|
نکته های بحث حال
نکته1: ذوالحال نقش نیست بلکه اعرابش بستگی به نقش آن در جمل دارد . یا فاعل است یا مفعول و یا نائب فاعل که به صورت اسم یا ضمیر مستتر یا ضمیر بارز می آید.
مثال:
الف) جاءَ الرجلُ یضحک»» ذوالحال اسم ظاهر است(الرجل)
ب)الرجالُ جاؤوا یضحکون»»ذوالحال ضمیر متصل به فعل است(و)
ج)الرجلُ جاء یضحک»»ذوالحال ضمیر مستتر هو است
د)دَخَلَ الاعداءُ فلسطینَ غاصبین»» ذوالحال مفعول است(فلسطین)
نکته2: حال را می توان از طریق معنی جمله تشخیص داد . حال باید در جواب پرسش کیفی یعنی چگونه و چطور بیاید.
نکته3: حال همیشه نکره و ذوالحال همیشه معرفه است.
نکته4: هرگاه بعد از اسم استفهام کیف یک فعل واقع شود کیف به عنوان حال شناخته می شود.
مثال: کیفَ تذهب علی المدرسة؟
لازم به ذکر است کیف وقتی با اسم بیاید نقشش خبر مقدم است و همچنین وقتی پیش از افعال ناقصه باشد.
نکته5: کلمه وحد (به معنای به تنهایی ، تنها) همواره همراه ضمیر به کار می رود . مانند : وحدهُ ، وحدکَ ، وحدی ،...و نقش آن در جمله حال است.
مثال : ذَهَبتُ وحدی »» به تنهایی رفتم
کلمه ی وحده اگر مشتق بر وزن فاعل هم باشد حال محسوب می شود .
مثال : ألبَسَتهم لباس الحرب واحداٌ فواحداٌ»» لباس جنک را بر تن آن ها کرد یکی پس از دیگری.
نکته6:کلمه ی معاٌ از استثناهای حال است که جامد است.
مع اگر با مضاف الیه باشد ، ظرف و مفعول فیه است ولی به تنهایی و منصوب به شکل معاٌ باشد حال است.
مثال: أکلنا معاٌ
نکته7:کلمه ی فجاءةٌ (ناگهانی) هر کجا باشد حال و منصوب است.
نکته 8: واو حالیه در 3 مورد استفاده می شود.
1-بعد واو حالیه جمله اسمیه که بیاید آن جمله ی اسمیه جمله حالیه نامیده می شود.
2-بعد واو حالیه جمله اسمیه باشد که در دوحالت واقع می شود:
الف) با فعل مضارع مجزوم واقع شود: هجمنا علی العدو و لم یطلع الفجر
ب)قد با فعل ماضی همراه شود: جلس الطالب و قد کتب درسهُ تمییز
تمییز
تمییز مفرد
تمییز مفرد اسمی است جامد نکره و منصوب که از کلمه ی قبل خود رفع ابهام می کند.
کلمه ی قبل از تمییز به 4 قسم است:
1-وزن 2- پیمانه 3-مساحت 4-عدد
1-مثال برای وزن:
درمثال زیر وزن را توضیح می دهیم:
لَیسَ عندی ذره حسداً
در این جمله کلمه ی ذره وزن و مقدار و کلمه ی حسدا تمییز مفرد می باشد که رفع ابهام از ذره نموده است.
2-مثال برای پیمانه:
مثال:
شَرِبتُ قَدَحاً حلیباً
در این جمله قدحا پیمانه و اسم مبهم ماست و کلمه ی حلیبا به معنی شیر تمییز مفرد است که از قدحا رفع ابهام کرده است.
3-مثال برای مساحت:
مثال:
لی هکتارٌ ارضاً
در این جمله هکتار مساحت و اسم مبهم ماست و ارضاً تمییز مفرد است که از هکتار رفع ابهام نموده.
4-مثال برای عدد:
معدود های 11 تا 19 مفرد و منصوب هستند و به آن ها تمییز عددی می گویند.
معدود اعداد عقود (20-30-40-50-و...)مفرد و منصوب و تمییز عددی هستند.
مثال:
شاهَدتُ اَحَدَعَشَرَ کوکباٌ
در این جمله احدعشر اسم مبهم و عدد است و کوکبا تمییز مفرد است که از عدد رفع ابهام کرده است .
تمییز جمله یا نسبت: اسمی است جامد ، نکره، منصوب که از یک جمله رفع ابهام می کند.
راه های تشخیص تمییز جمله:
1-هرگاه در جمله کلمه ای بر وزن اَفْعَل تفضیل بیاید و بعد از آن اسم جامد و نکره و منصوبی بیاید آن اسم تمییز نسبت یا جمله خوهد بود.
مثال: هو اَکْثَرُ منّی اَدَباً و اِنَّهُ اَفْضَلُ الرّجال خلقاً
2-هر گاه در جمله ای از دو لغات ((خیر))و((شر)) در قالب و معنی اسم تفضیل استفاده شده بود و بعد از آن اسم جامد و نکره و منصوبی بیاید آن اسم تمییز جمله یا نسبت محسوب می شود.
مثال: الباقیلتُ الصالحاتُ خیرٌ عندَ ربکَ ثواباً
خیر و شر دارای سه معنی هستند که در مطالب قبلی به آن ها اشاره کرده ایم . باید توجه داشت که در تمییز نسبت معنی اسم تفضیل این دو لغت قابل توجه است.
3-گاهی اوقات در جمله کلماتی در قالب دو مورد بالا دیده نمی شود پس ما از طریق معنای جمله می توانیم به تمییز نسبت پی ببریم.
مثال: حَسُنَ الطالبُ خلقاً (اخلاق دانش آموز خوب شد از لحاظ اخلاق)
نکته: در تمییز جمله ، تمییز در جواب سوالاتی مانند ((ازچه لحاظ))((ازچه نظر)) و ((ازچه جهت))قابل تشخیص است.
در اینجا به برخی از فعل های تمییز طلب (افعال مبهم) اشاره می کنیم:
حَسُنَ - کثُرَ - أزهرَ - فاز - زاد - طابَ - اطمأنَّ - کفی - ملأ - تفتح -مُلی - امتلأَ -أزدادَ
جملات استثنا دارای سه بخش اصلی هستند:
1-مستثنی منه: دارای حکم کلی است و قبل از یکی از ادات استثنا می آید.
2- ادات استثنا : اِلّا – غیر - خلا – حاشا – عدا.
3- مستثنی : از حکم کلی خارج است و بعد از ادات استثنا می آید.
حرکت (اعراب) مستثنی درجملات:
1-حرکت مستثنی در جملات مثبت همیشه منصوب است.
جاءِ المسافرونَ اِلّا المسافرَ
در این جمله:
المسافرون ، مستثنی منه است.
«الا» ادات استثنا و المسافرمستثنی می باشد.
2-حرکت مستثنی در جملات منفی:
در این جملات مستثنی منه ذکر نمی شود و الا عمل نمی کند و کلمه ی بعد از الا بر اساس تناسب با دیگر کلمات جمله نقش و اعراب می گیرد.
به آن کلمه مستثنای مُفَرَّغمی گویند.
در معنی ، جمله را مثبت معنی می کنیم و از لفظ فقط و تنها استفاده می کنیم.
ما جاءَ الّا سعیدٌ
در این جمله مستثنی منه (کلمه ی قبل از الا) ذکر نشده است پس الا بی اثر می شود و سعید در جمله نقش فاعل می گیرد برای فعل جاء که مستثنی مفرغ است. جمله را اینگونه معنی می کنیم : فقط سعید آمد.
حرکت مستثنی در جملات منفی ( نوع دوم):
در این جملات مستثنی منه ذکر می شود الا عمل می کند و کلمه ی بعد از الا به دوصورت نقش می گیرد:
صورت اول: کلمه ی بعد از الا منصوب می شود:
لا یفوز الناس الا المجدین منهم.
در این جمله :
الناس مستثنی منه است
الا ادات استثناست.
المجدین مستثنی و منصوب است.
صورت دوم:کلمه ی بعد از الا تابع حرکت مستثنی منه می شود و بدل نام می گیرد.
لا یفوز الناسُ الا المجدون منهم
در این جمله:
الناس مستثنی منه ، فاعل و مرفوع است . پس المجدون تابع این کلمه است و مرفوع می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
|