هتل ضیوف الامیر
نام شركت مجري: السنونو
آدرس: شارع الجمهوریه - ساحه البلوشی
تلفن: 009643232955
فاصله تا حرم: نزدیک
ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان
تصاوير هتل :
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل سدره المنتهی نام شركت مجري: الاطیاب فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل سدره المنتهی هتل سفیر الحجه نام شركت مجري: المنار آدرس: باب بغداد منطقه البرجه فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل سفیر الحجه ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل سفیر الحسین نام شركت مجري: الرافدین آدرس: شارع قبله ابوالفضل فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل سفیر الحسین لابي هتل سفیر الحسین ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل سفینه نام شركت مجري: قصر المصطفی آدرس: شارع الحوراء زینب فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل سفینه لابي هتل سفینه ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل شاطی فرات نام شركت مجري: الاطیاب آدرس: حوراء ازینب ( باب بغداد ) فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل شاطی فرات
هتل شقاعه الحسین نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع میثم تمار فاصله تا حرم: دور ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل شقاعه الحسین
هتل شمس الهدی نام شركت مجري: السنونو آدرس: پشت خیمه گاه فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل شمس الهدی ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل هتل ضیوف الامیر نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع الجمهوریه - ساحه البلوشی تلفن: 009643232955 فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل ساره نام شركت مجري: الجرش آدرس: شمقابل کلیه القانون فاصله تا حرم: دور ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل ساره
هتل القائم نام شركت مجري: المنار آدرس: سوق الحسینی فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل القائم
پلان طبقات هتل هتل المنار نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع العباس فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل المنار لابي هتل المنار ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل المنصور نام شركت مجري: الاطیاب آدرس: شارع العباس فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل المنصور
پلان طبقات هتل
هتل انصار الحسین نام شركت مجري: الدیار و الجنوب فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل انصار الحسین ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل انوار الضفاف نام شركت مجري: المنار آدرس: باب بغداد - قریب متوسط الحرمین فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل ابناءالزهرا
پلان طبقات هتل هتل انوار الفیحاء نام شركت مجري: الطف آدرس: باب بغداد فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل انوار الفیحاء لابي هتل انوار الفیحاء ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
![]() هتل انوار المدینه نام شركت مجري: الطف آدرس: باب السلامه المحیط فاصله تا حرم: دور ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل انوار المدینه ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل انوار میقات نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع نجارین فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل انوار میقات پلان طبقات هتل هتل باب الحوائج نام شركت مجري: الاطیاب آدرس: زقاق باب السلام فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 7 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل باب الحوائج لابي هتل باب الحوائج
پلان طبقات هتل هتل تبارک رحمان نام شركت مجري: الرافدین فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل تبارک رحمان ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل هتل ثقلین نام شركت مجري: الرافدین آدرس: شارع امام علی سوق الثقلین فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل ثقلین ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل هتل جنات النعیم نام شركت مجري: الاطیاب فاصله تا حرم: دور ظرفيت (برحسب كاروان): 5 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل جنات النعیم
پلان طبقات هتل هتل جنة الزهرا نام شركت مجري: السنونو آدرس: هتل جنه الزهرا فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل جنة الزهرا لابي هتل جنة الزهرا رستوران هتل جنة الزهرا پلان طبقات هتل هتل روضه الخیرات نام شركت مجري: الرافدین فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل روضه الخیرات ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل هتل زائر ابوالفضل نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع عباس فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل زائر ابوالفضل ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل زائر الحسین نام شركت مجري: الجرش آدرس: ششارع عباس فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل زائر الحسین لابي هتل زائر الحسین ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل آل البیت نام شركت مجري: الدیار و الجنوب آدرس: شارع جمهوری تقاطع شارع قبله الحسین فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 7 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل آل البیت لابي هتل آل البیت ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل هتل اخوان نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع امام حسین فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل اخوان پلان طبقات هتل هتل ارض الخیرات نام شركت مجري: الرافدین آدرس: شارع علقمی فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل ارض الخیرات پلان طبقات هتل
هتل اسد فضیه نام شركت مجري: المنار آدرس: جنب مقام شیر فضیه فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل اسد فضیه ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل اصحاب کساء نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع سدره فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل اصحاب کساء
پلان طبقات هتل هتل اطلس نام شركت مجري: قصرالمصطفی آدرس: شارع علقمی فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل اطلس لابي هتل اطلس ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل الاقصی نام شركت مجري: الدیار و الجنوب آدرس: شارع العباس تلفن: 07804007481 فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الاقصی ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل الانباری نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع قبله الامام الحسین فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الانباری لابي هتل الانباری ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل البغدادی نام شركت مجري: الدیار و الجنوب آدرس: شارع الجمهوریه قریب سوگ النجاحیه فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 6 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل البغدادی
پلان طبقات هتل هتل الرسول نام شركت مجري: الجرش آدرس: باب البغداد فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الرسول لابي هتل الرسول ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل الساقی نام شركت مجري: قصرالمصطفی آدرس: باب بغداد تلفن: 07700825694
فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الساقی ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل هتل الضفاف نام شركت مجري: الطف آدرس: شباب بغداد - قریب نهر فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الضفاف هتل الطفوف نام شركت مجري: الاطیاب آدرس: شارع الحوراء زینب ( باب بغداد ) فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الطفوف لابي هتل الطفوف ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل العزیز نام شركت مجري: الرافدین آدرس: شارع باب بغداد فاصله تا حرم: نزدیک ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل العزیز
ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل قصر الزمان نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) الكوفه حي الامير تلفن: خالي فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل قصرالزمان لابي هتل قصرالزمان هتل قصر الكرار نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) الكوفه مقابل مستشفی الاهلي تلفن: خالي فاصله تا حرم : 7000 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل قصر الكرار لابي هتل قصر الكرار هتل قصر النجم نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) الامام علي - قبل از مجلس اعلي تلفن: 332630-332620 فاصله تا حرم : 1220متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل قصر النجم لابي هتل قصر النجم هتل قصر الورد نام شركت مجري: الطف آدرس: شارع (خيابان) الكوفه - مقابل الاسواق المركزيه تلفن: خالي فاصله تا حرم : 2650 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل قصر الورد لابي هتل قصر الورد هتل قصر سيده زينب نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) المحيط تلفن: 373994 فاصله تا حرم : 700 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل قصر سيده زينب لابي هتل قصر سيده زينب هتل قصرالاولياء نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) الكوفه حي اسكان تلفن: خالي فاصله تا حرم : 3500 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل قصرالاولياء لابي هتل قصرالاولياء هتل قصرالمصطفي نام شركت مجري: قصرالمصطفي آدرس: شارع (خيابان) الصادق تلفن: 366262 فاصله تا حرم : 110 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل قصرالمصطفی لابي هتل قصرالمصطفی هتل قمر بني هاشم نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) المدينه تلفن: 215241 فاصله تا حرم : 1750 ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل قمر بني هاشم لابي هتل قمر بني هاشم هتل لطف الزهرا نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) ابو سخير - مقابل البلديه سابقاً - مجاور مدرسه الامام الحكيم تلفن: 218177 فاصله تا حرم : 1800 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي لابي هتل لطف الزهرا رستوران هتل لطف الزهرا هتل مباهله نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) الامام علي تلفن: 364882 فاصله تا حرم : 650 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي لابي هتل مباهله رستوران هتل مباهله هتل مجمع بحر النجف نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: نهايه شارع (خيابان) المدينه تقاطع شارع الرسول تلفن: خالي فاصله تا حرم : 650 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي لابي هتل مجمع بحر النجف رستوران هتل مجمع بحر النجف هتل مدينة النجوم نام شركت مجري: الرافدين آدرس: حي الامير تلفن: 371472-211374 فاصله تا حرم : 4600 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 7 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل مدينة النجوم لابي هتل مدينة النجومت ه هتل مصباح الهدي نام شركت مجري: سنونو آدرس: ضلع غربی حرم امام علی(ع) – ابتداي شارع امام صادق(ع) غربي تلفن: 373396 - 7706804201 فاصله تا حرم: 50 متر ظرفيت: 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل نماي بيروني هتل مصباح الهدي لابي هتل ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل پلان طبقات هتل تل مدينه حيدري نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: مركز التجاري - شارع (خيابان) الهاتف - شارع الامام علي تلفن: 369213-365128 فاصله تا حرم : 800 متري ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل مدينه حيدريه لابي هتل مدينه حيدريه هتل مضيف الحسن نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) شور تلفن: 367921-372966 فاصله تا حرم : 440 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل مضيف الحسن رستوران هتل مضيف الحسن هتل نجف سياحي نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) الكوفه قرب ساحه الصدرا تلفن: خالي فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل نجف سياحي لابي هتل نجف سياحي هتل نجم الذهبي نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) زين العابدين تلفن: 214735 فاصله تا حرم : 120 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل نجم الذهبي لابي هتل نجم الذهبي هتل نور الحسنين نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) الرابطه قريب بنات امام حسن تلفن: 370727 فاصله تا حرم : 620 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل نور الحسنين لابي هتل نور الحسنين هتل نور الزهرا نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) ابوصخير تلفن: خالي فاصله تا حرم : 2200 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي لابي هتل نور الزهرا
تل نور الولايه نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) الرسول تلفن: 363779 فاصله تا حرم : 160 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل نور الولايه لابي هتل نور الولايه هتل وادي الجميل نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) صور تلفن: 372137 فاصله تا حرم : 510 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل وادي الجميل لابي هتل وادي الجميل هتل وادي المقدس نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) امام علي منطقه خان المخدر تلفن: 372911-371750 فاصله تا حرم : 1250 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل وادي المقدس لابي هتل وادي المقدس هتل وارث نام شركت مجري: قصر المصطفي آدرس: شارع (خيابان) الكوفه مقابل اسواق المركزي تلفن: 372951-330350 فاصله تا حرم : 2550 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل وارث لابي هتل وارث هتل يس نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) الصادق محله البراق تلفن: 361181 فاصله تا حرم : 250 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل يس لابي هتل يس
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل جنة المصطفي نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) رابطه تلفن: خالي فاصله تا حرم : 630 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل جنة المصطفی لابي هتل جنة المصطفی هتل جنت الرضا نام شركت مجري: قصرالمصطفي آدرس: شارع (خيابان) الكوفه تلفن: خالي فاصله تا حرم : 2300 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل جنت الرضا لابي هتل جنت الرضا هتل جنت الغری نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) الرسول تلفن: خالي فاصله تا حرم : 150 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل جنت الغری لابي هتل جنت الغری هتل حويشي نام شركت مجري: قصرالمصطفي آدرس: شارع (خيابان) زين العابدين تلفن: 371024 فاصله تا حرم : 230 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل حويشي لابي هتل حويشي ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل هتل خديجة الكبري نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) المدينه تلفن: خالي فاصله تا حرم : 2200 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
هتل دارالحُره نام شركت مجري: المنار آدرس: نهايه شارع (خيابان) زين العابدين تلفن: 371689 فاصله تا حرم : 280 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل دارالحُره هتل دارالسلام نام شركت مجري: الاطياب آدرس: خالي تلفن: 373037-366795 فاصله تا حرم : 450 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل دارالسلام هتل درالنجف نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) الكوفه - توره العشرين تلفن: 361877-362754 فاصله تا حرم : 1900 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 5 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل درالنجف هتل دره السلام نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) نجف الكوفه قرب مستشفي ابن بلال الاهلي تلفن: خالي فاصله تا حرم : 7050 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل دره السلام لابي هتل دره السلام هتل ذوالفقار نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) الامام علي تلفن: 373779-373637 فاصله تا حرم : 750 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل ذوالفقار لابي هتل ذوالفقار هتل ريحانه المصطفي نام شركت مجري: قصرالمصطفی آدرس: نهايه شارع (خيابان) الرسول تلفن: 217570 فاصله تا حرم : 600 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل ريحانه المصطفی هتل سفينه النجاه نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) المدينه تلفن: 369932-363129 فاصله تا حرم : 1500 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل سفينه النجاه لابي هتل سفينه النجاه هتل سلسبيل 1 نام شركت مجري: الطف آدرس: كوفه مقابل ميثم التمار تلفن: 346315 فاصله تا حرم : 8150 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل سلسبيل 1 لابي هتل سلسبيل هتل شرع نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) الكوفه تلفن: خالي فاصله تا حرم : 2000 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل شرع لابي هتل شرع هتل شموع الغري نام شركت مجري: الرافدين آدرس: حي الزهرا مقابل حي الامير تلفن: خالي فاصله تا حرم : 5100 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل شموع الغری لابي هتل شموع الغری هتل شهيد محراب نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) المدير - شارع الرابطه تلفن: 370095 فاصله تا حرم : 700 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل شهيد محراب لابي هتل شهيد محراب هتل صفين نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) المدينه - شارع سرير تلفن: 361955 فاصله تا حرم : 800 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل صفين
هتل طيبه نجف نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: ثوره العشرين شارع (خيابان) الكربلاء مقابل گاراژ تلفن: 370221-373409 فاصله تا حرم : 1900 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل طيبه نجف لابي هتل طيبه نجف هتل عين الحياة نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) ابو صخير تقاطع شارع المدينه تلفن: خالي فاصله تا حرم: 2350 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 6 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل عين الحياة لابي هتل عين الحياة هتل عين السلسبيل نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) امير المؤمنين كاراج داخل - راه كربلا تلفن: خالي فاصله تا حرم : 2000 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل عين السلسبيل لابي هتل عين السلسبيل هتل فاطمه نام شركت مجري: السنونو آدرس: السوق الكبير تلفن: 364015-362336 فاصله تا حرم : 310 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل فاطمه لابي هتل فاطمه هتل فاطميون نام شركت مجري: الرافدين آدرس: ابتداء شارع (خيابان) الصادق تلفن: 370728 فاصله تا حرم : 290 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل فاطميون لابي هتل فاطميون هتل فدك نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) ابو صغير تلفن: خالي فاصله تا حرم : 1850 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل فدك لابي هتل فدك هتل فرقدين 1 نام شركت مجري: المنار آدرس: حي الامير شارع (خيابان) الكوفه تلفن: خالي فاصله تا حرم : 5100 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل فرقدين 1 لابي هتل فرقدين هتل فرقدين 2 نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) الكوفه تلفن: خالي فاصله تا حرم : 2310 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل
تصاوير هتل : نماي بيروني هتل فرقدين 2 لابي هتل فرقدين هتل قبطان نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) المدينه تلفن: خالي فاصله تا حرم : 1250 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل قبطان لابي هتل قبطان هتل قصر آيه 1 نام شركت مجري: قصرالمصطفي آدرس: خان المخضر - قرب مكينه مصري تلفن: خالي فاصله تا حرم : 1200 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل قصرآيه 1 لابي هتل قصرآيههتل قصر الامراء نام شركت مجري: الرافدين آدرس: بدايه شارع (خيابان) الهاتف تلفن: 371603 فاصله تا حرم : 920 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي راهروي هتل قصر الامراء
هتل قصر البدر نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) امام علي تلفن: 372502-364057 فاصله تا حرم : 630 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل قصر البدر لابي هتل قصر البدر هتل قصر الجواد نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: حي الامير شارع (خيابان) العام كوفه نجف تلفن: خالي فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل قصر الجواد
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل الناصر نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) المدينه تلفن: خالي فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الناصر لابي و رستوران هتل الناصر هتل النباء نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) الامام علي تلفن: 373088-360236 فاصله تا حرم: 680 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل النباء هتل النجاح السياحي نام شركت مجري: المنار آدرس: مقابل بحر النجف - قرب المركز الصحي الحيدري تلفن: 371694 فاصله تا حرم : 390 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل النجاح السياحي لابي هتل النجاح السياحي هتل الهادي نام شركت مجري: الجرش آدرس: نهايه شارع (خيابان) الرسول تلفن: 373824 فاصله تا حرم : 450 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل الهادي لابي هتل الهادي هتل الهمام نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) امام علي قرب ثور 10 العشرين تلفن: خالي فاصله تا حرم: خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الهمام هتل الوادي العقيق نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) ابوصغير مقابل شارع المدينه تلفن: خالي فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل الوادي العقيق لابي هتل الوادي العقيق هتل انوار المشهد نام شركت مجري: الطف آدرس: خالي تلفن: خالي فاصله تا حرم: خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل انوار المشهد لابي هتل انوار المشهد هتل بحر النجف نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: طريق نجف و كوفه تلفن: 333973 فاصله تا حرم : 650 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل بحر النجف لابي هتل بحر النجف هتل بركات العباس نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) الصادق غربي تلفن: 210664 فاصله تا حرم : 330 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل بركات العباس لابي هتل بركات العباس هتل بركات ام البنين نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) الرسول مقابل منزل آيت ا... شيرازي تلفن: 370790-370845 فاصله تا حرم : 220 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي لابي هتل بركات ام البنين رستوران هتل بركات ام البنين هتل بركات كريم نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) الكوفه حي الامير تلفن: خالي فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل بركات كريم هتل بركة المرتضي نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) امام صادق تلفن: 214160 فاصله تا حرم : 320 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل بركة المرتضی هتل برهان نام شركت مجري: الجرش آدرس: سوق الحديد تلفن: 212711 فاصله تا حرم : 1200 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل برهان
هتل بيت البركه نام شركت مجري: المنار آدرس: منطقه العماره - خلف فندق بلودان تلفن: 370333-334379 فاصله تا حرم : 400 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل بيت البركه رستوران هتل بيت البركه هتل تبوك نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) الامام علي تلفن: 366918-211743 فاصله تا حرم : 750 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل تبوك لابي هتل تبوك هتل تيسير نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) المدينه تلفن: 211326-331821 فاصله تا حرم : 1200 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل تيسير لابي هتل تيسير هتل جنة الزهرا نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) المحيط تلفن: 334087 فاصله تا حرم : 550 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل جنة الزهرا لابي هتل جنة الزهرا
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
خاطرات سفر كربلا
بسم رب مولانا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب و
اولاده المعصومین
این بخش اول
خاطرات من و زهراست از سفر پر برکت عتبات عالیات .
۴۰شماره اول اختصاص دارد به خاطرات ما از
درب منزلمان در خوي تا درب ورودی منزل پدریمان در نجف اشرف (حرم مولانا امیرالمومنین
علیه السلام).
امیدوارم مورد
رضای حضرتش باشد.شما هم انشاالله خوشتون میاد و هوای زیارت به سرتون میزنه.
1. قرارمان با مدیر کاروان ترمينال خوي راس ساعت 06صبح روز ۱5شهريور
90.
2. زهرا یک چمدان بسته بود در حد تیم ملی که بدون اغراق 50 درصد محتویات
آن را نتوانستیم استفاده کنیم ،البته نه به این علت که اضافی بودند بلکه به دلایل
متعدد که بعد اشاره میشود.
3. قرار نبود
کسی بدرقه مان کند ولی دم رفتن با صدای زنگ در متوجه آمدن پدر عزیزم شدم که مقداری
پول توراهی و کمی هم بادام و شکلات برایمان آورده بود که آن بادام چند ساعت بعد
برایمان حکم فرشته نجات را داشت چون قرار بود ناهار خورده سوار اتوبوس شویم و ما
ناهار نخورده بودیم طبیعتا اینجا بود که نرسیده به ساوه داشتیم از گرسنگی پس می افتادیم و
هنوز اینقدر هم با همسفر هامون صمیمی نشده بودیم که باهاشون
همسفره بشیم نتیجتا یکدفعه به یاد بادام ها افتادم و این شد ناهار ما که خیلی هم چسبید .
4. چمدان را
زودتر از پله ها پایین بردم تا تاکسی دربست بگیرم و منتظر زهرا و بابا بشوم.آنقدر
چمدان سنگین و بد بار بود که سه روز اول سفر دست راستم درد میکرد.
5. یک تاکسی آمد که میدانست و قرار شد 2000تومان به او بدهیم.با
باباجان خداحافظی گرمی کردیم و راه افتادیم.
6.حدودا ساعت
12 بود که رسیدیم به ترمينال خوي
8.صدای اذان
بلند شد قرار شد من بروم وضو بگیرم و زهرا کنار ساکها بنشیند.زهرا بعد از امدن من
رفت و نماز را در مسجد ترمينال خواند .من هم دوباره ساکها را به یکی ز همسفران
سپردم و رفتم پشت سر روحانی که بعدا کاشف بعمل آمد روحانی محترم کاروانمان هستند
نماز ها را به جماعت خواندم.
9. علی الظاهر اتوبوس و مدیر کاروان ما نیامده بودند و کم کم سر و
کله شان پیدا شد.
10. از همان
اول سفر قرارمان با زهرا این بود که به سفارش اهل بیت علیهم السلام عمل کنیم و به
زائران کربلای حسین تا توان داریم خدمت کنیم در
همین راستا وقتی سر و کله اتوبوس قرمزمان پیدا شد به کمک چند زائر دیگر که ساکهای بزرگی
داشتند رفتم و با کمک هم ساکهایشان را در صندوق اتوبوس گذاشتیم.
11. وقتی قرار
شد سوار اتوبوس شویم طبق لیست مدیر کاروان رفتیم و ردیف جلوی درب عقب اتوبوس
نشستیم که برای آدم قد بلندی مثل من نور علی نور بود چون بدون عذاب وجدان میتونستم
پشتی صندلی ام را تا خود مرز مهران بخوابونم.
12. با سلام و
صلوات راه افتادیم و من همه همسفران رو خوب میدیم و سعی میکردم راجع به هیچکدام
پیش داوری نکنم .بجز 4نفر که مجردی آمده بودند بقیه خانواده بودند.یه پسر 12 ساله هم
با ما همسفر بود و بعدا پرچمدار کاروان ما شد.
13. برای نماز
مغرب و شام در رستورانی در كرمانشاه توقف کردیم.خیلی شلوغ بود و لی چون همه زائر
امیرالمومنین (ع)بودند فضای معنوی خاصی حکمفرما بود.شام جوجه کباب دادند و ماست و
نوشابه.
14. ساعت 3 نصف
شب رسیدیم به شهر مهران در استان ایلام .شب را در یک خانه محلی سر کردیم.مردها در
یک اتاق و زنها در یک اتاق.برای گرمایش یک چراغ نفتی میسوخت در آن اتاق کوچک که
بوی نفت سرفه همه را راه انداخته بود ولی باز همه چیز برای همه شیرین بود.احلی من
العسل.
15. همان نصف
شب اتوبوسمان رفته بود صف ایستاده بود و نوبت 27 به مارسیده بود.یعنی از 36
اتوبوسی که باید آنروزبه مرز زمینی مهران میرسیدند ما بیست و هفتمین اتوبوس و بیست
و هفتمین کاروان بودیم و این یعنی دیر رسیده بودیم و باز همه چیز شیرین بود.
16. برای نماز
صبح از در اتاق رفتم بیرون وضو گرفتم با آب سرد زهرا هم همینطور و نماز را
خواندیم.بعد از نماز دیگر خوابمان نبرد با اینکه در مسیر تهران تا مهران فقط
یکساعت به سختی خوابمان برده بود.
17. در طول
مسیر من و زهرا چراغ بالا سرمان دائما روشن بود و مشغول مطالعه بودیم .من جزوه ی یکی
از دوستان زهرا را مطالعه میکردم که به صورت مختصر در 80 صفحه به همه اماکن زیارتی
عتبات عالیات اشاره کرده بود و الحق آنقدر گیرا و جذاب بود که من را برای 11 ساعت
مشغول مطالعه کند.زهرا هم کتابی در باب زیارت را مطالعه میکرد و قرار گذاشته بودیم
جزوه هامون رو با هم عوض کنیم.(رکورد مطالعه در حال حرکت من و زهرا نهایتا یکساعت
بود که اینجا شکست)
18. صبحانه را
در همان منزل محقر که باید بابت خوابیدن در آن نفری 1000تومان میپرداختیم خوردیم و
بعد چرخی همان دور و بر زدیم تا حدودا ساعت 9صبح که نوبت اتوبوس ما شد که از کنترل
اولیه مرزبانی عبور کند.ساعت 10 و نیم جوانی با لباس مرزبانی نیروی انتظامی آمد و
در اتوبوس گذرنامه ها را با چهره افراد تطبیق داد و به اتوبوس اجازه داد به سمت مرز حرکت کند.این
توقف برای این بود که در مرز ازدحام جمعیت رخ ندهد.
19. ساعت ده و
نیم رسیدیم به مرز مهران ،جائی که با اتوبوس های ایرانی خداحافظی باید میکردیم و
وسایلمان را با گاری از ماشین خالی نموده و به محوطه گمرک مهران منتقل کردیم.از
اینجای داستان نقش گاری و گاریچی در این سفر بسیار پررنگ است که متوجه خواهید شد.
20. به دلیل
ازدحام بسیار زیاد مشتاقان زیارت اربعین ،مرز وضع طبیعی نداشت و علاوه بر 37
کاروان رسمی تعداد زیادی کاروان های متفرقه و کلی مسافر انفرادی در مرز حضور داشت
که این امر توقف یک ساعته طبق قرار ما را به حضور بیش از 6 ساعته در مرز مبدل کرد
که این هم شیرین بود.
21. خورده
بودیم به پست ناهار و نماز برادران عراقی و همین باعث شده بود بعضی از زائرین سفره
هاشونو پهن کنند و مشغول ناهار خوردن بشوند .این را هم بگویم هوا بسیار بهاری بود
و فضای پیک نیک رو به ذهن متبادر میکرد.
22. از مرز
خودمون رد شده بودیم و مهر خروج پایانه مرزی مهران روی پاسپورت ما نقش بسته بود
.منتظر ورود به پایانه مرزی زرباطیه عراق بودیم.زرباطیه همون مهران عراقی هاست.
23. به زهرا
گفتم برو تو نماز خونه استراحت کن چون دیشب هم نخوابیدی که با کمال میل
پذیرفت.امکانات مرز ایران خوب بود انصافا و چندین سرویس بهداشتی و نمازخانه موجود
بود.
24. بالاخره
وارد مرز عراق شدیم و خانم در یک صف و آقایون در یک صف روی صندلی های مرز عراق
نشستیم.منم همش نگاهم به زهرا بود که انگار از دوری من راضی نیست.بغل دستیم بهم
اشاره کرد که اونجا رو ببین آمریکائی ها رو.خوب دقت کردم چهار جوان آمریکائی با
لباس فرم ارتش آمریکا و دو سه تا مامور مرزی عراقی.اعلام کردند که خانم ها حرکت
کنند به سمت قسمت کنترل گذرنامه و آقایون منتظر بمانند.بعد هم نوبت آقایون رسید.
25. برخورد با
آقایون سه مدل بود.یا با یک تفتیش ساده رد میکردند بروند یا پس از تفتیش به تشخیص
یک مامور آمریکائی (که بعدا کاشف بعمل آمد که ایرانی است) از قرنیه چشمش همانجا
عکس میگرفتند و یا از بعضی که عمدتا جوان بودند در خواست میکردند که کنار بایستند
و منتظر انگشت نگاری و عکس از قرنیه بمانند.که من هم از این قاعده تحقیر آمیز و
مشکوک مستثنی نبودم.
26. همون افسر
ایرانی الاصل ارتش آمریکا که مثل بچه های کف بازار تهران٬ فارسی صحبت میکرد ٬از من خواست که بروم برای انگشت نگاری.وارد یک
محوطه ای که یک کانکس در آن بود شدم که ورودی آن محوطه یک دستگاه ایکس –ری صحرائی
وجود داشت شدم.بعد هم پس از تفتیش مجدد از درب کانکس به درون آن هدایت شدم.درون
کانکس پنج میز وجود داشت با پنج اپراتور غیر نظامی آمریکائی که کوچک ترین آنها
20ساله مینمود و مسن ترین آنها 60ساله که وظیفه داشتند از جوانانی که انتخاب
میشدند انگشت نگاری کند و یک عکس هم از قرنیه چشمشان بگیرند.اپراتور من همان کم سن
ترین آنها بود که مثل بچه مدرسه ای های آمریکائی لباس پوشیده بود و روی میزش چیپس
و نوشابه هم علاوه بر دو لب تاب و یک اسکنر به چشم میخورد که نسبتا مودبانه از من
خواست که پشت میز بنشینم و بعد هم کارش را انجام داد که حدودا پنج دقیقه طول کشید.
27. این شکل
حضور آمریکائی ها از نظر من و بسیاری از مسافران ،تحقیر آمیز و قیم مابانه بود و قشنگ معلوم بودکه
ماموران عراقی هیچ کاره اند .از آن تاسف بار تر آن افسر ایرانی الاصل بود که حدودا
پنجاه ساله مینمود و بقیه سربازان همکارش حدودا بین 20تا 28سال به نظر میرسیدند و
رفتارشان با او تحقیر آمیز به نظر میرسید.دلم به حالش خیلی سوخت.خدا هیچ کس را
حقیر نکند.
28. پس از مهر
ورود مرز "زرباطیه"عراق به سمت اتوبوس ها حرکت کردیم و گاریهای عراقی
وسایلمان را پشت سرمان آوردند و در اتوبوس چیدند.اتوبوس عراقی خیلی مستعمل بود و لی خوب آخر سفر دیگر این برایمان عجیب نبود.با آن جاده ها
و خیابان ها همان هم جای شکر داشت.این را هم بگویم که من و زهرا از قبل از سفر آماده
هر پیشامد ناخوشایندی شده بودیم و عهد کردیم که از سختی ها و ناملایمات این سفر نه
خودمان برنجیم نه به کسی چیزی بگوئیم .یادتون نرفته که من همسر یک فرشته صبور
کربلائی ام.
29. حدودا
ساعت 3ونیم عصر راه افتادیم به سمت نجف اشرف.اول قرار بود نماز مغرب و عشا را در
حرم مولانا امیرالمومنین بخوانیم اما نشد .من و زهرا خوابمان پریده بود و دائم از
پنجره بیرون را تماشا میکردیم.همان ابتدا هم مدیر کاروانمان تذکر داد که پرده های
اتوبوس را نکشید چون در ایست های متعدد بازرسی باید درون اتوبوس معلوم باشد.فکر
کنم تا نجف 50تا ایست و بازرسی ایستادیم.مدیر کاروان این را هم گفت که به هیچ وجه
از بیرون تصویر برداری نکنید که ممنوع است و برخورد میکنند.که روز اول به حرفش گوش
دادم و لی روزهای بعد...
30. اتوبوس ما
و 4 اتوبوس دیگر با دو ماشین امنیتی که درونش افراد مسلح جهت محافظت از ما حضور
داشتند اسکورت میشد.آنها اسلحه کلاشنیکف و 4خشاب اضافی داشتند و این برای همه
ایجاد هیجان میکرد و به شور و عشق سفر می افزود .البته به شدت اوضاع امنیتی عراق
قابل لمس است ولی مردم عراق بی اعتنا با این وضعیت سازگاری خوبی پیدا کرده اند.
31. در یک
مکان بین راهی هر پنج اتوبوس ایستادند و نماز مغرب و عشا را به امامت روحانی
کاروانمان اقامه کردیم و باز راه افتادیم.در هر ایست و بازرسی اتوبوس ترمز میزد و
چراغ های درون اتوبوس را روشن میکرد تا ماموران داخل اتوبوس را چک کنند .شام هم
کنسرو مرغ و لوبیا سبز با ماست و موز و نوشابه دادند با نان های عراقی که همه چیز
خوشمزه بود.این وسط ما تازه یادمان آمد که ناهار به ما ندادند!واین کار عشق است .
32. حدودا
ساعت 10 ونیم بود که وارد شهر نجف اشرف شدیم و اولین منظره ای را که مشاهده کردیم
که برایمان جذاب بود منظره ای از قبرستان معظم "وادی السلام"بود که سبک
خاص قبرها برایمان عجیب بود .این قبرستان معظم 20کیلومتر در 20 کیلومتر است از
بزرگترین قبرستان های جهان است که قبر پیامبرانی همچون هود و صالح علی نبینا و آله
و علیهما السلام در آن است.و میگویند ارواح مومنین عالم در شب جمعه در این قبرستان
گرد هم میآیند و کلی فضیلت دیگر برای این مکان معظم برشمرده اند .
33. بعد
اتوبوس مارا در مکانی پیاده کرد که از آنجا میبایست مسافتی حدودا 500متری را در
محدوده حرم طی میکردیم تا به هتلمان برسیم.و اینجا آغاز سلطنت گاری ها و گاریچی ها
بود.ساکهایمان را روی سه گاری گذاشتیم . سه نفر از زائران مسن کاروان که میشه
ازشون به عنوان "برکت کاروان"نام برد هم در این سفر مشتری دائم گاری
بودند و فکر میکنم همراهان این بنده های خدا شاید
در این یک هفته حدودا 50هزارتومن یا بیشتر پول گاری دادند چون اطراف حرمین در عتبات
به دلیل مسائل امنیتی امکان تردد خودرو وجود ندارد و هرگونه جابجائی در این محدوده
ها با گاری انجام میشود و گاری ها هم درآمد فوق العاده ای دارند.
34. لحظات
شیرینی بود من و زهرا داشتیم در شهر امیرالمومنین قدم میزدیم.شهر زنده بود.صدای مداحی
های عربی فضا را پر کرده بود.بوی کباب دائم به مشام میرسید.از اولین گیت ایست و
بازرسی رد شدیم و 2دقیقه هم منتظر زهرا ایستادم.انتظاری که بعدا زیاد تکرار شد.از
این لحظات تماما با دوربین فیلم گرفتم.خیلی ذوق زده شدم وقتی گوشه گنبد حرم حضرت
شاه نجف را دیدم و به زهرا اشاره کردم.فکر میکردم گریه ام بگیرد وقتی اولین بار
گنبد حرم رو ببینم اما اینطوری نشد.بهجت و شادمانی خاصی همه وجودمان را پر کرده
بود.زهرا داشت بال در می آورد و من هم.مطلقا خستگی از تن همه بیرون رفته بود
انگار.این خاصیت نجف است که فوق العاده دلگشا است مثل مکه .
35. اگه بخوام
حال و اوضاع نجف را در یک جمله بگم اینطوریه که :نجف مثل خونه ی بابای آدم میمونه
و اصلا آدم احساس غریبی نمیکنه تو نجف.نجف بهشت خدا روی زمینه.
36. شادیمان
وقتی بیشتر شد که دیدیم هتلمان در 30متری حرم امیرالمومنین واقع شده.همه نشستیم تو
لابی هتل تا مدیر کاروان کلید اتاق هایمان را بهمان تحویل دهد.اتاق 405بهمان
رسید.اتاقی بسیار کوچک و قدیمی .اتاقی که قبل از ما به یکی از همسفران داده بودند
و او با داد و بیداد کلید اتاق را پس داده بود و میگفت:این چه اتاقیه ؟اینجا فقط
جای یک تخت است نه دو تخت و اصلا من و همسم در این اتاق نمیمانیم و من و زهرای
صبورم در آن ماندیم و لذت بردیم از پذیرائی حضرت.زهرا خیلی شرمنده ام کرد وقتی با
دیدن این اتاق خدا رو شکر کرد.اتاقی که حتی جا به اندازه پهن کردن یک سجاده هم
نداشت و بدون اغراق کم امکانات ترین اتاق این هتل(مسافرخانه)بود.
37. بیشتر خدا
رو شکر کردیم وقتی دیدیم که طبقه چهارم بالکنی دارد مشرف به گنبد حرم مولا و انگار
گنبد در آغوش آدم است.بالکنی که بعدا شد پاتوق اختصاصی من و زهرا.
38. حرم
امیرالمومنین در ایام عادی سال شبها از ساعت 11شب تا 3صبح برای نظافت بسته است اما
توفیق شامل حال ما شده بود که از شب قبل از ورود ما حرم دائم باز بود بروی مشتاقان
و من زهرا چه ثانیه های با ارزشی از نیمه شب حرم امیرالمومنین را درک کردیم.
39. مدیر
کاروانمان در لابی هتل به همه گفت که نیم ساعت دیگه غسل زیارت کنید و تر وتمیز تو
لابی هتل باشید تا برای زیارت و عرض سلام به حضرت دسته جمعی به حرم برویم.نیم ساعت
بعد من و زهرا با لباس نو آمدیم پائین و چون کاروانیان رفته بودند با یک زوج میان
سال که بعدا بیشتر با آنها رفیق شدیم برای اولین بار به سمت حرم مولا رهسپار
شدیم.هوا عالی بود.بهاری بهاری.اسم هتلمان الامین بود واقع در ابتدای شارع امام
زین العابدین علیه السلام.با این زوج میان سال که آنها هم مثل ما اولین بار بود که
مشرف میشدند به زیارت عتبات وارد صحن بیرونی حرم شدیم .زهرا و همسر این همسفرمان
باهم وارد حرم شدند و ما هم با هم.ابتدای درب ورودی حرم ناخودآگاه با دیدن ایوان
طلا حضرت اشکم سرازیر شد بالای سرم را نگاه کردم که نوشته بود "باب
الرضا"و این شعر معروف را که در مدینه وقتی اولین بار به حرم نبوی مشرف میشدم
زمزمه میکردم را به لب آوردم و گفتم:قربون کبوترای حرمت امام رضا،قربون این همه لطف
و کرمت امام رضا...
40. بعد خم
شدم و با چشم اشکبار به پدرم سلام کردم: السلام علیک یا امیرالمومنین یا علی ابن
ابی طالب السلام علیک یا سیدی و مولای ...
(هر کی دلش میخواد مشرف بشه نجف اشرف پابوس
امیرالمومنین یه صلوات با توجه بفرسته )
خاطرات سفر کربلا (قسمت دوم)
1. با حال خيلي خاصي داشتم از این درب حرم (باب الرضا علیه السلام)وارد ميشدم كه چشمم خورد به يكي از دوستان
دوره کارشناسی كه هم از سادات بود و هم مشهور به اينكه متعدد سفر كربلا و نجف
نصيبش ميشود البته خيلي پسر نوراني و خوش قلبي هم هست.خيلي خوشحال شدم از
ديدنش .بلند گفتم: "سيد مجيد سلام" و به سمتش
رفتم .انگار كلي سئوال داشتم ازش و منتظرش بودم.
2. با هم روبوسي كرديم و بهش گفتم :سيد
خوب شد ديدمت ،ما تازه امشب رسيديم نجف و الان هم اولين باره كه دارم وارد حرم
اميرالمومنين ميشم و اصلا نميدونم از كجا وارد بشم و چه کنم... سيد مجيد
گفت:همين جائي كه اومدي خيلي خوبه ٬نگاه كن اونجا (با دستاش به روبرو اشاره كرد)ایوان طلا حضرته و بزرگان معمولا براي احترام
از اينجا مشرف ميشن ،اون بقل هم مقبره علامه حلي و در اون اتاق هم مزار آقا سید مصطفا خمینی پسر حضرت امامه و... حرفاي سيد
خيلي آرومم كرد وراستش به دلم افتاد كه سيد رو خود حضرت جلوي پام گذاشته تا بي
كس و غريب نباشم .از سيد خداحافظي كردم و با اون مرد هم كاروانيمون وارد حرم
شديم و لابد اون بنده خدا با خودش ميگفت كه اين بنده خدا كه خودشم هيچي بلد نيست
كه!!
3. با خودم ميگفتم خدايا اين هم كاروانيمون چرا با من داره مياد
تو حرم و خانومش هم با زهرا...خوب شايد ما بخوايم يه اشكي بريزيم و حالي كنيم ؟تو
اين فكرا بودم كه در حين راه رفتن ديدم صداي هق هق گريه اين همراه ما
بلند شد و من هم ضمن شرمندگي شروع كردم به زاري و مدام زير لب ميگفتم :صلي الله و
عليك يا سيدي ومولاي...
4. در ايوان طلا زيارت نامه و اذن دخول رت خوانديم و وارد شديم
... به به ... چه صفائي.. جاتون خالي يه زيارت دلچسب و يه عالمه اشك كه اگه نميومد
ميمردم...ضريح حضرت رو با تمام وجود در آغوش گرفتم و با خودم گفتم :كاش همه كساني كه اينجا رو نديدن بدونن چه بهشتي رو از دست دادن و
زودتر قسمتشون بشه بيان حرم آقا و مولامون اميرالمومنين علي.
5. بعد زيارت اومديم بيرون تو حياط و منتظر زهرا و همسر همراهمان
شديم.همكارواني با صفاي ما كه كتابچه دعا هم نداشت ازم خواست كه زيارت امين الله رو بخونم
كه منم اطاعت كردم.
6. دعاي ما تموم شده بود كه زهرا و همسر همراه ما سررسيدند و به
هم زيارت قبولي گفتيم و راهي هتل شديم.نكته خيلي جالب براي ما منظره ي خيل زائران
اميرالمومنين بود كه در اطراف حرم زير سايه بانها ،كنار كفشداريها و..همه جا خوابيده
بودند ولي نه مثل زائران امام رضا درون چادر و با پتوهاي آنچناني!!بلكه روي
آسفالت و با نهايتا دو پتوي ساده .. باور كنيد حدودا 30هزار نفر اطراف حرم
خوابيده بودند.نكته خيلي جالب اينجاست كه عرب ها و زائران غير ايراني اصولا اهل زيارت نيمه شب و آخر شب نيستند و در تمام حرمهاي عتبات ،نصف
شبها حرم ها، مثل حرم امام رضا در تصرف ايراني هاست كه عادت دارند نصف شب به
هواي خلوتي بروند زيارت.
7. من و زهرا پس از خداحافظي از همراهان شب اوليمان رفتيم به اتاقمان
براي استراحت.در اتاق من وزهرا فقط داشتيم از زيارتمان و
روح نواز بودن حرم اميرالمومنين حرف ميزديم و بعد هم خوابيديم بدون مسواك!!
8. سحر با صداي قرآن كه از حرم ميامد از خواب بلند شديم و به سمت
حرم رهسپار شديم.نماز را خوانديم و زيارتي و برگشتيم.مدير كاروانمان اعلام كرد كه
ساعت دو بعداز ظهر در لابي هتل باشيم كه برويم به سمت مسجد سهله .من و زهرا مجدد خوابيديم و دوباره براي نماز ظهر پاشديم.
9. خيلي جالب بود ،هتل ما اينقدر به حرم نزديك بود كه انگار بلندگوهاي
حرم در اتاق ما نصب شده بودند و تمام صداها را به وضوح ميشنيديم.جالبترين صدا صدائي
بود كه مدام و بدون توقف نام گمشدگان را صدا ميزد و ميگفت مثلا: ابو زهرا من
اهالي البصره الي باب القبله ... و نميدانم چه سري بود كه 90درصد گمشده ها از
اهالي استان بصره عراق بودند كه بعد از تفحص يك عراقي بهم گفت كه اهالي بصره
اصولا خيلي كم به استان كربلا و نجف سفر ميكنند و كمتر بلدند اينجا را !! من و
زهرا تا بلندگو ميگفت مثلا ابوزهرا بلافاصله ميگفتيم :من اهالي البصره و با هم
ميخنديم و اتفاقا متصدي بلندگو هم همين را ميگفت و خيلي به ندرت پيش ميامد
كه بگويد فلاني از اهالي حله يا كركوك.
10. بعد ازخوردن ناهار كه قيمه بود به سبك عراقي!! و خوشمزه هم بود
ساعت دو به سمت مسجد سهله رهسپار شديم.باز هم مسيري چند صد متري را تا محل توقف
اتوبوس ها طي كرديم و طبق معمول افراد كهن سال كاروانمان
با گاري طي طريق ميكردند.پاي اتوبوس اولين صحنه خريد همسفرانمان را مشاهده كرديم
كه با ولع عجيبي از يك دستفروش جوراب ميخريدند.12 جفت جوراب را ميداد
۴۰۰۰تومان.من از اين صحنه فيلم ميگرفتم با دوربيني كه از باجناق جان امانت گرفته
بودم.عکس و پوستر مصطفی زمانی بازیگر نقش یوسف نبی علیه السلام هم برای ایرانی
جذاب بود که میدیدند روی ماشین ها و اماکن بعضا نصب شده بود.
11. درون اتوبوس كه نشستيم مدير كاروان به من اشاره كرد كه فيلم
نگيريد ممنوعه و گير ميدن كه من هم با خيال راحت به كارم ادامه دادم و خصوصا از
اماكن و ادوات نظامي عراقي تا توانستم فيلم گرفتم.(الانسان حريص علي ما منع)بعد
رفتيم به مزار كميل بن زياد نخعي همان صحابي اميرالمومنين كه مولا دعايي را به
وي تعليم داد كه ما امروز آنرا دعاي كميل ميناميم.حدودا نيم ساعت آنجا مانديم .
12. بعد رسيديم به مسجد مقدس سهله ،مكاني بس بزرگ و والا كه در آن
مقام هاي(مكان هاي)با عظمتي وجود دارد كه هر كدام وجه تسميه اي
دارد و آدابي كه توصيه ميكنم قبل از تشرف آن ها را مطالعه بفرمائيد.در
کنار این مسجد بزرگ مزار صعصه بن صوحان و زید بن صوحان از اصحاب امیرالمومنین را نیز
دیدیم که به جهت کم لطفی مدیر کاروان از زیارتشان بی بهره ماندیم.(باشد طلبمان
انشاالله)خلاصه اينكه اين مسجد مقدس مكان زندگي امام عصر (عج)و همراهيانشان
ميباشد بعد از ظهورشان و الان هم اين مسجد با عظمت در حال تعمير و توسعه است.چون
2 ركعت نماز بين مغرب و عشا در اين مسجد فضيلت بسياري دارد كاروان ها جوري
هماهنگ ميكنند تا نماز مغرب را به جماعت در مسجد سهله باشند .امام جماعت مسجد
سهله نوه شهيد آيت الله حكيم بود.
13. شب اتوبوس مارا در همان مكان
معمول پياده كرد.شارع امام زين العابدين كه از خيابان هاي نسبتا شلوغ اطراف
حرم بود كه دو طرف خيابان مملو بود از مغازه هاي جور واجور .من به زهرا گفتم :ما كه جاي هتل رو بلديم بيا باهم بريم اين مغازه
هارو ببينيم و من فيلم بگيرم.زهرا هم قبول كرد.مغازه هاي ترشي فروشي
(طرشي)و شيريني فروشي(حلويات)و كباب فروشي هاشان و دكه هاي چائي فروشي تو پياده
رو جذاب ترين چيزهائي بود كه ديديم و فيلم گرفتيم ازشان.يك نوع شيريني رايج
دارند عربها به نام "دهین"كه خيلي ميخورند و در سيني هاي بزرگ
عرضه ميكنند كه من با اينكه از آن ها در دمشق قبلا خورده بودم به دليل بهداشت كم مغازه ها جرات نكردم از آنها بخورم و حتي زهرا
هم كه عاشق شيرينی است جرات نمیكرد حتي پيشنهادش را به من بدهد.
14. خلاصه رفتيم هتل و شام را كه ظاهري شبيه آبگوشت داشت را
خورديم و خوابيديم.نه من نه زهرا حوصله بازار و خريد را نداشتيم.
15. نيمه شب دوباره بلند شديم و به حرم رفتيم .شب قبل هنگام شام مدير
كاروان اعلام كرده بود كه صبح بعد از نماز براي زيارت دوره خواهيم رفت.مزار مسلم بن عقیل و جناب هانی بن عروه و مختار ثقفی و جناب میثم تمارو نيز خواهر حضرت عباس كه همگي در
نزديكي مسجد كوفه واقع شده اند به اضافه بازديد از منزل اميرالمومنين در نزديكي
مسجد كوفه وبجا آوردن اعمال مسجد مقدس كوفه برنامه ي ما در روز آخر بودن در نجف
بود.
16. بشنويد از مسجدبزرگ كوفه
اولا روايت شده كه شهر كوفه همان طور سينين ذكر شده در قرآن كريم
است و نماز مسافر در مسجد كوفه ميتواند ;كامل باشد مثل نماز در مسجد الحرام و مسجد
النبي و حرم امام حسين (ع) بجهت اينكه مثل وطن انسان است.نماز در اين مسجد معادل
حج مقبول است و هر ركعت نماز معادل هزار ركعت نماز است.اين مسجد مركز حكومت امام
زمان عج است.مقامهائي بس عظيم دارد و اعمالي مهم مثل مقام حضرت ابراهيم ،حضرت
خضر ،حضرت نوح،رسول اكرم ومحرابي كه اميرالمومنين را در آن به شهادت رساندند ...
كه هروقت خواستيد مختصري راجع به اماكن عظيم بدانيد به مفاتيح مراجعه كنيد يا در
نت سرچ بفرمائيد.داستان "باب ثعبان" يكي از جذابترين اين ويژگي
هاست كه داستانش را در كتب روائي اينگونه نقل كرده اند:چنان است که روزى حضرت
امیرالمؤ منین علیه السّلام بر مـنـبـرکوفه خطبه مى خواند که ثعبانى از نزد منبر
ظاهر شد و به آهنگ امیرالمؤ منین علیه السـّلام بـرفراز شد مردمان ترسیدند و
مهیّاى دفع آن شدند، حضرت اشاره کرد که به حـال خود باشید؛ پس آن ثعبان به نزدیک
آن حضرت شد حضرت سر را به جانب او برد و او دهـان خـود را بـر گـوش آن حـضـرت
نـهـاد وصـیـحـه زد و از مـکـان خـود نـازل شـد و مـردم سـاکـت و مـتحیّر بودند
و امیرالمؤ منین علیه السّلام لبهاى مبارک خود را حـرکـت داد و آن ثـعـبان اصغاء
مى کرد و پائین شده و از دیده ها غایب گشت چنانچه گوئى زمـیـن او را بـلع کرد،
پس امیرالمؤ منین علیه السّلام رجوع به خطبه خویش نمود و بعد از فـراغ از
خـطـبـه و نـزول از مـنـبـر، مـردم نـزد آن جـاب جـمـع شـدنـد و از حـال ثـعبان
پرسش کردند؛ فرمود که حاکمى بود از حُکّام جنّیان قضیّه بر او مشتبه شده بود نزد
من آمد و از من استفهام کرد من حکم را یاد او دادم دعا کرد و رفت .
و بدین مطلب
اشاره کرده مرحوم ملاّ محمّد طاهر در شعر خود:
بود خلیفه
حقّ آنکه بر سر منبر
جواب مشکل
ثعبان دهد سلیمان وار
نه جاهلى که
چو مشکل شد بر او وارد
زننگ جهل بر
او پیچها زدى چون مار
17. انجام اعمال اين مسجد حدودا
2 ساعت طول كشيد و بعد هم نماز ظهر را به امامت داماد آيت الله سيستاني اقامه
شد.مسجد كوفه مثل مصلي تهران ميماند چون همه ايراني بودند.همه نماز جماعت را
كامل خواندند ونه شكسته.بعد هم آمديم پاي اتوبوس كه برگرديم.يك نيم ساعتي منتظر
شديم تا همه بيايند.آخر هم يكي از همسفرانمان كه با همسرش و خواهرش به سفر آمده
بود پيدايش نشد.همسر اين همسفر حدودا 65 ساله خيلي نگران بود كه چه بلائي سر
همسرش آمده .مدير كاروان ما خيلي تلاش كرد تا او را پيدا كند اما نشد.همه خسته
شده بودند كه مدير كاروان به راننده گفت برو حاجي خودش مياد.همسر اين گمشده
محترم شروع كرد به بيتابي كه واي خدا يه وقت بلائي سر حاجي نيامده باشد و ..در
همين حين يكي از همسفران ديگر خيلي جدي پرسيد:حاج خانوم ببخشيد حاج آقا دفعه
اولشان بود كه مشرف ميشدند؟حاج خانم هم گفت:نه حاجي بار سومش بود كه مي آمد.
همسفر ما گفت:خوب پس ناراحت نباشيد حاج خانم ،حتما حاجي قبلا كه تشريف آوردند
،اينجا تجديد فراش كردند حالا رفتند به بچه ها سر بزنند!!! كه همه و خود همسر
حاجی زدند زير خنده .
18. در راه برگشت خورديم به يك ترافيك بسيار سنگين كه گفتند پياده
بايد بقيه راه را طي كنيم.دليلش را جويا شديم كه گفتند چون فردا روز اربعين است و
احتمال عمليات تروريستيي زياد است به همين علت محدوده گسترده تري از اطراف
حرم بروي خودرو ها بسته شده.ما كه همه خسته بوديم ولي بيشتر دلمان براي افراد كهن
سال ميسوخت كه بايد 5كيلومتر پياده ميامدند.از اين دلسوزي
ما ثانيه هائي نگذشته بود كه گاري ها مثل اورژانس سر رسيدند تا اين بنده هاي خدا
را ببرند سمت هتل و بردند.
19. در راه كه پياده ميامديم من طبق معمول با دوربين هندي كم داشتم
فيلم ميگرفتم اما اينبار يك سوژه خوب داشتم و آن هم قبرستان وادي السلام بود كه يك
كيلومتر از مسير را ازكنار آن عبور ميكرديم.
20. رسيديم هتل و مستقيم رفتيم به سراغ رستوران و ناهار.مشغول
ناهار بوديم كه حاجي گمشده ي فوق الذكر سر و كله اش پيدا شد و همه ناخداگاه زدند
زير خنده ...بيچاره نفهيميده بود كه ديگران براي چه ميخندند او هم زد زير خنده و باقي ماجرا.
21. اينجاي داستان به بعد را كه دارم مينويسم خودم دارم كيف
ميكنم .چرايش را در 22 بخوانيد!!
22. از ابتداي سفر يعني آن لحظه اي كه از تهران راه افتاديم تا اين
لحظه اي كه همه و حاجي گمشده ميخنديدند من
چندين بار از مدير و روحاني كاروان پرسيده بودم كه كي ما را به زيارت قبور وادی السلام ميبريد؟وهر بار مدير و روحاني
ميگفتند كه باشه چشم ميبريم.اين سكانس از سفرنامه ما (در رستوران)آخرين باري است
كه من به مدير كاروان گفتم:حاجي پس كي ما را ميبري قبرستان وادي السلام؟روز
آخر شد ها؟ كه مدير كاروان بلند،طوري كه همه بشنوند گفت:هر كي ميخواد بره وادی السلام بعد از ناهار ديگه نره تو اتاقش
مستقيم بياد تو لابي.بعد هم يه نگاه به ساعتش كرد و گفت:الان 3ونيمه ،چهار حركت
ميكنيم.
23. اين رو هم بگم كه زيارت قبرستان وادي السلام بدليل نا امني ٬ بخاطر نوع قبرهاي منحصر بفرد آن دليلي بود براي اينكه كسي جرات
نكند به آنجا سر بزند.(این هم چند تصویر از قبرستان وادی السلام)
24. من و زهرا و 15نفر ديگر از همسفرانمان راس ساعت چهار حركت كرديم
به سمت قبرستان وادي السلام.وارد قبرستان شديم.ورودي قبرستان مثل بهشت زهرا گلاب
و گل و سي دي مذهبي ميفروشند.
25. اول رفتيم به مزار حضرت هود و صالحعلی نبینا و آله و علیها السلام كه
در آنجا مدفونند.و دو ركعت نماز خوانديم.در همان زمان يه تابوت كه در آن جنازه
اي بود را براي دفن به قبرستان آوردند و به طرز عجيبي در قبري عجيب تر دفن كردند
كه من فقط عكس گرفتم از اين صحنه.
26. بعد رفتيم به مقام امام زمان (عج) و
امام صادق عليه السلام و نماز بجا آورديم .كه خود اين مقام امام زمان عج براي خود
حكايتي عجيب دارد كه داستان ملاقات بحرالعلوم يماني از علماي اهل سنت يمن و سيد ابوالحسن
اصفهاني با امام زمان در آن مكان رخ داده بايد رفت و ديد.
27. اما بشنويد از اينجاي داستان.. هفته قبل من و زهرا روز جمعه شب
از شبكه يك داشتيم مستندي پيرامون آيت الحق آیت الله میرزا علی
آقای قاضی اعلی الله مقامه ازعرفاي معاصر مدفون در وادي السلام
را ميديديم كه مزار ايشان را نشان داد.همان موقع عهد كرديم با هم كه تمام سعيمان
را كنيم كه به زيارت اين عارف جليل القدر برويم.
28. داشتيم از مقام امام زمان عج برميگشتيم كه زهرا به من اشاره كرد
كه :محمد نگاه كن روي اين تابلو نوشته مقبره آيت الله قاضي و عائلتها.نگاه كردم
ديدم ،چه جالب اين مكان همان است كه جمعه قبل تلويزيون نشان داد.بعد به
كاروانيان اشاره كردم و همه جماعت چون با ايشان آشنائي داشتند به زيارت ايشان
رفتيم و مستي مان كامل شد در نجف ...
29. شب اربعين بود و شب جمعه و قبرستاني كه يكي از چهار درب بهشت
رويزمين است كه ميگويند ارواح مومنين و مومنات و همه انبيا و اوليا شب جمعه درآن
گرد هم مي آيند ... و ما كجا و اينجا كجا ...(تا نبينيد و نباشيد در چنين فضائي
حس نميكنيد)
30. با سر مستي تمام از وادي السلام خارج شديم و رفتيم به
سمت حرم مولا تا آخرين نماز جماعتمان را در حرم با صفاي پدرمان اميرالمومنين اقامه كنيم.
31. بعد از نماز و زيارت با زهرا در حیاط حرم گشتی زدیم و به مزار
مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و شیخ عباس قمی و آیت الله خوئی سر زدیم .البته مزار
خیلی از علمای دیگر آنجا بود که در فهریتی چاپ شده در اختبار داشتم مثل مرحوم
شیخ انصاری و.تا اينجاي سفر ما هيچ سوغاتي نخريده بوديم و هنوز هم حوصله نداشتيم
اما چون به ما اعلام كرده بودند كه بدليل پياده روي چند ساعته تا نجف نميتوانيد
ساك ها و چمدانهايتان را همراه بياوريد من اصرار كردم كه زهرا جان بيا هر چند مختصر
هم كه شده خريد كنيم و زهرا هم پذيرفت.رفتيم اول يك ساك كوچك بخريم كه وسايل
ضروري مورد نيازمان در كربلا را با آن ببريم.ولي همه جا بسته بود .چشمم خورد
به يك مغازه روسري فروشي و زهرا 12تا روسري خيلي بلند خريد دونه اي 2500كه البته
در كربلا 2000تومن ميفروختند.ولي چون زهرا در جائي خوانده بود كه در سفر زيارتي
اصلا چونه نزنيد و زياد در بازار نمانيد ما هم چونه نزديم و مغازه دار داشت شاخ
درمياورد .
32. تا زهرا روسري ها را انتخاب ميكرد من از تلويزيون مغازه داشتم
پخش مستقيم بين الحرمين را ميديدم كه در شب اربعين شده بود محشر كبري.
33. خريد زهرا كه تمام شد آمديم برويم هتل كه جلوي يك مغازه ناخوداگاه
ايستاديم هردومان..مغازه اي كه مملو از عبا بود و جواني 35ساله و نوراني مشغول دوختن
عبائي بود.به زهرا گفتم :عبا بخرم ؟گفت:آره خيلي خوبه؟موقع نمازها توخونه تنت كن.سلام
كردم و از مغازه دار پرسيدم كه عباي اندازه من دارد که پاسخ داد بله.مغازه اش
مفروش بود.وارد مغازه اش شديم و برايم عبائي آورد كه كوتاه بود.عباي بعدي خوب
بود واندكي بلند كه گفت اگر از رنگش خوشتون مياد براتون اصلاحش ميكنم.من رنگ
شكلاتي را انتخاب كردم و زهرا قهوه اي روشن و نظر او مقدم بود طبيعتا.نشستيم در
مغازه كنار جوان نوراني.
34. زهرا به من اشاره كرد كه محمد ،سر بحث را با او باز كن و با او
رفيق شو.منم از آن جوان خيلي خوشم آمده بود.سر بحث را با او باز كردم و گفت كه
38سالهاست و صاحب 2دختر و يك پسر.وپدرش و اجدادش 400سال است كه متولي مقام
اميرالمومنين هستند و دوبار به ايران آمده و به شهرهاي قم و مشهد خيلي علاقه
داشت.كارش كه تمام شد با او خداحافظي كرديم و رفتيم.هم من هم زهرا از اين خريد
خيلي خوشمان آمد و قرار شد اين عبا را همه جا تبرك كنيم و كرديم خدا را شكر.
35. بعد به هتل رفتيم شام خورديم وخوابيديم.قرارمان با كاروان
براي حركت به سمت كربلاساعت 3بامداد بود و ما قرار شد ساعت 1 براي زيارت وداع
برويم حرم و ساعت دو نيم هم هتل باشيم.ساعت 1 رفتيم حرم براي وداع.
36. بيرون حرم ديگر مثل شبهاي قبل خيلي شلوغ نبود وخيلي ها رفته بودند
تا اربعين در كربلا باشند.خيلي خلوت بود حرم بطوريكه
دربهاي داخلي حرم كه به ضريح باز ميشد را بسته بودند براي نظافت و يكي ميگفت تا ساعت
3 درب بسته است.خيلي دلم گرفت.عبا را برده بودم كه با ضريح تبرك كنم كه ديدم درب
بسته است.رفتم سرم چسباندم به در و اشك ريختم و گلايه كردم كه آقا جان ما آمده
ايم خداحافظي و درب را برويمان بسته اي مولا جان؟ عرض كردم مولا جان من كاري
ندارم به اين كارها.من ميرم زيارت عاشورا ميخوانم و بر ميگردم ،اگه
درب باز شد كه هيچ٬ ميام پابوس و اگر باز نشد ميام با زور درب را باز ميكنم و ميام
تو حتي شده به قيمت كتك خوردن.(ديده بودم كه يكي از خادمان رفت تو و يك جا مهري
بزرگ را پشت درب گذاشته بود كه باز نشود)
37. همینکه سر را از سجده زيارت عاشورا بلند كردم ديدم درب باز شد
و همه دويديم تو و چسبيديم به ضريح و من عبا را حسابي با ضريحي كه تازه بوي گلاب
ميداد تبرك كردم و مثل بچه هائي كه ميخواهند از پدرشان جداشان كنند اشك ريختم
وخواسته آخرم را خواستم كه يا علي جان اجازه بده بريم كربلا پابوس پسر نازدانه
ات حسين بن علي تا عرض ادب كنيم . و داستان تلخ وداع...با چشم اشكبار ...خدا
حافظ پدرجان ...السلام عليك يا زوج فاطمه الزهرا...و آخرين كلام همان اولين كلام
بود ..صلي الله عليك يا سيدي و مولاي يا اميرالمومنين..آقا جان اربعين پسر
نازنينت رو به شما و همسر مهربانت فاطمه زهرا تسليت عرض ميكنم..يا علي
38. رفتيم سمت هتل..دلمان باز شده بود بجاي اينكه گرفته باشد..اينجا
گريه و اشك بر هر درد بي درمان دواست نه خنده..ميشود خنديد و دلمرده بود ولي ما
ميگرييم و دلمان باز باز ميشود اينجا.
39. ساكهايمان را در يك اتاق جمع كرديم و باز همان مسافت 5 كيلومتري
را براي رسيدن به محل پارك اتوبوس پياده رهسپار شديم با يك ساك دستي كوچك كه
وسايل ضروريمان در آن بود.اينبار وقتي از كنار وادي السلام ميگذشتيم خيلي فرق
ميكرد با ديروز عصر،چون ساعت 3 بامداد روز جمعه بود و خيابان ها ظلمات.هرچندقدم
ماموري ايستاده بود و پست ميداد.بازهم داستان گاري ها تكرار شد.رفتيم تا رسيديم
پاي اتوبوس ها.سوار شديم و همه سريع خوابمان برد.اتوبوس سرد بود و از بخاري خبري
نبود.
40. ساعاتي بعد زهرا من را بيدار كرد كه محمد جان سردمه..منم سردم
بود کاری از دستم بر نمی آمد...شيشه هاي اتوبوس را بخار گرفته بود..همه خواب بودند
تقريبا و نماز داشت قضا ميشد.معلوم نبود كجائيم فقط چادرهاي موقت مخصوص زائران
را قدم به قدم ميديديم و زائراني كه مشغول تكاپو بودند ...رفتم جلوي اتوبوس و به
مدير كاروان گفتم كه كجا نگه ميدارد براي نماز؟گفت:نميدونم
راننده ميگه اينجا امنيت نداره و من اجازه ندارم نگه دارم.اتوبوس جلوئيمان هم انگار
نه انگار.خلاصه به اجبار با آب معدني درون اتوبوس وضو ساختيم و رو به سمتي كه
جماعت بيرون از اتوبوس نماز ميخواندند نمازرا خوانديم .نيم ساعت بعد ما را در
مكاني پياده كردند كه ديگر نميشد از آن مكان جلوتر رفت.ما بوديم و صبح اربعين
ابا عبدالله الحسين و 35 كيلومتر راهي كه ميبايست تا حريم عشق با پاي پياده نه،
با پاي دل طي كنيم..و همه چيز شيرين است هنوز ،احلي من العسل.
نثار
بی بی دو عالم حضرت انسیه الحورا فاطمه الزهرا صلوات
خاطرات سفر کربلا (قسمت دوم)
.روز اربعین اینکه آسمان غبار آلود بود
عجیب نبود برایمان منتها عجیب آن بود که هیچکس انگار در قید دنیا نبود.صحرای محشر
شاید تعبیر خوبی باشد برای به تصویر کشیدن جمعیتی که میبایست 5 ساعت تا کربلا راه
بروند.تازه اینکه چیزی نبود در مقابل آنانکه یک هفته بود از جنوب و شمال عراق
پیاده در راه بودند به عشق اینکه سوار بر کشتی حسین علیه السلام شوند
.
2.بارمان را
بااینکه سبک برداشته بودیم ولی باز سنگین بود برای 5ساعت پیاده روی .تازه صبحانه و
ناهارمان را هم بصورت بسته بندی شده ابتدای راه بینمان توزیع کردند از سر ناچاری و
من و زهرا هم مثل خیلی ها آن خوردنی ها را به زائران عراقی که ظاهری مستمند داشند
اهدا کردیم.تا هم بار آخرتمان سنگین شود هم بار دنیامان سبک تر.
3.راه افتادیم و
باز گاری ها به داد پیرمرد ها و پیرزن های کاروانمان رسیدند.اینبار گاری مذکور
موتوری و مجهز به اتاقک بود که ما همه ساکهای دستیمان را درون آن گذاشتیم فرستادیم
به آدرس هتلمان به نام هتل نور البدیع در شارع عباسیه.
4.تمام مسیر
پر بود از چادر مواکب الحسینیه (موکب همان هیات خودمان است)که جلوی درب هیاتها میز
گذاشته بودند و نذری میدادند و در کنارش باند و اکوئی بود که دائم مداحی های عربی
پخش میکرد بعضی از هیات ها هم صندلی پلاستیکی گذاشته بودند برای استراحت زائران.
5. در ایستگاههای نذری این موارد به چشمم خورد:آب،خرما،ارده،نان که
در نانوائی صحرائی پخت میشد،تخم مرغ آب پز ،حلیم،شله زرد،خورش قیمه ،عدسی،پرتغال،بیسکوئیت
،و جالب ترین صحنه که من دیدم این بود که یک افسر عراقی میان خیل جمعیت روان به
سمت کربلا ایستاده بود و ادکلنی در دستش بود و به لباس عزاداران حسینی میزد و
التماس دعا میگفت و آنچنان به دلم نشست این صحنه که آرزو کردم که کاش سال آینده من
هم بتوانم به نحوی خادم زائران اربعین باشم.
6. من و زهرا در طول این مسیر فقط از میان این همه ایستگاه نذری فقط
پرتغال و آب گرفتیم و یکجا بیسکوئیت شیرین عسل که زهرا خیلی دوست داشت.البته بعضي ها
ديده بودند در بعضي ايستگاه هاي صلواتي عده اي پاي زائران را ماساژميدهند تا خستگي
شان كمتر شود..فداي تو حسين
7.مسیر برگشت
از کربلا هم مملو از جمعیت بود که ماشین های سنگین نظامی ارتش عراق مردم را از
کربلا خارج میکردند صلواتی.اینقدر آدم سوار این ماشین ها میشد که انتهای ماشین از
سنگینی مسافر به زمین نزدیک میشد.صحنه های این مسیر جدا بینظیر بود بینظیر..دلم
تنگ روز اربعین است.
8. از شدت گرد
و غبار تمام سر و صورتمان خاکی بود ولی اصلا حواسمان نبود و راستش رغبتی هم
نداشتیم برای این که خودمان را تمیز کنیم ،چون شنیده بودیم حسین بن علی تنها
امامیست که زائرانش خسته و غبار آلود بیشتر میپسندد و اینچنین زائری را بیشتر
مینوازد.
9.کم کم به
کربلا نزدیک میشدیم و حسی غریب در وجودم به جریان در آمده بود که انگار میگفت این
ثانیه ها را قدر بدان .گاهی صلوات میفرستادم گاهی باخود زمزمه میکردم اشعاری را
ولی اغلب به اربعین حسینی فکر میکردم و شنیده هایم از این روز را مرور میکردم.
10. در تمام
مسیر نیروهای امنیتی عراقی با خودروهای سنگین و نیمه سنگین برای تامین امنیت مستقر
بودند و گاهی هم از این ماشین ها برای جابجائی زائران استفاده میشد.
11. هوا بسیار
خوب بود گرچه گرد و غبار جز لاینفک آسمان شده بود اما سرما را نمیشد حس کرد .اینجا
این نکته را هم باید اشاره کنم که گرچه رسانه ها گوش خلق را از اخبار مرتبط با
آنفولانزا پر کرده بودند اما نه تنها من بلکه زائر دیگری را هم ندیدم که ملاحظه
این مسائل را کند .همه زائران از ته دل ضریح و در و دیوار حرمها را میبوسیدند و من
که بعد از هر سفر دوسه روزه خارج از تهران معمولا مریض میشوم اینبار گوش شیطان کر
صحیح و سلامت برگشتم.قطعا مراقبت های زهرا از من بی تاثیر نبود.
12. بعد از
چند ساعت پیاده روی رسیدیم به جائی که روی تابلوی راهنما نوشته بود" شارع
العباس".دلم زیر و رو شد.بیشتر دوست داشتم شوخی و خواب باشد این اتفاق.قطعا
توصیف آن لحظات غیر ممکن است..غیر ممکن..یک عمر محرم و صفر برای حسین و خاندانش
عزاداری کرده بودیم و همیشه ذکر لبمان حسین و کربلا بوده است حالا دعوتمان کرده به
صحن و سرایش..
13. به سمت
شارع العباس روان بودیم به همراه سیل جمعیت تا آن لحظه موعود . تصور
کنید ..لحظه ای که برای اولین بار چشمانم از مسافت حدودا دو کیلومتری خورد به گنبد
زیبای عباس بن علی ..یکدفعه سرم گیج رفت و به حالت سجده افتادم روی زمین و مثل بچه
های مادر مرده زدم زیر گریه .اولین بار بود که جلوی زهرا احساساتی میشدم و گریه
میکردم اما اینجا جای این ملاحظات نبود و شاید اگر اینطور خودم را خالی نمیکردم
مابقی سفر در قبض روحی گرفتار میشدم.میترسیدم در کربلا اشکم بند بیاید ولی انگار
قمر بنی هاشم دلم را خوانده بود و به دادم رسید.
14. از ورودی
شهر کربلا دیگر شده بودیم لشکر شکست خورده.جمعیتمان نصف شده بود.یک عده برای
استراحت متوقف شده بودند یک عده با ایستگاههای صلواتی مشغول بودند و..جالب اینجاست
که مدیر کاروانمان هم معلوم نبود کجاست.منتها همه مان کارت هتل را داشتیم.عده ای
که با هم بودیم را من راهنمائی میکردم و چون مقداری عربی بلد بودم آدرس را
میپرسیدم.تا درب هتل حدودا از 19نفر آدرس را پرسیدم اینقدر پیچ در پیچ و مزدحم بود
خیابان های نزدیک حرم.
15. بالاخره
رسیدیم به هتل .ساعت حدودا 11شده بود و چیزی به نماز نمانده بود.در لابی هتل
مقداری معطل شدیم و بعد از چند دقیقه کلید 305به ما افتاد .اتاقی 3 تخته و بزرگ بر
عکس نجف.اما هوا سر بود کمی و گرمایش اتاق برای ایرانی جماعت کافی نبود.
16. تا
وسایلمان را سر و سامانی بدهیم بانگ اذان بلند شد از چندین ماذنه.نماز را در همان اتاق خواندیم
و زدیم بیرون به سمت حرم ابالفضل العباس برای گرفتن اجازه از ایشان .رسم است که از
عباس اذن تشرف به حرم برادرش را میگیرند.
17. با عبور
از چند ایست بازرسی رسیدیم به آستانه حرم پسر ام
البنین سلام الله علیها .اینبار ازدحام
جمعیت اجازه نمیداد متوجه باشم کجا هستم و اینجا روزی چه خبر ها بوده .با زهرا
وارد حیاط حرم شدیم.صلی الله علیک یا ابالفضل العباس صلی الله علیک یا قمر العشیره
السلام علیک یابن امیرالمومنین.
18. بشنوید از
حیاط حرم عباس.دسته های عزاداری فوج فوج به صورت پیوسته وارد حرم میشدند برای
عزاداری.این دسته ها از بیرون حرم امام حسین راه می افتادند از بین الحرمین
ميگذشتند و به حرم عباس مي آمدند و عجب عزاداري با شور و حالي.نظيرش رو جاي ديگري
نميشه ديد.عزاداران وقتي وارد حرم ميشدند به شدت به سر و سينه ميزدندو اينشور
وحرارت وقتي به اوج ميرسيد كه چشم زائران ضريح عباس را ميديد وآن موقع بود كه از
خود بيخود ميشدند و با صدائي بلند فرياد ميزند و نام عباس را صدا ميزدند.بعضي از
خادمين آنجا ماموريت داشتند كه مراقب افرادي باشند كه احتمال دارد به خودشان آسيب
بزنند.بعضي هم سينه خيز مسافتي را طي ميكردند به نشانه ارادت ضمنا زنان هم در
انتهاي دسته ها گريه وشيون ميكردند و به سبك خاص عربها به سر وصورت خود ميزدند.
19. از من
وزهرا بشنويد كه مثل بقيه شاهدان اين صحنه ها گريه ميكرديم و ضجه ميزديم و اصلا
اين مكان و زمان نه روضه ميخواست و نه منبر .عجب روزي بود عجب روزي...بند نمي آمد
اين اشك .حواسم به زهرا هم بود آنطرف ميان جمع زنها.قرار گاشته بوديم برويم زيارت
و بياييم بيرون ولي يكساعت كنار صف عزاداران در حياط حرم ميخكوب شده بوديم.
20. با آن
خستگي راه به فكر زهرا بودم كه بي حال نشود ،خودم هم حال و اوضاع خوبي نداشتم اما
مبهوت و مقهور زمان و مكان بودم.
21. به ساعت
قرار با زهرا نزديك ميشدم.رفتم سمت ضريح حضرت كه از 15متري آن جمعيت متراكم منتظر
زيارت بودند.توان خواندن زيارت نامه نداشتم و اصلا مجالش هم نبود.ميان سيل جمعيت
خودم را به سختي و با فشار رساندم به ضريح حضرت .اول عذرخواهي كردم بابت اينكه زيارت نامه و اذن
دخول نخواندم و بعد از حضرت اجازه خواستم كه بتوانم بروم زيارت برادر بزرگوارشان
چند قدم آنطرف تر.
22. بيرون حرم
زهرا منتظر زهرا شدم تا آمد .با هم از ميان خيل جمعيت واقع در بين الحرمين گذشتيم تا رسيديم كنار ديوارهاي حرم حبيبمان حسين بن علي اما
فشار جمعيت به تمام وجودم فشار آورده بود چون تمام مسير بين الحرمين را دستانم را
دو طرف زهرا نگه داشته بودم تا حائل با جمعيت باشد.زهرا هم خسته بود.از همه مهمتر
واهمه و تلاطمي عجيب مانع ورودم به حرم امام غريب ميشد و راستش دنبال راه چاره اي
بودم كه روز اربعين با آن وضع وارد حرم نشوم.
23. به زهرا
گفتم اگر ميخواهي بعدا بياييم حرم مانعي ندارد او هم كه خيلي خسته بود پذيرفت كه
بعدا بياييم براي زيرا به همين خاطر همانجا بيرون حرم ايستاده زيارت اربعين را
خوانديم و از محضر حضرت مرخص شديم.
24. رسيديم
هتل و ناهار خورديم.زنها جدا مردها هم جدا.از همسفرانمان پرسيدم كه چه كرديد
هركدامشان داستاني ميگفتند.يكي فقط حرم اباعبدالله را زيارت كرده بود و يكي هم مثل
ما و همه از شلوغي و ازدحام جمعيت و مناظري كه ديده بودند براي هم تعريف
ميكردند.عمدتا موفق نشده بودند وارد حرم امام حسين بشوند .
25. وارد اتاق
كه شديم از خستگي بيهوش شديم تقريبا.نماز مغرب راهم درون اتاقمان خوانديم و شب دوباره
راهي حرم
ابالفضل العباس شديم.و
اينبار حرم كمي خلوت تر از عصر بود.باز زيارت كرديم و باز اجازه گرفتيم اما دوباره
نتوانستيم برويم حرم امام حسين و برايمان خيلي عجيب بود اين وضع.باز براي شام
برگشتيم هتل و باز جويا شديم حال همسفران و باز خيلي ها هنوز مثل ما طلسم شده بود
كارشان.
26. هنوز
خستگي از تنمان در نرفته بود.باز خوابيديم .قرار بود ساعت 5صبح برويم كاظمين و
نميتوانستيم نماز صبح را در حرمين باشيم پس نصف شب بلند شديم رفتيم باز حرم حضرت
عباس زيارت كرديم اما اينبار ديگر زمان اجازه نميداد برويم حرم امام حسين.
27. از هتل كه
راه افتاديم به سمت حرم حدودا ساعت 3نصف شب بود و نم نم باران بر سرمان ميريخت اما
وقتي از حرم حضرت عباس آمدم بيرون آنچنان باراني گرفت كه نگو.باد عجيبي هم ميوزيد
.اتفاقا كلاه من هم همانجا گم شد.درون حياط حرم منتظر زهرا بودم تا بيايد و حسابي
هم سردم شده بود كه برقهاي حرم هم رفت و فقط چراغهاي اضطراري روشن شد.
28. زهرا كه
آمد صحنه اي نشانش دادم كه عجيب بود.چند زائر كه علي الظاهر اهالي بنگلادش بودند
از آب باراني كه كف حياط حرم جمع شده بود ميخوردند به نيت شفا لابد.
29. قبل از 5
رسيديم هتل .همه در لابي جمع شده بودند و منتظر نيروي امنيتي كه بايد مارا اسكورت
ميكرد ولي نيامد.بعد از يكساعت گفتند كه بدليل بارندگي شديد فردا ميرويم.كه ماهم
دوباره برگشتيم به اتاقمان و خوابيديم و البته به همراه كاروانيانمان نرفتيم زيارت
دوره چون ما نيمه شب به اندازه كافي خيس شده بوديم و بسيار سردمان بود.مدير
كاروانمان ميگفت باران هاي فرداي اربعين كربلا معروف است و انگار هرسال ميبارد.
30. نماز ظهر
را در هتل خوانديم به دليل باد و باران شديد.لباسهايمان هم تقريبا خشك شده بودند
.عنايت داريد كه ما هنوز هم به حرم حسين بن علي توفيق تشرف نداشتيم.
31. كاروان
ديگري كه در هتل ما بودند ميخواستند ساعت 2عصر بروند زيارت دوره (مقام علي اكبر و
علي اصغر.محل قطع كفين
ابالفضل العباس.مقام صاحب الزمان.خيمه گاه آل
الله.تل زینبیه.هنوز هم باران ميباريد ولي شايد ديگر فرصتي پيش نمي آمدكه ما
به زيارت اين اماكن برويم و زير باران رفتيم و البته چتري خريديم.رسيديم خيمه گاه
ديگرباران بند آمده بود.
32. ديگر دلم
عجيب تنگ حرم حبيب شد وقتي رسيديم تل زینبیه
.تل زينبيه همان ديدگاه حضرت زينب سلام الله عليهاست به گودي قتلگاه ارباب بي
كفنمان حسين...حسين.من وارد تل نشدم يعني جرات نكردم وارد بشم به عبارتي طاقت
نداشت دلم.
33. ديگه
آخراي زيارت دوره ،نزديك غروب آفتاب بود و دل ماهم كه حسابي هواي حسين كرده بود
.سرمان را انداختيم پائين و وارد حرم شديم.از باب القبله بازهم.اما ديگه اينجا حسابي شوك زده بودم..اينجا كجاست؟ من
اينجا چه ميكنم..صاحب اين حرم كيست..از اشك هم خبري نبود..مبهوت مبهوت..ته دل خدا
رو شكر كردم كه خوب شد زودتر نيامدم به اين حرم و با برادرش عباس سرم گرم
بود...اما چيزي نگذشت كه شب آخر پشيمان شدم از اين فكرم..
34. جرات
نكردم برم كنار ضريح حسين زهرا و قبلش رفتم كنار ضريح حبيب بن مظاهر و بعد هم سيد ابراهيم مجاب
از نوادگان موسي بن جعفر در آخر كنار ضريح شهداي
كربلا و بعد هم با كلي صلوات رفتم كنار ضريح اربابم
حسين.هنوز هم اشكم نميامد و اصلا ذهنم كار
نميكرد...اينهمه روضه شنيده بودم از بچگي تا آنروز انگار نه انگار...انگار خود
حسين نميخواست دلمان برود آنجا..
35. چقدر
آقائي حسين...چقدر آقائي حسين...چقدر مهرباني حسين...چقدر آقائي حسين...فداي لب
عطشان بچه هات ،پسر فاطمه...السلام عليك يا سيدي يا سيد الشهداء..يه بزرگي از
مداحان ميفرمود هر وقت تو مجلس روضه ابي عبدالله نشستيد و گريه تان نيامد ،برويد
يه گوشه اي دو زانو بنشينيد و آرام با دست راست بزنيد روي پايتان و 12 بار بگوئيد
حسين ...حسين ...حسين..انشاالله اشكتان سرازير ميشود..اينو داشته باشيد تا بگويم بعدا
برايتان..
36. بعد از زيارت آمدم بيرون در حياط حرم و نماز خواندم و زيارت
عاشورا، اينبار نزديك تر از هميشه به حسين..به به ...به به..دلم تنگته
حسين..حسين..آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند؟..فرزند و عيال و خانمان را چه
كند....حسين...
37. از حرم
آمدم بيرون ماندم منتظر زهرا .زهرا آمد و راه افتاديم به سمت بازار پشت تل زينبيه
تا مقداري مهر و تسبيح بخريم به عنوان سوغات.رفتيم و خريديم اضافه كنيد چند دست
لباس بچگانه و بازهم تعدادي روسري بلند و گل سر براي چشم انتظاران سوغاتي..زهرا
براي من يك جليقه و پليور هم خريد ولي براي خودش فقط دو روسري..!!!خدا ميدونه كه
حتي يكبار هم منت هم سر من نگذاشت.خدا سلامت دين و دنيا بهش بده انشاالله..
38. اين دو
روز در كربلا من و زهرا به توصيه زهرا غذا نميخورديم و بيشتر با ميوه جات سر
ميكرديم چون زهرا در مفاتيح خوانده بود كه زائر حسين بهتر است گوشت نخورد در كربلا
چون غلي الظاهر قساوت قبل مي آورد براي انسان.و اصولا به قول جناب سعدي :فرشته خوي
شود آدمي زكم خوردن
39. شب دوباره
اعلام كردند كه زائران فردا هنگام اذان صبح در هتل باشند تا به سمت كاظمين حركت
كنيم.باز ما صبح حرم نرفتيم كه از كاروان جا نمانيم ولي بعضيها خيلي خونسرد از حرم
پس از اقامه نماز بازمي گشتند انگار نه انگار كه همه جماعت منتظرشان هستند.اينبار
به ما گفتند كه حركت كنيد به سمت ايستگاه اتوبوس ها .از شارع العباسيه تا مقام
صاحب الزمان عج در گل و لاي پديد آمده به سبب باران ديروز راه رفتيم و پا به سن
گذاشته ها هم دوباره گاري سواري ميكردند.به ايستگاه كه رسيديم به ما گفتند سفرتان
به كاظمين لغو شده كه اين موضوع چون براي دومين بار رخ ميداد باعث ناراحتي و بعضا
عصبانيت بعضي از همسفرانمان شده بود.متاسفانه يكي دو نفر از مردها چند ناسزا به
كار بردند كه ...خدا همه مارا هدايت كند.
40.سيدي
روحاني ولي بدون لباس با ما بود كه موسي بن جعفر جد ايشان ميشدند..با غصه ميگفت من
براي اولين بار مشرف ميشوم عتبات و نميدانم چرا جدم امام كاظم مرا نطلبيد.ميگفت
يعني يك آدم خالص ميان جمع ما نيست كه امام كاظم به حرمت او ماراهم بطلبد؟..باز سرخورده
و دلشكسته به سمت حرم حسين عليه السلام برگشتيم .عده اي از هسفرانمان براي اعتراض
به ستاد زائران مراجعه كردند و موفق شدند ستاد را متقاعد كنند كه مارا فردا (يعني
روز آخر )ببرند كاظمين و از آنجا برويم مهران ...همانجا از نزديك حرم امام غريب
عرض كردم...السلام عليك يا موسي بن جعفر..السلام عليك يا جواد الائمه ...آقاجان
ممنون شمائيم..
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} خاطرات سفر كربلا بسم رب مولانا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب و اولاده المعصومین این بخش اول خاطرات من و زهراست از سفر پر برکت عتبات عالیات . ۴۰شماره اول اختصاص دارد به خاطرات ما از درب منزلمان در خوي تا درب ورودی منزل پدریمان در نجف اشرف (حرم مولانا امیرالمومنین علیه السلام). امیدوارم مورد رضای حضرتش باشد.شما هم انشاالله خوشتون میاد و هوای زیارت به سرتون میزنه. 1. قرارمان با مدیر کاروان ترمينال خوي راس ساعت 06صبح روز ۱5شهريور 90. 2. زهرا یک چمدان بسته بود در حد تیم ملی که بدون اغراق 50 درصد محتویات آن را نتوانستیم استفاده کنیم ،البته نه به این علت که اضافی بودند بلکه به دلایل متعدد که بعد اشاره میشود. 3. قرار نبود کسی بدرقه مان کند ولی دم رفتن با صدای زنگ در متوجه آمدن پدر عزیزم شدم که مقداری پول توراهی و کمی هم بادام و شکلات برایمان آورده بود که آن بادام چند ساعت بعد برایمان حکم فرشته نجات را داشت چون قرار بود ناهار خورده سوار اتوبوس شویم و ما ناهار نخورده بودیم طبیعتا اینجا بود که نرسیده به ساوه داشتیم از گرسنگی پس می افتادیم و هنوز اینقدر هم با همسفر هامون صمیمی نشده بودیم که باهاشون همسفره بشیم نتیجتا یکدفعه به یاد بادام ها افتادم و این شد ناهار ما که خیلی هم چسبید . 4. چمدان را زودتر از پله ها پایین بردم تا تاکسی دربست بگیرم و منتظر زهرا و بابا بشوم.آنقدر چمدان سنگین و بد بار بود که سه روز اول سفر دست راستم درد میکرد. 5. یک تاکسی آمد که میدانست و قرار شد 2000تومان به او بدهیم.با باباجان خداحافظی گرمی کردیم و راه افتادیم. 6.حدودا ساعت 12 بود که رسیدیم به ترمينال خوي 8.صدای اذان بلند شد قرار شد من بروم وضو بگیرم و زهرا کنار ساکها بنشیند.زهرا بعد از امدن من رفت و نماز را در مسجد ترمينال خواند .من هم دوباره ساکها را به یکی ز همسفران سپردم و رفتم پشت سر روحانی که بعدا کاشف بعمل آمد روحانی محترم کاروانمان هستند نماز ها را به جماعت خواندم. 9. علی الظاهر اتوبوس و مدیر کاروان ما نیامده بودند و کم کم سر و کله شان پیدا شد. 10. از همان اول سفر قرارمان با زهرا این بود که به سفارش اهل بیت علیهم السلام عمل کنیم و به زائران کربلای حسین تا توان داریم خدمت کنیم در همین راستا وقتی سر و کله اتوبوس قرمزمان پیدا شد به کمک چند زائر دیگر که ساکهای بزرگی داشتند رفتم و با کمک هم ساکهایشان را در صندوق اتوبوس گذاشتیم. 11. وقتی قرار شد سوار اتوبوس شویم طبق لیست مدیر کاروان رفتیم و ردیف جلوی درب عقب اتوبوس نشستیم که برای آدم قد بلندی مثل من نور علی نور بود چون بدون عذاب وجدان میتونستم پشتی صندلی ام را تا خود مرز مهران بخوابونم. 12. با سلام و صلوات راه افتادیم و من همه همسفران رو خوب میدیم و سعی میکردم راجع به هیچکدام پیش داوری نکنم .بجز 4نفر که مجردی آمده بودند بقیه خانواده بودند.یه پسر 12 ساله هم با ما همسفر بود و بعدا پرچمدار کاروان ما شد. 13. برای نماز مغرب و شام در رستورانی در كرمانشاه توقف کردیم.خیلی شلوغ بود و لی چون همه زائر امیرالمومنین (ع)بودند فضای معنوی خاصی حکمفرما بود.شام جوجه کباب دادند و ماست و نوشابه. 14. ساعت 3 نصف شب رسیدیم به شهر مهران در استان ایلام .شب را در یک خانه محلی سر کردیم.مردها در یک اتاق و زنها در یک اتاق.برای گرمایش یک چراغ نفتی میسوخت در آن اتاق کوچک که بوی نفت سرفه همه را راه انداخته بود ولی باز همه چیز برای همه شیرین بود.احلی من العسل. 15. همان نصف شب اتوبوسمان رفته بود صف ایستاده بود و نوبت 27 به مارسیده بود.یعنی از 36 اتوبوسی که باید آنروزبه مرز زمینی مهران میرسیدند ما بیست و هفتمین اتوبوس و بیست و هفتمین کاروان بودیم و این یعنی دیر رسیده بودیم و باز همه چیز شیرین بود. 16. برای نماز صبح از در اتاق رفتم بیرون وضو گرفتم با آب سرد زهرا هم همینطور و نماز را خواندیم.بعد از نماز دیگر خوابمان نبرد با اینکه در مسیر تهران تا مهران فقط یکساعت به سختی خوابمان برده بود. 17. در طول مسیر من و زهرا چراغ بالا سرمان دائما روشن بود و مشغول مطالعه بودیم .من جزوه ی یکی از دوستان زهرا را مطالعه میکردم که به صورت مختصر در 80 صفحه به همه اماکن زیارتی عتبات عالیات اشاره کرده بود و الحق آنقدر گیرا و جذاب بود که من را برای 11 ساعت مشغول مطالعه کند.زهرا هم کتابی در باب زیارت را مطالعه میکرد و قرار گذاشته بودیم جزوه هامون رو با هم عوض کنیم.(رکورد مطالعه در حال حرکت من و زهرا نهایتا یکساعت بود که اینجا شکست) 18. صبحانه را در همان منزل محقر که باید بابت خوابیدن در آن نفری 1000تومان میپرداختیم خوردیم و بعد چرخی همان دور و بر زدیم تا حدودا ساعت 9صبح که نوبت اتوبوس ما شد که از کنترل اولیه مرزبانی عبور کند.ساعت 10 و نیم جوانی با لباس مرزبانی نیروی انتظامی آمد و در اتوبوس گذرنامه ها را با چهره افراد تطبیق داد و به اتوبوس اجازه داد به سمت مرز حرکت کند.این توقف برای این بود که در مرز ازدحام جمعیت رخ ندهد. 19. ساعت ده و نیم رسیدیم به مرز مهران ،جائی که با اتوبوس های ایرانی خداحافظی باید میکردیم و وسایلمان را با گاری از ماشین خالی نموده و به محوطه گمرک مهران منتقل کردیم.از اینجای داستان نقش گاری و گاریچی در این سفر بسیار پررنگ است که متوجه خواهید شد. 20. به دلیل ازدحام بسیار زیاد مشتاقان زیارت اربعین ،مرز وضع طبیعی نداشت و علاوه بر 37 کاروان رسمی تعداد زیادی کاروان های متفرقه و کلی مسافر انفرادی در مرز حضور داشت که این امر توقف یک ساعته طبق قرار ما را به حضور بیش از 6 ساعته در مرز مبدل کرد که این هم شیرین بود. 21. خورده بودیم به پست ناهار و نماز برادران عراقی و همین باعث شده بود بعضی از زائرین سفره هاشونو پهن کنند و مشغول ناهار خوردن بشوند .این را هم بگویم هوا بسیار بهاری بود و فضای پیک نیک رو به ذهن متبادر میکرد. 22. از مرز خودمون رد شده بودیم و مهر خروج پایانه مرزی مهران روی پاسپورت ما نقش بسته بود .منتظر ورود به پایانه مرزی زرباطیه عراق بودیم.زرباطیه همون مهران عراقی هاست. 23. به زهرا گفتم برو تو نماز خونه استراحت کن چون دیشب هم نخوابیدی که با کمال میل پذیرفت.امکانات مرز ایران خوب بود انصافا و چندین سرویس بهداشتی و نمازخانه موجود بود. 24. بالاخره وارد مرز عراق شدیم و خانم در یک صف و آقایون در یک صف روی صندلی های مرز عراق نشستیم.منم همش نگاهم به زهرا بود که انگار از دوری من راضی نیست.بغل دستیم بهم اشاره کرد که اونجا رو ببین آمریکائی ها رو.خوب دقت کردم چهار جوان آمریکائی با لباس فرم ارتش آمریکا و دو سه تا مامور مرزی عراقی.اعلام کردند که خانم ها حرکت کنند به سمت قسمت کنترل گذرنامه و آقایون منتظر بمانند.بعد هم نوبت آقایون رسید. 25. برخورد با آقایون سه مدل بود.یا با یک تفتیش ساده رد میکردند بروند یا پس از تفتیش به تشخیص یک مامور آمریکائی (که بعدا کاشف بعمل آمد که ایرانی است) از قرنیه چشمش همانجا عکس میگرفتند و یا از بعضی که عمدتا جوان بودند در خواست میکردند که کنار بایستند و منتظر انگشت نگاری و عکس از قرنیه بمانند.که من هم از این قاعده تحقیر آمیز و مشکوک مستثنی نبودم. 26. همون افسر ایرانی الاصل ارتش آمریکا که مثل بچه های کف بازار تهران٬ فارسی صحبت میکرد ٬از من خواست که بروم برای انگشت نگاری.وارد یک محوطه ای که یک کانکس در آن بود شدم که ورودی آن محوطه یک دستگاه ایکس –ری صحرائی وجود داشت شدم.بعد هم پس از تفتیش مجدد از درب کانکس به درون آن هدایت شدم.درون کانکس پنج میز وجود داشت با پنج اپراتور غیر نظامی آمریکائی که کوچک ترین آنها 20ساله مینمود و مسن ترین آنها 60ساله که وظیفه داشتند از جوانانی که انتخاب میشدند انگشت نگاری کند و یک عکس هم از قرنیه چشمشان بگیرند.اپراتور من همان کم سن ترین آنها بود که مثل بچه مدرسه ای های آمریکائی لباس پوشیده بود و روی میزش چیپس و نوشابه هم علاوه بر دو لب تاب و یک اسکنر به چشم میخورد که نسبتا مودبانه از من خواست که پشت میز بنشینم و بعد هم کارش را انجام داد که حدودا پنج دقیقه طول کشید. 27. این شکل حضور آمریکائی ها از نظر من و بسیاری از مسافران ،تحقیر آمیز و قیم مابانه بود و قشنگ معلوم بودکه ماموران عراقی هیچ کاره اند .از آن تاسف بار تر آن افسر ایرانی الاصل بود که حدودا پنجاه ساله مینمود و بقیه سربازان همکارش حدودا بین 20تا 28سال به نظر میرسیدند و رفتارشان با او تحقیر آمیز به نظر میرسید.دلم به حالش خیلی سوخت.خدا هیچ کس را حقیر نکند. 28. پس از مهر ورود مرز "زرباطیه"عراق به سمت اتوبوس ها حرکت کردیم و گاریهای عراقی وسایلمان را پشت سرمان آوردند و در اتوبوس چیدند.اتوبوس عراقی خیلی مستعمل بود و لی خوب آخر سفر دیگر این برایمان عجیب نبود.با آن جاده ها و خیابان ها همان هم جای شکر داشت.این را هم بگویم که من و زهرا از قبل از سفر آماده هر پیشامد ناخوشایندی شده بودیم و عهد کردیم که از سختی ها و ناملایمات این سفر نه خودمان برنجیم نه به کسی چیزی بگوئیم .یادتون نرفته که من همسر یک فرشته صبور کربلائی ام. 29. حدودا ساعت 3ونیم عصر راه افتادیم به سمت نجف اشرف.اول قرار بود نماز مغرب و عشا را در حرم مولانا امیرالمومنین بخوانیم اما نشد .من و زهرا خوابمان پریده بود و دائم از پنجره بیرون را تماشا میکردیم.همان ابتدا هم مدیر کاروانمان تذکر داد که پرده های اتوبوس را نکشید چون در ایست های متعدد بازرسی باید درون اتوبوس معلوم باشد.فکر کنم تا نجف 50تا ایست و بازرسی ایستادیم.مدیر کاروان این را هم گفت که به هیچ وجه از بیرون تصویر برداری نکنید که ممنوع است و برخورد میکنند.که روز اول به حرفش گوش دادم و لی روزهای بعد... 30. اتوبوس ما و 4 اتوبوس دیگر با دو ماشین امنیتی که درونش افراد مسلح جهت محافظت از ما حضور داشتند اسکورت میشد.آنها اسلحه کلاشنیکف و 4خشاب اضافی داشتند و این برای همه ایجاد هیجان میکرد و به شور و عشق سفر می افزود .البته به شدت اوضاع امنیتی عراق قابل لمس است ولی مردم عراق بی اعتنا با این وضعیت سازگاری خوبی پیدا کرده اند. 31. در یک مکان بین راهی هر پنج اتوبوس ایستادند و نماز مغرب و عشا را به امامت روحانی کاروانمان اقامه کردیم و باز راه افتادیم.در هر ایست و بازرسی اتوبوس ترمز میزد و چراغ های درون اتوبوس را روشن میکرد تا ماموران داخل اتوبوس را چک کنند .شام هم کنسرو مرغ و لوبیا سبز با ماست و موز و نوشابه دادند با نان های عراقی که همه چیز خوشمزه بود.این وسط ما تازه یادمان آمد که ناهار به ما ندادند!واین کار عشق است . 32. حدودا ساعت 10 ونیم بود که وارد شهر نجف اشرف شدیم و اولین منظره ای را که مشاهده کردیم که برایمان جذاب بود منظره ای از قبرستان معظم "وادی السلام"بود که سبک خاص قبرها برایمان عجیب بود .این قبرستان معظم 20کیلومتر در 20 کیلومتر است از بزرگترین قبرستان های جهان است که قبر پیامبرانی همچون هود و صالح علی نبینا و آله و علیهما السلام در آن است.و میگویند ارواح مومنین عالم در شب جمعه در این قبرستان گرد هم میآیند و کلی فضیلت دیگر برای این مکان معظم برشمرده اند . 33. بعد اتوبوس مارا در مکانی پیاده کرد که از آنجا میبایست مسافتی حدودا 500متری را در محدوده حرم طی میکردیم تا به هتلمان برسیم.و اینجا آغاز سلطنت گاری ها و گاریچی ها بود.ساکهایمان را روی سه گاری گذاشتیم . سه نفر از زائران مسن کاروان که میشه ازشون به عنوان "برکت کاروان"نام برد هم در این سفر مشتری دائم گاری بودند و فکر میکنم همراهان این بنده های خدا شاید در این یک هفته حدودا 50هزارتومن یا بیشتر پول گاری دادند چون اطراف حرمین در عتبات به دلیل مسائل امنیتی امکان تردد خودرو وجود ندارد و هرگونه جابجائی در این محدوده ها با گاری انجام میشود و گاری ها هم درآمد فوق العاده ای دارند. 34. لحظات شیرینی بود من و زهرا داشتیم در شهر امیرالمومنین قدم میزدیم.شهر زنده بود.صدای مداحی های عربی فضا را پر کرده بود.بوی کباب دائم به مشام میرسید.از اولین گیت ایست و بازرسی رد شدیم و 2دقیقه هم منتظر زهرا ایستادم.انتظاری که بعدا زیاد تکرار شد.از این لحظات تماما با دوربین فیلم گرفتم.خیلی ذوق زده شدم وقتی گوشه گنبد حرم حضرت شاه نجف را دیدم و به زهرا اشاره کردم.فکر میکردم گریه ام بگیرد وقتی اولین بار گنبد حرم رو ببینم اما اینطوری نشد.بهجت و شادمانی خاصی همه وجودمان را پر کرده بود.زهرا داشت بال در می آورد و من هم.مطلقا خستگی از تن همه بیرون رفته بود انگار.این خاصیت نجف است که فوق العاده دلگشا است مثل مکه . 35. اگه بخوام حال و اوضاع نجف را در یک جمله بگم اینطوریه که :نجف مثل خونه ی بابای آدم میمونه و اصلا آدم احساس غریبی نمیکنه تو نجف.نجف بهشت خدا روی زمینه. 36. شادیمان وقتی بیشتر شد که دیدیم هتلمان در 30متری حرم امیرالمومنین واقع شده.همه نشستیم تو لابی هتل تا مدیر کاروان کلید اتاق هایمان را بهمان تحویل دهد.اتاق 405بهمان رسید.اتاقی بسیار کوچک و قدیمی .اتاقی که قبل از ما به یکی از همسفران داده بودند و او با داد و بیداد کلید اتاق را پس داده بود و میگفت:این چه اتاقیه ؟اینجا فقط جای یک تخت است نه دو تخت و اصلا من و همسم در این اتاق نمیمانیم و من و زهرای صبورم در آن ماندیم و لذت بردیم از پذیرائی حضرت.زهرا خیلی شرمنده ام کرد وقتی با دیدن این اتاق خدا رو شکر کرد.اتاقی که حتی جا به اندازه پهن کردن یک سجاده هم نداشت و بدون اغراق کم امکانات ترین اتاق این هتل(مسافرخانه)بود. 37. بیشتر خدا رو شکر کردیم وقتی دیدیم که طبقه چهارم بالکنی دارد مشرف به گنبد حرم مولا و انگار گنبد در آغوش آدم است.بالکنی که بعدا شد پاتوق اختصاصی من و زهرا. 38. حرم امیرالمومنین در ایام عادی سال شبها از ساعت 11شب تا 3صبح برای نظافت بسته است اما توفیق شامل حال ما شده بود که از شب قبل از ورود ما حرم دائم باز بود بروی مشتاقان و من زهرا چه ثانیه های با ارزشی از نیمه شب حرم امیرالمومنین را درک کردیم. 39. مدیر کاروانمان در لابی هتل به همه گفت که نیم ساعت دیگه غسل زیارت کنید و تر وتمیز تو لابی هتل باشید تا برای زیارت و عرض سلام به حضرت دسته جمعی به حرم برویم.نیم ساعت بعد من و زهرا با لباس نو آمدیم پائین و چون کاروانیان رفته بودند با یک زوج میان سال که بعدا بیشتر با آنها رفیق شدیم برای اولین بار به سمت حرم مولا رهسپار شدیم.هوا عالی بود.بهاری بهاری.اسم هتلمان الامین بود واقع در ابتدای شارع امام زین العابدین علیه السلام.با این زوج میان سال که آنها هم مثل ما اولین بار بود که مشرف میشدند به زیارت عتبات وارد صحن بیرونی حرم شدیم .زهرا و همسر این همسفرمان باهم وارد حرم شدند و ما هم با هم.ابتدای درب ورودی حرم ناخودآگاه با دیدن ایوان طلا حضرت اشکم سرازیر شد بالای سرم را نگاه کردم که نوشته بود "باب الرضا"و این شعر معروف را که در مدینه وقتی اولین بار به حرم نبوی مشرف میشدم زمزمه میکردم را به لب آوردم و گفتم:قربون کبوترای حرمت امام رضا،قربون این همه لطف و کرمت امام رضا... 40. بعد خم شدم و با چشم اشکبار به پدرم سلام کردم: السلام علیک یا امیرالمومنین یا علی ابن ابی طالب السلام علیک یا سیدی و مولای ... (هر کی دلش میخواد مشرف بشه نجف اشرف پابوس امیرالمومنین یه صلوات با توجه بفرسته ) خاطرات سفر کربلا (قسمت دوم) 1. با حال خيلي خاصي داشتم از این درب حرم (باب الرضا علیه السلام)وارد ميشدم كه چشمم خورد به يكي از دوستان دوره کارشناسی كه هم از سادات بود و هم مشهور به اينكه متعدد سفر كربلا و نجف نصيبش ميشود البته خيلي پسر نوراني و خوش قلبي هم هست.خيلي خوشحال شدم از ديدنش .بلند گفتم: "سيد مجيد سلام" و به سمتش رفتم .انگار كلي سئوال داشتم ازش و منتظرش بودم. 2. با هم روبوسي كرديم و بهش گفتم :سيد خوب شد ديدمت ،ما تازه امشب رسيديم نجف و الان هم اولين باره كه دارم وارد حرم اميرالمومنين ميشم و اصلا نميدونم از كجا وارد بشم و چه کنم... سيد مجيد گفت:همين جائي كه اومدي خيلي خوبه ٬نگاه كن اونجا (با دستاش به روبرو اشاره كرد)ایوان طلا حضرته و بزرگان معمولا براي احترام از اينجا مشرف ميشن ،اون بقل هم مقبره علامه حلي و در اون اتاق هم مزار آقا سید مصطفا خمینی پسر حضرت امامه و... حرفاي سيد خيلي آرومم كرد وراستش به دلم افتاد كه سيد رو خود حضرت جلوي پام گذاشته تا بي كس و غريب نباشم .از سيد خداحافظي كردم و با اون مرد هم كاروانيمون وارد حرم شديم و لابد اون بنده خدا با خودش ميگفت كه اين بنده خدا كه خودشم هيچي بلد نيست كه!! 3. با خودم ميگفتم خدايا اين هم كاروانيمون چرا با من داره مياد تو حرم و خانومش هم با زهرا...خوب شايد ما بخوايم يه اشكي بريزيم و حالي كنيم ؟تو اين فكرا بودم كه در حين راه رفتن ديدم صداي هق هق گريه اين همراه ما بلند شد و من هم ضمن شرمندگي شروع كردم به زاري و مدام زير لب ميگفتم :صلي الله و عليك يا سيدي ومولاي... 4. در ايوان طلا زيارت نامه و اذن دخول رت خوانديم و وارد شديم ... به به ... چه صفائي.. جاتون خالي يه زيارت دلچسب و يه عالمه اشك كه اگه نميومد ميمردم...ضريح حضرت رو با تمام وجود در آغوش گرفتم و با خودم گفتم :كاش همه كساني كه اينجا رو نديدن بدونن چه بهشتي رو از دست دادن و زودتر قسمتشون بشه بيان حرم آقا و مولامون اميرالمومنين علي. 5. بعد زيارت اومديم بيرون تو حياط و منتظر زهرا و همسر همراهمان شديم.همكارواني با صفاي ما كه كتابچه دعا هم نداشت ازم خواست كه زيارت امين الله رو بخونم كه منم اطاعت كردم. 6. دعاي ما تموم شده بود كه زهرا و همسر همراه ما سررسيدند و به هم زيارت قبولي گفتيم و راهي هتل شديم.نكته خيلي جالب براي ما منظره ي خيل زائران اميرالمومنين بود كه در اطراف حرم زير سايه بانها ،كنار كفشداريها و..همه جا خوابيده بودند ولي نه مثل زائران امام رضا درون چادر و با پتوهاي آنچناني!!بلكه روي آسفالت و با نهايتا دو پتوي ساده .. باور كنيد حدودا 30هزار نفر اطراف حرم خوابيده بودند.نكته خيلي جالب اينجاست كه عرب ها و زائران غير ايراني اصولا اهل زيارت نيمه شب و آخر شب نيستند و در تمام حرمهاي عتبات ،نصف شبها حرم ها، مثل حرم امام رضا در تصرف ايراني هاست كه عادت دارند نصف شب به هواي خلوتي بروند زيارت. 7. من و زهرا پس از خداحافظي از همراهان شب اوليمان رفتيم به اتاقمان براي استراحت.در اتاق من وزهرا فقط داشتيم از زيارتمان و روح نواز بودن حرم اميرالمومنين حرف ميزديم و بعد هم خوابيديم بدون مسواك!! 8. سحر با صداي قرآن كه از حرم ميامد از خواب بلند شديم و به سمت حرم رهسپار شديم.نماز را خوانديم و زيارتي و برگشتيم.مدير كاروانمان اعلام كرد كه ساعت دو بعداز ظهر در لابي هتل باشيم كه برويم به سمت مسجد سهله .من و زهرا مجدد خوابيديم و دوباره براي نماز ظهر پاشديم. 9. خيلي جالب بود ،هتل ما اينقدر به حرم نزديك بود كه انگار بلندگوهاي حرم در اتاق ما نصب شده بودند و تمام صداها را به وضوح ميشنيديم.جالبترين صدا صدائي بود كه مدام و بدون توقف نام گمشدگان را صدا ميزد و ميگفت مثلا: ابو زهرا من اهالي البصره الي باب القبله ... و نميدانم چه سري بود كه 90درصد گمشده ها از اهالي استان بصره عراق بودند كه بعد از تفحص يك عراقي بهم گفت كه اهالي بصره اصولا خيلي كم به استان كربلا و نجف سفر ميكنند و كمتر بلدند اينجا را !! من و زهرا تا بلندگو ميگفت مثلا ابوزهرا بلافاصله ميگفتيم :من اهالي البصره و با هم ميخنديم و اتفاقا متصدي بلندگو هم همين را ميگفت و خيلي به ندرت پيش ميامد كه بگويد فلاني از اهالي حله يا كركوك. 10. بعد ازخوردن ناهار كه قيمه بود به سبك عراقي!! و خوشمزه هم بود ساعت دو به سمت مسجد سهله رهسپار شديم.باز هم مسيري چند صد متري را تا محل توقف اتوبوس ها طي كرديم و طبق معمول افراد كهن سال كاروانمان با گاري طي طريق ميكردند.پاي اتوبوس اولين صحنه خريد همسفرانمان را مشاهده كرديم كه با ولع عجيبي از يك دستفروش جوراب ميخريدند.12 جفت جوراب را ميداد ۴۰۰۰تومان.من از اين صحنه فيلم ميگرفتم با دوربيني كه از باجناق جان امانت گرفته بودم.عکس و پوستر مصطفی زمانی بازیگر نقش یوسف نبی علیه السلام هم برای ایرانی جذاب بود که میدیدند روی ماشین ها و اماکن بعضا نصب شده بود. 11. درون اتوبوس كه نشستيم مدير كاروان به من اشاره كرد كه فيلم نگيريد ممنوعه و گير ميدن كه من هم با خيال راحت به كارم ادامه دادم و خصوصا از اماكن و ادوات نظامي عراقي تا توانستم فيلم گرفتم.(الانسان حريص علي ما منع)بعد رفتيم به مزار كميل بن زياد نخعي همان صحابي اميرالمومنين كه مولا دعايي را به وي تعليم داد كه ما امروز آنرا دعاي كميل ميناميم.حدودا نيم ساعت آنجا مانديم . 12. بعد رسيديم به مسجد مقدس سهله ،مكاني بس بزرگ و والا كه در آن مقام هاي(مكان هاي)با عظمتي وجود دارد كه هر كدام وجه تسميه اي دارد و آدابي كه توصيه ميكنم قبل از تشرف آن ها را مطالعه بفرمائيد.در کنار این مسجد بزرگ مزار صعصه بن صوحان و زید بن صوحان از اصحاب امیرالمومنین را نیز دیدیم که به جهت کم لطفی مدیر کاروان از زیارتشان بی بهره ماندیم.(باشد طلبمان انشاالله)خلاصه اينكه اين مسجد مقدس مكان زندگي امام عصر (عج)و همراهيانشان ميباشد بعد از ظهورشان و الان هم اين مسجد با عظمت در حال تعمير و توسعه است.چون 2 ركعت نماز بين مغرب و عشا در اين مسجد فضيلت بسياري دارد كاروان ها جوري هماهنگ ميكنند تا نماز مغرب را به جماعت در مسجد سهله باشند .امام جماعت مسجد سهله نوه شهيد آيت الله حكيم بود. 13. شب اتوبوس مارا در همان مكان معمول پياده كرد.شارع امام زين العابدين كه از خيابان هاي نسبتا شلوغ اطراف حرم بود كه دو طرف خيابان مملو بود از مغازه هاي جور واجور .من به زهرا گفتم :ما كه جاي هتل رو بلديم بيا باهم بريم اين مغازه هارو ببينيم و من فيلم بگيرم.زهرا هم قبول كرد.مغازه هاي ترشي فروشي (طرشي)و شيريني فروشي(حلويات)و كباب فروشي هاشان و دكه هاي چائي فروشي تو پياده رو جذاب ترين چيزهائي بود كه ديديم و فيلم گرفتيم ازشان.يك نوع شيريني رايج دارند عربها به نام "دهین"كه خيلي ميخورند و در سيني هاي بزرگ عرضه ميكنند كه من با اينكه از آن ها در دمشق قبلا خورده بودم به دليل بهداشت كم مغازه ها جرات نكردم از آنها بخورم و حتي زهرا هم كه عاشق شيرينی است جرات نمیكرد حتي پيشنهادش را به من بدهد. 14. خلاصه رفتيم هتل و شام را كه ظاهري شبيه آبگوشت داشت را خورديم و خوابيديم.نه من نه زهرا حوصله بازار و خريد را نداشتيم. 15. نيمه شب دوباره بلند شديم و به حرم رفتيم .شب قبل هنگام شام مدير كاروان اعلام كرده بود كه صبح بعد از نماز براي زيارت دوره خواهيم رفت.مزار مسلم بن عقیل و جناب هانی بن عروه و مختار ثقفی و جناب میثم تمارو نيز خواهر حضرت عباس كه همگي در نزديكي مسجد كوفه واقع شده اند به اضافه بازديد از منزل اميرالمومنين در نزديكي مسجد كوفه وبجا آوردن اعمال مسجد مقدس كوفه برنامه ي ما در روز آخر بودن در نجف بود. 16. بشنويد از مسجدبزرگ كوفه اولا روايت شده كه شهر كوفه همان طور سينين ذكر شده در قرآن كريم است و نماز مسافر در مسجد كوفه ميتواند ;كامل باشد مثل نماز در مسجد الحرام و مسجد النبي و حرم امام حسين (ع) بجهت اينكه مثل وطن انسان است.نماز در اين مسجد معادل حج مقبول است و هر ركعت نماز معادل هزار ركعت نماز است.اين مسجد مركز حكومت امام زمان عج است.مقامهائي بس عظيم دارد و اعمالي مهم مثل مقام حضرت ابراهيم ،حضرت خضر ،حضرت نوح،رسول اكرم ومحرابي كه اميرالمومنين را در آن به شهادت رساندند ... كه هروقت خواستيد مختصري راجع به اماكن عظيم بدانيد به مفاتيح مراجعه كنيد يا در نت سرچ بفرمائيد.داستان "باب ثعبان" يكي از جذابترين اين ويژگي هاست كه داستانش را در كتب روائي اينگونه نقل كرده اند:چنان است که روزى حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام بر مـنـبـرکوفه خطبه مى خواند که ثعبانى از نزد منبر ظاهر شد و به آهنگ امیرالمؤ منین علیه السـّلام بـرفراز شد مردمان ترسیدند و مهیّاى دفع آن شدند، حضرت اشاره کرد که به حـال خود باشید؛ پس آن ثعبان به نزدیک آن حضرت شد حضرت سر را به جانب او برد و او دهـان خـود را بـر گـوش آن حـضـرت نـهـاد وصـیـحـه زد و از مـکـان خـود نـازل شـد و مـردم سـاکـت و مـتحیّر بودند و امیرالمؤ منین علیه السّلام لبهاى مبارک خود را حـرکـت داد و آن ثـعـبان اصغاء مى کرد و پائین شده و از دیده ها غایب گشت چنانچه گوئى زمـیـن او را بـلع کرد، پس امیرالمؤ منین علیه السّلام رجوع به خطبه خویش نمود و بعد از فـراغ از خـطـبـه و نـزول از مـنـبـر، مـردم نـزد آن جـاب جـمـع شـدنـد و از حـال ثـعبان پرسش کردند؛ فرمود که حاکمى بود از حُکّام جنّیان قضیّه بر او مشتبه شده بود نزد من آمد و از من استفهام کرد من حکم را یاد او دادم دعا کرد و رفت . و بدین مطلب اشاره کرده مرحوم ملاّ محمّد طاهر در شعر خود: بود خلیفه حقّ آنکه بر سر منبر جواب مشکل ثعبان دهد سلیمان وار نه جاهلى که چو مشکل شد بر او وارد زننگ جهل بر او پیچها زدى چون مار 17. انجام اعمال اين مسجد حدودا 2 ساعت طول كشيد و بعد هم نماز ظهر را به امامت داماد آيت الله سيستاني اقامه شد.مسجد كوفه مثل مصلي تهران ميماند چون همه ايراني بودند.همه نماز جماعت را كامل خواندند ونه شكسته.بعد هم آمديم پاي اتوبوس كه برگرديم.يك نيم ساعتي منتظر شديم تا همه بيايند.آخر هم يكي از همسفرانمان كه با همسرش و خواهرش به سفر آمده بود پيدايش نشد.همسر اين همسفر حدودا 65 ساله خيلي نگران بود كه چه بلائي سر همسرش آمده .مدير كاروان ما خيلي تلاش كرد تا او را پيدا كند اما نشد.همه خسته شده بودند كه مدير كاروان به راننده گفت برو حاجي خودش مياد.همسر اين گمشده محترم شروع كرد به بيتابي كه واي خدا يه وقت بلائي سر حاجي نيامده باشد و ..در همين حين يكي از همسفران ديگر خيلي جدي پرسيد:حاج خانوم ببخشيد حاج آقا دفعه اولشان بود كه مشرف ميشدند؟حاج خانم هم گفت:نه حاجي بار سومش بود كه مي آمد. همسفر ما گفت:خوب پس ناراحت نباشيد حاج خانم ،حتما حاجي قبلا كه تشريف آوردند ،اينجا تجديد فراش كردند حالا رفتند به بچه ها سر بزنند!!! كه همه و خود همسر حاجی زدند زير خنده . 18. در راه برگشت خورديم به يك ترافيك بسيار سنگين كه گفتند پياده بايد بقيه راه را طي كنيم.دليلش را جويا شديم كه گفتند چون فردا روز اربعين است و احتمال عمليات تروريستيي زياد است به همين علت محدوده گسترده تري از اطراف حرم بروي خودرو ها بسته شده.ما كه همه خسته بوديم ولي بيشتر دلمان براي افراد كهن سال ميسوخت كه بايد 5كيلومتر پياده ميامدند.از اين دلسوزي ما ثانيه هائي نگذشته بود كه گاري ها مثل اورژانس سر رسيدند تا اين بنده هاي خدا را ببرند سمت هتل و بردند. 19. در راه كه پياده ميامديم من طبق معمول با دوربين هندي كم داشتم فيلم ميگرفتم اما اينبار يك سوژه خوب داشتم و آن هم قبرستان وادي السلام بود كه يك كيلومتر از مسير را ازكنار آن عبور ميكرديم. 20. رسيديم هتل و مستقيم رفتيم به سراغ رستوران و ناهار.مشغول ناهار بوديم كه حاجي گمشده ي فوق الذكر سر و كله اش پيدا شد و همه ناخداگاه زدند زير خنده ...بيچاره نفهيميده بود كه ديگران براي چه ميخندند او هم زد زير خنده و باقي ماجرا. 21. اينجاي داستان به بعد را كه دارم مينويسم خودم دارم كيف ميكنم .چرايش را در 22 بخوانيد!! 22. از ابتداي سفر يعني آن لحظه اي كه از تهران راه افتاديم تا اين لحظه اي كه همه و حاجي گمشده ميخنديدند من چندين بار از مدير و روحاني كاروان پرسيده بودم كه كي ما را به زيارت قبور وادی السلام ميبريد؟وهر بار مدير و روحاني ميگفتند كه باشه چشم ميبريم.اين سكانس از سفرنامه ما (در رستوران)آخرين باري است كه من به مدير كاروان گفتم:حاجي پس كي ما را ميبري قبرستان وادي السلام؟روز آخر شد ها؟ كه مدير كاروان بلند،طوري كه همه بشنوند گفت:هر كي ميخواد بره وادی السلام بعد از ناهار ديگه نره تو اتاقش مستقيم بياد تو لابي.بعد هم يه نگاه به ساعتش كرد و گفت:الان 3ونيمه ،چهار حركت ميكنيم. 23. اين رو هم بگم كه زيارت قبرستان وادي السلام بدليل نا امني ٬ بخاطر نوع قبرهاي منحصر بفرد آن دليلي بود براي اينكه كسي جرات نكند به آنجا سر بزند.(این هم چند تصویر از قبرستان وادی السلام) 24. من و زهرا و 15نفر ديگر از همسفرانمان راس ساعت چهار حركت كرديم به سمت قبرستان وادي السلام.وارد قبرستان شديم.ورودي قبرستان مثل بهشت زهرا گلاب و گل و سي دي مذهبي ميفروشند. 25. اول رفتيم به مزار حضرت هود و صالحعلی نبینا و آله و علیها السلام كه در آنجا مدفونند.و دو ركعت نماز خوانديم.در همان زمان يه تابوت كه در آن جنازه اي بود را براي دفن به قبرستان آوردند و به طرز عجيبي در قبري عجيب تر دفن كردند كه من فقط عكس گرفتم از اين صحنه. 26. بعد رفتيم به مقام امام زمان (عج) و امام صادق عليه السلام و نماز بجا آورديم .كه خود اين مقام امام زمان عج براي خود حكايتي عجيب دارد كه داستان ملاقات بحرالعلوم يماني از علماي اهل سنت يمن و سيد ابوالحسن اصفهاني با امام زمان در آن مكان رخ داده بايد رفت و ديد. 27. اما بشنويد از اينجاي داستان.. هفته قبل من و زهرا روز جمعه شب از شبكه يك داشتيم مستندي پيرامون آيت الحق آیت الله میرزا علی آقای قاضی اعلی الله مقامه ازعرفاي معاصر مدفون در وادي السلام را ميديديم كه مزار ايشان را نشان داد.همان موقع عهد كرديم با هم كه تمام سعيمان را كنيم كه به زيارت اين عارف جليل القدر برويم. 28. داشتيم از مقام امام زمان عج برميگشتيم كه زهرا به من اشاره كرد كه :محمد نگاه كن روي اين تابلو نوشته مقبره آيت الله قاضي و عائلتها.نگاه كردم ديدم ،چه جالب اين مكان همان است كه جمعه قبل تلويزيون نشان داد.بعد به كاروانيان اشاره كردم و همه جماعت چون با ايشان آشنائي داشتند به زيارت ايشان رفتيم و مستي مان كامل شد در نجف ... 29. شب اربعين بود و شب جمعه و قبرستاني كه يكي از چهار درب بهشت رويزمين است كه ميگويند ارواح مومنين و مومنات و همه انبيا و اوليا شب جمعه درآن گرد هم مي آيند ... و ما كجا و اينجا كجا ...(تا نبينيد و نباشيد در چنين فضائي حس نميكنيد) 30. با سر مستي تمام از وادي السلام خارج شديم و رفتيم به سمت حرم مولا تا آخرين نماز جماعتمان را در حرم با صفاي پدرمان اميرالمومنين اقامه كنيم. 31. بعد از نماز و زيارت با زهرا در حیاط حرم گشتی زدیم و به مزار مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و شیخ عباس قمی و آیت الله خوئی سر زدیم .البته مزار خیلی از علمای دیگر آنجا بود که در فهریتی چاپ شده در اختبار داشتم مثل مرحوم شیخ انصاری و.تا اينجاي سفر ما هيچ سوغاتي نخريده بوديم و هنوز هم حوصله نداشتيم اما چون به ما اعلام كرده بودند كه بدليل پياده روي چند ساعته تا نجف نميتوانيد ساك ها و چمدانهايتان را همراه بياوريد من اصرار كردم كه زهرا جان بيا هر چند مختصر هم كه شده خريد كنيم و زهرا هم پذيرفت.رفتيم اول يك ساك كوچك بخريم كه وسايل ضروري مورد نيازمان در كربلا را با آن ببريم.ولي همه جا بسته بود .چشمم خورد به يك مغازه روسري فروشي و زهرا 12تا روسري خيلي بلند خريد دونه اي 2500كه البته در كربلا 2000تومن ميفروختند.ولي چون زهرا در جائي خوانده بود كه در سفر زيارتي اصلا چونه نزنيد و زياد در بازار نمانيد ما هم چونه نزديم و مغازه دار داشت شاخ درمياورد . 32. تا زهرا روسري ها را انتخاب ميكرد من از تلويزيون مغازه داشتم پخش مستقيم بين الحرمين را ميديدم كه در شب اربعين شده بود محشر كبري. 33. خريد زهرا كه تمام شد آمديم برويم هتل كه جلوي يك مغازه ناخوداگاه ايستاديم هردومان..مغازه اي كه مملو از عبا بود و جواني 35ساله و نوراني مشغول دوختن عبائي بود.به زهرا گفتم :عبا بخرم ؟گفت:آره خيلي خوبه؟موقع نمازها توخونه تنت كن.سلام كردم و از مغازه دار پرسيدم كه عباي اندازه من دارد که پاسخ داد بله.مغازه اش مفروش بود.وارد مغازه اش شديم و برايم عبائي آورد كه كوتاه بود.عباي بعدي خوب بود واندكي بلند كه گفت اگر از رنگش خوشتون مياد براتون اصلاحش ميكنم.من رنگ شكلاتي را انتخاب كردم و زهرا قهوه اي روشن و نظر او مقدم بود طبيعتا.نشستيم در مغازه كنار جوان نوراني. 34. زهرا به من اشاره كرد كه محمد ،سر بحث را با او باز كن و با او رفيق شو.منم از آن جوان خيلي خوشم آمده بود.سر بحث را با او باز كردم و گفت كه 38سالهاست و صاحب 2دختر و يك پسر.وپدرش و اجدادش 400سال است كه متولي مقام اميرالمومنين هستند و دوبار به ايران آمده و به شهرهاي قم و مشهد خيلي علاقه داشت.كارش كه تمام شد با او خداحافظي كرديم و رفتيم.هم من هم زهرا از اين خريد خيلي خوشمان آمد و قرار شد اين عبا را همه جا تبرك كنيم و كرديم خدا را شكر. 35. بعد به هتل رفتيم شام خورديم وخوابيديم.قرارمان با كاروان براي حركت به سمت كربلاساعت 3بامداد بود و ما قرار شد ساعت 1 براي زيارت وداع برويم حرم و ساعت دو نيم هم هتل باشيم.ساعت 1 رفتيم حرم براي وداع. 36. بيرون حرم ديگر مثل شبهاي قبل خيلي شلوغ نبود وخيلي ها رفته بودند تا اربعين در كربلا باشند.خيلي خلوت بود حرم بطوريكه دربهاي داخلي حرم كه به ضريح باز ميشد را بسته بودند براي نظافت و يكي ميگفت تا ساعت 3 درب بسته است.خيلي دلم گرفت.عبا را برده بودم كه با ضريح تبرك كنم كه ديدم درب بسته است.رفتم سرم چسباندم به در و اشك ريختم و گلايه كردم كه آقا جان ما آمده ايم خداحافظي و درب را برويمان بسته اي مولا جان؟ عرض كردم مولا جان من كاري ندارم به اين كارها.من ميرم زيارت عاشورا ميخوانم و بر ميگردم ،اگه درب باز شد كه هيچ٬ ميام پابوس و اگر باز نشد ميام با زور درب را باز ميكنم و ميام تو حتي شده به قيمت كتك خوردن.(ديده بودم كه يكي از خادمان رفت تو و يك جا مهري بزرگ را پشت درب گذاشته بود كه باز نشود) 37. همینکه سر را از سجده زيارت عاشورا بلند كردم ديدم درب باز شد و همه دويديم تو و چسبيديم به ضريح و من عبا را حسابي با ضريحي كه تازه بوي گلاب ميداد تبرك كردم و مثل بچه هائي كه ميخواهند از پدرشان جداشان كنند اشك ريختم وخواسته آخرم را خواستم كه يا علي جان اجازه بده بريم كربلا پابوس پسر نازدانه ات حسين بن علي تا عرض ادب كنيم . و داستان تلخ وداع...با چشم اشكبار ...خدا حافظ پدرجان ...السلام عليك يا زوج فاطمه الزهرا...و آخرين كلام همان اولين كلام بود ..صلي الله عليك يا سيدي و مولاي يا اميرالمومنين..آقا جان اربعين پسر نازنينت رو به شما و همسر مهربانت فاطمه زهرا تسليت عرض ميكنم..يا علي 38. رفتيم سمت هتل..دلمان باز شده بود بجاي اينكه گرفته باشد..اينجا گريه و اشك بر هر درد بي درمان دواست نه خنده..ميشود خنديد و دلمرده بود ولي ما ميگرييم و دلمان باز باز ميشود اينجا. 39. ساكهايمان را در يك اتاق جمع كرديم و باز همان مسافت 5 كيلومتري را براي رسيدن به محل پارك اتوبوس پياده رهسپار شديم با يك ساك دستي كوچك كه وسايل ضروريمان در آن بود.اينبار وقتي از كنار وادي السلام ميگذشتيم خيلي فرق ميكرد با ديروز عصر،چون ساعت 3 بامداد روز جمعه بود و خيابان ها ظلمات.هرچندقدم ماموري ايستاده بود و پست ميداد.بازهم داستان گاري ها تكرار شد.رفتيم تا رسيديم پاي اتوبوس ها.سوار شديم و همه سريع خوابمان برد.اتوبوس سرد بود و از بخاري خبري نبود. 40. ساعاتي بعد زهرا من را بيدار كرد كه محمد جان سردمه..منم سردم بود کاری از دستم بر نمی آمد...شيشه هاي اتوبوس را بخار گرفته بود..همه خواب بودند تقريبا و نماز داشت قضا ميشد.معلوم نبود كجائيم فقط چادرهاي موقت مخصوص زائران را قدم به قدم ميديديم و زائراني كه مشغول تكاپو بودند ...رفتم جلوي اتوبوس و به مدير كاروان گفتم كه كجا نگه ميدارد براي نماز؟گفت:نميدونم راننده ميگه اينجا امنيت نداره و من اجازه ندارم نگه دارم.اتوبوس جلوئيمان هم انگار نه انگار.خلاصه به اجبار با آب معدني درون اتوبوس وضو ساختيم و رو به سمتي كه جماعت بيرون از اتوبوس نماز ميخواندند نمازرا خوانديم .نيم ساعت بعد ما را در مكاني پياده كردند كه ديگر نميشد از آن مكان جلوتر رفت.ما بوديم و صبح اربعين ابا عبدالله الحسين و 35 كيلومتر راهي كه ميبايست تا حريم عشق با پاي پياده نه، با پاي دل طي كنيم..و همه چيز شيرين است هنوز ،احلي من العسل. نثار بی بی دو عالم حضرت انسیه الحورا فاطمه الزهرا صلوات خاطرات سفر کربلا (قسمت دوم) .روز اربعین اینکه آسمان غبار آلود بود عجیب نبود برایمان منتها عجیب آن بود که هیچکس انگار در قید دنیا نبود.صحرای محشر شاید تعبیر خوبی باشد برای به تصویر کشیدن جمعیتی که میبایست 5 ساعت تا کربلا راه بروند.تازه اینکه چیزی نبود در مقابل آنانکه یک هفته بود از جنوب و شمال عراق پیاده در راه بودند به عشق اینکه سوار بر کشتی حسین علیه السلام شوند . 2.بارمان را بااینکه سبک برداشته بودیم ولی باز سنگین بود برای 5ساعت پیاده روی .تازه صبحانه و ناهارمان را هم بصورت بسته بندی شده ابتدای راه بینمان توزیع کردند از سر ناچاری و من و زهرا هم مثل خیلی ها آن خوردنی ها را به زائران عراقی که ظاهری مستمند داشند اهدا کردیم.تا هم بار آخرتمان سنگین شود هم بار دنیامان سبک تر. 3.راه افتادیم و باز گاری ها به داد پیرمرد ها و پیرزن های کاروانمان رسیدند.اینبار گاری مذکور موتوری و مجهز به اتاقک بود که ما همه ساکهای دستیمان را درون آن گذاشتیم فرستادیم به آدرس هتلمان به نام هتل نور البدیع در شارع عباسیه. 4.تمام مسیر پر بود از چادر مواکب الحسینیه (موکب همان هیات خودمان است)که جلوی درب هیاتها میز گذاشته بودند و نذری میدادند و در کنارش باند و اکوئی بود که دائم مداحی های عربی پخش میکرد بعضی از هیات ها هم صندلی پلاستیکی گذاشته بودند برای استراحت زائران. 5. در ایستگاههای نذری این موارد به چشمم خورد:آب،خرما،ارده،نان که در نانوائی صحرائی پخت میشد،تخم مرغ آب پز ،حلیم،شله زرد،خورش قیمه ،عدسی،پرتغال،بیسکوئیت ،و جالب ترین صحنه که من دیدم این بود که یک افسر عراقی میان خیل جمعیت روان به سمت کربلا ایستاده بود و ادکلنی در دستش بود و به لباس عزاداران حسینی میزد و التماس دعا میگفت و آنچنان به دلم نشست این صحنه که آرزو کردم که کاش سال آینده من هم بتوانم به نحوی خادم زائران اربعین باشم. 6. من و زهرا در طول این مسیر فقط از میان این همه ایستگاه نذری فقط پرتغال و آب گرفتیم و یکجا بیسکوئیت شیرین عسل که زهرا خیلی دوست داشت.البته بعضي ها ديده بودند در بعضي ايستگاه هاي صلواتي عده اي پاي زائران را ماساژميدهند تا خستگي شان كمتر شود..فداي تو حسين 7.مسیر برگشت از کربلا هم مملو از جمعیت بود که ماشین های سنگین نظامی ارتش عراق مردم را از کربلا خارج میکردند صلواتی.اینقدر آدم سوار این ماشین ها میشد که انتهای ماشین از سنگینی مسافر به زمین نزدیک میشد.صحنه های این مسیر جدا بینظیر بود بینظیر..دلم تنگ روز اربعین است. 8. از شدت گرد و غبار تمام سر و صورتمان خاکی بود ولی اصلا حواسمان نبود و راستش رغبتی هم نداشتیم برای این که خودمان را تمیز کنیم ،چون شنیده بودیم حسین بن علی تنها امامیست که زائرانش خسته و غبار آلود بیشتر میپسندد و اینچنین زائری را بیشتر مینوازد. 9.کم کم به کربلا نزدیک میشدیم و حسی غریب در وجودم به جریان در آمده بود که انگار میگفت این ثانیه ها را قدر بدان .گاهی صلوات میفرستادم گاهی باخود زمزمه میکردم اشعاری را ولی اغلب به اربعین حسینی فکر میکردم و شنیده هایم از این روز را مرور میکردم. 10. در تمام مسیر نیروهای امنیتی عراقی با خودروهای سنگین و نیمه سنگین برای تامین امنیت مستقر بودند و گاهی هم از این ماشین ها برای جابجائی زائران استفاده میشد. 11. هوا بسیار خوب بود گرچه گرد و غبار جز لاینفک آسمان شده بود اما سرما را نمیشد حس کرد .اینجا این نکته را هم باید اشاره کنم که گرچه رسانه ها گوش خلق را از اخبار مرتبط با آنفولانزا پر کرده بودند اما نه تنها من بلکه زائر دیگری را هم ندیدم که ملاحظه این مسائل را کند .همه زائران از ته دل ضریح و در و دیوار حرمها را میبوسیدند و من که بعد از هر سفر دوسه روزه خارج از تهران معمولا مریض میشوم اینبار گوش شیطان کر صحیح و سلامت برگشتم.قطعا مراقبت های زهرا از من بی تاثیر نبود. 12. بعد از چند ساعت پیاده روی رسیدیم به جائی که روی تابلوی راهنما نوشته بود" شارع العباس".دلم زیر و رو شد.بیشتر دوست داشتم شوخی و خواب باشد این اتفاق.قطعا توصیف آن لحظات غیر ممکن است..غیر ممکن..یک عمر محرم و صفر برای حسین و خاندانش عزاداری کرده بودیم و همیشه ذکر لبمان حسین و کربلا بوده است حالا دعوتمان کرده به صحن و سرایش.. 13. به سمت شارع العباس روان بودیم به همراه سیل جمعیت تا آن لحظه موعود . تصور کنید ..لحظه ای که برای اولین بار چشمانم از مسافت حدودا دو کیلومتری خورد به گنبد زیبای عباس بن علی ..یکدفعه سرم گیج رفت و به حالت سجده افتادم روی زمین و مثل بچه های مادر مرده زدم زیر گریه .اولین بار بود که جلوی زهرا احساساتی میشدم و گریه میکردم اما اینجا جای این ملاحظات نبود و شاید اگر اینطور خودم را خالی نمیکردم مابقی سفر در قبض روحی گرفتار میشدم.میترسیدم در کربلا اشکم بند بیاید ولی انگار قمر بنی هاشم دلم را خوانده بود و به دادم رسید. 14. از ورودی شهر کربلا دیگر شده بودیم لشکر شکست خورده.جمعیتمان نصف شده بود.یک عده برای استراحت متوقف شده بودند یک عده با ایستگاههای صلواتی مشغول بودند و..جالب اینجاست که مدیر کاروانمان هم معلوم نبود کجاست.منتها همه مان کارت هتل را داشتیم.عده ای که با هم بودیم را من راهنمائی میکردم و چون مقداری عربی بلد بودم آدرس را میپرسیدم.تا درب هتل حدودا از 19نفر آدرس را پرسیدم اینقدر پیچ در پیچ و مزدحم بود خیابان های نزدیک حرم. 15. بالاخره رسیدیم به هتل .ساعت حدودا 11شده بود و چیزی به نماز نمانده بود.در لابی هتل مقداری معطل شدیم و بعد از چند دقیقه کلید 305به ما افتاد .اتاقی 3 تخته و بزرگ بر عکس نجف.اما هوا سر بود کمی و گرمایش اتاق برای ایرانی جماعت کافی نبود. 16. تا وسایلمان را سر و سامانی بدهیم بانگ اذان بلند شد از چندین ماذنه.نماز را در همان اتاق خواندیم و زدیم بیرون به سمت حرم ابالفضل العباس برای گرفتن اجازه از ایشان .رسم است که از عباس اذن تشرف به حرم برادرش را میگیرند. 17. با عبور از چند ایست بازرسی رسیدیم به آستانه حرم پسر ام البنین سلام الله علیها .اینبار ازدحام جمعیت اجازه نمیداد متوجه باشم کجا هستم و اینجا روزی چه خبر ها بوده .با زهرا وارد حیاط حرم شدیم.صلی الله علیک یا ابالفضل العباس صلی الله علیک یا قمر العشیره السلام علیک یابن امیرالمومنین. 18. بشنوید از حیاط حرم عباس.دسته های عزاداری فوج فوج به صورت پیوسته وارد حرم میشدند برای عزاداری.این دسته ها از بیرون حرم امام حسین راه می افتادند از بین الحرمین ميگذشتند و به حرم عباس مي آمدند و عجب عزاداري با شور و حالي.نظيرش رو جاي ديگري نميشه ديد.عزاداران وقتي وارد حرم ميشدند به شدت به سر و سينه ميزدندو اينشور وحرارت وقتي به اوج ميرسيد كه چشم زائران ضريح عباس را ميديد وآن موقع بود كه از خود بيخود ميشدند و با صدائي بلند فرياد ميزند و نام عباس را صدا ميزدند.بعضي از خادمين آنجا ماموريت داشتند كه مراقب افرادي باشند كه احتمال دارد به خودشان آسيب بزنند.بعضي هم سينه خيز مسافتي را طي ميكردند به نشانه ارادت ضمنا زنان هم در انتهاي دسته ها گريه وشيون ميكردند و به سبك خاص عربها به سر وصورت خود ميزدند. 19. از من وزهرا بشنويد كه مثل بقيه شاهدان اين صحنه ها گريه ميكرديم و ضجه ميزديم و اصلا اين مكان و زمان نه روضه ميخواست و نه منبر .عجب روزي بود عجب روزي...بند نمي آمد اين اشك .حواسم به زهرا هم بود آنطرف ميان جمع زنها.قرار گاشته بوديم برويم زيارت و بياييم بيرون ولي يكساعت كنار صف عزاداران در حياط حرم ميخكوب شده بوديم. 20. با آن خستگي راه به فكر زهرا بودم كه بي حال نشود ،خودم هم حال و اوضاع خوبي نداشتم اما مبهوت و مقهور زمان و مكان بودم. 21. به ساعت قرار با زهرا نزديك ميشدم.رفتم سمت ضريح حضرت كه از 15متري آن جمعيت متراكم منتظر زيارت بودند.توان خواندن زيارت نامه نداشتم و اصلا مجالش هم نبود.ميان سيل جمعيت خودم را به سختي و با فشار رساندم به ضريح حضرت .اول عذرخواهي كردم بابت اينكه زيارت نامه و اذن دخول نخواندم و بعد از حضرت اجازه خواستم كه بتوانم بروم زيارت برادر بزرگوارشان چند قدم آنطرف تر. 22. بيرون حرم زهرا منتظر زهرا شدم تا آمد .با هم از ميان خيل جمعيت واقع در بين الحرمين گذشتيم تا رسيديم كنار ديوارهاي حرم حبيبمان حسين بن علي اما فشار جمعيت به تمام وجودم فشار آورده بود چون تمام مسير بين الحرمين را دستانم را دو طرف زهرا نگه داشته بودم تا حائل با جمعيت باشد.زهرا هم خسته بود.از همه مهمتر واهمه و تلاطمي عجيب مانع ورودم به حرم امام غريب ميشد و راستش دنبال راه چاره اي بودم كه روز اربعين با آن وضع وارد حرم نشوم. 23. به زهرا گفتم اگر ميخواهي بعدا بياييم حرم مانعي ندارد او هم كه خيلي خسته بود پذيرفت كه بعدا بياييم براي زيرا به همين خاطر همانجا بيرون حرم ايستاده زيارت اربعين را خوانديم و از محضر حضرت مرخص شديم. 24. رسيديم هتل و ناهار خورديم.زنها جدا مردها هم جدا.از همسفرانمان پرسيدم كه چه كرديد هركدامشان داستاني ميگفتند.يكي فقط حرم اباعبدالله را زيارت كرده بود و يكي هم مثل ما و همه از شلوغي و ازدحام جمعيت و مناظري كه ديده بودند براي هم تعريف ميكردند.عمدتا موفق نشده بودند وارد حرم امام حسين بشوند . 25. وارد اتاق كه شديم از خستگي بيهوش شديم تقريبا.نماز مغرب راهم درون اتاقمان خوانديم و شب دوباره راهي حرم ابالفضل العباس شديم.و اينبار حرم كمي خلوت تر از عصر بود.باز زيارت كرديم و باز اجازه گرفتيم اما دوباره نتوانستيم برويم حرم امام حسين و برايمان خيلي عجيب بود اين وضع.باز براي شام برگشتيم هتل و باز جويا شديم حال همسفران و باز خيلي ها هنوز مثل ما طلسم شده بود كارشان. 26. هنوز خستگي از تنمان در نرفته بود.باز خوابيديم .قرار بود ساعت 5صبح برويم كاظمين و نميتوانستيم نماز صبح را در حرمين باشيم پس نصف شب بلند شديم رفتيم باز حرم حضرت عباس زيارت كرديم اما اينبار ديگر زمان اجازه نميداد برويم حرم امام حسين. 27. از هتل كه راه افتاديم به سمت حرم حدودا ساعت 3نصف شب بود و نم نم باران بر سرمان ميريخت اما وقتي از حرم حضرت عباس آمدم بيرون آنچنان باراني گرفت كه نگو.باد عجيبي هم ميوزيد .اتفاقا كلاه من هم همانجا گم شد.درون حياط حرم منتظر زهرا بودم تا بيايد و حسابي هم سردم شده بود كه برقهاي حرم هم رفت و فقط چراغهاي اضطراري روشن شد. 28. زهرا كه آمد صحنه اي نشانش دادم كه عجيب بود.چند زائر كه علي الظاهر اهالي بنگلادش بودند از آب باراني كه كف حياط حرم جمع شده بود ميخوردند به نيت شفا لابد. 29. قبل از 5 رسيديم هتل .همه در لابي جمع شده بودند و منتظر نيروي امنيتي كه بايد مارا اسكورت ميكرد ولي نيامد.بعد از يكساعت گفتند كه بدليل بارندگي شديد فردا ميرويم.كه ماهم دوباره برگشتيم به اتاقمان و خوابيديم و البته به همراه كاروانيانمان نرفتيم زيارت دوره چون ما نيمه شب به اندازه كافي خيس شده بوديم و بسيار سردمان بود.مدير كاروانمان ميگفت باران هاي فرداي اربعين كربلا معروف است و انگار هرسال ميبارد. 30. نماز ظهر را در هتل خوانديم به دليل باد و باران شديد.لباسهايمان هم تقريبا خشك شده بودند .عنايت داريد كه ما هنوز هم به حرم حسين بن علي توفيق تشرف نداشتيم. 31. كاروان ديگري كه در هتل ما بودند ميخواستند ساعت 2عصر بروند زيارت دوره (مقام علي اكبر و علي اصغر.محل قطع كفين ابالفضل العباس.مقام صاحب الزمان.خيمه گاه آل الله.تل زینبیه.هنوز هم باران ميباريد ولي شايد ديگر فرصتي پيش نمي آمدكه ما به زيارت اين اماكن برويم و زير باران رفتيم و البته چتري خريديم.رسيديم خيمه گاه ديگرباران بند آمده بود. 32. ديگر دلم عجيب تنگ حرم حبيب شد وقتي رسيديم تل زینبیه .تل زينبيه همان ديدگاه حضرت زينب سلام الله عليهاست به گودي قتلگاه ارباب بي كفنمان حسين...حسين.من وارد تل نشدم يعني جرات نكردم وارد بشم به عبارتي طاقت نداشت دلم. 33. ديگه آخراي زيارت دوره ،نزديك غروب آفتاب بود و دل ماهم كه حسابي هواي حسين كرده بود .سرمان را انداختيم پائين و وارد حرم شديم.از باب القبله بازهم.اما ديگه اينجا حسابي شوك زده بودم..اينجا كجاست؟ من اينجا چه ميكنم..صاحب اين حرم كيست..از اشك هم خبري نبود..مبهوت مبهوت..ته دل خدا رو شكر كردم كه خوب شد زودتر نيامدم به اين حرم و با برادرش عباس سرم گرم بود...اما چيزي نگذشت كه شب آخر پشيمان شدم از اين فكرم.. 34. جرات نكردم برم كنار ضريح حسين زهرا و قبلش رفتم كنار ضريح حبيب بن مظاهر و بعد هم سيد ابراهيم مجاب از نوادگان موسي بن جعفر در آخر كنار ضريح شهداي كربلا و بعد هم با كلي صلوات رفتم كنار ضريح اربابم حسين.هنوز هم اشكم نميامد و اصلا ذهنم كار نميكرد...اينهمه روضه شنيده بودم از بچگي تا آنروز انگار نه انگار...انگار خود حسين نميخواست دلمان برود آنجا.. 35. چقدر آقائي حسين...چقدر آقائي حسين...چقدر مهرباني حسين...چقدر آقائي حسين...فداي لب عطشان بچه هات ،پسر فاطمه...السلام عليك يا سيدي يا سيد الشهداء..يه بزرگي از مداحان ميفرمود هر وقت تو مجلس روضه ابي عبدالله نشستيد و گريه تان نيامد ،برويد يه گوشه اي دو زانو بنشينيد و آرام با دست راست بزنيد روي پايتان و 12 بار بگوئيد حسين ...حسين ...حسين..انشاالله اشكتان سرازير ميشود..اينو داشته باشيد تا بگويم بعدا برايتان.. 36. بعد از زيارت آمدم بيرون در حياط حرم و نماز خواندم و زيارت عاشورا، اينبار نزديك تر از هميشه به حسين..به به ...به به..دلم تنگته حسين..حسين..آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند؟..فرزند و عيال و خانمان را چه كند....حسين... 37. از حرم آمدم بيرون ماندم منتظر زهرا .زهرا آمد و راه افتاديم به سمت بازار پشت تل زينبيه تا مقداري مهر و تسبيح بخريم به عنوان سوغات.رفتيم و خريديم اضافه كنيد چند دست لباس بچگانه و بازهم تعدادي روسري بلند و گل سر براي چشم انتظاران سوغاتي..زهرا براي من يك جليقه و پليور هم خريد ولي براي خودش فقط دو روسري..!!!خدا ميدونه كه حتي يكبار هم منت هم سر من نگذاشت.خدا سلامت دين و دنيا بهش بده انشاالله.. 38. اين دو روز در كربلا من و زهرا به توصيه زهرا غذا نميخورديم و بيشتر با ميوه جات سر ميكرديم چون زهرا در مفاتيح خوانده بود كه زائر حسين بهتر است گوشت نخورد در كربلا چون غلي الظاهر قساوت قبل مي آورد براي انسان.و اصولا به قول جناب سعدي :فرشته خوي شود آدمي زكم خوردن 39. شب دوباره اعلام كردند كه زائران فردا هنگام اذان صبح در هتل باشند تا به سمت كاظمين حركت كنيم.باز ما صبح حرم نرفتيم كه از كاروان جا نمانيم ولي بعضيها خيلي خونسرد از حرم پس از اقامه نماز بازمي گشتند انگار نه انگار كه همه جماعت منتظرشان هستند.اينبار به ما گفتند كه حركت كنيد به سمت ايستگاه اتوبوس ها .از شارع العباسيه تا مقام صاحب الزمان عج در گل و لاي پديد آمده به سبب باران ديروز راه رفتيم و پا به سن گذاشته ها هم دوباره گاري سواري ميكردند.به ايستگاه كه رسيديم به ما گفتند سفرتان به كاظمين لغو شده كه اين موضوع چون براي دومين بار رخ ميداد باعث ناراحتي و بعضا عصبانيت بعضي از همسفرانمان شده بود.متاسفانه يكي دو نفر از مردها چند ناسزا به كار بردند كه ...خدا همه مارا هدايت كند. 40.سيدي روحاني ولي بدون لباس با ما بود كه موسي بن جعفر جد ايشان ميشدند..با غصه ميگفت من براي اولين بار مشرف ميشوم عتبات و نميدانم چرا جدم امام كاظم مرا نطلبيد.ميگفت يعني يك آدم خالص ميان جمع ما نيست كه امام كاظم به حرمت او ماراهم بطلبد؟..باز سرخورده و دلشكسته به سمت حرم حسين عليه السلام برگشتيم .عده اي از هسفرانمان براي اعتراض به ستاد زائران مراجعه كردند و موفق شدند ستاد را متقاعد كنند كه مارا فردا (يعني روز آخر )ببرند كاظمين و از آنجا برويم مهران ...همانجا از نزديك حرم امام غريب عرض كردم...السلام عليك يا موسي بن جعفر..السلام عليك يا جواد الائمه ...آقاجان ممنون شمائيم..
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل السلطان نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) او الصغير مقابل شهيد محراب تلفن: خالي فاصله تا حرم: خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل السلطان هتل الصفا نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) نجف كوفه تلفن: 372365-366091 فاصله تا حرم : 2400 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الصفا هتل العراق نام شركت مجري: المنار آدرس: حي الامير تلفن: خالي فاصله تا حرم: خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل العراق رستوران هتل العراق هتل الغري نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: ميدان نفق شارع (خيابان) المحيط تلفن: 365582-365955 فاصله تا حرم : 420 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل الغری لهتل الغفران نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) الكوفه تلفن: خالي فاصله تا حرم: خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيرون هتل الغفران لابي هتل الغفران ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
پلان طبقات هتل هتل القاسم نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) الرسول تلفن: 371864 فاصله تا حرم : 125 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل القاسم هتل القسيم نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) الهاتف المركز التجاري تلفن: 334599-371242 فاصله تا حرم : 800 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل القسيم هتل القمرهتل القمر نام شركت مجري: الجرش آدرس: شارع (خيابان) طوس مقابل عمره تلفن: خالي فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل القمر لابي هتل القمر هتل المصطفي نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) امام علي قرب نوره العشرين تلفن: 369393 فاصله تا حرم: 1300 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل المصطفی لهتل الملاذهتل الملاذ نام شركت مجري: قصرالمصطفي آدرس: شارع (خيابان) كوفه قرب غرفه التجاره تلفن: 372524-361022 فاصله تا حرم : 2300 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الملاذ لابي هتل الملاذ هتل المنی نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) كربلا تلفن: خالي فاصله تا حرم: خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل المنی لابي هتل المنی
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل الامينهتل الامين نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) زين العابدين تلفن: 364309-371601 فاصله تا حرم: 60 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل الامين هتل الباقرهتل الباقر نام شركت مجري: الطف آدرس: قراب شارع (خيابان) الهاتف - خلف شارع الرابط تلفن: 334182-334183 فاصله تا حرم: 850 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل الباقر هتل الجوادهتل الجواد نام شركت مجري: الطف آدرس: شارع (خيابان) الخورنق - مجاور بنات الحسن تلفن: 373364-371086 فاصله تا حرم: 600 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الجواد هتل الخيراتهتل الخيرات نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) حي الغدير تلفن: ندارد فاصله تا حرم: ندارد ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الخيرات هتل الدهويهتل الدهوي نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) الرسول - كوچه سيد سيستاني تلفن: 364298-368112 فاصله تا حرم: 170 ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل الدهوي
هتل الدوحه نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) الامام علي تلفن: 360470 فاصله تا حرم: 750 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الدوحه لابي هتل الدوحه هتل الرسلهتل الرسول نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) امام صادق غربي تلفن: 370361 فاصله تا حرم: 120 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي لابي هتل الرسل رستوران هتل الرسل هتل الروضه نام شركت مجري: الرافدين آدرس: شارع (خيابان) الرسول تلفن: 373733 فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الروضه رستوران هتل الروضه هتل الرياحي نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: مركز تجاري تلفن: 213902 فاصله تا حرم: 750 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي لابي هتل الرياحي رستوران هتل الرياحي هتل الزاهد نام شركت مجري: المنار آدرس: نهايه شارع (خيابان) المدينه تقاطع شارع الرسول تلفن: خالي فاصله تا حرم : خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الزاهد هتل الزين نام شركت مجري: الديار و الجنوب آدرس: شارع (خيابان) السدير تلفن: 214036-214532 فاصله تا حرم: 750 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الزين هتل الساير نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) نجف كوفه تلفن: خالي فاصله تا حرم: خالي ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل الساير
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
هتل های نجفهتل های کربلاهتل آل حرَانهتل آل حرَان نام شركت مجري: الرافدین آدرس: شارع جمهوریه مجار سوق الدمان فاصله تا حرم: متوسط ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل آل حرَان لابي هتل آل حرَان
هتل ابرار 1 نام شركت مجري: الاطياب آدرس: شارع (خيابان) الصادق تلفن: ندارد فاصله تا حرم: ندارد ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
![]() نماي بيروني هتل ابرار1 لابي هتل ابرار 1 هتل ابن غازيهتل ابن غازي نام شركت مجري: الطف آدرس: ثوره العشرين - شارع امير المؤمنين مقابل گاراج داخل (شارع الكربلا) هتل ابن غازي تلفن: ندارد فاصله تا حرم: ندارد ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي لابي هتل ابن غازي رستوران هتل ابن غازي هتل ابناءالزهراهتل ابناءالزهرا نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان)المحيط مقابل المستوصف الحیدری الحدیث (مقابل گاراژ صافي صفا) تلفن: 213980-371023 فاصله تا حرم: 410 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل ابناءالزهرا لابي هتل ابناء الزهراء ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل ابي ذرهتل ابي ذر نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) الرسول تلفن: ندارد فاصله تا حرم: ندارد ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل ابي ذر لابي هتل ابی ذر هتل ارض المقدسهتل ارض المقدس نام شركت مجري: المنار آدرس: شارع (خيابان) البريد قرب ثور 10 العشرين تلفن: ندارد فاصله تا حرم: ندارد ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل : نماي بيروني هتل ارض المقدس هتل اسدالههتل اسداله نام شركت مجري: السنونو آدرس: شارع (خيابان) الصادق - بدايه الشارع تلفن: 213980-371023 فاصله تا حرم: 320 متر ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان موقعيت جغرافيايي هتل تصاوير هتل :
نماي بيروني هتل اسداله
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
چهل حديث از امام زمان (عج) 40 حدیث از امام زمان (عج) إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنى فَلَیْسَ مِنّى، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح / بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندى وجود ندارد - و براى هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده مى شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود. 1- قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) : الَّذى یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَ لَکُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.([1]) امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشید بر این که ما اهل بیت رسالت، محور و اساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم. همچنین ما امین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشیم، حلال و حرام را مى شناسیم، تأویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم. 2- قالَ (علیه السلام) : أنَا خاتَمُ الاْوْصِیاءِ، بى یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شیعَتي.([2]) فرمود: من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد. 3- قالَ (علیه السلام) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إلى رُواةِ حَدیثِنا (أحادیثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیْکُمْ.([3]) فرمود: جهت حلّ مشکلات در حوادث - امور سیاسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... - به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم. 4- قالَ (علیه السلام) : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.([4]) فرمود: حقانیّت و واقعیّت با ما اهل بیت رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم مى باشد و کناره گیرى عدّه اى، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا که ما دست پروره هاى نیکوى پروردگار مى باشیم; و دیگر مخلوقین خداوند، دست پرورده هاى ما خواهند بود. 5- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فیها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیرِ حَمْل وَ لا وِلادَة عَلَى الصُّورَةِ الَّتى یُریدُ کَما خَلَقَ آدَمَ (علیه السلام) عِبْرَةً.([5]) فرمود: همانا بهشت جایگاهى است که در آن آبستن شدن و زایمان براى زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نماید، خداوند متعال بدون جریان حمل و زایمان، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى که حضرت آدم (علیه السلام) را آفرید. 6- قالَ (علیه السلام) : لا یُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا یَدَّعیهِ إلاّ جاحِدٌ کافِرٌ.([6]) فرمود: کسى با ما، در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمى کند مگر آن که ستمگر و معصیت کار باشد، همچنین کسى مدّعى ولایت و خلافت نمى شود مگر کسى که منکر و کافر باشد. 7- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّ کَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا یَدَّعیهِ غَیْرُنا إلاّ ضالٌّ غَويٌّ.([7]) فرمود: حقیقت - در همه موارد و امور - با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنى را هر فردى غیر از ما بگوید دروغ گو و مفترى مى باشد; و کسى غیر از ما آن را ادّعا نمى کند مگر آن که گمراه باشد. 8- قالَ (علیه السلام) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.([8]) فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن که به إتمام و کمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد. 9- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَمْ یَکُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَیْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى أخْرُجُ حینَ أخْرُجُ وَ لا بَیْعَةَ لاِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقي.([9]) فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصیاء علیهم السّلام)، بیعت حاکم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود; ولى من در هنگامى ظهور و خروج نمایم که هیچ طاغوتى بر من منّت و بیعتى نخواهد داشت. 10- قالَ (علیه السلام) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَیْفِ فَأمْلاَالاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.([10]) فرمود: من آن کسى هستم که در آخر زمان با این شمشیر - ذوالفقار - ظهور و خروج مى کنم و زمین را پر از عدل و داد مى نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است. 11- قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَیْنا، فَعَلَیْنا الاْصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْیراُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ.([11]) فرمود: از خدا بترسید و تسلیم ما باشید، و امور خود را به ما واگذار کنید، چون وظیفه ما است که شما را بى نیاز و سیراب نمائیم همان طورى که ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما مى باشد; و سعى نمائید به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است نباشید. 12- قالَ (علیه السلام) : أمّا أمْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ.([12]) فرمود: اموال - خمس و زکوت - شما را جهت تطهیر و تزکیه زندگى و ثروتتان مى پذیریم، پس هر که مایل بود بپردازد، و هر که مایل نبود نپردازد. 13- قالَ (علیه السلام) : إنّا نُحیطُ عِلْماً بِأنْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْيءٌ مِنْ أخْبارِکُمْ.([13]) فرمود: ما بر تمامى احوال و اخبار شما آگاه و آشنائیم و چیزى از شما نزد ما پنهان نیست. 14- قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَتْ لَهُ إلَى اللهِ حاجَةٌ فَلْیَغْتَسِلْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ وَ یَأْتِ مُصَلاّهُ.([14]) فرمود: هر که خواسته اى و حاجتى از پیشگاه خداوند متعال دارد بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات و راز و نیاز با خداوند، در جایگاه نمازش قرار گیرد. 15- قالَ (علیه السلام) : یَابْنَ الْمَهْزِیارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْض، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَةِ الَّتى تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.([15]) فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همدیگر نبود، هرکس روى زمین بود هلاک مى گردید، مگر آن شیعیان خاصّى که گفتارشان با کردارشان یکى است. 16- قالَ (علیه السلام) : وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) لَمْ یَمُتْ فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ.([16]) فرمود: و امّا کسانى که معتقد باشند حسین (علیه السلام) زنده است و وفات نکرده، کفر و تکذیب و گمراهى است. 17- قالَ (علیه السلام) : مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ یَنْسَى التَّسْبیحَ وَ یُدیرُا السَّبْحَةَ، فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ.([17]) فرمود: از فضائل تربت حضرت سیّدالشّهداء (علیه السلام) آن است که چنانچه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبیح و ذکر را دارد، گرچه دعائى هم خوانده نشود. 18- قالَ (علیه السلام) : فیمَنْ أفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَیْهِ: إنَّ عَلَیْهِ ثَلاثُ کَفّارات.([18]) فرمود: کسى که روزه ماه رمضان را عمداً با چیز یا کار حرامى افطار - و باطل - نماید، (غیر از قضاى روزه نیز) هر سه نوع کفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسکین، آزادى یک بنده) بر او واجب مى شود. 19- قالَ (علیه السلام) : ألا أُبَشِّرُکَ فِى الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلى، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أیّام.([19]) نسیم خادم گوید: در حضور حضرت عطسه کردم، فرمود: مى خواهى تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟ عرض کردم: بلي. فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مى بخشد. 20- قالَ (علیه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانى فى مَحْفِل مِنَ النّاسِ. (وَ قالَ (علیه السلام) :) مَنْ سَمّانى فى مَجْمَع مِنَ النّاسِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ.([20]) فرمود: ملعون و مغضوب است کسى که نام اصلى مرا در جائى بیان کند. و نیز فرمود: هر که نام اصلى مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند مى باشد. 21- قالَ (علیه السلام): یَعْمَلُ کُلُّ امْرِيء مِنْکُمْ ما یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْیَتَجَنَّب ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءاً یَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حُوبَة.([21]) فرمود: هر یک از شما باید عملى را انجام دهد که سبب نزدیکى به ما و جذب محبّت ما گردد; و باید دورى کند از کردارى که ما نسبت به آن، ناخوشایند و خشمناک مى باشیم، پس چه بسا شخصى در لحظه اى توبه کند که دیگر به حال او سودى ندارد و نیز او را از عِقاب و عذاب الهى نجات نمى بخشد. 22- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الاْرْضَ تَضِجُّ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْغْلَفِ أرْبَعینَ صَباحاً.([22]) فرمود: زمین تا چهل روز از ادرار کسى که ختنه نشده است ناله مى کند. 23- قالَ (علیه السلام) : سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.([23]) فرمود: سجده شکر پس از هر نماز از بهترین و ضرورى ترین سنّتها است. 24- قالَ (علیه السلام) : إنّى لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، کَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ.([24]) فرمود: به درستى که من سبب آسایش و امنیّت براى موجودات زمینى هستم، همان طورى که ستاره ها براى اهل آسمان أمان هستند. 25- قالَ (علیه السلام) : قُلُوبُنا اَوْعِیَةٌ لِمَشیَّةِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.([25]) فرمود: قلوب ما ظرف هائى است براى مشیّت و اراده الهى، پس هرگاه او بخواهد ما نیز مى خواهیم. 26- قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَیْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.([26]) فرمود: خدا با ما است و نیازى به دیگران نداریم; و حقّ با ما است و هر که از ما روى گرداند باکى نداریم. 27- قالَ (علیه السلام) : ما أُرْغَمَ أنْفَ الشَّیْطانِ بِشَیْيء مِثُلِ الصَّلاةِ.([27]) فرمود: هیچ چیزى و عملى همانند نماز، بینى شیطان را به خاک ذلّت نمى مالد و او را ذلیل نمى کند. 28- قالَ (علیه السلام) : لا یَحِلُّ لاِحَد أنْ یَتَصَرَّفَ فى مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إذْنِهِ.([28]) فرمود: براى هیچکس جائز نیست که در اموال و چیزهاى دیگران تصرّف نماید مگر با اذن و اجازه صاحب و مالک آن. 29- قالَ (علیه السلام) : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.([29]) فرمود: فضیلت تعقیب دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب نسبت به بعد از نمازهاى مستحبّى همانند فضیلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مى باشد. 30- قالَ (علیه السلام) : أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ.([30]) فرمود: (براى انجام نماز جعفر طیّار) بهترین و با فضیلت ترین اوقات پیش از ظهر روز جمعه خواهد بود. 31- قالَ (علیه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلى أنْ تَنْقَضِى النُّجُومُ.([31]) فرمود: ملعون و نفرین شده است آن کسى که نماز صبح را عمداً تأخیر بیندازد تا موقعى که ستارگان ناپدید شوند. 32- قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.([32]) فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بیت را به وسیله احسان و نعمت هایش قانع و خودکفا گردانده است. 33- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنى فَلَیْسَ مِنّى، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح.([33]) فرمود: بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندى وجود ندارد - و براى هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده مى شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود. 34- قالَ (علیه السلام) : أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.([34]) فرمود: آگاه و متوجه باشید که در هیچ حالتى، زمین خالى از حجّت خداوند نخواهد بود، یا به طور ظاهر و آشکار; و یا به طور مخفى و پنهان. 35- قالَ (علیه السلام) : إذا أذِنَ اللهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.([35]) فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بیان حقایق را به ما بدهد، حقانیّت آشکار مى گردد و باطل نابود مى شود و خفقان و مشکلات برطرف خواهد شد. 36- قالَ (علیه السلام) : وَ أمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بى فى غَیْبَتى فَکَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَیَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.([36]) فرمود: چگونگى بهره گیرى و استفاده از من در دوران غیبت همانند انتفاع از خورشید است در آن موقعى که به وسیله ابرها از چشم افراد ناپدید شود. 37- قالَ (علیه السلام) : وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَکُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَیَّ وَ عَلَیْکُمْ.([37]) فرمود: هدف و قصد خویش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بیت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احکام الهى قرار دهید، پس همانا که موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام; و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد. 38- قالَ (علیه السلام) : أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَى اللهِ، وَ کَذَبَ الْوَقّاتُونَ.([38]) فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال مى باشد و هرکس زمان آن را معیّن و معرّفى کند دروغ گفته است. 39- قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ.([39]) فرمود: براى تعجیل ظهور من - در هر موقعیّت مناسبى - بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود. 40- دَفَعَ إلَیَّ دَفْتَراً فیهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَیْهِ، فَقالَ علیه السلام : فَبِهذا فَادْعُ.([40]) یکى از مؤمنین به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گوید: زیر ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم که حضرت وليّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف را دیدم، دفترى را به من عنایت نمود که در آن دعاى فرج و صلوات بر آن حضرت بود. سپس فرمود: به وسیله این نوشته ها بخوان و براى ظهور و فرج من دعا کن و بر من درود و تحیّت بفرست. پی نوشت ها : [1]- تفسیر عیّاشى: ج 1، ص 16، بحارالأنوار: ج 89، ص 96، ح 58. [2] - دعوات راوندى: ص 207، ح 563. [3] - بحارالأنوار: ح 2، ص 90، ح 13، و53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1. [4]- بحارالأنوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9. [5]- بحارالأنوار: ج 53، ص 163، س 16، ضمن ح 4. [6]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9. [7]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19. [8]- بحارالأنوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21. [9]- الدّرّة الباهرة: ص 47، س 17، بحارالأنوار: ج 56، ص 181، س 18. [10]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 14، و ج 55، ص 41. [11]- إکمال الدّین: ج 2، ص 510، بحارالأنوار: ج 53، ص 191. [12]- إکمال الدّین: ج 2، ص 484، بحارالأنوار: ج 53، ص 180. [13]- احتجاج: ج 2، ص 497، بحارالأنوار: ج 53، ص 175. [14] - مستدرک الوسائل: ج 2، ص 517، ح 2606. [15]- مستدرک ج 5، ص 247، ح 5795. [16]- غیبة طوسى: ص 177، وسائل الشّیعة: ج 28، ص 351، ح 39. [17]- بحارالأنوار: ج 53، ص 165، س 8، ضمن ح 4. [18]- من لایحضره الفقیه: ج 2، ص 74، ح 317، وسائل الشّیعة: ج 10، ص 55، ح 12816. [19]- إکمال الدّین: ص 430، ح 5، وسائل الشّیعة: ج 12، ص 89، ح 15717. [20]- وسائل الشّیعة: ج 16، ص 242، ح 12، بحارالأنوار: ج 53، ص 184، ح 13 و 14. [21]- بحارالأنوار: ج 53، ص 176، س 5، ضمن ح 7، به نقل از احتجاج. [22]- وسائل الشّیعة: ج 21، ص 442، ح 27534. [23]- وسائل الشّیعة: ج 6، ص 490، ح 3، بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3. [24]- الدّرّة الباهرة: ص 48، س 3. [25]- بحارالأنوار: ج 52، ص 51، س 4، به نقل از غیبة نعماني. [26]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، إکمال الدّین: ج 2، ص 511. [27]- بحارالأنوار: ج 53، ص 182، ضمن ح 11. [28]- بحارالأنوار: ج 53، ص 183، ضمن ح 11. [29]- بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3. [30]- بحارالأنوار: ج 56، ص 168، ضمن ح 4. [31]- بحارالأنوار: ج 55، ص 16ؤ ضمن ح 13، و ص 86، ص 60، ح 20. [32]- بحارالأنوار: ج 52، ص 38، ضمن ح 28. [33]- بحارالأنوار: ج 50، ص 227، ح 1، به نقل از احتجاج. [34]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، س 5، ضمن ح 19. [35] - بحارالأنوار: ج 53، ص 196، س 12، ضمن ح 21. [36]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 21، ضمن ح 10. [37]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9. [38]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10. [39]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10. [40]- إکمال الدّین شیخ صدوق: ص 443، ح 17، بحارالأنوار: ج 52، ص 31، ضمن ح 27. چهل حدیث از امام حسن عسکری ( ع ) قالَ الاِْمامُ الْعَسْکَری (علیه السلام) : 1. پرهیز از جدال و شوخی «لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ.»: جدال مکن که ارزشت میرود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند. 2. تواضع در نشستن «مَنْ رَضِی بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّی یَقُومَ.»: هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد. 3. هلاکت در ریاست و افشاگری «دَعْ مَنْ ذَهَبَ یَمینًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِی یَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْی وَ إِیّاکَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَةِ، فَإِنَّهُما یَدْعُوانِ إِلَی الْهَلَکَةِ.»: آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستی چوپان، گوسفندانش را به کمتر تلاشی گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنی کنی و در پیریاست باشی، زیرا این دو، آدمی را به هلاکت میکشانند. 4. گناهی که بخشوده نشود «مِنَ الذُّنُوبِ الَّتی لا تُغْفَرُ : لَیْتَنی لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراکُ فِی النّاسِ أَخْفی مِنْ دَبیبِ الَّنمْلِ عَلَی الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِی اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»: از جمله گنـاهانی کـه آمرزیده نشود ایـن است که [آدمی ] بگوید: ای کاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نکنند. سپس فرمود: شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهانتر است. 5. نزدیکتر به اسم اعظم «بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلی بَیاضِها.»: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهی چشم به سفیدیاش نزدیکتر است. 6. دوستی نیکان و دشمنی بدان «حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضیلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَیْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْی عَلَی الْفُجّارِ.»: دوستی نیکان به نیکان، ثوابست برای نیکان. و دوستی بدان به نیکان، فضیلت است برای نیکان. و دشمنی بدان با نیکان، زینت است برای نیکان. و دشمنی نیکان با بدان، رسوایی است برای بدان. 7. سلام نشانه تواضع «مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلی کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»: از جمله تواضع و فروتنی، سلام کردن بر هر کسی است که بر او میگذری، و نشستن در پایین مجلس است. 8. خنده بیجا «مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْکُ مِنْ غَیْرِ عَجَب.»: خنده بیجا از نادانی است. 9. همسایه بد «مِنَ الْفَواقِرِ الَّتی تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأی حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأی سَیِّئَةً أَفْشاها.»: از بلاهای کمرشکن، همسایه ای است که اگر کردار خوبی را بیند نهانش سازد و اگر کردار بدی را بیند آشکارش نماید. 10. پندی گویا و جامع «أُوصیکُمْ بِتَقْوَی اللّهِ وَ الْوَرَعِ فی دینِکُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلی مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فی عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فی دینِهِ وَ صَدَقَ فی حَدیثِهِ وَ أَدَّی الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِی فَیَسُرُّنی ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.»: لَناحَقٌّ فی کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ. أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَی النَّبِی(صلی الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلی رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.»: شما را به تقوای الهی و پارسایی در دینتان و تلاش برای خدا و راستگویی و امانتداری درباره کسی که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگی سفارش میکنم. محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم)برای همین آمده است. در میان جماعت های آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته میشود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال میسازد. تقوای الهی داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتی، تمام دوستی خود را به سوی ما بکشانید و همه زشتی را از ما بگردانید، زیرا هر خوبی که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدی درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا برای ما حقّی و قرابتی از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدی جز ما مدّعی این مقام نیست، مگر آن که دروغ میگوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا میسپارم، و سلام بر شما. 11. اندیشه در کار خدا «لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فی أَمْرِ اللّهِ.»: عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است. 12. پلیدی خشم «أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ.»: خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدی است. 13. ویژگی های شیعیان «شیعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِیَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاکِیَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَی الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَیَفْجُرُ لَهُمْ یَنابیعُ الْحَیَوانِ بَعْدَ لَظْی مُجْتَمَعِ النِّیرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»: پیروان ما، گروه های نجات یابنده و فرقه های پاکی هستند که حافظان [آیین] مایند، و ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمککار ما [هستند]. به زودی چشمه های حیات [منجی بشریّت] بعد از گدازه توده های آتش! پیش از ظهور برای آنان خواهد جوشید. 14. ناآرامی کینه توز «أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»: کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است. 15. پارساترین مردم «أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَی الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.»: پارساترین مردم کسی است که در هنگام شبهه توقّف کند. عابدترین مردم کسی است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک نماید. کوشنده ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد. 16. وجود مؤمن «أَلْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَی الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَی الْکافِرِ.»: مؤمن برای مؤمن ،برکت و بر کافر، اتمام حجّت است. 17. محصول اعمال «إِنَّکُمْ فی آجال مَنْقُوصَة وَ أَیّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ یَأْتی بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرًا یَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرًّا یَحْصِدُ نِدامَةً، لِکُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا یُسْبَقُ بَطیءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا یُدْرِکُ حَریصٌ ما لَمْ یُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِی خَیْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِی شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»: شما عمر کاهنده و روزهای برشمرده ای دارید، و مرگ به ناگهان میآید، هر کس تخم خیری بکارد به خوشی بِدْرَوَد، و هر کس تخم شرّی بکارد به پشیمانی بِدْرَوَد. هر که هر چه بکارد همان برای اوست. کُندکار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نیست در نیابد، هر که به خیری رسد خدایش داده، و هر که از شرّی رهد خدایش رهانده. 18. شناخت احمق و حکیم «قَلْبُ الأَحْمَقِ فی فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکیمِ فی قَلْبِهِ.»: قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست. 19. تلاش برای رزق مقدّر «لا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»: رزق و روزی ضمانت شده، تو را از کار واجب باز ندارد. 20. عزّتِ حقگرایی «ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ.»: هیچ عزیزی حقّ را رها نکند، مگر آن که ذلیل گردد و هیچ ذلیلی به حقّ نیاویزد، مگر آن که عزیز شود. 21. دوست نادان «صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»: دوست نادان، مایه رنج است. 22. بهترین خصلت «خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَیءٌ: أَلاِْیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»: دو خصلت است که بهتر و بالاتر از آنها چیزی نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. 23. نتیجه جسارت بر پدر «جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلی والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَی الْعُقُوقِ فی کِبَرِهِ.»: جرأت و دلیری فرزند بر پدرش در کوچکی، سبب عاقّ و نارضایتی پدر در بزرگی میشود. 24. بهتر از حیات و بدتر از مرگ «خَیْرٌ مِنَ الْحَیاةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِکَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»: بهتر از زندگی چیزی است که چون از دستش دهی، از زندگی بدت آید، و بدتر از مرگ چیزی است که چون به سرت آید مرگ را دوست بداری. 25. وابستگی و خواری «ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»: چه زشت است برای مؤمن، دلبستگی به چیزی که او را خوار دارد. 26. نعمت بلا «ما مِنْ بَلِیَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فیها نِعْمَةٌ تُحیطُ بِها.»: هیچ بلایی نیست، مگر این که در آن از طرف خدا نعمتی است. 27. اکرام بدون افراط «لا تُکْرِمِ الرَّجُلَ بِما یَشُقُّ عَلَیْهِ.»: هیچ کس را طوری اکرام مکن که بر او سخت گذرد. 28. ارزش پند پنهان «مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.»: هر که در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر که آشکارا برادرش را پند دهد او را کاسته. 29. تواضع و فروتنی «أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.»: تواضع و فروتنی، نعمتی است که بر آن حسد نبرند. 30. سختی تربیت نادان «رِیاضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ کَالْمُعْجِزِ.»: پرورش دادن نادان و ترک دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است. 31. شادی بیجا «لَیْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.»: اظهار شادی نزد غمدیده، از بیادبی است. 32. جمال ظاهر و باطن «حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.»: صورت نیکو، زیبایی ظاهری است،و عقل نیکو، زیبایی باطنی است. 33. کلید تمام گناهان «جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فی بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکَذِبَ.»: تمام پلیدی ها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است. 34. چشم پوشی از لغزش و یادآوری احسان «خَیْرُ إِخْوانِکَ مَنْ نَسِی ذَنْبَکَ وَ ذَکَرَ إِحْسانَکَ إِلَیْهِ.»: بهترین برادران تو کسی است که خطایت را نادیده گیرد و احسانت را یادآور شود. 35. مدح نالایق «مَنْ مَدَحَ غَیْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.»: هر که نالایقی را ثنا گوید، خود در موضعِ اتّهام قرار گیرد. 36. راه دوست یابی «مَنْ کانَ الْورَعُ سَجِیَّتَهُ، وَ الْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ کَثُرَ صَدیقُهُ.»: کسی که پارسایی خوی او، و بخشندگی طبیعت او، و بردباری خصلت او باشد دوستانش بسیار شوند. 37. انس با خدا «مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»: کسی که با خدا مأنوس باشد، از مردم گریزان گردد. 38. خرابی مناره ها و کاخ ها «إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصیرِ الَّتی فِی الْمَساجِدِ.»: 39. 39- نماز شب، سیر شبانه «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.»: وصول به خداوند عزّوجلّ، سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد. 40. ادبی بسنده «کَفاکَ أَدَبًا تَجَنُّبُکَ ما تَکْرَهُ مِنْ غَیْرِکَ.»: در مقام ادب برای تو همین بس که آنچه برای دیگران نمی پسندی، خود، از آن دوری کنی. چهل حديث از حضرت امام جواد (ع) چهل سخن گهربار از ابن الرضا، حضرت امام جواد علیه السلام 1.تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو اگر مدحت کنند شاد مشو و اگر نکوهشت کنند، بیتابی مکن. بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167) 2.سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170) 3.چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172) 4.نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172) 5.سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی به کسی که از تو بریده است بپیوندی و هنگامی که با تو به نادانی رفتار شود ، بردباری کنی . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173) 6.خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173) 7.دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173) 8.هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173) 9.هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175) 10.هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175) 11.از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175) 12.پیوند با خویشان(صله رحم) ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حساب آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71، ص (111) 13.بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152) 14.بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179) 15.غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178) 16.خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176) 17.تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شأنش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176) 18.برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176) 19.خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267) 20.هر که علم و دانش را بجوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با سفها بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد. بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، 2 ، ص (38) 21.خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد . کافی ، ج 2 ، ص (663) 22.سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ازخویشان بریدن و قسم دروغ که نبرد با خداست . کافی ، ج 75، ص (174) 23.به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نمی کند ، جز این که حاجتش را بر آورد . کافی ، ج 2 ، ص (475) 24.خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزی ها در آن تقسیم گردد و حاجت های بزرگ بر آورده شود . کافی ، ج 2 ، ص (478) 25.دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است . کافی ، ج 2 ، ص (507) 26.هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد چشمی که از ترس خدا گریان شود و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود. کافی ، ج 2 ، ص (80) 27.شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد . کافی ، ج 2 ، ص (316) 28.چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها . کافی ، ج 2 ، ص (458) 29.چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 73، ص (20) 30.هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست . کافی ، ج 2 ، ص (482) 31.هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151) 32.افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54) 33.خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215) 34.مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176) 35.هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178) 36.سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد گناهانش را فراموش کند و به رای خویش ، خوشنود باشد. بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314) 37.هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ، ترازوی اعمالش سبک می شود . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 4 ، ص (404) 38.امروز ، غنیمت است ، در حالی که نمی دانی فردا ، از آن کیست . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179) 39.هر کس خشم خود را ، با آنکه بر اظهار آن تواناست ، فرو برد ، خداوند در روز قیامت قلبش را از امنیت و آرامش پر می کند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (303) 40.دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم . تحف العقول ، ص (304) چهل حديث از حضرت امام رضا (ع) چهل حديث منتخب گهربار قال الامام عليّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه و سلامه عليه : 1 مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، کانَ کَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.(66) ترجمه : فرمود: هر مؤ منى که قبر امام حسين عليه السلام را کنار شطّ فرات در کربلاء زيارت کند همانند کسى است که خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت کرده باشد. 2 کَتَبَ عليه السلام : اءبْلِغْ شيعَتى : إ نَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاِ بى جَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟! قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُ اءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ.(67) ترجمه : به يکى از دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت قبر من معادل است با يک هزار حجّ. راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض کردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟! فرمود: بلى ، هر که پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يک ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد. 3 قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.(68) ترجمه : فرمود: اوّلين عملى که از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد. 4 قالَ عليه السلام : لِلصَّلاةِ اءرْبَعَةُ آلاف بابٍ.(69) ترجمه : فرمود: نماز داراى چهار هزار جزء و شرط مى باشد. 5 قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ کُلِّ تَقيٍّ.(70) ترجمه : فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهيزکارى را - به خداوند متعال - نزديک کننده است . 6 قالَ عليه السلام : يُؤْخَذُالْغُلامُ بِالصَّلاةِ وَهُوَابْنُ سَبْعِ سِنينَ.(71) ترجمه : فرمود: پسران بايد در سنين هفت سالگى به نماز وادار شوند. 7 قالَ عليه السلام : فَرَضَاللّهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ اءنْ تَبْدَءَالْمَرْئَةُ بِباطِنِ ذِراعِها وَالرَّجُلُ بِظاهِرِالذِّراعِ.(72) ترجمه : فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است که از جلوى آرنج دست ، آب بريزند و مردان از پشت آرنج . (اين عمل از نظر فتواى مراجع تقليد مستحبّ مى باشد). 8 قالَ عليه السلام : رَحِمَاللّهُ عَبْدا اءحْيى اءمْرَنا، قيلَ: کَيْفَ يُحْيى اءمْرَکُمْ؟ قالَ عليه السلام : يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ.(73) ترجمه : فرمود: رحمت خدا بر کسى باد که اءمر ما را زنده نمايد، سؤ ال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد. 9 قالَ عليه السلام : لَتَاءمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْکُمْ شِرارُکُمْ، فَيَدْعُو خِيارُکُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.(74) ترجمه : فرمود: بايد هر يک از شماها امر به معروف و نهى از منکر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه که خوبانِ شما، دعا و نفرين کنند مستجاب نخواهد شد. 10 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَکْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.(75) ترجمه : فرمود: کسى که توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و اهل بيتش عليهم السلام صلوات و درود فرستد، که همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد. 11 قالَ عليه السلام : الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبيحَ وَالتَّهْليلَ وَالتَّکْبيرَ.(76) ترجمه : فرمود: فرستادن صلوات و تحيّت بر حضرت محمّد و اهل بيت آن حضرت عليهم السلام در پيشگاه خداوند متعال ، پاداش گفتن ((سبحان اللّه ، لا إ له إ لاّاللّه ، اللّه اکبر)) را دارد. 12 قالَ عليه السلام : لَوْخَلَتِ الاْ رْض طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاءهْلِها.(77) ترجمه : فرمود: چنانچه زمين لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد. 13 قالَ عليه السلام : عَلَيْکُمْ بِسِلاحِ الاْ نْبياءِ، فَقيلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الاْ نْبِياءِ؟ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه ! فَقالَ عليه السلام : الدُّعاءُ.(78) ترجمه : فرمود: بر شما باد به کارگيرى سلاح پيامبران ، به حضرت گفته شد: سلاح پيغمبران عليهم السلام چيست ؟ در جواب فرمود: توجّه به خداوند متعال ؛ و دعا کردن و از او کمک خواستن مى باشد. 14 قالَ عليه السلام : صاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ عَلَيْهِ التَّوْسِعَةُ عَلى عَيالِهِ.(79) ترجمه : فرمود: هر که به هر مقدارى که در توانش مى باشد، بايد براى اهل منزل خود انفاق و خرج کند. 15 قالَ عليه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْکافِرِ تَعْذيبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إ نَّ الْمَرَضَ لايَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لايَکُونَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ.(80) ترجمه : فرمود: مريضى ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى کافر عذاب و لعنت خواهد بود. سپس افزود: مريضى ، هميشه همراه مؤ من است تا آن که از گناهانش چيزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد. 16 قالَ عليه السلام : إ ذَا اکْتَهَلَ الرَّجُلُ فَلا يَدَعْ اءنْ يَاءکُلَ بِاللَّيْلِ شَيْئا، فَإ نَّهُ اءهْدَءُ لِنَوْمِهِ، وَ اءطْيَبُ لِلنَّکْهَةِ.(81) ترجمه : فرمود: وقتى که مرد به مرحله پيرى و کهولت سنّ برسد، حتما هنگام شب قبل از خوابيدن مقدارى غذا تناول کند که براى آسودگى خواب مفيد است ، همچنين براى هم خوابى و زناشوئى سودمند خواهد بود. 17 قالَ عليه السلام : إ نَّما يُرادُ مِنَ الاْ مامِ قِسْطُهُ وَ عَدْلُهُ، إ ذا قالَ صَدَقَ، وَ إ ذا حَکَمَ عَدَلَ، وَ إ ذا وَعَدَ اءنْجَزَ.(82)ترجمه : فرمود: همانا از امام و راهنماى جامعه ، مساوات و عدالت خواسته شده است که در سخنان صادق ، در قضاوت ها عادل و نسبت به وعده هايش وفا نمايد. 18 قالَ عليه السلام : لايُجْمَعُ الْمالُ إ لاّ بِخَمْسِ خِصالٍ: بِبُخْلٍ شَديدٍ، وَ اءمَلٍ طَويلٍ، وَ حِرصٍ غالِبٍ، وَ قَطيعَةِ الرَّحِمِ، وَ إ يثارِ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ.(83) ترجمه : فرمود: ثروت ، انباشته نمى گردد مگر با يکى از پنج خصلت : بخيل بودن ، آرزوى طول و دراز داشتن ، حريص بر دنيا بودن ، قطع صله رحم کردن ، آخرت را فداى دنيا کردن . 19 قالَ عليه السلام : لَوْ اءنَّ النّاسَ قَصَّرَوا فِى الطَّعامِ، لاَسْتَقامَتْ اءبْدانُهُمْ.(84) ترجمه : فرمود: چنانچه مردم خوراک خويش را کم کنند و پرخورى ننمايند، بدن هاى آن ها دچار امراض مختلف نمى شود. 20 قالَ عليه السلام : مَنْ خَرَجَ فى حاجَةٍ وَ مَسَحَ وَجْهَهُ بِماءِالْوَرْدِ لَمْ يَرْهَقْ وَجْهُهُ قَتَرٌ وَلا ذِلَّةٌ.(85) ترجمه : فرمود: هرکس هنگام خروج از منزل براى حوايج زندگى خود، صورت خويش را با گلاب خوشبو و معطّر نمايد، دچار ذلّت و خوارى نخواهد شد. 21 قالَ عليه السلام : إ نَّ فِى الْهِنْدِباءِ شِفاءٌ مِنْ اءلْفِ داءٍ، ما مِنْ داءٍ فى جَوْفِ الاْ نْسانِ إ لاّ قَمَعهُ الْهِنْدِباءُ.(86) ترجمه : فرمود: گياه کاسنى شفاى هزار نوع درد و مرض است ، کاسنى هر نوع مرضى را در درون انسان ريشه کن مى نمايد. 22 قالَ عليه السلام : السَّخيُّ يَاءکُلُ طَعامَ النّاسِ لِيَاءکُلُوا مِنْ طَعامِهِ، وَالْبَخيلُ لايَاءکُلُ طَعامَ النّاسِ لِکَيْلايَاءکُلُوا مِنْ طَعامِهِ.(87) ترجمه : فرمود: افراد سخاوتمند از خوراک ديگران استفاده مى کنند تا ديگران هم از امکانات ايشان بهره گيرند و استفاده کنند؛ وليکن افراد بخيل از غذاى ديگران نمى خورند تا آن ها هم از غذاى ايشان نخورند. 23 قالَ عليه السلام : شيعَتُناالمُسَّلِمُونَ لاِ مْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِ عْدائِنا، فَمَنْ لَمْ يَکُنْ کَذلِکَ فَلَيْسَ مِنّا.(88) ترجمه : فرمود: شيعيان ما کسانى هستند که تسليم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى در عمل و گفتار خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنين نباشد از ما نيست . 24 قالَ عليه السلام مَنْ تَذَکَّرَ مُصابَنا، فَبَکى وَ اءبْکى لَمْ تَبْکِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْکِى الْعُيُونُ، وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِسا يُحْيى فيهِ اءمْرُنا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.(89) ترجمه : فرمود: هر که مصائب ما اهل بيت عصمت و طهارت را يادآور شود و گريه کند يا ديگرى را بگرياند، روزى که همه گريان باشند او نخواهد گريست ، و هر که در مجلسى بنشيند که علوم و فضائل ما گفته شود هميشه زنده دل خواهد بود. 25 قالَ عليه السلام : الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعينَ حَسَنَةٍ، وَالْمُذيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.(90) ترجمه : فرمود: انجام دادن حسنه و کار نيک به صورت مخفى ، معادل هفتاد حسنه است ؛ و آشکار ساختن گناه و خطا موجب خوارى و پستى مى گردد و پوشاندن و آشکار نکردن خطا و گناه موجب آمرزش آن خواهد بود. 26 اءنَّهُ سُئِلَ مَا الْعَقْلُ؟ فَقالَ عليه السلام : التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ، وَ مُداهَنَةُ الاْ عْداءِ، وَ مُداراةُ الاْ صْدِقاءِ.(91) از امام رضا عليه السلام سؤ ال شد که عقل و هوشيارى چگونه است ؟ ترجمه : حضرت در جواب فرمود: تحمّل مشکلات و ناملايمات ، زيرک بودن و حرکات دشمن را زير نظر داشتن ، مدارا کردن با دوستان مى باشد - که اختلاف نظرها سبب فتنه و آشوب نشود -. 27 قالَ عليه السلام : مابَعَثَ اللّهُ نَبيّا إ لاّ بِتَحْريمِ الْخَمْرِ، وَ اءنْ يُقِرَّ بِاءنَّ اللّهَ يَفْعَلُ مايَشاءُ.(92) ترجمه : فرمود: خداوند هيچ پيغمبرى را نفرستاده مگر آن که در شريعت او شراب و مُسکرات حرام بوده است ، همچنين هر يک از پيامبران معتقد بودند که خداوند هر آنچه را اراده کند انجام مى دهد. 28 قالَ عليه السلام : لاتَتْرُکُوا الطّيبَ فى کُلِّ يَوْمٍ، فَإ نْ لَمْ تَقْدِرُوا فَيَوْمٌ وَ يَوْمٌ، فَإ نْ لَمْ تَقْدِرُوا فَفى کُلِّ جُمْعَةٍ.(93) ترجمه : فرمود: سعى نمائيد هر روز، از عطر استفاده نمائيد و اگر نتوانستيد يک روز در ميان ، و اگر نتوانستيد پس هر جمعه خود را معطّر و خوشبو گردانيد (با رعايت شرائط زمان و مکان ). 29 قالَ عليه السلام : إ ذا کَذِبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إ ذا جارَالسُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةِ، وَ إ ذا حُبِسَتِ الزَّکاةُ ماتَتِ الْمَواشى .(94) ترجمه : فرمود: هرگاه واليان و مسئولان حکومت دروغ گويند باران نمى بارد، و اگر رئيس حکومت ، ظلم و ستم نمايد پايه هاى حکومتش سست و ضعيف مى گردد؛ و چنانچه مردم زکات و خمس مالشان را نپردازند چهارپايان مى ميرند. 30 قالَ عليه السلام : الْمَلائِکَةُ تُقَسِّمُ اءرْزاقَ بَنى آدَمِ ما بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إ لى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَمَنْ نامَ فيما بَيْنَهُما نامَ عَنْ رِزْقِهِ.(95) ترجمه : فرمود: ما بين طلوع سپيده صبح تا طلوع خورشيد ملائکه الهى ارزاق انسان ها را سهميه بندى مى نمايند، هرکس در اين زمان بخوابد غافل و محروم خواهد شد. 31 قالَ عليه السلام : مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللّهُ قَلْبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.(96) ترجمه : فرمود: هرکس مشکلى از مؤ منى را بر طرف نمايد و او را خوشحال سازد، خداوند او را در روز قيامت خوشحال و راضى مى گرداند. 32 قالَ عليه السلام : إ نّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إ ذا رَاءيْناهُ بِحَقيقَةِ الا يمانِ وَ بِحَقيقَةِ النِّفاقِ.(97) ترجمه : فرمود: همانا ما اهل بيت عصمت و طهارت چنانچه شخصى را بنگريم ، ايمان و اعتقاد او را مى شناسيم که اعتقادات درونى و افکار او چگونه است . إ لاّ اءنْ يَکُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: سُنَّةٌ مِنَاللّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَليّهِ، اءمَّاالسَّنَّةُ مِنَ اللّهِ فَکِتْمانُ السِّرِّ، اءمَّاالسُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ مُداراةُالنّاسِ، اَمَّاالسُّنَّةُ مِنْ وَليِّهِ فَالصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ.(98) ترجمه : فرمود: مؤ من ، حقيقت ايمان را درک نمى کند مگر آن که 3 خصلت را دارا باشد: خصلتى از خداوند، که کتمان اسرار افراد باشد، خصلتى از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله که مدارا کردن با مردم باشد، خصلتى از وليّ خدا که صبر و شکيبائى در مقابل شدائد و سختى ها را داشته باشد. 34 قالَ عليه السلام : إ نَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ اءبْوابِ الْحِکْمَةِ، يَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إ نَّهُ دَليلٌ عَلى کُلِّ خَيْرٍ.(99) ترجمه : فرمود: همانا سکوت و خاموشى راهى از راه هاى حکمت است ، سکوت موجب محبّت و علاقه مى گردد، سکوت راهنمائى براى کسب خيرات مى باشد. 35 قالَ عليه السلام : مِنَ السُّنَّةِالتَّزْويجُ بِاللَّيْلِ، لاِ نَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَکَنا، وَالنِّساءُ إ نَّماهُنَّ سَکَنٌ.(100) ترجمه : فرمود: بهترين وقت براى تزويج و زناشوئى شب است که خداوند متعال شب را وسيله آرامش و سکون قرار داده ، همچنين زنان آرام بخش و تسکين دهنده مى باشند. 36 قالَ عليه السلام :ما مِنْ عَبْدٍ زارَ قَبْرَ مُؤْمِنٍ، فَقَرَأ عَلَيْهِ ((إ نّا أ نْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ)) سَبْعَ مَرّاتٍ، إ لاّ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَلِصاحِبِ الْقَبْرِ.(101) ترجمه : فرمود: هر بنده اى از بندگان خداوند بر قبر مؤ منى جهت زيارت حضور يابد و هفت مرتبه سوره مبارکه إ نّا أ نزلناه را بخواند، خداوند متعال گناهان او و صاحب قبر را مورد بخشش و آمرزش قرار مى دهد. 37 قالَ عليه السلام : الاْ خُ الاْ کْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الاْ بِ.(102) ترجمه : فرمود: برادر بزرگ جانشين و جايگزين پدر خواهد بود. 38 قالَ عليه السلام : انَّما تَغْضَبُ للّهِِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَلاتَغْضَبْ لَهُ بِاءکْثَرَ مِمّا غَضِبَ عَلى نَفْسِهِ.(103) ترجمه : فرمود: چنانچه در موردى خواستى غضب کنى و براى خدا برخورد نمائى ، پس متوجّه باش که غضب و خشم خود را در جهت و محدوده رضايت و خوشنودى خداوند، اِعمال کن . : خَيْرُ الاْ عْمالِ الْحَرْثُ، تَزْرَعُهُ فَيَاءکُلُ مِنْهُ الْبِرُّ وَ الْفاجِرُ، اءمَّا الْبِرُّ فَما اءکَلَ مِنْ شَيْى ءٍ إ سْتَغْفَرَ لَکَ، وَ اءمَّاالْفاجِرُ فَما اءکَلَ مِنْهُ مِنْ شَيْى ءٍ لَعَنَهُ، وَ يَاءکُلُ مِنهُ الْبَهائِمُ وَالطَّيْرُ.(104) ترجمه : فرمود: بهترين کارها، شغل کشاورزى است ، چون که در نتيجه کشت و تلاش ، همه انسان هاى خوب و بد از آن استفاده مى کنند. امّا استفاده خوبان سبب آمرزش گناهان مى باشد، ولى استفاده افراد فاسد و فاسق موجب لعن ايشان خواهد شد، همچنين تمام پرنده ها و چرندگان از تلاش و نتيجه کشت بهره مند خواهند شد. 40 قالَ عليه السلام : مَنْ تَرَکَ السَّعْيَ فى حَوائِجِهِ يَوْمَ عاشُوراء، قَضَى اللّهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنْيا وَ الاَّْخِرَةِ، وَ قَرَّتْ بِنا فِى الْجِنانِ عَيْنُهُ.(105) ترجمه : فرمود: هرکس روز عاشوراى امام حسين عليه السلام ، دنبال کسب و کار نرود (و مشغول عزادارى و حزن و اندوه گردد)، خداوند متعال خواسته ها و حوائج دنيا و آخرت او را برآورده مى نمايد؛ و در بهشت چشمش به ديدار ما - اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام - روشن مى گردد. چهل حديث از حضرت امام موسى کاظم (ع) چهل حديث از حضرت رضا عليه السلام 1ـ مِنْ اَخْلٰاقِ الاَنْبِياءِ التَّنَظُّفُ (نظافت از اخلاق پيغمبران است) نظافت موجب پاکيِّ جسم است نظافت مايه آرام جان است امام هشتمين فرمود با خلق: نظافت شيوه پيغمبران است 2ـ صاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ اَن يُوَسِّعَ عليٰ عيٰالِهِ (توانگر را واجب است که در معاش خانوادهاش توسعه بخشد) توانگر را بود واجب که مىبخشد زن و فرزند را از مال دنيا دهد وسعت به امر زندگانى به شکر نعمت حيِّ توانا 3ـ مَنْ لَمْ يَشْکُرِ المُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقينَ لَمْ يَشْکُرالله عَزَّوَجَلَّ (کسى که شکر انعام مردمان نگذرد، شکر خداى تعالى نکرده باشد) شنيده ام که على بن موسى کاظم خديو طوس، بفرمود نکته اى زيبا: کسى که نيکويى خلق را نداشت سپاس نکرده است سپاس خداى بىهمتا 4ـ اَلْايمٰانُ اَداءُ الفَرائِضِ وَاجتِنٰابُ الْمحارِمِ (ايمان، انجام فرايض است، و پرهيز از محرمات) فرمود رضا امام هشتم: انجام فرايض است ايمان دورى ز محرّمات و زشتى پرهيز ز ناصواب و عصيان 5ـ لَمْ يَخْنکَ الْاَمينُ، وَلٰکِنْ ائْتَمَنْتَ الْخائِنَ (امين به تو خيانت نکرده، ولى تو خائن را امين شمردهاى) کسى که بيم ندارد زکردگار عليم ورا به خدمت خلق خدا مکن تعيين امين نکرده خيانت، تو از ره غفلت امين شمرده خيانت شعارِ بدآيين 6ـ اَلصَّمْتُ بابٌ مِنْ اَبوابِ الْحِکْمَةِ (سکوت، درى از درهاى حکمت است) زبان تو گر تحت فرمان نباشد خموشى گزين، تا نيفتى به ذلّت! على بن موسى الرضا راست پندى: سکوت است بابى زابوابِ حکمت 7ـ اَلْاَخُ الْاَکْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الاَبْ (برادر بزرگتر به منزله پدر است) برادر چو دانا شد و آزموده ورا با پدر مىشمارش برابر بگفتا امامِ بحق، نورِ مطلق به جاى پدر هست: مِهمتر برادر 8ـ صَديقُ کلِّ امْرِءٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ (دوست هر کس عقل اوست، و دشمنش نادانى وى) به نزديک نادان بود تارگيتى زدانش بکن گيتيِ تار، روشن بفرمود فرزند موسى بن جعفر: ترا عقل: يار است و جهل است: دشمن 9ـ التَّودُّدُ اِلَى النٰاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ (اظهار دوستى به مردم، نيمى از خرد است) هميشه در پى تيمار بينوايان باش کمک به خلف، زکردار خالق احداست امام راست دراين رهگذر، کلامى نغز: که در محبت با خلق، نيمى از خرد است 10ـ اَلتَّوکُّلُ اَنْ لَاتَخٰافَ اَحَداً الّا الله (توکل آن است که جز از خدا نترسى) بزن بر لطف حق دست توکل که لطف ايزدى باشد ترا بس توکل آن بود کاندر دو عالم: به غير از حق نترسى از دگر کس 11ـ اَفْضَلُ مٰا تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الاَذَيٰ عَنْهٰا (بهترين صله رحم، خوددارى از آزار آنان است) فرمود رضا، ولى مطلق گنجينه علم و فضل و احسان بهتر صله رَحِم به گيتى ست خوددارى، از گزند ايشان 12ـ اَحْسَنُ النّاسِ مَعٰاشاً مَنْ حَسُنَ مَعٰاشُ غَيْرِهِ فى مَعٰاشِهِ (بهترين مردم در زندگى آن کس است که ديگران در پرتو زندگيش بخوبى زيند) بهترين رهرو به راه زندگى ست آن که همچون شمع، روشنگر بود مردمان در پرتوش راحت زيند زندگى در خدمتش بهتر بود 13ـ اَلْعَقْلُ حِباءٌ مِنَ الله، وَالاَدَبُ کُلْفَةٌ (خرد بخشش الهى است، ولى ادب با کوشش شخص، به دست مى آيد) رضا، سبط پاک رسول امين که نتوان سر از خدمتيش تافتن بگفتا: خرد بخشش ايزدى ست ادب را به کوشش توان يافتن 14ـ لَيْسَ لِبَخيلٍ راحةٌ، ولالِحَسُودٍ لَدَّةٌ (بخيا را راحت و حسود را لذت، نيست) بُخل رنج است و حسادت محنت است از وليّ آموز درس عبرتى: راحتى در بخل نتوان يافتن در حَسَد هرگز نيابى لذّتى 15ـ مٰا الْتَقَتْ فِئتٰانِ قَطُّ الّا نُصِرَ اَعْظَمُهٰا عَفْواً (از دو گروه متخاصم خدا آن را که عفوش بيشتر است، نصرت مى دهد) عفو آيين بزرگان باشد بخشش آيينه دور انديش است دو گروهى که به جنگند و ستيز نصرت آن راست که عفوش بيش است 16ـ عَوْنُکَ لِلضَّعيفِ اَفْضَلُ مَنِ الصَّدَقَةِ (کمک کارى به ضعيف، افضل از صدقه است) سخنى دارم از امام همام که مفيد است بهر هر طبقه دستگيرى زناتوان و ضعيف بيقين بهتر است از صدقه 17ـ اَلمُؤمِنُ اِذَا اَحسَنَ اِسْتَبْشَرَ وَ اِذا اَسٰاءَ اِسْتَغْفَرَ (مؤمن چنان است که اگر نيکى کند خرسند گردد، و اگر بد کند بخشايش طلبد) گرز بخت بد به کس بد کرده اى هان! مشو نوميد از درگاه ربّ! مؤمن ار نيکى کند شادان شود ورکند بد، مىکند بخشش طلب 18ـ اَلْمُسْلِمُ، اَلَّذى سَلِمَ المُسِلمُونَ مِنْ لِسانِهِ وَ يَدِهِ (مسلمان کسى است که مسلمانان از زبان و دستش به سلامت باشند) شنو پند فرزند موسى بن جعفر امام بحق، ماه برج امامت کسى هست مسلم که باشند مردم زدست و زبانش به امن و سلامت 19ـ لَيْسَ مِنّٰا مَنْ لَمْ يأمَنْ جٰارُهُ بوائِقَهُ (کسى که همسايه از شر وى ايمن نباشد، از ما نيست) به همسابه نيکى کن اى نيکمرد که همسايه را بر تو حقها بود از آن کس که همسايه ايمن نبود بفرمود مولا: نه از ما بود 20ـ اَلتَّوٰاضُعُ اَنْ تُعْطِيَ النٰاسَ مِن نَفسِکَ مٰا تُحِبُّ اَنْ يُعطوکَ مِثلَهُ (فروتنى آن بود که به مردمان کنى که خواهى با تو آن کنند) چنان سرکن اى دوست با نيک و بد: که باشد ز تو نيک و بد در امان تواضع چنان کن به خلق خداى که خواهى کند خلق با تو چنان 21ـ مِنْ عَلٰاماتِ الْفَقيهِ، اَلْحُکْمُ، وَالْعِلمُ وَالصَّمتُ (از نشانه هاى فقيه، قضاوت بحق و علم و سکوت است) بصير باش به احکام دينِ حق که خداى از آن فقيه که، دانا به حکم اوست، رضاست نشانه هاى فقاهت به نزد پير خرد: قضاوت بحق و دانش و سکوت بجاست 22ـ اَلصَّفْحُ الجَميلُ، اَلْعَفْوُ مِنْ غيرِ عِتابٍ (نيکو در گذشتن، آن باشد که کس را بدون عتاب ببخشايى) عفو چون کرده اى، خطاب مکن! کار بى جا و ناثواب مکن! وه چه نيکوست، عفو بى منت عفو کردى اگر، عتاب مکن! 23ـ لاَيَأبيَ الْکَرامَةَ اِلّا الحِمارُ (هديه را که در آن منت نباشد جز احمق، رد نمى کند) بشنو کلام نغز فرزند پيمبر گفتار او روشنگر دلهاى تار است: جز مردم احمق نتابد رخ زاحسان هرکس کند احسان مردم رد، حمار است 24ـ اَلسَّخِيُّ يَأکُلُ مِنْ طَعٰامِ النّاسِ لِيَأکُلُوا مِنْ طَعٰامِهِ (سخاوتمند از طعام مردم مى خورد تا از طعامش بخورند) سخى مى خورد نان زخوان کسان که مردم برغبت زخوانش خورند بخيل از سر بخل نان کسى نيارد خورد تا که نانش خورند 25ـ اَلسَّخِيُّ قريبٌ مِنَ الله، قَريبٌ مِنَ الْجَنَّةِ، قَريبٌ مِنَ النّاسِ (سخى به خدا و بهشت و مردمان نزديک است) سخاوتمند هرگز نيست تنها که تنهايى، نصيب ديگران است سخى باشد قريب رحمت حق به نزديک بهشت و مردمان است 26ـ صَديقُ الْجٰاهِلِ فِى التَّعَبِ (دوست مردم نادان در رنج باشد) به نادان مکن دوستى، چون ترا گدازد زکردار خود روز و شب بگفتا على بن موسى الرّضا: رفاقت به نادان غم است و تعب 27ـ اَفْضَلُ الْعَقْلِ مَعرِفَةُ الْاِنْسَانِ بِرَبِّهِ (والاترين خرد معرفت آدمى به پروردگار است) زخاطر مبر شکر يزدان پاک که شکر نِعَم، نعمت افزون کند بهين دانش، اى دوست! آن دانشى است کهات رهبرى سوى بيچون کند 28ـ مَنْ رَضِيَ بِالْيَسيِر مِنَ الْحَلٰالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ (کسى که به حلال اندک خشنود باشد زندگيس آسان گذرد) رضا باش برداده کردگار که خشنودى از حق بود بندگى اگر شاد گردى به اندک حلال سبک بگذرى از پُل زندگى 29ـ مَنْ رَضِيَ بِالْقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ اليَسيِرُ مِنَ الْعَمَلِ (کسى که به روزى اندکى که خدايش داده راضى باشد خداوند عمل اندکش را قبول فرمايد) کلامى شنو از شهنشاه طوس وليّ خداوند و سبط رسول چو بر رزق اندک رضايى خداى کند طاعت اندکت را قبول 30ـ اَلصَّمْتُ يَکسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ هُوَ دَليلٌ عَلى کُلِّ خَيْرٍ (خاموشى دوستى ببار آرد و هم دليلى است بر نيکى) زحسن خموشى و اوصاف آن چنين گفت شاه خراسان، رضا خموشى به بار آورد دوستى شود رهگشاى همه خوبها 31ـ مَنْ حٰاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهٰا خَسِرَ (کسى که به حساب خويش رسد، سود برد و کسى که از خود غافل شود زيان بيند) تو اى که ديده فروبستهاى ز کرده خويش هميشه زشتى احوال ديگران بينى حساب نفس بدانديش کُن، که سود برى شوى چو غافل از اعمال خود زيان بينى 32ـ مَنِ اعْتَبَرَ اَبْصَرَ، وَ مَنْ اَبْصَرَ فَهِمَ، وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ (کسى که عبرت گيرد بينا شود و آن که بينا شود بفهمد و آن کس که فهم کند، دانا گردد) امام راست کلامى که مرد باتدبير هزار نکته از آن يک کلام مى خواند کسى که عبرت گيرد بسى شود بينا کسى که بينا گردد بفهمد و داند 33ـ اَفْضَلُ المٰالِ مٰا وُقِيَ بِهِ الْعِرْضُ (بهترين مال آن بود که آبرو نگهدارد) توانگر را بگو امروز کن ايثار سيم و زر که فردا سيم و زر در اختيار ديگران باشد بهين مال آن بود که کان موجب حفظ شرف گردد اگر در راه ديگر صرف شد، حاصل زيان باشد 34ـ اَلْمُؤمِنُ اذا غَضِبَ لَمْ يُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنْ حَقٍّ (مؤمن را خشمش از طريق حق خارج نمىسازد) سخنى بشنو از امام غريب تا شود علم و دانشت افزون: مرد مؤمن اگر به خشم شود نرود از طريق حق بيرون 35ـ اَلْمُؤمِنُ اِذا قَدَرَلَمْ يَأخُذْ اَکْثَرَ مِنْ حَقِّهِ (مؤمن چنان است که اگر قدرت يابد بيش از حق خود نگيرد) نکتهاى بشنو ز فرزند رسول آن که مردم را امام و پيشواست: گر که قدرت دست مؤمن اوفتاد بيشتر از حقِّ خود هرگز نخواست 36ـ اَلنَّظَرُ إليَ ذُرِّبَّةِ مُحَمَّدٍ عِبٰادَةٌ (نظر به ذرّيه پيامبر، عبادت است) بکن عادت به کردار بزرگان که نتوان کرد آسان ترک عادت نظر کردن به فرزند پيمبر بود در پيش مرد حق، عبادت 37ـ اِنَّمَا الْحِمْيَةُ مِنَ الشّيءِ، اَلْاِ قْلالُ مِنْهُ (پرهيز از خوردنيها، کم خوردن از آن است) شنو از على بن موسى الرضا کلامى که افزايدت عقل و هوش: چو پرهيز خواهى کنى از خوراک به کم خوردن خوردنيها بکوش! 38ـ لٰا يَعْدَمُ الْعُقُوبَةَ مَنْ اَدْرَعَ بِالْبَغْيِ (آن کس که ظلم بزيادت کند، نبايد عقوبت را ناديده گيرد و نبوده شمارد) گويد آن کس که ظلم کردن فزون که عقوبت نبوده، نشمارد گر بخواهد زيد به آرامش کيفر روزگار نگذارد 39ـ لٰا تَطْلُبُوا الْهُديٰ فى غَيْرِ الْقُرآنِ فَتَضِلّوا (هدايت را در غير قرآن مجوييد که گمراه مى شويد) بگفتا رضا ماه برج ولايت هدايت مجوييد از غير قرآن! بجز راه قرآن مپوييد راهى! که گمراهى آخر بود حاصل آن 40ـ مِنْ عَلٰامَةِ إيمٰانِ الْمُؤمِنِ، کِتمٰانُ السِّرِ وَ الصَّبرُ فِى البَأسٰاءِ وَ الضَّرَاءِ وَ مُداراةُ النّاسِ. (از نشانه هاى ايمان مؤمن، پنهان داشتن اسرار، و شکيبايى در شدت و دشوارى و مداراى با مردم است) از علامات مرد حق باشد: راز دارى و صبر بر سختى با مدارا به مردمان پويد راه آزادگى و خوشبختى منابع 1 : تحف العقول. 2 : تحف العقول. 3 : تحف العقول. 4 : تحف العقول. 5 : تحف العقول. 6 : تحف العقول و عيون اخبار الرضا. 7 : تحف العقول. 8 : تحف العقول و عيون اخبار الرضا. 9 : تحت العقول. 10 : تحف العقول و عيون اخبار الرضا. 11 : تحف العقول. 12 : تحف العقول. 13 : تحف العقول. 14 : تحف العقول. 15 : تاريخ يعقوبي. 16 : تحف العقول. 17 : عيون اخبار الرضا. 18 : عيون اخبار الرضا. 19 : عيون اخبار الرضا. 20 : عيون اخبار الرضا. 21 : عيون اخبار الرضا. 22 : عيون اخبار الرضا. 23 : عيون اخبار الرضا. 24 : عيون اخبار الرضا. 25 : عيون اخبار الرضا. 26 : وفات الامام الرضا، مقرّم. 27 : وفات الامام الرضا، مقرّم. 28 : وفات الامام الرضا، مقرّم. 29 : وفات الامام الرضا، مقرّم. 30 : وفات الامام الرضا، مقرّم. 31 : وفات الامام الرضا، مقرّم. 32 : وفات الامام الرضا، مقرّم. 33 : وفات الامام الرضا، مقرّم. 34 : وفات الامام الرضا. 35 : وفات الامام الرضا. 36 : وفات الامام الرضا. 37 : عيون اخبار الرضا. 38 : وفات الامام الرضا. 39 : عيون اخبار الرضا.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
رازپرواز!!!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
سوغاتیها خود را از کشور خودتان بخرید درحالیکه سخنان رهبر انقلاب در رابطه با فساد بانکی اخیر، در دیدار با کارگزاران حج همهجا نقل محافل و تحلیلهای موافق و مخالف است شاید بهتر باشد در آستانه گردهمایی بزرگ اسلامی ومراسم عبادی سیاسی حج، در سال جهاد اقتصادی به بخش دیگری از رهنمودهای ایشان هم توجه کنیم:
نیاز به توضیح نیست که اشاره ایشان به جنسهای بیکیفیت کشورهای دوردست، همان جنسهای به اصطلاح بنجل چینی است؛ جنسهایی که علیرغم کیفیت نامناسب، قیمت پایین آن باعث فروشش میشود تا دیگر کسی در اینمیان رقیب بازار چین نشود؛ جنسهایی که هرازچندگاهی مسئولان استاندارد کشور را به این راهکار میرساند که طی سفری به چین کیفیت بالاتر کالاهای چینی را خواستار شوند. نکته دیگری که در این قسمت از بیانات ایشان قابل توجه است، از بینبردن ارز و عِرض مسلمین در این بازارهاست؛ ایشان در این قسمت به خروج ارز از کشور اشاره میکنند و این مسئله را متوجه حجاجی می دانند که حتی گاهی حاضرند به هرقیمتی جنس بیکیفیت چینی را با قیمت پایین خریداری کنند؛ امری که علاوه بر هدر رفتن و خروج بیرویه ارز از کشور بعضا باعث از بین رفتن آبروی مسلمانان هم میشود. سوغاتیهای خود را پیش از سفر از کشور خودتان بخرید؛ راهکاری که علاوه بر رونق تولیدات داخلی، نه پولی را از کشور خارج میکند و نه باعث از بینرفتن آبروی مسلمانان میشود. ایشان در این بخش از سخنانشان همچنین به مسئله تقدس سوغاتیها، که عدهای آن را دلیل اصلی خرید سوغاتی میدانند، هم اشاره کردند و جانماز را که مقدسترین چیز در فرهنگ مسلمانان است را به عنوان مثال ذکر میکنند و یادآور میشوند اینکه جانماز را از کجا تهیه کنید باعث مقدستر شدن آن نمیشود، بلکه آنچه اهمیت دارد تقویت برادر دینی و هموطن خودتان است. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که ایشان بارها در بیانات خود متذکر شدهاند که نامگذاری امسال به نام جهاد اقتصادی بدین معناست که دشمن درحال تهدید اقتصادی کشور است و وظیفه هر ایرانی در این سال جلوگیری از این تهدیدات است؛ هرچند این امر از سوی مسئولان کشور با استقبال مواجه شد اما متاسفانه با گذشت ۶ماه از سال این نامگذاری در حد همایشها، سمینارها و سربرگ نامههای اداری باقی ماند و در نهایت کشف فساد بانکی به مهمترین مسئله سال جهاد اقتصادی تبدیل شد. جلوگیری از خروج بیرویه ارز از کشور و حمایت از تولیدات داخلی به اذعان همه اقتصاددانان مهم ترین گام در راستای تحقیق اهداف نامگذاری جهاد اقتصادی است؛ به نظر میرسد همین امر باعث شده است تا خود رهبری راهکارهای عملیاتی را در این قضیه پیشنهاد دهند. به هرحال، این قسمت از فرمایشات رهبری میتواند چراغ راه حجاج و دستاندرکاران حج باشد تا شاید با کاهش هزینههای سفر حج علاوه بر کمک به عدم خروج ارز از کشور گامی بلند در راستای جهاد اقتصادی بردارند. امسال حدود ۹۷ هزار حاجی به سفر حج تمتع اعزام میشوند که هر کدام ۵۰۰دلار ارز خود را میتوانند از بانک ملی دریافت کنند، یعنی امسال حدود ۴۸ونیم میلیون دلار ارز از این طریق از کشور خارج میشود؛البته این مبلغ جدای از ۱۰۰دلاری است که هر حاجی بابت قربانی پرداخت میکند.
.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
حرم مطهر حضرت زینب (س)
تركيه - شهر شانلي اورفا
مسجد اموي
نمايي ديگر از مسجد اموي
مسجد اموي
مسجد اموي
جايگاه يزيد ملعون - مسجد اموي
باب الصغير - محل غسل سرهاي شهدا توسط امام زين العابدين (ع)
مسجد اموي - محل دفن سر حضرت يحيي (ع)
قبرستان باب الصغير
مقام سيده سكينه دختر امام حسين (ع)
قبر حضرت هابيل (ع)
تركيه - شهر شانلي اورفا - بقاياي كاخ نمرود
مقام حضرت سكينه (س) دختر امام علي (ع)
سوريه - روستاي معلولا
معلولا - محل دفن قديسه مارتاقلا
معلولا - كليساي مارتاقلا
آرامگاه صلاح الدين ايوبي کلیسای مارتاقلا
آرامگاه مرحوم دکتر علی شریعتی
آرامگاه مرحوم شریعتی
زادگاه حضرت ابراهیم (ع)
باب توما - یکی از دروازه های شام قدیم
حلب - مشهد الحسین
آواره فلسطینی - ماهواره از نان شب واجب تر
محل اسکان یک آواره فلسطینی
اورفا
دروازه اصلی شام - محل ورود اسرا
گنبد و مناره حرم حضرت زینب (ع)
اورفا - بقایای کاخ نمرود
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
نسیمی جانفزا می آید... بوی محرمش میآد... رفقا دیگه چیزی نمونده بیایید یه کاری بکنیم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
قالَ الاِْمامُ الجَواد(عليه السلام):
1- نياز مؤمن به سه چيز«أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ»؛ مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از درون خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند. 2- استوار كن، آشكار كن!«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ»؛ اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است. 3- كيفيّت بيعت زنان با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)«كانَتْ مُبايَعَةُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) النِّساءَ أَنْ يَغْمِسَ يَدَهُ فى إِناء فيهِ ماءٌ ثُمَّ يُخْرِجُها وَ تَغْمِسُ النِّساءُ بِأَيْديهِنَّ فى ذلِكَ الاِْناءِ بِالاِْقْرارِ وَ الاِْيمانِ بِاللهِ وَ التَّصْديقِ بِرَسُولِهِ عَلى ما أَخَذَ عَلَيْهِنَّ»؛ بيعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با زنان اين چنين بود كه آن حضرت دستش را در ظرف آبى فرو مىبرد و بيرون مىآورد و زنان [نيز] با اقرار و ايمان به خدا و رسولش، دست در آن ظرف آب فرو مىكردند، به قصد تعهّد آنچه بر آنها لازم بود. 4- قطع نعمت، نتيجه ناسپاسى«لا يَنْقَطِعُ الْمَزيدُ مِنَ اللهِ حَتّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ»؛ افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود. 5- نتيجه تأخير در توبه«تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللهِ "فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ"»؛ (سوره اعراف، آيه 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار.» 6- كاري كه مايه تباهي ميشودإظهار الشيء قبل أن يستحكم مفسدة له؛ اظهار چيزي پيش از آنكه پايدار شود مايه تباهي آن است . 7- مسئوليت گوش دادن«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ وَ إِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْليسَ»؛ هر كس گوش به گويندهاى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است. 8- پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ»؛ كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كس در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است. 9- همه چيز ما از خداست«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللهِ الْهَنيئَةِ وَ عَواريهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ يَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ ذلِكَ»؛ حضرت جوادالأئمّه(عليه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارايى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاريه و سپرده اوست، هر آنچه را كه به ما ببخشد، مايه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگيرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر كس جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و از اين [صفت] به خدا پناه مىبريم. 10- دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا«أَوْحَى اللهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِياءِ: أَمّا زُهْدُكَ فِى الدُّنْيا فَتُعَجِّلُكَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُكَ إِلَىَّ فَيُعَزِّزُكَ بى، وَلكِنْ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوًّا وَ والَيْتَ لى وَلِيًّا»؛ خداوند به يكى از انبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و اما رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟ 11- موعظهاى جامع«تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَ أَعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ وَ خالِفِ الْهَوى وَاعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللهِ فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ»؛ صبر را بالش كن، و فقر را در آغوش گير، و شهوات را ترك كن، و با هواى نفس مخالفت كن و بدان كه از ديده خدا پنهان نيستى، پس بنگر كه چگونهاى. 12- پاسخ به يك سؤال فقهى«قالَ الْمَأْمُونُ لِيَحْيَى بْنِ أَكْثَمَ: إِطْرَحْ عَلى أَبى جَعْفَر مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضا(عليهماالسلام) مَسأَلَةً تَقْطَعُهُ فيها. فَقالَ يا أَبا جَعْفَر ما تَقُولُ فى رَجُل نَكَحَ امْرَأَةً عَلى زِنًا أَيَحِلُّ أَنْ يَتَزَوَّجَها؟ فَقالَ(عليه السلام): يَدَعُها حَتّى يَسْتَبْرِئَها مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَةِ غَيْرِهِ، إِذْ لا يُؤْمَنُ مِنْها أَنْ تَكُونَ قَدْ أَحْدَثَتْ مَعَ غَيْرِهِ حَدَثًا كَما أَحْدَثَتْ مَعَهُ. ثُمَّ يَتَزَوَّجُ بِها إِنْ أَرادَ، فَإِنَّما مَثَلُها مَثَلُ نَخْلَة أَكَلَ رَجُلٌ مِنْها حَرامًا ثُمَّ اشْتَريها فَأَكَلَ مِنْها حَلالاً فَانْقَطَعَ يَحْيى»؛ مأمون به يحيى بن اكثم گفت: مسـألهاى براى ابى جعفر (امام محمّد تقى) عنوان كن كه در آن بمـاند و پـاسخى نتواند! آنگاه يحيى گفت: اى اباجعفر! نظرت درباره مردى كه با زنى زنا كرده چيست؟ آيا رواست كه او را به زنى گيرد؟ امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: او را وانهد تا از نطفه وى و نطفه ديگرى پاك گردد، زيرا بعيد نيست كه با ديگرى هم آميزش كرده باشد. پس از آن، اگر خواست او را به زنى گيرد، زيرا كه مَثَل او مانند مَثَل درخت خرمايى است كه مردى به حرام از آن خورده، سپس آن را خريده و اكنون كه بر او حلال شده از آن خورده است. يحيى درمانده شد! 13- عالمانِ غريب!«أَلْعُلَماءُ غُرَباءُ لِكَثْرَةِ الْجُهّالِ»؛ عالمان، به سببِ زيادى جاهلان، غريباند! 14- در جواب يك معمّاى فقهى«يا أَبا مُحَمَّد ما تَقُولُ فى رَجُل حَرُمَتْ عَلَيْهِ امْرَأَةٌ بِالْغَداةِ وَ حَلَّتْ لَهُ ارْتِفاعَ النَّهارِ وَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ نِصْفَ النَّهارِ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ الظُّهْرَ ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْعَصْرَ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ المَغْرِبَ، ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَيْهِ نِصْفَ اللَّيلِ ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ الْفَجْرَ، ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَيْهِ ارتِفاعَ النَّهارِ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ نِصْفَ النَّهارِ؟ فَبَقِىَ يَحْيى وَ الفُقَهاءُ بُلْسًا خُرْسًا! فَقالَ الْمَأْمُونُ: يا أَبا جَعْفَر أَعَزَّكَ اللهُ بَيِّنْ لَنا هذا ؟ فَقالَ(عليه السلام): هذا رَجْلٌ نَظَرَ إِلى مَمْلُوكَة لا تَحِلُّ لَهُ، إِشْتَريها فَحَلَّتْ لَهُ. ثُمَّ أَعْتَقَها فَحَرُمَتْ عَلَيْهِ، ثُمَّ تَزَوَّجَها فَحَلَّتْ لَهُ، فَظاهَرَ مِنْها فَحَرُمَتْ عَلَيْهِ. فَكَفَّرَ الظِّهارَ فَحَلَّتْ لَهُ، ثُمَّ طَلَّقَها تَطْليقَةً فَحَرُمَتْ عَلَيْهِ، ثُمَّ راجَعَها فَحَلَّتْ لَهُ، فَارْتَدَّ عَنِ الاِْسْلامِ فَحَرُمَتْ عَلَيْهِ، فَتابَ وَ رَجَعَ إِلَى الاِْسْلامِ فَحَلَّتْ لَهُ بِالنِّكاحِ الاَْوَّلِ، كَما أَقَرَّ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه و آله) نِكاحَ زَيْنَبَ مَعَ أَبِى الْعاصِ بْنِ الرَّبيعِ حَيْثُ أَسْلَمَ عَلَى النِّكاحِ الاَْوَّلِ. امام جواد(عليه السلام) به يحيى بن اكثم فرمود: اى ابا محمّد! نظرت درباره مردى كه بامداد زنى بر وى حرام بود و روز كه برآمد بر او حلال شد، نيمه روز حرام شد و به هنگام ظهر حلال گرديد و وقت عصر بر او حرام شد و مغرب حلال گرديد و نيمه شب بر او حرام شد و سپيده دم بر وى حلال شد و روز كه برآمد بر او حرام شد و نيمه روز بر او حلال گرديد. يحيى و ديگر فقها در برابر او حيران گرديده و از كلام باز ماندند! مأمون گفت: يا اباجعفر! خداى عزيزت بدارد. اين مسأله را براى ما بيان كن. امام جواد(عليه السلام) فرمود: اين مردى است كه به كنيزك ديگرى نگاه كرده و او را خريده و بر وى حلال شده، سپس آزادش كرده و بر او حرام شده سپس او را به زنى گرفته و بر او حلال شده و ظهارش كرده و بر او حرام شده و كفارّه ظهار داده و حلال شده و سپس يك بار طلاقش داده و حرام شده، سپس به او رجوع كرده و حلال شده، پس آن مرد از اسلام برگشته و زن بر او حرام شده و باز توبه كرده و به اسلام برگشته و به همان نكاح سابق بر او حلال شده، چنان كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) زينب را به ابىالعاص بن ربيع كه مسلمان شد، به همان نكاح اوّل تسليم نمود. 15- پاسخ امام جواد عليه السلام به پرسش فقهي«قالَ الْمأْمُونُ: يا يَحْيى سَلْ أَبا جَعْفَر عَنْ مَسْأَلَة فِى الْفِقْهِ لِتَنْظُرَ كَيْفَ فِقْهُهُ؟ فَقالَ يَحْيى: يا أَبا جَعْفَر أَصْلَحَكَ اللهُ ما تَقُولُ فى مُحْرِم قَتَلَ صَيْدًا؟ فَقالَ أَبُوجَعْفَر(عليه السلام): قَتَلَهُ فى حِلٍّ أَوْ حَرَم، عالِمًا أَوْ جاهِلاً، عَمْدًا أَوْ خَطَأً، عَبْدًا أَوْ حُرًّا صَغيرًا أَوْ كَبيرًا، مُبْدِئًا أَوْ مُعيدًا، مِنْ ذَواتِ الطَّيْرِ أَوْ غَيْرِهِ؟مِنْ صِغارِ الطَّيْرِ أَوْ كِبارِهِ. مُصِرًّا أَوْ نادِمًا بِاللَّيْلِ أَوْ فى أَوْكارِها أَوْ بِالنَّهارِ وَ عَيانًا، مُحْرِمًا لِلْحَجِّ أَوْ لِلْعُمْرَةِ؟ قالَ: فَانْقَطَعَ يَحْيى إِنْقِطاعًا لَمْ يَخْفَ عَلى أَحَد مِنْ أَهْلِ الَْمجْلِسِ إِنْقِطاعُهُ وَ تَحَيَّرَ النّاسُ عَجَبًا مِنْ جَوابِ أَبِى جَعْفَر(عليه السلام). ... فَقالَ الْمأْمُونُ: يا أَبا جَعْفَر إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُعَرِّفَنا ما يَجِبُ عَلى كُلِّ صِنْف مِنْ هذِهِ الاَْصْنافِ فى قَتْلِ الصَّيْدِ؟فَقالَ(عليه السلام): إِنَّ الُمحْرِمَ إِذا قَتَلَ صَيْدًا فِى الْحِلِّ وَ كانَ الصَّيْدُ مِنْ ذَواتِ الطَّيْرِ مِنْ كِبارِها فَعَلَيْهِ الْجَزاءُ مُضاعَفًا. وَ إِنْ قَتَلَ فَرْخًا فِى الْحِلِّ فَعَلَيْهِ حَمَلٌ قَدْ فُطِمَ فَلَيْسَتْ عَلَيْهِ الْقيمَةُ لاَِنـَّهُ لَيْسَ فِى الْحَرَمِ. وَ إِذا قَتَلَهُ فِى الْحَرَمِ فَعَلَيْهِ الْحَمَلُ وَ قيمَةُ الْفَرْخِ. وَ إِنْ كانَ مِنَ الْوَحْشِ فَعَلَيْهِ فى حِمارِ الْوَحْشِ بَقَرَةٌ وَ إِنْ كانَ نَعامَةً فَعَلَيْهِ بَدَنَةٌ. فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَإِطْعامُ سِتّينَ مِسْكينًا. فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيَصُمْ ثَمانِيَةَ عَشَرَ يَوْمًا. وَ إِنْ كانَ بَقَرَةً فَعَلَيْهِ بَقَرَةٌ، فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيُطْعِمْ ثَلاثينَ مِسْكينًا، فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيَصُمْ تِسْعَةَ أَيّام. وَ إِنْ كانَ ضَبْيًا فَعَلَيْهِ شاةٌ، فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيُطْعِمْ عَشَرَةَ مَساكينَ، فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَلْيَصُمْ ثَلاثَةَ أَيّام. وَ إِنْ أَصابَهُ فى الْحَرَمِ فَعَلَيْهِ اْلْجَزاءُ مُضاعَفًا «هَدْيًا بالِغَ الْكَعْبَةِ» حَقًّا واجِبًا أَنْ يَنْحَرَهُ إِنْ كانَ فى حَجٍّ بِمِنًى حَيْثُ يَنْحَرُ النّاسُ. وَ إِنْ كانَ فى عُمْرَة يَنْحَرُهُ بِمَكَّةَ فى فِناءِ الْكَعْبَةِ وَ يَتَصَدَّقُ بِمِثْلِ ثَمَنِهِ حَتّى يَكُونَ مُضاعَفًا، وَ كَذلِكَ إِذا أَصابَ أَرْنَبًا أَوْ ثعْلَبًا فَعَلَيْهِ شاةٌ وَ يَتَصَدَّقُ بِمِثْلِ ثَمَنِ شاة. وَ إِنْ قَتَلَ حَمامًا مِنْ حَمامِ الْحَرَمِ فَعَلَيْهِ دِرْهَمٌ يَتَصَدَّقُ بِهِ. وَ دِرْهَمٌ يَشْتَرى بِهِ عَلَفًا لِحَمامِ الْحَرَمِ. وَ فِى الْفَرْخِ نِصْفُ دِرْهَم. وَ فِى الْبَيْضَةِ رُبْعُ دِرْهَم وَ كُلُّ ما أَتى بِهِ الُمحْرِمُ بِجَهالَة أَوْ خَطَإ فَلا شَىْءَ عَلَيْهِ إِلاَّ الصَّيْدَ. فَإِنَّ عَلَيْهِ فيهِ الْفِداءَ بِجَهالَة كانَ أَمْ بِعِلْم، بِخَطَإ كانَ أَمْ بِعَمْد. وَ كُلُّ ما أَتى بِهِ الْعَبْدُ فَكَفّارَتُهُ عَلى صاحِبِهِ مِثْلُ ما يَلْزَمُ صاحِبَهُ. وَ كُلُّ ما أَتى بِهِ الصَّغيرُ الَّذى لَيْسَ بِبالِـغ فَلا شَىْءَ عَلَيْهِ. فَإِنْ عادَ فَهُوَ مِمَّنْ يَنْتَقِمُ اللهُ مِنْهُ. وَ إِنْ دَلَّ عَلَى الصَّيْدِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ قُتِلَ الصَّيْدُ فَعَلَيْهِ فيهِ الْفِداءُ. وَ المُصِّرُّ عَلَيْهِ يَلْزَمُهُ بَعْدَ الْفِداءِ الْعُقُوبَةُ فِى الاْخِرَةِ. وَ النّادِمُ لا شَىْءَ عَلَيْهِ بَعْدَ الْفِداءِ فِى الاْخِرَةِ. وَ إِنْ أَصابَهُ لَيْلاً أَوْكارَها خَطَأً فَلا شَىْءَ عَلَيْهِ إِلاّ أَنْ يَتَصَيَّدَ بِلَيْل أَوْ نَهار فَعَلَيْهِ فيهِ الْفِداءُ، وَ الُْمحْرِمُ لِلْحَجِّ يَنْحَرُ الْفِداءَ بِمَكَّةَ. مأمون به يحيى بن اكثم گفت: از ابوجعفر (امام محمد تقى) مسألهاى فقهى بپرس تا بنگرى در فقه چگونه است. يحيى گفت: اى ابا جعفر! خدا كارت را رو به راه كند، چه مىگويى درباره مُحرمى كه شكارى را كشته است؟ امام جواد(عليه السلام) گفت: آن صيد را در حِلّ(خارج از حرم) كشته يا در حَرَم(داخل حرم، مسجدالحرام)؟ عالم بوده يا جاهل؟ به عمد بوده يا به خطا؟ آن مُحْرم بنده بوده يا آزاد؟ صغير بوده يا كبير؟ نخستين صيد او بوده يا صيد دوباره او؟ آن صيد پرنده بوده يا غير آن؟ پرنده كوچك بوده يا بزرگ؟ مُحرم باز قصدِ صيدِ پرنده دارد و مُصِّر است يا تائب؟ اين صيد در شب بوده و از آشيانه بوده يا در روز و آشكارا؟ مُحرم براى حجّ بوده يا عُمره؟راوى گويد: يحيى بن اكثم طورى واماند كه واماندگىاش بر احدى از اهل مجلس پوشيده نماند و همه مردم از جواب امام جواد(عليهالسلام) در شگفت ماندند. بعد از آن كه مردم پراكنده شدند، مأمون گفت: اى اباجعفر! اگر صلاح بدانى، آنچه را كه بر هر صنف از اين اصناف در قتل صيد، واجب است به ما بشناسان! امام جواد(عليه السلام) در پاسخ فرمود: چون مُحرم، صيدى از پرندههاى بزرگ را در حِلّ بكشد، يك گوسفند كفّاره بر او باشد. و اگر در حرم باشد كفّاره دو چندان است. و اگر جوجهاى را در حلّ بكشد برّه از شير گرفتهاى بر گردن اوست و بها بر او نيست چون در حرم نبوده است. و اگر در حرم باشد برّه و بهاى جوجه هر دو به عهده اوست. و اگر آن صيد حيوان وحشى باشد، كفاره گورخر وحشى گاوى بايد. و اگر شتر مرغ است يك شتر بايد. و اگر نتواند شصت مسكين را اطعام كند. و اگر آن را هم نتواند هجده روز روزه بدارد. و اگر شكار، گاو باشد بر او گاوى است. و اگر نتواند سى مسكين را طعام بدهد. و اگر آن را هم نتواند نُه روز روزه بگيرد. و اگر آهو باشد يك گوسفند بر اوست، و اگر نتواند ده مسكين را طعام دهد. و اگر نتواند سه روز را روزه بدارد. و اگر در حرم شكارش كرده كفّاره دوچندان است و بايد آن را به كعبه رساند و قربانى كند و حقِّ واجب است كه اگر در احرام حجّ باشد، كفّاره را در منا بكشد آنجا كه قربانگاه مردم است. و اگر در عمره باشد در مكّه و در پناه كعبه بكشد. و به اندازه بهايش هم صدقه بدهد تا دو چندان باشد. و همچنين اگر خرگوشى يا روباهى صيد كند يك گوسفند بر اوست و به اندازه بهايش هم بايد صدقه بدهد. و اگر يكى از كبوتران حرم را بكشد يك درهم صدقه دهد و درهم ديگرى هم دانه بخرد براى كبوتران حرم. و اگر جوجه باشد نيم درهم. و اگر تخم باشد يك چهارم درهم. و هر خلافى كه مُحرم از راه نادانى و يا خطا مرتكب شود كفّاره ندارد، جز همان صيد كه كفّاره دارد، جاهل باشد يا عالم، خطا باشد يا عمد. و هر خلافى بنده كند تمام كفّارهاش بر مولاى اوست. و هر خلافى كودك نابالغ كند چيزى بر او نيست. و اگر بار دوّمِ صيد او باشد خدا از او انتقام كشد [و كفّاره ندارد]. اگر مُحرم شكار را به ديگرى نشان بدهد و او آن را بكشد كفّاره بر اوست. و آن كه اصرار دارد و توبه نكرده پس از كفّاره، عذاب آخرت هم دارد. و اگر پشيمان است پس از كفّاره، عذاب آخرت ندارد. اگر شبانه از آشيانه به خطا شكار كرده چيزى بر او نيست، مگر قصد شكار داشته باشد. و اگر عمداً شكار كند، در شب باشد يا روز، كفّاره بر اوست. و آن كه مُحرم به حجّ است بايد كفّاره را در مكّه قربانى كند. 16- سرچشمه دانش على(عليه السلام)«عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه و آله) عَلِيًّا (عليه السلام) أَلْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ أَلْفَ كَلِمَة»؛ پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله)، هزار كلمه [از علوم را] به على(عليه السلام) آموخت كه از هر كلمهاى هزار كلمه منشعب مىشد. 17- اعمالي كه باعث پشيماني نميشود«ثلاث من كن فيه لم يندم: ترك العجلة، و المشورة، و التوكل علي الله عند العزم؛ سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند، پشميان نگردد: پرهيز از عجله، مشورت كردن، توكل بر خدا در هنگام تصميمگيري . 18- مهدى منتظَر«إِنَّ الْقائِمَ مِنّا هُوَ الْمَهْدِىُّ الَّذى يَجِبُ أَنْ يُنْتَظَرَ فى غَيْبَتِهِ وَ يُطاعَ فى ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثّالِثُ مِنْ وُلْدى»؛ همانا قائم از ماست او همان مهدىاى است كه واجب است در زمان غيبتش منتظرش باشند و در وقت ظهورش اطاعتش كنند و او سومين نفر از اولاد من است. 19- ديدار با دوستان«مُلاقاتُ الاِْخْوانِ نَشْرَةٌ وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ كانَ نَزْرًا قَليلاً»؛ ملاقات و زيارت برادران سبب گسترش و بارورى عقل است، اگرچه كم و اندك باشد. 20- هواى نفس«مَنْ أَطاعَ هَواهُ أَعْطى عَدُوَّهُ مُناهُ»؛ كسى كه فرمان هواى نفس خويش را بَرَد، آرزوى دشمنش را برآوَرَد. 21- مركب شهوت «راكِبُ الشَّهَواتِ لا تُسْتَقالُ لَهُ عَثْرَةٌ»؛ كسى كه بر مركب شهوات سوار است، از لغزش در امان نخواهد ماند. 22- متمسّكين به خدا«كَيْفَ يُضيعُ مَنْ أَللهُ كافِلُهُ، وَ كَيْفَ يَنْجُوا مَنْ أَللهُ طالِبُهُ وَ مَنِ انْقَطَعَ إِلى غَيْرِ اللهِ وَ كَلَهُ اللهُ إِلَيْهِ»؛ چگونه ضايع مىشود كسى كه خدا، عهدهدار و سرپرست اوست؟ و چگونه فرار مىكند كسى كه خدا جوينده اوست؟ كسى كه از خدا قطع رابطه كند و به ديگرى توكّل نمايد، خداوند او را به همان شخص واگذار نمايد. 23- شناخت آغاز و انجام«مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أَعْيَتْهُ الْمَصادِرُ»؛ كسى كه محلّ ورود را نشناسد، از يافتن محلّ خروج درمانده گردد. 24- نتيجه تلاش استوار«إِتَّئِدْ تُصِبْ أَوْ تَكِدّ»؛ سخت بكوش تا به مقصود دستيابى، وگرنه در رنج فرومانى. 25- سپاسِ نعمت«نِعْمَةٌ لا تُشْكَرُ كَسَيِّئَة لا تُغْفَرُ»؛ نعمتى كه براى آن شكرگزارى نشود، مانند گناهى است كه آمرزيده نگردد. 26- سازش با مردم«مَنْ هَجَرَ الْمُدارةَ قارَبَهُ الْمَكْرُوهَ»؛ كسى كه سازش و مدارا با مردم را رها كند، ناراحتى به او روى مىآورد. 27- نتيجه كارِ بدونِ آگاهى«مَنْ عَمِلَ عَلى غَيْرِ عِلْم ما يُفْسِدُ أَكْثَرُ مِمّا يُصْلِحُ»؛ كسى كه كارى را بدون علم و دانش انجام دهد، خرابكاري آن بيش از اِصلاحش خواهد بود. 28- قضاى حتمى«إِذا نَزَلَ الْقَضاءُ ضاقَ الْفَضاءُ»؛ چون قضاى الهى فرود آيد، عرصه بر آدمى تنگ آيد. 29- افشاگرى زمان«أَلاَْيّامُ تَهْتِكُ لَكَ الاَْمْرَ عَنِ الاَْسْرارِ الْكامِنَةِ»؛ روزگار و گذشت زمان، پرده از روى كارهاى نهفته برمىدارد. 30- دقّت و خودپايى«أَلتَّحَفُّظُ عَلى قَدْرِ الْخَوْفِ»؛ خود را پاييدن به اندازه ترس است. 31- چنين مباش!«لا تَكُنْ وَلِيًّا لِلّهِ فِى الْعَلانِيَةِ، عَدُوًّا لَهُ فِى السِّـرِّ»؛ در ظاهر دوست خدا و در باطن دشمن او مباش. 32- چهار عاملِ محرّك«أَرْبَعُ خِصال تَعَيَّنَ الْمَرْءَ عَلَى الْعَمَلِ: أَلصِّحَّةُ وَ الْغِنى وَ الْعِلْمُ وَ التَّوْفيقُ»؛ چهار چيز است كه شخص را به كار وامىدارد: سلامت، بىنيازى، دانش و توفيق. 33- رضايتى كه در حكم عمل است«أَلْعالِمُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعينُ عَلَيْهِ وَ الرّاضى بِهِ، شُرَكاءُ»؛ كسى كه آگاه به ظلم است و كسى كه كمك كننده بر ظلم است و كسى كه راضى به ظلم است، هر سه شريكاند. 34- گناهان مرگ خيز«مَوْتُ الاِْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاَْجَلِ وَ حَياتُهُ بِالْبِّرِ أَكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ»؛ مرگ آدمى به سبب گناهان، بيشتر است از مرگش به واسطه اَجَل، و زندگى و ادامه حياتش به سبب نيكوكارى، بيشتر است از حياتش به واسطه عمر طبيعى. 35- عوامل جلب محبّت«ثَلاثُ خِصال تُجْلَبُ بِهَا المَوَدَّةُ: أَلاِْنْصافُ وَ الْمُعاشَرَةُ وَالْمُواساةُ فِى الشِّدَّةِ وَ الاِْنْطِواءُ عَلى قَلْب سَليم»؛ سه چيز است كه به وسيله آن دوستى حاصل گردد: انصاف، معاشرت و هميارى در وقت سختى، و سپرى نمودن عمر با قلب پاك. 36- اعتماد به خدا، نردبان ترقّى«أَلثِّقَةُ بِاللهِ ثَمَنٌ لِكُلِّ غال وَ سُلَّمٌ إِلى كُلِّ عال»؛ اعتماد به خداوند بهاى هر چيز گرانبها و نردبان هر امر بلند مرتبهاى است. 37- سرعت تقرّب، با دلهاى پاك«أَلْقَصْدُ إِلَى اللهِ تَعالى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعابِ الْجَوارِحِ بِالاَْعْمالِ»؛ با دلها به سوى خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است. 38- پرهيز از آدمِ شَرور«إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الشَّريرِ فَإِنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أَثَرُهُ»؛ از همـراهى و رفاقت بـا آدم شَرور و بـدجنس بپـرهيز، زيرا كه او ماننـد شمشير بـرهنه است كـه ظاهـرش نيكـو و اثرش زشت است. 39- مانعِ خير، دشمن آدمى است«قَدْ عاداكَ مَنْ سَتَرَ عَنْكَ الرُّشْدَ إِتِّباعًا لِما تَهْواهُ»؛ كسى كه به خاطر هواى نفسش هدايت و ترقّى را از تو پوشيده داشته، حقّا كه با تو دشمنى ورزيده است. 40- اسباب رضوان خدا و رضايت آدمى«ثَلاثٌ يَبْلُغَنَّ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللهِ تَعالى: كَثْرَةُ الاِْسْتِغْفارِ، وَ لينُ الْجانِبِ، وَ كَثْرَةُ الصَّدَقَةِ وَ ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ لَمْ يَنْدَمْ: تَرْكُ الْعَجَلَةِ وَ الْمَشْوَرَةِ وَ التَّوَكُلِّ عَلَى اللهِ عِنْدَ الْعَزْمِ»؛ سه چيز است كه بهشت خداوند متعال را به بنده مىرساند: 1ـ زيادى استغفار، 2ـ نرم خو بودن، 3ـ و زيادى صدقه. و سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند، پشيمان نشود: 1ـ پرهيز از عجله، 2ـ مشورت كردن، 3ـ و به هنگام تصميم، توكّل بر خدا نمودن.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
برخی از جلوههای حسینی در دفاع مقدس؛
نام زیبای حسین(ع) به
سنگرها نورانیت داده بود و یاد او در خاکریزها حماسه میآفرید. هر جای
جبهه، معطر از نام حسین(ع) بود و جای جای مناطق عملیاتی، سرشار از نور آن
بزرگمرد/ از مجموع 95 عملیات کوچک و بزرگ دفاع مقدس از 26/12/1359 تا
5/5/1367 نام نوزده عملیات و رمز چهارده عملیات عاشورایی بودهاند که...
رزمندگان اسلام در جنگ تحمیلی، اقتداکنندگان حقیقی به سید و سالار شهیدان،
حضرت حسینبنعلی(ع) بودند و جبهههای دفاع مقدس، سرشار از عطر حسینی و
عاشورایی.به گزارش «تابناک»، نام زیبای حسین بن علی(ع) به سنگرها نورانیت داده بود و یاد سیدالشهدا(ع) در خاکریزها حماسه میآفرید. هر جای جبهه، معطر از نام حسین(ع) بود و جای جای مناطق عملیاتی، سرشار از نور آن بزرگمرد تاریخ میشد. با تبریک فرا رسیدن ایام میلاد باسعادت امام حسین(ع)، حضرت عباس(ع) و امام سجاد(ع)، نگاهی داریم به برخی از نمادها و جلوههای حسینی در دفاع مقدس: ![]() نخست: پیام شهدا ـــ شهید سیدفخرالدین هاشمی نسب: چگونه از مرگ بترسم و از جبهه فرار کنم، در صورتی که سرورم امام حسین(ع) شهادت را افتخار خویش میداند؟ ـــ شهید مسعود چینی پرواز: اسوه امام حسین(ع) و راه شهیدان، همانا راه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است. ـــ شهید محمدحسن (بهروز) مقدسیان: همانگونه که حسین(ع) جان خود را برای تحقق اسلام، فدا کرد، ما نیز دنبالهرو وی هستیم. ـــ شهید خدایار اسفندیاری: ما پیرو راستین مکتب سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) هستیم. او راه را به ما نشان داده است. ـــ شهید احمد کایدخورده: در جبههها بوی عاشورا و حسین(ع) میآید. ![]() ـــ شهید فرهاد سربندی: من راه حسین بن علی(ع) را انتخاب کردهام تا شاید در این راه، خدا نیز خون مرا لایق بداند و به خون مقدس سیدالشهدا(ع) پیوند دهد. ـــ شهید محمدرضا ایزدپور: حسین(ع) زیباست. حسین(ع) همه جا هست و نزدیکترین جا، قلب ماست. ـــ شهید جعفر نیکرو: همواره این شعار را زمزمه میکرد: حسین حسین، شعار ماست؛ شهادت، افتخار ماست. و در بررسی جعبه سیاه یکی از هواپیماهای ساقط شده خودی صدای خلبان را میشنیدیم که در آخرین لحظات عمر خود میگفت: «یا حسین ـ یا حسین». دوم: مزارنوشتهها ـــ مزار شهید مهدی چگینیوفا کردم به عهدم روز اول در این میدان، وفای من حسین(ع) است به محشر، هر کسی دارد صدایی در آن صحرا، صدای من حسین(ع) است ![]() ـــ مزار شهید علیاکبر کوزهگر کالچی شهیدان، لالهزار آفتابند شهیدان، شاهدان انقلابند کتاب عشق را کاتب، حسین(ع) است شهیدان، برگهای این کتابند ـــ مزار شهید خسرو رفیعی خوشا بر من که دلدارم حسین(ع) است به محشر، یاور و یارم حسین(ع) است ما در ره عشق، نقض پیمان نکنیم گر جان طلبد، دریغ از جان نکنیم دنیا اگر از یزید لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکنیم سوم: پیشانینوشتهها «یا اباعبدالله»، «یا حسین»، «زائر کربلا»، «یا حسین شهید»، «مسافر کربلا»، «یالثارات الحسین»، «لبیک یا حسین(ع)»، «یا زیارت یا شهادت»، «یا زینب»، «یا ابالفضل»، «فدای لب تشنهات یا حسین» و ... . ![]() چهارم: تابلو نوشتهها «هیهات منا الذله»، «یا ثارالله»، «یا زینب»، «یا ابالفضل»، «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»، «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»، «هل من ناصر ینصرنی»، «من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ذلت و خواری نمیبینم»، «هر روز عاشورا و هر روز کربلاست»، «آیا کسی هست مرا یاری کند؟»، «رزمندگان، تا کربلا راهی نیست»، «ای لشکر حسینی، تا کربلا رسیدن، یک یا حسین دیگر»، «کربلا کعبه عشق است و منم در احرام»، «عالم، فدای حسین(ع)»، «سوی نیازم کجاست؟ روی حسین(ع) است و بس»، «دوستت دارم حسین(ع) جان»، «دیدن وجه خدا، هست مرا آرزو، وجه خدا ای عزیز، روی حسین(ع) است و بس»، «حسین(ع) حسین(ع)، شعار ماست، شهادت افتخار ماست»... . ![]() پنجم: نوحهها • هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله / هر که دارد سر همراهی ما بسم الله • قال رسولالله نور عینی / حسین منی انا من حسینی / حسین جان کربلا/ حسین حسین • با نوای کاروان / بار بندید همرهان / این قافله عزم/ کرب و بلا دارد • رزمندگان تا کربلا راهی نمانده / عشق حسین ما را به این وادی کشانده • ندای هل من ناصر حسینی / لبیک یا خمینی / پیش به سوی حرم حسینی / لبیک یا خمینی • این دل تنگم، عقدهها دارد / گوییا میل کربلا دارد ![]() • عزم سفر دارند انصار حسینی / دست دعا بردار، مولا جان خمینی • ای لشکر حسینی / تا کربلا رسیدن / یک یا حسین دیگر • بهر آزادی قدس، از کربلا باید گذشت / از کنار مرقد آن سر جدا باید گذشت / خیز ای رزمنده شیر / خانه از دشمن بگیر • عشق حسین است چهها میکند / نام حسین، درد دوا میکند • کرب و بلا ای حرم و تربت خونبار حسین(ع) / این همه لشکر آمده، عاشق دیدار حسین(ع) ششم: رجزها و شعارها هیهات من الذله (کلام مشهور امام حسین(ع)) یا ثار الله انی سلم لمن سالمکم، انی حرب لمن حاربکم (بخشی از زیارت عاشورا) ![]() یا لثارات الحسین امت امت (شعار یاران امام زمان(عج)) یا اباعبدالله کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا ما اهل کوفه نیستیم، حسین(ع) تنها بماند هفتم: نامهای آشنا • قرارگاه کربلا • لشکرها: 10 سیدالشهدا(ع)، 25 کربلا، 31 عاشورا، 41 ثارالله، 32 انصار الحسین(ع)، 14 امام حسین(ع)، و... • تیپها: 44 قمر بنیهاشم، 157 ابالفضل، 61 محرم، 115 تکاوران نینوا، یکم ثارالله، 3 کربلا، 8 محرم و ... ![]() • گردانها: علی اکبر، قمر بنی هاشم، حبیب بن مظاهر، عاشورا، امام حسین(ع) و ... • مناطق آزادشده: محور کربلا، محور عاشورا، محور امام حسین(ع) و ... • اعزامهای سراسری: راهیان کربلا، وارثان عاشورا، طلایهداران نینوایی، کاروان نینوایی، طلایهداران عاشورا، انصار الحسین و ... هشتم: حماسهها نام عملیات: حسین بن علی(ع)، مسلم بن عقیل، محرم، سلسله عملیات عاشورای یک تا چهار، سلسله عملیات کربلای یک تا ده و ... ![]() رمز عملیات: طریقالقدس: یا حسین، کربلای یک: یا ابالفضل العباس ادرکنی، کربلای 2: یا اباعبدالله الحسین، نصر 2: یا حسین مظلوم، نصر 6: یا اباعبدالله الحسین، فتح 10: یا اباعبدالله الحسین، ظفر 2: لبیک یا حسین، بیتآلمقدس 4: یا اباعبداللهالحسین، بیتالمقدس 5: یا اباعبدالله الحسین، بیتالمقدس 7: یا اباعبدالله الحسین. ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
عکس: لباس خون آلوده منتسب به حسنین(ع) در موزه مخصوص عربستان سعودی
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
کعبه، در هلهله فرشتگان، برای میلاد عشق لحظه شماری میکرد؛ میلاد علی مظهر تمام عشق و صفا و تفسیر بلند عدالت و شجاعت. مولا! ولادت تو، آفتابیترین روز تاریخ بود که روشنایی روز را خجل کرد. حجرالاسود، بر دستهای تو بوسه زد و مسجد الحرام، تو را در آغوش گرفت صفا و مروه به نظارهات نشستند، تا این که همانند آفتاب، از درون کعبه سرزدی. آن گاه، لبخند بر لبان عدالت نقش بست. ای آشنای نخلستانها و ای همدم چاه! ای درد و آشنای کوچه پس کوچههای کوفه! سکوت تو، بلندترین فریاد در تاریخ بود که در پژواک خویش، طنین مردی را داشت که ردپای مظلومیتش هنوز در بستر تاریخ جاری است. ای نبأ عظیم و ای صراط مستقیم و ای لبریز از شجاعت و سخاوت! ذوالفقارت، برترین و گویاترین حدیث مردانگی است. ای کامل کننده دین احمد و ای سنگ صبور محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ! تکرار نام تو، بیابانهای خشک ظلم و تبعیض را به سبزترین باغهای عدالت، پیوند میزند. کائنات، با تکرار نام تو به تکاپو میافتند و قیام میکنند. ای فراتر از عشق زمین! همه شاعران، دیوان خود را با نام تو آغاز میکند. امیر مهربانی،! تو آمدی و ناخدای کشتی نجات بشریت در عصر دلمردگی و جهالت شدی. یک آسمان بلاغت و یک کهکشان فصاحت! تو فاتح دلهای عاشقان و التیام زخمهای ضعیفان و مرهم دلهای غریبانی تو آبروی انسانیتی! ای سراسر و بخشش و عدالت! دستمان گیر که محتاج سرکوی توایم! کعبه؛ زادگاه علی(ع) حضرت علی(علیهالسلام) در صبح جمعه روز سیزدهم رجب، ده سال قبل از بعثت در مکه در درون خانه کعبه متولد شد، و این از افتخارات و امتیازات بینظیر زندگی علی(علیه السلام) است که در مقدسترین مکان یعنی کعبه تولد یافت، و این مطلب از نظر تاریخی و روایات شیعه و سنی، قطعی است، و علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر، جلد ششم، این موضوع را از شانزده کتاب اهل تسنن نقل کرده است.[۱]آری! زادگاه حضرت علی(علیهالسلام) مکانی است که طوافگاه پیامبران، و کانون توحید و خداپرستی، و مورد احترام همه ادیان و قبایل بود، بنابراین او خانهزاد خدا است و مولود مقدسترین مکان و باصفاترین و مهمترین ماهها، ماه رحب، و بهترین ساعت و روز، صبح جمعه میباشد. ابن صباغ مالکی که از دانشمندان معروف اهل تسنن است در این باره مینویسد: «فرزند پاک، از نسل پاک، در جای پاک به دنیا آمد،چنین شکوهی از چه کسی دیده شده است؟! شریفترین مکان حرم، مسجدالحرام است، شریفترین مکان مسجد، کعبه است، هیچ کس جز علی(علیهالسلام) در کعبه دیده به جهان نگشود، بنابراین کودک کعبه، دارای شریفترین مقامها است،مولودی که در بهترین روزها (جمعه) در ماه صلح و صفا(رجب) در خانه خدا، جز امیر مؤمنان علی(علیهالسلام) کیست؟»[۲] چگونگی ولادت علی(علیهالسلام) در کعبه چنین بود: مادرش فاطمه(علیهاالسلام) همواره کنار کعبه میآمد و به راز و نیاز و طواف کعبه میپرداخت، تا اینکه روزی دیدند این سیده دودمان هاشم با حالتی ملکوتی در کنار کعبه، دست به دامن خدا شده و عرض میکند: «پروردگارا! من به تو و به پیامبران و آنچه از جانب تو آوردهاند ایمان دارم، من سخن جدم ابراهیم خلیل(علیهالسلام) را تصدیق میکنم، او بنای کعبه را ساخت. پروردگارا! به حق آن کس که این خانه را ساخت و به حق این مولودی که در رحم دارم، وضع حمل مرا آسان گردان.» در همین لحظه، دیوار کعبه شکافته شد، فاطمه(علیهاالسلام) به درون کعبه وارد شد، آن دیوار مانند اول به هم پیوست، حاضران حیران و شگفت زده شدند، شب و روز سخن از این حادثه عجیب در زبانها بود، نه کلید، در خانه را میگشود و نه کلنگ در ساختمان کعبه اثر میکرد،همه دریافتند که این حادثه امر الهی است، پس از سه روز فاطمه(علیهاالسلام) از خانه کعبه بیرون آمد، دیدند کودکی نورانی در آغوش دارد، از او چندین پرسش نمودند، او در پاسخ گفت: «هنگامی که وارد خانه کعبه شدم، از میوههای بهشتی که در آنجا بود خوردم، و چون خواستم از خانه خدا بیرون آیم، از منادی غیبی شنیدم که گفت: «ای فاطمه! نام فرزندت را «علی» بگذار و خداوند علی اعلا، میفرماید: «من نام او را از نام خود گرفتهام.»[۳] در کعبه شد ولادت و به محراب شد شهید نازم به حسن مطلع و حسن ختام او بسیاری از دانشمندان اهل تسنن، روایات ولادت علی(علیهالسلام) در کعبه را «متواتر» دانستهاند، یعنی به قدری در این مورد، روایت زیاد نقل شده که انسان یقین به صحت آن پیدا میکند.[۴] خاندان علی(علیهالسلام) حضرت علی(علیهالسلام) هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، از خاندان بنیهاشم است، و سلسله پدران او عبدالمطلب به بالا، همان اجداد پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند. سلسله نسب او تا هاشم به این ترتیب است: «علی پسر ابوطالب، پسر عبدالمطلب، پسر هاشم.» . سلسله نسب مادر او به این ترتیب است: «فاطمه دختر اسد پسر هاشم»، بنابراین ابوطالب با دختر عموی خود ازدواج نموده است. بر همین اساس، حضرت علی(علیهالسلام) هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، به هاشم (جد دوم پیامبر صلی الله علیه و آله) میرسد. پدر علی(علیهالسلام) عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، و مادر آن حضرت، دختر عموی پدر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. روایات متعددی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «من و علی(علیه السلام) قبل از خلقت آدم(علیهالسلام)، از یک نور بودیم،خداوند آن را در صلب حضرت آدم(علیهالسلام) قرار داد، سپس آن نور، نسل به نسل در صلبها و رحمهای پاک انتقال یافت، تا اینکه در صلب عبدالمطلب قرار گرفت، و از آنجا دو نیمه شد، نیمی در صلب عبدالله قرار گرفت که من از آن به وجود آمدم و نیمی دیگر در صلب ابوطالب قرار گرفت، و علی(علیه السلام) وصی من به وجود آمد.»[۵] شخصیت پدر بزرگوار علی(علیهالسلام) حضرت ابوطالب، پدر بزرگوار علی(علیهالسلام) بود، او ۷۵ سال قبل از بعثت [۳۵ سال پیش از تولد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)] در مکه از خاندان بزرگ قریش، دیده به جهان گشود، نام او را عبد مناف [یا عمران] گذاشتند، نظر به اینکه نام نخستین فرزندش «طالب» بود، او را ابوطالب خواندند. یاری او از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، در طول ۴۵ سال، چه قبل از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و چه بعد از آن به قدری بسیار و چشمگیر است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن مینویسد: «اِنَّ مِن قَرَءَ عُلوُمَ السَّیرَ، عَرَفَ اَنَّ الاِسلامَ لَو لا ابوُطالِب لَم یَکُن شَیئاً مَذکُوراً؛ همانا کسی که علوم سیره شناسی را بخواند به این مطلب پی میبرد که اگر [دفاعها و حمایتهای] ابوطالب نبود، اسلام پا نمیگرفت و نابود میشد.»[۶] و در وسعت و ژرفای ایمان او، حضرت باقر(علیهالسلام) فرمود: «لَو وَضَعَ ایمانُ اَبی طالب فی کَفَّهِ مِیزانِ، وِ ایمانُ هذَا الخَلقِ فیِ الکَفَّهِ الاُخری لَرَجَّحَ اِیمانُه؛ اگر ایمان ابوطالب در یک کفه ترازو قرار داده شود، و ایمان همه خلایق در کفه دیگر آن نهاده گردد، ایمان ابوطالب بر ایمان آنها برتری مییابد.»[۷] شخصیت مادر بزرگوار علی(علیهالسلام) فاطمه بنت اسد(علیهالسلام) مادر امیرمؤمنان علی(علیهالسلام) از پیشگامان به اسلام بود، و در آن هنگام که ابوطالب از پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرپرستی میکرد، فاطمه بنت اسد، چون مادری مهربان برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، فاطمه تا آخرین توانش به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خدمت نمود و پس از ظهور اسلام از نخستین افرادی بود که به اسلام گروید. هنگامی که فاطمه(علیهاالسلام) در مدینه از دنیا رفت، علی(علیهالسلام) خبر وفات او را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) گریه کرد و فرمود: «خدا فاطمه را بیامرزد که تنها مادر تو نبود، بلکه برای من نیز مادر مهربانی بود، آنگاه عمامه و پیراهن خود را به علی(علیهالسلام) داد و فرمود: «اینها را ببر و او را با اینها کفن کن.» پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نماز بر او و در دفن او شرکت نمود و او را تلقین داد و قبل از دفن، در قبرش خوابید و فرمود: «قبر فاطمه باغی از باغهای بهشت گردید.»[۸] ابن ابی الحدید دانشمند معرووف اهل تسنن مینویسد: «فاطمه بنت اسد، در آغاز آشکار شدن اسلام، مسلمان شد[۹] و یازدهمین نفری بود که به اسلام گروید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیار به او احترام میکرد و او را «مادر» میخواند، او هنگام وفات، وصیت خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) کرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) وصیت او را پذیرفت و بر جنازه او خواند و در قبر او خوابید و با پیراهن خود او را کفن کرد، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: «شما درباره هیچ کس این گونه رفتار نکردید که با فاطمه(علیهاالسلام) کردید؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود: «اِنَّهُ لَم یَکُن بَعدَ اَبی طالِبٍ اَبَرَّ بی مِنها...؛ همانا هیچ کس بعد از ابوطالب، مانند فاطمه به من نیکی نکرد». فاطمه بنت اسد(علیهاالسلام) نخستین بانویی بود که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیعت کرد.[۱۰] علی(علیهالسلام) نخستین مرد مسلمان از نظر تاریخ اسلام و روایات شیعه و سنی، قطعی است که نخستین شخصی که به دعوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) لبیک گفت و اسلام را پذیرفت، حضرت علی(علیه السلام) بود و این افتخار پیشگامی در اسلام، تنها نصیب حضرت علی(علیهالسلام) گردید، و مطابق روایات، در آغاز بعثت در سراسر زمین جز سه نفرف در آئین اسلام نبودند و آنها عبارت بودند از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علِی(علیهالسلام) و خدیجه(علیهاالسلام) . عبدالله بن مسعود میگوید: در آغاز بعثت، با چند نفر برای دیدار پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مکه شدیم، از رهگذران پرسیدیم، محمد(صلی الله علیه و آله) کجا است؟ آنها ما را به عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) راهنمایی کردند، نزد او که در کنار چاه زمزم نشسته بودند رفتیم و نشستیم، در این هنگام دیدیم، مردی زیبا چهره از جانب کوه صفا به سوی ما میآید که بدنش را با دو جامه سفید پوشیده است، در پهلوی راستش نوجوانی دیده میشد و پشت سرش بانویی حرکت می کرد، این سه نفر کنار حجرالاسود رفتند و آن را بوسیدند، سپس مشغول طواف کعبه شدند، آنگاه هر سه نفر رو به کعبه نماز خواندند و قنوت نماز را طول دادند، من آنها را نشناختم، به عباس گفتم: «اینها کیستند؟ و این دین تازه چیست که از آنها دیده میشود؟!» عباس گفت: آن مرد زیبایی که جلوتر آمد، برادر زادهام محمد(صلی الله علیه و آله) است و آن نوجوان که در جانب راستش آمد، علی(علیهالسلام) پسر ابو طالب است و آن بانو، خدیجه(علیهاالسلام) همسر محمد(صلی الله علیه و آله) میباشد، سوگند به خدا در سراسر روی زمین هیچ کس جز این سه نفر، پیرو این دین تازه (اسلام) نیست.»[۱۱] نظیر این ماجرا، از «عفیف کندی» نیز نقل شده است.[۱۲] ظهور و بروز ایمان علی(علیهالسلام) در آغاز ظهور اسلام سه سال بعد از آغاز بعثت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آشکار نمودن دعوت خود مأمور گردید، در این هنگام آیه ۲۱۴ سوره شعراء بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد: « وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِین؛ و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن.» پیامبر(صلی الله علیه و آله) حدود چهل نفر از بستگانش مانند عموها و عموزادگانش و سایر بنی هاشم را به خانه ابوطالب برای نهار دعوت کرد، به علی(علیهالسلام) که در آن هنگام سیزده سال داشت، دستور داد، غذایی از گوشت و شیر تهیه نمود، دعوت شدگان وارد شدند و پس از صرف غذا، همین که پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست دعوتش را آشکار کند، ابولهب برخاست و با گفتار بیهوده و سبک، مجلس را به هم زد، آن روز گذشت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فردای آن روز را نیز توسط علی(علیهالسلام) بستگانش را به نهار دعوت کرد و علی(علیهالسلام) غذا را فراهم نمود، دعوت شدگان حاضر شدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیشدستی نمود و دعوت خود را آغاز کرد و در ضمن گفتاری فرمود: «هیچ کس برای بستگانش، چیزی را بهتر از آنچه را که من آوردهام، نیاورده است، من خواهان سعادت دنیا و آخرت شما هستم، خدایم به من فرمان داده تا شما را به پذیرش یکتایی خدا و رسالت خویش دعوت نمایم، چه کسی از شما مرا در این راه کمک میکند، تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟» [۱۳] سکوت مجلس را فرا گرفته بود، ناگاه علی(علیهالسلام) برخاست و سکوت را شکست و گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری میکنم» سپس دستش را به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) دراز کرد تا به عنوان بیعت فداکاری و وفاداری بفشرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیهالسلام) فرمود: بنشین، علی(علیهالسلام) نشست. پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای بار دوم سؤال خود را تکرار کرد، باز علی(علیه السلام) برخاست و همان سخنانش را تکرار نمود، این بار نیز پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: بنشین، بار سوم نیز هیچ کس جز علی(علیهالسلام) اعلام آمادگی نکرد، در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست خود را بر دست علی(علیهالسلام) زد و مطابق بعضی از روایات، گردن علی(علیهالسلام) را گرفت و در شأن علی(علیهالسلام) در آن مجلس استثنایی بنی هاشم چنین فرمود: «اِنَّ هذا اَخِی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی فیکُم فَاسمَعوُا لَه وَ اَطیعوُه؛ این برادر و وصی و جانشین من در میان شما است، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.»[۱۴] و در سیره حلبی این جمله نیز افزوده شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «وَ وَزِیرِی وَ وارِثِی؛ و وزیر و وارث من باشد.» به این ترتیب میبینیم در همان آغاز ظهور اسلام، ولایت و امامت حضرت علی(علیهالسلام)، از زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشخص شده است. حمایتهای ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیهالسلام) در این ماجرا، نیز بسیار مهم است، از جمله، هنگامی که ابولهب با استهزاء و درشتگوییها و تهدیدهایش مجلس را ترک کرد، ابوطالب به ا و گفت: «وَاللهُ لَنَمَنِّعَنَّهُ ما بَقَینا؛ سوگند به خدا تا زنده هستم از محمد(صلی الله علیه و آله) دفاع میکنیم و گزند دشمن را از او خواهیم کرد.»[۱۵] همراهی علی(علیهالسلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دو هجرت موقت هنگامی که ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیهالسلام) در سال دهم بعثت در مکه از دنیا رفت، آزار مشکران نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر شد، چرا که دیگر ا بوطالب نبود تا از آنها جلوگیری نماید. پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای حفظ جان خود، دوبار از مکه هجرت موقت کرد، یک بار به سوی طائف رفت و در آنجا ده روز و به گفته بعضی چهل روز ماند و مردم را به اسلام دعوت کرد، ولی هیچ کس دعوت آن حضرت را نپذیرفت، بلکه به تحریک زراندوزان مشرک و مغرور، عدهای مزدور آن حضرت را سنگباران کردند و آن حضرت با پای خون آلود از طائف بیرون آمد. در این سفر خطیر، حضرت علی(علیهالسلام) و زید بن حارثه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همراهی میکردند.[۱۶] . آری! حضرت علی(علیهالسلام) در چنان شرائطی همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) هجرت کرد، تا یار و یاور ا و باشد و او را تنها نگذارد. همچنین نقل شده؛ آن حضرت، پس از وفات ابوطالب، به هجرت دیگری نیز دست زد، به او وحی شد: «از مکه بیرون برو زیرا یاور تو از دنیا رفته است.» آن حضرت همراه حضرت علی(علیهالسلام) از مکه خارج شد و به میان قبیله بنی عامر بن صعصعه رفت و خود را به آنها معرفی کرد و از آن ها درخواست یاری نمود و آیات قرآن را برای آن ها خواند، ولی آنها دعوت آن حضرت را نپذیرفتند، آن بزرگوار ده روز به ا ین هجرت، که نخستین هجرت آن حضرت بود، ادامه داد.[۱۷] در این هجرت نیز، علی(علیهالسلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تنها نگذاشت و همسفر و همیار استوار و مخلص و مهربانی با آن حضرت بود. بر همین اساس است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن در ضمن اشعاری میگوید: «وَ لَولا اَبوُطالِبٍ وَابنِهِ لَما مُثِّلَ الدّین شَخصاً فَقاماً» اگر ابوطالب و پسرش علی(علیهالسلام) نبودند، ستون دین اسلام برپا نمیشد، آنها هر دو برای استواری دین قیام کردند.[۱۸] فداکاری و جانبازی علی(علیهالسلام) در شعب ابی طالب هنگامی که مشرکان مکه از هر راه و وسیلهای برای جلوگیری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شدند ولی نتیجه نگرفتند، تصمیم گرفتند آن حضرت و بستگان او از بنیهاشم را در شعب ابوطالب [که درهای در پشت کوه ابوقبیس بود و خانههای بنی هاشم در آنجا قرار داشت] محاصره شدید اقتصادی نمایند تا آنها از شدت گرسنگی و تشنگی بمیرند. مشرکان در این مورد قطعنامهای نوشتند و هشتاد نفر آن را امضاء کردند و آن را در میان پارچهای نهاده و در داخل کعبه آویختند. محاصره در آغاز محرم سال هفتم بعثت شروع شد و حدود دو یا سه سال ادامه یافت، در این مدت بر بنی هاشم و زنان و کودکان آنها بسیار سخت گذشت، گاهی مخفیانه بعضی به آنها غذا میرساندند... یکی از امور مهم در ماجرای محاصره این بود که ابوطالب پدر بزگوار علی(علیهالسلام) شب و روز در فکر نگهبانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، شبها مکرر بستر او را عوض میکرد و غالبا فرزندش علی(علیهالسلام) را در بستر او میخوابانید و او را در جای دیگر، تا مبادا بستر آن حضرت شناخته گردد و مشرکان با مکر و نیرنگ به آن حضرت، آسیب برسانند یا از بالای کوه ابوقبیس به سوی بستر ا و سنگ پرتاب کنند. حضرت علی(علیهالسلام) با کمال شهامت و خلوص در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) میخوابید و جان خود را فدای آن حضرت میکرد.[۱۹] ابن ابی الحدید در این باره مینویسد: «ابوطالب غالبا در مورد شبیخون دشمن و آسیبرسانی شبانه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) در هراس بود، شب از خواب برمیخاست و پسرش علی(علیهالسلام) را در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) میخوابانید.»۳ صبر و استقامت علی(علیهالسلام) در شعب ابی طالب ماجرای محاصره اقتصادی در شعب ابیطالب، آن هم بیش از دو سال، در درهای سوزان، بدون وسیله، بسیار طاقت فرسا بود. برای درک این مطلب به روایت زیر توجه کنید: در آن دره سوزان، فشار گرسنگی به حدی رسید که سعد وقاص میگوید: «شبی از دره بیرون آمدم در حالی که از شدت گرسنگی، تمام نیرویم را از دست داده بودم، ناگهان پوست خشکیده شتری را دیدم، آن را برداشتم و شستم و سوزاندم و کوبیدم و با آب مختصری خمیر کردم و خوردم و از این طریق سه روز به سر بردم.»[۲۰] آری! ابوطالب و پسرش علی(علیهالسلام) به خاطر حمایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در چنین فشاری قرار گرفت، ولی دست از حمایت او برنداشت، آیا عاملی جز «ایمان و اخلاص» میتوانست، ابوطالب و امثال او را این گونه پایدار نگهدارد؟ در چنین شرایطی جان علی(علیهالسلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) از همه بیشتر در خطر بود، زیرا برای حفظ پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر آن حضرت میخوابید، هر لحظه احتمال میرفت که از بالا و کمرگاه کوه ابوقبیس، سنگ بزرگی به سوی آن بستر پرتاب گردد و یا با شبیخون جلّادان مشرک، به آن بستر هجوم شود، شبی علی(علیهالسلام) به پدرش گفت: انی مقتول؛ من کشته شدنی هستم. ابوطالب با اشعاری، فرزندانش را به صبر و مقاومت دعوت کرد، حضرت علی (علیه السلام) با اشعار زیر به پدر پاسخ داد: اتامرونی بالصبر فی نصر احمد و والله ما قلت الذی قلت جازعا و لکننی احببت ان تری نصرتی و تعلم انی لم ازل لک طائعا و سعیی لوجه الله فی نصر احمد نبی الهدی المحمود طفلا و یافعا آیا در یاری پیامبر(صلی الله علیه و آله) به من دستور استقامت میدهی؟ سوگند به خدا آنچه گفتم از بی صبری نبود. ولی دوست داشتم یاری مرا بنگری و بدانی که من همیشه فرمانبر شما بودهام [و در عین آنکه مرگ را در چشم خود میبینم در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) میخوابم.] و کوشش من از کودکی تا جوانی برای خدا، در یاری احمد، پیامبر راهنما و ستوده، بوده است.[۲۱] خوابیدن علی(علیهالسلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب هجرت یکی از افتخارات زندگی حضرت علی(علیهالسلام) اینکه آن حضرت در شب هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید، شرح کوتاه اینکه: مشرکان از هر راهی وارد شدند، نتوانستند از پیشروی پیامبر(صلی الله علیه و آله) جلوگیری کنند، سرانجام سران آنها در مجلس شورای خود «دارالندوه» به گرد هم نشستند و هر کسی چیزی گفت، سرانجام رأیشان بر این شد که: «از هر قبیلهای یک نفر شجاع، انتخاب شود، انتخاب شدگان[۲۲] شبانه خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره کردند و به بسترش حمله کردند و او را بکشند و اگر بنی هاشم خون بهای او را مطالبه کردند، خون بهای او را همه قبایل بپردازند.» آن شب فرا رسید؛ بیست و پنج نفر از جلادان و مزدوران خون آشام مشرکان که تعدادشان زیاد بود، اطراف خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره نمودند، جبرئیل از طرف خداوند، ماجرا را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر داد و آن حضرت را مأمور به هجرت کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیهالسلام) را طلبید و ماجرا را به او گفت و به او فرمود: «امشب در بستر من بخواب» [خوابیدن علی(علیهالسلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، موجب آن میشد که مشرکان گمان برند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر خوابیده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) با این تاکتیک، هجرت نماید و از گزند مشرکان نجات یابد و نیز علی(علیهالسلام) در غیاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) امانتهای مردم را که در حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود به صاحبانش رد کند.] هنگامی که علی(علیهالسلام) از توطئه مشرکان باخبر شد، از اینکه پیامبر مهربان (صلی الله علیه و آله) در چنین خطری قرار گرفته، گریه کرد و هنگامی که شنید پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او میفرمایند: «در رختخواب من بخواب»، آرامش یافت و عرض کرد: «اَو تُسلَم اَنتَ یا رَسوُلَ اللهِ اِن فَدَیتُکَ بِنَفسی؛ ای رسول خدا! آیا اگر من جانم را قربانت کنم، تو سالم میمانی؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله): آری، پروردگارم چنین به من وعده داده است.» علی(علیهالسلام) شاد شده و هر گونه پریشانی از وجودش برطرف گردید. در روایت دیگر آمده، علی(علیهالسلام) عرض کرد: «اَو تُسَلِّمنَ بِمَبیتِی هُناکَ یا نَبِیَّ الله؛ ای پیامبر خدا!آیا با خوابیدن من در بسترت، تو قطعا سالم میمانی؟»[۲۳] پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری. در این هنگام علی(علیهالسلام) از خوشحالی خندید و با اشاره سر به طرف زمین، سجده شکری بجا آورد.[۲۴] علی(علیهالسلام) در این هنگام با کمال شجاعت و قوت قلب، در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید و روپوش سبزرنگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به روی خود کشید. جوانان قلدر و انتخاب شده مشرکان، اطراف خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره نمودند و از بالای دیوار به داخل خانه نگاه میکردند، در ظاهر میدیدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بسترش خوابیده است، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان آنها یا قبل از محاصره آنها، از خانه خارج شده بود. هنگامی که وقت هجوم فرا رسید، دسته جمعی با شمشیرهای کشیده وارد خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدند و کنار بستر آن حضرت آمدند، ناگاه دیدند علی(علیهالسلام) از بستر برجهید، مشرکان تا چهره علی(علیهالسلام) را دیدند، حیران شدند و گفتند: «محمد کجا است؟» علی(علیهالسلام) فرمود: «مگر او را به من سپرده بودید که از من سراغ او را میگیرید؟»[۲۵] درگیری شدید علی(علیهالسلام) با مهاجمان مطابق بعضی از روایات، آن شب همچنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در محاصره بود تا آنگاه که سفیده سحر دمید، آنها دیدند با روشن شدن هوا شناخته و رسوا میشوند به طرف بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) حمله کردند، علی(علیهالسلام) دید جمعی شمشیرها از نیام برکشیدهاند و در پیشاپیش آنها «خالد بن ولید» با شمشیری بران به پیش میآید، حضرت علی(علیهالسلام) با سرعتی عجیب به سوی خالد پرید و خالد را غافلگیر کرد و دستش را گرفت و آنچنان فشار داد که نعره و فغان خالد بلند شد، علی(علیهالسلام) شمشیر خالد را گرفت و به یورشیان حمله کرد که آنها همچون رمیدن حیوانات، به وسط حیاط رمیدند، ناگاه دیدند علی(علیهالسلام) به آنها حمله کرده است، گفتند: «ما به تو کاری نداریم، رفیق تو (محمد) کجا است؟» علی(علیهالسلام) پاسخ داد: من از او خبری ندارم. [۲۶] مباهات خدا به فرشتگان در مورد جانبازی علی(علیهالسلام) آن شب خداوند به دو فرشته بزرگ میکائیل و جبرئیل، چنین وحی کرد: «من شما را برادر یکدیگر نمودم و عمر یکی از شما را بر دیگری طولانیتر نمودم، کدامیک از شما مرگ زودتر را بپذیرید و زندگی خود را فدای دیگری نماید؟» هیچ کدام از آنها مرگ زودتر را نپذیرفت، خداوند به آنها خطاب نمود به سوی زمین فرود آیید و ببینید که علی(علیهالسلام) چگونه مرگ را خریده و خود را فدای پیامبر(صلی الله علیه و آله) نموده است.» آنها به زمین فرود آمدند و کنار بستر علی(علیهالسلام) رفتند و او را از دشمنانش حفظ نمودند، میکائیل در کنار پایش ایستاد و جبرئیل در کنار سرش خطاب به علی(علیهالسلام) گفتند: «بخ بخ من مثلک یابن ابی طالب؟ یباهی الله بک الملائکه؛ به به، آفرین به تو، چه کسی مثل تو است ای پسر ابوطالب، که خداوند به وجود تو در میان فرشتگان مباهات میکند.» «و من الناس من یشتری نفسه ابتغاء مرضاه الله؛ بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون علی(علیهالسلام) به هنگام خوابیدن در بستر پیامبر) جان خود را در برابر خشنودی خدا میفروشند.»[۲۷] تماسهای مخفیانه علی(علیهالسلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه خارج شد، در مسیر راه ابوبکر را دید و با هم به «غار ثور» که در نقطه جنوب مکه قرار گرفته رفتند و سه شب در آنجا پنهان شدند، مشرکان برای یافتن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیج شدند و برای یابنده، صد شتر را به عنوان جایزه تعیین نمودند. در چنین شرایطی، حضرت علی(علیهالسلام) شبانه به «غار ثور» رفت و آمد میکرد و برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) آب و غذا میبرد و در مورد فراهم کردن وسایل هجرت به مدینه، با هم سخن میگفتند. حضرت علی(علیهالسلام) در احتجاج و استدلال خود در ماجرای شورا، بعد از فوت عمر، به این سابقه درخشان خود اشاره کرده و میفرماید: «نَشَدتُکُم بِاللهِ هَل فیکُم اَحَدٌ کانَ یَبعَثُ اِلی رَسوُلِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) الطَّعام وَ هُوَ فِی الغارِ وَ یُخبِرهُ غَیرِی؛ شما را به خدا سوگند میدهم آیا در میان شما هیچ کس جز من هست که در آن هنگام که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غار بود، برای او غذا ببرد و اخبار مکه را به آن حضرت گزارش دهد؟» همه حاضران اقرار کردند که: « نه، جز تو کسی این کار را نکرد.»[۲۸] در یکی از شبها که علی(علیهالسلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غار ملاقات کرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیهالسلام) دستور داد که دو شتر برای حرکت به سوی مدینه فراهم کند و فردا در روز روشن در مکه با صدای بلند اعلام کند که هر کس نزد محمد(صلی الله علیه و آله) امانتی دارد یا از او طلبکار است، بیاید و پس بگیرد. سپس مقدمات سفر «فَواطم» (۱ـ فاطمه بنت اسد مادر علی(علیهالسلام) ۲ـ فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ۳ـ فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب) و کسانی از بنی هاشم را که به هجرت تمایل دارند، فراهم نماید.[۲۹] حضرت علی(علیهالسلام) در آن شرایط سخت همه این دستورها را با کمال شجاعت و دلاوری انجام داد و در آن سه روز و سه شب، از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرپرستی نمود. هجرت علی(علیهالسلام) به مدینه و ملاقات او در «قبا» با پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) جلوتر با همراهان به سوی مدینه حرکت نمود و در روز دوشنبه ۱۲ ماه ربیع الاول به دهکده «قبا» که در آن وقت در دو فرسخی مدینه قرار داشت رسید، در آنجا تا آخر هفته به انتظار ورود حضرت علی(علیهالسلام) باقی ماند، حضرت علی(علیهالسلام) در دل شب از طریق «ذی طوی» با همراهان از مکه به سوی مدینه حرکت کردند. جاسوسان قریش، هجرت دسته جمعی علی(علیهالسلام) و همراهانش را به مشرکان خبر دادند، گروهی از مشرکان برای برگرداندن علی(علیهالسلام) و همراهان حرکت نمودند و در محل «ضجنان» با آن حضرت روبرو شدند، سخنان زیادی بین آنها رخ داد و سرانجام دشمن میخواست حمله کند، حضرت علی(علیهالسلام) چارهای جز دفاع ندید و با قاطعیت اعلام کرد: «هر کس میخواهد قطعه قطعه شود نزدیک آید.» مأموران قریش، هشدار علی(علیهالسلام) را جدی گرفتند و از راهی که آمده بودند، بازگشتند. حضرت علی(علیهالسلام) و همراهان به راه خود ادامه دادند و آن راه طولانی بین مکه و مدینه را به سختی پیمودند، به طوری که وقتی به دهکده «قبا» رسیدند، پاهایش مجروح و خون آلود شده بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به استقبال علی(علیهالسلام) شتافت و او را در آغوش گرفت و هنگامی که پاهای مجروح علی(علیهالسلام) را دید، چشمانش پر از اشک شد.[۳۰] به این ترتیب علی(علیهالسلام) و همراهان پس از سه روز، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملحق شدند و از آن پس فصل جدید زندگی علی(علیهالسلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه آغاز گردید که در صفحات بعد به ذکر نمونههایی از این زندگی درخشان خواهیم پرداخت. علی (علیهالسلام) در مدینه پس از آنکه مسجد مدینه ساخته شد، یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در کنار مسجد، خانههای خود را بنا کردند و درهای خانههای خود را به داخل مسجد باز کردند، اما مدتی بعد پیامبر فرمود: خداوند بزرگ به من دستور داده است که تمام درهایی که به مسجد باز میگردد ببندم، جز در خانه علی(علیهالسلام) و من هرگز از پیش خود بر بسته شدن دری یا باز ماندند آن دستور نمیدهم، من دراین مسایل پیرو فرمان خدا هستم.[۳۱] آری علی همواره مرتبط با مسجد بود؛ او خانه زاد حرم الهی و مسجد بود واز روز نخست فرزند آن خانه بود و شهادتش نیز در مسجد بود. تمام یاران رسول خدا این موضوع را فضیلت بزرگی برای علی(علیهالسلام) تلقی کردند. خلیفه دوم بعدها آرزو میکرد: ای کاش یکی از آن سه فضیلتی که نصیب علی(علیهالسلام) شد نصیب او میشد و آن سه فضیلت این بود: ـ پیامبر(صلی الله علیه و آله) دختر خود را به عقد علی(علیهالسلام) درآورد. ـ تمام درهایی که به مسجد باز میشد بست، جز در خانه علی(علیهالسلام) . ـ در جنگ خیبر پیامبر پرچم را به دست علی(علیهالسلام) داد.[۳۲] حضرت امیر(علیهالسلام) تمام آیات قرآن را، چه آنها که در مکه و چه آنها که در مدینه نازل شده بود، ضبط مینمود. از این جهت یکی از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار میرفت. امیرمؤمنان(علیهالسلام) در بیست و شش عزوه از بیست و هفت عزوه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراه پیامبر بود و پرچمدار سپاه اسلام بود و بسیاری از کشتههای دشمن به دست توانای او به قتل رسیدند. فقط در غزوه تبوک به فرمان پیامبر برای خنثی کردن فتنه منافقان در مدینه باقی ماند. نقش علی(علیهالسلام) در نبردهای صد راسلام به قدری تعیین کننده و آشکار بود که دشمنان آن حضرت نیز بدان اعتراف کردهاند، تا جایی که گفتهاند اگر نبود شمشیر علی بن ابیطالب(علیهالسلام) اسلام هرگز چنین رشد نمییافت. عمر میگفت: «والله لو لا سیفه لما قام عمود الدین؛[۳۳] به خدا سوگند، اگر شمشیر علی نبود هرگز عمود اسلام برپا نمیشد.»[۳۴] بدر، احد، خندق، حنین، خیبر و... همگی صحنههایی است که مملو از فداکاریها، شهامتها، شجاعتها و ایثارهای علی بن ابیطالب(علیهالسلام) است. در بدر نیمی از کشتههای مشرکان را علی(علیهالسلام) به تنهایی به هلاکت رساند. در اُحد در حالی که بیشتر مسلمانان، از جمله اولی و دومی و سومی از صحنه نبرد گریخته بودند، تنها علی(علیهالسلام) با تنی چند از مجاهدان در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ماندند و از اسلام و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) محافظت کردند. در خندق با کشتن قهرمان نامی عرب، عمرو بن عبدود به اندازه تمامی ثواب عبادت جن و انس ذخیره ثواب اندوخت.[۳۵] شجاعت علی(علیهالسلام) در جنگها به حدی بود که بعضی از عربها میگفتند: هرگاه دستهای از مسلمانان به ما یورش میآوردند که علی(علیهالسلام) در میان آنها بود ما به همدیگر وصیت میکردیم![۳۶] شجاعت علی(علیهالسلام) در نبرد خیبر در نبرد خیبر پس از آنکه مجاهدان مسلمان تمام دژهای خیبر را فتح کردند، آخرین دژ یهودیان دژ «قموص» که بزرگترین دژ و مرکز دلاوران آنها بود، باقی مانده بود. مسلمانان هشت روز آن را محاصره کردند ولی موفق به فتح آن نشدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) هر روز پرچم را به دست یکی از مسلمانان میداد و او را مأمور گشودن آن دژ میکرد و همه بدون نتیجه باز میگشتند. روزی پرچم را به دست ابوبکر و روز دیگر به عمر داد ولی هر دو بدون اینکه کاری صورت دهند به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بازگشتند. این وضع بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سنگین مینمود، لذا فرمود: فردا پرچم را به دست کسی میدهم که هرگز فرار نمیکند و پشت به دشمن نمینماید؛ او کسی است که خدا و رسولش او را دوست دارند و خداوند این دژ را به وسیله او میگشاید. هنگامی که روز بعد شد همه منتظر بودند تا ببینند این افتخار نصیب کدام یک از یاران او میشود. سعد ابی وقاص میگوید: وقتی پیامبر از خیمه بیرون آمد همه گردنها به سوی او کشیده شد و من نیز در برابر پیامبر ایستادم شاید این افتخار از آن من گردد. ناگهان پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: علی(علیهالسلام) کجاست؟ به حضرت گفتند او به چشم درد مبتلا شده و استراحت میکند. شخصی را به خیمه علی(علیهالسلام) فرستادند او را به حضور پیامبر آورد. پیامبر در حق او دعا کرد، چشم علی شفا یافت. آنگاه زره خود را به علی پوشاند و ذوالفقار را به کمر او بست و پرچم را به دست ا و داد و به او یاد آور شد که پیش از آغاز نبرد، دشمن را به آیین اسلام دعوت نما، اگر نپذیرفتند به آنان بگو که میتوانند با پرداخت جزیه (نوعی مالیات سرانه) و خلع سلاح، آزادانه زیر لوای اسلام زندگی کنند و بر آیین خود باقی بمانند، اگر هیچ کدام را نپذیرفتند، راه نبرد را پیش گیر و بدان که هرگاه خداوند فردی را به وسیله تو راهنمایی و به حق هدایت کند بهتر از آن است که شتران سرخ مو، از آن تو باشد و آنها را در راه خدا صرف کنی.[۳۷] وقتی مجاهدان اسلام به نزدیکی قلعه دشمن رسیدند، دلاوران یهود از دژ بیرون آمدند. حارث برادر «مرحب» قهرمان معروف یهودیان، نعرهزنان به سوی علی(علیهالسلام) شتافت؛ نعره او چنان وحشت آفرین بود که سربازانی که پشت سر علی(علیهالسلام) بودند بیاختیار عقب رفتند. حارث همچون شیر خشمگین بر علی حمله برد، ولی لحظاتی نگذشت که جسد مجروح و بیجان او بر زمین افتاد. مرگ حارث، مرحب برادر او را سخت متأثر ساخت. او برای گرفتن انتقام برادرش در حالی که غرق در سلاح بود و زرههایی بر تن و کلاه خودی (به گفته برخی از سنگ) بر سر داشت به مصاف علی(علیهالسلام) آمد. هر دو قهرمان شروع به رجز خوانی کردند. ضربات شمشیر و نیزه دو قهرمان اسلام و یهود وحشت عجیبی بر دل ناظران افکنده بود. ناگهان شمشیر برنده و کوبنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و او را به خاک افکند. در این هنگام سایر جنگجویان یهود که پشت سر مرحب بودند پا به فرار گذاردند و داخل قلعه پناه بردند و در آن را بستند. اما امام(علیهالسلام) با قدرت الهی در قلعه را ـ دری که به گفته برخی چنان عظیم بود که پنجاه نفر نمیتوانستند آن را حرکت دهند ـ از جا کند و به کناری انداخت و راه را برای ورود سربازان اسلام به درون قلعه هموار ساخت.[۳۸] علی(علیهالسلام) در ماجرای فتح مکه در ماجرای فتح مکه که در سال هفتم هجرت رخ داد، به ذکر چند نمونه از تلاشهای حضرت علی(علیهالسلام) میپردازیم: الف) فتح مکه و گشودن در کعبه به دست علی(علیهالسلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله) با ده هزار نفر از سپاه اسلام در روز اول یا دوم ماه رمضان سال ۸ هجری برای فتح مکه، از مدینه حرکت نمودند و پس از چند روز به مکه رسیدند و آن را محاصره کرده و از هر طرف وارد مکه شدند و بدون جنگ، مکه را فتح کردند و این حادثه بزرگ در ۱۷ رمضان همان سال رخ داد، هنگامی که سپاه اسلام تکبیر گویان کنار کعبه آمدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت درون کعبه و اطراف آن را از لوث بتها، پاک سازد، در این هنگام عثمان بن طلحه، کلیددار کعبه، در کعبه را قفل کرد و بر بالای پشت بام کعبه رفت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) کلید در خانه کعبه را از او خواست، او گفت: «اگر میدانستم که او (محمد صلی الله علیه و آله) رسول خدا است، از دادن کلید به او مضایقه نمیکردم.» در این لحظه حضرت علی(علیهالسلام) بر بالای پشت بام کعبه رفت و دست عثمان بن طلحه را گرفت و در کعبه را گشود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد خانه کعبه شد و دو رکعت نماز خواند و سپس بیرون آمد، عمویش عباس عرض کرد: «کلید را به من بسپار.» (تا من کلید دار کعبه شوم). در این هنگام این آیه نازل گردید: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا؛ همانا خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبش بدهید.»[۳۹] در این هنگام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی(علیهالسلام) دستور داد تا کلید را به عثمان بن طلحه بدهد و از او عذرخواهی کند. علی(علیهالسلام) با کمال رفق و مدارا و معذرت خواهی، کلید را به عثمان داد، عثمان گفت: «ای علی! چطور هنگام گرفتن کلید با خشم و تندی آن را از من گرفتی، ولی هنگام دادن با ملایمت و مدارا دادی؟» حضرت علی(علیهالسلام) فرمود: آیه نازل شده که امانت را به صاحبش رد کنید، آنگاه آیه فوق را خواند. عثمان بن طلحه چنان تحت تأثیر اخلاق اسلامی قرار گرفت که مسلمان شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) کلید کعبه را از او نگرفت، بلکه ادامه کلیدداری او را تثبیت کرد.[۴۰] ب) علی(علیهالسلام) بر دوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاکسازی کعبه پاسی از شب میگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت داخل کعبه را از لوث وجود بتها پاک نماید؛ تا کعبه مخصوص پرستش خدای بزرگ گردد، برخاست و علی(علیهالسلام) را همراه خود کنار کعبه برد و با هم هفت بار کعبه را طواف کردند. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) با چوبی که در دست داشتند همه بتها را از جایگاه خود به زمین انداخت و همچون جدش ابراهیم بت شکن، آنها را در هم شکست. علی(علیهالسلام) نیز در این پاکسازی و بتزدایی، همدوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. در این وقت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت بزرگترین بتی را که بر سقف کعبه آویخته شده بود از سقف کعبه به پایین اندازد و سرنگون نماید، لذا به علی(علیهالسلام) فرمود: بنشین و شانهات را بگیر تا بتوانم بالا روم. علی(علیهالسلام) نشست و آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر شانه علی(علیهالسلام) ایستاد و فرمود: برخیز. علی(علیهالسلام) با همه نیرو و توانایی که داشت با سختی از جای خود حرکت کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پایین آمد وعلی(علیهالسلام) را بر شانه خود گذاشت. علی(علیهالسلام) در این باره میگوید:«وقتی که بر شانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستاده بودم، احساس کردم اگر بخواهم میتوانم بر افق آسمان دست یابم و دستم را به ستاره ثریا برسانم...». علی(علیهالسلام) با دست پرتوان خود، آن بت بزرگ را که بر سطح کعبه میخکوب شده بود بگرفت و بر زمین افکند و شکست. آنگاه علی(علیهالسلام) از دوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زمین آمد که در این زمینه شاعر معروف، خطاب به علی(علیهالسلام) میگوید: تو زنی به دوش نبی قدم فکنی بتان همه از حرم حرم از وجود تو محترم تو ای آنکه نماز بپا کنی کم کم آن شب تاریخی به صبح نزدیک میشد و بلال بالای مأذنه اذان صبح را گفت و مسلمانان برای اقامه نماز از خواب برخاستند و به سوی کعبه و مسجد سرازیر شدند، دیدند که کعبه به طور کلی از بتهای مشرکان پاک شده است.[۴۱] بدین ترتیب پایگاه توحیدی که یک روز مرکز یکتاپرستی بود و مشرکان آن را به بت و بت پرستی آلوده کرده بودند، به وسیله پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی(علیهالسلام) پاکسازی گردید و دوباره هدف ابراهیم خلیل از ساختن کعبه، تحقق یافت و کعبه کانون خداپرستان موحد گردید. علی(علیهالسلام) در جنگ حنین یکی از رخدادهای بسیار بزرگ عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در سال هشتم هجرت، بعد از فتح مکه رخ داد، جنگ حنین و پیروزی سپاه اسلام در این جنگ بود. این جنگ در سرزمین حنین میان مکه و طائف، بین سپاه اسلام و دو قبیله ثقیف و هوازان رخ داد. تعداد سپاه اسلام بالغ بر دوازده هزار نفر بود و پرچم این جنگ در دست حضرت علی(علیهالسلام) قرار داشت. در آغاز، سپاه اسلام غافلگیر شدند و شکست سختی خوردند. سپاه اسلام هنگامی از سرزمین حنین عبور میکرد، ناگهان سپاه دشمن از کمینگاهها بیرون آمدند و از هر سو به مسلمانان حمله کردند کار به جایی رسید که سپاهیان اسلام گریختند و پراکنده شدند و تنها نه یا ده نفر با پیامبر(صلی الله علیه و آله) باقی ماندند که نه نفر از آنها بنی هاشم بودند، به نامهای: ۱ عباس (عموی پیامبرصلی الله علیه و آله) ۲ـ علی(علیهالسلام) ۳ـ ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب ۴ـ نوفل بن حارث ۵ـ ربیعه بن حارث ۶ و ۷ـ عتبه و معتب، دو پسر ابولهب ۸ـ فضل بن عباس ۹ـ عبدالله بن زبیر و یکی دیگر از غیر بنی هاشم به نام «ایمن» بود که به شهادت رسید. امام صادق(علیهالسلام) فرمود: علی(علیهالسلام) در این جنگ چهل نفر از مشرکان را کشت.[۴۲] هلاکت ابوجرول به دست علی(علیهالسلام) و شکست دشمن در چنان شرایط سخت و بحرانی که سپاه اسلام از هم پاشیده بود، یک حادثه عجیب بار دیگر موجب تضعیف دشمن و تحرک مسلمانان شد و آنها را برای جنگیدن آماده ساخت و روحیه آنان را بالا برد و آن کشته شدن «ابوجرول» قهرمان سپاه دشمن به دست علی(علیهالسلام) بود. توضیح اینکه: فضل بن عباس گوید: ضربت علی(علیهالسلام) همیشه «بکر» بود؛ یعنی نیاز به ضربت دوم نداشت، همان ضربت اول دشمن را هلاک میکرد. مردی از هوازن که نامش «ابوجرول» بود، پرچم سیاهی بر سر نیزه بلند بسته بود و در پیشاپیش لشکر کفر سوار بر شتر سرخی به پیش میآمد به هر مسلمانی که میرسید او را میکشت و سپس پرچم را به علامت پیروزی بلند میکرد که کافران میدیدند و این رجز را با صدای بلند میخواند: اَناَ اَبوُجَروَل لا بُراحُ حَتّی نُبیحَ الیَوم اَو نُباحٌ من ابوجرول هستم که امروز تا دشمن را از پای درنیاورم، از او جدا نگردم. حضرت علی(علیهالسلام) به سوی او شتافت. نخست به شتر او ضربهای زد که به زمین افتاد، سپس ضربتی به «ابوجرول» زد که او را به دو نصف کرد. در حالی که میفرمود: قَد عَلِمَ القَومُ لَدَی الصَّباحٌ اِنّی لَدَی الهَیجاءِ ذُو نَصاحِ مردم و قوم همواره آگاهی دارند که من هنگام چکاچک شمشیرها، آنچه که شایسته خلوص و حق آن است، آن را ادا میکنم. به این ترتیب، پوزه بلند شتر سوار پر طمطراق به خاک مالیده شد. کشته شدن ابوجرول، آن چنان روحیه دشمن را تضعیف کرد که کافی بود در یک حمله، آنها را تار و مار نمود. عباس به نمایندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله) مسلمانان را صدا زد و همه آنها با شنیدن صدای عباس برگشتند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از فرصت استفاده کرده فرمان حمله را صادر نمود و دشمن با حمله مسلمین، مفتضحانه شکست خورد و متواری شد.[۴۳] و بسیاری از آنها به طائف گریختند و در میان قلعه طائف، کمین گرفتند. سپاه اسلام قلعه طائف را حدود یک ماه در محاصره خود قرار داد. تخریب بت خانه قبیله «طَیّ» توسط علی(علیهالسلام) یکی از رویدادهای سال نهم هجرت، ویران کردن بتخانه قبیله طَیّ در یمن به وسیله امیرمؤمنان علی(علیهالسلام) بود. به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر رسید که در میان قبیله «طی» بت بزرگی در بتخانه مورد پرستش مردم است. پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیهالسلام) را با ۱۵۰ نفر مأمور ویران کردن آن بت خانه نمود. علی(علیهالسلام) با همراهان بتخانه مزبور شدند. آن حضرت میدانست که بت پرستان قبیله طی مقاومت میکنند و درگیری شدید رخ میدهد. از این رو با کمال حفظ راز داری نظامی، سحرگاهان خود را به بتخانه رساندند و آن را ویران نمودند و بت بزرگ آن را نابود کردند و گروهی را که در آنجا در برابر سپاه اسلام مقاومت میکردند، دستگیر کرده و به صورت اسیر وارد مدینه نمودند. این موفقیت بزرگ نیز از افتخارات زندگی پر شور علی(علیهالسلام) است. «عدی بن حاتم» بزرگ قبیله طی به شام گریخت. خواهرش اسیر سپاه اسلام گردید. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواهر او را آزاد کرد. او به شام نزد برادرش عدی رفت و بزرگواری پیامبر(صلی الله علیه و آله) را برای برادرش تعریف نمود و همین موجب گرایش عدی به اسلام گردید. او با اختیار خود به مدینه آمد و در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مسلمان شد.[۴۴] پی نوشتها [۱] - الغدیر: ج ۶، ص ۲۳. [۲] - فصول المهمه ابن صباغ: مطابق نقل ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۸.[۳] - مناقب آل ابی طالب: ج ۲، ص ۱۷۴. [۴] - الغدیر: ج ۶، ص ۳۲. [۵] - مناقب ابن مغازلی شافعی: ص ۸۸-۸۹. [۶] - شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید:ج ۱، ص ۱۴۲. [۷] - همان: ج ۱۴، ص ۶۸. [۸] - بصائر الدرجات: ص ۲۸۷. [۹] - یعنی اسلام خود را آشکار کرد، و گرنه به عقیده ما که فاطمه مادر علی(علیهالسلام) هرگز مشرک نبود. [۱۰] - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ج ۱، ص ۱۴. [۱۱] - همان: ص ۲۲۵. [۱۲] - همان:: ص ۲۲۶ – کامل ابن اثیر: ج ۲، ص ۲۲. [۱۳] - ... فَاَیِّکُم یُوازِرُنی عَلی اَن یَکوُنَ اَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی؟ [۱۴] - احقاق الحق: ج ۴، ص ۶۲ به بعد – تاریخ طبری: ج ۲، ص ۱۱۷. [۱۵] - الغدیر: ج ۷، ص ۳۵۴. [۱۶] - شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید: ج ۱۴، ص ۹۶ و ج ۴، ص ۱۲۸. [۱۷] - همان: ج ۴، ص ۱۲۸. [۱۸] - همان: ج ۱۴، ص ۸۴. [۱۹]و۳ – بحارالانوار: ج ۳۵، ص ۹۳ – الائمه الاثنی عشر (هاشم معروف):ج ۱، ص ۱۶۱ و ۱۶۲. [۲۰] - سیره ابن هشام: ج ۱، ص ۳۷۹ – تاریخ طبری: ج ۲، ص ۷۹. [۲۱] - بحارالانوار: ج ۳۵، ص ۹۳ – شرح نهج البلاغه: ج ۱۴، ص ۶۴ (با اندکی تفاوت). [۲۲] - آنها ۲۵ نفر از ۲۵ قبیله یا ۱۵ نفر از ۱۵ قبیله بودند (بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۴ و ۷۲). [۲۳] - الائمه الاثنی عشر (هاشم معروف): ج ۱،ص ۱۶۵. [۲۴] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۴ و ۶۰. [۲۵] - تاریخ طبری: ج ۲، ص ۹۷. [۲۶] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۶۱ و ۶۲. [۲۷] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۳۹ – اسدالغابه: ج ۴، ص ۲۵ – نورالابصار شبلنجی: ص ۷۷. [۲۸] - احتجاج طبرسی: ج ۱، ص ۲۰۴. [۲۹] - تاریخ طبری: ج ۲، ص ۱۰۴ – بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۷ و ۸۴. [۳۰] - کامل ابن اثیر: ج ۲، ص ۷۵ – اعلام الوری: ص ۱۹۲. [۳۱] - مسند احمد: ج ۳، ص ۳۶۹. [۳۲] - مسند احمد: ج ۲، ص ۲۶. [۳۳] - ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه: ج ۱۲، ص ۸۲. [۳۴] - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۱۲، ص ۸۲. [۳۵] - بلاذری، انساب الاشراف: ج ۲، ص ۹۱ و ۹۴. [۳۶] - رمخشری، ربیع الابرار: ج ۳، ص ۳۱۹. [۳۷] - صحیح بخاری: ج ۵، ص ۲۲ و ۲۳ و صحیح مسلم: ج ۷، ص ۱۲۰. این جریان را سعد ابی وقاص با همه عداوتی که نسبت به امام داشت، در مجلس معاویه و در اعتراض به ناسزاگویی او به علی(علیهالسلام) بیان داشت. [۳۸] - جعفر سبحانی، پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی(علیهالسلام): ص ۱۴۵-۱۴۶. [۳۹] - سوره نساء، آیه ۵۸. [۴۰] - مناقب آل ابی طالب: ج ۱، ص ۴۰۱ ـ بحارالانوار: ج ۲۱، ص ۱۱۶ و ۱۱۷. [۴۱] - العلویه المبارکه: ص ۱۵۰ – الغدیر: ج ۷، ص ۱۰ – ۱۳. [۴۲] - بحارالانوار: ج ۲۱، ص ۱۵۰. [۴۳] - کشف الغمه: ج ۱، ص ۲۹۸ – بحارالانوار: ج ۲۱، ص ۱۵۷. [۴۴] - اقتباس از کتاب مغازی واقدی: ج ۳، ص ۹۸۸ – سیره ابن هشام: ج ۴، ص ۲۲۵.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
اللهم صل و سلم و زد و بارک علی السید المطهر و الامام المظفر و الشجاع الغضنفر , ابی شبیر و شبر , قاسم طوبی و سقر الانزع البطین,الاشجع المتین,الشرف المکین,العالم المبین,الناصر المعین , ولی الدین , الوالی الولی , السید الرضی , الامام الوصی,الحاکم بالنص الجلی , المخلص الصفی,مولی الموحّدین، کهف الزاهدین، ملجأ العابدین، تاج العارفین، امیرالمؤمنین،الدفون بالغری لیث بنی غالب,مظهر العجائب, مُظهر الغرائب، مفرّق الکتائب،الشهاب الثاقب,الهزبر السالب و نقطه دائرة المطالب , اسد الله الغالب , غالب کل غالب و مطلوب کل طالب , صاحب المفاخر و المناقب , امام المشارق و المغارب , مولانا و مولی الکونین و الثقلین . الامام بالحق ابا الحسنین صلوات الله و سلامه علیه و روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.الصلوة و السلام علیک و علی آلک یا ابا الحسنین , یا امیر الموءمنین , علی بن ابی طالب , یا اخ الرسول , یا زوج البتول , یا ابا السبطین , یا حجة الله علی خلقه , یا سیدنا و مولانا , انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا فی الدنیا و الآخره , یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.
http://www.ansaralreza.blogsky.com/category/cat-13/
اگر سازی وضو با آب زمزم دگر سجاده گردد عرش اعظم اگر ضرب المثل گردد خضوعت به حمد و قل هو الله و رکوعت مبادا بر نماز خود بنازی ولایت گر نداری بی نمازی
علی روح نبی خیر الانام است گلی روئیده در بیت الحرام است الا اهل حسد چشمانتان کور علی المرتضی اول امام است
افواج فرشتگان که دلباخته اند محراب علی را به سما ساخته اند آنانکه زمنکران مولا هستند خود را به ته جهنم انداخته اند
نقطه سر خط با شتاب بنویسید با خط درشت بی حساب بنویسید تکلیف شب شماست در دفتر دل صد مرتبه از ابوتراب بنویسید
هر کس که شود داخل حصن حیدر
قدرت حق .سیرت حق .مرد اعجاز آفرین
کعبه با آن عظمت زایشگه شیر خداست
(حمید سبزواری) میدان بلاغت است دیوان علی کس چون بنهد قدم به میدان علی هر نکته که بوی عشق می آید از آن یا زان محمد است یا زان علی
خواهم نظری که جز خدا نشناسد جز دست خدا گره گشا نشناسد جز عشق علی و یازده فرزندش راهی به دیار آشنا نشناسد
ای دل به علی نگر خدا را بشناس وز روی علی رمز ولا را بشناس خواهی که مقام عشق را بشناسی برخیز و علی مرتضی را بشناس
گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است گفتا که گهر مایه ی ارج صدف است این عاصمه زادگاه میر نجف است
ای آمده در کعبه ز مادر به وجود وی رفته به مسجد ز جهان وقت سجود از آمدن و رفتن تو دانستم سرمایه ی زندگی قیام است و ُقعود
تا بر لب خویش نام حیدر داریم کی بیم ز دشمن ستمگر داریم از مهر علی و یازده فرزندش ما، گِردِ دیار خویش سنگر داریم
با یاد علی به موج آتش زده ایم از نجد زبانه تا مراکش زده ایم در مکتب او چو قامت افراخته ایم سیلی به حرامیان سرکش زده ایم
ای تیغ کجت قبله نمای دل ما سرپنجه ی تو گره گشای دل ما تو شیر حقی، دست حقی، مرد حقی ای نام بلندت آشنای دل ما
با نام علی به پهنه رو آوردیم بر خصم شکستِ سو بسو آوردیم هر چند که قطره قطره خون بخشیدیم صهبای ظفر سبو سبو آوردیم
«نظمی» به ولایتت تمامی خوش باش خوش باش قبول خاص و عامی خوش باش گر شاهی هفت کشور از تست مناز ور بر در ِ مرتضی غلامی خوش باش
تا حبّ علی و آل او یافته ایم کام دل خویش مو به مو یافته ایم وز دوستی علی و اولاد علی است در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
از دین نبی شکفته جان و دل من با مهر علی سرشته آب و گل من گر مهر علی به جان نمی ورزیدم در دست چه بود از جهان حاصل من
«نظمی» نفسی مباش بی یاد علی گوش دل خویش پرکن از نادعلی در هر دو جهان اگر سعادت طلبی دامان علی بگیر و اولاد علی
سر دفتر عالم معانی است علی وابسته ی اسرار نهانی است علی نه اهل زمین که آسمانی است علی فی الجمله بهشت جاودانی است علی
شایسته ترین مرد خدا بود علی در شأن نزول هل اتی بود علی هرگز به علی خدا نمی باید گفت لیک آینه ی خدا نما بود علی
بنیان کـَن ِ منکر و مناهی است علی رونق ده دین و دین پناهی است علی در دامنش آویز که در هر دو جهان سرچشمه ی رحمت الهی است علی
آن گفت به قرب حق مباهی است علی وین گفت که سایه ی الهی است علی از «نظمی» ناتمام پرسیدم گفت چون رحمت حق نامتناهی است علی
راه على (ع) نرسد اگر به على كسى، به كجا رود؟ به كجا رسد؟ به خدا قسم كه اگر كسى، به على رسد، به خدا رسد سوى انبيا، سوى اوليا، ز طريق حب و ولا بيا كه به جايى ار برسد كسى، ز طريق حب و ولا رسد ز خودى برون ننهاده پا، نرسيده است به هيچ جا چو كسى ز راه دگر سزد، سر او به عرش علا رسد ز ره طلب به ولى برس، ز ره ولى به على برس كه به خضر تا نرسد كسى، نتوان به آب بقا رسد ز در على به در دگر، منه پا، كه مىندهد ثمر نرسد كسى به على اگر، به هدر رود، به هبا رسد در كس به غير على مزن، ره كس به جز ره او متن كه ازين در و ره اگر كسى، برسد به نور هدى رسد نبود چو غير على كسى، ز درش به عرش علا رسى كه به اوج عزت اگر كسى، برسد به فرّ هما رسد نه به كعبه رو نه به دير رو، نه به فكر رو نه به سير رو زمنيّت ار گذرد كسى، ز ره على به منا رسد به مروت ار بنهى قدم، توبه مروه يى، به خدا قسم! به ره على ز صفا قدم، نهد ار كسى، به صفا رسد به على اگر تو يكى شوى، ز دنس رهى و زكى شوى به جز اين اگر ملكى شود، ملكيتت به خطا رسد تو شنيدهاى به بقا اگر ز طريق فقر و فنا رسى ز على رسد چو كسى اگر به طريق فقر و فنا رسد چو كسى مزكىّ و متقى، شود از طريق على شود ز طريق بندگى على، كسى ار رسد، به تقى رسد نه همى ز «ناد على» او، شود آبگينه «سينجلى» ملكوت هم پى صيقلى ز غبار او به جلا رسد نرسد اگر كه ز لافتى، به ثبوت نفى تو زاهدا نه ز «لم» رسد، نه ز «لو» رسد، نه ز «ما» رسد، نه ز «لا» رسد به مريض دل نرسد شفا، ز دواى بو على از خدا مگر از محبت مرتضى، مرض دلى به شفا رسد من «كبريايى» خسته را، بده ساقيا ز مىولا ز شراب حب على مگر همه درد من به دوا رسد مفتون همدانى (كبريايى) نظمی تکلیف شب شماست در دفتر دلكه به جايى ار برسد كسى، ز طريق حب و ولا رسد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
از معصومین علیهم السلام روایت شده که رجب نام نهری در بهشت است که از آب آن عسل شیرین تر و از شیر سفید تر است. هر کس یک روز از این ماه روزه بگیرد در قیامت از آن نهرخواهد نوشید و هم چنین یکسال راه، آتش جهنم از او دور خواهد شد و هر کس سه روز از این ماه را روزه بگیرد آتش جهنم بر او حرام می شود.
از معانی رجب به شدت ریزش نیز یاد شده است یعنی گناهان در این ماه همانند ریزش برگ درختان در پاییز، در اثر استغفار می ریزد و خداوند در این ماه توجه خاصی بر بندگانش دارد و رجب و شعبان را برای آماده شدن برای رمضان قرار داده است تا بندگانش هر چه بیشتر آماده دریافت رحمت واسعه الهی گردند. در روایات آمده است که وقتی ماه رجب وارد می شود فرشته ای خطاب به بندگان می گوید، خوشا به حال اهل ذکر (طوبی اهل الذکر)، خوشا به حال اهل طاعت (طوبی اهل الطاعه). پس چه نیکوست که انسان این لحظات را قدربداند و به ندای این الرجبیون لبیک گوید و خود را در خیل آمرزیدگان این ماه عزیز قرار دهد. لیلة الرغائب اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند که شبی با ارزش و با عظمت است. کلمة "رغائب" جمع "رغیبه" به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می باشند. بنابر بر معنای اول " لیلة الرغائب" یعنی شبی که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن فراوان است و بندگان خوب و شایسته خداوند در این شب تمایل زیادی به رفتن به در خانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خویش دارند. بنابر معنای دوم لیلة الرغائبیعنی شبی که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با رو آوردن به بارگاه قدس ربوبی و خاکساری در برابر عظمت حق، شایسته دریافت انعام وعطا و بخشش بی کرانه حق می گردند.
امام خمینى(ره) در محضر معصومان علیهم السلامسید عباس رفیعىپور سخن از پروانههایى است كه گرد شمع وجود امام جمع شدند و ازگرمى ولایت و پرتو انوار خورشید درخشان حضرتش بهرهها بردند واز یار سفركرده و خاطرات جاودان پیوندش با ساحت مقدس عترت سخنگفتند تا همه نسلها با پیروى از حضرتش در شمار ارادتمنداناهلبیت: جاى گیرند. در اینبخش به فرازهایى از آن خاطرات اشارهمىشود. باشد تا از سیره عملى این اسوه علم و عمل جرعهاىبرگیریم و مشعلى فرا روى نسل جوان بر افروزیم. انشاءالله. زیارت امام رضا(ع)آقاى سیدحمید روحانى مىگوید: یكى از علما براى من نقل مىكرد كه یك سال تابستان به اتفاقامام و چندتن دیگر از روحانیون به مشهد مشرف شدیم و خانهدربستى گرفتیم. برنامه ما چنین بود كه بعد از ظهرها، پس ازیكى دو ساعت استراحت، از خواب بلند مىشدیم و به طور دستهجمعىروانه حرم مطهر مىشدیم و پس از زیارت و نماز و دعا به خانهمراجعت و در ایوان باصفایى كه در آن خانه بود، مىنشستیم و چاىمىخوردیم. برنامه امام این بود كه با جمع به حرم مىآمدند، ولىدعا و زیارتشان را خیلى مختصر مىكردند و تنها به منزلبرمىگشتند; و آن ایوان را آب و جارو مىكردند، فرش پهنمىكردند، سماور را روشن مىكردند و چاى را آماده مىساختند; ووقتىكه ما از حرم باز مىگشتیم، براى ما چاى مىریختند. یك روز من از ایشان سوال كردم كه این چه كاریه، زیارت و دعارا به خاطر آنكه براى رفقا چاى درست كنید مختصر مىكنید و باعجله به منزل باز مىگردید؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب اینكار را كمتر از آن زیارت و دعا نمىدانم. زیارت قبر حضرت على(ع)آقاى سید حمید روحانى مىنویسد: امام در آن حدود پانزده سالى كه در نجف مىزیستند، جز در موارداستثنایى، هر شب ساعت 3 بعد از نصف شب در كنار قبر حضرتعلى(ع) بودند; و حتى وقتى حكومت نظامى اعلام مىشد و رفت و آمددر خیابانها ممنوع بود، به پشتبام مىرفت و از دور امام خود رازیارت مىكرد. زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع)آقاى سید حمید روحانى مىنویسد: «... در اغلب ایام زیارتى در كنار قبر امام حسین(ع) بودند،در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشوراى معروفه را با صدمرتبه سلامو صدمرتبه لعن مىخواندند.» 2مرحوم آقاى املائى مىفرمود:2 روزىدر حرم مطهر امام حسین(ع) امام خمینى را دیدم كه در میانانبوه زوار گیر كرده و قدمىنمىتواند پیش بگذارد. به جلو دویدهبه كنار زدن مردم و بازكردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغیرمرا منع مىكردند. ومن بىتوجه به منع ایشان به كار خود ادامهمىدادم. یكباره متوجه شدم كه امام از مسیرى كه من براى ایشانبازكردهام نیامده و تغییر مسیر داده، در لابه لاى جمعیتبه راهخود ادامه مىدهد. انس باحرم مطهر امیر المؤمنین(ع)آقاى سید حمید روحانى مىگوید: در سحرگاه وحشتزاى آخرین شبى كه امام در نجف بودند، خدمت امامرسیدم كه دستور العملى از ایشان بگیرم. یك حالت تاثرى به من دست داده بود از اینكه مىدیدم ایشان نجفرا ترك مىكنند; و او پس از خدا و حرم مطهر امیرالمومنین(ع)تنها پناهگاه ما بود. عرض كردم: آقا، نمىشود از این سفر صرفنظر كنید؟! شما الاندارید تشریف مىبرید كویت و آنجا جاى امنى نیست، سوریه جاىامنى نیست، ایران وضعش آنچنان است; كجا مىخواهید بروید؟! امامفرمودند: «ناگزیر از اینجا باید بروم.» سپس فرمودند: «مندر اینجا با حرم مطهر امیرالمومنین ماءنوس بودم.» نحوه تشرف امام به حرم مطهر حضرت على(ع)آقاى سید حمید روحانى در این باره مىنویسد: در تشرف امام خمینى به حرم مطهر امیرالمومنین(ع) با آن آدابخاص زیارت آن حضرت، باز شایان توجه است: باكمال ادب و متانت اذن دخول مىخواندند. سپس از طرف پایینپاوارد حرم مىشدند و مقید بودند كه از بالاى سرمطهر حضرتامیرالمومنین(ع) عبور نكنند. چنانكه در روایات وارد شدهاست. و هنگامى كه مقابل ضریح مطهر مىرسیدند، زیارت امینالله یا زیارت دیگرى را بانهایت اخلاص مىخواندند، بعد دوبارهبه طرف پایینپا بر مىگشتند و در گوشهاى از حرم نماز، زیارت،دعا نشسته مىخواندند; باز دو ركعت نماز و سپس بلند مىشدند وبا رعایت آداب و اخلاص تمام از حرم مطهر خارج مىشدند. زیارتهاى امام(ره)آقاى محمد على انصارى، یكى از اعضاى دفتر امام خمینى(ره)،مىگوید: علاقه امام به اهلبیتعلیهم السلام وصف ناشدنى است; امام عاشقآنهااست. عاشقى كه تا صداى یاحسین بلند مىشود، او بىاختیاراشك مىریزد. امام با اینكه در برابر مصیبتها صابر است و حتىدر برابر مشكلاتى چون شهادت حاج آقا مصطفى اشك نمىریزد اما بهمجرد اینكه یك روضهخوان بگوید: «السلام علیك یا اباعبدالله»، قطرات اشك از دیدگانش فرو مىچكد; و این واقعا علاقه كمىنیست; ودر همان مواقعى كه بسیارى از شبهروشنفكران قبل از انقلاب بهعزادارى و سینهزنى مىتاختند و اگر این فرهنگ رشد پیدا مىكرد،آثارى از شعائر اسلام باقى نمىماند و ما را از درون بىمحتوامىكرد. امام شدیدا به ترویج همان سنتهاى دیرینه عزادارىمىپرداخت و مردم را به برگزارى هرچه باشكوهتر عزادارىهاىاهلبیتعلیهم السلام سفارش مىكند. شركت در روضه حضرت زهرا(س)آقاى محمدعلى انصارى مىگوید: یك روز كه روز شهادت حضرت فاطمه(س) بود، از امام تقاضا شد كهدر جمع برادران دفتر، كه به همین مناسبت تشكیل داده بودند،حاضر شوند. امام آمدند و نشستند، به مجرد اینكه یكى ازبرادران دفتر شروع به خواندن مصیبت كردند، امام با صداىبلندگریه كردند كه ایشان براى ملاحظه حال امام مصیبت را كوتاهكردند و قطرات اشك هم چون دانههاى مروارید برگونههایشان فرومىغلتید و با اینكه دنیا وتبلیغات روى گریه امام تفسیرهاىمختلف مىكنند، امام باكى ندارند كه حتى در صفحه تلویزیون نیزبه خاطر ابىعبدالله(ع) گریه كنند و اشك بریزند. علاقه امام به آقا امام زمان (عج)آقاى محمدعلى انصارى در این باره مىگوید: یك روز یكى از طلاب در مدرسه رفاه به امام عرض مىكند كه: شماچرا در بین صحبتهایتان از امام زمان كمتر اسم مىبرید؟ امام به محض شنیدن این سخن درجا ایستادند و فرمودند: چه مىگویى؟ مگر شما نمىدانید ما آنچه داریم از امام زمان استو آنچه من دارم از امام زمان(عج) است و آنچه از انقلاب داریماز امام زمان است. شركت در مجالس روضهآیة الله سید حسن طاهرى خرمآبادى مىگوید: امام شبهاى محرم، مجالس روضه، كه در محلات قم برگزار مىشد،شركت مىكردند. براى اینكه مردم را تشویق كنند، هم گرمنگه دارند. آن شب كه ایشان را مىخواستند دستگیر كنند، ولى هیچ كس خبرنداشت; تلفنها را قطع كرده بودند، تلفن منزل ایشان قطع شدهبود. نزدیك غروب بود من آمدم منزل ایشان، آقاى صانعى به منگفت: تلفن منزل امروز قطع است. فكر مىكردیم تلفن عیبى پیداكرده است. فكر نمىكردیم كه مىخواهند ایشان را دستگیر كنند. مجلس روضه هم صبحها در منزل امام منعقد بود. به من گفتند: كهفردا صبح بیایید منبر بروید. من هم قبول كرده بودم كه فرداآنجا منبر بروم. آن شب امام رفتند مجلس روضهاى در یكى از محلههاى قم. ماهمرفتیم و مردم استقبال خیلى عجیبى از ایشان كردند و ما آن شبرا خدمت ایشان در مجلس بودیم و ایشان برگشتند. دوستان به ما گفتند كه: همان نزدیكیها كه منزل یكى از رفقابود، بیایید و شب را بخوابید. گفتم: نه، مىروم منزل. رفتم منزل. صبح بود كه من داشتم آماده مىشدم كه به منبر برومكه خبر آوردند كه امام را نزدیكیهاى طلوع فجر آمدهاند ودستگیر كردند. ذكر صلواتآقاى محمدحسن رحیمیان مىنویسد: روزهاى ملاقات عمومى در حسینیه جماران، كه مردم از یكى دوساعتقبل تدریجا جمع مىشوند، گاه و بیگاه صداى صلواتشان بلند مىشدو طبعا صداى این صلواتها در داخل به گوش امام مىرسید. یك وقتى متوجه شدیم كه امام باشنیدن صداى صلوات و نام مباركپیغمبراكرم(ص) آهسته صلوات مىفرستند; و مدتها دقت داشتم وهیچگاه ندیدم كه ایشان صداى صلوات را بشنوند و صلوات نفرستند. احترام به ائمه اطهارعلیهم السلاممرحوم آقاى مصطفى زمانى مىنویسد: هركجا روایتى از امام(ع) به میان مىآمد و یا نام راوى، ازآنان احترام مىكرد. در مورد امامانعلیهم السلام مىفرمود: «سلامالله علیهم اجمعین» و در مورد راوى با كلمه «رحمةاللهعلیه» یا «رضوان الله علیه» نام او را بیان مىداشت. عشق بهخاندان عصمت و طهارت بود كه براى دفاع از حریم آنان، كتاب كشفاسرار را نوشت و براى زیارت خانه خدا و كربلاى امام حسین(ع) كتابهاى خود را فروخت. بارها شد كه ضمن بیان روایات ائمهاطهارعلیهم السلام از حالات آنان هم نقل مىفرمود كه مسائل اسلامىبه صورت فرمولى عرضه نشود بلكه روح معنوى شاگرد هم تكاملیابد. توسل به اهلالبیتعلیهم السلامآقاى مرتضى تهرانى مىگوید: ویژگى دیگر ایشان شدت اتصال و ارتباطشان و توسلشان به اهلبیتصلوات الله علیهم اجمعین و خاندان عصمت و طهارت صلواتالله علیهم اجمعین است. به نحوى كه در تمام زمان تشرفشان بهنجف اشرف و حضور مولىالمتقین صلوات الله علیه همه شب بهحرم مقدس مشرف و از ارواح طیبه آن بزرگواران استمدادمىنمودند. احترام به عزادارى امام حسین(ع)آقاى محمد حسن رحیمیان مىنویسد: حضرت امام مدظله در یك مراسم ملاقات در حسینیه جماران بطوراستثنایى به جاى آنكه در جایگاه روى صندلى بنشیند... روى زمیننشستند، آن هم روز عاشورا و به احترام عزادارى امام حسین(ع) بود. شركت در دعاى توسلآقاى محمدحسن رحیمیان در این باره مىگوید: یك روز به مناسبتیكى از وفیات ائمهعلیهم السلام چندنفرى، بهعنوان خواندن دعاى توسل، به اتاق امام رفتیم. همه رو به قبله نشستند و شروع به دعا كردند. بعد از شروع،امام وارد شدند و صف نشستند و همراه با همه دعا خواندند. در اثناى دعاى توسل، یكى از آقایان ذكر مصبیت مختصرى كرد. باآنكه ذاكر روضهخوان ماهر نبود و با حضور امام دستپاچه شده بودو صدایش هم مرتعش و بریده بریده بود، همین كه شروع به روضهكرد با آنكه هنوز مطلب حساسى را بیان نكرده بود، امام چنان بهگریه افتادند كه شانههایشان به شدت تكان مىخورد و بنده وقتىزیر چشم به سیماى امام نگاه كردم، دانههاى متوالى اشك را كهاز زیر محاسن معظمله روى زانویشان فرو مىافتاد، دیدم. تشكیل مجلس ذكر مصیبتآقاى محمدحسن رحیمیان مىنویسد: امام در مدتى كه در نجف اشرف بودند، در تمام شبهاى شهادتمعصومینعلیهم السلام در منزلشان ذكر مصیبت داشتند و به مناسبترحلتحضرت زهرا(س) این برنامه سه شب ادامه داشت; و آن گریهكردن و اشك ریختن بدون استثناء در همه این روضهخوانیها مشهودبود. توجه امام به زیارت عاشوراآقاى سیدعلىاكبر محتشمى مىگوید: از جمله حوادثى كه در فرانسه اتفاق افتاد در رابطه با آن حالتخلوص و علاقه و محبتى كه امام به ائمه اطهار داشتند، ما روزهاكه مىشد كلیه گزارشهاى شب گذشته را كه به وسیله تلفن از ایرانرسیده بود، مىنوشتیم و احیانا آنهایى كه لازم بود عین صدا راامام بشنوند، جمعآورى مىكردیم و خدمت امام مىرسیدیم و اینگزارشها را خدمتشان تقدیم مىكردیم و اگر توضیح هم لازم بود،توضیح مىدادیم. اول محرم شده آن روز طبق معمول وقتى گزارشها را بردیم خدمتامام، دیدیم امام در اتاق قدم مىزنند و با تسبیح ذكرى مىگویندو مشخص شد كه امام زیارت عاشورا را طبق معمول كه در سالهاىگذشته هر سال در ایام عاشورا صبح مشرف مىشدند حرم و زیارتعاشورا را در حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع) مىخواندند، در پاریسهم همان برنامه را ادامه داده بودند و زیارت عاشورا رامىخواندند. امام تذكر فرمودند كه از این به بعد در این ساعتگزارشها را نیاورید كه در این ساعت من مشغول هستم و اینبرنامه ادامه داشت در ایام عاشورا. دستور امام به روضهخوانى در پاریسآقاى سیدعلىاكبر محتشمى در این باره مىگوید: روز تاسوعا من در محوطه قدم مىزدم كه آقاى اشراقى آمدند وگفتند: كه امام فرمودند: «كه شما آماده باشید یك ساعتبه ظهرمن مىخواهم بیایم بیرون و باید امروز روضهبخوانى.» من متحیرشدم، چون یك همچون آمادگى نداشتم كه در آن شرایط و محیطروضهبخوانم. عرض كردم كه: خدمت ایشان عرض كنید كه من آمادگىندارم تا روضهاى كه مناسب این شرایط و در جو پاریس و در میاندانشجویان باشد، خدمت امام بخوانم. روضهاى كه من مىدانم همانروضههایى است كه در مجالس معمولى ایران خوانده مىشود. یكهمچنین روضهاى من مىتوانم بخوانم. بعد امام پیغام دادند كهبگویید: «به فلانى كه همان روضه را مىخواهم و همان روضه باید اینجاخوانده بشود. » من از این جریان حس كردم كه امام در هرحال آنعلاقهاى كه به ائمهاطهار دارند و به آن محیطى را كه براى آنمحیط مبارزه مىكنند، احترام مىگذارند و همان محیط را مىخواهندو همان آداب و رسومى كه از متن اسلام هست و بیش از هزار سالمسلمانها با آن بودند را مىخواهند ولو اینكه در پاریس و درقلب سرزمین غرب باشد. در آن روز جمعیت زیاد بود، خبرنگارانفراوانى هم آمده بودند، ساعتیازده امام تشریف آوردند و امامبسیار محزون بود. من خدمت امام نشستم. امام اشاره كردند به منكه روضهبخوان و من شروع كردم روضهخواندن. براى كسانىكه از سراسر كشورهاى غرب آمده بودند براى دیدن امامبسیار غیرمترقبه بود این منظره، در شرایطى كه امام در مقابلششاه و آمریكاست و مبارزه مىكند، روز تاسوعا بنشیند و براىامام حسین(ع) گریه كند. جمعیتخیلى زیاد بود و خبرنگارها هم این مجلس را ضبط مىكردند. از همان اولى كه شروع كردم به روضه، امام گریه كردند. در وسطروضه بود كه متوجه شدم تمامى جمعیتى كه در آنجا بودند،یكپارچه گریه مىكردند و حتى یادم مىآید كه شاید در حدود یكربعبعد از اینكه روضه ما تمام شده بود، هنوز عدهاى گریه مىكردند;و یكى از برادرهایى كه آنجا بود، برادرمان دكتر فكرى بود. آمدو صورت مرا بوسید و گفت: كه من بیست و پنجسال در فرانسه هستمو از فرهنگم جدا شده بودم، از دینم جدا شده بودم، از مسائلمكتبى و مذهبى جدا شده بودم، از ائمه اطهار هم جدا شده بودم وامروز با این برنامه و روضه كه تو خواندى مرا به همه چیزبرگرداندى، به مذهبم، به مكتبم، به فرهنگم. و تا آن لحظه هممن دیدم چشمهایش اشكآلود بود; و این روضهخوانى، شب عاشوراخوانده شد. توسل به ثامن الحجج(ع)آقاى سید محمد جواد علمالهدى مىگوید: یكى از خاطرات شخصى من با حضرت امام این بود كه آن موقعى كه(در) مجلس شوراى ملى آن عصر به فرمان استعمارگران مطلبى مطرحشد به عنوان «انجمنهاى ایالتى و ولایتى...» و اینكه نام مقدسقرآن و قسم به قرآن كه وظیفه هر نمایندهاى است كه قسم بخورد ومتعهد شود، برداشته شود و به جایش كتاب آسمانى گفته شود; واینكه اسم اسلام از روى این كشور به گونهاى برداشته شود بهبهانه اینكه بتوانند ملتهاى دیگر هم دراین كشور دستاندر كارباشند. تنها این سه جمله نبود; بلكه امام هشدار مىداد كه این یك نوعرقیت و استعمار خانمانسوزى است كه همه مقدسات اسلام را لگدكوبمىكند. حضرت امام لازم دیدند كه شبها... استادان حوزه علمیه قمرا جمع كنند و در این باره شور و مشورتهایى بشود. ..، به دولتوقت هشدار بدهند و مىدادند و اعلامیههایى صادر مىشد. من به اذنامام مامور شدم كه بلادى كه در قسمتشرق ایران قرار گرفته(یعنى استان خراسان) را از مشهد مقدس تا زاهدان كه دورترینشهربود، بروم و علماى بلاد را ببینم; و براى بعضى از بزرگانشانكه حائزاهمیتخاصى از حیث نفوذ مردمى بودند با قلم مقدسشاننامه نوشتند. شبى كه عازم بودم، خدمت ایشان شرفیاب شدم و اماماز اندرون تشریف آوردند بیرون و نامهها را به من لطف كردند واین جمله را فرمودند: «شما قبل از اینكه با هركس ملاقات كنید،اول مشرف بشوید حرم مطهر ثامن الحجج علىابن موسىالرضا(ع) و اززبان من به آن حضرت بگویید كه آقا! كار بسیار عظیم و مسالهخطیرى پیش آمده و ما وظیفه دانستیم قیام كنیم، چنانچه مرضىشماست ما را تایید كنید.» كیفیت زیارت امام(ره)استاد عمید زنجانى مىگوید: از نكاتى كه من مىتوانم از آن دورهاى كه در نجف در خدمتحضرتامام بودم و این افتخار بزرگ نصیبم بود، یادآورى كنم، مسالهكیفیت زیارت حضرت امام هست كه براى ما جالب بود. زیاد اتفاقمىافتاد كه ما مىرفتیم در حرم مطهر حضرت امیر(ع) فقط از دورمنظره زیارت امام را نگاه مىكردیم. دو مورد بود كه مخصوصا طلابى كه حال و هوس این كارها را داشتندمعمولا مىآمدند تماشاى زیارت مىكردند. یكى زیارت مرحوم آقاى امینى بود كه دیدنى بود; و ایشان وقتىحرم مشرف مىشدند حالاتشان به قدرى جذاب و گیرا و چنان طبیعى وخالصانه بود كه واقعا انسان را وادار مىكرد كه بایستد و اینزیارت را تماشا كند; و بارها دیده مىشد كه مرحوم علامه امینىجلوى ضریح مطهر مىایستاد و یا مىنشست و هیچ نمىگفت، یعنى لبهاحركت نمىكرد كه آدم فكر كند كه دارد زیارتنامه مىخواند; ولىهمین طور اشك از چشم به پاى چشم و صورتش جارى مىشد. مورد دوم زیارت حضرت امام بود كه هر شب ایشان مشرف مىشدند بهحرم مطهر حضرت امیر(ع) و مقید بودند كه متن زیارت را بخوانندو جاى خاصى بود كه حضرت امام مىآمدند آنجا و از روى مفاتیحدعا مىخواندند. ... زیارت امام خیلى طولانى بود. دعایى مىخواندند. زیارتعاشورا مىخواندند و نماز مىخواندند. بعد از اینكه تمام مىشد،حضرت امام در كنار ضریح مطهر مىایستادند و ظاهرا یك زیارتامین الله هم مىخواندند. این كیفیت تشرف امام به حرم حضرت امیر(ع) و كیفیت زیارتشانواقعا جالب بود و حالت امام در دعاخواندن و زیارت، یك حالت ازخود بىخود شدن بود كه كاملا آن عمق اتصال روحى با آن صاحب ضریحو مزار و امامى كه امام زیارتشان مىكردند، این اتصال روحى ومعنوى كاملا آشكار بود. همین منظره در كربلا در حرم حضرتاباعبدالله و حضرت ابوالفضل سلام الله علیهما اجمعینمشاهده مىشد. یكبارهم كه ما اول ورود حضرت امام تا سامرارفتیم; و در سامرا و كاظمین هم همین طور بود. گریه بر اهل بیت علیهم السلامآقاى على دوانى مىگوید: یكى از خاطرات جالبى كه از امام دارم این است كه معظمله بهقدرى مسلط برخود هستند و خویشتندار مىباشند كه شاید حدى نتوانبراى آن تصور نمود. ... بارها مىدیدم كه در مسجد بالاى سرحضرت معصومه(س) یا خانهبعضى از آقایان علما كه در مجلس روضه نشسته بودند، هرچه واعظیا هركس مىگفت، چه شیرین و چه تلخ، چه حزنانگیز و چه خندهدار،عدهاى تبسم مىكردند یا مىخندیدند و جمعى تحت تاثیر مطالب حزنانگیز سرتكان مىدادند و با صداى بلند گریه مىكردند; ولى امامهمچنان آرام و بىتفاوت نشسته و فقط گوش بودند كه واقعا باعثتعجب هر بیننده بود; ولى همین كه لحظه ذكر مصیبت اهلبیتعلیهمالسلام فرا مىرسید، امام دستمال از جیب در مىآوردند و آنا وبىاختیار مىگریستند و اشك مىریختند. گاهى مىدیدم كه دستمال را با دست تا حدود دهان گرفته بودند وبه سخنان واعظ یا روضهخوان گوش مىدادند و در همان حال قطراتدرشت و پىدرپى اشك از دو سمت صورتشان جارى بود. احترام به مداح اهل بیتعلیهم السلامآقاى محمد فاضلىاشتهاردى مىگوید: حضرت امام تواضع عجیبى نسبتبه طلبههایى كه درسخوان بودند،داشتند. طلبه، روضهخوان، مداح اهلبیتعلیهم السلام را كهمىدیدند، تمام قد بلند مىشدند و موقعى كه مىخواستند از پیشاستاد بروند، از او بدرقه مىكردند و بالاخره با اصرار میهمانباز مىگشتند. شركت در جشن امام حسن مجتبى(ع)آقاى سیدحسن طاهرى خرم آبادى مىگوید: ما در شبهاى نیمه ماه رمضان، یك جشنى به عنوان حضرت امام حسنمجتبى(ع) در خانه مىگرفتیم كه آقایان طلبهها و علما را همدعوت مىكردیم و من مقید بودم كه حضرت امام را در این جشن دعوتكنیم و ایشان هم اظهار لطفى مىكردند و در این جشن شركتمىكردند. گریه امام براى علىاكبر(ع)آقاى على دوانى مىگوید: آقاى حاج سیدمحمد كوثرى، ذاكر معروف قم، از دوستان صمیمى كهاز سالها قبل در قم روضهخوان خاص امام بود و در سنوات اخیر همایام عاشورا در حضور جمع در حسینیه جماران به یاد ایامى كهامام در قم اقامت داشتند و ایشان ذاكر خاص امام بود و ذكرمصیبت وى مطلوب امام بود، نقل مىكرد كه پس از شهادت مرحوم حاجآقامصطفى، فرزند ارشد امام، وارد نجف اشرف شدم. رفقا گفتند: خوب به موقع آمدى، امام را دریاب كه هرچه ما كردیم در مصبیتحاج آقا مصطفى گریه كنند، از عهده برنیامدهایم. مگر توكارىبكنى. من خدمت امام رسیدم و عرض كردم: اجازه مىدهید ذكر مصیبتىبكنم؟ امام اجازه دادند. هرچه نام حاج آقامصطفى را بردم تا باآهنگ حزین امام را منقلب كنم كه در عزاى پسراشك بریزد، امامتغییر حال پیدا نكردند و همچنان ساكت و آرام بودند; ولى همینكه نام حضرت علىاكبر(ع) را بردم هنگامه شد، امام چنان گریستندكه قابل وصف نیست. گریه بر مصیبت اهل بیت عترتآقاى على دوانى مىگوید: در مجلس ختم استاد شهید مرتضى مطهرى، كه از طرف امام در مدرسهفیضیه برگزار شد و خود امام هم كه آن موقع در قم بودند حضورداشتند، سخنران كه در كنار ایشان ایستاده بود و آن همه درباره شخصیت استاد شهید مطهرى شاگرد برازنده و پاره تن امام وشهادت ایشان سخن گفت و امام با كمال آرامش گوش مىدادند; ولىهمین كه گوینده به ذكر مصیبت اهلبیتعلیهم السلام رسید، اماممنقلب شدند و دستمال از جیب در آوردند و به صورت گرفته وگریستند. همان طور كه اهلبیتخود گفتهاند: «هرمصیبت و شهید وقتیلى كه دارید به جاى آنها براى ما ناله و زارى كنید.» امامعینا چنین است. نوفل لوشاتو شاهد اشك امام در شهادت امام حسین(ع)آقاى على دوانى مىگوید: پسر بزرگم از خانم دكتر مهین ت استاد و صاحب نظر درهنر، نقلمىكرد كه ایشان زمانى كه حضرت امام به پاریس هجرت كرده بودند،ایشان به پاریس رفته و در بیت امام خدمت مىكرد. وقتى مرتباخبار وحشتناك 17 شهریور تهران را به امام مىدادند كه چهكردهاند و چقدر كشته شدهاند، امام عكس العملى از تاثر وهیجاننشان نمىداد، و هیچ تاثرى در قیافهشان دیده نشد; حتى وقتىخود این خانم مىگریستند، امام او را دلدارى مىداده و مىگفتند: چرا گریه مىكنى، صبر داشته باش. ولى چندى بعد روزى در یكى ازمجالس امام، شخصى برخاست و شروع به ذكر مصیبت كرد; همین كهگفت: «السلام علیك یا ابا عبد الله!» فورا رنگ صورت امام تغییركرد و دیدم كه به پهناى صورتشان اشك مىریزند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
دحو الارض؛ فرصتی برای عبادت و مغفرت در این روز، بخش هایی از کره زمین که سراسر از آب بود شروع به خشک شدن نمود تا کم کم به شکل ربع مسکون امروزین درآید. مطابق روایات، اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد مکان کعبه شریف و بیت ا... الحرام بود. تعریف: میلاد شیخ الانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام خروج رسول اکرم |(ص) از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) و نیز تمامی همسران پیامبر(ص) نیز ایشان را همراهی می کردند. در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
عمه، بابایم کجاست؟اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...» لحظه های بی قراراین جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد. گل نازدانه پدررقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه! رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند. رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد. غربتِ خرابهیا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم! باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند. آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی. متاب ای ماه، متاب!امشب، غم گین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه، متاب! آرام نازنین عمهآرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت! اندوه هجرتامشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند. امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه امان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید. تو را چه بناممتو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی. میلاد نوگل امام حسین علیه السلامامام حسن مجتبی علیه السلام ، به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود که با ام اسحاق که همسرش بود وصلت کند. امام حسین علیه السلام به سفارش برادر عمل کرد و ثمره آن ازدواج، دختر نازدانه ای به نام رقیه شد. با تولد حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 57 قمری، مدینه نور دیگری گرفت و خانه کوچک امام، گرمای تازه ای یافت. دیری نپایید که ام اسحاق جان به جان آفرین تسلیم کرد و رقیه کوچک از نعمت مادر محروم شد. امام حسین علیه السلام او را در آغوش پر مهر خویش، بزرگ کرد و پیوسته به خواهرش زینب علیهاالسلام سفارش می فرمود که برای رقیه علیهاالسلام مادر باشد و به او محبّت کند. بی مادری حضرت رقیه علیهاالسلام ، پرستاری های حضرت زینب علیهاالسلام و سفارش های حضرت امام حسین علیه السلام باعث شده بود، پیوندی عمیق، بین حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت رقیه علیهاالسلام پدید آید. رقیه در کربلااز لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید: من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت. رقیه و سجاده پدرگاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت. رقیه در راه شامکاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت. رقیه در خرابه شامبعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد. رقیه و خواب پدرسختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند. این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود. پرواز به سوی پدروقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید. وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلاموقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت. زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است. راز دل با پدرهنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند: پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟ پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟ پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟ پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟ پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند. شام، حرم یادگار حسین علیه السلامرقیه کوچک و یادگار حسین علیه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد. نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است. شهادت حضرت رقیه در سروده شاعران
اشک یتیم
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هتل ضیوف الرحمن
نام شركت مجري: الدیار و الجنوب
آدرس: درب قبله شارع ابو فهد
تلفن: 32326126
فاصله تا حرم: متوسط
ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان
تصاوير هتل :
اتاق هتل ضیوف الرحمن
ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل ضیوف الزهرا
نام شركت مجري: الدیار و الجنوب
آدرس: شارع باب قبله حضرت ابوالفضل اول شارع سمت راست
فاصله تا حرم: نزدیک
ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان
موقعيت جغرافيايي هتل
تصاوير هتل :
لابي هتل ضیوف الزهرا
ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل ضیوف ام البنین
نام شركت مجري: الدیار و الجنوب
آدرس: شارع اسدره
فاصله تا حرم: متوسط
ظرفيت (برحسب كاروان): 4 كاروان
تصاوير هتل :
لابي هتل ضیوف ام البنینء
ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل طیبه
نام شركت مجري: القصر المصطفی
آدرس: شارع علقمی
فاصله تا حرم: نزدیک
ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان
تصاوير هتل :
ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل فرقدین
نام شركت مجري: المنار
آدرس: شارع السدره
فاصله تا حرم: نزدیک
ظرفيت (برحسب كاروان): 2كاروان
تصاوير هتل :
پلان طبقات هتل
هتل قدس
نام شركت مجري: الجرش
آدرس: شارع میثم تمار
فاصله تا حرم: متوسط
ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان
تصاوير هتل :
لابي هتل قدس
رستوران هتل قدس
ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل قصر الاخضر
نام شركت مجري: الدیار و الجنوب
فاصله تا حرم: متوسط
ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان
تصاوير هتل :
پلان طبقات هتل
هتل قصر اولیاء
نام شركت مجري: الاطیاب
آدرس: شارع الشهداء
فاصله تا حرم: دور
ظرفيت (برحسب كاروان): 7 كاروان
تصاوير هتل :
لابي هتل قصر اولیاء
پلان طبقات هتل
هتل لولوه الصباح
نام شركت مجري: المنار
آدرس: شارع خیمه گاه جنب منزل کنسول ایران
فاصله تا حرم: دور
ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان
تصاوير هتل :
لابي هتل هتل لولوه الصباح
پلان طبقات هتل
هتل مرج البحرین
نام شركت مجري: الجرش
آدرس: شارع الحوراء الزینب
فاصله تا حرم: نزدیک
ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان
تصاوير هتل :
لابي هتل هتل مرج البحرین
ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل مهدی
نام شركت مجري: الجرش
آدرس: شارع سدره
فاصله تا حرم: متوسط
ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان
تصاوير هتل :
پلان طبقات هتل
هتل نور محمد
نام شركت مجري: الجرش
آدرس: شارع السدره نزدیک امام مهدی
فاصله تا حرم: متوسط
ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان
تصاوير هتل :
لابي هتل نور محمد
پلان طبقات هتل
هتل واحه الخیرات
نام شركت مجري: الرافدین
آدرس: شارع علقمی
فاصله تا حرم: نزدیک
ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان
تصاوير هتل :
هتل ولی عصر
نام شركت مجري: الجرش
آدرس: شارع میثم
فاصله تا حرم: دور
ظرفيت (برحسب كاروان): 3 كاروان
تصاوير هتل :
لابي هتل ولی عصر
ليست و ظرفيت اتاق هاي هتل
هتل کربلا مقدسه
نام شركت مجري: السنونو
فاصله تا حرم: نزدیک
ظرفيت (برحسب كاروان): 2 كاروان
تصاوير هتل :
پلان طبقات هتل
هتل کوثر الزهرا
نام شركت مجري: الدیار و الجنوب
آدرس: باب بغداد پشته دله
فاصله تا حرم: متوسط
ظرفيت (برحسب كاروان): 1 كاروان
تصاوير هتل :
لابي هتل کوثر الزهرا
پلان طبقات هتل