|
دانشجویان محترم نظر به اتمام فرصت برای
استفاده ازوبلاگ لذا در صورت داشتن مطالب
قابل ارائه با اینجانب هماهنگی فرمایید
متشکرم موفق باشید
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
جایگاه و اهمیت قرآن همان طور که در ابتدای سخن نیز بیان شد بعضی از نعمت ها بیشترین کارایی و اثر آنها در دنیا خلاصه میشود، ولی این مطلب در خصوص قرآن کریم صادق نیست؛ چرا که خدای متعال در آیات نورانی قرآن مجید بهترین برنامه و آخرین نسخه شفا بخش خود را به بندگان ارزانی داشته که با به کار بستن فرامین شفا بخش آن میتوان به سعادت دنیا و آخرت نائل شد. خدای متعال در آیات فراوانی جایگاه و اهمیت و ارزش این نسخه شفا بخش را این چنین بیان میفرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ؛ [یونس آیه/ 57] ای مردم، برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماری که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مومنان .» قرآن وسیله هدایت انسان هیچ نعمتی توان مقایسه و مقابله با قرآن را ندارد چرا که خدای متعال آن را برترین وسیله هدایت معرفی مینماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ؛ [بقره/2] این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است». سرتاسر قرآن در بردارنده آیات نورانی است که راه و رسم زندگی الهی و نوید حیات ابدی را به انسان بشارت میدهد. جناب سید رضی در کتاب شریف نهج البلاغه از امام علی علیه السلام در خصوص شأن و منزلت قرآن این چنین می فرماید: «إنَّ اللّه سبحانَهُ لَم یَعِظْ أحَدا بمِثلِ هذا القرآنِ؛[2] خداوند سبحان هیچ كس را به چیزى چون این قرآن اندرز نداده است .» قرآن نسخه شفا بخش انسان از آنجا که بیماریهایی که انسان با آن مواجه میشود تنها در بیماریهای جسمی خلاصه نمی شود، بلکه خطرناکترین بیماری هایی که می تواند انسان را در معرض هلاکت و نابودی قرار دهد بیماریهای روحی و روانی است خدای متعال قرآن را شفای آن امراض خطرناک قرار میدهد و میفرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ وَ لاَ یَزِیدُ الظَّـَـلِمِینَ إِلآ خَسَارًا؛ [اسرأ/82] قرآن را نازل میكنیم كه شفا و رحمت برای مومنان است».امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ [3] (از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان بزرگترین دردهاست: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت». راهنمایی صادق و نیکو بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روشهای ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی برسد. خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیانكننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كردهایم.»در کتاب شریف نهج البلاغه جناب سید رضی در خصوص هدایت بخشی قرآن کریم از امام علی(علیه السلام) این چنین نقل میکند: «اِنَّ اللّه تعالى اَنْزَلَ كِتابا هادیا بَیَّنَ فیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدوا وَ اَصْدِفوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدوا؛ [4] خداى تعالى كتابى راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت. پس راه خوبى را پیش گیرید تا هدایت شوید و از راه بدى دورى جویید تا به مقصد برسید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
چکیده :
از دیدگاه قرآن، انسان، ترکیبی است از روح و جسم، ماده و معنی و روح، پدیدهای است الهی و فناناپذیر. انطباق قوانین مترقی اسلام با فطرت الهی انسان، ایدئولوژی اسلامی را به عنوان مهمترین شاخه علم روانشناسی معرفی میکند. انسان، معاصر با وجود پیشرفتهای عظیم علمی و تکنولوژیکی، با مشکلات عدیدهای روبروست. بسیاری مشکلات روحی و روانی انسان را، مهمترین دغدغه علم روانشناسی دانستهاند. دیدگاه مادی روانشناسی غرب، ناکارآمدی این شاخه از علم را در از میان بردن مشکلات روحی انسان، به اثبات رسانده است. اینک، آن چه بیش از پیش رخ مینماید، تمسک به قوانین مترقی و پیشرفته اسلام و تفکر در ذات باری تعالی به عنوان تنها مرجع حل مشکلات روحی، روانی انسان می باشد. کلمات کلیدی :
روان انسان، فطرت، نفس، روانشناسی اسلامی مقدمه
روانشناسی به عنوان یک علم سازمان یافته به مفهوم کنونی و مصطلح، دارای سابقهای طولانی نیست.1 ولی روان انسان از کهنترین و پرسابقهترین موضوعاتی است که از دیرباز مورد تحقیق و مطالعه قرار گرفته است. منظور از روان، مجموعه پدیده ها و حالات روانی و افکار و تداعی هاست که در ظرف آگاهیهای انسان، وجود دارد. ورود روانشناسی عمومی به جرگه علوم طبیعی، یک رویداد تازه است که در اواخر قرن نوزدهم و در اثنای قرن بیستم میلادی اتفاق افتاد. روانشناسی، آخرین شاخه علوم و دانشهایی است که طی قرن بیستم از شجره فلسفه جدا گشت و علی رغم پیشرفتهای عظیمی که نصیب آن شده است، هنوز نمیتوان ادعا کرد که به مراحل پایانی خودش رسیده است چون روان انسان، بیاندازه مرموز و پیچیده است. تهیه و تنظیم : عصمت بابایی ، رشته کاردانی تربیت مربی قرانی
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
چکیده روانشناسی شخصیت سالم یکی از مقولات بنیادین در اندیشه معاصر است. امروزه بسیاری از فیلسوفان، جامعه شناسان و روانشناسان رویکرد کارکردگرایانه به دین دارند؛ یعنی به جای بحث عقلانی از دین (رویکرد واقعگرایانه) یا علاوه بر بحث عقلانی از دین، از آثار و نتایج التزام نظری و عملی به دین در حوزه نیازهای روانی و نیازهای اجتماعی بحث میکنند. در نوشتار حاضر، پس از معناشناسی «شخصیت» در روانشناسی، به مؤلفههای «شخصیت سالم» در گفتمان قرآن پرداخته شده است. تأمل در آرا و نظریات روانشناسان، نشان از آن دارد که روانشناسان در معرفی «شخصیت سالم» نظر واحدی ندارند و از آنجا که تأثیر مبانی فلسفی در حوزه روانشناسی حقیقتی انکارناپذیر است و مکاتب مختلف روانشناسی، در بستر معرفتشناسی و انسان شناختی رشد یافتهاند، تأثیر دیدگاههای معرفتشناختی مکاتب مختلف در معرفی «شخصیت سالم» قابل ملاحظه است. از سویی دیگر، در نگاه برخی روانشناسان، ویژگی شخصیت سالم تحت تأثیر متغیرهایی چون عوامل فرهنگی و تربیتی، شرایط اجتماعی و اقتصادی و عوامل روانشناختی قرار دارد. در حالی که قرآن به تمام ابعاد و شئون وجودی انسان توجه نموده و او را موجودی دو بعدی «روحانی ـ جسمانی» معرفی نموده است. نوشتار حاضر روانشناسی شخصیت سالم را با توجه به سه ضلع وجود آدمی یعنی:1. گرایش و گروش، 2. بینش و نگرش، و 3. روش و منش بر اساس آموزههای قرآن کریم ترسیم نموده است. نیز به این نکته تأکید نموده که همان گونه که جسم سالم در حوزه پزشکی از ویژگیهایی برخوردار است که در سراسر گیتی سالم به شمار میرود، شخصیت سالم از منظر قرآن نیز برای همه انسانها و در همه مکانهای جغرافیایی، ویژگیهای یکسانی دارد؛ اگر چه فرهنگ و باورهای آنان، داوری دیگری داشته باشد. این ویژگیها تابع متغیرهای مختلف نمیباشد.
درآمد در قرآن کریم شخصیت انسان به گونهای جامع و دقیق بیان و تبیین شده است که در سه حوزه قلب، عقل و رفتار مورد توجه قرار دارد و وجه تمایز انسان از موجودات دیگر به شخصیت انسان و خصوصیات روحی و روانی وی میباشد. عوامل اعتدال و رشد یافته و سازگار با غیر آن در ویژگیهایی ارایه شدهاند که در این نوشتار، تقدیم خواهد شد. مفهومشناسی واژه «شخصیت» ترجمه واژه «personalite» فرانسوی یا «personality» انگلیسی است که از کلمه لاتینی «persona» گرفته شده است و آن نقابی بود که بازیگران تئاتر به صورت خود میگذاشتند تا چهرهای را که میخواستند نمایش دهند، بهتر بنمایند (نرمان، اصول روانشناسی، 150). روانشناسان در تعریف از شخصیت، سخن واحدی نراندهاند و به نظر میرسد که بخشی از شخصیت انسان در تعریف آنان ارایه شده است. رکس رد شخصیت را به «توازن میان صفات اجتماعی مورد قبول و مطرود اجتماع» معنا کرده است (جلالی مهدی، روانشناسی پرورشی) یا گنجی و ثابت آن را به معنای «عنصر ثابت رفتار یک فرد، شیوه بودن و به طور کلی آنچه به طور دایم با او همراه است و موجب تمایز او از دیگران میشود» دانستهاند (گنجی و ثابت، روانسنجی، مبای نظری آزمونهای روانی) شریفی نیز سه نکته را در تعریف شخصیت قابل توجه میداند. 1. هر شخصی یگانه و بیهمتاست؛ زیرا هیچ فردی از نظر خلق، علایق، رفتار و دیگر ویژگیهای شخصیتی کاملا مشابه دیگری نیست.2. افراد در همه موقعیتها به شیوه یکسان رفتار نمیکنند؛ چه رفتار شخص ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر متفاوت باشد. 3. به رغم یکتا و بیهمتا بودن فرد و یکسان نبودن رفتار در موقعیتهای مختلف، در رفتار آدمی وجه اشتراک قابل ملاحظهای وجود دارد (شریفی، نظریه و کاربرد آزمونهای هوش و شخصیت، ). آلپورت (Allport) بیش از پنجاه تعریف در زمینه شخصیت جمعآوری کرده است و در نهایت، شخصیت را به سازمان پویای سیستمهای روانی فرد که سازگاریهای او را با محیط تعیین میکند، معنا کرده است (کرمی، آشنایی با آزمونسازی و آزمونهای روانی، 391).این تعاریف نشان از آن دارد که شخصیت از دیدگاه روانشناسان با غفلت از روح و روان ارایه شده است. روانشناسان معاصر عمدتاً عوامل بیولوژیک، اجتماعی و فرهنگی را در تحقیقات خود مورد توجه قرار دادهاند و در بررسی عوامل بیولوژیک به مسأله وراثت و ساختمان بدنی و ماهیت ساختاری سیستم مغز و اعصاب و دستگاه غددی اهمیت میدهند و در تأثیر عوامل اجتماعی به مطالعه مهارتهای دوره کودکی، خانواده، مدرسه، جامعه، رسانهها و... میپردازند؛ یعنی در پژوهشها به جنبه معنوی و تأثیر آن بر شخصیت انسان توجهی ندارند؛ از اینرو، روش تجربی، آنان را در محدودیتی قرار داده است که راهی در دسترسی به مباحث روان آدمی ندارند و همین غفلت موجب شده تا آنان به درک درستی از انسان و عوامل تأثیرگذار بر وی دست نیابند و در نتیجه در درمان آدمی نیز به ناچار دچار اشتباه و ناتوانی شوند. بیتردید، عدم شناخت ماهیت و حقیقت شخصیت، اعم از مادی و معنوی، درک درستی را از انسان امکانپذیر نمیکند و اکتفا نمودن به عوامل مادی و محیطی، ترسیمی مبهم از شخصیت خواهد بود. فلسفه اوصاف دوگانه انسان در قرآن کریم از پرسشهای کلیدی در بررسی شخصیت انسان، چیستی راز و رمز اوصاف دوگانه برای انسان از نگاه قرآن و معرفی انسان با دو ویژگی کاملاً متضاد از سوی قرآن است. اندیشمندان بسیاری در بیان چرایی این اوصاف متضاد بر آمدهاند و تلاش نمودهاند تا به بیان و تبیین فلسفه این ویژگیها برآیند؛ از جمله اینکه انسان در آیات متعددی از قرآن کریم در نهایت مدح و ذم معرفی شده است و معنای آن این است که این موجود دارای استعداد رسیدن به کمال خوبیها و بدیها میباشد، انسان مسئول کارها و رفتار خویش است (عباس عقاد، الانسان فی القرآنالکریم، 17). در نگاه استاد مرتضی مطهری، مدحها و ستایشها ناظر به انسان به علاوه ایمان و نکوهشها ناظر به انسان منهای ایمان است (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، 2/ 273). علامه طباطبایی مینویسد: خداوندی که در مورد خود فرموده الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ (سجده/ 7) هیچگاه صفات فی حد نفسه مذموم در وجود انسان قرار نمیدهد و صفات انسانی آنگاه مذموم میشوند که انسان در اثر سوء تدبیر خود، آنها را از حالت اعتدال خارج کرده و به افراط و تفریط سوق دهد (طباطبایی، المیزان، 20/ 15). آیت الله مکارم شیرازی سرّ دوگانگی اوصاف انسان در بیان قرآن را به کارگیری و بهرهمندی یا عدم بهرهمندی از تربیت پیامبران و اولیای الهی در زندگی میداند؛ یعنی گروهی با به کار انداختن استعداد انسانی در مسیرهای انحرافی و غلط به صورت موجودی خطرناک و سرانجام ناتوان در میآیند و برخی با استفاده از رهبران الهی و به کار گرفتن اندیشه و فکر و قرار گرفتن در مسیر حرکت تکاملی و حق و عدالت به مرحله آدمیت گام مینهند و به جایی میرسند که به جز خدا نمیبینند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 8/ 241) آیت الله سبحانی باور دارد که مجموع کششهای موجود در آفرینش انسان همه خیر و خوب، همگی مثبت و سودمند بوده و در سراسر وجود او غریزه شری وجود ندارد و اگر یکی از این غرایز از وجود او کنار برود و از حیات او حذف شود، زندگی او دچار اختلال شده و انسانیت به خطر میافتد. انسانی که خدا در آفرینش او خود را با جمله فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (مؤمنون/ 14) توصیف میکند، نمیتواند آمیزهای از خیر و شر، از خوبی و بدی باشد. چیزی که هست این است که برخی از غرایز مانند شمشیر دو لبه یا سکه دو رویه است که اگر رهبری نشوند و اگر از طریق عقل و خرد مهار نگردند، مایه تباهی او میشوند و آنچه ابعاد منفی خوانده میشوند و مظهر شر تلقی میگردند، نتیجه همین عدم رهبری و تعدیل است و این غیر از این است که بگوییم در آفرینش او خیر و شر به هم آمیخته است (سبحانی، منشور جاوید، 4/ 276). اینکه مذمتها و نکوهشها ناظر به گرایشهای طبیعت اولیه باشد، محل اشکال است؛ چون خداوند متعال این گرایشها را در وجود آدمی قرار داده و امور منتسب به خداوند سبحان نمیتواند به خودی خود شر و منفی باشد. چنانچه که در دیدگاه اول مطرح شده، صفات و گرایشهایی که در طبیعت اولیه انسان قرار داده شده، به خودی خود، مذموم و منفی نیست، بلکه این سوء تدبیر انسان در بهرهبرداری از این گرایشهاست که موجب افراط و تفریط در این گرایشها شده است. آیت الله جوادی آملی مدحها را ناظر به فطرت انسان و نکوهشها را ناظر به طبیعت انسان میداند. انسان دارای فطرت و طبیعتی است. انسان فطرتی دارد که پشتوانه آن روح الهی است و طبیعتی دارد که به گل وابسته است. همه فضائل انسانی به فطرت و همه رذایل به طبیعت او باز میگردد.اگر انسان به طبیعت خود توجه کند و از هویت انسانی خود که روح اوست، غافل گردد، نه تنها از پیمودن مسیر کمال باز میماند بلکه دچار انحطاط میشود تا آنجا که قرآن میفرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَیَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف/179)؛ «و به راستی بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدهایم؛ چرا که دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند. اینان همچون چارپایان، بلکه گمراهترند اینانند که غافلند» (جوادی آملی، فطرت در قرآن، 22). در قرآن کریم این دو جنبه حیات، یعنی حیات طبیعی و حیات فطری انسان، ترسیم شده است؛ چنان که میفرماید: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (ص/72 و 71)؛ «پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دمیدم، برای او به سجده در افتید. آنگاه فرشتگان همگی سجده کردند». دکتر شیروانی بر آن است که آیات توصیفگر انسان ناظر به یک بعد و یا یک مرحله وجودی انسان نیست، بلکه برخی مربوط به انسان آغازین و برخی دیگر راجع به انسان فرجامین است (شیروانی، سرشت انسان، 35). نکوهش خداوند سبحان ناظر به نقاط ضعف طبیعت اولیه انسان است نه گرایشهای موجود در آن؛ به تعبیر علامه جعفری، بیان وضع آفرینش و مقتضای خلقت انسان یک مسأله است و توبیخ و مذمت کردن برای داشتن چنین وضعی، مسأله دیگری است. آنگاه که مسأله مربوط به زمینه خلقت انسان میشود، این زمینه هرگز مورد ملامت قرار نمیگیرد، بلکه قناعت ورزیدن به این زمینه است که مورد مذمت و تقبیح است (جعفری، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن و انسان در افق قرآن، 98). انگیزههای فیزیولوژیک و نیز انگیزههای عالی انسانی از ویژگیهای مهمی است که خداوند در سرشت آدمی به ودیعت نهاده است. کارهای فیزیولوژیک در نهایت به انجام وظیفه مهم بیولوژیک منجر میشود که این فعل و انفعالات فیریولوژیک، نیازهای بدن را تأمین میکند و جبرانکننده نقص و مانع هر نوع اختلال یا اضطراب و عدم تعادل میشود. بررسی آیات توصیفگر انسان، به این نتیجه رهنمون میشود که این آیات ناظر به یک بعد یا یک مرحله وجودی انسان نمیباشند، چنانچه مشاهده میشود که برخی از این آیات در مقام نکوهش سرشت اولیه انسان هستند؛ مانند آیه وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفاً (نساء/ 28)؛ «و (این بدان سبب است که) انسان، کمتوان آفریده شده است» و برخی در مقام نکوهش طبیعت ثانوی انسان میباشند؛ مانند آیه ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ (تین/ 5)؛ «سپس او را به فروترین (و خوارترین مرحله) فروتران باز گرداندیم». در دسته دیگر آیات که به ستایش انسان پرداختهاند نیز دیده میشود که برخی نظر به طبیعت اولیه آدم است؛ مانند آیه وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً (اسراء/ 70)؛ «و به یقین، فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزى دادیم و ایشان را بر بسیارى از کسانى که آفریدیم، کاملاً برترى دادیم» و برخی ناظر به طبیعت ثانوی است؛ مانند آیه یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (فجر/ 27)؛ «اى جان آرام یافته!». در قرآن کریم هر جا سخنی از مدح و ستایش انسان است، این ستایش ناظر به استعداد ذاتی انسان برای رسیدن به کمال یا ناظر به طبیعت ثانویه انسانهای با ایمان و به کمال رسیده میباشد و هر جا سخن از مذمت و نکوهش انسان است، این نکوهش ناظر به نقاط ضعف طبیعت اولیه انسان یا ناظر به طبیعت ثانویه انسانهای فاقد ایمان است. مؤلفههای شخصیت سالم در قرآن قرآن مجید شخصیت انسان را به گونهای بیان نموده است که هم متمایز از حیوانات است و هم انسانها را تنها به خاطر ویژگیهای جسمانی در یک جایگاه به شمار نمیآورد، بلکه انسانهای با ویژگیهای روحی و روانی را در یک جایگاه شخصیتی معرفی مینماید. در نگاه قرآن، حقیقت انسان به روح و روان وی میباشد و روح الهی در انسان به ودیعت نهاده شده است و به تعبیری «روحی از خداوند است که انسان را آماده دریافت صفات عالی و عشق ورزیدن به حق میکند یا روح همان عنصر علوی است که انسان را آماده تحقق اموری والا و کسب صفاتی مقدس میسازد و او را برای ارتقا به مقامی بالاتر از حیوان شایسته میگرداند و هدف و غایت والا و خطوط اصلی زندگی و روش آن را برایش مشخص و ترسیم مینماید. علاوه بر این، بر گرایش او به منشأ ارزشها و معارفی که حقیقت وجود انسان برای تحقق آنهاست نیز میافزاید» (البهی الخولی، آدم فلسفة تقویم الانسان وخلافته، 32ـ33) و از آنجا که ساختار روح و روان انسان با حیوانات متفاوت است و بدان سبب که حقیقت انسان به روح و روان اوست و از آن سو که قرآن شخصیت انسان را بر اساس باورها، انگیزهها، اعمال و رفتارش ارزیابی میکند، بر همین اساس، روانشناسی شخصیت انسان سالم و صاحب قلب سلیم در نگاه قرآن از اهمیت خاصی برخوردار است؛ لذا بایسته، است ویژگیهای شخصیت دارای سلامت و بهداشت روان را در سه حوزه «قلب، عقل و رفتار» یعنی «گرایش و گروش، بینش و نگرش، روش و منش از منظر قرآن مجید» مورد ژرفکاوی قرار گیرد و ویژگیهای شناختی(Cognitive) و ویژگیهای عاطفی (Emotional) و ویژگیهای رفتاری(Behavioral) بررسی شود. اول. ویژگی بینش و نگرش (عقل) هر انسانی نیازمند شناخت نسبت به خود، جهان اطراف، مبدأ هستی و فرجام حیات است و شاید بتوان گفت که بزرگترین دغدغه همه اندیشمندان از آغاز تاکنون در سه چیز بوده است؛ «بدایت، هدایت و نهایت». ویژگی شناختی، بینش و نگرش انسان اعم از جهانبینی و اعتقادات و باورها را در بر میگیرد که لایههای درونی و زیرین فرهنگ هر جامعهاند و زیر بنای گرایش و گروش افراد را میسازند؛ یعنی ویژگی عاطفی بر ویژگی شناختی رویش میکند و عواطف، هیجانات، احساسات، عشق و نفرت را شامل میشود. نیز ویژگی رفتاری به نوعی ریشه در گرایش و گروش انسان دارد. پس میتوان ویژگی شناختی را مهمترین و اساسیترین رکن حیات بشری به شمار آورد؛ بدین سبب است که پیامبران و رهبران آسمانی تلاش کردهاند تا با ارایه بینش درست، دقیق و عمیق، انسانها را به سوی خدا دعوت نمایند و بر بال خرافات و تعصبات کور و جهل و عوامزدگی حرکت نکنند. این ویژگی در سه بخش فایل ارایه است. الف) شناخت و ایمان به مبدأ از منظر قرآن مجید، انسان دارای شخصیت سالم، نگاهی توحیدی به نظام هستی دارد و آن را دارای خالقی توانا، حکیم، دانا و قابل اتکال میداند؛ از اینرو، آرامش باطنی دارد و میداند که همه امور در دست قدرت الهی است. در مقابل، انسانهایی قرار دارند که نگاهی شرکآلود، منافقانه یا کفر آلود دارند. افرادی که یا دچار تعدد شخصیتاند یا عمق نگاهشان محدود است. انسان دارای شخصیت سالم با شناخت و ایمان به مبدأ بر آن است که 1ـ امکان شناخت آغاز هستی وجود دارد؛ آن هم با سیر در آفاق و مطالعه زمین؛ قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (طه/50)؛ «گفت: پروردگار ما کسى است که به هر چیزى، آفرینشى (در خور) او عطا کرده؛ سپس راهنمایى نموده است». 2ـ آفریننده هستی، نظام تکوین را بر اساس حکمت، علم و به اندازه آفریده است و همه موجودات هستی را در یک مجموعه کاملاً مرتبط و هماهنگ خلق نموده است؛ به گونهای که هر یک از موجودات اعم از بسیط و مرکب در مجموعه هستی نقش شایسته خود را ایفا میکنند (فضل الله، من و حی القرآن، 20/ 221)؛ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى (اعلی/1ـ3)؛ «نام پروردگار والاترت را تسبیح بگوى؛ (همان) کسى که آفریده و مرتّب کرد و کسى که معین کرد و رهنمون ساخت». 3ـ علم خداوند به افراد و امور و پدیدهها از هرکس و هر چیز حتی از خود موجودات بیشتر است: الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلاَ تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى (نجم/ 32)؛ «(همان) کسانى که از گناهان بزرگ و [کارهاى] زشت پرهیز مىکنند، مگر گناه کوچک، که پروردگارت گسترده آمرزش است. او به شما داناتر است، آنگاه که شما را از زمین پدید آورد و آنگاه که شما در شکمهاى مادرانتان، جنین [= پنهان] بودید؛ پس خودتان را [پاک و] رشد یافته نشمرید (و خودستایى نکنید) که او به کسى که خودنگهدارى کند، داناتر است». ـ رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً (اسراء/ 54)؛ «پروردگارتان به (حالات) شما داناتر است. اگر بخواهد (و شایسته باشید)، بر شما رحمت مىآورد و اگر بخواهد (و مستحق باشید)، شما را عذاب مىکند؛ و تو را بر آنان به عنوان کارساز (و نگهبان) نفرستادیم». ـ وَاللَّهُ خَلَقَکُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوَاجاً وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلاَ تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا یُعَمَّرُ مِن مُعَمَّرٍ وَلاَ یُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِی کِتَابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ (فاطر/11)؛ «و خدا شما را از خاکى آفرید، سپس از آب اندک سیّال. سپس شما را به صورت جفتهایى قرار داد و هیچ مادهاى باردار نمىشود و نمىزاید مگر به علم او و هیچ کهنسالى عمر طولانى نمىکند و از عمرش کاسته نمىشود، مگر اینکه در کتاب (علم الهى ثبت) است. در حقیقت، آن (کارها) بر خدا آسان است». 4ـ عالم محضر خداست و تمام لایههای وجودی موجودات در محضر و حوزه دانش اوست؛ أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى (علق/ 14)؛ «آیا ندانسته که خدا (او را) مىبیند؟». ـ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَى (اعلی/ 7)؛ «مگر آنچه را خدا بخواهد؛ [چرا] که او آشکار و آنچه را پنهان مىشود مىداند». ـ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ (انشقاق/23)؛ «و خدا به آنچه (در ذهن) ذخیره مىکنند، داناتر است». 5ـ ملک و پادشاهی نامحدود خداوند نشان قدرت بی پایان خداوند است؛ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ (ملک/ 1ـ2)؛ «خجسته (و پایدار) است آن (خدایى) که فرمانروایى فقط به دست اوست و او بر هر چیزى تواناست؛ (همان) کسى که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارتر است و او شکستناپذیر (و) بسیار آمرزنده است». ـ قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ (آلعمران/ 26)؛ «بگو: «بار خدایا! به هر که (شایسته بدانى و) بخواهى، فرمانروایى مىبخشى؛ و از هر که بخواهى، فرمانروایى را باز مىستانى؛ و هر که را بخواهى، عزّت مىدهى؛ و هر که را بخواهى، خوار مىگردانى؛ (همه) نیکى(ها) تنها به دست توست؛ که تو بر هر چیزى توانایى». ـ و رحمت همه از اوست و بسیار بخشنده است؛ رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آلعمران/ 8)؛ «(استواران در دانش مىگویند:) [اى] پروردگار ما! پس از آنکه راهنمایىمان کردى دلهایمان را کژ مگردان و از نزد خود رحمتى بر ما ببخش؛ [چرا] که تنها تو بسیار بخشندهاى». 6 ـ خداوند خلف وعده نمیکند؛ رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لاَرَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّهَ لاَیُخْلِفُ الْمِیعَادَ (آلعمران/ 9)؛ «[اى] پروردگار ما! در واقع تو گردآورنده مردمانى، در روزى که هیچ تردیدى در آن نیست؛ [زیرا] که خدا از وعده [خود] تخلف نمىکند». 7ـ به خداوند میتوان توکل کرد و او به تنهایی بنده را کفایت میکند؛ وَیَقُولُونَ طَاعةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ وَاللّهُ یَکْتُبُ مَا یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ وَکَفَى بِاللّهِ وَکِیلاً (نساء/ 81)؛ «و (منافقان) مىگویند: «فرمانبردار[یم]»، [ولى] هنگامى که از نزد تو بیرون مىروند، گروهى از آنان، شبانه، بر خلاف آنچه تو مىگویى، تدبیر مىکنند؛ و خدا آنچه را شبانه تدبیر مىکنند، مىنگارد. پس، از آنان روى گردان و بر خدا توکّل کن و کارسازى خدا کافى است». 8 ـ خداوند به بندگانش بسیار نزدیک است و فریادشان را میشنود و اجابت میکند؛ وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره/ 186)؛ «و هنگامى که بندگانم از تو درباره من بپُرسند، پس (بگو:) در حقیقت من نزدیکم، دعاى دعاکننده را به هنگامى که [مرا] مىخواند، پاسخ مىگویم. پس باید (دعوتِ) مرا بپذیرند و باید به من ایمان بیاورند، باشد که آنان راه یابند (و به مقصد برسند)». ب) شناخت نسبت به جهان هستی دیدگاه انسان با شخصیت سالم نسبت به جهان هستی چنین است. 1ـ جهان هستی را هدفدار میداند که از روی حکمت جریان دارد؛ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (آلعمران/ 191)؛ «(همان) کسانى که [در حال] ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان [آرمیده]، خدا را یاد مىکنند و در آفرینش آسمانها و زمین تفکّر مىکنند، (در حالى که مىگویند: اى) پروردگار ما! این[ها] را بیهوده نیافریدهاى؛ منزّهى تو؛ پس ما را از عذابِ آتش حفظ کن!» و در مقابل، به ناپایداری دنیا ایمان دارد: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَواباً وَخَیْرٌ أَمَلاً (کهف/46)؛ «و (یاد کن) روزى را که کوهها را روان مىگردانیم و زمین را آشکارا (و مسطّح) مىبینى؛ و آن (مردم)ان را گردآورى مىکنیم و هیچ یک از ایشان را فروگذار نمىکنیم». 2ـ تسلیم قضای الهی است؛ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَتَعْلَمُونَ (بقره/ 216)؛ «جنگ بر شما مقرّر شد، حال آنکه برایتان ناخوشایند است؛ و چه بسا از چیزى ناخشنودید و آن براى شما خوب است؛ و چه بسا چیزى را دوست مىدارید و آن براى شما بد است. و خدا مىداند و شما نمىدانید»، با این حال، به تأثیر دعا در امورات کیهانی و زندگی انسانی باور دارد؛ وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ (غافر/ 60)؛ «و پروردگار شما گفت: مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم! در واقع، کسانى که نسبت به پرستش من تکبّر مىورزند، به زودى با خوارى وارد جهنّم مىشوند!». ج) شناخت خود شناخت انسان یا شخصیت سالم از خود به قرار ذیل است. 1ـ استعداد خویش را میداند؛ لاَتُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لاَ تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَمَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاَدَکُمْ فَلاَجُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/ 233)؛ «هیچ کس جز به اندازه توانایىاش تکلیف نمىشود. هیچ مادرى به واسطه فرزندش ضرر نبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه کسى که فرزند برایش متولد شده به واسطه فرزندش (ضرر نبیند و به او زیان نرسد) و بر وارث مانند این (احکام، واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند [کودک را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهى بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایهاى براى فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهى بر شما نیست، هنگامى که آنچه را (وعده) دادهاید به طور پسندیده بپردازید. و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و بدانید که خدا به آنچه انجام مىدهید، بیناست» و خود را در برابر کارها مسئول میداند؛ أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَأَن لَّیْسَ لِلاِْنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم/ 38ـ39)؛ «که هیچ باربردارى بار سنگین (گناه) دیگرى را برنمىدارد و اینکه براى انسان جز کوشش او نیست». 2ـ به خلیفه بودن انسان ایمان دارد؛ وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (بقره/ 30)؛ «(و یاد کن) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: در حقیقت، من در زمین، جانشینى [= نمایندهاى] قرار مىدهم. (فرشتگان) گفتند: آیا کسى را در آن قرار مىدهى که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ در حالى که ما به ستایش تو تنزیه مىگوییم و تو را پاک مىشماریم! (پروردگار) گفت: در واقع من آنچه را نمىدانید، مىدانم». 3ـ به ملاقات الهی ایمان دارد؛ یَاأَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ (انشقاق/ 6)؛ «اى انسان! در حقیقت، تو به سوى پروردگارت کاملاً تلاش مىکنى (و رنج مىکشى) و او را ملاقات مىکنى» و برای ملاقاتی ناب خود را مهیا میسازد؛ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (کهف/ 110)؛ «بگو: من فقط بشرى همانند شما هستم؛ به سوى من وحى مىشود که معبودتان معبودى یگانه است؛ و هرکس به ملاقات پروردگارش همواره امید دارد، پس باید کار شایستهاى انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند». 4ـ مرگاندیش است و میداند که مرگ، او را در هر حال در بر خواهد گرفت؛ أَیْنََما تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِن عِندِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِندِاللّهِ فَمَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لاَ یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (نساء/ 78)؛ «هر کجا باشید، مرگ شما را درمىیابد اگر چه در برجهاى استوار [و مرتفع] باشید. و اگر (پیشامد) خوبى به آن (سادهدلان یا منافق)ان دررسد، مىگویند: این از طرف خداست. و اگر (حادثه) بدى به آنان دررسد، مىگویند: این از جانب توست. بگو: «همه [اینها] از طرف خداست. و این گروه را چه شده است که به فهم عمیق سخن نزدیک نیستند؟!». ـ کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (عنکبوت/57)؛ «هر شخصى چشنده مرگ است؛ سپس فقط به سوى ما بازگردانده مىشوید» و در عین حال، به رحمت و مغفرت الهی امید دارد؛ وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ (آلعمران/ 157)؛ «و اگر [هم] در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، حتماً آمرزشى از جانب خدا و رحمت [او]، از [همه] آنچه آنان جمع مىکنند بهتر است».عمران نژاد
برچسبها: زهرا عمران نژاد دانشگاه امام حسین, ع
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
و لمزيد الاطّلاع راجع : بحار الأنوار : ۷۲ / ۱۲۳ باب ۱۰۰ «الشكّ في الدين» .
انظر : عنوان ۵۴۰ «الوسوسة» ، الكفر : باب ۳۴۳۷ ، الموت : باب ۳۶۶۱ . الاُصول : باب ۱۰۱، العلم : باب ۲۸۳۵ . برچسبها: لیلا نوری~دانشگاه امام حسین, ع
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
لقب مشهور امام زمان(عج)، “مهدى” و القاب دیگر ایشان؛ منتظر، حجّت، خلف صالح، قائم و صاحبالزمان مىباشد. اما نام و کنیه ایشان، نام و کنیه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) است. چه این که آن حضرت فرمود: مردى از فرزندان من در آخر زمان قیام مىکند که اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است.۱
نام پیامبر، محمد و کنیه او ابوالقاسم است و همین نام و کنیه براى حضرت مهدى(علیهالسلام) است. اما روایاتى وارد شده است که از ذکر نام او قبل از آن که ظهور کند نهى کردهاند و حتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: لعنت خدا بر کسى که در میان جمع مردم، نام مرا ببرد.۲
روایات به طور مطلق از نام بردن نام ولى عصر(علیهالسلام) نهى کردهاند، بنابراین این نهى روایات تنها به زمان غیبت صغرى مربوط نمىشود بلکه غیبت کبرى را هم در بر مىگیرد.
احادیثى درباره فلسفه القاب آن حضرت وارد شده است که در این جا به ذکر چند روایت اکتفا مىکنیم:
“صقربن دلف” گوید: از امام جواد(علیهالسلام) شنیدم که فرمود: امام بعد از من على است، امر او، امر من است و سخن او، سخن من و طاعت او، طاعت من است و امامت بعد از او با فرزندش حسن مىباشد که امر او، امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او، اطاعت از پدرش مىباشد. آنگاه سکوت کرد.
عرض کردم: یابن رسول الله! امام بعد از حسن کیست؟
حضرت گریه شدیدى کرد و فرمود: بعد از حسن، فرزندش، قائم به حق و امام منتظر است . عرض کردم: یابن رسول الله! چرا قائم نامیده شد؟
فرمود: زیرا بعد از آن که نام ایشان از میان مىرود، اکثر کسانى که به او اعتقاد دارند از او روىگردان مىشوند، قیام مىکند.
عرض کردم: چرا منتظر نامیده شد؟ فرمود: زیرا غیبتى دارد که بسیار طولانى است و مخلصین، منتظر او هستند و شک کنندگان، او را انکار کرده و منکران، نامش را استهزا مىکنند. کسانى که براى ظهورش وقت تعیین مىکنند فراوان مىشوند و کسانى که درباره او تعجیل دارند هلاک مىگردند و آنان که تسلیم هستند نجات مىیابند.۳
امام صادق(علیهالسلام) فرمود: قائم، مهدى نامیده شد زیرا به امرى هدایت مىکند که مردم از آن گمراه شدهاند و قائم نامیده شده است زیرا براى اقامه حق قیام مىکند.۴
امام رضا(علیهالسلام) نیز به هنگام ذکر لفظ قائم بر مىخاست و دست خود را بر سر مىگذاشت و مىگفت: اللّهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه.۵ برچسبها: لیلا نوری~دانشگاه امام حسین, ع
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
مورس مترلینگ در کتاب زنبور عسل نوشته است: در باره زنبور عسل کتابهای بسیاری نوشته شده است برای اینکه از آغازتمدن بشیری این حشره بالدار م اجتماعی که در کندو به طرزی شبیه به معجزه عسل خوش طعم و و مقوی و معطر را تولید می کرده است مورد توجه مردم قرار گرفته بود. ارسطو کاتون وارون پلین کولومل پلاریوس و دیگران که همگی از نویسندگانو علمای عصر باستان بودند راجع این حشره کتابهای بزرگ و رساله نوشتند. آریستوس فانوس فیلسوفی بود که مدت 58 سال در وضع زندگی زنبول عسل تحقیق کرد.همچنین دانشمند مطالعه واقعی درطرز زندگی زنبور عسل فقط از قرن هفدهم میلادی آغازگردید در ابتدای این قرن دانشمند فلاماندی به نام کلونیوس بر اثر مطالعات خوداظهار داشت که یگانه حشره ای که در کندو فقط تخم می گذارد همانا ملکه است و گفت که ملکه دارای آلات تناسلی نرینگی و مادگی(هر دو) می باشد ولی نتوانست این گفته ها را اثبات کند. بعد او یک دانشمند هلندی به نام سوامردان برای اولین دفعه مطابق اصول علمی شروع به مطالعه در وضع زنبور عسل کرد و به وسیله میکروسکوپ جزئیات زندگیزنبور عسل ر ازنظر گذرانی و آنهارا تشریح نمود و چون ا بعد از تشریح توانست بطورواضح آلات تناسلی مادگی را در ملکه پیدا کند صریحا گفت که ملکه یک زنبور ماده استو حال آنکه قبل از آن تصور می شد ملکه شاه است یعنی یک حیوان نر است. نکته ای که موریس مترلینگ در کتاب خود اشاره کرده کاملا درست است تا 300 سال قبل تصور می شد که کندو دارای یک پادشاه و تعدادی سرباز است و هیچ اظهار نظری در مورد جنس ماده زنبور در قرآن نمی شد در قرآن کریم در سوره نحل آیه 68 نوشته شده است. وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ و پروردگار تو به زنبور عسل وحى كرد كه از پارهاى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست مىكنند خانههايى براى خود درست كن اگر به معنی عربی آیه دقت کنید خداوند در این آیه از قیدهای مونث برای خطاب زنبور استفاده می کند و این آیه دقیقا با این مثاله مطابقت دارد زیرا همیشه اولین بار یک زنبور ماده و تعدادی سرباز محافظ او از کندوی قبلی مهاجرت می کنند و کندوی جدید را تشکیل می دهند!و برای خود خانه درست می کنند.این مساله اولین بار 300 سال قبل کشف شد حال آنکه این حقیقت بطور ماهرانه در 1400 سال قبل در آیات قرآن جاسازی شده است.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
معجزات قرآن باعث مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی
وقتی یکی از معجزات قرآن باعث مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی می شود وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ
خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دینپژوه میگویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوههای همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامینها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۳۹۵ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
|