اما مسئلة كيفيت شستن دستها: آيا از بالا به پايين است يا از پايين به بالا؟ در اين زمينه اهل تسنن معتقدند كه بايد از پايين به بالا شست، چون قرآن ميگويد: «واغسلو وجوهكم و أيديكم إلي المرافق...»در صورتيكه شيعه ميگويد بايستي از بالا به پايين شسته شود، و از آيه استفاده نمي شود به چه كيفيتي بايد دست ها دا شست. آيه شريفه، حد و مرز شستن را تعيين مي كند و عرف هم شستن را از بالا به پايين مي داند. پس دليل اختلاف چيست؟ دليل اين اختلاف رواياتي است كه از زمان پيامبر(ص) نقل كردهاند كه پيامبر اين گونه وضو مي گرفته است . با همه اينها محل اختلاف است. شيعهها به دلايل زير معتقدند كه غسل يد از بالا به پائين است:
1. روايات زيادي از اهل بيت(ع) نقل شده كه پيامبر(ص) دستهايش را از بالا به پايين ميشست.
2. روش عقلائي آن است كه آب از بالا به پائين ريخته شود.
اما قدر متيقن آن است كه آيه هيچ دلالتي بر مسئله ندارد، هر چند رواياتي از طريق شيعه در تفسير آيه آمده است.[6]
رابعاً: غسل تا چند مرتبه صحيح است؟ همة مذاهب اسلامي اعم از شيعه و سني شستن صورت و دستها را در مرتبه اول واجب و كافي ميدانند و در مرتبة دوم مستحب، ولي شيعه مرتبه سوم و بيشتر از آن را باطل ميداند ولي اهل سنت آن را افضل ميشمارد، در اين باره نيز در قرآن چيزي نيامده، اما رواياتي از اهل بيت(ع) در بارة اين مطلب رسيده است.[7]
خامساً: در شستن دست و صورت مسماي شستن كافي است و راه افتادن آب لازم نيست. چنانچه اگر كسي گويد امروز باران زمين را شست، دليل لفظي نيست، قرينه كلام است[8]و دست كشيدن براي وصول آب است نه اينكه شرط باشد، سيلان هم همينطور است لازم نيست اما براي وصول آب لازم است.
مسئلة چهارم: مسح سر:
در اين باره نيز نكاتي وجود دارد: اولاً در اينكه بايد سر را مسح كرد در ميان طوايف اسلامي ترديدي نيست. اما اينكه همة سر را بايد مسح نمود يا بعضي از سر را؟ و يا از سمت جلو بايد مسح نمود يا از هر قسمت ديگر؟ آنچه كه از آيه استفاده ميشود آن است كه بايد سر را مسح كرد آنهم از رطوبت دست كه وضو گرفته شده است. اين مطلب به تناسب حكم و موضوع استفاده ميشود، چون در ادامة كلام است.اما از روايات رسيده از اهل بيت(ع) چند مطلب استفاده ميگردد:
1. بايد جلوي سرمسح شود.[9] (هر چند رواياتي بر جواز مسح سر از جاهاي ديگر رسيده است)
2. از رطوبت آب وضو باشد نه آب جديد.
3. در مردان و زنان بايد مسح براي مو از همان جايي باشد كه از سر روئيده و نه از جايي ديگر كه شانه شده است.
4. به اندازه سه انگشت از پهنا باشد و بيشتر يا كمتر از آن نباشد، اين مسئله از آيه فهميده نميشود و در ميان علما اختلافي است هر چند اين اختلاف از ناحيه روايات است.
در روايتي از امام باقر(ع) وارد شده است كه سؤال شد چرا لازم نيست مسح سر همهاش باشد فرمود: لمكان الباء (بروؤسكم)[10] و نكته تفسيري امام باقر(ع) از تقابل در جمله فاغسلوا ـ وامسحوا برؤوسكم است.
5. در فلسفه مسح آمده است كه: «انما وضعت الفرائض علي قدر اقل الناس طاقه من أهل الصحه، ثم عمّ فيها القوي والضعيف»[11]در توضيح اين حكم آمده است مردم طاقت شستن سروپا را هميشه ندارند و در سرما، سفر و مرض و شب مشكل است، لذا اين حكم آمده است.
مسئلة پنجم: مس پاها:
مسئلة مسح پا از مهمترين مسائل اختلافي ميان شيعه و سني است. در اين زمينه مشهور علماي اهل سنت كلمه «وأرجلكم» را عطف به «واغسلوا» دانستهاند و گفتهاند: اگر هم «أرجلكم» باشد يعني جر باشد هر چند عطف به وجوه است، اما مجرور بودنش به دليل مجاورت با رؤوس است. (البته آلوسي ميگويد اين درست نيست[12]) اما اينكه بر نصب باشد و عطف بر محل رؤوسكم قبل از جر باشد خلاف ظاهر است و ظاهر عطف بر مغسولات است. و اين روش در عرب رايج است كه به جمله قبلي ميآورند. و آنچه به ابن عباس و انس نسبت داده شده كذب است.[13] و در نهايت ميگويند اگر اين امر را قبول نداريد ميگوييم مراد از مسح در آيه به معناي غسل است همانطور كه ابوزيد انصاري گفته است.[14]
در مقابل اينها، شيعة اماميه ميگويد: و أرجلكم با قرائت جر صريح است بر اينكه عطف بر رؤوسكم است، چون ميگويد: «وامسحوا برؤوسكم و أرجلكم»و عطف رجل بر غسل برخلاف است كه لفظي به جمله خودش متأخر عطف نشود و به متقدم كه غسل باشد، عطف شود و در اين اعتراضي نيست و مراد حاصل است.
اما اگر قرائت نصب باشد: «أرجلكم» كه قرائت مشهور است، عطف بر محل رؤوسكم است (كه در قرآن استعمالات بسياري به اين صورت موجود ميباشد) اين نظر به ابن عباس، انس بن مالك، عكرمه، شعبي، نسبت داده شده است.[15] (حسن بصري و طبري قائل به تخيير شدهاند)
بنابراين شيعه ميگويد: عطف همواره به كلام متأخر ميآيد نه متقدم، مگر جمله معترضه باشد، اما عمده ميگويند معترضه نيست، در مقام ترتيب است و تأكيد بر اينكه اين سنت پيغمبر(ص) است.
چند مطلب در اين باره:
1. مسح بر روي چكمه ها جايز نيست و خلاف سنت پيامبر(ص) است و اين حكم حضرت كه گفته شده در برخي جنگها بوده، حالت اضطراري بوده است.
2. اندازه مسح پاها مسماي مسح است، به اندازه كف دست از سر انگشتان تا ساق پا به دليل رواياتي كه در اينجا از اهل بيت(ع) رسيده است.[16]
3. ترتيب ميان پاي راست و چپ نيست و دليل بر آن نيست و از دلالت عرف هم چيزي استفاده نميشود.
4. در مسح شرطي براي مقدار تعيين نشده، همين كه تحقق مسح كند و رطوبتي اصابت كند كافي است.
[1]- التاج الجامع، ج 1/96.
[2]- الفقه علي مذاهب الاربعه، جزيري، ج1/54 الي 62.
[3]- مبسوط سرخي، ج 1/55؛ بدايه المجتهد، ج 1/25؛ تفسير فخر رازي ذيل آيه، ج 11/153.
[4]- وسائل الشيعه، ج 1/388، باب 15، ج 2.
[5]- انوار التنزيل، ج 2/264.
[6]- ر.ك وسائل الشيعه، ج 1/ باب 15/ حديث 11/ صفحة 388.
[7]- وسائل الشيعه، ج 1، باب 31، ح 2.
[8]- روح المعاني، ج 4/103.
[9]- وسائل الشيعه، ج 1، باب 22، صفحة 410.
[10]- وسائل الشيعه، ج 1، باب 23، ح 1، ص 413.
[11]- وسائل الشيعه، ج 1/394.
[12]- روح المعاني، ج 4/109.
[13]- همان/114.
[14]- همان / 110.
[15]- روح المعاني، ج 4/109.
[16]- وسائل الشيعه، ج 1/413، باب 23 از ابواب وضو تهیه وتنظیم : سمیه آتش زر
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
جملة شرطيه در آيه "و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" در مقام تهديد آمده است و حقيقت آن بيان اهميت حكم است به اين معنا كه اگر اين حكم به مردم نرسد و حقّ آن مراعات نشود گويا حق هيچ جزئي از اجزاي دين مراعات نشده است نتيجه اينكه جملة شرطيه در صدد بيان اهميت شرط در ترتب جزاء مهمتر است ؛ لذا نميتوان اين نوع جمله را شرطيه دانست چون غالباً جملات شرطيه جايي بكار ميروند كه انسان به تحقق جزاء جاهل باشد چون… چكيده بحث دربارة معرفي يا عدم معرفي فردي به عنوان جانشين، توسط پيامبر گرامي اسلام 9 بحث دامنهدار، گسترده و مفصلي است كه آثار و ثمرات فراواني بر اين معرفي يا اعلام معرفي مترتب ميباشد وگذشته، حال و آينده زندگي مسلمانان را در همه ابعاد تحت الشعاع قرار داده و باعث رشد، پيشرفت و تعالي آن تحت اشراف جانشينان بر حق ميشود يا باعث انحطاط و عقبماندگي آنان تحت سلطه حاكمان بيمسئوليت خواهد شد. در اين ميان علماء شيعه معتقدند اضافه بر معرفي اهلبيت (عليهم السلام) و اميرمؤمنان (ع) توسط پيامبر (ص) خداوند متعال در قرآن مجيد آيات زيادي بر معرفي و شناساندن آنان نازل نموده است. ولي برخي از اهل سنت در مقابل، شروع به توجيه عمل گذشتگان خود كرده و دلائل عقلي و نقلي و روايات وارده در اين زمينه را انكار، توجيه، تصحيف و يا رد مينمايند ولي نميتوانند در مقابل آيات روشن و مبرهن قرآن كه در واقع كتاب هدايت و روشنگري است و براي رفع شك و شبهه يا به صحنه كارزار گذاشته قد علم نمايند. خداوند در آيات فراواني، صفات حاكم حق و رهبري شايسته را به طور عام ، و امامان آن نسل برگزيده را به طور خاص و اميرمؤمنان (ع) را به طور اخص معرفي نموده است كه از جمله آيات صريح و دال بر امامت و ولايت اميرمؤمنان آيه تبليغ ميباشد كه عليرغم اشكالات و شبهات وارده در اين زمينه ما به همه آنان پاسخ مستدل و روشن از متون علما و مفسرين شيعه و مخصوصاً اهل سنت ارائه مينمائيم. كليدواژهها: ولايت، امامت، تبليغ، ابلاغ، اكمال دين، غدير. مقدمه واقعه غدير خم يكي از مهمترين وقايع تاريخ اسلام است كه در واپسين روزهاي زندگي حضرت نبي مكرم اسلام (ص) به وقوع پيوست و در عظمت اين روز همين بس كه خداوند متعال دربارة آن چنين ميفرمايند: (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناَ) يعني: امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان آيين جاودانه شما پذيرفتم از اينرو غدير خم از بزرگترين اعياد اسلامي به شمار ميرود، زيرا روز كامل شدن دين و تماميت نعمت الهي بر مسلمانان و روز معرفي امامت و رهبري امّت اسلامي است. هدف ما از اين نوشتار توضيح و بيان كامل جريان غديرخم نميباشد بلكه مقصود، توضيح و بيان قسمتي از جريان غديرخم كه در قرآن ثبت و ضبط شده است، ميباشد و آن آياتي است از سورة مائده كه خداوند متعال ميفرمايند: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين) اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان و اگر نكني رسالت او را انجام ندادهاي خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه ميدارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نميكند. نشانههاي دلالت آيه ابلاغ بر ولايت اميرمؤمنان (ع): مفسران و متكلمان شيعه اين آيه را دربارة ابلاغ ولايت و امامت و خلافت به حق امام علي (ع) ميدانند و در اين قول متفقند. اينك براي بررسي اين مطلب،آيه را مورد بحث و تحليل قرار ميدهيم: [1] الف) ظهور فعل در ماضي ظهور جمله (ما انزل اليك) در ماضي و گذشته حقيقي است نه مضارع و آينده به دو دليل : 1. صيغه ماضي براي معناي گذشته وضع شده و در صورتي كه قرينهاي در آن براي حمل بر مضارع نباشد حمل بر همان معناي موضوع له حقيقي كه ماضي است ميشود. 2. آيه مورد بحث در آخرين ماههاي نبوت پيامبر (ص) نازل شده است و اگر فعل را حمل بر مضارع و آينده كنيم معناي آيه اين ميشود "و اگر آنچه را كه بعداً بر تو نازل ميكنيم در ماههاي باقيمانده از نبوتت ابلاغ نكني هرگز رسالتت را به پايان نرساندهاي" و اين معني در هيچ روايتي بيان نشده است و از هيچ عالم شيعي و سني مطرح نشده است. در اين صورت آيه بر اين دلالت ميكند كه خداوند بر پيامبرش مطلبي را نازل كرده كه ابلاغش بر او سنگين و دشوار بوده است و از طرفي نيز پيامبر مأمور به تبليغ آن است. حضرت در فكر دشواري و چگونگي تبليغ آن است كه آيه فوق نازل ميشود تا به او گوشزد كند كه هيچ فكر و ناراحتي به خود راه ندهد كه مردم در مقابل ابلاغ آن ،چه موضعي خواهند داشت؛ چون خداوند نگهبان و حافظ تو خواهد بود. ب) بيان اهميت شرط جملة شرطيه در آيه "و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" در مقام تهديد آمده است و حقيقت آن بيان اهميت حكم است به اين معنا كه اگر اين حكم به مردم نرسد و حقّ آن مراعات نشود گويا حق هيچ جزئي از اجزاي دين مراعات نشده است نتيجه اينكه جملة شرطيه در صدد بيان اهميت شرط در ترتب جزاء مهمتر است ؛ لذا نميتوان اين نوع جمله را شرطيه دانست چون غالباً جملات شرطيه جايي بكار ميروند كه انسان به تحقق جزاء جاهل باشد چون از تحقق شرط آگاهي ندارد. ولي اين احتمال در حقّ پيامبر (ص) جاري نميشود. ج) نوع خوف پيامبر از آنجا كه پيامبر اكرم (ص) شجاع بوده و در راه پيشبرد اهداف اسلام از هيچ فداكارياي دريغ نميكرده؛ لذا خوفي كه از آيه استفاده ميشود مربوط به خودش نبوده بلكه مربوط به اسلام و رسالتش بوده است. ايشان ميدانستهاند افرادي كه از ترس شمشير علي (ع) و گسترش اسلام و ترس از انزوا و نبود هيچ راهي جز پذيرش اسلام مجبور به تسليم در برابر فرامين پيامبر شدند بعد از وفات در مقابل امام علي (ع) خواهند ايستاد پيامبر (ص) با توجه برخورد بعضي از جاهلان كه چندين بار دستورات ايشان را مخالفت نموده و بلكه مردم را به گمراهي ميكشاندند ميدانستند كه اسلام ضربه خواهد خورد و همچنين پيامبر نگران تحريف و وارونه شدن اسلام توسط بعضي از صحابه بودند چرا كه هربار امامت و رهبري امام علي (ع) را مطرح ميفرمودند بعضي تمام قد در برابر ايشان ايستاده و مخالفت ميكردند و چندين بار مردم را نيز بر عليه حضرت علي (ع) تحريك نمودند. پيامبر (ص) ميدانستند كه بعضي به خاطر پست و مقام مجبور به اسلام آوردن شده و برخي از ترس و نگراني از كشته شدن .و اين افراد عقدههاي جنگ بدر و حنين و احد و... در سينه دارند و حاضر هستند بخاطر مخالفت با علي (ع) اسلام را نيز نابود نمايند لذا آيه نازل شد كه اي پيامبر نگران مباش كه خدا تو را (بلكه منظور نام و ياد و راه و هدف و تلاشهاي تو را) از آسيب آنان در امان نگه خواهد داشت. د) مقصود از الناس گرچه افرادي درصددند الناس در آيه را به كفار برگردانند و ميگويند قرينه ذيل آيه كه ميفرمايد: (ان الله لا يهدي القوم الكافرين) نيز بر اين امر دلالت دارد ولي اين معنا خلاف ظاهر كلمه الناس است چون الناس اعم از كافر و مؤمن است و وجهي براي حصر آن در كفار نيست ؛ لذا بايد كافران در آيه را به مرتبهاي از كفر معنا كرد كه شامل منافقان زمان حضرت نيز كه از آنها خوف در دل پيامبر (ص) بوده . هـ) خطاب يا ايها الرسول خداوند متعال در آيات مختلف و متعدد پيامبر بلند مرتبه اسلام را مخاطب قرار داده است گاه با ندا و خطاب (يا ايها النبي)، (يا ايها المزمل)، (يا ايها المدثر) و... و گاه با جملات قل و اذ... آن حضرت مورد توجه پيام الهي واقع ميشود اما نكته قابل توجه خطاب در آيه ابلاغ است كه با" ايها الرسول" صورت گرفته است. اين خطاب در دو جا بيان شده است يكي در اين مورد و ديگري در آنجا كه خداي متعال فرموده است: « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ ... » (مائده/ 41 )اي فرستاده خدا از دشمنان و منافقين و... نگران مباش چون از آنها به تو آسيبي نخواهد رسيد و خدا اين چنين خواسته كه قالبهايشان ناپاك باشد. خطاب يا ايها ا لرسول بيان همخواني اين آيه با مقام رسالت پيامبر دارد و يعني اين آيه در راستاي رسالت پيامبر است و او از خود چيزي نميگويد بلكه از طرف خداست و پيامبر فقط واسطه ابلاغ است و) واژهشناسي ابلاغ و تبليغ دو واژه" ابلاغ و تبليغ" مصدر ابواب افعال و تفعيل و از ريشه بلاغ و بلوغ هستند به معناي رسيدن يا نزديك به رسيدن و يا به نهايت رسيدن در يك چيز. در آيه شريفه لفظ بلوغ و بلاغ در معناي مصدري باب تفعيل در آمده و معناي رساندن را بيان ميكند و ميان لفظ ابلاغ و تبليغ تفاوت معنايي نيست جز آنكه معناي تبليغ تأكيد بيشتر از ابلاغ را در رساندن متضمن است چون زيادة المباني تدل علي زيادة المعاني ز) معناي عصمت در "والله يعصمك من الناس" مطابق آنچه گذشت مقصود از مصونيت الهي كه به پيامبرش وعده داده شده نوع عصمتي است كه با خوف رسول خدا (ص) تناسب داشته است كه همان عصمت از طعن در نبوت و اتهام حضرت به اموري است كه با مقام نبوت او سازگاري ندارد. ديدگاه شيعه در آيه تبليغ و دلالت آن بر ولايت اميرمؤمنان (ع) و دلائل آنان: شيعه معتقد است آيه تبليغ مربوط به ولايت امام علي (ع) بوده و مصداق" ما انزل اليك من ربك" ولايت اميرالمؤمنين است زيرا: اولاً: خداوند متعال در اين مورد اهتمام بسياري كرده است به حدي كه اگر اين موضوع ابلاغ نشود گويا رسالت پيامبر ابلاغ نشده است و اين امري جز مسأله امامت و زعامت و جانشيني اميرالمومنين (ع) نيست كه عهدهدار وظائف و شئونات نبيّ به جز وحي است. ثانياً: از آيه فوق استفاده ميشود كه ابلاغ اين امر، براي رسول خدا دشوار بوده است ؛زيرا خوف آن داشته كه مردم از فرمان او سرپيچي كرده و با ايجاد اختلاف و تشتّت، زحمات 23 ساله او را از بين ببرند و اين مطلب با مراجعه به تاريخ، امري جز ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين نميباشد. در يك بررسي اجمالي در آيات قرآن خواهيم ديد كه رسول خدا ميثاق بر نبوت داشته و از ناحيه خداوند مأمور به استقامت و صبر بوده است آنجا كه خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: « وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً» (احزاب/7) و« فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَك...»(هود/112) از همينرو در تبليغ دين خدا و رساندن پيامها هيچ كوتاهي نكرده و در برابر خواست غيرمعقول و بهانهجويي، هرگز سر تسليم فرود نياورده است« وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ» (سورة يونس/15) پيامبر خدا در ابلاغ پيامها حتي در مواردي كه به نوعي تحمّل آن براي ديگران سنگين بود مانند داستان زينب همسر زيد « فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ حَرَجٌ في أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»(احزاب/37) و داستان استحياي از مؤمنان « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ ... وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي مِنَ الْحَقِّ وَ ...» و مانند ابلاغ همين آيه "بلّغ ما انزل" بود چيزي را به دليل ترس براي خود يا مشكل ديگر فروگذار نكرده است. بنابراين دليل دلنگراني پيامبر را بايد در جاي ديگر (نه ترس از قتل و كشته شدن خود يا فاميل و...) جستجو كرد و اين نگراني ،چيزي نميباشد جز پيامدهاي وخيم برخورد با منافقين كه در بين مسلمانان رخنه كرده بودند و با تلاش شبانهروزي در سالهاي اخير در بين مردم و نخبگان وجاهتي پيدا كرده بودند كه اگر آنان را پيامبر معرفي ميفرمودند و طرد ميكردند با عكس العمل منفي ديگر صحابه برخورد ميكردند و از طرفي بيان پيام بود كه حضرت نگران از بين رفتن اسلام و يا تحريف اسلام و مذهب بودند با توجه به اينكه آنها عقدههاي زيادي از اميرمؤمنان (ع) در دل داشتند. در همين رابطه شيخ كليني با سند صحيح از زراره ،فضيل بن يسار، بكير بن امين، محمد بن مسلم، بريد بن معاويه و ابيالجارود كه همگي از امام باقر(ع) نقل ميكنند كه ايشان فرمودند: «خداوند پيامبرش را به ولايت علي (ع) فرمان داد و بر او چنين آيهاي نازل شد: "انما و ليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يؤتون الزكاة و هم راكعون"خداوند ولايت اولي الامر را واجب كرد آنان نميدانستند اين ولايت چيست و آن اولي الامر كيست. پس خداوند به پيامبرش فرمان داد ولايت را براي آنان تفسير نمايد همانگونه كه احكام نماز، زكات و... را تفسير ميكند چون اين فرمان و دستور رسيد پيامبر دلتنگ شده و نگران بودند كه نكند مردم بعد از بيان ولايت و مقام و جايگاه آن و مخصوصاً تنها كسي كه متولي اين ولايت است عدهاي بخاطر كينههاي بدر و احد و حنين، عدهاي بخاطر مقام و منصب ،عدهاي بخاطر سن و فاميل و ايل و تبار و... از دين برگشته و در مقابل پيامبر و اسلام ايستاده و او را تكذيب نمايند كه حضرت به پروردگار رجوع فرمود، و اين مسأله مطرح شد خداوند متعال در جواب وحي فرستادند كه "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس" و حضرت پيام خدا را بيان فرموده و بعد از معرفي جايگاه ولايت كه در ادامه جايگاه جانشيني و وزرات و... اميرمؤمنان (ع) در مدت 20 سال گذشته بود خود اميرمؤمنان را نيز با ويژگي خاصي معرفي فرمودند تنها مسألهاي كه اينگونه معرفي شد اصل ولايت اميرمؤمنان بود.» بررسي شبهات برخي از علماء اهل سنت درصدد توجيه ديگري براي آيه برآمدهاند تا ربطي به مسألة غدير نداشته و از مؤيدات ولايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) به حساب نيايد: و اما شبهاتي كه مطرح كردهاند: شبهة اول: 1. نزول آيه در مورد محافظت پيامبر در مدينه ميباشد نه غدير اهل سنت بر اساس برخي از روايات ميگويند پيش از نزول اين آيه از پيامبر (ص) محافظت ميشد ولي پس از نزول آن و تضمين خداوند بر حفظ جان او (والله يعصمك من الناس) عذر نگهبانان خواسته شد و فرمودند برويد خداوند من را حفظ خواهد كرد و خواسته كه آنها در زحمت نباشند؛ لذا اساساً آيه دربارة محافظت پيامبر توسط خدا و در جاي ديگر نازل شده است. و اما پاسخ: اولاً اين روايات ادعا شده بر فرض احراز صدور، درصدد بيان مورد نزول آيه نيست تا از آيه استفادهاي نتوان كرد بلكه در مورد بخش انتهايي آيه است نه در مورد بخش مهم و اصلي آيه و از طرفي چون در متن برخي روايات تصريح شده است اين ترخيص از ناحيه رسول خدا (ص) در مدينه بوده است نه از طرف خداوند دستوري صادر شده باشد و براي بعد از رسيدن پيامبر به مدينه و ايام احتضار ميباشد. ثانياً اساساً مفسران اهل سنت اين روايات را غريب دانسته و بر اين قول متفقند كه چون آيه مذكور مدني و در اواخر بعثت نازل شده است با حراست ابوطالب در مكه پيوندي ندارد. ثالثاًَ قول كساني كه براي توجيه محافظت از پيامبر گفتهاند يكبار اين آيه در اول بعثت كه پيامبر توسط ابوطالب محافظت ميشده نازل شده و يكبار در اواخر كه توسط محافظان مخصوص حمايت ميشده فايدهاي ندارد چون محل شاهد اين آيه براي دلالت بر ولايت اميرمؤمنان ابتداي آيه ميباشد.[2] شبهه دوم: نزول آيه در مورد حراست در مكه سيوطي از ابنعباس نقل ميكند كه از رسول خدا (ص) سؤال شد: كدام آيه بر شما گران و سنگين بود؟ حضرت فرمود در ايام موسم حج در منا بودم و مشركان عرب و ساير مردم در آنجا بودند جبرئيل بر من نازل شد و گفت "يا ايها الرسول بلغ ما انزل...." من برخاستم و ندا دادم: اي مردم چه كسي مرا ياري ميكند تا پيام پروردگارم را برسانم و براي او بهشت باشد. اي مردم بگوئيد "لا اله الا الله" و من رسول خدايم تا رستگار شويد نجات يابيد و به بهشت رويد. پس هيچكس از مرد و زن و كودك نبود جز آنكه مرا با خاك و سنگ هدف قرار دادند و گفتند دروغگو و... پس عموي من عباس آمد و مرا نجات داد و آنان را به عقب راند.[3] پاسخ: اين حديث از احاديث موضوعه و جعلي بني العباس بوده تا در برابر علويان فضيلتي براي خود بسازند چون: اولاً: آيه مذكور (بلغ ما انزل) به اتفاق شيعه و سني در اوائل بعثت در مكه نازل نشده است و تكرار نزول هم وجهي ندارد اينكه بگوئيم دوبار نازل شده و دفعه دوم بيان شده صحيح نميباشد. و ثالثاً: اين حديث خبر واحد است و مخالف با تمام احاديث معتبر؛ لذا كنار گذاشته ميشود. شبهه سوم: نزول آيه "بلغ ما انزل "در جنگ بني انمار ابن ابي حاتم به نقل از جابر بن عبدا... انصاري ميگويد: در جنگ پيامبر خدا با بني انمار حضرت بر سر چاهي نشستند مردي به نام وارث يا غورث بن حارث از بني نجار قصد كشتن حضرت را كرد و نزد پيامبر آمد و گفت شمشيرت را بده تا ببويم حضرت آن را به وي داد آنگاه از دستش ليز خورد و افتاد پيامبر به او فرمود خداوند بين تو و آنچه ميخواستي انجام دهي مانع شد آنگاه اين آيه نازل شد كه "يا ايها الرسول..."[4] پاسخ: اولاً: ابن كثير بعد از نقل اين حديث ميگويد حديث جابر با اين بيان و سند غريب و ضعيف است.[5] ثانياً: در نقل اين داستان اختلاف است زيرا ابوهريره آن را به نحو ديگري نقل ميكند[6] و اختلاف در نقل سبب وهن و بيارزشي روايت است. ثالثاً: اين داستان با متن آيه همخواني ندارد چون در آن ضمانت بر حفظ پيامبر از مردم بخاطر تهديداتي كه از ابلاغ پيام الهي از طرف مردم به او ميرسد ميباشد نه چيز ديگر. رابعاً: توطئه قتل تازگي نداشته و قبلاً چندين بار اين مسأله پيش آمده و بايد آيه در اوائل بعثت نازل ميشد، نه در اواخر بعثت. خامساً: اين جريان با تمام رواياتي كه از طريق شيعه و سني نقل شده منافات دارد زيرا در آنها نگراني پيامبر، از تبليغ دستوري بوده كه بر ايشان نازل شده است. شبهه چهارم: نزول آيه دربارة رجم و قصاص برخي از اهل سنت در شأن نزول آيه ميگويند: خداوند به پيامبرش دستور داد تا آنچه را دربارة حكم رجم و قصاص بر وي نازل شده اعلان كند در واقع اين اعلان برخورداري در برابر موضع يهود كه ميخواستند به نحوي از حكم رجم زناي محصنه و قصاص كه در تورات آمده است فرار كنند از اينرو افرادي را نزد رسول خدا فرستادند تا از ايشان دربارة اين دو موضوع سؤال كنند جبرئيل نازل شد و حكم رجم و قصاص را آورد.[7] اين افراد از اهل سنت ميگويند آيات 41 تا 43 كه پيش از آيه مورد بحث در همين سوره مائده است در اين باره بوده و شاهد و دليل مدعاي ماست. پاسخ: اولاً اين قول، بدون دليل و مستند تاريخي بوده و مخالف با اقوال تمام صحابه است. ثانياً: متن اين آيات در ردّ اين قول كافي است چون يهود در زمان نزول اين سوره در اواخر بعثت، تارومار شده و از بين رفته بودند و در موقعيت خطر براي حضرت نبودند. شبهه پنجم: نزول آيه در مورد مكر يهود اولين كسي كه آيه تبليغ را در مورد مكر يهود تفسير كرده مقاتل بن سليمان است[8] و پس از وي طبري و بغوي و محمد بن ابيبكر رازي اين قول و تفسير را اختيار و قبول كردهاند[9] فخر رازي نيز پس از احتمالات فراوان در مورد نزول آيه مورد بحث همين قول را برگزيده و تنها دليل آن را نيز سياق يا تناسب آيات قبل و بعد دانسته كه همگي درباره يهوديان است.[10] پاسخ: اولاً: سوره مائده آخرين سورهاي است كه بر پيامبر در حجة الوداع نازل شده و در آن موقع يهود شوكتي نداشتهاند تا پيامبر از آنها خوفي داشته باشند. ثانياً: قرآن موجود بر اساس ترتيب نزول آن نبوده تا بتوان با سياق آيات آن بر ظهور يك معني و مفهوم استناد كرد. ثالثاً: سياق آيات بر فرض ظهور داشتن بر اين امر، قرينه مقامي است و در برابر نص و صريح روايات كه قرينه كلامي است ظهوري ندارد. رابعاً: بنابر قول فخر رازي حكمي كه خداوند براي يهود نازل كرد و به قدري بر آنان گران آمد كه موجب تأخير در ابلاغ آن از سوي رسول خدا گرديد اين آيه بود "يا اهل الكتاب لستم علي شي...." اي اهل كتاب شما بر هيچ چيزي نيستيد در حالي كه قرآن پيش از اين آيه در آيه 64همين سوره (مائده) با خطاب تندتري به يهود دارد كه « وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا ...»[11] خامساً: وجود اين آيه در بين آيات يهود ممكن است اشاره به اين باشد كه منافقان و كوتهنظران ميان اصحاب پيامبر كمتر از يهوديان نميباشد همان افرادي كه اسلام آوردنشان به زور و ترس شمشير حضرت علي (ع) بوده است و در جهالت و بدبختي بودند و براي رسيدن به آلاف و الوفي خود را پابند پيامبر نموده و با جا انداختن خود در بين مردم و ياران هر جا كه احساس ميكردند كسي جاي آنان را تنگ ميكند از صحنه روزگار طرد ميكردند.[12] شبهه ششم: تحريف (نقصان و زيادي) آيات ولايت برخي از مفسران اهل سنت لبه تيز خود را به مباني استدلالي شيعه نشانه رفتهاند تا از اين طريق استدلالات آنان و از جمله استدلال به اين آيه را بيارزش سازند و آن مسأله اعتقاد شيعه به پنهان كردن وحي از ناحيه رسول خدا (ص) است. اين مفسرين ميگويند: شيعه اعتقاد دارد حضرت تعدادي از آيات شريفه را كه بر وي نازل ميشده به مردم نميرساند و از آنان پنهان ميكرده ولي وقتي آيه ابلاغ نازل گرديد پيامبر مأمور شد كه ديگر پنهان كاري نكند و همة آيات را به مردم برساند ابوبكر جصاص نويسنده احكام القرآن در اينباره نوشته است: دربارة آية كريمه گزارش شده مبني برآنكه در ابلاغ هر آنچه به حضرت فرستاده شده تا كنون تقيه و كتماني صورت نگرفته و اين مطلب دلالت بر ناروا بودن ديدگاه شيعه دارد كه ادعا كرده پيامبر گرامي پارهاي از آيات را به جهت ترس و تقيه پنهان ميكرد.[13] پاسخ: اتهام بياستناد و استدلال عالمان اهل سنت به مسأله كتمان وحي به موضوع دروغ تحريف قرآن كريم برميگردد و هيچ دليل و سند مكتوبي از تأليفات شيعيان بر اين امر وجود ندارد اين اتهامات در گذشته بوده است و بلكه به خود اهل سنت نزديكتر است چون از صحابه و خلفاء و عايشه نقل است كه چه جسارتهايي به قرآن كرده و بلكه اهتمام زيادي به حفظ كتب تحريفي كعب الاحبار مي كردند تا آيات قرآن، همواره عالمان اماميه در آثارشان به صراحت و به اتفاق، رأي به نفي مطلق تحريف كلام وحي دادهاند؛ شيخ صدوق مينويسد: اعتقاد ما بر اين است كه همانا قرآني كه بر پيامبر اسلام از ناحيه خداوند نازل شده همين قرآن موجود است و هيچ نقصان و كاستي در آن نميباشد و كسي كه نسبت زيادي و نقص به ما ميدهد دروغگوست.[14] شبهه هفتم: ترديد يا نفي اعتبار اخبار غدير از عمدهترين نقدهاي اهل سنت اشكال بر اسناد رجالي و دلالي روايات غدير است . اين گروه گاه با ضعيف شمردن سند روايت و گاه با تمام ندانستن دلالت، درصدد خدشه بر اين مسأله هستند شهاب الدين آلوسي (1270ق) با اقتباس از رأي ابنكثير دمشقي (774 ق) در تفسير القرآن العظيم[15] مينويسد: مهمترين و عمدهترين دليل شيعه بر خلافت حضرت علي (ع) خبر غدير است شيعه به جهت تأمين هدفشان كلمات و جملاتي بر اين خبر افزوده و در لابلاي آن قرار داده و اشعاري سروده و صحابه پيامبر را سرزنش نموده كه چرا از فرمان صريح پيامبر سرپيچي نمودهاند اما شما بدانيد همانا روايات قصه غديرخم كه در آن موضوع جانشيني حضرت علي (ع) آمده در نزد اهل سنت نه صحيح و نه قطعي است و از ديگر سو خبر ماجراي غدير را بخاري و مسلم به دليل عدم وجود شرائط صحت نياوردهاند و ثبت اين احاديث در كتب ديگر مانند ابوجعفر طبري در تفسير جامع البيان و ابوالقاسم عساكر در كتاب تاريخ دمشق در كنار همة احاديث ضعيف و قوي است و روش جمعآوري آنان همة احاديث بوده است.[16] صاحب تفسير المنار از ديگر منتقدان به ديدگاه شيعه دربارة دلالت اخبار قصه غدير بر ولايت امام علي (ع) است. رشيد رضا در ابتداء اين مسأله را يك مسأله علمي دانسته و ديگران و همه را از اظهارنظر متعصبانه بر حذر ميدارد و ميگويد به وحدت فرق اسلامي لطمه وارد مينمايد ولي در ادامه تمامي احاديث و روايات كه در حد تواتر است رد نموده و خود با تعصب كوركورانه بر مركب جهل سوار شده و اختلاف را بيشتر ميكند. خود اعتراف دارد كه خبر غدير را احمد بن حنبل، ترمذي، نسائي، ابنماجه و ذهبي با اسناد رجالي و طرق متعدد روايي در آثارشان ياد كردهاند ولي ميگويد تمامي احاديث بعد از شكلگيري فرقههاي مذهبي و جانبداري يكطرفه پيروانشان صادر شده و در نتيجه قابل استناد و اعتماد براي اثبات ولايت نميباشد و نهايت دلالت اين احاديث دوستي دوستداران امام علي (ع) و دشمني با دشمنان او ميباشد.[17] پاسخ: اخبار غدير متواتر و يقينآور بوده و از زبان 110 نفر از صحابيان و 84 تن از تابعان و در بيش از 360 كتاب دانشمندان مذاهب مختلف اسلامي مختصر و مفصل بيان شده است. از مشاهير مفسران اهل سنت فخر رازي است كه ده صورت از اخبار صحابه و تابعين و اقوال مفسرين را بيان ميكند. نويسنده كتاب غاية المرام 89 طريق روايي را از متون حديثي اهل سنت و 43 طريق روايي را از دانشمندان شيعي به همراه اسناد رجالي آنها بيان ميكند و شايسته نيست آلوسي و رشيد رضا بدون توجه به اين مسائل به نقد اعتبار اسناد و طرق نقل حديث بروند زيرا اگر خبري با اين قدرت و صحت سندي مردود و مورد شك واقع شود پس چگونه ميتوان به خبر واحد اعتماد كرد با اينكه اهل سنت خبر واحد را حجت ميدانند و به آن اعتماد ميكنند؛ لذا نقد سند حديث غدير با هيچ معيار و ملاكي سازگار نيست.[18] ابنحجر عسقلاني از عالمان رجالي و حديثي پرآوازه اهل سنت دربارة جايگاه و اعتبار حديث غدير مينويسد: حديث "من كنت مولاه فعلي مولاه" را ترمذي و نسائي نقل كردهاند و اين خبر از احاديثي است كه طرق روايي آن بسيار ميباشد و ابنعقده (322ق) در كتاب خود طرق را كه در اغلب آنها اسناد صحيح و حسن است بيان نموده است. شبهه هشتم: قاعده سياق و نفي دلالت آية ابلاغ بر امامت[19] فخر رازي و به پيروي از وي برخي از مفسرين دلالت آيه كريمه ابلاغ را بر امامت مورد ترديد قرار داده مينويسد: آيات قبل و بعد از آيه ابلاغ دربارة احكام و مسائل يهوديان است و بر اساس قاعده سياق تفسير آيه شريفه چنين ميباشد كه خداوند متعال با فرستادن اين آيه بر پيامبرش به آن حضرت دستور ميدهد تا نگران قلّت و كثرت پيراونش در برابر دشمنان (يهود و نصاري) نباشد و قرينه "و الله يعصمك من الناس و الله لا يهدي القوم الكافرين" نيز دليل بر اين مدعا ميباشد.[20] پاسخ: اين آيه و بعض آيات ديگر در اواخر بعثت كه زمان اضمحلال يهود و نصاري بود، نازل شده و سياق آيات دليل بر اين مسأله نميتواند باشد. و بلكه مفسرين ديگر اهل سنت نظري غير از فخر رازي دارند و ميگويند" ما انزل اليك "يعني احكام ديني و نقشههاي يهود و "الناس" يعني منافقين و مردم ،نه يهود و نصاري . نكات اختلافي بيان فخر رازي و مفسرين ديگر دربارة آيه تبليغ الف) فخر رازي متعلق عبارت "ما انزل اليك من ربك "در آيه تبليغ را اسرار و دسيسههاي پنهان يهود و نصاري تصور نموده است و اينگونه مقصود آيه را بيان كرده كه خداوند به پيامبرش ميفرمايد اي پيامبر آنچه از اسرار و توطئهها و دسيسههاي پنهان يهود و نصاري كه ميداني، براي مقابله با آنان به مردم برسان تا آنان بدانند كه اهل كتاب چه دشمني با تو و مسلمانان دارند و....[21] ولي برخلاف نظر فخر رازي عموم هم مسلكان وي متعلق "ما انزل اليك من ربك" را احكام ديني مورد نياز و مسائل و مصالح عمومي مسلمانان ميدانند كه خدا در اين مدت به او فرموده و مهمترين مسأله كه همة مسائل ديگر بر آن استوار است ولايت و جانشيني پيامبر بود. ب) فخر رازي عبارت "و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" را حكايت از تهديد شديد يهود و نصاري براي مسلمانان دانسته و ميگويد خداوند دستور داده تا تمامي توطئههاي يهود و نصاري بيان كني و اگر اين كار را انجام ندهي مشكلات زيادي از طرف يهود و نصاري گريبانگير اسلام و مسلمان خواهد شد چرا كه آنان در آسايش رواني بيشتري به توطئههاي زهرآگين خود با اشعههاي درخشان اسلام مقابله ميكنند و مسلمانان را به سوي خواب زمستاني فرو خواهند برد و تاريكي جهل بر زمين بعد از روشنايي اسلام سيطره پيدا خواهد كرد ولي در مقابل، عموم مفسرين اهل سنت اين عبارت را نفي كتمان وحي برشمردهاند. ج) فخر رازي لفظ "الناس" را تنها جمعيت يهود و نصاري دانسته است ،ليكن اغلب مفسرين اهل سنت الناس را كافرين و مشركين ،و مفسرين اماميه الناس را منافقين و توطئه گران و مخالفين علي (ع) بيان كردهاند. د) نكته قابل توجه اينكه اصلاً در زمان نزول آيه تبليغ، يهود و نصاري در ضعف و ناتواني و زبوني به سر ميبردند و اساساً هيچ تهديدي از طرف آنان متصور نميباشد. شبهه نهم: پيدايش مذاهب فكري و موضوع امامت نويسنده متعصب تفسير المنار رشيد رضا در استدلال مفسران شيعه به آيه ابلاغ در اثبات ولايت اميرمؤمنان (ع) برآشفته شده و از اساس، بحث ولايت و امامت را بحث جديد دانسته و جوّ زمان نزول آيه را دور از اين مسائل ميداند و با توهمزدگي ميپندارد بحث ولايت توسط غلات و محبّين مولي در صده هاي اخير صورت گرفته است و براي استدلال بر اين موضوع به آيات قرآن پناه آوردهاند.[22] و اما پاسخ: اي كاش براي اثبات ادعاي گزاف خود دليلي ارائه ميكرد و به پراكندهگويي و سخنپراكني و شبههافكني اكتفاء نميكرد اگر چه همين، دليل حقانيت طرف مدعاست. كافي بود ايشان به تاريخ مكتوب و موجود و مورد قبول انديشمندان و صاحبنظران مراجعه نموده و اخبار قصه سقيفه بني ساعده را مورد مطالعه و مداقّه قرار ميداد تا به موضوع بحث برانگيز خلافت و تعيين خليفه آگاه ميشد. وا عجبا مفسر قرآن كه بايد روشنائي زلال معارف قرآني را به ديگران برساند با گلآلود كردن اين زلال رحماني نيّت سياه خود را از حنجره قلم خويش بر هواي پاك و فطرتهاي آماده پذيرش حقيقت پاشيده و آنان را مسموم مينمايد و چشمانش را بر تمام واقعيتهاي مسلّم تاريخي ميبندد وگرنه حتماً ميفهميد پيامبر در جلسه فاميلي "و انذر عشيرتك الاقربين" تا 20 سال بعد از آن هميشه و در همه حال از فرصتهاي بدست آمده براي معرفي علي (ع) به مردم تازه مسلمان دريغ نميكردند تا حداقل آنان ياريگر مولي باشند چرا كه بعضي از افراد را ميشناختند كه براي چه روز و شب دور او جمع ميشوند و چه توطئههايي در سر ميپرورانند. شبهه دهم: عدم احتجاج اميرمؤمنان (ع) به آيه تبليغ در مناظرات خود نويسنده المنار ميگويد: يقين دارم اگر امامت از موضوعاتي بود كه در قرآن كريم به صراحت بيان شده يا احاديث متواتر بر آن دلالت دارد نبايست هيچ اختلافي در بين مسلمين بعد از پيامبر بهوجود ميآمد ولي ميبينيم اختلاف بوده و مولي نيز در مقام احتجاج به اين آيه استدلال نكرده است. و نه تنها امام علي (ع) اين كار را انجام نداده بلكه هيچيك از اهل بيت وي و يارانش كه علي (ع) را بر ديگران برتر و شايسته ميدانستند به آيه يا حديثي در اينباره احتجاج نكردند.[23] و اما پاسخ: جاي بسي تأسف است كه اين مفسر از ابتدائيترين علوم پايه و مقدمة تفسير بيبهره ميباشد. علم تاريخ شأن نزول، سبب نزول و... از علوم مقدماتي تفسير ميباشد و براي تفسير هر آيه مسلح بودن مفسر به اين علوم ضروري است البته ميدانيم كه حب الشي يعمي ويصم دوست داشتن چيزي انسان را نسبت به آن حساس نموده و چشم دل را بر حقايق ميبندد تمام آن را خوب و عملش را خوبي تلقي نموده و غير او را بد و بدي تصورمي كند و جاي خون گريه كردن است كه چه كساني مفسر و مبين قرآن شدهاند بله اين پاداش و جزاي كساني است كه قلب خود را از لجنزار شيطان سيراب ميكنند و به نور خورشيد علوي پشت كرده و در جهل و ناداني غوطهورند و با القاءات شيطاني ابزار دست او شدهاند با كلام نوراني الهي و تابلوي تفسير قرآن، شيطاني فكر كرده و عمل ميكنند و در قسم خوردن شيطان بر گمراهي بندگان خدا شريك ميشوند![24] اميرمؤمنان علي پس از 25 سال خانهنشيني از ناحيه مردم دعوت به پذيرش تصدي و سرپرستي امورشان گرديد ايشان در سال 35 ق در كوفه خطبهاي خواندند كه در آنجا 24 نفر از اصحاب نامور رسول خدا (ص) حاضر بودند.حضرت در آن خطبه براي حقانيت امامت و ولايتشان به آياتي از قرآن كريم مانند آيه ابلاغ و اكمال و احاديثي همچون حديث غدير خم استناد و استشها د فرمودند و در آن مجلس صحابيان حاضر گواهي به صحت و درستي سخن اميرمؤمنان علي (ع) دادند. و البته اين غير از احتجاج اميرمؤمنان (ع) و ياران در جريان سقيفه و بعد از آن ميباشد كه بارها اين احتجاج را انجام دادند و از آيات و روايات براي اثبات حقاينت ادعاي خود استفاده نمودند.[25] با مبعوث شدن پيامبر گرامي اسلام (ص) و رشد و گسترش روزافزون نداي آسماني ايشان و ايمان آوردن آزادانه عده زيادي و تسليم شدن ظاهري تعدادي به زور و برخي براي تزوير در اين ميان عدهاي كه هيچ جايگاه اجتماعي نداشتند براي بدست آوردن آبرويي با نيت شيطاني خود اطراف پيامبر (ص) اجتماع نموده ،در ابتدا خود را مطيع و فدايي او و كم كم با جمع كردن مريد و يار، براي خود رأي و نظري قائل شدند. بعد از سالها برنامهريزي براي كسب وجهه و مقام اجتماعي و ارتباط خويشاوندي با پيامبر (ص) وقتي نشانههايي مبني بر معرفي كس ديگري به عنوان جانشين وظيفه مسلمين بعد از پيامبر (ص) از سوي ايشان آشكار گشت با طرحي زيركانه نگذاشتند ايشان به هدف خود دست يابند. بعد از وفات پيامبر با منع كتابت و بيان حديث كه بيشتر احاديث در فضيلت علي (ع) بود و برخورد با اصحاب و ياران راستين پيامبر (ص) و در ادامه جعل حديث ساختگي و دروغين براي فضليتهاي نداشته كم كم تمامي دلائل منطقي عقلي و نقلي و روايات دال بر امامت و ولايت اميرمؤمنان (ع) و ائمه اطهار : به فراموشي سپرده شد . اما در كنار روايات و سخنان پيامبر (ص) آيات واضح و روشن قرآن اين كلام نوراني خداوند بود كه بر ولايت و امامت ائمه اطهار مخصوصاً اميرمؤمنان علي (ع) دلالت داشت در اين ميان آيات سورة مائده مخصوصاً آيه تبليغ از مهمترين آيات ميباشد كه با توجه به قرائن و دلائل موجود در آيه و شأن و سبب نزول آنكه در تفاسير شيعه و اهل سنت بيان شده ثابت ميشود كه اين آيه فقط و فقط دربارة ولايت اميرمؤمنان (ع) نازل شده و هدف معرفي ايشان به عنوان امام، خليفه و رهبر بلافصل پيامبر بوده و هيچ شك و شبههاي وجود نداشته و نخواهد داشت و هر عقل سليم و قلب لطيف قبل از آلوده شدن به لجاجت، جهالت و خباثت آن را قبول خواهد كرد. نتيجه از جمله آيات صريح درباره ولايت امير مومنان 7 ، آيه تبليغ مي باشد . اين آيه ، مهر پايان بر رسالت پيامبر اسلام 9 و مهر تأييد بر انجام آن بطور كامل مي زند.ما در اين مقاله ثابت كرديم حدود 10 قرينه و دليل وجود دارد كه ما را در دريافت و فهم مقصود خداوند متعال مبني بر معرفي اميرمؤمنان (ع) به عنوان امام ياري ميرساند و بيان كرديم با توجه به نيت و قصد شبههافكنان كه گستاخانه و بدون رعايت عدل و انصاف با عناد وارد صحنه شده اند،تمامي شبهات و اشكالات هيچ جايگاه منطقي و عقلي ندارد و جالب اينكه اين شبهات را توسط مفسرين اهل سنت به طور مشروح مورد پاسخگويي قرار داديم. منابع: سيوطي، جلال الدين، درالمنثور في تفسير المأثور، دارالفكر، بيروت، 1420ق فخر رازي، محمد بن حسين، تفسير كبير (مفاتيح الغيب)، دار احياء، بيروت، 1422ق ابنكثير، اسماعيل، البدايه و النهايه، المكتبة العصريه، بيروت، 1422ق طبري، ابوجعفر محمد بن جرير، تاريخ طبري، دارالتبليغ الاسلامي، اول، 1418ق حقي، اسماعيل، روح البيان، داراحياء، اول، 1421ق عسقلاني، ابنحجر، تهذيب التهذيب، دارالفكر، بيروت، 1421ق ابن ابيالحديد، شرح نهج البلاغه، دار احياء، بيروت، 1385ش، دوم ابنحجر، لسان الميزان، درالكتب، قم، 1416ق، اول زمخشري، كشاف، دارالكتب، قم، 1407ق، سوم طبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، دارالفكر، بيروت، 1421ق شوكاني، محمد، فتح القدير، دارا بن خرم، 1421ق شيرازي، صدرالدين، مفاتيح الغيب، مؤسسه التاريخ العربي، 1419ق بغوي، حسين بن مسعود، تفسير البغوي المسمي معالم التنزيل، دارالمعرفه، 1423ق ابنعربي، محمد بن عبدا...، احكام القرآن ، دارالجيل، 1407ق شوشتري ، قاضي نورا...، احقاق الحق في رد ابطال الباطل فضل بن روز بهان مرعشي، شهاب الدين، احقاق الحق و ابطال الباطل، چاپخانه مرعشي، قم، 1421ق كنتيوري حامد حسين، عبقات الانوار، چاپ بروجردي، 1411ق ابوحيان، محمدبن يوسف، دارالاحياء، بيروت، 1411ق طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، دارالاسوه، بيروت، 1425ق بروسوي، اسماعيل تفسير روح البيان، داراحياء، بيروت، 1421ق بيضاوي، عبدا... بن عمر، تفسير بيضاوي، مؤسسه اعلمي، بيروت 1410ق عبده، شيخ محمد، تفسير القرآن العظيم معروف تفسير منار، داراحياء، بيروت، 1423 رشيدرضا، شيخ محمد، تفسير القرآن العظيم معروف تفسير منار، داراحياء، بيروت، 1423 آلوسي، روح المعاني، تفسير قرآن العظيم، داراحياء، 1405ق ابنكثير، اسماعيل، تفسير قرآن، مكتب عصر، 1422ق اميني، عبدالحسين، الغدير، بنياد بعثت، 1376ش. [1] . برگرفته از تفاسير مهم شيعي؛ الميزان، ج6، ص49 ـ تفسير مجمع البيان، تفسير نمونه. [2] . تفسير ابن كثير، ج2، ص79. [3] . درالمنثور، ح3، ص17؛ روح المعاني، ح4، ص290؛ فتح القدير، ح2، ص61. [4] . تفسير القرآن العظيم، ح4، ص1173. [5] . تفسير ابن كثير، ح2، ص79. [6] . اسباب النزول سيوطي، ص152؛ درالمنثور، ح3، ص119؛ تفسير ابن كثير، ح2، ص79. [7] . عمدة القاري، ح18، ص206؛ تفسير معالم التنزيل، ح2، ص 51؛ مفاتيح الغيب، ح12، ص48. [8] . تفسير مقاتل بن سليمان، ح1، ص491 و ص492. [9] . جامع البيان طبري، ح4، ص307. [10] . تفسير مقاتل بن سليمان، ح1، ص491. [11] .جامع البيان طبري، ح4، ص307؛ تفسير معالم التنزيل، ح2، ص51؛ تفسير اسألة القرآن المجيد و اجوبتها رازي ص74. [12] . مفاتيح الغيب، ج12، ص50. [13] . احكام القرآن، ج4، ص107 [14] .اعتقادات شيخ صدوق ،اعتقادات الإماميه ص 106 [15] . القرآن العظيم، ح3، ص11 و 136. [16] . روح المعاني في تفسير القرآن، ج3، ص331. [17]. المنار، ح6، ص466 ـ 467. [18] . ر.ك: الغدير علامه اميني؛ عبقات الانوار، سيدحامد حسين الكفوي؛ احقاق الحق، قاضي نور ا... شوشتري. [19] . فتح الباري، ح8، ص76؛ الغدير، ح3، ص679. [20] . تفسير كبير، ح1، ص283 و ح12، ص399؛ البحر المحيط، ح4، ص341؛ المنار، ح6، ص465. [21] . تفسير كبير، ح1، ص283، ح12، ص399؛ البحر المحيط، ح4، ص341؛ المنار،ح6، ص465. [22] . المنار، ح6، ص466. [23] .المنار، ح6، ص466. [24] .الغدير، ح4، ص399. [25]. احتجاج طبرسي، ص132؛ الغدير، ح2، ص327.
تهیه وتنظیم:زهرا عمران نژاد
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
نمونه سوالات درس مهارتهای زندگی قرانی( محمد سلیمانی ) دانشگاه امام حسین ع ارومیه
1-انواع عبادت بندگان از نظر امیر المومنین ع را بیان کنید و برترین آن کدام است؟ 2.امام علی ع در خطبه متقین در ترسیم ویژگیهای بندگان خاشع و پرهیزکار چه میفرماید؟ 3-عبارت( جهان محراب وسیع نیاز است ) را توضیح دهید؟ 4-ارزش عبادت به چیست؟ 5-حضرت امیرع در نامه 26به مامور گرد آوری زکات چه دستوری میدهد؟ 6-تاثیر عبادتهایی ریائی چیست؟ 7-امیرمومنان در نامه 53 چرا میفرمایند؟ ( واجعل لنفسک فیمابینک و بین الله افضل تلک الاوقات ...) 8-تاثیر عبادت تحمیلی را بیان نمایید؟ 9-منظور آقا امیر مومنان ع در حکمت 279 ( اذا اضرت النوافل بالفرائض فارفضوها ) چیست؟ 10- توصیه امام علی ع در برنامه ریزی عبادی و روزانه چیست؟ 11-ریشه رانده شدن ابلیس از درگاه الهی در چه بود؟ توضیح دهید؟ 12-منظور از عبارت ( فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس ....) چیست؟ 13-حضرت علی ع ( اصحاب محمد ص) در خطبه 97 نهج البلاغه را چگونه توصیف میفرمایند؟ 14-حضرت علی ع ( عبادت فرشتگان ) در خطبه 121 نهج البلاغه را چگونه توصیف میفرمایند؟ 15-مطالعه شرح حال بزرگان چه تاثیری در تربیت و رشد دارد؟ 16-فطری بودن نیایش در انسان را توضیح دهید؟ 17-چهار مورد ازتعابیر حضرت علی ع از نماز را بیان کنید؟ 18-منظور آقا امیر مومنان علی ع از (المله) در (و اقام الصلاه فانها المله ) چیست؟ 19-فرمایش حضرت علی ع در مورد (حق نماز) چیست؟ 20-منظور حضرت علی ع در مورد (نوم علی یقین خیر من صلوه فی شک) چیست؟ 21-تاثیر نماز در انسان چیست؟ 22-تمثیل زیبای حضرت رسول ص به چشمه بودن نماز را بیان کنید؟ 23-حمید سبزواری شاعر معاصر منظورش در این مصرع (تاشود جان تو منزلگه نور) چیست؟ 24-فرمایش حضرت علی ع در باره بی نمازان دوزخی را بیان کنید؟ 25-محور عمده مطالب حضرت علی ع در خطبه قاصعه 199 نهج البلاغه چیست؟ 26-فرق بین اقامه نماز با خواندن نماز را بیان کنید؟ 27- حضرت علی ع در نامه 27 به محمد بن ابی بکر چه توصیه ای میفرمایند؟
28-حضرت علی ع در نامه 69 به حارث همدانی چه توصیه ای میفرمایند؟
29-منظور حضرت علی ع در مورد (صلوا بهم صلاه اضعفهم و لا تکونوا فتانین) چیست؟ 30- ضرار بن ضمره حالات عبادی و مناجاتهای امام علی ع را چگونه توصیف میفرمایند؟
موفق باشید
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
«واعلمواانما غنمتم من شیء فان لله خمسه وللرسول ولذی القربی والیتمی والمسکین وابن السبیل ان کنتم ءامنتم بالله وما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان والله علی کل شیء قدیر؛ بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای پیامبر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (با ایمان و بی ایمان) [=روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست.»[27]
غنیمت در کلام مفسرانالف) نگرش مفسران اهل سنتدر مورد «غنیمت» مفسران اهل سنت به دو گروه تقسیم شده اند. گروهی از جمله، طبری، بیضاوی، ابن کثیر، سیوطی، جصاص، ابن عربی، زمحشری و سیدقطب معتقدند که غنیمت به اموالی گفته می شود که مسلمانان در جنگ با کفار به دست آورند.[28] گروهی دیگر از مفسران اهل سنت، از جمله فخر رازی، قرطبی، آلوسی، مراغی و ثعالبی گفته اند که واژه غنیمت در لغت اعم از اموال جنگی و غیر آن است، ولی به اتفاق علما در آیه خمس غنیمت به اموال جنگی مخصوص شده است. قرطبی در تفسیرش می نویسد: «در لغت، به آنچه شخص با سعی خود به دست آورد غنیمت گفته می شود.» سپس می گوید: «در آیه «ماغنمتم من شیء» اتفاق حاصل شده است که غنیمت به اموالی گفته می شود که مسلمانان با قهر و غلبه از کفار گرفته باشند. این واژه در لغت تخصیص نخورده است، ولی عرف آن را مقید به مال جنگی کرده است.»[29] فخر رازی می نویسد: «غُنم» در لغت به دست آوردن چیزی است، ولی در اصطلاح شریعت، به آنچه مسلمانان با قهر و غلبه از اموال مشرکان، به دست آورند، غنیمت گفته می شود.[30] آلوسی می گوید: «غَنمُ» در اصل از «غَنم» به معنای ربح و سود است. ولی به چیزهایی که مسلمانان از دست کفار در حال جنگ با قهر، گرفته اند، غنیمت گفته می شود.»[31] مراغی می نویسد: «غنم، مغنم و غنیمت چیزی است که انسان بدون مقابل مادی به دست آورد.»[32] صاحب المنار آورده است: «غنم با ضمه و مغنم و غنیمت، به آنچه انسان بدون مشقت به دست آورد گفته می شود و در شرع، به آنچه مسلمانان در حالت جنگ از کفار به زور بگیرند، غنیمت گفته می شود.»[33] لازم است واژه های قرآن را بر همان معانی حمل کنیم که در زمان نزول قرآن بر آن دلالت می کردند. بنابراین، «الغنیمة» در لغت و عرف اعم از اموال جنگی و غیر آن است. پس «غنیمت» در آیه را فقط بر اموال غنیمت در حال جنگ حمل کردن، خلاف لغت و عرف زمان نزول است.[34] ابن عطیه اندلسی می گوید: «غنیمت در لغت چیزی است که شخصی یا گروهی با سعی و کوشش به دست آورند. پس چیزی که مسلمانان با کوشش و جنگ سواره و پیاده از دشمن به دست آورند، غنیمت به حساب می آید.»[35] آیه خمس در جنگ بدر نازل شده است، ولی این شأن نزول مخصص آیه نخواهد شد، زیرا ما در قرآن شواهد بسیاری داریم که آیه در زمان و یا مکان خاصی نازل شده، ولی از آن عام استفاده شده است. چون که «غنم الرجل»، یعنی مرد چیزی را به دست آورد، و این مرادف ربح است. مادّه «الغنیمه» با متعلق «من شیء» افاده عموم می کند و آنچه از عرف و لسان آیه استفاده شود مطلق غنیمت است. نزول آیه در جنگ بدر، مخصص اطلاق آیه نمی شود، بلکه بر عمومیت دلالت می کند. شأن نزول و سیاق آیات همیشه نمی تواند حکم را به مورد اختصاص بدهد. چنان که آیه هفتم سوره حشر در مورد فئی نازل شده است، ولی در آیه یک حکم کلی را بیان نموده است: «ما أتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا». همه از این آیه حکم کلی را می فهمند نه خصوص اموال فئی را. همچنین در آیه 233 سوره بقره آمده است: «لاتکلف نفساً الاّ وسعها». در این آیه نیز یک حکم کلی بیان شده، ولی آیه در مورد زنان شیرده نازل شده است.[36] آیه خمس نیز مانند این آیات بر عمومیت غنیمت دلالت می کند. روایات معصومان نیز آیه را مطلق غنیمت گرفته است. به روایت از امام صادق(ع)، پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمود: «ای علی! عبدالمطلب پنج چیز را در زمان جاهلیت سنت کرد که خداوند آنها را در اسلام نیز باقی گذاشت و یکی از آنها این است: کسی که گنجی را به دست می آورد خمس آن را صدقه می داد و خداوند این آیه را نازل نمود: واعلموا انما غنمتم من شیء... ».[37]
ناسخ بودن آیه خمسبرخی مفسران اهل سنت، آیه خمس را ناسخ آیه فئی در سوره حشر[38] دانسته اند. ولی برخی دیگر به این شبهه پاسخ داده اند که آیه اول سوره انفال محکم است که در آن امر اموال به رسول خدا(ص) تفویض شده است و آیه خمس اجمال آیه انفال را تفصیل داده است. پس آیه ناسخ نیست.[39] غنیمت و فئی دو شیء است که فئی را به رسول خدا(ص) و به ذی قربی اختصاص داده است و آیه خمس فقط خمس را به گروه شش گانه مختص کرده است.[40] دیگر اینکه سوره انفال قبل از سوره حشر نازل شده است.[41]
ب) نگرش مفسران مکتب اهل بیت(ع)شیخ طوسی می نویسد: به مطلق فواید غنیمت گفته می شود. از این معنا ممکن است استدلال شود که هر فایده ای که از مکاسب، ارباح تجارات، گنجها، معادن، غوص و غیر آن، برای انسان حاصل شود، خمس آن واجب است؛ زیرا همه اینها غنیمت اند.[42] صاحب کنز العرفان می نویسد: غنیمت در اصل به هر فایده ای که انسان کسب می کند اطلاق می شود.[43] طبرسی می گوید: می توان از آیه (خمس) استدلال کرد که هر فایده ای که از مکاسب، تجارت، گنج و معدن و غیره، برای انسان حاصل شود، بر آن خمس واجب است؛ زیرا در عرف لغت بر هر کدام از اینها «غنم» و «غنیمت» اطلاق می شود.[44] صاحب منهج الصادقین آورده است: حق این است که آیه هر فایده ای را که حاصل شود، شامل می گردد. پس خمس بر آنها واجب است.[45] علامه طباطبایی(ره) می نویسد: «غُنم و غنیمت به دست آوردن فایده از راه تجارت، کار و جنگ است. از نظر مورد نزول آیه (خمس)، غنیمت بر غنیمت جنگ منطبق می شود. ظاهر آیه مانند همه ظاهر تشریعات قرآن، تشریع حکم خمس برای همیشه است، زیرا هر چیزی که بر آن اسم غنیمت صدق کند، حکم بر آن معلق است، چه غنیمت جنگی باشد و از کفار گرفته باشد، چه در لغت بر آن غنیمت اطلاق شده باشد. اگر چه مورد نزول آیه غنیمت جنگی است، ولی مورد نزول، مخصص آیه نیست.»[46]
مراد ذی القربیبه اتفاق دانشمندان مکتب اهل بیت(ع)، مراد از «ذی القربی» در آیه اهل بیت(ع) است. ولی مفسران و دیگر دانشمندان اهل سنت در این مورد نیز اختلاف نظر دارند. برخی مفسران سه قول را ذکر کرده اند: الف) مراد از ذی القربی همه قریش است. ب) مراد از ذی القربی فقط بنی هاشم است. ج) مراد از ذی القربی بنی هاشم و بنی المطلب است.[47] بیشتر اهل سنت این قول را ترجیح داده اند و این روایت را دلیل آورده اند که رسول خدا(ص) فرمود: «انهم لم یفارقونی فی جاهلیة ولا اسلام انما بنو هاشم وبنو المطلب شیء واحد.»[48] علامه در المیزان فرموده است: ظاهر روایات از ائمه هدیG این است که ذی القربی را به امامان تفسیر کرده اند. ظاهر آیه هم همین معنا را تایید می کند چون از «ذی القربی» لفظ مفرد تعبیر کرده و نفرموده «ذوی القربی».[49] در مورد ذی قربی ابن عطیه اندلسی چنین می گوید: مراد از ذی قربی، قرابت رسول خداست. علی بن الحسین و ابن عباس گفته اند که مراد از ذی قربی فقط بنی هاشم است. او از مجاهد نقل کرده است که می گوید: «کان آل محمد لاتحل لهم الصدقة فجعل لهم خمس الخمس؛ صدقه بر آل محمد حلال نیست، لذا خمس را برای آنها قرار داده است.» و از شافعی نقل کرده است که گوید: «هم بنو هاشم وبنو المطلب فقط.» برخی گفته اند مراد از قربی همه قریش اند؛ دلیل این نظر را این قول ابن عباس را آورده اند که در پاسخ به سؤالی گفت: «قد کنّا نقول انّاهم ولکن فابی ذالک علینا قومنا وقالوا قریش کلها ذو القربی؛ ما همواره می گفتیم که مراد از آن ( ذی قربی) ما هستیم، ولی قوم ما این سخن را انکار کردند و گفتند همه قریش ذی قربی هستند.»[50] ابن جریر طبری در ذیل آیه خمس در بحث مراد از ذی قربی می نویسد: در این باره چند قول است. یکی از آنها قرابت رسول از بنی هاشم است. از مجاهد نقل شده است: «کان آل محمد لاتحل لهم الصدقة فجعل لهم خمس الخمس؛ بر آل محمد صدقه جایز نیست، لذا به جای آن خمس را برای آنها قرار داده است.» نیز از او نقل کرده است: «کان النبی واهل بیته لا یأکلون الصدقة فجعل لهم خمس الخمس؛ رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) او صدقه نمی خوردند، لذا خمس را برای آنها قرار داده است.» در این مورد روایتی از علی بن الحسین نیز نقل نموده است. آن حضرت به مردی از اهالی شام فرمود: «اما قرأت فی الانفال واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه وللرسول قال نعم فانکم لانتم هم؟ قال نعم؛ در سوره انفال نخوانده ای «آنچه از غنیمت به دست بیاورید، یک پنجم از آن برای خدا و رسول است»؟ گفت: بلی خوانده ام! مگر آنها شمایید؟! فرمود: بلی (آنان ما هستیم).» سلیم بن قیس از امیرالمومنین(ع) روایت کرده است: «به خدا قسم! مقصود از ذی قربی ما هستیم که آنها کسانی هستند که خداوند آنها را با خود و رسولش قرین ساخت و گفت: «فانّ لله خمسه...». این آیه مخصوص به ماست و به سبب احترام و اکرام پیامبر، خداوند در صدقه سهمی برای ما قرار نداده است تا ما از دست مانده مردم نخوریم.»[51] دیدگاه دانشمندان فریقین را می توان به سه گروه تقسیم کرد: الف) امام معصوم و زمان هر عصر: تعداد کثیری از علمای مکتب اهل بیت(ع) این نگرش را قبول کرده اند. شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی علم الهدی، ابن زهره، ابن حمزه، ابن ادریس، سلار و محقق ثانی از آن جمله اند. ب) فرزندان هاشم: برخی از دانشمندان اهل سنت و شیعه این قول را پسندیده اند. ج) فرزندان هاشم و عبدالمطلب: اکثر اهل سنت از جمله شافعی به طرف این دیدگاه رفته اند. کسانی که قول اول را قبول کرده اند گفته اند این مسئله اجماعی است و دیگر اینکه «ذی القربی» مفرد است و لفظ مفرد بر بیشتر از یک فرد صدق نمی کند و در این زمینه برخی روایات نیز دلالت می کند: «خمس ذی القربی لقرابة رسول الله وهو الامام.»[52] روایت دیگری را نیز شیخ انصاری در کتاب خمس آورده است: «ونحن والله عنی بذی القربی.»[53]
مراد از یتامی، مساکین و ابن سبیلدانشمندان مکتب اهل بیت(ع) معتقدند که مراد از این سه گروه، ایتام و مساکین و درماندگان، خویشاوندان پیامبرند، ولی اهل سنت بر آن اند که مراد از آن، سه گروه از مسلمانان اند. دلیل ما اجماع است، زیرا شکی در شمول مساکین، ایتام و ابن سبیل از اهل بیت(ع) در آیه نیست و دلیلی برای شمول غیر اهل بیت(ع) در آیه وجود ندارد.[54] در این مورد روایاتی نیز از طریق اهل بیت(ع) وارد شده است. چنان که از امیرالمومنین(ع) در مورد آیه مذکور آمده است: «منا خاصة ولم یجعل لنا فی سهم الصدقة نصیبا أکرم نبیه وأکرمنا أن یطعمنا أو ساخ أیدی الناس.»[55] روایت مرفوع دیگر از صفار نقل شده است: «والنصف الباقی للیتامی والمساکین وأبناء السبیل من آل محمد صلی الله علیه واله الذین لا تحل لهم الصدقة ولا الزکاة عوضهم الله سبحانه ذلک مکان الخمس.»[56]
پاسخ یک شبههعموم آیه اقتضا می کند که ذی القربی واحد نباشد و عموم «والیتامی والمساکین» تقاضا می کند که هر کس به این صفات متصف باشد، آیه شامل آن شود و به بنی هاشم مختص نباشد. بنابراین، مذهب شما مخالف قرآن است، زیرا شما سهم ذی القربی را به امام اختصاص داده و قرابت و خویشاوندان رسول خدا(ص) را بنی هاشم قرار نداده اید. پاسخ اشکال این است که تخصیص ظاهر عموم با ادله ممنوع نیست و تخصیص ظواهر را کسی منع نکرده است. ذی القربی عام است ولی به قربای نبی مخصوص کرده است و لفظ یتامی و مساکین و ابن سبیل عام و مشترک بین ذمی، غنی و فقیر است، ولی به کسانی که به این اوصاف مخصوص اند اختصاص یافته است. ما ذی القربی را به امام که جانشین رسول خداست تخصیص داده ایم با اینکه ذی القربی مفرد است و اگر همه (جمع) منظور بودند، باید ذوالقربی می آمد که بر جمع حمل شود و خلاف ظاهر عمل گردد.[57]
آیه دوم«وآت ذا القربی حقّه والمسکین وابن السّبیل؛ و حق نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمندان و وامانده در راه را.»[58] مراد از ذالقربی در آیه و امثال آن قرابت رسول خداست. در تفسیر ذیل آیه، روایتی از شیعه و اهل سنت مروی است: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا(ص) فدک را به حضرت فاطمه(س) اعطا نمود.[59] پس از رحلت آن حضرت حاکمان وقت فدک را از دست حضرت فاطمه(س) گرفتند و حضرت زهراJ خطبه ای طولانی در این مورد ایراد فرمود.[60]
آیه سوم«یسألونک عن الأنفال قل الأنفال للّه والرّسول فاتّقوا اللّه وأصلحوا ذات بینکم وأطیعوا اللّه ورسوله إن کنتم مّؤمنین؛ از تو درباره انفال سؤال می کنند؛ بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر است؛ پس از مخالفت فرمان خدا و بپرهیزید و خصومتهایی را که در میان شماست، آشتی دهید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، اگر ایمان دارید.»[61] در مورد انفال اختلاف شده است. برخی می گویند: انفال همان غنیمت جنگ بدر است. برخی دیگر گفته اند که مراد از انفال عبد و کنیز مسکین است که بدون جنگ به تملک مسلمانان در آمده اند. گروهی معتقدند که مراد از انفال همان مال غنیمت است. ولی امام صادق(ع) انفال را این گونه تعریف کرده است: «انّها ما اخذ من دارالحرب من غیر قتال ومیراث ما لاوارث له قطائع الملوک والاجام بطون الاودیة.» انفال جمع نفل است و به زیادتی بر شیء نفل گفته می شود و چون اموال زیاده بر مال غنیمت است، به آن انفال گفته شده است. [62]
آیه چهارم«ماأفآءالله علی رسوله من اهل القری فلله وللرسول ولذی القربی والیتمی والمسکین وابن السبیل کی لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم وما اتاکم الرسول فخذوه وما نهیکم عنه فانتهوا واتقواالله ان الله شدید العقاب؛ آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش باز گرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. آنچه را رسول خدا(ص) برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از خدا پروا کنید عقاب خداوند بسیار شدید است.»
2. ادله رواییالف) روایات اهل سنت1. رسول خدا(ص) فرمود: «در رکاز خمس است. کسی پرسید: منظور از رکاز چیست؟ رسول خدا(ص) فرمود: معادن طلا و نقره است که خداوند از روزی که زمین را خلق کرده در آن قرار داده است.»[63] ابن حجر عسقلانی می نویسد که وجوب خمس در رکاز متفق علیه است. [64] 2. در نامه ای که رسول خدا(ص) برای قبیله بنی قضاعه نوشت، اهل قبیله را مأمور به دادن خمس فرمود: «بطون زمین و دشتها و اعماق دره ها و بیرون آنها همه در اختیار شماست که از گیاهان آن استفاده کنید و آب آن را بنوشید و در برابر آن، خمس آن را بدهید. »[65] 3. رسول اکرم(ص) در نامه ای دیگر برای قبیله مسروق بن وائل، بر دادن خمس در دفائن و معادن چنین تأکید می کند: «به نام خدای بخشنده مهربان! از محمد رسول خدا به سوی رؤسای حضرموت: به آنها دستور می دهد که نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ زکات بر حیواناتی است که به چهل برسند و از آن تجاوز کنند و در سیوب که همان گنجها و معدنهاست خمس است. در نخلهایی که بدون احتیاج به آبیاری پرورش می یابند واجب است یک دهم بپردازند.»[66]
ب) روایات مکتب اهل بیت(ع)1. محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل می کند و می گوید: من از امام درباره معادن طلا، نقره، مس، فلز و سرب پرسیدم، فرمود: بر همه اینها خمس واجب است.[67] 2. علی بن مهزیار از محمد بن الحسن نقل کرده است: برخی از اصحاب به ابوجعفر ثانی نامه نوشتند و سؤال کردند: آیا بر همه آنچه شخص به دست می آورد، چه زیاد باشد چه کم، بر صنایع خمس هست؟ حکم آن چیست؟ امام به به دست مبارک خود نوشت: بعد از اخراج مؤنه سال بر این همه خمس واجب است. [68] 3. علی بن مهزیار روایت می کند علی بن راشد گفته است: من به امام گفتم: شما به من فرمان دادید که برای امر شما قیام کنم و حق شما را بگیرم و من این مطلب را به برخی موالیان شما گفتم، ولی برخی از آنان سؤال کردند که حق امام چیست. نمی دانستم چه جوابی به آنها بدهم. حضرت فرمود: «بر آنها خمس واجب است.» من پرسیدم: بر چه چیز خمس واجب است؟ فرمود: «در کالاها و باغهایشان.» من پرسیدم: آیا تاجر و صنعتگر هم باید خمس بدهد؟ فرمود: «البته وقتی مخارج خود را تحصیل کردند و توانستند خمس بدهند، باید بدهند.»[69] علامه در المیزان می نویسد: «روایات در این باب از طریق شیعه و اهل سنت بسیار است. روایاتی که عمل و رفتار پیامبر را حکایت می کنند و از طریق عامه رسیده اند، از جهت مضمون مختلف اند؛ مضمون برخی از آنها این است که رسول خدا(ص) خمس را به چهار سهم تقسیم می کرده و در برخی دیگر این است که آن حضرت آن را به پنج سهم تقسم می کرده است. چیزی که هست، اگر مسلّم نباشد، نزدیک به مسلّم است که در این روایات یکی از اسهام چهارگانه و یا پنج گانه مختص به قرابت رسول خداست و مقصود از ذی القربی در قرآن در آیه خمس هم ایشان اند. و این مخالف با روایاتی است که رسول خدا تا زنده بود خمس را میان دودمان عبدالمطلب تقسیم می کرد و در زمان خلفای سه گانه از ایشان منقطع گردید و با بعد از ایشان همچنان از ایشان بریده شد. و باز از مسلّمات این روایات است که خمس مختص به غنیمتهای جنگی است و این نیز با روایات وارد از طریق اهل بیت(ع) مخالف است، زیرا اهل سنت روایات خمس را در غنیمتهای دیگری که به حسب لغت غنیمت شمرده می شود واجب نمی دانند، ولی این روایات خمس را در آنها نیز واجب می داند.»[70] نسرین حسین نژاد
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
آیه «مباهله» از مهم ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(ع) محسوب می گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده اند. آیه مباهله، آیه 61 از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره های مدنی به حساب می آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند اسلامی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید: ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛1 «همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که ]درباره عیسی مسیح[ به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم. آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت(ع)1. شیخ طوسی(385ـ460ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیة شریفه می نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اسلام(ص)، دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و سپس مسیحیان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی ماند.»20 2. شیخ طبرسی(متوفای 548ق) در ذیل همین آیه می نویسد: «این آیه، درباره هیأت مسیحی نجران نازل شده است که از پیامبر(ص) دربارة حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب پیامبر اسلام(ص) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد... ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»21 3. شیخ ابوالفتوح رازی(متوفای 554ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیة مباهله، می نویسد: «...پیامبر اسلام پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آمادة مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»22 4. سید فضل الله(مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله ـ مباحثه بین مسیحیان نجران و پیامبر اسلام و دعوت آنها به مباهله ـ می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) فردای آن روز همراه امام علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آمادة مباهله شد، ولی آنها با دیدن پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول کردن پرداخت جزیه برگشتند.»23 5. شیخ ناصر مکارم شیرازی(مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله می نویسد: «...پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده بود.»24 آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت1. محمدبن جریر طبری(متوفای 310ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»25 2. نصربن محمد سمرقندی(متوفای 375ق) در تفسیر خود می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) آنها ]مسیحیان نجران[ را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام پیامبر(ص) به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، همگی هلاک می شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»26 3. فخر رازی(544ـ604ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) ـ پس از اصرار مسیحیان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای مسیحیان! من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، ]کوهها[ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند... و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان را ـ هلاک می نمود.» فخر رازی در ادامه می افزاید: «و روی انه علیه السلام لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن(ع) فأدخله ثم جاء الحسین(ع) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(ع)، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که پیامبر اسلام(ص) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(ع) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(ع) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(ع) آمدند و سپس آن حضرت(ص) فرمود:«خدا فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.» فخر رازی پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث؛27«بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.» 4. ابوالفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی(متوفای 774ق) در تفسیر خود می نویسد: عده ای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام(ص) آمدند و با آن حضرت(ص) درباره عیسی(ع) احتجاج کردند...هنگامی که پیامبر اسلام(ص) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»28 5. عبدالله بن عمر بیضاوی(متوفای 791ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند... نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان نیز ـ از بین می رفتند.» بیضاوی در ادامه چنین می گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛29این ]حادثه و روایت[ دلیلی بر نبوت ]پیامبر اسلام[ و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او ]به مباهله [ آمده بودند.» تهیه و تنظیم:لیلا جلیلی برچسبها: آیه مباهله, نظر اهل سنت, نظر اهل شیعه
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
آیه تطهیر در شأن چه کسانی نازل شده است ؟/ روایات اهل سنت وشیعه درباره آیه تطهیر در کتابهاي معتبر اهل سنت و شيعه، روايات متعددي از پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام و نیز صحابه پیامبر، وجود دارد که با صراحت تمام مقصود از اهلبیت در این ایه شریفه را روشن میسازد.
علامه طباطبايي مي گويد: در اين باره آنچه که از اهل سنت نقل شده است، بيش از آن است که از شيعه نقل شده است.1
پينوشتها
برچسبها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
1.اختلاف در بحث خلافت و امامت
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
نباید در زندگی نباید اول این هست که ما در دنیایی هستیم که میدونیم به مجرد اینکه قدرت power وارد هر سیستم و سازمانی بشه نه تنها محبت از اون طرف بیرون میره عدالت و انصاف هم از اون طرف میره بیرون . تمام گفتگو هایی که امروز در مفهوم دقیق روانی اجتماعی اش وجود داره این هست که قدرت اولن یک توهمه چون واقعن وجو نداره بلکه آنچه که وجود داره ضعف و ناتوانی است . به همین جهت است که قدرتمند نرین آدمها به مجرد اینکه دیگران ضعیف نیستند قدرتی ندارند. یک illusion است ولی بر مبنای این illusion است که در طول تاریخ ما زندگی کردیم و همچنان میکنیم. بنابراین اگر فکر میکنید در خانه قدرت را شما دارید و کنترل رو شما داری و مالکیت رو شما دارید ˛ اولن دلم میخاد بدونید که در فضا و هوا یه تفکر و عقیده ای خیالی دارید ولی خوب چون شما و دیگران میتونید با این خیال زندگی کنید غالب اوقات راحتید. ولی در این خانه محبت نیست . در این خانه عدالت نیست . در طول تاریخ یه دروغ بزرگی بوده که قدرت مساوی است با محبت . قدرت مساوی است با عدالت . حتی برخی تندتر هم رفته اند قدرت و محبت و عدالت مساوی است با مجازاتpunishment . فاجعه تاریخ از نظر اجتماعی چنین بوده که تو خونه راهش ندین. بنابراین تو خونه صحبت از قدرت نکنید . تو خونه مهمش این است که محبته و عدالت و انصافی است که به صورت برابری و نبودن تبعیض discrimination عمل میکنه. به این نکته نمیخام اشاره کنم که بزرگترین مساله ی کودک انسانی نابرابری و تبعیض است. متاسفانه به مجردیکه قدرت و power وارد سیستم شد شرایطی رو جهت نابرابری و تبعیض چه در واقعیت و چه در خیال کودک به وجود میاره. بنابراین هرگز تصور نکیند که تو خونه بالاخره یکی باید رئیس باشه. این پرت و پلاها هیچ ارتباطی به یه زندگی سالمی که مساله خوشبختی اساس کارشه نداره. هیچ کس قرار نیست قدرتی داشته باشه. آنچه که وجود داره و اهمیت داره این هست که محبت است و حرمت است و مشورت است که اساس روابط انسانی است . و به همین جهت است که قدرت رو باسد بگذارید کنار. یادتون باشه ما در دنیایی هستیم که فرمانبرداری و اطاعت جایی نداره . همکاری . بنابراین جای فرمانبرداری همکاری نشسته . در نتیجه رها ککنید . شما قرار نیست به کسی دستور بدید. بچه ها قرار نیست از کسی فرمان ببرند . اوایلی که من برنامه رادیو داشتم نیمی از سوالها این بود که بچه ها گوش به حرف ما نمیدن.و بالاخره من پدر و مادرها رو قانع کردم که هیچ کس قرار نیست گوش به حرف هرچ کس بده. شما اگر ادعای پدری و مادری دارید باید بچه ها رو به خوبی و درستی تربیت کنید. و مساله تربیت فرماندهی نیست. شما روزی که بخوان دندانپزشکتون کنند تکه تکه دانش رو بهتون میآموزند. به شما نمیگن فردا صبح دکتر یا مهندس برگردید. ما همچین ماجرایی نداریم . در طول تاریخ این توهم وجود داشته. بنابراین در خانه به میزانی که قدرت وجود داره نه محبت ˛ نه حرمت ˛ نه مشورت و نه سلامت روانی است. همین جا ما چیزی به نام سلسله مراتب نداریم. داستانی که پدر بالاست ˛ مادر پایینه . برادر بزرگتره ˛ خواهر کوچکتره نداریم . شما یه مجموعه ای هستید که وقتی که متوقف بشه و بایسته همه انسان را میکشه. بنابراین تو خانواده شرایطی رو به وجود بیارید که وقتی که این سیستم عمل میکنه و کار میکنه از اول تا به آخرش چنین باشه . بنابراین قدرت ˛ کنترل ˛ مالکیت و کنترل و سلسله مراتب hierarchy دورانش به سر آمده. شماره دو: بسیاری از ما دایمن در حال قضاوتیم. وقتی که پشت فرمون نشستم دایما دارم اوضاع رو ارزیابی و قضاوت میکنم. مقصود از قضاوت این است که من تصمیم بگیرم شما خوبید یا بد و کار شما درست است یا غلط و بعد از اینکه به این نتیجه رسیدم که کار شما درسته یا غلطه یا شما بده به این نتیجه برسم که شما آدم بدی هستید و کار بدی کردید و احتمالن مستحق مجازات هستید. مفهموم judgment این است. اینکه به شما برگردن بگن تو کی هستی که من رو judge میکنی اینه. این خانمی که هشت تا بچه آورده دیروز تو رادیو شنیدم که میگفت کی میتونه من رو judge کنه؟ همه . به خاطر اینکه وقتی که یه کاری غلطه ˛ وقتی که تو یه نفری رو میزنی میکشی ˛ همه میتونن تو رو judge کنن . یکی از حرفهای پرت و پلا این هست که تو نمیتونی من رو judge کنی! نه . در یه شرایطی ˛ در یه وضعیتی هر کسی میتونه اوضاع رو ارزیابی و قضاوت کنه. اون که گفتن تو judge نکن یعنی که تو تصمیم نگیری این خوبه یا بده . ولی روزی که من میخام یه کارمند استخدام کنم تو رو قضاوت میکنم که به درد کار من میخوری یا نه و به درد کار من میخوری یا نه . بنابراین علت اینکه این رو خدمتتون عرض میکنم مفهوم قضاوت رو میفهمم اما شما نمیتونید برخی از پدر و مادرها یا زن و شوهر ها هستن که دائمن در حال قضاوت کردن دیگران اند . یعنی اولن فکر میکنن که مرکز خلقتن . self center اند . بد و درست و غلط دنیا رو میدونن و حالا نسشته ان حکم صادر میکنن. این کار درستی نیست و کنار اون دیگران رو مسئول و مقصر دانستن است. شما میدونید بسیاری از ما با انگشتمون زندگی میکنیم. تقصیر تو بود تقصیر تو بود. آدمهایی هستند که برخی از اوقات روی خط میان که عموی من من رو بد بخت کرد˛ وقتی این آقا رو به معرفی کرد. برادر من من رو از پا در آورد وقتی که به من گفت برو تو این بیزینس . به همین جهت است که بارها روی خط رادیو این جمله رو عرض کردم که اگر هزار بار یک نفر یک جمله رو به بگه روزی که من این کار رو میکنم˛ فقط و فقط ˛ تنها و تنها مسئول منم. بنابراین دست از این بازی بردارید . به دنبال این نباشید که تقصیر تو بود. یا مسئولیتش با تو بود. مثلا فرض کنید که مشکل اقتصادی پیدا میشه به همسرتون بگید خب گوش به حرف من نمیدی من که خبر نداشتم خب دیدی که چه کار کردی. یا بچه ها مشکل تربیتی پیدا میکنن ˛ خب دیدی چه کار کردی؟ تو اونها رو بار آوردی . تو مسئول تربیت اونها بودی. ما همچین چیزی نداریم. روزی که شما به همسرتون این اجازه رو میدید که تصمیم اقتصادی رو بگیره این شمایید که اشتباه کردید. روزی که شما همسرتون مئولیت تعلیم و تربیت و پرورش بچه ها رو داره و به صورتی که باید اونها رو تربیت نمیکنه شما هم به همون اندازه مسئولید که او مسئوله. فقط با این تفاوت که او بهترینش رو انجام داده . شما انتخاب درستتون رو که در خصوص این تصمیم بوده بیشتر از همسرتون اشتباه کردید . بنابراین بازی تمامه. نتیجتن موضوع این نیست که کی مسئوله و کی مقصر . ما ممکنه که به دنبال علت بریم که از کجا شروع شد و من هزاران بار روی خط رادیو گفتم که من نمیخام دنبال مسئول و مقصر بگردم من میخام چون بقیه برنامه رو میشنون متوجه بشن که اشتباه از کجا شروع شده. و به مجردی که یه کسی اشتباه رو میپذیره و میفهمه پایان بحث و گفتگوست. و بعد از اون دیگه حرفی نداریم . بنابراین نه قضاوتی داریم و نه کسی رو مسئول و مقصر میدونیم . دیگران هم نشون ندیدها ˛ من همیشه عرض کردم این یکی از اون مواردی هست که خانمی روی خط رادیو آمد که هیچ یادم نمیره آقای دکتر ما زن و شوهری بودیم مانند دو تا مرغ عشق همه راجع به ما صحبت میکردند بعد هم این جمله رو از من یاد گرفته بود که ما بال در بال هم پرواز میکردیم و... ولی مادر شوهر من دیروز وارد شد و یک کاری کرد که ما دیشب برای اولین بار حرف طلاق زدیم. من گفتم دستم به دامنتون فردا صبح مادرشوهر رو به من برسون من این مادر شوهر رو به UCLA ببرم اقلن ماهی صد هزار دلار حقوق رو براش خاهم گرفت چون یه همچین کسی که بتونه دو تا مرغ عشق رو ظرف چند ساعت به طلاق بکشونه این بهترین روانشناس دنیاست و میدونه که چکار باید بکنه. و ما در دنیا همچین نابغه ای رو نمداشتیم . بعد گفتم یه سوالی دارم : رابطه جنسی شما با هم چطوره؟ آقای دکتر ما سه ساله جدا میخابیم. بعد من فهمیدم که بالشون در بال هم هست اما ... بنابراین بازی در نیارید که رابطه ما رو او خراب کرد. نه! یک قاعده علمی است ABC . action . B: باور من . C: counteraction . ما همیشه حرفمون این هست که وقتی به یه کسی میگم احمق و او میگه احمق خودتی . خب تو گفتی احمق من گفتم احمق خودتی . نه . اون باور وسطه که سبب شده به من بگی احمق خودتی . یعنی اکشن من این بوده که بگن احمق باور توئه که جواب منو این دادی من به تو گفتم احمق . تو هم برگشتی به من گفتی احمق خودتی . ما در این زمینه با هم برابریم . به همین جهت است که دلم میخاد توجه داشته باشیم موضوع مسئولیت یه مقدار جدی تر از این است که در موضوعات عادی مطرح میشه.
شماره سه: بسیاری از زن و شوهرها چهار تا حالتی رو دارن که باید مواظبش باشید: 1. یا تخیلی ان. تو دنیای خیال و ایده آل و هپل هیپو زندگی میکنن. 2. یا تماشاچی ان. تا بهش بگن بیا برو سخنرانی بکن یواشکی میاد میره میشینه. حاضر نیست درگیر بشه و شرکت کنه. درسته میگه مسئولیت این با من اما فردا صبح شمایید که دارید این کارو میکنید 3. یا حالت بی تفاوت . نه حالت بیطرف . بیطرفی در بسیاری از موارد خوبه . بیتفاوتی . 4. حالت تنبلی . برخی از شما حالا یا اصولن انرژی ندارید و بنابراین روزی ده ساعت باید بخوابید و آهسته حرکت میکنید مثل یه کامیون در سربالایی هی یواش یواش دِ برو که رفتیم و برخی هاتون یه جور دیگه هستید و جالب اینه که این آدمها رو به عنوان زن و شوهر پیدا میکنید.
همین جاست که البته باید مواظب زمینه ها و ظرفیتهای جسمانی و روانی همدیگه بود. ولی این چهار تا نوع رو نگاهش کنید. زندگی به هم میریزه اگر تخیلی هستید. تماشاچی هستید. بی تفاوت هستید یا تنبلید.
شماره چهار: تو زندگیتون هرگز همسرتون رو به طمع نندازید. یعنی تطمیع نکیند. گولش نزنید. بهش نگید اگر این کار رو بکنی اون کار رو برات میکنم. این کار خطر ناکه . بهش نگید اگر با پدر و مادر من مثلن کنار اومدی بعد من تو رو میبرم سفر . طلاق ازت میگیرم یا طلاقت میدم. یک چنین تهدیدی اینها رو شکسته. آدمها یه جایی تو زندگی تقی میشکنن و دیگه نمیشه درستشون کرد. مثل آدمی است که سرشو ببری بذاری اونجا و دیگه نمیشه برش گردونی. تهدید نکنید. تهدید نکنید. نه بچه ها رو نه همسرتون رو. 3. تنبه ندید. تنبه دادن یعنی احساس گناه. احساس پشیمانی. ببین چه کردی. ببین چه بلایی سر من آوردی . حتی شما دیدید برخی از اوقات بچه تون میگه مامی شما دستتون رو میزنید یه ظرفی میافته بعد شما میگید : دیدی چه کردی ؟ نمیذاری آدم یه ظرفش رو درست بشوره. نه . تو عیب داری. یعنی اینها بازی هایی است که میخاید احساس گناه بدید. یعنی ببین چه کردی . یا ببین مادرم اومد اینجا تو باهاش این کارهارو کردی رفت ایران مرد. حالا بیا بار احساس کناه رو بنداز گردن من .
4. تنبیه. تنبیه نکنید . این تنبیه کردن معناش این هست که مجازاتش نکنید. برخی از اوقات مثلن فرض کنید تو رابطه جنسی دیگه خبری نیست . بعد از اون حرفی که به مادرم زدی و بعد هم خانم ها معمولن این حرف رو میزنن : از نظر احساسی یک زن باید حالت خوبی داشته باشه. نه قربونتون برم . این حرف کمی درسته ولی نه کامل . به علاوه عوض کنید خودتون رو. شما اگر از نظر احساسی در مورد غذا هم اینجوری باشید وقتی که احساستون نمیخونه غذا نمیخورید تا بمیرید؟! نه ! غذا ئه رو میخورید. میفهمم .
به من نگید نمیدونید . میدونید چی عرض میکنم . مساله احساسی و عاطفی رو متوجه میشم . ولی احساسی و عاطفی سیستم رو یه دفعه درب و داغون نمیکنه . مگر اینکه شما دنبال بهانه بگردید. بنابراین همسرتون رو تنبیه نکنید . به خاطر کاری که با من کردی یا اتفاقی که افتاد برو دنبال کارت.
شماره پنج : مساله شک و سوء ظن . اولن یه شما بگم آدم شکاک با آدم سوء ظنی از یه جایی که میگذره وارد یه بیماری ای میشه که برمیگرده به سیستم مغزیش . یعنی برمیگرده به آنچه که در مغزش process میکنه و حرکت میکنه و خیلی از اوقات این مساله یک بیماری و آسیب فراوونه. بسیاری از مردم هستند که مساله همبستگی یا correlation رو رابطه causality وعلت و معلولی میگیرن. یعنی وقتی که دو چیز با همن فکر میکنن اینها علت و معلولن. در حالی که نیستن. مثالی که بنده همیشه میزنم این است که ...(چتر در اتوموبیل و میزان تصادف) اینجا رابطه همبستگی است . رابطه علت و معلولی نیست. مادرش اومده او اخلاقش بد شده. به خاطر این نیست که مادرش علیه شما حرف زده به خاطر این هست که خیلیچیزهای دیگه میتونه باشه که از خود شما یا از اویی بیرون میاد مطلقن به مادر ربطی نداره تازه ای بسا مادر نشسته به پسرش یا دخترش نصیحت و توصیه کرده که با همسرت چنین و چنان باش. نتیجتن مواظب correlation و مساله علیت باشید.
مساله دیگه تقدم و تاخر زمانی است . بسیاری از ما وقتی یه چیزی اتفاق میافته پشت یه اتفاق دیگه اینها رو به هم مرتبط میکنیم . این باز یه آسیب سیستم مغزی است و انواع فراوون دیگه ای داره . نتیجه ای که میخام بگیرم اینه که اگه آدم شکاک و سوء ظنی ای هستید این یه بیماریست . این مساله رو باید جدی بگیرید .و این مساله رو با کوشش کردن ˛ با خوب بودن ˛ با گزارش گرفتن ˛ با پاک بودن یه آدم دیگه نمیشه درست کرد. و مخصوصن اگر حالا که شما ازدواج کردید ولی با یک کسی رفتید بیرون که شکاک و سوء ظنی است تا زمانی که معالجه نشده بهتره برید دنبال کارتون برای اینکه اصلن رفتار شما مهم نیست بلکه اون حالی که به او دست میده تازه وقتی بیشتر میشه که شما خیلی خوبید وقتی که خیلی نگران میشه که ببین چقدر داره با پنهان کاری کارش رو انجام میده که من اصلن نمیفهمم . بنابراین به میزانی که شما بهتر باشید او شکش بیشتر میشه . نتیجتن مساله شک و سوء ظن مهم است. نکته دیگه که برای من مهم است اینه که حتی شک درباره یه موضوع خوب آسیبش بیشتر از یه واقعیت بده. تو شک زندگی نکنید . اگر شکی دارید و سوء ظنی دارید دنبالش رو بگیرید . اگر لازمه تحقیقتون رو بکنید و خاطر خودتون رو آسوده بکنید. با شک زندگی کردن شما رو از پا در میاره. و متاسفانه بسیاری از ما با شک زندگی میکنیم که دلایل خاص خودش رو داره و بالاخره از پا در میایم و رابطه رو خراب میکنیم بدون اینکه حتی ضرورتی داشته باشه . و ای بسا در آغاز اگر شکمون رو مطرح میکردیم مساله و مشکلمون رو حل میکردیم. تو زندگیتون صمیمانه صادقانه حرفتون رو بزنید و اگر انتظار حل و اثبات مساله رو دارید بخاید و پرونده رو ببندید و بگذارید کنار.
شماره شش: مساله خشم و عصبانیت. بنده همیشه عرض کردم : 1. آدم خشمگین میشه و امروز تکنیک هایی وجود داره که به جای روزی هزار بار خشمگین شدن میشه روزی ده دفعه خشمگین شد. همه آدمها خشمگین میشن . من تو بحثی که راجع به خشم دارم˛ دقیقا کوششم اینه که دوتا آدم تو یه حادثه در یک روز با حوادثی عین هم درگیر میشن یکی ده دفعه خشمگین میشه یکی هزار دفعه. اینو میدونیم . و به راحتی این آدم هزار میتونه بیاد به پانصد و دویست و صد و ده.
2. به هر حال من و شما خشمگین میشین . خشم یعنی anger . ولی عصبانیت که یک نوع رفتار نا مناسب هست انتخاب من و شماست. هیچ آدمی عصبانی نمیشه. هیچ آدمی عصبانی نمیشه . به همین جهت است که اگر پلیس اونجا ایستاده باشه یا مهمونا باشن ما همون کاری که بچه مون کرده باشه و دیشب عصبانی شدیم رو بکنه ایندفعه عصبانی نمیشیم . پس ما خودمون رو عصبانی میکنیم. آدم خشمگین میشه به خاطر باورهاش . آدم خودش رو عصبانی میکنه برای اینکه دلش میخاد. نتیجه : چون عصبانیت یه انتخاب من و شماست بهتره این مساله رو حل کنیم. چرا؟ علت داره. خشم و عصبانیت عشق رو به بیتفاوتی میبره. چون عشق هرگز ˛ هرگز تبدیل به تنفر نمیشه. اگر یه کسی رو دوستش داشتید یا عاشقش بودید و حالا ازش متنفرید باید بدونید هیچ وقت عاشقش نبودید. عشق به بیتفاوتی تبدیل میشه . ولی رابطه به تنفر کشیده میشه. هیچ کس با آدم خشمگین و عصبانی نمیتونه زندگی کنه برای اینکه خشم و عصبانیت ریشه یه آدم رو میسوزونه . درست مانند حسادت . یعنی خشم و عصبانیت و حسادت دقیقا ریشه وجودی انسان رو میسوزونه. یعنی کاری که میکنید مساله خشم و عصبانیت رو حل کنید . به علاوه بچه ها با خشم و عصبانیت از پا در میان . هم خشم و عصبانیت رو یاد میگیرن ˛ اگر شدید باشه خودشون رو با شما Identify میکنن که فاجعه است . غمگین میشن . نگران میشن . و از پا در میان . بچه نمیتونه نعره بشنوه . تمام این داستانهایی که درباره دیو سیاه و دیو سفید و تنوره میکشه شما میشنوید دقیقن درباره فریاد پدرهایی است که در طول تاریخ که این داستانها رو مادر بزرگها در آوردن برای اینکه میخاستن یه پیامی بدن . نه اینکه میدونستن چه میکنن . در حقیقت اون دیو سفید و سیاه که تنوره میکشه و آشمان میره مرد عصبانیه. بچه ها تحمل یه چنین چیزی رو ندارن . و به منم نفرمایید آدم رو عصبانی میکنن. نه ! نمیکنن ! نمیکنن ! شما تصمیم گرفتید عصبانی بشید و این مساله رو میشه حل کرد. بنابراین بازی خشم و عصبانیت رو در نیارید برای اینکه گرفتاریست.
شماره هفت: بسیاری از ما همیشه منتظریم و متوقع expectation . ما تو دنیایی هستیم که هرگز انتظاری برآورده نمیشه و هرگز کسی نمیاد . اگرهم کسی بیاد بیش از اینکه چیزی به شما بده از شما میگیره . شما منتظر نشید و حالت طلبکارم به خودتون نگیرید . برخی از شما صبح که بلند میشید مثل اینکه بقیه بدهکارن و شما طلبکارید. این یه نظام آسیب دیده ایست که در کودکی دارید . و متاسفانه همسر شما اگر طلبکاری شما رو میپذیره به خاطر اینه که اونم یه جور آسیب دیده که خودش رو بدهکار میبینه . برای اینکه مردم دنیا از نظر روانی سه نوع اند: یه عده طلبکارن یه عده بدهکار . یه عده خر اند یه عده خر سوار. در حالی که آدم سالم آدمی است که نه طلبکاره نه بدهکار بیحسابه و آدم سالم نه خره نه خر سوار بلکه پیاده است. اگر تو زندگیتون احساس خر بودن و بدهکاری میکنید مطمئن باشید خر سوار و بدهکار رو پیدا میکنید. اگر خر سوار و طلبکارید خود خر و خود بدهکار میاد سراغتون . جالب اینه . و بعد تو زندگیتون کلکتون کنده است . برای اینکه همینطور که میدونید درسته وقتی که شما خرسوارید و سوار خرید ˛ اشکال کار اینه که شب خر میره تو طویله با بقیه خرها میخابه و شما رو هم میبره اونجا میخابونه. آخر کار بازنده اید. تو زندگی دست از بازی خر و خر سوار بردارید. متاسفانه من تو کار رواندرمانی و تراپی بارها دیدم که حرفش این هست که خب میکنه دیگه زحمت میکشه دیگه دستش درد نکنه خب باشه دیگه حالا دوست داره به من چه خودش علاقه داره ما هم اینجا برای خودمون نشستیم خوشیم. در حالی که تهش رو که نگاه کنید پیام عبارت از این است که یه بدهکاری رو من پیدا کردم یا یه خری رو من پیدا کردم . به هر دو آسیب میزنه. یادتون باشه هیچ طلبکاری برنده نیست. و خوشبخت نیست و موفق نیست و سالم نیست. هیچ خر سواری موفق نیست خوشبخت نیست سالم نیست. این یه توهمه. و بنابراین باید دست از این بازی برداشت . مهمش این است که من و شما یادمون باشه که به مرحله خودکفایی self sufficiency برسیم. من و شما قراره روی پای خودمون ایستاده باشیم. حالا که من رو پای خودم ایستادم اونم رو پای خودش ایستاده بهترین نوع زندگی اینه که دست در دست هم وقتی که هر دو رو پای خودمون ایستادیم حرکت کنیم . تا اینکه ما یکی رو بغل کنیم برای این کار یا اون کار یا او ما رو بغل کنه برای اون کار و اون کار این ور و اون ور ببره در حقیقت ما یه آدمی هستیم علیل و ذلیل . یه کسی باید ما رو این ور و اون ور ببره و دیر یا زود او از پا در میاد و ما رو هم از اون بالا ول میکنه. بنابراین تو زندگی زناشویی تون نقش طلبکار و بدهکار ˛ نقش خر و خرسوار رو ایفا نکنید و منتظر و متوقع نباشید برای اینکه این انتظار و توقع همینطور که می دونید برآورده نمیشه.
شماره هشت: مساله نارضایتی است. برخی از ما اصلن ناراضی ایم . مطالعات علمی البته نشون میده همه آدمها ناراضی اند . کمش اجتناب ناپذیره. دلایل خاص خودشم داره . ولی بسیاری از ما بدجوری ناراضی هستیم. حتی ما وقتی که اوضاع همه خوبه ناراضی هستیم که چرا قبلن اینجوری نبود یا چرا تضمین کسی نمیتونه بده برای آینده و بنابراین برخی از اوقات شما حیرون میمونید که چه کار میتونید بکنید. شما متاسفانه وقتی که با آدم ناراضی سر و کار دارید دایما در حال گله است . در حالت شکوه است . در حالت ناله است . در حالت روضه خونیه . همیشه نوعی حالی به خودش میگیره که شما وقتی بهش زنگ میزنید : چرا حالا زنگ میزنی؟ چرا زود زنگ زدی ؟ چرا دیر زنگ زدی ؟ چرا دیشب زنگ نزدی؟ چرا دیشب کم حرف زدی؟ چرا حالا میخای کم حرف بزنی؟ یعنی شما دایمن با یه آدمی روبرو هستی که من ناراحت و ناراضی ام. و غالب اوقات این نقش رو وقتی که بازی میکنن شما هم به دلایل روانی اون رو میپذیرید. بنابراین ازش بیرون بیایید. نه گله داشته باشید نه شکوه داشته باشید نه ناراضی باشید. نه به کسی اجازه بدید با شما این کار رو بکنه. تو زندگی زناشویی اگر شما تبدیل شدید به کسی که دایما ناراضیه : ما رو آوردی امریکا بدبخت کردی. این چه جور کاریست که انتخاب کردی. بی خودی با داداشت شریک شدی پدر ما رو در آوردی . من به تو گفتم بچه نمیخام گفتی بجه سوم بیار حالا منو بدبخت کردی. صبح تا غروب. بنابراین وقتی شما میرسید گزارش تمام حوادث بد گذشته است. مثل اینکه اون آدم اثلن نقشی نداشته . درست مثل بسیاری از پدر و مادر ها وقتی بهشون برمیگردم میگم این زندگی رو چرا نگه داشتی حرفشون این هست که (البته نه اینکه بگم چرا موندید) آقای دکتر ما پنج تا بچه داریم . مثل اینکه شب عروسی این بچه ها رو دو ساله هفت ساله نه ساله ده ساله چهارده ساله دست این دادن. قربونتون برم این بچه ها اومدن . یکی بعد از دیگری . احتمالن شما یک کاری کردید که آمدند . یه جوری وانمود میکنید مثل اینکه ما مثلن رفتیم یه دفعه پنج تا بچه دادن دست ما که حالا من چه کار بکنم . بنابراین بازی از این قبیل در نیارید.
شماره نه: مساله حساسیت . Sensitive بودن. میدونید بسیاری از ما ایرانیها خیلی دویت داریم بگیم که من خیلی حساسم . حساس بودن یعنی من بدبختم . خاک توسرم . من یه موجودی هستم که پوست ندارم . من یه موجودی هستم که فوتم کنی دردم میاد . اصلن افتخار نداره. انسان قراره با احساس باشه. با احساس یعنی چیز کوچک خوب رو بزرگ کردن . حساس یعنی چیز کوچک بد رو بزرگ کردن. حساس یعنی من متخصصم یه چیزی رو پیدا کنم که بده و بزرگش کنم. به علاوه آدم حساس یعنی هر چیزی به من بر میخوره . من آلرژی دارم. بنابراین بیخودی به حساسیتتون افتخار نکنید. و اگر حساسید باید بدونید پوست ندارید . باید برید دکتر و خودتون رو درست کنید. افتخاری در کار نیست و هیچ افتخاری نداره. من بارها روی خط رادیو اون اوایل میشنیدم که آقای دکتر من خیلی آدم حساسی هستم . منم میگفتم خیلی آدم خاکتوسر و بدبختی هستی. چون چند دفعه این پیام رو دادید مستقیم و غیر مستقیم ˛ دست از این بازی بر میدارن. حساسم یعنی چی. من از برگ گل نازک تر بهم بگن شب خابم نمیبره! خب به درک. مردم که مسئول برگ گل نیستند. برگ گلی خب تو گل نیستی تو خلی. بنابراین بازی حساسیت در نیارید.
شماره ده: سه لایه مغز ما سه جور به حوادث جهان برخورد میکنه: 1. Reflection. انعکاس . درد->درد . حتی قبل از اینکه بخوره واکنش نشون میده. مثلن چشم یا بدن در شرایط حساس اینجوری عمل میکنه. قبل از اینکه چیزی خطر داشته باشه واکنش نشون میده. 2. Reaction. . واکنش. عمل و عکس العمل. توپی رو میزنین زمین بالا میره. 3. Respond . پاسخ.
هر سه با "R" اند. تو زندگیتون بسیاری از ما ایرانیها reactionary هستیم. یعنی عمل و عکس العمل. کاری که مال جهان طبیعته به انسان ارتباطی نداره. شما با یه کسی حرف میزنید ای بسا با این آدم که باهاش حرف میزنید هفته دیگه جوابتون بده هفت یال دیگه اصلن جوابتون رو نده. اسم این پاسخ است. تو زندگیتون اگر واکنشی هستید کار تموم است. واکنشی یعنی من تمام آنچه رو که اسمش نظام احساسی عاطفی و باور و اعتقاد و بالاتر از همه علم و عقلم است گذاشتم کنار و به صورت یک پدیده فیزیکی حرکت میکنم. و این اصلن افتخاری نداره. وقتی شما به یک کسی میگید احمق و میگه احمق خودتی. این سیستم واکنشیه . و به همین جهت است که تو زندگی زناشویی واکنشی نباشید. بچه ها کلافه میشن اگر شما واکنشی باشید. یعنی بچه شما وقتی که شما از در میایید تو اگر شما پدر و مادر واکنشی هستید میخاد ببینه الان عیبی توش میبینید یا نه. حتی نگاهی که به شما میکنه چشماش پیداست. برای اینکه میدونه شما مثلن بهش میگید چرا نشستی؟ چرا تی وی تماشا میکینی . خواهرت کجاس؟ علتش هم اسن است که شما مثلن یه حادثه میبینید و واکنش نشون میدید در حالیکه بچه امید و انتظارش این هست که وقتی پدر و مادرش از در میان تو فقط از اینکه ما هستیم و با همیم و تو هستیم و من تو رو دارم و دیدار تو برای من ممکن شده و من میتونم تو رو در آغوشم بگیرم˛ حس کنم ˛ بو کنم این دارم لذت میبرم . در حالیکه سیستم reactionary بر اساس آنچه که میبینه واکنش نشون میده. به همین جهت است که شما ممکنه بیایید نیم ساعت خونه و بعد از نیم ساعت با پسرتون و دخترتون درباره مطلبی که شنیدید صحبت کنید. نه اینکه از در بیاید تو . برای اینکه اون سیستم یه سیستم واکنشی است . یه موضوعی تو ذهن شماست˛ به مجردی که او رو دیدید میزنه بیرون. رو این زمینه باید کار کرد . و آدم سالم آدمی است که به شرایط پاسخ میده . response. نه واکنش .
شماره یازده: دادگاه درونی است. ببینید بسیاری از شما انقدر با خودتون حرف زدید که آخر کار با خودتون به این نتیجه رسیدید که وااااااای که چقدر همسرتون بده. و وااااااااااااااای که شما چقدر خوبید. در حالیکه وقتی که حرف میزنید می بینید یه خل و چل و دیوونه ای بیشتر شما نیستید. ما به راحتی (دوستان عزیز اگر شنیدید شستشوی مغزی) ما توانایی brain wash خودمون رو داریم البته اگر brain ای باشه. شما به راحتی میتونید خودتون رو گول بزنید. من همیشه عرض کردم . بزرگترین دشمن ما و بزرگترین کسی که ما رو گول میزنه خود ماییم . حتی شده بارها در رادیو به دوستان گفتم میشه لطفن برید جلو آینه ببینید این بالا رو پیشونیتون ننوشته لطفن مرا فریب دهید. من رو لطفن گول بزنید. بنابراین خاهش میکنم دوستان عزیز دادگاه درونی رو بندازید دور. دادگاه درونی خطرناک ترین دادگاست. شما حق ندارید با خودتون درباره کار بد دیگران صحبت کنید. هر کی میخاد باشه. با اون آدم میتونید صحبت کنید . نه با خودتون . شما مطمئن باشید که صد درصد شما مغطتون رو میشویید به گونه ای که در اون شرایط حس میکنید ˛ احساس میکنید ˛ دوست دارید و هدف دارید. یعنی شما درست مثل دادگاهی هستید که قاضی و وکیل مدافع و دادستان و حتی برخی از اوقات قاتل و مقتول یکیه. از توش هیچی در نمیاد . و من متاسفنه برخی از اوقات زنها و مردهایی رو دیدم در کار رواندرمانی که وقتی صحبت کردیم که آقای دکتر چی بگم از زنم یا شوهرم؟ آقای دکتر شما باور نمیکنید. بعد از بیست دقیقه که حرف میزنه ...این مزخرفات چیه؟ تو تمامش تو عیب و ایراد داری. رو خط رادیو هم دیدید. بسیاری از دوستان میان من همینجوری هاج و واج میمونم چه شکایتی داره بکنه . اصلن حرفش چیه . دادگاه درونی رو متوقف کنید. به مجردی که خاستید حرف بزنید باید بدونید این کار غلطه . شما میخاید خودتون رو گول بزنید . خودتون رو قانع کنید. خودتون رو به صورتی حالا دوست یا دشمن در بیارید و فریبه. ماتوانایی همچین کاری رو نداریم . ما میتونیم واقعیت رو بریم چک کنیم و بعدا ببینیم باهاش میخایم چه کنیم ولی دادگاه نمیتونیم تشکیل بدیم. این کار همون تنها به قاضی رفتن و برگشتن است.
دوم دادگاه خصوصی است. برخی از شما هر روز صبح گزارش را به مادر محترمتون میدید . یا به خواهرتون یا دوستتون میدید. اینها فاجعه است. دادگاههای خصوصی همیشه آخرش توش خیانت و جنایت و ظلم و بیداد است. هرکی میخاد باشه و به من نگید من وقتی که با مادرم حرف میزنم من رو سر جام میشونه میگه خفه شو ول کن بهتر از این پیدا نمیکنی . یعنی چی . این مزخرفات چیه . من اگر مث تو فکر میکردم صد دفعه بابات رو کشته بودم و ... . اینا کار نمیکنه. دادگاه خصوصی لطفن راه نندازید. اینا چون تفکیک کردم برای اینکه متاسفانه بسیاری از شما یه دوستی دارید که تمام گزارشها رو میدید. حتی برخی از اوقات مسائل خیلی خیلی عجیب و غریب. و بذارید راحتتون کنم . دوستی که برای شما میشه طرف مقابل دادگاه خصوصی با شما مساله داره. مساله داره . یعنی برخی از اوقات آگاه و ناآگاه دلش میخاد زندگی شما به هم بریزه . من به شما اینو بگم مخصوصن اگر خودش زندگی بدی داره یا خوبی داره. اگه خوب داره برای اینکه میخاد زندگی شما بد بشه . اگه بد داره برای اینکه میخاد مال شما هم مث اون بشه . اگه شوهر و زنی نداره برای اینکه ترجیح میده شما هم نداشته باشید و دوتایی با هم باشید. بنابراین نکنید. شما به من نگید من یه دوست صمیمی دارم که همه چیز رو بهش میگم . نه . شما یه همچین دوستی رو ندارید. دوست صمیمی کسیه که شما که بار اول همچین چیزی رو بهش گفتید میگه خفه شو . من نمیخام بشنوم.
ولی سومیش که برای من بسیار مهمه علاوه براین دادگاه خصوصی چون مهمه دادگاه کلی و عمومی است یا دیگران. اینجا گرچه مرتبط به اون دوتاست ولی به دلیل اینکه تو جامعه ایرانی مشکله به صورت سه تا موضوع آوردمش برای اینکه دادگاه درونیه دادگاه خصوصیه و دادگاه عمومی. لطفن به عرضم توجه کنید. برای اینکه برام مهمه این پیام . هیچ زن و شوهری حق ندارن درباره زندگی زناشویی شون با هیچ کس هیچ وقت هیچ حرفی بزنن. هیچ وقت. برای اینکه این راز همسر شماست. سرّ همسر شماست. زندگی همسر شماست . و شما حق این کار رو ندارید. مگر اینکه او اجازه بده. آگاه باشه ˛ موافق باشه ˛ از شما بخواد برید صحبت کنید. دوم : هرگز ˛ هرگز˛ هرگز شما از یه همچین چیزی به هیچ نتیجه ای نمیرسید . اصلن به من نگید که به نتیجه میرسید. حتی وقتی که فکر میکنید با دوستتون که صحبت کردید با مادرتون که صحبت کردید با پدرتون که صحبت کردید شما رو راهنمایی و کمک کرد و شما حتی موضوع و مساله رو فهمیدید و رفتید زندگی تون رو درست کردید. دروغ محضه. اصلن کار نمیکنه. برای انیکه درست مثل اینکه بگید فرزند من یک مشکل جدی مغز داشت بردم پهلو مادر بزرگش که خیلی دوستش داره درستش کرد. ! به همین شدت عرض میکنم خدمتتون. چهارم به من نفرمایید درد دل کردن خوبه. این یکی از مزخرفات فرهنگی ماست و بقیه جوامع. درد دل کردن هیچ خوب نیست. این همون دادگاه خصوصی و دادگاه درونی داشتنه . درد دل هیچ مشکلی رو حل نمیکنه. آدم سالم تو دنیای امروز درد دل کسی رو نمیشنوه. ما قراره برای همدیگه دوا و دکتر باشیم . ما قرار نیست همدرد هم باشیم . این هیچ مساله ای رو حل نمیکنه . این بقایای یه جامعه بسته برده ی بد بخت بیچاره ی وامونده ایست که فقط دلش میخاد در دل تاریک تاریخ تو سرمای زمستان بدنش رو به بدن یک کسی دیگه بچسبونه که از گرمای بدن یک کس دیگه احساس امنیت بکنه و بتونه آروم بگیره . این کار نمیکنه. شما حق ندارید این کار رو بکنید . شما یک جا بعد از درخواست شدید از همسرتون که موافقت نکرد و بهتر این است که پهلو تراپیست که میرید با هم برید. هیچ وقت هم تنها نرید. مگر اینکه او به دلایلی تشخیص بده که کمکتون بخاد بکنه . اگر اصرار کردید و نیومد اونوقت حق دارید تنها یی برید پهلوی تراپیست . شما نمیتونید با کسی درد و دل کنید. شما راز و سرّ همسرتون رو نمیتونید بگید. هیچ وقت کار نمیکنه . این رو خدمتتون عرض میکنم بعد از اینکه با پونزده هزار نفر تو کار تراپی کار کردم . با سیزده هزار نفر رو خط رادیو حرف زدم . تو کلاسها فهتاد هشتاد هزار نفر آدم اومدن و رفتن و فرصتی برای گفتگو و واکنش بوده . بازی در نیارید. روزی که شما میگید رفتم با یک کسی صحبت کردم یا با مادرم حرف زدم آروم شدم ابدا چنین نیست . شما در حقیقت یک تخلیه ای کردید که این تخلیه بیماری و بدبختی رو پشتش داره. من نمیدونم برای چی میرید با دیگران صحبت میکنید. چون روزی که نرفتید با دیگری صحبت بکنید و با خودتون صحبت نداشتید اون موقع است که با همسرتون صحبت میکنید و اون زمان هست که میرید کمک میگیرید و اون زمانه که مساله رو حل میکنید. پدر و مادر شما هیچ تخصصی ˛ هیچ آگاهی ای ˛ هیچ توانایی ای برای حل مسایل شما ندارن . دوستای شما ندارن . حتی اگر دوست شما متخصص باشه نداره . برای اینکه رابطه ی شما اجازه اون ارتباط رو نمیده . بنابراین دکان و مغازه رو باید تعطیلش کرد. حالا بسیاری از ما هستیم که اصلن امان نمیدیم همسرمون از در بره بیرون بلافاصله گوشی به مادرمون حتی در ایران که بگیم چی شد. یا چی گفت . این زندگی مشترک شماست. شما حق اینها رو ندارید. همینجا این نکته رو هم عرض کنم . اگر مادر شما یا خواهر شما یه حرفی زد به همسر شما ارتباطی نداره . شما فرض کنید مادر شما یه چیزی به شما میگه همسرتون نمیتونه بگه این موضوع رو باید به من بگی. ابدا . برای اینکه راز اونهاست بین مادر و دختره. به شما چه ارنباطی داره . شما زندگی مشترک رو میتونید بگید و بنابراین این تفکیک ها باید صورت بگیره. حالا جالب اینه که ما حرفمون رو به هرکی دلمون بخواد میزنیم بعد میگیم اگه مادرت هم چیزی گفت تو باید به من بگی. همه چیزو وارونه کردیم. جمله ام رو باز تکرار میکنم خدمتتون: نکنید این کار رو . و این بازی رو متوقف کنید. من اگر به شما بگم هزاران طلاق رو دیدم و جنگ بی دلیل رو دیدم که اگر روز اول این دوستان اقدام میگردن صد در صد میتونستن زندگیشون رو بسازن. عشق ها خانواده ˛ بچه هایی از پا دراومدن به خاطر اینکه شما با دوستتون ˛ با دوستی که از ده تا نه تاش واقعی نیست ˛ با پدر و مادری که همیشه یه جانب ها و نظر هایی دارن که برخی از اوقات بیش از اونی که حتی شما باورتون بشه ˛ قبول کنید از من با صدها پدر و مادری روبرو شدم که چون با ازدواج پسر و دختر شون مخالف بودند از اینکه فهمیدند پسرشون و دخترشون داره طلاق میگیره جشن گرفتند. و اینها به این خاطر این کارو کردند که بیچارگی و بدبختی و درماندگی بچه ها و نوه ها شونو میخاستن اما به دلیل حماقت و خوخاهی بیشرمانه شون فقط دلشون خوش بودک ه من گفتم نکن ! دیدی به تو گفتیم ! نگفتم پسرم نکن! من انقدر باید بدبخت باشم که پسر و دخترم رو از هم پاشیده ببینم برای اینکه فقط یک بار یک حرفی رو که بی پایه و بی مایه زدم و دلایلی که من برای مخالفتم با ازدواج بوده یا اشکالی که اونها پیدا کردن هیچ ربطی به عقیده من نداشته درست از آب در بیاد. درست بر عکس . روزی که من با ازدواج پسر و دخترتون مخالفید با تمام وجودتون روزی که اونها ازدواج کردند باید برید بگردید کمکشون کنید ˛ آرزو کنید ˛ دعا کنید˛ هرکاری بلدید که امیدوارم من نظرم و فکرم و عقیده ام غلط باشه و چون شما میدونید عیب و ایراد چیه کمکشون کنید که گرفتار اون آسیب نشن. تا اینکه درست برعکس خوشحالی شما این باشه که ما که میدونستیم ما که گفته بودیم. چند دفعه به تو گفتیم. رها کنید این بازی رو. دورانش به سر آمده. این نشان دهنده یه آدم وامونده ی بربخت بیچاره ایست که فقط دربه در به دنبال اینه که شاااید یه جایی حرفش درست از آب در بیاد و حیثیت و شرف و آبرویی پیدا کنه که نداره . بنابراین این موضوع رو به دلیل اینکه به من بفرمایید در شهر لس آنجلس بزرگترین دلیل جنگ و جدایی و طلاق چیه؟ خدمتتون عرض میکنم دخالت اطرافیان. اولینش. و بنابراین نکنید . هیچ مشکلی رو حل نمیکنه.
شماره دوازده: مساله لشکرکشی است. ببینید غالب اوقات شما فکر میکنید که وقتی ازدواج میکنید باید برید دنبال لشکر. اولن آدمها رو موافق خودتون کنید. نظر این رو راجع به شوهر این یا زن این خراب کنید. ببرید این ور یا اون ور . بنابراین ما یه لشکر داریم و آماده ایم برای جنگ. و بعد از یه مدتی میریم سراغ بچه های بیچاره که اونها رو بیاریم سمت خودمون . پسرم سمت منه ولی دخترم خره دیگه رفت سمت باباش. یعنی ما در حال جنگیم و لشکر کشی و بذارید بهتون بگم . روزی که ما این کار رو میکنید شما آماده اید برای جنگ و نابودیو روزی که بچه ها در این وسط قرار میگیرن هم له میشن میان شما دوتا و بعد از این هم که شما کارتون تموم شد به ماشینهای شما دوتا بسته میشن و شما میرید از طرف و اینا از وسط دو نصف میشن. مبارکتون باشه . لشکر کشی نداریم. ما کردوم جنگ رو درش هستیم. با همسرتون میجنگید . فاجعه است در فرهگ ما که میگن گربه رو باید در حجله کشت . گربه رو باید در حجله (تو حجله)کشت داستانش رو میدونید عروس و دامادی رفتند تو حجله ˛ به گربه گفت برای من آب بیار . خب گربه چرخید. بهش گفت من به تو گفتم برو آب بیار وگرنه میکشمت. گربه چرخید. گفت سرتو گوش تا گوش میبرم. گربه هه خب نرفت . گربه رو گرفت سرشو گوش تا گوش برید . سرشو انداخت این ور تنشو اون ور. به زنش گفت برای من برو آب بیار. زنش رفت آب آورد. اسم این گربه رو در حجله کشتنه. اما متاسفانه برخی از ما فکر میکنیم گربه رو باید در حجله کشت . فاتحه ما همونجا در حجله کنده شده. شما از حالا آماده شدین برای نابودی. بنابراین این داستان لشکر کشی رو بگذارید کنار.
شماره سیزده : ماجرای جدا و فاصله گرفتن است. بعضی از شما خیلی زود quite میکنید . یعنی نه دیگه بهش کاری ندارم . ولش کن . منکه اصلن هیچی . بچه ها رو داره و منم میرم دنبال زندگی و کارو بدبختی و downtown . یعنی شما به نگاهی دارید که اصلن تصمیم به جدایی گرفتید. نکنید . این جدا و فاصله گرفتن فاجعه است . من کاری ندارم . اصلن بهش احساسی ندارم . اصلن علاقه ای ندارم . اصلن هیچی بین ما نیست. حالا جلو بچه ها به خاطر بچه ها هستیم . مهمونی میریم . ولی تو ماشین که میریم یه چیزی میگیم .... بعد شب که میشه من میرم اتاق خودم اون میره اتاق خودش ˛ جدا و تنها. نکنید. شما به این دنیا نیومدید و ازدواج نکردید که جدا و تنها باشید. این کار شما رو بالاخره از پا در میاره و مهم هم این نیست که بچه ها میدونن یا نمیدونن ˛ دیگران میدونن یا نمیدونن.
شماره شانزده: خاطر آسوده کردن است (دادگاه ها رو اضافه کنید˛ بیخودی طلبکار نشید). شما میدونید یک گرفتاری بزرگ مخصوصن تو مردها این است. مردها نه چون مادرشون دوستشون داشته یک˛ دوم اینکه چون بهشون گفتن تو باید دنبال زنها بدوی اشکال کار اینه که وقتی یه زن بهشون میگه دوستت دارم یا باهاشون ازدواج میکنه میگن خب این که دیگه هست . دیگه شد والده آقا مصطفی . ما رفتیم . ما دیگه قرار نیست هیچ کاری بکنیم. به همین جهت است که مطالعاتی که روی cohabitant یعنی زن و مردهایی که با هم زندگی میکنن شده کاملا نشون میده که تنها چیزی که امتیاز این نوع زندگیه مرد یه کوششی برای نگه داشتن زن و عشق زن میکنه. متاسفانه این یه گرفتاریه بزرگیه. خاطر آسوده نکنید. اشکال کار این است که درست شما تو زندگیتون مانند دوتا اتوموبیلی هستید که در بزرگراه هستید. اگر خاطرتون آسوده شد یکیتون تو بزرگراه از شما جدا میشه و گرچه اول ممکنه همدیگه رو ببینید ولی به زودی دیگه همدیگه رو نخواهید دید. هیچ وقت خاطرتون آسوده نکنید . هیچ وقت فکر نکنید این اینجاست. هیچ وقت فکر نکنید این مونده همیکجاست . یکی از گرفتاریهای متاسفانه مردها اینه ها . مردها یه تصور و توهمی دارن که این زن مخصوصن اگر بچه داشته باشه میمونه. یه گرفتاری ای که مردها دارید بدونید فکر میکنید این زنتون همینطوری محتاج و منتظر و التماس میمونه . این اولشه قربونتون برم. خانمها شما هم مواظب شوهره باشید که انقدر اصرار میکنید عزیزم نرو . هر کاری میخای بکنی . یه روز میره. چون میبرنش. بنابراین خاطر آسوده نکنید این زندگی رو باید نگهش داشت.
شماره هفده: تقسیم کامل کارهاست. نکنید. یکدفعه نگید که مالی دست من . بچه ها دست تو . یعنی تقسیم کار رو میشه فهمید ولی همیشه خبر ˛ گزارش ˛دانستن این مسایل باید از جانب همه باشه. تقسیم کار دورانش به سر آمده. اینکه من اصلن کاری به کار بچه ها ندارم تو هم کاری به کار مسایل اقتصادی نداشته باش گرفتاریست. به طوری که آدم برخی از اوقات از برخی مردان میپرسه بچه ها کلاس چندمن؟ میگه خانم کلاس چندمن؟ و وقتی که زن میگه کلاس پنجم و هفتم. میگه ماشاله من فک کردم کلاس سوم و چهارمن. و بسیاری از اوقات شما زنهایی رو میبینید که اصلن خبر ندارن محل کار شوهرشون کجاست. بنابراین خودتون رو درگیر تقسیم کار نکنید بسیار خطرناکه.
شماره هجده: مساله مثلث است. ببینید مطالعات علمی نشون میده مطالعات میان زن و مرد رابطه بسیار شکننده ایه. یه خطه. و بنابراین وقتی که دچار اشکال میشید اگر نتونید پایه خودتون رو محکم کنید و رابطه رو محکم کنید خطری که همیشه وجود داره این هست که یک ضلع سوم پیدا کنید یا یه نقطه سوم و یک چیزی به اسم مثلث درست کنید. ماجرای مثلث چیه؟ شما می بینید زن و شوهر نمیتونید با هم سر کنید میگی من میخام درس بخونم . یا من میخام کار کنم . یا میرید سراغ مواد مخدر . ولی بدترینش داشتن بچه است. یعنی یه بچه میارید اون بالا میذارید. حالا از نظر علمی تمام فشار و آسیبی که تو سیستمه شروع میکنه تو سیستم چرخیدن تا بالاخره منفجر میشه. یکی از کارایی که روانشناسها معمولن میکنن این هست که متوجه این مثلث باشن. به همین جهت است که مساله کار ˛ تحصیل ˛بچه˛ مواد مخدر مساله مذهب اینها ضلع سوم اند. اینها نقطه سومند و بسیار خطرناکند . زن و شوهر قراره بتونن مشکلاتشون رو باهم حل کنن و احتیاج به خوردن مشروب و آوردن بچه برای حل مسایل و مشکلات زندگی نداشته باشن. وگرنه گرفتاریست.
شماره نوزده: مساله ائتلاف . Coalition. ببینید یکی از چیزهایی که تو جامعه ایرانی فراوونه اینه که یه دفعه پسر میچسبه به مادر . فرض کنید شما یه بچه دارید . بنابراین این زن و شوهر اینجان و بچه هم اینجا . یه دفعه مادر بچه رو برمیداره و با خودش میبره اینور و اونور . فاجعه است . بچه ها احتیاج به این دارند که به هر دوی پدر و مادر به یک اندازه نزدیک باشن. بچه ها احتیاج به این دارن که خاطرشون آسوده باشه در مرکزی هستن که پدر و مادر رو مث دوتا ستونی که سقف رو روش گذاشتن دارن. بنابراین بیخودی کوشش نکنید این پسر رو بکشید به سمت خودتون یا این دختر رو بکشید یا یکیشون رو برای خودتون نگه دارید که تو خانواده های ایرانی انقدر هست که برخی از اوقات ما یه بچه رو از وسط پنج تا بچه مون میگیریم و این رو تبدیل میکنیم به کلفت و نوکر و پسر و دختر و شوهر و زن همیشگیمون و در نتیجه همه بچه های دیگه رو از پا درمیاریم و زندگی رو . این کار˛ کار خطر ناکیست.
شماره بیست: قواعد بد است.مطالعات علمی نشون میده بسیاری از اوقات تو زندگی اشکال زندگی اینه که قوانین بدی وجود داره. قوانینی که بچه ها باید این موقع بخوابن یا بیدار بشن. قوانینی که بچه ها میتونن تو اتاق پدر مادر بخوابن یا نخابن. قاعده اینکه بچه ها میتونن خونه دوستاشون برن یا نرن. اینها تمام قواعد رو تو خونه چک کنید و خاطرتون آسوده باشه که شما دقیقا میدونید دارید چی کار میکنید. شما میدونید قوانین خونه ها غالب اوقات بد و غلط اند. این اشکال نه تو پدره نه تو مادره نه تو بچه است˛ تو قاعده و قانونه. مث اینکه شما بیایید تو ترافیک لس آنجلس یه دفعه بگید سرعتها باید دو مایل باشه تا هیچ کس تصادف نکنه. باید با سرعت صد مایل برن برای اینکه باید به کارمون برسیم. این دستور این قانون موجب مرگ و گرفتاری توی جامعه خواهد شد.
شماره بیست و یک: عادات و اعتیادات مضر. ما همه مون یه مقدار عادت داریم . ما همهمون یه مقدار اعتیادات داریم . بیخودی نگید یه مختصر مشروبی است ˛ میدونید من عادت دارم شبها یه دوتا سه تا حالا میخوریم. ... بنابراین بازی در نیارید. یه مختصر تریاکی. میدونید از نظر پزشکـــــــــی توصیه کردن. بیخود توصیه کردن. تازه علم ثابت کرده که نکردن. ماری جوانا اشکالی نداره . این مزخرفه. شما چهار سال ماری جووانا بکشید داغون شدید رفتید. شوخی داریم. این تبلیغات و حقه بازیها که تو این سیستم ها مطرح شده که معنایی نداره. یه عده هم به حساب خودشون تحقیقات کردن. بنابراین بازی در نیارید . عادت و اعتیادها رو مواظب باشید. یا من مثلن عادت دارم که هر صبح برم خونه مادرم . هر شب برم خونه مادر. اینا گرفتاری درست میکنه قربونتون برم. اینا مساله است. اینا عادته. اینا اعتیاده. جز در وقت ضرورتی که احتیاج به مواظبت و مراقبتی داره این ماجرا یعنی چی. یا برخی از اوقات من شبها میرم اونجا دیگه میمونم بعد خسته میششم یه چیزی میخورم بعد بلفن میکنم من همینجا میخابم.
شماره بیست و دو: شما تو زندگی زناشویی تون نه پدر همسرتون میتونید باشید نه مادرش. نه پسرش میتونید باشید نه دخترش. نه روانشناسش میتونید باشید. نه نجات دهنده اش میتونید باشید. رابطه زن و شوهری غیر از زن و شوهری چیزی نمیتونه باشه . نکنید . برخی از شما دوست دارید تو زندگی زناشویی یکی بشه باباتون . یا یکی بشه مامانتون. یا یکی بشه معلمتون. یایکی بشه دکترتون. شما هی رل مریض رو دارید اونم هی رول دکتر رو داره. شما میشید پدرش اونم میشه دخترتون. خب غالب اوقات این دختربزرگ میشه میره . به همین سادگی . بنابراین مواظب باشید رابطه زناشویی فقط رابطه زناشوییه. به همین جهت است که با کسی که دکترتونه ˛ با کسی که تراپیست تونه ˛ با کسی که پدرتونه با کسی که مادرتونه ازدواج نکنید. در حالیکه بسیاری از اوقات میکنید. این همه آدم دیدم که حتی با من هم argue میکنن که آقای دکتر این چه اشکالی داره؟ منم همیشه حرفم رو زدم که اگر یه زن شصت ساله و یه مرد شصت ساله از پسر و دختر بیست ساله خوششون بیاد این شصت ساله هه خوش سلیقه است ˛خوش ذوقه . این دختر و پسر بیست ساله دیوونه است. اینکه شما شصت سالتونه زنید یا مردید از پسر یا دختر بیست ساله خوشتون میاد ˛ باریکلا . ولی وارونه این پسر و دختره دیوونه ان . اینا بیماری دارن . میشه پیداشم کرد. به منم نفرمایید سن چه اهمیتی داره .come on . اهمیت اصلن چه ااهمیتی داره. اگه میخاید بحث بکنید. یعنی بحث های بی پایه و بی مایه.
شماره بیست و سه: پنهان کاری نکنید قربونتون برم. بازی در نیارید. مانور نکنید. کلک نزنید. یعنی یه جوری اوضاع رو درست نکنید که زیر زیرکی کارا رو درست بکنید. و حتی میدونید (وارد بحثش نمیخام بشم) نه تا بازی رو تو خانواده میشناسیم که از همه بدترش و خطرناک ترش قهره. قهر بدترین نوع خشم و دشمنی است. پنهان مثل موریانه زندگی رو میخوره. حالا جالب اینه که بسیاری از ما دست به قهرمون خوبه یه عده مون التماس به اینکه قهر نکنمون. بعد هم طرف میبینه عجب خوب شد ما هیچ کاری نکردیم هی طرف میاد دنبالمون. بنابراین آدم هیچ کاری نکرده تازه طرفم گناه کاره خودشم برنده است . فاجعه است. یه مقدار بازی رو تو خانواده میشناسیم. نکینید. It’s a game. به همین جهت است که توصیه میکنن انجام ندید. و کنار این پنهان کاری ˛دروغ ˛فریب . مثلن من یه پولی رو میذارم کنار برای روز مبادا. من مثلن فرض کن که با مادرش یه صحبتی میکنم ولی به خودش نمیگم . این کارا بسیار خطرناکه.
شماره بیست و چهار: مساله روابط غیر کارکردی. فقط اشاره میکنم .چهار نوع dysfunctional communication هست مواظبش باشید نکنید. 1. Play …. . یعنی من اهمیت ندارم. تظاهره . تعارفه. دروغه . من بی ارزشم . من بی اهمیتم . هرچی تو بخوای . هرچی تو دوست داشته باشی. من اصن کی هستم . من اصن اومدم تو این دنیا به خاطر شما. من زندگی مو وقف شما مثلن شوهرم زنم و بچه هام کردم . من اصن داخل آدم نیستم . برای خودم چی خریدم . نه لباسی چیزی. فقط شما خوش باشید . به خوشی شما ما خوشیم . شما خوشبخت باشید ما خوشبختیم شما بدبخت باشید ما بدبختیم. این پرت و پلاها . بسیاری از شماها نوع رابطه تون تمام مدت همینه . یعنی من هیچم . بی ارزشم بی اهمیتم.
2. یه عده تون درست بر عکس blaming . سرزنش کننده. همیشه تقصیر تو بود. تو کردی. تو بچه ها رو اینجوری بار آوردی. همونطوری که عرض کردم بسیاری از ما میدونید وقتی از شکم مادر مون میایم بیرون با انگشتمون میایم بیرون. همیشه تقصیر یکی دیگه است. و همیشه تو خانواده ها میبینید همیشه تقصیر تو بود . کی بود کی بود من نبودم.
3. Computing . تو آقایون فراوونه . مخصوصن اگه مهندس هم باشید دیگه خدا به خیر کنه. Computing همیشه حرفهای حسابه. این با این نمیخوره . انگار دنیا همش ضرب و جمعه. یعنی حسابگر. اصلن بچه نباید این کار رو بکنه . بچه قرار نیست تا ساعت هشت بیدار باشه . از کجا در اومده! بچه قرار نیست انقدر بستنی بخوره. کی گفته! یعنی همینجوری برای خودمون داستان درست میکنیم. بنابراین computing و حسابگرید. ظاهرا حرف حسابی میزنید ولی مطلقن حرفتون حسابی نیست.
4. ... . پرت و پلا. شما به همسرتون میگید مثلن چرا نرفتی بچه رو از مدرسه بیاری. برمیگرده میگه تو برو اول دماغتو عمل کن بعد بیا. چه ارتباطی بین این دوتاست. ولی پرت و پلاست. درست مثل بچه هایی که وقتی میگی why میگن because . در ایران هم میگفتن: چرا ؟ برای اِرا. بنابراین در زندگیتون اگر این چهار ارتباط رو دارید فاجعه است ها. این کار نمیکنه.
برچسبها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
بایدهای زندگی 1-آب فراوان بنوشید. 2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید. 3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده. 4- با این 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی). 5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید. 6- بیشتر بازی کنید. 7- بیشتر از گذشته کتاب بخوانید. 8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید. 9- هر شب 7 ساعت بخوابید. 10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی،لبخند بزنید.
شخصیت: 11- زندگیخود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد. 12- افکارمنفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید. 13- بیشاز حد توان خود کاری انجام ندهید. 14- خیلی خود را جدی نگیرید. 15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید. 16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیالپردازی کنید. 17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید. 18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد. 19- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید. 20- باگذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید. 21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما. 22- بدانید که زندگی مدرسهای میماند کهباید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلاتقسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر میباشند. 23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید. 24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید. 26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید. 27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید. 28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید. 29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید. 30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند،به شما مربوط نیست. 31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمیآید، بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
زندگی: 32- کارهای مثبت انجام دهید. 33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید. 34- خداوند درمانگر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.) 35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است. 36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تنکرده و در جامعه حضور پیدا کنید. 37- حتی بهترین هم میآید.
برچسبها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
علامه طباطبايي در الميزان در توضيح اين بخش از آيه 33 سوره مباركه احزاب كه به آيه تطهير مشهور است چنين مي فرمايد: كلمه" انما" در آيه انحصار خواست خدا را مىرساند، و مىفهماند كه خدا خواسته كه رجس و پليدى را تنها از اهل بيت دور كند، و به آنان عصمت دهد و كلمه" أَهْلَ الْبَيْتِ" چه اين كه صرفا براى اختصاص باشد، تا غير از اهل خانه داخل در حكم نشوند و چه اين كه اين كلمه نوعى مدح باشد و چه اين كه نداء و به معناى" اى اهل بيت" بوده باشد، على اى حال دلالت دارد بر اين كه دور كردن رجس و پليدى از آنان و تطهيرشان مسالهاى است مختص به آنان و كسانى كه مخاطب در كلمه" عنكم- از شما" هستند. بنا بر اين در آيه شريفه در حقيقت دو قصر و انحصار به كار رفته، يكى انحصار اراده و خواست خدا در بردن و دور كردن پليدى و تطهير اهل بيت، دوم انحصار اين عصمت و دورى از پليدى در اهل بيت. 1
اهل بيت چه كساني هستند
علامه معتقد است اگر منظور از از اهل بيت تنها زنان پيامبر باشد به دليل آن كه در اين قسمت آيه ضماير همگي مذكرند اين نظريه مردود است هم چنين ايشان در پاسخ به اين نظر كه مراد از بردن رجس و تطهير كردن، همانا تقواى شديد و كامل است و معناى آيه اين است كه اين تشديدى كه در تكاليف متوجه شما كرديم و در برابر اجر دو چندان هم وعدهتان داديم و در اين آيه هم اختصاص رعايت شده و هم عموميت اين گونه بيان مي كند: اين حرف هم صحيح نيست براى اين كه در آخر، خطاب متوجه غير از ايشان شده و اگر بگويى خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غير آنان، مىگوييم: اين نيز باطل است، براى اين كه غير از همسران شريك در تشديد تكليف نبودند و اجر دو چندان هم ندارند و معنا ندارد خداى تعالى بفرمايد: اگر به شما همسران رسول خدا (ص) تكاليف دشوارترى كرديم، براى اين است كه خواستيم عموم مسلمانان و شما را پاك نموده و پليدى را از همه دور كنيم.2
ايشان در پاسخ به اين پرسش چرا جايز نباشد كه خطاب متوجه همسران رسول خدا (ص) و خود رسول خدا (ص) باشد، با اين كه تكليف خود رسول خدا (ص) هم مانند تكاليف همسرانش شديد است؟ اين گونه بيان مي كنند: نبايد همسران آن جناب را با خود آن جناب مقايسه كرد، چون آن جناب مؤيد به داشتن عصمت خدايى است و اين موهبتى است كه با عمل و اكتساب به دست نمىآيد، تا بفرمايد تكليف تو را تشديد كرديم و اجرت را مضاعف نموديم، تا پاكت كنيم، چون معناى اين حرف اين است كه تشديد تكليف و دو چندان كردن اجر مقدمه و يا سبب است براى به دست آمدن عصمت و به همين جهت هيچ يك از مفسرين اين احتمال را ندادهاند كه خطاب متوجه رسول خدا (ص) و همسرانش باشد و بس و اگر ما آن را جزو اقوال ذكر كرديم، به عنوان اين است كه اين هم يك احتمال است و خواستيم با ايراد اين احتمال نظريه آن مفسرينى كه گفتهاند: مراد خصوص همسران آن جناب است تصحيح كنيم، نه اين كه بگوييم: كسى از مفسرين اين احتمال را هم داده.
و اگر مراد بردن رجس و پاك كردن، به اراده خدا باشد و در نتيجه مراد اين باشد كه خدا مىخواهد به طور مطلق و بدون هيچ قيدى شما را تطهير كند، نه از راه توجيه تكاليف و نه از راه تكليف شديد، بلكه اراده مطلقهاى است از خدا كه شما پاك و از پليديها دور باشيد، چون اهل بيت پيغمبريد، در اين صورت معناى آيه منافى با آن شرطى است كه كرامت آنان مشروط بدان شد و آن عبارت بود از تقوى، حال چه اين كه مراد از اراده، اراده تشريعى باشد و چه تكوينى، هر يك باشد با شرط نمىسازد، پس معلوم مىشود اراده مطلقه نيست . اثبات اين كه مراد از" أَهْلَ الْبَيْتِ" و مخاطب آيه تطهير، خمسه طيبه (پيغمبر، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام) هستند با اين بيانى كه گذشت آن رواياتى كه در شان نزول آيه وارد شده تاييد مىشود، چه در آن روايت آمده كه آيه شريفه در شان رسول خدا (ص) و على و فاطمه و حسن و حسين (ع) نازل شده است و احدى در اين فضيلت با آنان شركت ندارد.
و اين روايات بسيار زياد و بيش از هفتاد حديث است، كه بيشتر آنها از طرق اهل سنت است و اهل سنت آنها را از طرق بسيارى، از ام سلمه، عايشه، ابى سعيد خدرى، سعد، وائلة بن الاسقع، ابى الحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (ص) عبد اللَّه بن جعفر، على و حسن بن على (ع) كه تقريبا از چهل طريق نقل كردهاند و شيعه آن را از حضرت على، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا (ع) و از ام سلمه، ابى ذر، ابى ليلى، ابى الاسود دؤلى، عمرو بن ميمون اودى و سعد بن ابى وقاص، بيش از سى طريق نقل كردهاند.
حال اگر كسى بگويد: اين روايات بيش از اين دلالت ندارد كه على و فاطمه و حسنين (ع) نيز مشمول آيه هستند و اين منافات ندارد با اين كه همسران رسول خدا نيز مشمول آن باشند، چون آيه شريفه در سياق خطاب به آنان قرار گرفته. در پاسخ مىگوييم: بسيارى از اين روايات و به خصوص آن چه از ام سلمه- كه آيه در خانه او نازل شده- روايت شده است، تصريح دارد بر اين كه آيه مخصوص همان پنج تن است و شامل همسران رسول خدا (ص) نيست.
عدم اتصال نزول اين بخش از آيه با بخش اول آن
اگر كسى بگويد: آن روايات بايد به خاطر ناسازگارىاش با صريح قرآن طرح شود، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد، وقتى پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد و روايات مذكور مخالف قرآن است، براى اين كه آيه مورد بحث دنبال آياتى قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (ص) است، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد. در پاسخ مىگوييم: همه حرفها در همين است، كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات، و تتمه آنها است يا نه؟ چون رواياتى كه بدان اشاره شد، همين را منكر است و مىفرمايد آيه مورد بحث به تنهايى و در يك واقعه جداگانه نازل شده و حتى در بين اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) نازل شده و حتى احدى هم از مفسرين اين حرف را نزدهاند، حتى آنها هم كه گفتهاند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (ص) است، مانند عكرمه و عروه، نگفتهاند كه: آيه در ضمن آيات نازل شده.
پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) و متصل به آن نيست، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (ص) دنبال آن آيات قرارش دادهاند و يا بعد از رحلت رسول خدا (ص) اصحاب در هنگام تاليف آيات قرآنى در آن جا نوشتهاند. مؤيد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه" وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ" است، از آن حذف شود و فرض كنيم كه اصلا جزو آن نيست، آيه مزبور با آيه بعدش كه مىفرمايد:" و اذكرن" كمال اتصال و انسجام را دارد و اتصالش به هم نمىخورد. پس معلوم مىشود جمله مورد بحث نسبت به آيه قبل و بعدش نظير آيه" الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا" است كه در وسط آياتى قرار گرفته كه آن چه خوردنش حرام است مىشمارد، كه در جلد پنجم اين كتاب در سوره مائده گفتيم كه: چرا آيه مزبور در وسط آن آيات قرار گرفته و اين بى نظمى از كجا ناشى شده است.
بنا بر آن چه گفته شد، كلمه" أَهْلَ الْبَيْتِ" در عرف قرآن اسم خاص است كه هر جا ذكر شود، منظور از آن، اين پنج تن هستند، يعنى رسول خدا (ص) و على و فاطمه و حسنين ع و بر هيچ كس ديگر اطلاق نمىشود، هر چند كه از خويشاوندان و اقرباى آن جناب باشد، البته اين معنا، معنايى است كه قرآن كريم لفظ مذكور را بدان اختصاص داده، و گر نه به حسب عرف عام، كلمه مزبور بر خويشاوندان نيز اطلاق مىشود3.
دليل قرار گيري اين آيه در بين آيات زنان پيامبر (ص)
در تفسير نور در توضيح اين مطلب چنين مي خوانيم: به گفتهى تفسير مجمع البيان، رسم فصيحان و شاعران و اديبان عرب اين بوده كه در لابلاى مطالب معمولى حرف جديد و مهمّى مطرح مىكنند تا تأثيرش بيشتر باشد. چنان كه در ميان اخبار صدا و سيما، اگر گوينده يك مرتبه بگويد: به خبرى كه هم اكنون به دستم رسيد توجّه فرماييد، اين گونه سخن گفتن يك شوك روانى و تبليغاتى ايجاد مىكند. نظير اين آيه را در آيهى سوّم سورهى مائده خوانديم كه مطلب مربوط به ولايت و امامت و كمال دين و تمام نعمت و يأس كفّار و رضاى الهى، در كنار احكام مربوط به گوشت خوك و خون، نازل شده و اين گونه جا سازىها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه كه گاهى زنان هنگام خروج از خانه زيور آلات خود را در لابلاى پنبههاى متّكا قرار مىدهند. با اين كه طلا و پنبه رابطهاى ندارند ولى براى محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان اين كار انجام مىگيرد.4
در تفسير شريف لاهيجي هم نويسنده معتقد برعدم تطابق نزول اين بخش آيه با ابتداي آيه و آيات مربوط به زنان پيامبر را دارد و چنين مي نويسد: جمعى از مفسرين اهل سنت اهل بيت را مخصوص به ازواج نبى صلوات اللَّه عليه و آله داشتهاند چنان چه در تفسير جلالين محلى و سيوطى مسطور است كه اهل البيت اى نساء النبى و بنا برين مي بايست كه عنكن و يطهركن گفته شود به ضمير تأنيث نه عنكم و يطهركم به ضمير تذكير و در فصل الخطاب گفته كه تذكير ضمير به اعتبار لفظ اهل بيت است زيرا كه ازواج پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله اهل بيتاند و لفظ اهل مذكر است و جمعى ديگر اهل بيت را متناول رجال و نسا گرفتهاند و گفتهاند كه تغليب رجال بر نسا باعث بر تذكير ضمير شده و آنان كه آيت را مخصوص به ازواج گرفتهاند به اسلوب آيات استدلال كردهاند كه چون اول اين آيت تطهير و آخر اين در شأن ازواج پيغمبر است پس بايد كه آيت تطهير نيز در شأن ايشان باشد. جواب گوئيم كه اين وقتى متوجه است كه ترتيب نزولى مطابق ترتيب قرآنى باشد و اين خود ممنوع و بنا بر احاديث اهل بيت عليهم السلام خلاف واقع است. و ايضا آياتى كه در اول و آخر و اوسط بر يك وتيره نباشند در قرآن مجيد متحقق است.5
منابع :علمای تشیع طباطبايي،علامه محمد حسين،تفسير الميزان، ج16، ص 463 طباطبايي،علامه محمد حسين،ترجمه الميزان، ج16، ص 465 قرائتي،محسن،تفسير نور، ج9، ص،36 > آیه تطهیر در تفاسیر مهم اهل سنت كليد واژهها: اهل بيت، آيه تطهير، آل عبا، اصحاب كساء، اراده تكوينى خداوند، رجس پليدى، عكرمه آياتى كه در فضيلت و منقبت اهل بيت عصمت و طهارت در قرآن كريم نازل شده، بيش از آن است كه در چند مجلّد كتاب گرد آيد؛ به اعتراف دانشمندان اسلامى، حدود بيش از سيصد آيه در شأن اهل بيت نازل شدهاست. خطيب بغدادى از اسماعيل بن جعفر (راوى موثق) از ابن عباس نقل كردهاست: در قرآن، سيصد آيه در باره علّى بن ابى طالب (ع) نازل شدهاست (تاريخ بغداد، 6/221).ابن حجر هيثمى (صواعق محرقة، 761) و شبلنجى (نورالأبصار، 73) از ابن عساكر از ابنعباس، موضوع نزول سيصد آيه در باره على (ع) را نقل كردهاند (جعفرى، 1/196). علامه مظفّر مىگويد: آيات نازله در فضيلت اهل بيت (ع) اگر در كتب اماميّه، احصاء شود، بيش از سيصد آيه خواهد بود (دلايل الصدق، 2/331 - 345). ما از اين ميان فقط به آيه تطهير«ِانَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجسَ َاهلَ الْبَيْتِ وَ يُطَِهّرَ كُم تَطْهيراً»(سوره احزاب/33) كه بيشترين ارتباط را با اهل بيت (ع) دارد، مىپردازيم و آراء و اقوال مفسّرين بزرگ اهل سنّت را در تفاسير مهمّ آنان بررسى مىنماييم . امّ سلمه گويد: پيامبر اكرم (ص) در خانه من بود، فاطمه (س)، غذايى در ظرفى كه از سنگ بود پيش آورد.. پيامبر (ص) فرمود: شوهر و فرزندانت را هم بياور تا با هم اين غذا را تناول نماييم. پس از آمدن آنها، سفره گسترده شد، غذا را خوردند؛ نبىّ اكرم روى پارچه خيبرى نشسته و من در گوشهاى نماز مىخواندم، در همين احوال آيه تطهير نازل شد. پيامبر (ص) پس از نزول آيه، همان پارچه خيبرى را بر روى عزيزان خود كشيد و خود هم در زير پارچه قرار گرفت و دستها را به سوى آسمان گرفته و عرضه داشت: بار خدايا! اهل بيت و ويژگان زبده من اين چهار تناند، پروردگارا هر پليدى را از اينان دور، و هر چه بهتر پاك نهادشان فرما ! امّ سلمه گويد: در حين دعاى پيامبر (ص)، سرم را نزديك آوردم و گفتم: آيا من هم مشمول اين دعا و موهبت هستم؟ رسول خدا فرمود: نه، ليكن تو پايان خوشى دارى (طبرى، 22/5 - 7؛ ابن كثير، 5/453 - 458؛ فخر رازى، واحدى نيشابورى، حاكم حَسَكانى، بَغَوى، سيوطى و ديگران نيز اين روايت را با اختلاف كمى آوردهاند) مضمون اين روايت با عباراتى ديگر و از طرق معتبر و موثّق ديگر به نقل از ام سلمه و عايشه در كتب روائى اهل سنّت آمده است كه به جهت پرهيز از اطناب از ذكر آنها خوددارى مىشود؛ تنها ياد آور مىشويم كه حاكم حسكانى (متوفى 470 ه) در شواهد التنزيل بيشترين روايات را در ذيل آيه شريفه «انّما يريد تطهيراً»، با اسناد و طرق مختلف و با تعبيرات متعدّد و بسيار دقيق آوردهاست. در اينجا فقط به ذكر نام راويان اصلى آيه تطهير و تعداد آنها و برخى ديگر از خصوصيات روايات اكتفا مىكنيم. اين روايات در مجلد دوّم از صفحه 18 تا 140 در طى تعداد 138 روايت از حديث 637 تا 774 به طور مستند به شرح زير آمدهاست : روايت انس بن مالك انصارى، به هشت طريق؛ روايت براءبن عازب انصارى، به دو طريق؛ - روايت جابربن عبدالله انصارى، به دو طريق؛ روايت حسن بن الزهّراء البتول (عليهما السلام)، به پنج طريق؛ روايت سعدبن ابى وقّاص زهرى، به سه طريق؛ روايت ابوسعيد سعد بن مالك خدرى، به دوازده طريق؛ روايت عبداللّه بن عباس بن عبدالمطّلب هاشمى، به سه طريق؛ روايت امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع)، به يك طريق روايت عبداللّه بن جعفر طيّار (رض) از پدرش به سه طريق؛ روايت امّ المؤمنين عايشه، به ده طريق؛ روايت واثلةبن اسقع ليثى، به هشت طريق؛ روايت ابى الحمراء هلال بن الحارث خادم النبّى (ص) به ده طريق روايت فاطمة الزهّراء بنت المصطفى (ص) به دو طريق؛ روايت امّ المؤمنين امّ سلمه (هند دختر سهيل) به شصت و نه طريق، يعنى حدود شصت نه نفر جداگانه، اين حديث را از ام سلمه نقل كردهاند شواهد التّنزيل، 2/18 – 140 مرحوم بحرانى نيز در غاية المرام حدود 41 حديث به نقل از كتب عامه آوردهاست؛ روايات بسيارى هم بر پايه منابع اهل سنت در كتاب سبيل النجاة فى تتمة المراجعات (ص 3643-) آمدهاست . چهار نظر در شمول آيه تطهير دلايل اين مطلب علاوه بر كثرت روايات معتبر و صحيح، وجود محتوا و سياق متفاوت آيه تطهير با آيات قبل و بعد آن و تغيير لحن خطاب از ضمير جمع مؤنث به جمع مذكر «عنكُمْ ، لِيُطَهِّرَ كُم» و اعتراف همسران پيامبر (ص) نسبت به عدم شمول آيه بر زنان پيامبر (ص) و غير اينها مىباشد . شوكانى ضمن تقسيم و ذكر نظرات، در مورد نظريّه اوّل مىگويد: روايات معتبرِ بسيارى از راويان، از جمله روايات ترمذى، ابن جرير، ابن مندز، حاكم (كه حديث را صحيح دانستهاند)، ابن مردويه، بيهقى، ابن ابى حاتم، طبرانى، احمد بن حنبل، ابن كثير را با طرق زيادى از احمد بن حنبل و بسيارى از علماى ديگر نقل كرده و آيه تطهير را منحصراً شامل پنج تن آل عبا مىشمرد و زنان پيامبر (ص) را از شمول آيه خارج مىسازد (فتح القدير، 4/270 ) 2- گروهى مانند عكرمه، مقاتل و سعيد بن جبير، اهل بيت را مخصوص زنان پيامبر(ص) مىدانند و مىگويند: منظور از بيت، بيت پيامبر است كه مسكنهاى زنان آن حضرت است (نك: دنباله مقاله) 3- گروهى از علما برآنند كه پنج تن و نيز همسران پيامبر (ص) مشمول اين آيه هستند، زيرا زنان به خاطر آنكه در منزل پيامبر(ص) ساكن بودهاند از اهل بيت به شمار مىآيند، ضمناً سياق آيات هم آنها را در بر مىگيرد؛ روايت ابن عباس و غير او نيز اين نظر را تأييد مىكند. اما فاطمه، حسن و حسين به خاطر قرابت و بنّوت و على به حكم معاشرتش با دختر پيامبر (ص) و ملازمتش با خود پيامبر (ص)، مشمول آيه مىباشند (فخر رازى، مفاتيح الغيب، 9/168؛ فتح القدير، 4/270) 4- نظريّه ديگرى نيز هست كه از روايت زيدبن ارقم استفاده مىشود. در اين نظريه عموم خاندان پيامبر اعمّ از عموها و زنان و اولاد و كليه خويشاوندان پيامبر(ص) را مشمول اين آيه مىدانند. در واقع، صاحبان اين نظر كلمه بيت را در اين آيه بيتِ نسب تلقّى مىكنند كه شامل آل على، آل عقيل، آل جعفر و آل عباس مىشود . نظرات فوق را عدهاى از مفسرين اهل سنّت با تعبيرات مختلفى در تفاسير خود بيان نمودهاند از جمله فخر رازى (متوفى606ه) در مفاتيح الغيب، قرطبى(14/183)، بيضاوى (3/382)، ابن كثير (متوفى774 ه.)، نيشابورى (متوفى850 ه.) در حاشيه جامع البيان(22/10)، ثعالبى (متوفى875 ه ، 3/228)، كاشفى سبزوارى (ذيل آيه تطهير)، سيوطى(5/198، 199)، ابوالسّعود (متوفى 951، ذيل آيه تطهير)، حقى بروسوى (متوفى 1137ه ، 70/171)، شوكانى (متوفى 1250ه ، 4/271)، آلوسى (متوفى1270 ه ، 3/187190-)، طنطاوى (1358ه ،16/28) و ديگران نيز آوردهاند . اهل البيت چه كسانى هستند؟ دكتر محمد بيومى مهران، استاد دانشگاه اسكندريّه، جهت معّرفى اهل البيت، ابتداء سؤال فوق را مطرح كرده و سپس به تقسيم و توضيح نظرات مختلف پرداختهاست . وى سؤال كردهاست:«مَنْ هُم هؤُلاء اهْلُ البيت الكرامُ البررة» (اهل البيت، چه كسانى هستند)، آنگاه پاسخ مىدهد: تمام دانشمندان تاريخ و حديث، اتفّاق يا قريب به اتفاق نظر دارند كه اهل بيت همان پنج شخصّيت بزرگوار مىباشند و آنان عبارتند از: 1. سيدّنا و مولانا و جدّنا محمد رسول الله (ص)، 2. سيّدنا و مولانا و جدّنا الامام على بن ابى طالب عليه السلام، 3. سيّدة نساء العالمين جدّتناالسيدة فاطمة الزهراء(ع)،4. سيدنا الامام الحسن بن على بن ابى طالب (ع)، 5. سيدّنا و جدّنا و مولانا الامام الحسين عليه السلام، و پس از ذكر نظريّه متّفق عليه دانشمندان مىگويد: آراء ديگرى نيز وجود دارد كه اجمالاً به آنها مىپردازيم : سه نظريّه در باره اهل البيت نظريّه دوّم: مراد از اهل البيت، بيت نسب است كه صدقه بر آنان حرام است و مراد از آنان همان بنى هاشم يعنى اولاد على، اولاد عقيل، اولاد جعفربن ابى طالب، اولاد عباس بن عبدالمطّلب و كليّه افرادىاندكه به بنى هاشم منتسب هستند و به آن بيت نسب و خاندان بنى هاشم گويند . نظريّه سوم: مراد از اهل البيت فقط پيامبر، على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السّلام) مىباشد؛ نظر صحيح و مُتَقن بلكه متّفق، همين نظر است (الامامة و اهل البيت،1/1126-). آنگاه نظريّه اول را با هشت دليل ردّ مىكند و نظريّه دوّم را به اين دليل كه مشمول آيه تطهير نمىداند، مسكوت نهادهاست. [البته بايد افزود: مراد از بيت، نمىتواند بيت نسب باشد؛ زيرا با توجّه به وجود«ال» در «البيت» كه خانه معيّن و مشخّصى را نشان مىدهد و آن همان خانه امّ سلمه است و با عنايت به اعمال گوناگون و مكرّر رسول اكرم (ص)از قبيل زير جامه قرار دادن خود با چهار تن ديگر و خواندن آيه بر آنها و يا دعا كردن بر آنها و اينكه اينان فقط اهل بيت من هستند و يا مكرّر جلوى در خانه فاطمه (ع) آيه تطهير را خواندن و غير آنها، ثابت مىكند كه مراد از اهل بيت افراد خاص و ويژهاى است كه پيامبر آنها را معرّفى كردهاست]؛ امّا نظريّه سوم را كه در باره پنج تن است با روايات و نظرات علماء، در حدود ده صفحه تأييد و تثبيت مىنمايد (براى تفصيل بيشتر نك: بيومى مهران ( شايان ذكر است كه ايشان متعرض نظريّه چهارم (كه آيه را شامل پنج تن همراه با زنان پيامبر مىداند) نشدهاست، زيرا كه اين نظريّه در واقع اجتهاد و نظر شخصى برخى از مفسّرين و از مقوله اجتهاد در مقابل نصّ است بررسى نظرات در باره اهل بيت و شمول آيه تطهير نظر اول كه آيه تطهير را مخصوص پنج تن آل عبا مىداند، مورد اتّفاق يا قريب به اتّفاق همه اصحاب و تابعين و مفسّرين بودهاست و نيازى به بحث در باره اثبات آن نمىبينيم . امّا نظر دوّم و سوّم هر دو، يك آبشخور و وجه اشتراك دارند، يعنى اين كه دوّمى همسران پيامبر (ص) را مشمول خاصّ آيه و سوّمى مشمول عامّ (و مشترك با پنج تن) مىداند، در واقع هر دو نظر، زنان پيامبر را در بر مىگيرند و در ادّعاى خود داراى يك وجه مشترك هستند . قبل از بررسى اين كه آيه تطهير تنها شامل زنان پيامبر يا زنان و پنج تن با هم است؟ لازم است پنج نكته را بيان كنيم : نكته اول: اعترافات صريح همسران الف - ام سلمه و عايشه صريحاً در روايات متعدّد از جمله رواياتِ ابوسعيد خدرى از امّ سلمه، ابن وهب از ام سلمه، حكيم بن سعد از ام سلمه، احمد بن حنبل با اسناد از ام سلمه، عموزاده ابن حوشب از عايشه و ديگر روايات، اعتراف و اذعان دارند كه از پيامبر (ص) در خواست كردند كه در اين موهبت الهى در زمره اهل البيت قرار گيرند، ولى پيامبر اكرم (ص) با كمال صراحت و بدون ابهام در خواست آنها را ردّ نموده مىفرمايد: كه شما عاقبت به خير هستيد ولى از اهل البيت نيستيد. بديهى است جايى كه خود همسران اعتراف و اقرار صريح دارند كه ما (همسران) از اين موهبت الهى و از محتواى آيه شريفه خارج هستيم، چگونه و با چه دليلى، ديگران، امثال عكرمه و برخى از مفسرين زنان پيامبر(ص) را داخل در زمره اهل بيت دانستهاند؟ ب - طبقه اول از مفسرين صحابه و صدر اول اسلام كه سيوطى (اتقان، 2/187) مشهورترين آنها را ده نفر ياد كرده (14-. خلفاى اربعه، 5. ابن مسعود، 6. ابن عباس، 7. ابىّ بن كعب، 8. زيدبن ثابت، 9. ابو موسى اشعرى، 10. عبدالله زبير) و به گفته دكتر ذهبى (1/62) كه شش نفر ديگر بدانان افزوده (11. انس بن مالك، 12. ابو هريره، 13. عبدالله بن عمر 14. جابر بن عبدالله، 15. عبدالله بن عمروبن العاص، 16. عايشه) و نيز همه مفسّرين صحابه بدون استثنا و مفسّرين طبقات بعدى از تابعينِ تابعين و دانشمندان اسلامى در كتب تفسيرى و حديثى خود، اتفاق نظر دارند كه آيه تطهير در باره پنج تن (محمد (ص)، على، فاطمه، حسن، و حسين، يعنى اصحاب كساء) نازل شدهاست. قدر جامع روايات اين است كه پيامبر(ص) پس از نزول آيه تطهير، على، فاطمه، حسن و حسين را زير عبا جمع كرد و آيه تطهير را بر آنها تلاوت كرد، سپس دست راست از زير عبا بيرون آورد و به سوى آسمان بلند كرد و عرض نمود: اللهمّ هؤلاء اهل بيتى فَطَهِّرهُم تطْهيراً (يعنى، بارالهااينان اهل بيت من هستند: پس آنها را پاك و پاكيزه گردان). بعد از اين جريان ام سلمه در خواست مىكند كه با اهل بيت باشد، پيامبر اجازه نمىدهد؛ همچنين عايشه (در روايت ديگر) در خواست مىكند كه با آنها باشد، پيامبر (ص) مىفرمايد: تَنَحّى فَِانَّكِ عَلى خَيْرٍ (دور شو كه تو بر خير هستى) نكته دوّم: اختصاص آيه بر زنان پيامبر، ادّعاى واهى است عكرمه غلام ابن عباس از ميان تابعين و بعدها پيروان او، مقاتل بن سليمان و ديگران، تمام اقدامات عملى پيامبر(ص) در مورد تعيين مصداق آيه تطهير را كه به طور مكرّر انجام داده و پنج تن را به عنوان اهل بيت تعيين و معرّفى نموده، و نيز قول صحابه و مفسّرين صدر اوّل را همه ناديده گرفته و خلاف آن اظهار نمودهاند كه آيه تطهير فقط در باره زنان پيامبر (ص) نازل شدهاست. عكرمه در اين ادّعاى واهى تا مرز مباهله با مخالفين خود، پا فشارى مىكرد. اعلام آمادگى وى براى مباهله موجب گرديده كه عدّهاى از پيروان او، ادعّايش را باور كنند و ادّعاى او رفته رفته به صورت روايت به كتب اهل سنّت وارد شود؛ و همين نظر خلاف، مبناى نظرات مخالف عدّهاى از مفسّرين بعدى اهل سنّت گردد؛ به همين خاطر است كه مىبينيم اكثر مفسّرين بعدى، احاديث مربوط به اختصاص آيه تطهير به پنج تن آل عبا را بدون ايراد و اشكالى، به طور مستند نقل كرده و در پايان قول عكرمه را به عنوان يك حديثِ مغاير با همه آن احاديث، نقل مىنمايند؛ مثلاً ابن جرير 18 روايت در باره اختصاص آيه به پنج تن به طور مستند آورده و در پايان قول عكرمه را بدون اظهار نقل كرده و مىگذرد (ابن جرير، 22 ( امّا ابن كثير ابتدا قول عكرمه را آورده و مىگويد: اگر منظور عكرمه اين است كه آيه تطهير در ميان آياتى است كه در باره زنان پيامبر نازل شدهاست و بنابراين زنان پيامبر سبب نزول اين آيهاند، اين مطلب صحيح است؛ ولى اگر منظور عكرمه اين باشد كه «مقصود و مراد از آيه تطهير، فقط زنان پيامبر است» اين مطلب نادرست است، زيرا احاديث فراوانى داريم كه دلالت بر كسانى غير از زنان پيامبر هم دارد؛ آنگاه وى 15 حديث مستند مبنى بر اختصاص آيه تطهير به پنج تن را نقل مىكند. شايان توّجه است كه در ميان اين همه روايات در پيرامون آيه تطهير به عنوان نمونه حتى يك روايت هم وجود ندارد كه زنان را اختصاصاً يا اشتراكاً مشمول آيه تطهير بداند، جز قول شخصى عكرمه و اجتهاد شخصى مفسران بعدى كه مبناى همه آنها قول بى اساس و بدون دليل عكرمه است . براى پى بردن به بى اعتبارى سخن عكرمه، شايسته است كه او را بهتر بشناسيم. بنابر نوشته اكثر علماى تراجم و رجال و حديث، عكرمه از دشمنان سر سخت على (ع) بودهاست، بنابراين مىتوان نظر او را در باب اين آيه ناشى از عداوت و خرده حساب شخصى با امام (ع) دانست . فريد وجدى گويد: عكرمه غلام عبدالله بن عبّاس از اهل مغرب بود؛ هنگامى كه ابن عبّاس از طرف علّى بن ابى طالب (ع) والى بصره شد، اين غلام را حصين بن خير عنبرى، به وى بخشيد. ابن عبّاس در تعليم قرآن و سنّت و نامهاى عرب براى او خيلى تلاش كرد. امّا وى به اين سبب كه بر رأى خوارج بوده دانشمندان نظر مثبتى نسبت به او ندارند و احاديث او را نمىپذيرند. عبداللّه بن ابى الحارث گويد: بعد از فوت عبداللّه بن عبّاس، بر على پسر ابن عباس وارد شدم، ديدم كه عكرمه را به عنوان تنبيه در اطاقى زندانى كردهاست؛ گفتم: با غلام خود اين طور رفتار مىكنى؟ گفت : چون به پدرم دروغ مىبندد (دايرةالمعارف وجدى، 6/533) علّامه سيّد عبدالحسين شرف الدّين مىگويد: عكرمه كوشش مىكرد مردم را در صف دشمنان على (ع) بكشاند، و در راه انصراف مردم از آن حضرت و دور كردن آنها از مقام ولايت، سعى و تلاش پيگيرى داشت. او سر دسته طايفه مهمّى از خوارج و معتقد بود كه تمام مسلمين كافرند، و مسلمان واقعى كه از اسلام حقيقى بر خوردار است، تنها از خوارجند. خالد بن عمران گويد: در موسم حجّ از عكرمه شنيدم كه مىگفت: اگر كليّه حاجيان را كه در مناسك حج حضور دارند، از دم تيغ بگذرانم، به منتهاى آرزوى خود رسيدهام؛ و در باره آيات متشابه قرآنى مىگفت: «هدف بارى تعالى از فرو فرستادن اين گونه آيات، چيزى جز گمراه كردن مردم نيست». به گفته فرزند ابن عباس، اين مرد بر ابن عباس دروغ مىبسته، و روايات جعلى به او نسبت دادهاست. عبدالله بن حارث در حضور فرزند ابن عباس سخت به او تاخت و گفت: چرا خدا را رعايت نمىكنى و از تقوى گريزانى. از ابن مُسيّب، حكايت شده كه به غلام آزاده شده خود گفت: مبادا همچون عكرمه كه بر مولايش ابن عباس دروغ مىبست، نسبت خلاف واقع به من دهى. علاّمه شرف الدّين مطالب زيادى در دروغگويى و فساد عقيده عكرمه آوردهاست، (الكلمة الغّراء، 209 - 211، به نقل از ميزان الاعتدال ذهبى، فتح البارى ابن حجر عسقلانى، و فيات الاعيان ابن خلكان، ارشاد الاديب، ياقوت ( وضع مقاتل بن سليمان هم بهتر از عكرمه نيست و همچنين عروة بن زبير، هر دو فاسد العقيده و نسبت به على (ع) دشمنى داشتند (ذهبى، تذكرة الحفّاظ، 1/174؛ ميزان الاعتدال، 4/173؛ حلبى، الكشف الحثيث عمّن رُمِىَ بوضع الحديث، 26، شوشترى، قاموس الرّجال، 6/299) شايان ذكر است كه در كتب تفسير و حديث عامّه از ابن عباس روايات متعددى نقل شده كه حكايت از عدم شمول آيه تطهير نسبت به زنان پيامبر اكرم(ص) مىنمايد، به عنوان نمونه: روايت هفتم از كتاب غاية المرام كه احمد بن حنبل با سند خود از ابن عباس نقل كردهاست و همچنين حاكم حسكانى در شواهد التنزيل در روايات شماره 673 الى 675 از ابن عباس آورده كه وى آيه را مخصوص به پنج تن آل عبا مىداند؛ پس روايت عكرمه از ابن عباس عقلاً و نقلاً باطل خواهد بود . نكته سوّم: انگيزههاى مفسرين اهل سنّت چنانكه يادآور شديم، مبناى اجتهاد و نظرات مفسّرين بعدى، قول عكرمه و همكاران يا پيروان او است، اما چه عامل و انگيزهاى سبب شده كه با اين حدّت و شِدّت قول عكرمه و پيروان او اخذ گردد و مبناى نظراتِ مخالفِ قرار گيرد؟ به چند عامل و انگيز اشاره مىنماييم : اعتماد به قول و ادعاى عكرمه و پيروان او كه منشأ همه نظرات خلاف و انحرافات گشته است . استقرار آيه تطهير در وسط آياتى كه مربوط به زنان پيامبر است كه موجب تصّور سياق واحد شدهاست . تغيير ضمائر مؤنث به جمع مذكّر را به خاطر مشاركت پيامبر، على، حسن و حسين با زنان پيامبر و از باب تغليب مذكر دانستهاند . تعصب نا رواى مذهبى خود مفسران كه اگر اين همه امتياز و بخصوص عصمت براى پنج تن قايل شوند، با برخى از معتقدات آنها سازگارى نخواهد داشت؛ لذا دست به توجيه و تأويل آيه تطهير زدهاند تا آن را از اهل بيت سلب كنند . بى توجهى به كثرت روايات صحيح و معتبر و مستند در حد تواتر در باره اختصاص آيه به پنج تن آل عبا . عدم توجّه به بطلان اجتهاد شخصى در مقابل آن همه نصوص معتبر، و عامّ و شامل دانستن آيه، در صورتى كه آيه دلالت به اختصاص دارد . 7- عدم توجه به خبر واحد بودن قول عكرمه (به فرض صحّت آن) كه در مقابل اخبار كثيره صحيح، تاب مقاومت ندارد . برخى از دلايل و انگيزههايى كه به آنها اشاره شد، به دليل وضوح البطلان نياز به پاسخ ندارد و به برخى ديگر در موارد مختلف پاسخ گفته شدهاست . نكته چهارم: آيات تعيين كننده وظايف زنان پيامبر در بررسى آيات سوره احزاب كه در قبل و بعد آيه تطهير (احزاب/33) راجع به زنان پيامبر آمدهاست به اين نتيجه مىرسيم كه وظايف ترسيم شده در آيات ياد شده با محتواى موهبتى آيه تطهير سازگارى ندارد، زيرا : اولاً - اين آيات هيچگونه فضيلتى براى همسران پيامبر اسلام (ص) اثبات ننموده است؛ بلكه آنها را به فضيلت خواهى و كسب فضيلت تحريض و تشويق مىنمايد، و به وظيفه يك زن اسلامى كه مىتواند همسرپيامبر(ص) بوده و اين افتخار را تا قيامت داشتهباشد آشنا مىنمايد.اين توّجهات براى آن است كه همسران پيامبر(ص) پا را از گليم خود فراتر ننهند، بلكه در خانههاى خود به خانهدارى و روش مسالمت آميز فضيلت جويانه، اشتغال داشته و از بدرفتارى و هوسهاى موهوم زنانه پرهيز كنند . ثانياً - انتفاء هر گونه فضيلت و اراده ويژه در باره زنان: اين آيات هر گز دلالت بر اراده تكوينى ذات ازلّيت بر ناآلودگى بانوان، دورى از گناه، تهذيب اخلاقى و پاكدامنى و عصمت آنها نمىكند؛ چرا كه مىبينيم با كلمه «ِانْ تُرِدْنَ: اگر بخواهيد» مشيّت در روش زندگى را بر دوش خود آنها گذارده و تذكر دادهاست كه اگر خواهان زندگى عادى دنيايى هستيد، مىتوانيد از پيامبر طلاق گرفته جدا شويد كه لياقت همسرى او را نداريد؛ و اگر خدا و رسول او را مىخواهيد، پس روش فضيلت جويانه در پيش گيريد كه خداوند اجر و پاداش مضاعف به شما خواهد داد . پس ذات پروردگار، در باره زنان و پاكى، طهارت و عصمت آنان، مشيّت فوقالعادهاى ندارد، بلكه اين بستگى به شخص بانوان دارد كه بخواهند چگونه باشند. يعنى آنها را مختار قرار داده و تذكر دادهاست كه اگر راه عقل و خرد و روش مسالمت آميز صالحانه انتخاب كنند، پاداش دو برابر خواهند گرفت، و اگر راه نفرت آفرين و زشتكارى طىّ كنند، عقوبت دو برابر خواهند داشت. منتها اگر بخواهند، افتخار همسرى پيامبر را داشته باشند، بايد روش صالحانهاى اتّخاذ نمايند.بنابر اين اهدافى كه آيات قبل و بعد آيه تطهير تعقيب مىكند با هدف آيه تطهير كاملاً متفاوت است، پس نمىتوانند وحدت سياق داشتهباشند؛ و اين كه برخى به وحدت سياق آيات تمسّك جستهاند، از طريق صواب به دور افتادهاند نكته پنجم: آيه تطهير كلامى بر جسته در ميان آيات ديگر سياق آيه تطهير به لحاظ اراده طهارت و زدودن رجس از سوى خداوند، آشكارا با سياق آيات قبل و بعد خود متفاوت است؛ آيه تطهير، حكايت از مشيّت حق، بر امرى مهم مىنمايد، با حُسن انتخابى در روش سخن، لحن كلام و طرز گفتار عوض مىشود - و با تبديل ضمير جمع مؤنث به جمع مذكّر (كُمْ) - در يك جمله كوتاه مىگويد : «انَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَيْتِ وَ يُطَهِّرَ كُمْ تَطْهِيراً» اراده خداوند اين است كه تنها از اهل بيت، (نه ساير مردم، و نه همسران خانه، بلكه از شايستگان بيت نبوّت) روحيّه شيطنت، زشتى، شكّ و دودلى، امراض روحى، دنائات اخلاقى، پست همّتى وضيق صدر (رجس) را بزدايد و آنها را از هر چه رجس است، دور بدارد، و پاكى و طهارتى زايل نشدنى (عصمت) در افق فكر و روحيّه آنها ايجاد كند . پيدا است كه اراده ازلى، بر پيدايش اين چنين علتى در خاندان رسالت بيهوده و لغو نيست، بلكه براى آماده شدن آنها، براى يك امر مهّم و خطير اسلامى است كه چيزى جز زمامدارى (امامت) مسلمين نمىتواند باشد (اشراقى، 12). پس معلوم شد كه مفهوم بلند آيه تطهير در باره پنج تن با مفهوم آيات قبل و بعد آن (در باره زنان ) كاملاً متفاوت است. نظريّه چهارم: اجتهاد شخصى زيدبن ارقم اما نظريّهچهارم، نظر زيدبن ارقم است كه تعبير«اهل البيت» را به بيت نسب، عنوان نموده و مىگويد: اهل بيت كسانى هستند كه صدقه بر آنها حرام است و آنان عبارتند از: اولاد على، اولاد عقيل، اولاد جعفر و اولاد عباس. در پاسخ بايد گفت : اولاً - مسأله حرمت صدقه بر اولاد هاشم امرى جداگانه و داراى فلسفه جداگانهاى است كه هيچ ارتباطى به آيه شريفه تطهير ندارد، و ما تا آنجا كه بررسى كردهايم براى اين سخن و اين ارتباط، روايتى هم نيافتيم. ثانياً - تفسير زيد از اهل بيت به عنوان روايت نبوده، بلكه اجتهاد شخصى او است و اين سخن را به پيامبر نسبت نداده است، نظر شخصى او هم، اجتهاد در مقابل اين همه نصوص، قطعى بوده و لا محاله باطل است. ثالثاً - اگر نظر و كلام زيد، درست بود، بر پيامبر اسلام لازم بود تا همان معامله و رفتار را كه با پنج تن آل عبا انجام دادند - يعنى آنها را زير عبا جمع كرد و اعلام كرد كه خدايا اينان اهل بيت من هستند، و نيز مدتها كه به طور مكرّر از جلوى در خانه فاطمه (ع) ردّ مىشدند آيه تطهير را براى آنها تلاوت مىفرمودند و - در باره آل جعفر، آل عقيل و آل عباس نيز انجام دهند . بدين ترتيب بطلان هر سه نظريه (اختصاص آيه تطهير برزنان - عموميّت و شمول آيه بر زنان و پنج تن با هم - و مراد از بيت، بيت نسب بودن) ثابت مىشود، و فقط نظر اول كه آيه تطهير، تنها به پنج تن (محمد (ص)، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام)، اختصاص دارد، صحيح و استوار و ثابت باقى مىماند . منابع ابن اثير، علىّ بنابى الكرم جزرى، الكامل، مصر، طبع منيرية . ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، فتح البارى فى شرح البخارى، قاهره، البابى الحلبى، 1348 ه . ابن حجر هيثمى، احمد بن محمد هيتمى (هيثمى)، الصواعق المحرقة على اهل البدع و الضّلال و الزنّدقة، مصر، دارالبلاغة. ابن العربى، ابو بكر محمد بن عبدالله، احكام القرآن، مصر، 1392ه .ق . ابن كثير دمشقى، اسماعيل بن كثير، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالمعرفة، 1402ه/1982م. ابوالسعود، محمدبن محمد العمادى، ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم، بيروت، داراحياءالتراث. اشراقى، شهاب الدين و آيت الله فاضل لنكرانى، اهل البيت يا چهرههاى درخشان در تطهير، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374 ش. امينى نجفى، عبدالحسين احمد، الغدير فى الكتاب و السّنة و الأدب، طهران، دارالكتب الاسلاميه ، 1366ه .ش بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، غايةالمرام فى حجةالخصام عن طريق الخاص و العام، بيروت، اعلمي . بيضاوى، ناصرالدين عبدالله بن عمر، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيروت اعلمى، 1410 ه/ 1990 م . بَغَوى، حسين بن مسعود بنمحمد(ابى الفّراء)، معالم التنزيل فى التفسير، بمبئى 1395 ه .ق . بيومى مهران، محمد، الأمامة و اهل البيت، بيروت، مركز الغدير، 1415ه / 1995 م . ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، بيروت، اعلمى . جعفرى، محمّد تقى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362ه ش . حاكم حسكانى، عبدالله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل فى الآيات النازلة فى اهل البيت(ع)، مجمع احياءالثقافة الاسلامية، 1411ه / 1990م . حاكم نيشابورى، محمد بن عبدالله بن حمدويه، المستدرك على الصحيحين، حيدر آباد دكن، بدون تاريخ . حقّى بروسوى، شيخ اسماعيل، روح البيان فى تفسير القرآن، بيروت، داراحياءالتراث، 1405ه / 1985م . حلبى، برهان الدين، الكشف الحثيث عَمّن رُمِىَ بوضع الحديث، بيروت، عالم الكتب، 1407ه/ 1978م . خطيب بغدادى، احمد بن على بن ثابت بغدادى، تاريخ بغداد، قاهره، بدون تاريخ . ذهبى، ابو عبدالله شمس الدين محمد، تذكرة الحفّاظ، بيروت، داراحياء التراث، بدون تاريخ . ذهبى، محمد حسين، التفسيرو المفسرون، داراحياءالتراث، 1396ه .ق . سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، الدّرالمنثور فى التفسير بالمأثور، كاظمين، دارالكتب العراقية، افست مطبعة اسلامية و مكتبة جعفريّة، طهران 1377 ه .ق. شبلنجى، مؤمن بن حسن، نورالابصار فى مناقب آل البيت النبى المختار. شرف الدين، عبدالحسين (موسوى) شوشترى، شيخ محمد تقى، قاموس الرّجال، مركز نشر كتاب، 1384ه . شوكانى، محمدبن على بن محمد، فتح القدير الجامع بين فنّى الراوية والدراية فى علم التفسير، شركة مكتبة و مطبعة، 1383ه / 1964م . طبرانى، حافظ ابوالقاسم سليمان بن احمد، المعجم الكبير، بيروت، داراحياء التراث 1404ه . طبرى آملى، ابوجعفر محمد بن جرير، تاريخ الامم والملوك، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران ، انتشارات اساطير . همو، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، بيروت، دارالمعرفة، 1406ه / 1986م . طنطاوى جوهرى، استاد حكيم، الجواهر فى تفسيرالقرآن الكريم، بيروت، دارالفكر، 1350ه . عاملى، سيد جعفر مرتضى، اهل بيت در آيه تطهير، ترجمه محمد سپهرى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1372ه .ش، فخر رازى، محمدبن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت، داراحياء التراث، 1415 ه ./ 1995م . فيروز آبادى، سيد مرتضى الحسينى، فضايل الخمسة من الصّحاح الستّة، بيروت، اعلمى ، 1402ه / 1979م . قرطبى، محمدبن احمد بن ابى بكر بن فَرْح الانصارى، الجامع لاحكام القرآن، مصر، 1358 ه.ق . كاشفى، كمالالدين حسين، مواهب علية، با تصحيح سيد محمد رضا جلالى نائينى . مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحارالأنوار الجامعة لدرر اخبار الأئمة الأطهار، بيروت، مؤسسه وفا، 1403 ه .ق. محدّث قمى، شيخ عباس بن محمد رضا، سفينة البحار و مدينةالحكم و الآثار، ايران، 1355 ه .ق . مظفّر، الشيخ محمد حسن، دلايل الصّدق، قاهره، دارالعلم، 1396 ه / 1976م . موسوى(شرف الدّين)، سيد عبدالحسين، الكلمة الغراّء فى تفضيل فاطمة الزهراء، همراه الفصول المهمة . ميبدى، ابوالفضل رشيدالدين، كشف الاسرار وعدة الابرار، تهران، انتشارات امير كبير، 1357ه .ش . نمازى شاهرودى، شيخ على، مستدركات علم رجال الحديث، تهران، شفق، 1412ق . نيشابورى، نظامالدين حسن بن محمد بن حسين قمى، غرايب القرآن و رغايب الفرقان، در حاشيه جامع البيان، بيروت، دارالمعرفة، 1406ه .ق . واحدى نيشابورى، ابوالحسن علّى بن احمد، اسباب النزول، بيروت، دارالمعرفة، 1402ق . وجدى محمد فريد، دايرةالمعارف القرن العشرين، بيروت، دارالفكر، 1979 م . شريف لاهيجي،محمد بن علي،تفسير شريف لاهيجي، ج3، ص،
برچسبها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
حکم ازدواج موقت از دیدگاه فقهی میان فقهای شیعه و سنی متفاوت است . در عربستان سعودی همچون بسیاری از کشور های مسلمان غیر شیعه ازدواج موقت غیر قانونی و و غیر شرعی شناخته می شود . مسلم بن حجاح در صحیع خود نقل می کند که که ابن عباس و ابن زبیر درباره (صیغه موقت ) منعقه الانسا و حج اختلاف نمودند ( جابر بن عباس می گوید : ( فعلنا هما مع رسول ا....(صلی ) ثم نهانا عنها عمر فلع عند لها ، ما همراه با پیامبر هر دو را انجام می دادیم . سپس عمر ما را از هر دو نهی کرد . و از آن پس به آن دو نپرداختیم . ( سنن بیهقی ، ج 7 ، ص 206 و صحیح مسلم ، ج 1 ص 395) علی بن محمد قوشچی نیز می گوید : ( عمر بن خطاب بر روی منبر رفت و گفت : ایها التای ثلاث کن علی محمد رسول الله انا انهی عنهن و احرمهن و اعاقب علیهن و هی متعه النساء و متعه الحج و حی علی خیرالعمل ) ای مردم سه چیز در زمان رسول خدا بود که م آنها را نهی و تحریم می کنم و انجام دهنده آنها را به مجازات می رسانم آنها عبارتند از متعه زنان – متعه حج – و حی علی خیر العمل ) منبع : شرح تجرید قوشچی – مبحث امامت ، ص 484 خلیفه دوم بنا به دلایلی آنرا حرام اعلام نمود . در سالام : 1- صیغه موقت یک نوع ازدواج است که شرایط و احکام و خواص خود را دارد که از جمله آن ذکر صیغه عقد ، مهریه و مدت است . ( اما زنا بدون توجه به این شرایط ( مثل نخواندن صیغه عقد ) کاری صورت می گیرد . در ازدواج موقت مرد مسئولیت پذیر است و توابع این ارتباط را از جهت فرزند دار شندن احتمالی می پذیررد . در حالی که در عمل نامشروع این امر وجود ندارد . ازدواج موقت قانونی است ولی زنا غیر قانونی . صیغه چون محدودیت هایی دارد باعث جلوگیری از هم پاشیدگی خانوادهها می گردد در حالی که زنا بنیان خانواده را متزلزل می کند . فقهای شیعه آن را جز ضروریات فقه می دانند . و فقیهی آنرا جزو ضرورت های فقه می دانند و فقیهی آن را انکار نمی دارد . در برابر این اکثریت علمای اهل سنت با ازدواج موقت مخالفند و معتقدند این حکم در اواخر عمر پیامبر (ص) منتفی شده است ولی اهل شیعه انتفایی این حکـــم را در اواخر عمر پیامبر از سوی خلیفه دوم می دانند . عمربن خلاب خلیفه دوم دو متعه را حرام کرده یکی تمتع در حج و دیگری در نکاح . اما روایات معتبره ای از ائمه شیعه بر ازدواج موقت تاکید دارد و بعضاً آن را ثواب دانسته اند به گونه ای که شیعه در آن تردید ندارد .
برچسبها: عصمت بابایی, رشته مدیریت مربی قرآن
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
|