آیه تطهیر در شأن چه کسانی نازل شده است ؟/ روایات اهل سنت وشیعه درباره آیه تطهیر

در کتاب‌هاي معتبر اهل سنت و شيعه، روايات متعددي از پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام و نیز صحابه پیامبر، وجود دارد که با صراحت تمام مقصود از اهل‌بیت در این ایه شریفه را روشن می‌سازد.



روایات اهل‌سنت

رواياتی که اهل سنت در تفسیر این آیه جمع‌آوری کرده‌اند از حدود چهل طريق، روایت شده‌اند و همه بر اين نکته تأکید می‌کنند که مراد از اهل‌بیت در این آیه پیامبر، امام علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند. در میان راویان اصلی این روایات، به کسانی چون ام سلمه، عايشه، ابو سعيد خدري، ابن عباس و عبداللّه بن جعفر ـ که از روايات موثق و معتبرند ـ می‌توان اشاره کرد.

اين روايات در منابع شيعه هم از طريق ائمة‌ هدي ـ عليهم السّلام ـ از بيش از سي طريق نقل شده است. در مجموع بايد گفت: جاي هيچ شک و ترديدي باقي نمي‌ماند که مراد و منظور از "اهل بيت"در آیه تطهیر، رسول مکرم اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ، علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ ، فاطمة‌ زهرا (سلام الله علیها)، امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ و امام حسين ـ عليه السّلام ـ مي‌باشند.

علامه طباطبايي مي گويد: در اين باره آنچه که از اهل سنت نقل شده است، بيش از آن است که از شيعه نقل شده است.1

دکتر تيجاني در کتاب "فسئلوا اهل الذکر"، سي منبع از منابع معتبر اهل سنت را شماره مي‌کند که نزول آيه‌ي تطهير را درباره‌ي این پنج نفر مي‌دانند. وی در پايان اضافه مي‌کند که علمايي از اهل سنت که اين آيه را مربوط به اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌دانند، زيادند و ما به همين مقدار اکتفا مي‌کنيم.2

مرحوم بحرانی در تفسير البرهان، ذيل اين آية‌ شريفه، 64 روايت نقل کرده است که 58 روايت آن مربوط به تعيين شأن نزول و مصداق "اهل بيت" مي‌باشد. جالب اين است که روايات نقل شده از طرق مختلف اهل سنت در اين رابطه، بيش از روايات رسيده از طریق شيعه است. صاحب تفسير البرهان 30 روايت را به طرق مختلف از اهل سنت نقل مي‌کند و 28 روايت را از طرق شيعه. مطلب ديگری که در اين باره جلب توجه مي‌کند، اين است که در برخي از اين روايات، بعضي از اصحاب کسا، خود براي اثبات حقانيت خويش به اين آيه استدلال نموده و تمسک جسته‌اند. از جمله روايت شمارة‌ 24 که در این روایت، اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ در ماجرای‌ شوراي شش نفره عمر برای تعيين خليفه پس از خود، براي اثبات حقانيت و فضيلت خويش بر دیگر رقیبان، به اين آيه استدلال فرموده و خطاب به آنان مي‌فرمايد: آيا اين آيه دربارة کسي جز من و همسرم و فرزندانم نازل شده است؟! و آنان در جواب مي‌گويند: خير!3

مغنیه در تفسير الکاشف، روايتي را در شأن نزول آية‌ تطهير از صحيح مسلم (القسم الثاني من الجزء الثاني) ص 116، چاپ 1348 هـ. نقل مي‌کند. وی پس از نقل حديث از صحيح مسلم، مي‌گويد: همين روايت با همين سند را ترمذي در صحيح خود و احمد بن حنبل در مسندش و ديگران از علماي اهل سنت، نقل کرده‌اند.4 در کتاب‌هاي حديث و تفسير به چهار دسته روايت در اين باره برمی‌خوريم:

1. رواياتي که برخي از همسران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل کرده‌اند و مفاد آن اين است که پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنان را از شمول آية‌ تطهير خارج کرده است.5

2. رواياتي که مربوط به حديث کساء است.6

3. رواياتي که مي‌گويند: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ تا مدتي (شش ماه يا بيش‌تر) پس از نزول آية‌ تطهير در خانة‌ علي و فاطمه و فرزندانش علیهم السلام مي‌ایستاد و مي‌فرمود: "الصلوة! يا اهل البيت! إنما يريد اللّة ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يُطهّرکم تطهيرا"7

4. رواياتي که از ابو سعيد خدري نقل شده است و مضمون آن این است که آيه تطهیر دربارة رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و علي و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ نازل شده است. "نزلت في خمسة؛ في رسول اللّه ـ صلّي الله عليه و آله ـ و علي و فاطمه و الحسن و الحسين ـ عليهم السّلام ـ "8

روایت عایشه

در اين بخش به روايتي از عايشه همسر پیامبر اشاره مي‌کنيم. عایشه ضمن تصريح به اين امر که مراد از اهل بيت در آیه تطهیر، اهل بيت خاص پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستند، زنان پيامبر ـ از جمله عايشه ـ را از شمول آية‌ تطهير خارج مي‌شمارد.

ثعلبي در تفسيرش چنین آورده است: هنگامي که از عايشه دربارة‌ جنگ جمل و دخالتش در آن جنگ ويران‌گر سؤال کردند،گفت: اين يک تقدير الهي بود! هنگامي که درباره‌ي علي ـ عليه السّلام ـ از او پرسیدند، گفت: "تسألني عن أحبّ الناس الي رسول اللّه و زوج احبّ الناس الي رسول اللّه؛ لقد رأيت علياً‌ و فاطمه و حسناً و حسيناً و جمعَ‌ رسول اللّه بثوب عليهم ثم قال: اللّهم هؤلاء اهل‌بيتي و حامتي فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيرا. قالت: فقلتُ يا رسول اللّه أنا من أهلک؟
 فقال: تنخيّ فإنک إلي خيرٍ"9

يعني از من درباره‌ي کسي سؤال مي‌کنيد که محبوب‌ترين مردم نزد پيامبر بود و همسر محبوب‌ترين مردم نزد رسول خدا بود؛ من با چشم خود ديدم علي و فاطمه و حسن و حسين را که پيامبر آن‌ها را در زير پارچه‌اي جمع کرده و فرمود: خداوندا! اينان خاندان و اهل‌بیت من‌اند. رجس و پليدي را از آن‌ها دور کن و از آلودگي‌ها پاکشان فرما! من گفتم: اي رسول خدا! آيا من نيز از آن‌ها هستم؟ فرمود: تو فاصله بگير! تو بر خير و نيکي هستي (اما جزو اين جمع نیستي)!

در این جا ممکن است ابهام‌هایی پیدا شود که باید آن‌ها را روشن کرد. به دو نمونه از این ابهام‌ها اشاره کرده و می‌کوشیم آن را روشن سازیم:

یکم: با توجه به اين که آية تطهير در ضمن آياتي است که درباره‌ي زنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل شده است، چگونه مي‌توان خصوص اين قسمت از آيه را خطاب به اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دانست و همسران آن حضرت را خارج کرد؟

از رواياتي که در شأن نزول اين آيه وارد شده است، به خوبی فهم می‌شود که اين قسمت از آيه، مفرداً‌ و به تنهايي نازل شده است و در ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نبوده است و بعدا به عللی در جایگاه فعلی قرار گرفته است. حتي يک روايت هم وجود ندارد که دلالت کند، اين قسمت از آيه در ضمن آيات خطاب به زنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل شده است؛ پس آيه تطهیر، بر حسب نزول، جزء آيات زنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيست و به آن‌ها ارتباطی ندارد. تنها در مقام تنظيم و ترتيب آيات و يا به دستور پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ يا بعد از رحلت آن حضرت، در ميان آيات گذاشته شده است. از این رو چنانچه آيه‌ي تطهير را از ميان آيات مربوط به زنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ برداريم، هيچ گونه نقص معنايي در آیه رخ نخواهد داد؛ بنابر این مراد از "اهل بيت" زنان پيامبر نخواهند بود و احتمال اینکه زنان پیامبر مخاطب این آیه باشند و یا اینکه آنان نیز جزو مخاطبان به شمار آیند مقبول نیست.10

علامه طباطبايي (قدس سره) در ذيل آيه‌‌ي 3 سوره‌ي مائده مي‌فرمايد: بخشي از اين آيه ("اليوم اکملت لکم دينکم...)، به عنوان جمله‌ي معترضه در اين آيه آمده است و هيچ گونه ارتباطي با صدر و ذيل آيه ندارد و مي‌توان گفت که وقوع آيه در اين جا، يا به دستور پيامبر بوده است يا اين که کساني که پس از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرآن را جمع‌آوري کرده‌اند، اين آيه را اين گونه قرار داده‌اند. و گرنه هيچ این قسمت از آیه، هیچ اتصال مفهومی با مطالب پيش و پس از خود ندارد و نزول اين بخش‌ها با همديگر متفاوت است.11

علامه پس از نقل يک روايت از يزيد بن حيان،[ با این مضمون که ما نزد زيد بن ارقم بوديم. او گفت: روزي رسول‌خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين گونه فرمود: من دو چيز گران‌بها پس از خودم نزد شما باقي مي‌گذارم، کتاب الهي که هرکس از آن پيروي نمايد، هدايت يافته است و هرکس آن را رها کند، بي‌شک گمراه مي شود و اهل‌بيتم را! خدا را! خدا را! خدا را! درباره اهل‌بیتم در نظر گیرید! سپس راوي مي‌گويد: ما از زيد بن ارقم سؤال کرديم که زنان پيامبر هم جزء اهل بيت اويند؟ زيد بن ارقم گفت: نه! اهل‌بيت به گروهي مي‌گويند که صدقه بر آنان حرام است؛ مانند آل علي و آل عباس و آل جعفر و آل عقيل] در ردّ آن چنين مي‌فرمايد: در اين روايت، "بيت" به معناي "نسب" تفسير شده است؛ همان گونه که در عرف عرب اين گونه بوده و مي‌گفتند: "بيوتات العرب بمعني الانساب" ولي بايد دانست که روايات در اين باره از ام‌سلمه و غير او، اين معنا را ردّ مي‌کند. از نظر روايات، مصداق "اهل بيت"، علي و فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السّلام ـ است.12

طبرسي در مجمع البيان مي‌گويد: امت به تمامه بر اين که مراد از اهل بيت در آیه تطهیر، اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستند. ابو سعيد خدري، انس بن مالک، واثلة بن اسقع، عايشه و ام سلمه گفته‌اند که اين آيه مخصوص رسول‌خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و علي و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ است.13

طبرسی تصريح می‌کند که هر چند ابتدای آيه درباره‌ي زنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است اما ایم امر، دليلی بر اين که آنان هم مخاطب تطهیر باشند، نخواهد بود. فصحاي عرب نيز عادت‌شان بر اين بوده است که در يک کلام، از مطلبي به مطلب ديگر منتقل مي‌شدند و دوباره به موضوع پيشين بر مي‌گشتند. در قرآن از اين گونه خطابات بسيار به چشم مي‌خورد.14

برای اطلاعات بیش‌تر می‌توانید به تفسيرنمونه، ج 17 (چاپ دار الکتب الاسلاميه)، چاپ سيزدهم، 1375، صفحه‌ي 297 به بعد مراجعه کنید.

چند شاهد روایی
تفسير الميزان به نقل از "الدر المنثور" آورده است: طبراني از ام سلمه نقل مي‌کند که رسول‌خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فاطمه زهرا (س) فرمود: همسر و فرزندانت را خبر کن تا نزد من بيايند، پس از آمدن اميرالمؤمنين و حسنين ـ عليهم السّلام ـ ، رسول‌خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پارچه‌اي را بر آنان انداخت و سپس دست خود را بر سر آنان قرار داد و فرمود: "اللّهم إن هؤلاء اهل محمد ـ و في لفظٍ آل محمد ـ فأجعل صلواتک و برکاتک علي آل محمد کما جعلتها علي آل ابراهيم إنک حميد مجيد" خداوندا! اينان خاندان محمد هستند ـ و در روايت دیگری، به جاي اهل، آل آمده است ـ بر آن‌ها درود فرست؛ همان گونه که بر خاندان ابراهيم درود فرستادي. همانا تو ستوده و بزرگ مرتبه‌اي!

نیز به نقل از کتاب غاية‌ المرام از عبداللّه بن احمد بن حنبل از پدرش به اسناد خود از ام سلمه نقل مي‌کند که اين آيه ـ آيه تطهير ـ در خانه‌ي من نازل شد و در خانه هفت نفر بودند؛ جبرئيل، ميکائيل و علي و فاطمه و حسن و حسين و من! در نزديک درب خانه نشسته بودم. به رسول‌خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ گفتم: آيا من هم جزء اهل بيت هستم؟ پيامبر فرمود: تو بر راه درست هدايت شده‌اي! تو از زنان پيامبر هستي!

هم‌چنین از کتاب غاية‌ المرام نقل می‌کند که اين حديث، از عبداللّه بن احمد بن حنبل به سه طريق از ام‌سلمه و نيز از تفسير ثعلبي نقل شده است.15

و در تفسير "الدر المنثور" به نقل از ابن مردويه از ابو سعيد خدري نقل کرده است که پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چهل صبحگاه به در خانه علي و فاطمه (سلام الله علیهم اجمعین) مي‌ایستاد و مي‌فرمود: "السلام عليکم اهل البيت و رحمة اللّه و برکاته. الصلاة. رحمکم اللّه إنما يريد اللّه ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا أنا حرب لمن حاربتم أنا سلم لمن سالمتم."16

نیز از طبراني به نقل از ابي حمرا، نقل مي‌کند که پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به مدت شش ماه اين عمل را انجام داد.17 در تفسير مراغي از ابن عباس روایت مي‌کند که پيامبر به مدت نه ماه، هر روز، پنج مرتبه اين عمل را انجام داد.18

دلالت شناسی آیه تطهیر بر عصمت اهل‌بیت
آیه تطهیر از چندین واژه و مفهوم کلیدی تشکیل شده است. چینش این مفاهیم در کنار هم به خوبی بر عصمت اهل‌بیت دلالت می‌کند.
الرجس؛ واژه‌ي "رجس" در قرآن دو معنا دارد:
الف: به معناي قذارت و آلودگي ظاهري. واژه رجس در آيه 145 سوره‌ي انعام به همین معنا آمده است: " ...ألّا أن يکون ميتة او دماً مسفوحاً‌ او لحم خنزير فَإنّه رجسٌ؛"...مگر اینکه مرداری باشد یا خون ریخته‌شده یا گوشت خوک، که نجس و پلید است...
ب: به معناي آلودگي معنوي، از قبیل شرک و کفر و آثار گناه و کردارهاي بد؛ مثلا واژه رجس در آيه‌ي 125 سوره توبه به همین معنا اشاره دارد:" و أما الذين في قلوبهم مرض فزادتهم رجسا إلي رجسهم..."؛ و اما کسانی که در دل‌هاشان بیماری است پس (آیات قرآن) پلیدی‌ای بر پلیدی آنان می‌افزاید...
با توجه به اين که در آیه تطهیر، واژه رجس به همراه الف و لام ـ که براي جنس و عموم و شمول است ـ آمده است، معناي آن عام و گسترده و شامل هر نوع رجسی، اعم از ظاهری و باطنی می‌شود. تطهير نیز همین معنا را تأکید کرده و دلالت دارد که اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از هر گونه آلودگی فکری، اخلاق، عاطفی و رفتاری پیراسته و مبرا هستند.
انما؛ از ادات مفید حصر است و معنای کلام را تأکید می‌کند. در فارسی معمولا این کلمه را "جز این نیست" معنا می‌کنند.

یرید؛ یعنی اراده می‌کند، چنین می‌خواهد.
یطهرکم؛ فعل مضارع به معنای پیراسته و پاک گرداند. زمان این فعل حال و آینده است.
تطهیرا؛ مفعول مطلق تأکیدی است و مفهوم فعل خود را تأکید می‌کند.
طبرسي در مجمع البيان درباره‌ي دلالت این آیه بر عصمت ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي‌گوید: "کلمة إنّما که در ابتداي جمله مورد نظر از آيه ي 33 سوره‌ي احزاب آمده است، براي نشان دادن اين موضوع مهم است که مفاد جمله‌ي بعد از إنّما، محقق است و هيچ شکي در تحقق آن نيست و هم چنين نفي مي‌کند مفهوم مخالف با آن را.

نکته‌‌ي ديگر اين که اراده خداوند در این آیه، يک اراده‌ي خاص و ويژه‌اي است نسبت به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و الّا اگر يک اراده‌ي تشریعی مطلق و همگاني بود، نياز به اين همه تأکيد نداشت! چرا که خداوند از هر مکلفي، ترک گناه و انجام اوامر الهي را خواسته است؛ پس خداوند، يک اراده‌ي تکوینی خاصی نسبت به اهل‌بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ داشته است و اين گونه اراده‌اي، مقتضي مدح و تعظيم است و اگر ما اين اراده را يک اراده همگاني و عمومي بدانيم، مدحي در بر نخواهد داشت. با اثبات اين دو موضوع، مسئله عصمت ثابت مي‌شود؛ یعنی اثبات می‌شود که خداوند تأکيداً و با اراده‌اي خاص، پاکي اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ از هرگونه زشتي و گناه را، اراده کرده است.19


پي‌نوشت‌ها:
1 . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، چاپ جامعة‌ مدرسين قم، ج 16، ص 311.
2 . تيجاني، محمد، فسئلو اهل الذکر، ص 71.
3 . بحراني، سيد هاشم، البرهان، (چاپ مؤسسة‌ اعلمي للمطبوعات بيروت، سال 1999 م)، ج 6، ص 286 ـ 252.
4 . مغنيه، محمد جواد، التفسير الکاشف (چاپ دار العلم للملايين، بيروت)، 1990 م، ج 6، ص 217 ـ 216.
5 . طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج 7 و 8، ص 559؛ و حسکاني، شواهد التنزيل، ج 2، ص 56.
6 . مسلم بن حجاج، صميع، ج 4، ص 1883.
7 . شواهد التنزيل، ج 2، از ص 11 تا ص 15 و ص 92 که به طرق مختلف نقل مي کند.
8 . همان، ج 2، از ص 24 تا ص 27.
9 . طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج 7 و 8، ص 559.
10 . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، (چاپ جامعة مدرسين قم)، ج 16، ص 330 ـ 328 (با تلخيص)
11 . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، (چاپ جامعه مدرسين قم)، ج 3، ص 168 ـ 167.
12 . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، (چاپ جامعه مدرسين قم)، ج 16، ص 319.
13 . طبرسي، ابو علي، مجمع البيان، ج 5، (چاپ مؤسسة‌ اعلمي للمطبوعات بيروت)، 1995 م، ص 156.
14 . همان، ص 158.
15 . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 16 (چاپ جامعه مدرسين قم)، ص 318 ـ 316.
16 . همان، ص 318.
17 . همان، ص 319 ـ 318.

 



پژوهشی درباره آيه تطهير

 


آيه شريفه « انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً » [احزاب/33] از آيات محكم كلام‌الله مجيد است كه علاوه بر روايات فراوان شيعه، به گواهي احاديث بي‌شمار منقول از طريق اهل سنت نيز در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است . اين آيت روشن الهي كه به « آيه تطهير» نامبردار است، حقيقت انسان‌هاي والايي را ترسيم مي‌كند كه با گذر از عوامل مادي و خاكي، به عالي‌ترين مرزهاي عصمت و طهارت دست يافته،‌گوهر انسانيت را تنها به بهاي رضوان الهي و خشنودي خداوند معامله كردند ؛ به گونه‌اي كه اگر فضيلت و تقواي همه انسانها يك جا جمع شود،‌قطره‌اي در برابر درياي بي‌كران فضائل آنها بيش نخواهد بود. اينان همان مفسران حقيقي كلام‌الهي‌اند كه در بيان منزلت رفيع و جايگاه بس بلندشان فرمود:« انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون » [ 79ـ78] .
راستي تعصب با جمود فكري تا چه حد بايد باشد كه مفسري، انبوه بي‌شمار مدارك عقلي و نقلي را به يكبار كنار نهاده، ‌صرفاً با تكيه بر اقوال ضعيف اشخاصي همانند «عكرمه»، دشمن سرسخت علي و سردسته گروهي از خوارج[1] ، نزول آيه تطهير را در شأن اهل بيت از اساس منكر شود؟!
آيا بي‌توجهي و سهل‌انگاري مفسراني نظير فخر رازي به شأن نزول اين آيه، جز عناد و تعصب محمل ديگري مي‌تواند داشته باشد؟! او كه علي‌رغم اطناب ممل و زياده‌گويي فراوان كه شيوه تفسيري اوست، وقتي به آيه شريفه تطهير مي‌رسد آن گونه شتابزده و عجولانه از آن رد مي‌شود كه هر خواننده آشنا به شيوه تفسيري‌اش را به شدت دچار شگفتي مي‌سازد؛ حال آن كه بسيار بعيد مي‌نمايد مفسري همچون فخر رازي نداند كه اين آيه از مشهورترين آيات مورد استشهاد شيعه، در اثبات عصمت و طهارت اهل بيت است .
به منظور آشنايي بيشتر با شأن نزول آيه مذكور و نقد و بررسي ديدگاه اهل سنت در اين زمينه، نخست به اصل آيه مي‌پردازيم:
2ـ آيه تطهير
اين آيه در سوره احزاب و در ضمن آيه‌اي قرار دارد كه خطاب صدر آيه متوجه زنان پيامبر است و همين امر سبب گرديده است برخي به القاي شبهه پرداخته، نزول آن را در شأن اهل بيت انكار كنند يا زنان پيامبر را نيز در زمره آنان قرار دهند. اصل آيه چنين است:
« و قرن في بيوتكن و لاتبرجن تبرج الجاهلية الاولي و اقمن الصلوة و آتين الزكاة و أطعن الله و رسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تهيراً ؛ و در خانه‌‌هايتان قرار و آرام گيرند و همانند زينت نمايي روزگار جاهليت پيشين زينت نمايي نكنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خداوند و پيامبر اطاعت نماييد . همانا خداوند مي‌خواهد كه از شما اهل بيت هر پليدي [احتمالي و شبهه] را بزدايد و چنان كه شايد و بايد پاكيزه بدارد.»[2]
آيه 28 تا آيه 34 سوره احزاب، درباره زنان پيامبر و تكاليف و وظايف آنان سخن گفته و به صورت خطاب مستقيم و با تعبير « يا نساء النبي » ، يا به گونه خطاب غير مستقيم و با تعبير « يا ايهاالنبي قل لازواجك » آنان را مخاطب قرار داده،‌ وظايف سنگين آنها را بيان فرموده است . همين امر موجب شده است تا گروهي از مفسران متعصب يا مغرض در صدد توجيه آيه برآمده، زنان پيامبر را هم مشمول اهل بيت قرار دهند؛ در حالي كه با نگاهي اجمالي به آيه تطهير و آيات قبل و بعد آن به خوبي مي‌توان به اين حقيقت پي برد كه هر گاه مخاطب قرآن زنان پيامبر هستند ،‌تمامي ضماير به صيغه جمع مؤنث آمده ،‌حال آن كه همه ضماير در آيه تطهير به صورت جمع مذكر است و اين خود بهترين دليل است كه مخاطبان آيه، گروهي غير از زنان پيامبرند.
پيش از بيان تفصيل دلايل اين مدعا براي روشن‌تر شدن بحث، مختصراً به شرح و توضيح برخي مفردات آيه مي‌پردازيم:
1ـ2ـ انما
چنانكه در مباحث بلاغي و أدبي به اثبات رسيده است، بكار رفتن اين واژه در آغاز هر كلام،‌ نشانگر نوعي حصر و انحصار در معناي جمله است [3] . قرار گرفتن انما در آغاز آيه مورد بحث نيز بي‌ترديد، بيانگر حصر اراده خداوند در اذهاب رجس از اهل بيت است.
مرحوم علامه طباطبائي در اين باره مي‌نويسد: « كلمة انما تدل علي حصر الارادة في اذهاب الرجس و التطهير»[4]
2ـ2ـ اراده
در اين كه از فعل مضارع « يريد» ،‌ اراده تشريعي مورد نظر است يا اراده تكويني ، ميان علماي فريقين اختلاف نظراست . دانشمندان اهل سنت بر اين باورند كه مراد خداوند اراده تشريعي است . در حالي كه به اجماع علماي اماميه، منظور از آن اراده تكويني است؛ زيرا اراده تشريعي امري نيست كه به گروهي خاص اختصاص داشته باشد . اين اراده‌ي است كه خداوند براي همگان خواسته است . ولي در آيه تطهير خداوند مزيت ويژه‌اي را براي گروهي خاص برشمرده ، به همين دليل با تأكيد فراوان، از جمله بكار بردن « انما» در صدر آيه و آوردن مفعول مطلق تأكيدي «تطهيراً» در ذيل آن ،‌ آنها را مورد مدح و ستايش قرار داده است .
3ـ2ـ ‌رجس
راغب در كتاب « مفردات الفاظ القرآن» مي‌نويسد: الرجس الشيء القذر: رجس يعني هر چيز پليد و ناپاك
آنگاه درباره انواع آن مي‌گويد:
الرجس علي أربعة اوجه،‌ اما من حيث الطبع، و اما من جهة‌العقل،‌و اما من جهة‌الشرع،‌و اما من كل ذلك كالميتة[5]؛ يعني رجس چهار قسم است : 1ـ از جهت طبع و سرشت آدمي؛ 2ـ از نظر عقل و خرد؛ 3ـ از جهت شرع و ديانت ؛ 4ـ از تمامي اين جهات، مانند پليدي مردار.
علامه شعراني، رجس را با رجز مترادف مي‌داند، جز اين كه مي‌نويسد:
بعضي گويند با آن فرقي جزئي دارد يكي به معناي پليدي ظاهري است و ديگري معنوي [6].
براي واژه‌ رجس در كتب تفسير و غير آن، معاني و مصاديق متعددي ذكر شده است كه به پاره‌اي از آن اشاره مي‌شود:
ابن جوزي مي‌نويسد: در معناي اصطلاحي رجس پنج قول است :
الف ـ حسن گويد : مراد از آن شرك است:
ب ـ سدي آن را اثم و گناه مي‌داند؛
ج ـ به عقيده ابن زيد، مراد از رجس شيطان است ؛
د ـ‌ ماوردي گويد: شك و ترديد مراد است ؛‌
هـ‌ ـ در نقل ديگري از او آمده است كه منظور از آن ، ‌معاصي و جرايم است [7] .
ابوحيان اندلسي پس از نقل موارد فوق، در تفسير خود مي‌افزايد:
الرجس يقع علي الاثم و علي العذاب وعلي النجاسة و علي النقائص، فاذهب الله جميع ذلك عن اهل البيت[ 8]
طبري، مفسر نامدار جهان تسنن، رجس را سوء و فحشا دانسته، به نقل از ابن زيد مي‌نويسد: « مراد از رجس در اين آيه شيطان و در باقي موارد شرك است »[9].
آلوسي پس از نقل مطالب ابن جوزي و ابوحيان كه بعضاً بر اساس ذوق و سليقه شخصي اظهار شده است، مي‌نويسد:« ولايخفي عليك ما في بعض هذه الاقوال من الضعف »[10].
برخي نيز بدون اشاره به مصادق معيني، بر اين باورند كه : « استعار للذنوب الرجس و للتقوي الطهر»[11]
چنانكه ملاحظه مي‌شود، بسياري از اين اظهارنظرها با تكيه بر دلايل عقلي و نقلي متقني ارايه نشده، بلكه صرفاً بر اساس اجتهاد و استنباط شخصي يا ذوق و سليقه فردي بيان گرديده است و به تعبير آلوسي، ضعف و سستي پاره‌اي از اين اقوال در همان نظر ابتدايي روشن مي‌شود؛ زيرا دليلي بر انحصار رجس در يك يا چند مورد خاص وجود ندارد. گر چه پاره‌اي از اين اظهارنظرها در كتب شيعه نيز راه يافته است، اما به عقيده نگارنده سخن حق، كلام مرحوم علامه طباطبائي است كه مي‌فرمايد:
رجس به كسره « راء » به معناي قذرات است و قذرات عبارت از وضعيت و حالتي در شيء است كه باعث تنفر و انزجار از آن مي‌شود. اين پليدي و قذارت يا به حسب ظاهري است ؛ مانند پليدي خوك ،‌ چنانكه خداوند مي‌فرمايد:« او لحم خنزير فانه رجس» [انعام /145] و يا به حسب باطن شيء است؛ يعني همان پليدي معنوي. مانند شرك و كفر و اثر عمل زشت. همان‌گونه كه قرآن مي‌فرمايد: « و اما الذين في قلوبهم مرض فزادتهم رجساً الي رجسهم و ماتوا و هم كافرون» [توبه/125]. در اين ديدگاه ،‌ رجس عبارت از يك نوع ادارك نفساني يا اثر شعوري ناشي از تعلق و وابستگي قلب به اعتقاد باطل يا عمل زشت و ناستوده است [12] .
ديگران نيز با تعميم و توسعه در معناي رجس ، آن را شامل تمامي انواع پليديها دانسته بر اين عقيده‌اند كه هم اقسام ناپاكي‌ها نظير شرك ،‌كفر و ضلالت ، جهالت ، اخلاق زشت و همه معاصي اعم از كبائر يا صغائر از موارد رجس به شمار مي‌آيد و اذهاب تمامي اينها عصمت است و آن به اهل بيت اختصاص پيدا كرده است [13].
4ـ2ـ اهل
اين واژه در لغت به معناي شايسته ، سزاوار و افراد تحت تكفل آدمي بكار رفته است . واژه « اهل » غالباً با مضاف‌اليه بكار مي‌رود چنان‌كه گويند: اهل الرجل ، يعني كسان و خويشان او يا افرادي كه در نسب ، عشيره يا قبيله. با او شريك‌اند. اهل الامر ،‌يعني واليان و حكمرانان و اهل المذهب ، يعني صاحبان دين و آئين[14].
واژه اهل دوازده مورد در قرآن با مضاف‌اليه خاص بكار رفته است كه عبارتند از : ‌اهل الانجيل، اهل البيت ، اهل التقوي ، اهل الذكر ، ‌اهل القري، اهل القرية ، ‌اهل الكتاب ، اهل مدين ، اهل المدينة ‌، اهل المغفرة ، ‌اهل الجنة ،‌ اهل يثرب[15].
5ـ2ـ بيت
راغب مي‌نويسد: بيت ، مسكن و مأواي آدمي در شب است . ولي به تدريج بدون در نظر گرفتن شب ، ‌بر مسكن اطلاق گرديد. جمع بيت،‌ ابيات و بيوت است؛ اما ابيات به شعر اختصاص يافت و براي مسكن ،‌ بيوت بكار رفت [16].
واژه بيت در آيه مذكور بدون هيچ وصف يا اضافه‌ي ذكر گرديده و به تعبير مرحوم سيد قطب: خداوند گروهي را اهل بيت ناميد و براي بيت هيچ وصفي ذكر نفرمود ،‌ گويا در عالم تنها يك خانه است كه آن قدر معروف و مشهور است كه نيازمند هيچ گونه شرح و توصيفي نبوده و آن خانه، خانه اهل بيت است[17].
6ـ2ـ اهل البيت
گر چه تركيب اضافي فوق به معناي خانواده و خاندان است؛ اما هر گاه به طور مطلق و بدون هيچ قيدي بكار رود، به دليل آيه تطهير،‌ به خاندان پيامبر اختصاص مي‌يابد [18] ؛ بنابراين توجيه تكلف آميز مؤلف محقق كتاب « التحقيق في كلمات القرآن » در نفي سخن مذكور و اثبات عدم اختصاص اهل بيت ـ آنگاه كه مطلق بكار رود ـ[19] به خاندان پيامبر بر تحقيق عميق استوار نبوده ، چندان قابل اعتماد نخواهد بود. به ويژه اين كه پيامبر بر تحقيق عميق استوار نبوده، چندان قابل اعتماد نخواهد بود. به ويژه اين كه پيامبر پس از نزول آيه تطهير ،‌ ماهها پيش از نماز صبح به در خانه حضرت فاطمه آمده ، با صداي بلند مي‌فرمود :‌« السلام عليكم اهل البيت و رحمة‌الله و بركاته ».[20]
به علاوه در حديث قريب به تواتر « ثقلين» ، پيامبر با صراحت اهل بيت را در كنار قرآن قرار داده ، چنين فرمود: « اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ....».[21]
آري پس از چنين تأكيدهاي فراوان بود كه اصطلاح مذكور به تدريج به عنوان نامي خاص، ‌بلكه صفتي ممتاز براي جماعتي مخصوص ، يعني پنج‌تن آل عبا گرديد.
يادآور مي‌شود كه اصطلاح اهل بيت سه‌بار در قرآن بكار رفته است:
1ـ در سوره هود: « رحمة‌الله و بركاته عليكم اهل البيت » [ آيه 73] كه مقصود از آن حضرت ابراهيم و همسر اوست ؛ 2ـ‌در سوره قصص : « فقالت هل ادلكم علي اهل بيت يكفلونه لكم»[آيه 12] كه مراد از آن ، پدر و مادر حضرت موسي است؛ 3ـ در سوره احزاب ، كه به آيه تطهير ـ آيه مورد بحث ـ معروف گشت .
نكته قابل توجه در كاربرد سه‌گانه فوق ، آن است كه تنها در سومين مورد ،‌ واژه اهل بيت يك معناي اصطلاحي خاصي به خود گرفته و مصاديق مشخصي يافته است . چنانچه علامه طباطبايي در اين باره مي‌فرمايد:
و بالبناء علي ما تقدم ، ‌تصير لفظة اهل البيت اسماً خاصاً ـ في عرف القرآن ـ بهؤلاء الخمسة و هم النبي و علي و فاطمة و الحسنان . لايطلق علي غير هم و لو كان من اقربائه الاقربين [22].
3ـ شأن نزول آيه تطهير
پيش از اين، به اجمال گذشت كه آيه مذكور در ضمن آيات مربوط به زنان پيامبر قرار گرفته است و همين امر موجب به اشتباه افتادن گروهي شد كه نزول آيه را عام دانسته، زنان حضرت را نيز مشمول آن قرار دهند؛ در حالي كه به اجماع علماي شيعه و بسياري ديگر از دانشمندان اهل تسنن ، آيه تطهير نزولي خاص داشته و مخصوص پنج نفري است كه در زير يك عبا گرد آمدند و به اصحاب كسا معروف گشتند.
ابن جوزي از علماي بنام اهل سنت مي‌نويسد: در شأن نزول اين آيه مجموعاً سه عقيده ابراز شده است:
الف ـ برخي نظير عكرمة و مقاتل با اصرار بسيار آن را در شأن زنان پيامبر مي‌دانند؛
ب ـ گروهي همانند ضحاك ، ‌آن را شامل اهل ، خانواده ، زنان و خويشان حضرت مي‌دانند؛‌
ج ـ جمعي ديگر نظير ابوسعيد خدري ، ام سلمة‌ ،‌ عائشة و انس ، نزول آيه را در شأن پنج‌تن آل عبا مي‌دانند كه به نظر من به حقيقت و صواب نزديك‌تر است [23].
4‑ اهل سنت و آيه تطهير
بسياري از علماي عامه دخول پنج تن اصحاب كسا را در شمول آيه تطهير انكار نمي‌كنند ؛ اما جماعتي از آنان تخصيص اجماعي شيعه را نپذيرفته ، بر اين باورند كه سياق ورود آيه و چگونگي قرار گرفتنش در ضمن آيات مربوط به زنان پيامبر ،‌به همراه برخي روايات ، بهترين گواه صحت ادعاي آنان و رد مدعاي شيعه است. پيش از پرداختن به نقد تفصيلي اين ديدگاه انحرافي ، چند روايت مورد استشهاد آنان را ذكر مي‌كنيم:
1ـ‌روي ابن جرير عن عكرمة انه كان ينادي في السوق:« انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت » نزلت في نساء النبي خاصة [24] ؛ ابن جرير از عكرمه چنين روايت كرده است كه او در بازارها اين گونه آواز مي‌داد : آيه « انما يريد الله ...» در شأن زنان پيامبر نازل شده است .
در خور يادآوري است كه روايت مذكور را سعيد حوي در حالي از طبري نقل مي‌كند كه طبري در ذيل آيه مذكور، بيش از ده روايت در اثبات شأن نزول خاص آيه تطهير در شأن پنج‌تن آل عبا نقل كرده و تنها همين يك روايت را از عكرمه آورده است [25] . مع‌الاسف ،‌ سعيد حوي همه آن روايات را به يكباره به كناري مي‌نهد و تنها روايت ضعيف عكرمه را دست مايه استدلال خويش قرار مي‌دهد!
2ـ عن عكرمة انه قال : ليس بالذي تذهبون اليه. انما هو نساء النبي [26] ؛ عكرمه گفته است : واقعيت آن گونه كه مي‌پنداريد نيست، بلكه اين آيه در شأن زنان پيامبر است.
3ـ عن عروة انه قال :« انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت » قال : يعني ازدواج النبي نزلت في بيت عائشة[27] ؛ از عروة بن زبير نيز نقل شده است كه گفت: آيه تطهير در خانه عائشه و در شأن زنان پيامبر نازل شده است .
اين اقاويل بخشي از مهم‌ترين رواياتي است كه اهل سنت در اين باب بدان استناد مي‌كنند. نكته جالب اين است كه راويان بسياري از اين روايات اشخاصي همچون عكرمه ، ‌مقاتل و عروه هستند كه همگي به دشمني و خصومت با اهل بيت به ويژه شخص حضرت علي معروفند. در پاره‌اي موارد، از ديگران ، نظير ابن عباس هم به عنوان يكي از راويان ياد مي‌شود؛ اما ترديدي نيست كه چنين نسبت‌هايي از سوي افرادي مانند عكرمه ، غلام ابن عباس انجام گرفته است تا از اين طريق بتوانند براي ادعاي دروغين و ساختگي خويش در بين مردم مقبوليتي دست و پا كنند . از ابن عباس احاديث بسياري در تأييد نزول خاص آيه در شأن اهل بيت نقل شده است كه اگر از صحت و استحكام بيشتري نسبت به آنچه اهل سنت ادعا مي‌كنند برخوردار نباشد ، به طور قطع كمتر از آن هم نخواهد بود و در تعارض اخبار، خبرهاي مرجوع از اعتبار ساقط است. روايات مربوط به نزول خاص آيه، مرجح است ؛ زيرا حداقل ترجيح اين است كه ابن عباس از صحابه و شاهد نزول آيه بود، و اين دسته روايات از نظر كميت و تعداد به مراتب بيشتر از آن چيزي است كه از عكرمه نقل شده است . ولي عكرمه از تابعين است و روايات ادعايي او از نظر تعداد،‌كمتر از احاديثي است كه از ابن عباس نقل گرديده است.
درباره اين سه نفر هم خواب است اشاره شود كه عكرمه سردسته طايقه‌اي از خوارج بود كه در راه منصرف ساختن مردم از علي از هيچ كوشش فروگذار نمي‌كرد . علاوه بر اين كه متهم به كذب و جعل حديث بود؛ به گونه‌اي كه مولاي او،‌ابن عباس،‌ به صراحت اعلام كرد كه عكرمه به او دروغ‌ها نسبت داده است [28].
از ابن مسيب ـ فقيه مدينه ـ نيز نقل شده است كه به غلام آزاد شده خود سفارش مي‌كرد: مبادا به من دروغ و خلاف واقع نسبت بدهي ؛ آن گونه كه عكرمه بر مولاي خويش (ابن عباس) چنين كرد[29].
به اجمال بايد گفت: عكرمه از سه جهت مورد سوء ظن بود: 1ـ فاسد العقيده بودن به خاطر پيروي از خوارج؛
2ـ فاسق بودن به جهت اخذ صله و انعام از حكام جور؛ 3ـ جاعل و كاذب بودن به دليل جعل حديث و دروغ بستن به صحابه [30].
رواي ديگر ادعاي مذكور،‌ مقاتل بن سليمان است كه بي‌ترديد او را نيز بايد در زمره دشمنان سرسخت اميرمؤمنان ،‌علي دانست. او از نظر اعتقادي، مشبهه است؛ يعني از زمره كساني كه خداوند را ـ نعوذ‌بالله ـ شبيه به انسان مي‌پندارند.
ابوحنيفه درباره وي گفته است:
مقاتل در اثبات تشبيه ،‌ راه افراط پيش گرفته ،‌پروردگار را همچون خلق پنداشته است[31].
دكتر محمد حسين ذهبي از دانشمندان سني مذهب معاصر ، به تفصيل درباره وضع و جعل حديث به وسيله مقاتل سخن گفته ، چنني مي‌نگارد:
مقاتل بن سليمان متهم مجروح ،‌ و لا نعلم احداً من علماء عصره ناله مثل مائاله من الطعن و التجريح... و كان يأخذ عن اليهود و النصاري علم القرآن العزيزي الذي يوافق كتبهم ،‌ و كان مشبها يشبه الرب بالمخلوقين و كان يكذب مع ذلك في الحديث [32].
مؤلف محقق مذكور پس از نقل جرح و قدح برخي دانشمندان نسبت به مقاتل مي‌نويسد:
مقاتل بن سليمان كان رجلاً جسوراً ، هو متروك الحديث و مهجور القول ، و كان يتكلم في الصفات بما لاتحل الرواية عنه [33].
جاي بسي شگفتي است كه چگونه جماعتي به خود اجازه مي‌دهند از چنين فردي كه خود به صراحت اعلام مي‌كنند نبايد از او حديث نقل كرد ، سخناني به عنوان روايات مورد قبول ، نقل كرده ، ‌بدان استناد نمايند! ولي از آن همه احاديث صحيحي كه علاوه بر كتب شيعه ، در بسياري از جوامع معتبر حديثي اهل سنت نيز نقل شده است، به اين راحتي دست شسته ، ‌از آن صرف نظر مي‌كنند!
اما راوي سومي كه شأن نزول جعلي آيه تطهير به او نيز منتسب است ، ‌عروة بن زبير ، سرسخت‌ترين دشمنان مولاي متقيان است. او رسماً حضرت را دشنام داده ،‌ احاديث دروغيني در مذمت علي نقل مي‌كرد . از آن جمله است روايت جعلي ذيل كه ابن ابي الحديد معتزلي به صراحت آن را ساختگي مي‌داند . طبق اين نقل، وقتي علي به همراه عباس، عموي پيامبر ،‌ به حضور حضرت شرف‌ياب شدند ،‌ پيامبر آهسته به عائشه فرمود:‌ اين دو به هنگام مرگ، غير مسلمان از دنيا خواهند رفت !!![34].
ابن ابي الحديد ، ‌پس از نقل سخن جعلي فوق مي‌نويسد:‌
معاويه گروهي از صحابه و جمعي از تابعين را گرد خود جمع كرده ، براي آنها پاداش و مقرري فراواني تعيين نمود و به آنان دستو رداد تا مي‌توانند اخبار نادرستي درباره علي جعل كنند و آنها نيز براي رضايت و خشنودي وي و كسب مزد و پاداش بيشتر ، ‌در انجام اين كار از يكديگر سبقت مي‌گرفتند. از جمله اين اشخاص: ابوهريره ، ‌عمروبن عاص و مغيرة‌ بن شعبه از صحابه و عروة‌بن زبير از تابعين بوده‌اند [35].
آيا واقعاً مي‌توان به روايات چنين اشخاصي اعتمار كرده ، شأن نزول آيه تطهير را در شأن اهل بيت عصمت و طهارت به اين راحتي انكار كرد ؟!
چنانكه ملاحظه شد،‌اعتقاد عمومي اهل سنت و ديدگاه حاكم در بين آنان اين است كه آيه تطهير ،‌ نزولي خاص ندارد؛ بلكه زنان پيامبر و احياناً ديگران هم در شمول آن قرار دارند. مثلاً فخر رازي در اين باره مي‌نويسد:
اختلف الاقوال في اهل البيت ، ‌و الاولي ان يقال : هم اولاده و ازواجه ،‌ والحسن والحسين منهم ،‌ وعلي منهم لانه كان من اهل بيته‌ بسبب معاشرته ببنت النبي و ملازمته للنبي[36].
به عقيده آنان، قرار گرفتن آيه تطهير در بين آيات مربوط به زنان پيامبر و روايات صحابه و تابعيني كه در شأن نزول آن ذكر كرده‌اند ،‌بهترين مؤيد اثبات مدعاي آنان است ؛ اما دلايل فوق هرگز كافي به مقصود نبوده ، به هيچ روي ادعاي آنان را اثبات نخواهد كرد.
5ـ رد ديدگاه اهل سنت
اينك دلايل مردود بودن ادعاي اهل سنت را به تفصيل بازگو مي‌كنيم:
1ـ بحث از تناسب آيات و ارتباط ميان بخشهاي مختلف كلام الهي به ويژه آن دسته آياتي كه به يكباره نازل گرديده ،‌امري قابل قبول و مورد اعتناست؛ اما نبايد فراموش كرد كه نظم فعلي آيات، بر اساس ترتيب نزول آن نبوده، به دستور پيامبر انجام پذيرفته است كه اصطلاحاً به آن توقيفي مي‌گويند؛‌ بنابراين صرف قرار گرفتن آيه‌اي در ضمن آيات يا آيه‌اي ديگر به تنهايي نمي‌تواند وابستگي صددرصد آن را با آيات قبل و بعد به اثبات رساند.
تنها نكته‌اي كه مي‌توان از سياق قبل و بعد آيه تطهير به دست آورد، ‌اين است كه آيه مذكور در ضمن آيات مربوط به زنان پيامبر قرار دارد ؛ اما در اين كه حتماً بايد آن در ارتباط باشد،‌امري نيست كه به راحتي قابل اثبات بوده يا بتوان بر آيه تحميل كرد؛ به ويژه اگر بر اين واقعيت اعتقاد داشته باشيم كه در پاره‌اي موارد ، صدر آيه در خصوص يك مطلب است و ميانه آن درباره مطلبي ديگر و ذيل آن بيانگر نكته‌اي سوم است [37].
2ـ با تدبر در ظاهر آيه تطهير اين حقيقت به دست مي‌آيد كه در خود آيه قرينه صارفه و معارضي موجود است كه مانع از ورود زنان پيامبر يا ديگر نزديكان حضرت ، در شمول اهل بيت مي‌شود؛ زيرا تمامي ضمايري كه در آيات مورد بحث به زنان پيامبر بر مي‌گردد ،‌ به صيغه جمع مؤنث آمده است ؛ حال آن كه همه ضماير جمله « انما...» به صورت جمع مذكر است. اگر واقعاً اين آيه زنان پيامبر را هم شامل مي‌شد ،‌ چه انگيزه‌اي سبب شده است همه ضميرها به يكباره از جمع مؤنث به صيغه جمع مذكر برگردانده شود؟
3ـ در مواردي از قرآن پيش آمده است كه به هنگام بيان مطلبي ، خداوند استطراداً يا به صورت جمله‌اي معترضه ،‌ مطلب ديگري را بيان فرموده است كه بعنوان نمونه ، تنها به ذكر دو آيه بسنده مي‌شود:
الف ـ در داستان حضرت يوسف آمده است :‌ فلما رأي قميصه قد من دبر قال انه من كيدكن إن كيدكن عظيم،‌ يوسف اعرض عن هذا ، و استغفري لذنبك انك كنت من الخاطئين[يوسف/29 ـ 28] .
چنانكه ملاحظه مي‌شود، در اثناي سخن از كيد زليخا و مكر زنانه وي ،‌ جمله معترضه « يوسف اعراض عن هذا» آمده است كه به قبل و بعد خود ارتباطي ندارد ، ‌بلكه خود جمله مستقل و مجزايي به شمار مي‌آيد.
ب ـ‌ صريح‌تر و روشن‌تر از مورد فوق ، آيه سوم سوره مائده است كه مي‌فرمايد:
حرمت عليكم الميتة والدم و لحم الخنزير و ما اهل لغيرالله به والمنخنفة و الموقوذة‌و امتردية و النطيحة‌و ما أكل السبع الا ما ذكيتم و ماذبح علي النصب و ان تستقسموا بالازلام ذلكم فسق ،‌ اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشون واخشون، اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً فمن اضطر في مخمصة غيرمتجانف لاثم فان الله غفور رحيم [مائده 3] .
علامه طباطبائي مي‌فرمايند:
اگر در صدر و ذيل آيه با دقت و تأمل ژرف‌تري نظر شود ، ‌اين حقيقت به دست مي‌آيد كه در افاده معنا ،‌ خود كلامي تام است و كامل شدن معنايش متوقف بر « اليوم يئس الذين كفروا...» يا « اليوم اكملت لكم دينكم ...» نيست. و اساساً به هيچ وجه نمي‌توان ميان آغاز و انجام اين آيه و آنچه در ميانه آن قرار گرفته است ، ارتباطي از جهت معنا پيدا كرد. بلكه بايد گفت « اليوم يئس الذين كفروا ...» خود ،‌ آيه كامل و مستقلي است كه به عنوان يك جمله معترضه در وسط آيه مذكور قرار گرفته است و در دلالت و بيان خويش ابداً نيازمند قبل و بعد خود نيست؛ بنابراين چه بگوييم اين آيه به يكباره نازل گرديده ،‌ يا گفته شود كه آيه « اليوم يئس الذين كفروا ....» نزولي مستقل داشته و به دستور پيامبر در اين بخش از آيه سوره مائده قرار گرفته است ،‌ از يك حقيقت نمي‌توان غافل ماند و آن اين كه دو جمله مذكور آيه‌اي مستقلي به شمار مي‌آيد و هيچ يك در افاده معنا به ديگري وابسته نيست.
دليل بارز اين مدعا هم روايات فراواني است كه از طريق شيعه و سني در شأن نزول خاص آيه « اكمال دين» نقل شده است [38] . در بسياري از اين روايات بدون هيچ اشاره‌اي به قبل و بعد ايه « اليوم يئس الذين كفروا ...» به شأن نزول اختصاصي آن پرداخته شده است [39].
4ـ ادعاي نزول يك باره آيه تطهير و آيات قبل و بعد آن مطلبي است كه در هيچ يك از روايات مربوط به شأن نزول آن ذكر نگرديده است؛ گر چه بر فرض پذيرش، نزول يك باره آن هم ،‌باز نمي‌توان وجود جمله‌هاي معترضه را ، همان‌گونه كه مشاهده كرديم ،‌ در اثناي آيات انكار كرد. آنچه در اين زمينه بيان مي‌شود ، پيش از آن كه به دليل متقن عقلي يا نقلي مستند باشد ،‌ به اجتهاد شخصي و اعمال سليقه فردي مفسراني استناد دارد كه خود با تكيه بر سياق آيات و حب و بغض نسبت به خاندان پيامبر چنين نتيجه‌گيري نموده‌اند . آنچه به حقيقت نزديك‌تر مي‌نمايد ، ‌اين است كه آيه تطهير نزولي خاص داشته و به دستور شخص پيامبر در اين بخش از آيات قرار گرفته است[40].
5ـ همان‌گونه كه برخي مفسران اهل سنت نيز يادآور شده‌اند ، صرف قرار گرفتن آيه تطهير در ضمن آيات مربوط به زنان پيامبر ،‌و صرف اعتماد و استناد به معناي لغوي واژه اهل ، ‌نمي‌تواند جواز دخول آنها در زمره اهل بيت حضرت باشد [41]. اين حقيقت را علاوه بر آنچه اشاره شد ،‌ مي‌توان از داستان حضرت نوح هم استنباط كرد. آنچا كه ايشان به سائقه عواطف و احساسات پدرانه ، از خداوند نجات فرزند خويش را از هلاكت حتمي طلب مي‌كند؛ لكن ذات اقدس اله به صراحت مي‌فرمايد: يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح [هود / 46].
بر حسب عرف و لغت ، ‌واژه اهل به زن و فرزند هم اطلاق مي‌شود؛‌ اما چنانكه در آيه مذكور مشاهده مي‌شود ، ممكن است به دلايلي اين عنوان برداشته شده ، همسر و فرزند انسان از شمول اهل وي خارج گردند. اگر بر اين نكته حقيقتي ديگر اضافه شود كه پس از نزول آيه تطهير ، ام سلمة‌ ـ از همسران باوفاي پيامبر ـ از آن حضرت درخواست كرد كه او را هم به اصحاب كسا ملحق سازد ، ‌اما حضرت با تعبير محترمانه « انك علي خير»،‌او را از الحاق به اهل بيت مانع شد ، ‌به خوبي دانسته مي‌شود كه تنها ارتباط همسري با فرزندي نمي‌تواند آن اندازه مهم و اساسي باشد كه ساير روابط الهي يا انساني را تحت‌الشعاع قرار دهد. چنانكه ممكن است عكس اين قضيه هم صادق باشد و مثلاً فردي كه هيچ ارتباط سببي يا نسبي با شخص ديگري ندارد ، به دليل ارتباط روحي عميق و پيوند اعتقادي شديد ، در زمره اهل بيت وي قرار گيرد. و از قضا چنين ارتباطي رخ داده است و آن‌گونه كه فريقين از پيامبر نقل كرده‌اند ، ‌ايشان درباره سلمان فرمود: «سلمان منا اهل البيت »[42] و بر همين صل اصيل و استوار است كه برخي به جاي سلمان فارسي ، تعبير زيباي سلمان محمدي را به كار مي‌برند. ناگفته پيداست كه مراد پيامبر اين نبود كه سلمان هم در زمره اهل بيت و اصحاب كسا قرار گرفته است ،‌ بلكه تكيه حضرت بر اين واقعيت بوده است كه سلمان از نظر درجه ايمان و قوت اعتقاد بدان پايه از كمال رسيده است كه هم‌پاي اهل بيت قرار گيرد.
6ـ رواياتي كه نزول آيه را خاص اهل بيت و منحصر در پنج ذات مقدس مي‌داند ، از نظر كميت در حدي است كه نه تنها به هيچ وجه قابل توجيه يا انكار نيست، بلكه بايد گفت به سر حد تواتر معنوي هم مي‌رسد.
علامه طباطبايي در اين باره مي‌نويسد:
روايات اين موضوع از هفتاد حديث هم تجاوز مي‌كند. بسياري از آن را اهل سنت به طرق متعدد ـ نزديك به چهل طريق ـ از علي ، امام حسن ،‌ام سلمه،‌عائشه، ابوسعيد خدري ، سعد ،‌واثلة بن اسقع ، ‌ابوالحمراء ابن عباس ،‌ ثوبان غلام پيامبر و عبدالله بن جعفر نقل كرده‌اند. و از طريق شيعه هم بيش از سي طريق از حضرت علي ، امام سجاد ،‌امام باقر ، ‌امام صادق ، ‌امام رضا ،‌ ام سلمة‌،‌ ابوذر، ابوليلي ، ابوالاسود دوئلي ، عمروبن ميمون و سعد بن ابي و قاص نقل شده است [43].
در بين مفسران اهل سنت ، بيشترين روايات اين باب را محمد بن جرير طبري در تفسير خود و حافظ جلال‌الدين سيوطي در « الدرالمنثور» گردآورده‌اند؛ اما نكته قابل توجه اين است كه طبري از حدود پانزده روايتي كه در شأن نزول آيه تطهير ذكر كرده تها يك روايت ـ آري تنها يك روايت ـ آن هم از عكرمه در اثبات ادعاي اهل سنت آورده است[44] و سيوطي از ميان نزديك به بيست و پنج روايت،‌تنها پنج حديث در تأييد نظريه عامه نقل كرده است [45] . اكون جاي اين پرسش باقي است كه آيا علي‌رغم كثرت و فزوني رواياتي كه شأن نزول آيه تطهير را خاص پنج تن آل عبا مي‌داند [46] و از نظر حجيت و اعتبار اگر از روايات مخالفش محكم‌تر و قوي‌تر نباشد،‌لااقل در حد و اندازه آن است و اگر در كتاب‌هاي اهل سنت بيش از كتب شيعه نقل نشده باشد ،‌ مطمئناً كمتر از آن نخواهد بود ،‌ باز هم بايد چشم و گوش بسته از منقولات جعلي تابعين معلوم‌الحالي همانند عكرمه يا ديگران پيروي كرده،‌ زنان پيامبر را هم در شمول آيه جاي داد؟!
7ـ اصرار پيامبر در معرفي مصاديق مشخص اهل بيت و تأكيد فراواني كه ماهها پس از نزول آيه تطهير به منظور تثبيت اين عنوان براي جماعتي خاص به عمل آورده‌اند ، ‌خود بهترين گواه انحصار نزول آيه در شأن پنج‌نفري است كه در زير يك عبا گرد آمده بودند. رواياتي كه به بيان سبب نزول آيه پرداخته است،‌ ضمناً بر اين نكته نيز تأكيد دارد كه بعد از نزول آن پيامبر چندين ماه ( از چهار تا نه ماه) به هنگام رفتن به مسجد براي اقامه نماز صبح به در خانه حضرت فاطمه آمده ،‌ چنين مي‌فرمود: « السلام عليلكم و رحمة الله و بركاته، ‌الصلاة يا اهل البيت ».[47]
ترديدي نيست كه اگر ديگران هم در شمول اهل بيت جاي داشتند ، ‌بايد در بين ده‌ها روايتي كه در اين باب از پيامبر نقل شده است، لااقل يك روايت وجود داشته باشد كه حاكي از اين باشد كه پيامبر در حق آنان هم چنين دعايي كرده است واگر واقعاً چنين روايتي وجود داشت ، ‌انگيزه بزرگ نمايي آن نزد عامه بسيار زياد بوده و با تعصبي كه در اين زمينه بروز داده‌اند ، قطعاً آن را با آب و تاب فراوان نقل مي‌كردند. لكن نه تنها چنين نمونه‌اي در ميان نيست، بلكه مطلب درست خلاف آن است و در اكثر روايات اين باب چنين آمده است كه پس از نزول آيه،‌ام سلمه از پيامبر درخواستكرد كه او را نيز در جمع اصحاب كسا جاي دهد و پيامبر با فرمودن عبارت « انك علي خير» به صورتي بسيار ظريف و محترمانه مانع از دخول او در جمع آنان گرديد.
8ـ از مهم‌ترين دلايل اثبات نزول اختصاصي آيه تطهير در شأن اهل بيت ، احتجاج‌هاي فراوان ائمه ،‌ در موارد متعدد به آن است . گر چه ممكن است در بدو امر چنين به نظر آيد كه استدلال پيشوايان دين به آيه تطهير و استشهاد آنان بدان، دليلي شيعه پسند است ،‌ اما آنچه اين استدلال را متين و متقن مي‌سازد آن است كه علي‌رغم احتجاج متعدد ائمه بدان،‌ هرگز سخني خلاف كه نشانگر انكار آن از سوي مخالفان باشد به ميان نيامد.
مي‌دانيم كه دشمنان اهل بيت همواره در صدد بودند تا به هر وسيله ممكن،‌مقام و موقعيت ائمه را تضعيف نموده،‌ارزشهاي والاي آنها را ناديده انگارند. بي‌ترديد، يكي از سهل‌ترين راه‌هاي ممكن براي نيل به چنين مقصودي آن بود كه به گاه احتجاج ائمه به آيه تطهير ، به مجادله با آن برخاسته، نزول خاص آيه را در شأن آنان انكار نمايند؛ بگذريم از اين كه اگر چنين حقيقتي در ميان نبود ، پيشوايان دين هرگز به ناحق بدان استدلال نمي‌كردند. نبودن حتي يك مورد از چنين مخالفت‌هايي ، به طور ضمني نشانگر اين حقيقت است كه :‌
اولاً مصاديق اهل بيت همان پنج نفري بوده است كه در زير يك عباگرد آمدند؛
ثانياً اين مصديق براي همگان شناخته شده و مشخص بوده است ؛
ثالثاً هيچ كس در اين واقعيت ترديد نداشته ،‌ جاي ابهام يا پرسشي برايش باقي نمانده بود.
به منظور آشنايي بيشتر با احتجاج‌هاي ائمه به ذكر چند نمونه به اجمال بسنده مي‌شود:
الف ـ اميرمؤمنان ، علي در روز شوري ، خطاب به همگان چنين فرمود:
انشدكم الله هل فيكم احد انزل فيه آية التطهير علي رسوله ، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ... فاخذ رسول‌الله كساء‌ خيبرياً فضمني فيه و فاطمة و الحسن و الحسين ثم قال يا رب هؤلاء اهل بيتي فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً غيري ؟ قالوا: اللهم : لا .[48]
ب ـ باز آن حضرت در احتجاج بر ابوبكر چنين فرمود:
فانشدك بالله الي و أهلي و ولدي آية التطهير من الرجس، ام لك و لاهل بيتك؟
قال : بل لك و لاهل بيتك [49].
ج ـ امام حسن در ضمن خطابه‌اي چنين فرمود:
ايها الناس من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني فانا الحسن بن محمد ، ‌انا بن البشير ، انابن النذير ، انابن الداعي الي الله عزوجل باذنه ، انا بن السراج المنير و انا من اهل البيت الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً [50].
6ـ جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
اگر همه روايات مربوط به شأن نزول آيه تطهير را يك جا گرد آورده،‌دسته‌بندي كنيم، حاصل را مي‌توان در سه عنوان ذيل خلاصه كرد:
1ـ بيشترين روايات اين باب از ام سلمه، ‌همسر بارفاي پيامبر ، نقل شده است كه جملگي بيانگر نزول خاص نزول خاص آيه در خانه او و در شأن پنج‌تن آل عبا است .
2ـ برخي روايات بر اين نكته اصرار دارد كه آيه درغير خانه ام سلمة‌ نازل گرديد، گر چه نزول آن به اهل بيت اختصاص دارد . مانند روايتي كه از زينب ، يكي از همسران پيامبر نقل گرديده است [51].
3ـ پاره‌اي روايات از اشخاصي نظير عكرمه و عروه نقل شده است،حاكي از نزول عام آيه كه شامل زنان پيامبر هم مي‌شود.
با توجه به آنچه اشاره شد مي‌توان گفت : روايات قمس دوم گر چه از اعتبار چنداني برخوردار نيست، اما با احاديث نوع اول تضاد اساسي ندارد و مي‌توان با معيارهاي دراية الحديث ميان آنها جمع و سازش برقرار كرد.
اما احاديث نوع سوم به دلايلي كه ذيلاً به اختصار اشاره مي‌شود، تاب مقاومت در برابر روايات دسته اول را نداشته بايد دور انداخته شود:
يك ـ احاديث نوع اول از نظر كميت و تعداد در حدي است كه روايات قسم سوم را ياراي ايستادگي در برابر آن نيست .
دو ـ آنچه در قسم اول نقل گرديد ، عمدتاً از اشخاصي موثق و قابل اطمينان است،‌به گونه‌اي كه احتمال جعل و وضع، يا تصحيف و تحريف در آن بسيار ضعيف است . به خلاف روايات قسم سوم كه معمولاً از اشخاصي است كه به دشمني با اهل بيت و بغض علي يا به كذب و جعل متهم‌اند.
سه ـ بسياري از روايات نوع سوم بر أساس ذوق و سليقه فردي يا اجتهاد شخصي راوي است؛ در حالي كه در احاديث قسم اول، راوي خود شاهد ماجرا و حاضر در زمان نزول ايه بوده است.
چهارـ اگر واقعاً نزول آيه عام بود، چرا در هيچ موردي در تاريخ نيامده است كه همسران پيامبر در حوادث و ماجراهاي تلخ و ناگوار بسياري كه پس از رحلت پيامبر پيش آمد،‌حتي در يك مورد بدان احتجاج باشند؟ يا لااقل با اشاره‌اي به اين واقعه ، در صدد توجيه اعمال خود برآمده، رفتار خويش را منتسب به فرموده پيامبر كنند؟
پنج ـ اگر نزول آيه در شأن زنان پيامبر هم بوده است، آيا براي درخواست ام سلمه كه شيعه و سني آن را نقل كرده‌اند، هيچ توجيهي باقي مي‌ماند؟ آيا ام سلمه نمي‌دانست كه مشمول آيه قرار گرفته است و از پيامبر درخواست كرد كه او را در زمره آنان جاي دهد ، ‌ولي آن حضرت چنين نكرد؟
شش ـ اگر با ملاك‌ها و معيارهاي دراية الحديث يا علم رجال به بررسي احاديث اين باب و راويان آن بپردازيم، جاي اين پرسش باقي است كه آيا روايات عكرمه يا عروه با آن سابقه‌اي كه در دشمني با هل بيت داشتند، در درجه اول اهميت قرار دارد يا احاديث منقول از ام‌سلمة و ابن عباس كه هر دو از بهترين اصحاب پيامبر بودند؟
هفت ـ اگر روايات مربوط به شأن نزول خاص آيه تطهير تنها در متون روايي شيعه بود،‌شايد ادعاي برخي بزرگان اهل سنت تا حدودي پذيرفتني و قابل قبول بود. اما بايد توجه داشت آنچه از صاحبان انديشه و قلم اهل تسنن در اين باب نقل شده است،‌قطعاً كمتر از منقولات شيعه نبوده، بلكه حتي تعدادي از آنان به صحت اين احاديث تصريح كرده‌اند . چنانكه ترمذي پس از نقل نزول خاص آيه مي‌نويسد:« هذا حديث حسن صحيح و هو أحسن شيء روي في هذالباب »[52].
و حاكم نيشابوري پس از نقل شأن نزول مذكور از عايشه مي‌نويسد:
« هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين»[53]
با توجه به دلايل اجمالي فوق است كه مي‌توان با قاطعيت تمام گفت: آنچه در نزول عام آيه،‌روايت شده است، ‌به هيچ وجه با واقعيت سازگاري نداشته،‌ بدون ترديد دنبال كننده همان سياستي است كه موجبات خانه‌نشين شدن اهل بيت را فراهم ساخت و آنها را حقه خويش محروم نمود. واقعيت غير قابل انكار آن است كه آيه تطهير سبب نزولي خاص داشته و تنها در شأن پنج نفري نازل گرديد كه در زير يك عبا گرد آمده بودند و آنها عبارت بودند از : پيامبر گرامي اسلام ،‌حضرت علي ،‌ حضرت فاطمه ،‌حضرت امام حسن و امام حسين .

 

پي‌نوشت‌ها
[1] غفاري ،‌حاج ميرزا حسين، كاوشهاي علمي در رجال واساتيد روايات اهل سنت، ص 210.
[2] خرمشاهي، بهاء الدين ، ترجمه قرآن، ص 422.
[3] راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 193.
[4] طباطبائي، علامه محمد حسين، الميزان، ج 16، ص 309.
[5] بنگريد به :‌مجمع‌البيان،‌ج 8،‌ص 313؛ شيخ عبدالحسين بن مصطفي ،‌اقطاب الدوائر في تفسير آية التطهير،‌ص 70 ـ 69؛ شيخ طوسي، محمد بن حسن، التبيان، ج 8،‌ص 308؛ احقاق الحق، ج 3، ص 515.
[6] شعراني، ميرزا ابوالحسن ،‌نثر طوبي، ج 1، ص 291.
[7] زاد المسير،‌ج 6،‌ص 381 نيز بنگريد: البحر المحيط،‌ج 7،‌ص 231؛ روح‌المعاني ،‌ج 22،‌ص 12.
[8] ابوحيان،‌محمدبن يوسف، البحر المحيط، ج 7، ص 231.
[9] طبري، ابوجعفر محمد بن جرير، جامع‌البيان عن تأويل آيات القرآن،‌ج 12،‌ص 6ـ5.
[10] آلوسي بغدادي، شهاب‌الدين محمود، روح‌المعاني،‌ج 22، ص 12.
[11] حوي،‌سعيد،‌الاساس في التفسير، ج 8،‌ص 4428،‌نيز بنگريد به : الكشاف، ج 3،‌ص 235، الجواهر في تفسير القرآن الكريم، ج 8، ص 28، أقطاب الدوائر،‌ص 12.
[12] الميزان،‌ ج 16، ص 12.
[13] اطيب البيان ،‌ج 10، ص 501.
[14] محقق،‌دكتر محمد باقر، دائرة الفرائد،‌ج 2 ، ص 1123.
[15] همان،‌ج 2، ص 1124.
[16] مفردات راغب، ص 64؛ نيز بنگريد به : التحقيق في كلمات القرآن، ج 1، ص 157.
[17] سيد قطب، في ظلال القران،‌ج 6، ص 585.
[18] المفردات،‌ص 25.
[19] التحقيق في كلمات القرآن، ج 1، ص 156.
[20] ر.ك: سيوطي، حافظ جلال‌الدين ،‌الدرالمنثور،‌ج 5، ص 199، حاكم حسكاني، شواهد التنزيل ، ج 2، ص 15ـ14، ابن كثير، ابوالفداء ، البداية و النهاية ،‌ج 8،‌ص 205.
[21] تفصيل منابع اين حديث را در كتاب ارزشمند « عبقات الانوار» بنگريد.
[22] الميزان،‌ج 16،‌ص 312.
[23] زادالمسير، ج 6،‌ص 381، نيز بنگريد به : البحر المحيط، ج 7، ص 232 ـ 231، روح‌المعاني ،‌ج 22،‌ص 13.
[24] الاساس في التفسير، ج 8، ص 4437؛ نيز بنگريد به : شوكاني، فتح‌القدير ،‌ج 4، ص 378.
[25] جامع‌البيان عن تأويل آيات القرآن،‌ج 12، ص 8؛ نيز بنگريد به : الدرالمنثور ،‌ج 5، ص 198.
[26] روح‌المعاني، ج 22،‌ص 13؛ الدرالمنثور ، ج 5، ص 198؛ فتح‌القدير، ج 4، ص 278.
[27] الدر المنثور، ج 5، ص 198؛ فتح‌القدير،‌ج 4،‌ص 279.
[28] اشراقي، شهاب‌الدين ،‌اهل بيت يا چهره‌هاي درخشان،‌ص 40.
[29] همان،‌ص 41؛ اهل بيت در آيه تطهير ،‌ص 1351.
[30] كاوشهاي علمي دررجال و اسانيد حديث، ص 211.
[31] چهره‌هاي درخشان،‌ص 42.
[32] الاسرائيليات في التفسير و الحديث ،‌ص 113.
[33] همان،‌ص 114.
[34] شرح نهج‌البلاغه ،‌ج 4، ص 359؛ نيز بنگريد به : اهل بيت در آيه تطهير، ص 134؛ چهره‌هاي درخشان ،‌ص 43.
[35] شرح نهج‌البلاغه ، ج 4، ص 358.
[36] فخر رازي ،‌تفسير كبير، ج 13، ص 210.
[37] در جوامع روائي شيعه از امام باقر نقل شده است كه فرمود: ليس شيء أبعد من عقول الرجال من تفسير القرآن، ان الاية ينزل اولها في شيء و أوسطها في شيء و‌اخرها في شيء.
[38] تفصيل منابع اين روايات را در كتب ذيل بنگريد: حويزي، نورالثقلين،‌ج 4،‌ص 272ـ270 ؛ فيروزآبادي ، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج 1، ص 242 ـ 241؛ حسكاني،‌شواهد التنزيل ، ج 2، ص 15ـ14؛ اهل البيت في القرآن، ص 248ـ242؛ تفسير آية المودة ،‌ص 105 ـ 104.
[39] اين مضمون با الفاظ و عبارات مختلف و متعددي نقل شده است . طبري مي‌نويسد:« عن انس قال: ان النبي كان يمر ببيت فاطمة لستة‌اشهر، كلما خرجه الي الصلاة فيقول:‌الصلاة اهل البيت »(جامع‌البيان،‌ج 12،‌ص 6) . و سيوطي آورده است:« عن ابن عباس قال: شهدنا رسول‌الله تسعة أشهر يأتي كل يوم باب علي بن ابي طالب عند وقت كل صلاه فيقول : السلام عليكم و رحمة الله و بركاته اهل البيت انما يريد‌الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً »(الدرالمنثور،‌ج 5، ص 199).
[40] ر.ك: الغدير، مرحوم شيخ عبدالحسين اميني.
[41] الميزان، عربي، ج 5، ص 168.
[42] همان،‌ج 16، ص 312 ـ 311.
[43] ميبدي، رشيد‌الدين ،‌كشف‌الاسرار،‌ج 8، ص 46،‌الاساس في التفسير، ج 8،‌ص 4438.

 


برچسب‌ها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

1.اختلاف در بحث خلافت و امامت
يكي از مهمترين اختلافات بين شيعه و سني كه خود منجر به تفاوت‌هاي ديگر در اين دو مذهب شده، بحث خلافت و امامت است. شيعه و سني در بحث امامت و جانشيني پيامبر(ص) هم از نظر مفهوم(شأن و جايگاه امام) و هم از نظر مصداق با يكديگر اختلاف بنيادين دارند. ازديدگاه شيعه، نقش امامت كه جانشين پيامبر(ص) است در موارد زير ظهور و بروز پيدا مي كند:
1. حكومت و اداره جامعه.
2. مرجعيت ديني: يعني تبيين و تفسير معصومانه آموزه هاي دين در سه بخش عقايد و اخلاق و احكام.
امامت از ديدگاه شيعه منصبي است الهي واز اصول دين محسوب مي شود و امام كسي است كه از سوي خداوند منصوب شده اند. ولي اهل سنت امامت را از فروع دين دانسته و يك مقام ظاهري در حد رياست حكومت مي دانند كه از سوي مردم انتخاب مي‌شود.
و به بيان ديگر اهل سنت معتقد است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شخصي را به عنوان جانشين خود معرفي نفرموده و انتخاب خليفه و حاكم پس از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، به عهده خود مردم گزارده شده است ) www.mazaheb.com(
اما از نظر مصداق جانشين پيامبر(ص) شيعه معتقد است كه به دلايل قرآني، روائي و عقلي، خليفه و امام بلافصل بعد از رسول اكرم(ص)، علي(ع) و فرزندان پاك ايشان هستند.
البته آنطور كه در مورد اهل سنت بيان شده، آنها براي ائمه اهل بيت عليهم السلام موقعيت علمي و تقوايي بسيار بالايي قائلند و براي آنان كراماتي نيز نقل نموده اند اما معتقد به تعيين و انتخاب آنان از سوي خداوند متعال به عنوان جانشينان و خلفاي دوازده گانه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نبوده و ايشان را از گناه و خطا معصوم نمي دانند و عصمت را مختص انبيا مي دانند .(ر.ك: )
و همچنين مي گويند جانشينان بعد از پيامبر(ص) به ترتيب: ابوبكر، عمر، عثمان و علي(ع) هستند.
1-1- تعريف امام در كلام متكلّمين شيعه و سنّي و بحث عصمت امام:
سعدالدين تفتازاني و مير سيد شريف جرجاني و سيف الدين آمدي گفته اند :« الامامة رئاسة عامّة لشخص من الاشخاص ــ امامت رياست عمومي است براي شخصي از اشخاص» (شرح المقاصد ، ج5 ، ص234 ــ شرح مواقف ، ج8 ، ص 345 ـــ ابكارالافكار ، ج3 ، ص 416)
قاضي عضدالدين ايجي گفته است: « الامامة خلافة الرّسول في اقامة الدين بحيث يجب اتّباعه علي كافّة الامّة ـــ امامت خلافت (جانشيني) رسول است در اقامه ي دين ، به گونه اي كه واجب است تبعيت از او براي همه ي امّت» (شرح مواقف ، ج8 ، ص345)
سيف الدين آمدي در تعريف ديگري گفته است: « انّ الامامة عبارة عن خلافة شخص من الاشخاص للرّسول في اقامة الشّرع و حفظ حوزة الملّة علي وجه يجب اتّباعه علي كافّة الامّة ــ همانا امامت عبارت است از خلافت شخصي از اشخاص براي رسول در اقامه ي شرع و حفظ حوزه ي ملّة (دين) به نحوي كه تبعيت از او واجب مي شود بر همه ي امّت.» (ابكارالافكار ، ج3 ، ص416)
ابن خلدون نيز نوشته است: « الامامة خلافة عن صاحب الشّرع في حراسة الدين و سياسة الدّنيا. ـــ امامت خلافت (جانشيني ) صاحب شريعت است در حراست از دين و سياست و مديريت دنيا.» (مقدّمه ي ابن خلدون ، ص 191)
ــ تعاريف علماي بزرگ شيعه
شيخ مفيد گفته است: « الامام هو الذي له الرئاسة العامّة في امور الدين و الدّنيا نيابةً عن النّبي (ص) ـــ امام كسي است كه داراي رهبري عمومي در امور دين و دنيا به صورت نيابت از پيامبر (ص) باشد.» (النكت الاعتقادية ، شيخ مفيد ، ص53)
سيد مرتضي گفته است: « الامامة رئاسة عامّة في الدّين بالاصالة لا عمّن هو في دار التّكليف ـــ امامت رهبري عمومي در زمينه دين به صورت بالاصاله است ؛ نه به صورت نيابت از كسي كه در سراي تكليف مي باشد.» (رسائل الشريف المرتضي ، ج2 ، ص264 )
علّامه حلّي گفته است: « الامامة رئاسة عامّة في الدّين و الدّنيا لشخص من الاشخاص نيابة عن النّبي(ص) ــ امامت رهبري عمومي در زمينه دين و دنيا براي شخصي خاصّ به عنوان نيابت از پيامبر (ص) است.» (الباب الحادي عشر ، علّامه حلّي ، ص66) جناب فاضل مقداد نيز همين تعريف را رائه كرده ولي به جاي « نيابة عن النّبي » گفته است: « خلافة عن النّبي » (ارشاد الطالبين ، فاضل مقداد ، ص325 ـ 326 ـــ اللوامع الالهية ، فاضل مقداد ، 319ـ320)
از تعاريف گفته شده استفاده مي شود كه:
اوّلاً متكلّمين شيعه و سنّي بر سر تعريف امامت اختلاف نظر عمده اي نداشته در محورهاي اصلي اتّفاق نظر دارند.
ثانياً امامت اصطلاحي متكلّمين داراي مشخّصات زير مي باشد.
1ـ امامت رياست عمومي بر جميع امّت مي باشد نه بر محدوده ي جغرافيايي خاصّ.
2ـ متعلّق امامت امام ، امور دين و دنيا بوده منحصر به دين تنها يا دنياي تنها نيست.
3ـ امام ، خليفه و جانشين رسول الله مي باشد، هم در امور ديني هم در امور دنيوي.
4ـ اطاعت و تبعيت از امام بر همه ي امّت واجب و ضروري است.
بنا بر اين ، امام در اصطلاح متكلّمين ، نه مثل سلطان و رئيس جمهور است نه مثل يك عالم ديني و مفتي صرف ؛ بلكه تمام مسئوليتهاي حاكميتي رسول الله (ص) را دارا مي باشد.
حال بر همين اساس شيعه مدّعي است كه امام بايد عالم به جميع احكام دين و جميع اسرار قرآن باشد ؛ و از هر گونه خطا و سهو و گناه معصوم باشد.
چون طبق آيه ي « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم » ؛ اطاعت از امام ، مثل اطاعت از خدا و رسول ، بايد مطلق و بدون قيد باشد. متكلّمين نيز همين معنا را در تعريفشان از امام ، منعكس ساختند.
حال چگونه ممكن است خداوند متعال ما را امر به اطاعت بي چون و چرا از كسي كند كه خودش هر لحظه احتمال گناه يا احتمال خطا و سهو دارد؟!! پس اگر ما به حكم قرآن مكلّفيم تا از امام بعد از رسول الله (ص) اطاعت بي چون وچرا كنيم ؛ لابد او بايد مثل خود رسول خدا ، معصوم باشد. چون امر به اطاعت بي چون و چرا از غير معصوم ، مساوي است با امر به اطاعت بي چون و چرا از گناه يا خطاي ديگري. و اين كاري نيست كه خدا انجام دهد. لذا فرمود: « أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ـــ آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى‏كند براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏كنيد؟! » (يونس: 35)
آيا غير از انسان معصوم ، كه خود منزّه از خطا و هدايت كننده به خداست ، كسي هست كه نياز به امام و هديت كننده نداشته باشد؟ آيا خلفاي مورد نظر اهل سنّت نياز به هدايت داشتند يا نداشتند؟ اگر بگويند نياز به هدايت نداشتند گزافه گفته اند ؛ كساني كه زماني غرق در شرك بودند چگونه به يكباره معصوم گشتند؟ و دليل عصمتشان چيست؟ و اگر نياز به هدايت داشتند طبق آيه ي مورد بحث ، بايد از امامي اطاعت نمايند تا آنها را به حقّ رهنمون شود. پس خود خلفاي سه گانه بايد امامي مي داشتند. حال مي پرسيم كه آن امام كه بوده است؟ ممكن است بگويند: نبي اكرم (ص) يا قرآن كريم ؛ گوييم در آن صورت امامت خود آنان لغو است ؛ چون نبي اكرم (ص) و قرآن كريم ، همانگونه كه مي توانند امام آن سه نفر باشند امام ديگران نيز مي توانند باشند. پس اين سه تن چه رجحاني داشتند كه محتاج به امام انساني زنده نبودند؟ بنا بر اين ، از بين مدّعيان امامت ، تنها آن كسي حقيقتاً حقّ امامت داشته كه عين قرآن و علم او عين علم رسول الله بوده است ؛ و طبق دلائل نقلي مثل حديث مدينة العلم و حديث ثقلين و ... ، آن شخص كسي نيست جز علي (ع).
همچنين طبق گفته ي متكلّمين شيعه و سنّي ، اگر از وظايف امام اين است كه دين را اجرا كند و حافظ دين خدا باشد ، لازمه اش اين است كه او عالم به تمام دين باشد تا يقيناً دين را اجرا كند و دين را حفظ نمايد نه نظرات شخصي خودش را. لذا امام بعد از رسول خدا ، بايد همتاي قرآن باشد.
حال ما كاري نداريم كه چه كسي داراي اين مشخّصات است ؛ ما فقط آنچه را كه لازمه ي تعريف امام است ، بيان مي كنيم تا معلوم شود كه: اوّلاً آيا غير خدا مي تواند اين مشخّصات را تشخيص دهد يا نه؟ ثانياً اگر معلوم شد كه مصداق امام را خدا بايد تعيين كند ، آنگاه بايد بگرديم دنبال كسي كه خدا و رسول ، اين دو مشخّصه را براي او اثبات نموده اند. و شيعه مدّعي است بسياري از آيات و روايات نبوي كه خود اهل سنّت نيز ناقل آنها مي باشند ، اثباتگر اين دو ويژگي براي علي (ع) هستند.
1-2- اختلاف در مورد جريان غدير
شايان ذكر است كه واقعه غدير و خطبه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در آن، مورد اجماع و اتفاق جميع مسلمانان است و جايگاه ويژه‏اى در نصوص دينى و ادبيات و اشعار مسلمانان اعم از عرب و غير عرب - دارد. در متون اسلامى هيچ روايتى به اندازه اين واقعه، به حد تواتر يا فوق تواتر نرسيده است و احدى را ياراى ترديد در آن نيست. از صحابه پيامبرصلى الله عليه وآله 110 تن و از تابعين 89 تن آن را نقل كرده‏اند و طبقات راوى آن، به 360 تن رسيده است. از اهميت اين واقعه، همان بس كه علامه امينى يازده جلد كتاب ارزشمند الغدير را درباره آن به نگارش درآورده است.
اكنون اين سؤال رخ مى‏نمايد كه اگر اين واقعه در ميان همه مسلمين، اجماعى و مورد اتفاق است، پس اختلاف در چيست؟ در پاسخ گفتنى است: اساس اختلاف بر سر ماهيت و دلالت اين واقعه است؛ يعنى:
الف. اهل تسنن اظهار مى‏دارند كه اين حادثه عظيم تاريخى و سخنان و تأكيدات پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، به معناى لزوم «محبت و دوستى» حضرت على‏عليه السلام و يا حداكثر معرفى ايشان به عنوان يكى از نامزدهاى خلافت است و هيچ دلالتى بر امامت و زمامدارى و لزوم پيروى از ايشان ندارد! دليل آنان اين است كه «ولايت» چند معنا دارد و يكى از معانى آن «دوستى» است. بنابراين تا زمانى كه به اين معنا قابل حمل است، نمى‏توان به معانى ديگر آن تمسّك جست.
ب. ديدگاه شيعه اين است كه ماهيت اين حادثه و سخنان پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، نص صريح و قاطع بر امامت و پيشوايى حضرت على‏عليه السلام و لزوم اطاعت از او است. قرينه‏ها و شواهد، به گونه‏اى است كه هرگز نمى‏توان آن را تنها به دوستى و محبت و يا نامزدى خلافت تفسير كرد.در اين زمينه لازم به ذكر است كه
معناى ولايت اگر چه در مواردى ولايت به معناى دوستى نيز به كار مى‏رود؛ ولى لغت شناسان و كتاب‏هاى معتبر لغت‏شناسى، عمدتاً كلمه ولايت را به معناى سرپرستى، عهده‏ دارى امور، سلطه، استيلا، رهبرى و زمامدارى معنا كرده‏اند. در اينجا معناى اين كلمه با برخى از مشتقاتش از كتاب‏هاى لغت اهل سنت نقل مى‏شود:
- راغب اصفهانى مى‏نويسد: «وِلايت؛ يعنى، يارى كردن و وَلايت يعنى، زمامدارى و سرپرستى امور و گفته شده است كه وِلايت و وَلايت، مانند دِلالت و دَلالت است و حقيقت آن «سرپرستى» است؛ ولى و مولا نيز در همين معنا به كار مى‏رود».(الراغب الاصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 570.)
- ابن اثير مى‏نويسد: «ولىّ؛ يعنى، ياور و هر كس امرى را بر عهده گيرد، مولا و ولىّ آن است». سپس مى‏گويد: و از همين قبيل است حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» و سخن عمر كه به على‏عليه السلام گفت: «تو مولاى هر مؤمنى شدى»؛ يعنى، «ولى مؤمنان گشتى».(ابن اثير، ابوالحسن على بن عبدالواحد، النهاية فى غريب الحديث والاثر، ج 5، ص 227.)
- صاحب صحاح اللغة مى‏نويسد: «هر كس سرپرستى امور كسى را به عهده گيرد، ولى او است».(الجوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح فى لغة العرب، تحقيق احمد بن عبدالغفور عطار، (بيروت: دارالعلم للملايين)، ج 6، ص 2528. )
- مقاييس اللغة آورده است: «هر كس زمام امر ديگرى را به عهده گيرد، ولىّ او است».(معجم مقاييس اللغة، ج 6، ص 141.)
در رابطه با حقانيت شيعه، هزاران كتاب و مقاله به نگارش درآمده كه بسيارى از آنها مانند عبقات‏ الانوار نوشته ميرحامد حسين لكنهوى، مشتمل بر ده‏ها مجلد است و تمام منابع و مدارك آن، بدون استثنا از منابع اوليه اهل سنت مى‏باشد.
1-3- اختلاف در زمينه مهدويت
الف- يكى از اختلافات مهم در اين باره آن است كه آيا مهدى(عج) شخصيتى معيّن و شناخته شده است يا شخصيتى نامعيّن و ناشناخته است كه با اين نام و اوصاف خواهد آمد. بسيارى از علماى اهل سنت، مهدويت را «نوعى» دانسته، مى‏گويند : پس از اين در آخرالزمان، در زمانى نامشخص فردى نامعيّن، از پدر و مادرى ناشناخته با اين نام و اوصاف متولّد خواهد شد و انجام وظيفه خواهد كرد.
اما شيعه اماميه و شمارى از اهل سنت، مهدى(عج) را شخصى، يعنى فردى شناخته شده و معيّن مى‏دانند و معتقدند : او بيش از اين متولد شده و هم اكنون به زندگى خود ادامه مى‏دهد. معتقدان به شخصى بودن مهدويت، مصداق بشارت‏هاى رسول خدا درباره مهدى را، همان مهدى موعود، فرزند امام حسن عسكرى«ع» دانسته‏اند.
در بررسى احاديث مهدى و اسناد و مدارك ديگر اسلامى، به دلايل و شواهدى بر مى‏خوريم كه مهدويت شخص را تأييد مى‏كند (براى مطالعه و ارزيابى اين دلايل ر.ك : فصلنامه انتظار، شماره 11و12، (مقاله مهدويت و مذاهب اسلامى)، ص 343-346) «مهدويت نوعى» پيامدهاى منفى فراوانى دارد ؛ چون بر اساس آن، در جهان كنونى، اولى‏الامرى معصوم، امام و خليفه قريشى تبار و فردى معصوم از اهل بيت كه همراه قرآن باشد، وجود نخواهد داشت. در نتيجه شمار زيادى از احاديث صحيح رسول خدا تكذيب خواهد شد و از آنجا كه ساحت مقدس رسول حق، از هر گونه دروغى منزّه است ؛ پس بايد اولى الامر معصوم، خليفه‏اى قريشى تبار و فردى معصوم از اهل بيت، در جهان وجود داشته باشد.
ب- شيعه معتقد است رهبر موعود، محمد بن حسن عسكرى است كه سال 256 ه . ق متولّد شد و پدرش امام حسن عسكرى بر امامت او تصريح كرده است. او سپس به اذن خدا، غيبت صغرى و كبرى نمود. غيبت صغرى هنگامى بود كه خداوند، وى را از نيرنگ حكومت عباسى نجات داد. وى از هنگام تولّد، مخفى زيسته، پدرش او را از ديده‏ها، پنهان مى‏كرد. پس از وفات پدرش در 260 ه . ق شيعيان به واسطه نوّاب اربعه، با او ارتباط داشتند. نيابت آنان 69 سال (260-329 ه .ق) طول كشيد. غيبت كبرى، پس از وفات نايب چهارم آغاز شد.
اما بيشتر اهل سنت معتقدند كه مهدى هنوز متولّد نشده و در آخرالزمان به دنيا مى‏آيد. برخى از آنان نيز روايت‏هايى نقل مى‏كنند كه مهدى آخرالزمان، هم نام پيامبر بوده و پدرش هم نام پدر گرامى رسول خدا (عبداللَّه) است. دسته‏اى از اهل سنّت كه تولّد حضرت مهدى را پذيرفته‏اند، درباره سال ولادت يا ماه و روز آن و نيز پدر گرامى او، اختلافاتى با شيعه دارند.
برخى از علماى اهل سنت (مانند عبداللَّه بن محمد مفارقى، ابن طلحه شافعى، ديار بكرى و...) سال ولادت مهدى را 258 ه . ق دانسته‏اند ؛ ولى علمايى مانند ابن اثير، ابن عربى، سبط ابن جوزى حنفى، صلاح الدين صفرى، ابن صباغ مالكى، ابن حجر مكى همانند شيعه سال ولادت او را 255 ه . ق مى‏دانند. درباره ماه و روز ولادت مهدى موعود نيز - علاوه بر نيمه شعبان - 23 رمضان، 9 ربيع‏الاول، 8 شعبان و... اشاره شده است (ر.ك : فصلنامه انتظار، شماره 11و12، مقاله مهدويت و مذاهب اسلامى، ص 340و341 ).
ج- يكى ديگر از اختلافات، درباره تبار و نام پدر مهدى موعود است. برخى از اهل سنت، آن حضرت را از نسل امام حسن«ع» و بسيارى او را از نسل امام حسين دانسته‏اند. شمارى از دانشمندان سنى - همانند عالمان شيعه - نام پدر مهدى را حسن و آن حضرت را فرزند امام حسن عسكرى دانسته‏اند. برخى نيز بر اساس زايده‏اى كه در يك حديث وجود دارد، نام پدر آن حضرت را، همانند نام پدر رسول اكرم«ص» «عبداللَّه» دانسته‏اند.
2-بحث امكان رؤيت خداوند
يكي ديگر از تفاوت‌هاي شيعه و سني بحث امكان روئيت خداوند درقيامت با چشم سر است. طبق اعتقاد شيعه در دنيا و آخرت خداوند قابل روئيت با چشم سر نيست .چون خداوند جسم نيست و ويژگي هاي جسم از (قبيل ديده شدن) را ندارد.
البته همه فرقه ها و مذاهب اسلامى بر اين باور و اعتقادند كه خداوند در دنيا قابل رويت با چشم ظاهرى نيست. امّا نسبت به آخرت به دو گروه تقسيم شده‏اند. گروهى مانند معتزله، مرجئه و زيديه مى‏گويند همانطور كه در دنيا قابل رؤيت نيست در آخرت نيز قابل رؤيت نخواهد بود.
گروه ديگر مانند اشاعره مى‏گويند: خداوند در آخرت توسط مؤمنان و در بهشت ديده مى‏شود بدون اينكه در جهت و مكان خاصى قرار گرفته باشد. در ضمن شارح مقاصد در اين باره مى‏نويسد:
عقيده اهل سنت بر آن است كه مؤمنان، خداوند متعال را در حالى كه منزه از مقابله، جهت و اسكان است مى‏بينند ( شرح مقاصد، ج 4، ص 181 و شرح عقايد نسفى، ص 122).( ر.ك: اصول اعتقادات اهل سنت، ص: 50)
در اينجا لازم است از برخي علماي اهل سنت پرسيده شود كه چرا مي‌گويند:
الف) خداوند در شب هاى جمعه از آسمان به زمين فرود مى آيد;
ب ) خداوند داراى دست، چشم، صورت و ... مى باشد;
ج ) خداوند مى خندد;
د ) خداوند در قيامت ديده مى شود؟
و...[ ـ ر. ك: مقالات الاسلاميين، ابوالحسن اشعرى، ج 1، ص 285; صحيح، بخارى، ج 2، كتاب التهجد باب الدعا والصلوة فى آخر الليل و ج 1، باب فضل صلاة العصر. و در برخى روايات آنها آمده كه خداوند مى خندد. صحيح، بخارى، كتاب التوحيد، باب قول الله تعالى وجوه يومئذ ناضرة.. ]
و اين در صورتى است كه قرآن كريم مى فرمايد: «ليس كمثله شىء ـ او مثل و مانند ندارد. »( سوره شورى، آيه 11) و در جاى ديگر مى فرمايد:« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ ـ چشمها او را درنمى‏يابند و اوست كه ديدگان را درمى‏يابد، و او لطيفِ آگاه است»(‏ الأنعام : 103) همچنين خطاب به حضرت موسى مى فرمايد: «لن ترانى ـ هرگز مرا نخواهى ديد»(اعراف ،آيه 143)
بنابراين خدايى كه با چشم سر ديده شود ـ نه چشم دل ـ و خدايى كه در شب هاى جمعه فرود آيد و يا به خواب انسان بيايد، چنانكه برخى به آن معتقد شده اند، چگونه خدايى خواهد بود؟ آيا لازمه اين گمانه ها جسميت خداوند متعال نيست؟ آيا لازمه اين ديدگاه آن نيست كه ذات اقدس الهى محدود بوده و در مكان خاصى قرار گرفته باشد؟(ر.ك: اهل سنت، باورها، انديشه ها، عبدالرحيم عباس آبادى، ص235 و سايت (
حرف حق هماني است كه از آيات فوق و سخن امام علي به نقل از امام صادق(عليهما السلام) استفاده مي شود كه فرمود:«لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان‏ ـ چشم‌ها در هنگام مشاهده او را نمي‌بينند و لكن دلها با حقايق ايمان او را ديده اند» (ا لكافي ج‏1 ص 98 )
3- تفاوت شيعه و سني در مورد صحابه
اهل سنت بر اين عقيده ‏اند كه هر كسى در حال ايمان با حضرت محمد (ص) ملاقات و مصاحبت داشته هر چند يك لحظه باشد. از صحابه است. همچنين معتقدند كه تمامى صحابه عادل بوده و بايد در معارف دين به آنان مراجعه نمود. ( الجرح و التعديل، ابوحاتم رازى، ج 1، ص 70- 69 و مقدمه استيعاب ابن عبدالبر) اما شيعيان معتقدند كه گرچه بسياري از صحابه افرادى مؤمن، متدين و عادل بوده‏اند، اما در بين آنان افراد منافق و فاسق هم وجود داشته است. چنانكه در قرآن مى‏فرمايد:
«بعضى از عربها كه در اطراف شما هستند منافقند و بعضى‏از اهالى مدينه بر نفاق خويش ثابت مى‏باشند و شما از نفاق اينان آگاه نيستيد. ما بر آنان آگاهيم و به زودى ايشان را دوبار عذاب مى‏كنيم سپس به سوى عذاب بزرگى برگردانده مى‏شوند» (توبه آيه 10) ( ر.ك: اصول اعتقادات اهل سنت، جمعي از نويسندگان، ص 89 و 90)
4- اختلاف در بحث اجماع كه يكي از منابع استنباط احكام تلقي مي‌شود.
نقطه اختلاف در اجماع بين تسنن و تشيع نيز در اين مي‏باشد كه اهل تسنن مي‏گويند اگر جميع امت يا جميع علماي هر عصري يا حتي همه بزرگان مسلمين (اهل حل و عقد) و يا تنها شهر مدينه و مكه بر يك مسأله‏اي اجماع كنند حجت است. به نظر اهل سنت نفس اتفاق مسلمين حجت است ولي در ديدگاه شيعه در صورت كشف نظر معصوم حجت است. آنچه پيش شيعه مهم است در حجيت و عصمت اجماع، قول معصوم است كه بايد از اجماع كشف شود. شايد اهل سنت با اين تعريف‏هاي خود مي‏خواهد به قضيّه سقيفه بني ساعده كه منجر به خلافت ابوبكر شد، وجه شرعي بدهند. هر چند كه با تعريف خودشان به اجماع نيز، به جريان سقيفه بني ساعده اشكال وارد است؛ چرا كه همه مسلمين و يا همه صحابه و صاحب نظران در آن شركت نكرده بودند. و اضافه بر آن تعريف‏هايي كه براي اجماع كرده‏اند و مستنداتي كه از كتاب و سنّت و عقل در تأييد حجيّت اجماع بكار برده‏اند قابل خدشه است.3. از ديگر اختلاف اساسي ميان شيعه و اهل سنت، تفاوت در زمينه احكام و مسائل عبادي است. در نماز، روزه، حج، خمس و ... اختلافاتي وجود دارد كه ريشه آن به اختلاف در مرجعيت ديني بر مي گردد. شيعه قرآن، سنت (قول، فعل و تقرير معصوم(ع)) ، اجماع (كه كاشف نظر معصوم عليه السلام باشد) و عقل را جزء منابع دين مي دانند؛ لذا احكام و ساير معارف را از اين منابع به دست مي آورند ولي اهل سنت: قرآن، سنت پيامبر(ص) و قول تمام اصحاب رسول خدا(ص) را جزء منابع دين خود مي دانند چه اصحابي كه مصون از گناه و خطا باشند و چه كساني كه چنين مصونيتي را نداشته باشند. لذا چون منابع تشريعي و قانون گذاري در دو مذهب متفاوت است، احكام و قوانين آن دو نيز با يكديگر اختلاف دارد. به عنوان مثال به چند مورد اشاره مي شود:1- اهل سنت در عمل قائل به انسداد و بسته بودن باب اجتهاد هستند و تقليد از ميت را جايز دانسته و بر اين اساس از يكي از علماي چهارگانه خود - ابوحنيفه ، شافعي ، مالك بن انس و احمد بن حنبل - تقليد مي كنند ؛ بر خلاف شيعيان كه باب اجتهاد را باز دانسته و تقليد از ميت را جايز نمي دانند . البته شيعه تقليد از مرجع تقليدي را كه مقلد او در زمان حياتش حاضر بوده و از او تقليد مي نموده است جايز مي داند 2- ظاهرا اهل سنت در وضو پاها را مي شويند در حالي كه شيعيان پاها را مسح مي‌كنند. ولي لازم به ذكر است كه در قرآن كريم تصريح شده: (وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم)[مائده ، آيه 6]; در وضو بايد سرها و پاها را مسح كنيد؟ و اين جمله مستقل است و مربوط به (فاغسلوا وجوهكم و ايديكم)[مائده،آيه 6] نيست چرا اهل سنت بر خلاف اين آيه مى گويند پاها را بشوييد؟( ر.ك: ) 3- اهل سنت معمولا در هنگام نماز دست‌ها را روي هم كذاشته يا مي بندد در حالي كه شيعيان جنين كاري نميكنند. واقعا جاي سوال است با توجه به اينكه همه مذاهب بستن دست ها را در نماز واجب نمى دانند و برخى از مذاهب مانند مالكيان حتى آن را سنت هم نمى دانند چه دليلى وجود دارد كه عده اى بر آن اصرار مىورزند و همواره دست هايشان را در نماز مى بندند؟(همان)4- اهل سنت در نماز و هنگام سجده بر فرش سجده مي كنند درحالي كه شيعيان هنگام سجده پيشاني را بر فرش نمي گذارند. تاريخ و روايات نشان مى دهد كه در زمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرش وجود نداشته و مسجدالنبى بدون فرش بوده و مسلمانان بر زمين، ريگ و سنگ سجده مى كردند و جز در موارد ضرورت و عذر بر لباس سجده نمى كردند و از سويى هيچ روايت و دليلى وجود ندارد كه پيامبر فرموده باشد سجده بر فرش جايز است؟ پس چرا اهل سنت به سجده بر فرش اصرار دارند به گونه اى كه گويا سجده بر خاك كه حتى از ديد روايات خودشان بهترين چيزى كه سجده بر آن مى شود كرد خاك و زمين است، جايز نيست؟ و بر كسانى كه مقيداند تا بر خاك سجده نمايند و براى آسان شدن آن را تبديل به مهر كرده اند اشكال مى كنند؟ حال آنكه مهر براي شيعه موضوعيّت ندارد و خاك بودن آن براي مهمّ مي باشد. لكن خاك را به شكل مهر درآورده ايم تا حمل آن آسانتر باشد.5- اهل سنت اصرار بر جدا خواندن نمازها دارند و مخالف جمع خواندن آنها هستند در حالي كه طبق نظر شيعه نمازها ( مثل ظهر وعصر)را هم مي‌توان به لحاظ زماني نزديك به هم خواند و هم مي‌توان با فاصله زماني خواند. لازم به ذكر است كه از روايات شيعه و سنى استفاده مى شود پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)نمازهاى پنج گانه را در اوقات مختلف خوانده اند گاهى نماز ظهر را اول زوال ظهر شرعى و گاه هنگامى كه سايه به اندازه شاخص مى رسيده و همچنين در نمازهاى مغرب و عشا رواياتى وارد شده كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) گاهى بدون عذر و ضرورت در سه وقت نمازها را جمع مى خوانده اند براى اينكه امت در تنگنا و حرج گرفتار نشوند.[ ر. ك: صحيح، مسلم، ج 1، ص 489، ح 49; مسند، احمد حنبل، ج1، ص 221; صحيح، بخارى، كتاب مواقيت الصلاة; فتح البارى، ج2، ص 23 و سنن المأثوره، امام شافعى، ص 123و سايت  ]آيا اصرار بر جدا خواندن نمازها و جلوگيرى از جمع خواندن آنها همان گونه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) تعليم داده اند، خلاف سنت پيامبر به شمار نمى آيد؟ آيا نظر امام صادق(عليه السلام) كه جمع خواندن نمازها را جايز دانسته و ديدگاه قرآن كه جمع خواندن را ثابت مى كند مانند آيه (اقم الصلاة لدلوك الشمس الى غسق اليل)[ سوره اسرا، آيه 7]نمى تواند دليل جمع خواندن نمازها باشد؟(ر.ك: )6- يكى از مسلمات بين مسلمانان آن است كه نمازهاى واجب را با جماعت مى توان خواند، سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و بسيارى از صحابه اين بوده ولى در مورد نمازهاى مستحبى اجازه به جماعت خواندن داده نشده است با اين وجود خليفه دوم در عين اين كه به اين مسأله باور داشته است، بدعت جماعت را در نمازهاى تراويح بين مسلمانان پديد آورد و اكنون اهل سنت حتى كسانى كه نمازهاى واجب را نمى خوانند در نمازهاى تراويح بايد شركت نمايند در اينجا دو بدعت است:الف) جماعت خواندن نمازهاى مستحبى;ب) اصرار بر آن، به گونه اى كه به حد واجب رسيده است. نكته پاياني تفاوتهاي شيعه و سني بيشتر از مسائلي است كه در اينجا ذكر شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

برچسب‌ها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

نباید در زندگی

نباید اول این هست که ما در دنیایی هستیم که میدونیم به مجرد اینکه قدرت power وارد هر سیستم و

سازمانی بشه نه تنها محبت از اون طرف بیرون میره عدالت و انصاف هم از اون طرف میره بیرون . تمام

گفتگو هایی که امروز در مفهوم دقیق روانی اجتماعی اش وجود داره این هست که قدرت اولن یک توهمه

چون واقعن وجو نداره بلکه آنچه که وجود داره ضعف و ناتوانی است . به همین جهت است که قدرتمند

نرین آدمها به مجرد اینکه دیگران ضعیف نیستند قدرتی ندارند. یک illusion است ولی بر مبنای این

illusion است که در طول تاریخ ما زندگی کردیم و همچنان میکنیم. بنابراین اگر فکر میکنید در خانه قدرت

را شما دارید و کنترل رو شما داری و مالکیت رو شما دارید ˛ اولن دلم میخاد بدونید که در فضا  و هوا یه

تفکر و عقیده ای خیالی دارید ولی خوب چون شما و دیگران میتونید با این خیال زندگی کنید غالب اوقات

راحتید. ولی در این خانه محبت نیست . در این خانه عدالت نیست . در طول تاریخ یه دروغ بزرگی بوده که

قدرت مساوی است با محبت . قدرت مساوی است با عدالت . حتی برخی تندتر هم رفته اند قدرت و

محبت و عدالت مساوی است با مجازاتpunishment . فاجعه تاریخ از نظر اجتماعی چنین بوده که تو

خونه راهش ندین. بنابراین تو خونه صحبت از قدرت نکنید . تو خونه مهمش این است که محبته و عدالت

و انصافی است که به صورت برابری و نبودن تبعیض discrimination عمل میکنه. به این نکته نمیخام

اشاره کنم که بزرگترین مساله ی کودک انسانی نابرابری و تبعیض است. متاسفانه به مجردیکه قدرت

و  power وارد سیستم شد شرایطی رو جهت نابرابری و تبعیض چه در واقعیت و چه در خیال کودک به

وجود میاره. بنابراین هرگز تصور نکیند که تو خونه بالاخره یکی باید رئیس باشه. این پرت و پلاها هیچ

ارتباطی به یه زندگی سالمی که مساله خوشبختی اساس کارشه نداره. هیچ کس قرار نیست قدرتی

داشته باشه. آنچه که وجود داره و اهمیت داره این هست که محبت است و حرمت است و مشورت است

که اساس روابط انسانی است . و به همین جهت است که قدرت رو باسد بگذارید کنار. یادتون باشه ما در

دنیایی هستیم که فرمانبرداری و اطاعت جایی نداره . همکاری . بنابراین جای فرمانبرداری همکاری

نشسته . در نتیجه رها ککنید . شما قرار نیست به کسی دستور بدید. بچه ها قرار نیست از کسی

فرمان ببرند . اوایلی که من برنامه رادیو داشتم نیمی از سوالها این بود که بچه  ها گوش به حرف ما

نمیدن.و بالاخره من پدر و مادرها رو قانع کردم که هیچ کس قرار نیست گوش به حرف هرچ کس بده. شما

اگر ادعای پدری و مادری دارید باید بچه ها رو به خوبی و درستی تربیت کنید. و مساله تربیت  فرماندهی

نیست. شما روزی که بخوان دندانپزشکتون کنند تکه تکه دانش رو بهتون میآموزند. به شما نمیگن فردا

صبح دکتر یا مهندس برگردید. ما همچین ماجرایی نداریم . در طول تاریخ این توهم وجود داشته. بنابراین

در خانه به میزانی که قدرت وجود داره نه محبت ˛ نه حرمت ˛ نه مشورت و نه سلامت روانی است.

همین جا ما چیزی به نام سلسله مراتب نداریم. داستانی که پدر بالاست ˛ مادر پایینه . برادر بزرگتره ˛

خواهر کوچکتره نداریم . شما یه مجموعه ای هستید که وقتی که متوقف بشه و بایسته همه انسان را

میکشه. بنابراین تو خانواده شرایطی رو به وجود بیارید که وقتی که این سیستم عمل میکنه و کار میکنه

از اول تا به آخرش چنین باشه . بنابراین قدرت ˛ کنترل ˛ مالکیت و کنترل و سلسله مراتب hierarchy

دورانش به سر آمده.

شماره دو: بسیاری از ما دایمن در حال قضاوتیم. وقتی که پشت فرمون نشستم دایما دارم اوضاع رو

ارزیابی و قضاوت میکنم. مقصود از قضاوت این است که من تصمیم بگیرم شما خوبید یا بد و کار شما

درست است یا غلط و بعد از اینکه به این نتیجه رسیدم  که کار شما درسته یا غلطه یا شما بده به این

نتیجه برسم که شما آدم بدی هستید و کار بدی کردید و احتمالن مستحق مجازات هستید. مفهموم

judgment این است. اینکه به شما برگردن بگن تو کی هستی که من رو judge  میکنی اینه. این

خانمی که هشت تا بچه آورده دیروز تو رادیو شنیدم که میگفت کی میتونه من رو judge  کنه؟ همه . به

خاطر اینکه وقتی که یه کاری غلطه ˛ وقتی که تو یه نفری رو میزنی میکشی ˛ همه میتونن تو رو judge

کنن . یکی از حرفهای پرت و پلا این هست که تو نمیتونی من رو judge  کنی! نه . در یه شرایطی ˛ در یه

وضعیتی هر کسی میتونه اوضاع رو ارزیابی و قضاوت کنه. اون که گفتن تو judge نکن یعنی که تو تصمیم

نگیری این خوبه یا بده . ولی روزی که من میخام یه کارمند استخدام کنم تو رو قضاوت میکنم که به درد

کار من میخوری یا نه و به درد کار من میخوری یا نه . بنابراین علت اینکه این رو خدمتتون عرض میکنم

مفهوم قضاوت رو میفهمم اما شما نمیتونید برخی از پدر و مادرها یا زن و شوهر ها هستن که دائمن در

حال قضاوت کردن دیگران اند . یعنی اولن فکر میکنن که مرکز خلقتن . self center اند . بد و درست و غلط

دنیا رو میدونن و حالا نسشته ان حکم صادر میکنن. این کار درستی نیست و کنار اون دیگران رو مسئول

و مقصر دانستن است. شما میدونید بسیاری از ما با انگشتمون زندگی میکنیم. تقصیر تو بود تقصیر تو

بود. آدمهایی هستند که برخی از اوقات روی خط میان که عموی من من رو بد بخت کرد˛  وقتی این آقا رو

به معرفی کرد. برادر من من رو از پا در آورد وقتی که به من گفت برو تو این بیزینس . به همین جهت است

که بارها روی خط رادیو این جمله رو عرض کردم که اگر هزار بار یک نفر یک جمله رو به بگه روزی که من

این کار رو میکنم˛ فقط و فقط ˛ تنها و تنها مسئول منم. بنابراین دست از این بازی بردارید . به دنبال این

نباشید که تقصیر تو بود. یا مسئولیتش با تو بود. مثلا فرض کنید که مشکل اقتصادی پیدا میشه به

همسرتون بگید خب گوش به حرف من نمیدی من که خبر نداشتم خب دیدی که چه کار کردی. یا بچه ها

مشکل تربیتی پیدا میکنن ˛ خب دیدی چه کار کردی؟ تو اونها رو بار آوردی . تو مسئول تربیت اونها بودی.

ما همچین چیزی نداریم. روزی که شما به همسرتون این اجازه رو میدید که تصمیم اقتصادی رو بگیره این

شمایید که اشتباه کردید. روزی که شما همسرتون مئولیت تعلیم و تربیت و پرورش بچه ها رو داره و به

صورتی که باید اونها رو تربیت نمیکنه شما هم به همون اندازه مسئولید که او مسئوله. فقط با این تفاوت

که او بهترینش رو انجام داده . شما انتخاب درستتون رو که در خصوص این تصمیم بوده بیشتر از

همسرتون اشتباه کردید . بنابراین بازی تمامه. نتیجتن موضوع این نیست که کی مسئوله و کی مقصر .

ما ممکنه که به دنبال علت بریم که از کجا شروع شد و من هزاران بار روی خط رادیو گفتم که من نمیخام

دنبال مسئول و مقصر بگردم من میخام چون بقیه برنامه رو میشنون متوجه بشن که اشتباه از کجا شروع

شده. و به مجردی که یه کسی اشتباه رو میپذیره و میفهمه پایان بحث و گفتگوست. و بعد از اون دیگه

حرفی نداریم . بنابراین نه قضاوتی داریم و نه کسی رو مسئول و مقصر میدونیم . دیگران هم نشون

ندیدها ˛ من همیشه عرض کردم این یکی از اون مواردی هست که خانمی روی خط رادیو آمد که هیچ

یادم نمیره آقای دکتر ما زن و شوهری بودیم مانند دو تا مرغ عشق همه راجع به ما صحبت میکردند بعد

هم این جمله رو از من یاد گرفته بود که ما بال در بال هم پرواز میکردیم و... ولی مادر شوهر من دیروز وارد

شد و یک کاری کرد که ما دیشب برای اولین بار حرف طلاق زدیم. من گفتم دستم به دامنتون فردا صبح

مادرشوهر رو به من برسون من این مادر شوهر رو به UCLA ببرم اقلن ماهی صد هزار دلار حقوق رو

براش خاهم گرفت چون یه همچین کسی که بتونه دو تا مرغ عشق رو ظرف چند ساعت به طلاق

بکشونه این بهترین روانشناس دنیاست و میدونه که چکار باید بکنه. و ما در دنیا همچین نابغه ای رو

نمداشتیم . بعد گفتم یه سوالی دارم : رابطه جنسی شما با هم چطوره؟ آقای دکتر ما سه ساله جدا

میخابیم. بعد من فهمیدم  که بالشون در بال هم هست اما ... بنابراین بازی در نیارید که رابطه ما رو او

خراب کرد. نه! یک قاعده علمی است ABC . action . B: باور من . C: counteraction . ما همیشه

حرفمون این هست که وقتی به یه کسی میگم احمق و او میگه احمق خودتی . خب تو گفتی احمق من

گفتم احمق خودتی . نه . اون باور وسطه که سبب شده به من بگی احمق خودتی . یعنی اکشن من

این بوده که بگن احمق باور توئه که جواب منو این دادی من به تو گفتم احمق . تو هم برگشتی به من

گفتی احمق خودتی . ما در این زمینه با هم برابریم . به همین جهت است که دلم میخاد توجه داشته

باشیم موضوع مسئولیت یه مقدار جدی تر از این است که در موضوعات عادی مطرح میشه.

 

شماره سه: بسیاری از زن و شوهرها چهار تا حالتی رو دارن که باید مواظبش باشید:

1.       یا تخیلی ان. تو دنیای خیال و ایده آل و هپل هیپو زندگی میکنن.

2.       یا تماشاچی ان. تا بهش بگن بیا برو سخنرانی بکن یواشکی میاد میره میشینه. حاضر نیست

درگیر بشه و شرکت کنه. درسته میگه مسئولیت این با من اما فردا صبح شمایید که دارید این کارو میکنید

3.        یا حالت بی تفاوت . نه حالت بیطرف . بیطرفی در بسیاری از موارد خوبه . بیتفاوتی .

4.       حالت تنبلی . برخی از شما حالا یا اصولن انرژی ندارید و بنابراین روزی ده ساعت باید بخوابید و آهسته حرکت میکنید مثل یه کامیون در سربالایی هی یواش یواش دِ برو که رفتیم و برخی هاتون یه جور دیگه هستید و جالب اینه که این آدمها رو به عنوان زن و شوهر پیدا میکنید.

 

همین جاست که البته باید مواظب زمینه ها و ظرفیتهای جسمانی و روانی همدیگه بود. ولی این چهار تا

نوع رو نگاهش کنید. زندگی به هم میریزه اگر تخیلی هستید. تماشاچی هستید. بی تفاوت هستید یا تنبلید.

 

شماره چهار: تو زندگیتون هرگز همسرتون رو به طمع نندازید. یعنی تطمیع نکیند. گولش نزنید. بهش

نگید اگر این کار رو بکنی اون کار رو برات میکنم. این کار خطر ناکه . بهش نگید اگر با پدر و مادر من مثلن

کنار اومدی بعد من تو رو میبرم سفر . طلاق ازت میگیرم یا طلاقت میدم.  یک چنین تهدیدی اینها رو

شکسته. آدمها یه جایی تو زندگی تقی میشکنن و دیگه نمیشه درستشون کرد. مثل آدمی است که

سرشو ببری بذاری اونجا و دیگه نمیشه برش گردونی. تهدید نکنید. تهدید نکنید. نه بچه ها رو نه

همسرتون رو.

3.  تنبه ندید. تنبه دادن یعنی احساس گناه. احساس پشیمانی. ببین چه کردی. ببین چه بلایی سر من

آوردی . حتی شما دیدید برخی از اوقات بچه تون میگه مامی شما دستتون رو میزنید یه ظرفی میافته

بعد شما میگید : دیدی چه کردی ؟ نمیذاری آدم یه ظرفش رو درست بشوره. نه . تو عیب داری. یعنی

اینها بازی هایی است که میخاید احساس گناه بدید. یعنی ببین چه کردی . یا ببین مادرم اومد اینجا تو

باهاش این کارهارو کردی رفت ایران مرد. حالا بیا بار احساس کناه رو بنداز گردن من .

 

4. تنبیه. تنبیه نکنید . این تنبیه کردن معناش این هست که مجازاتش نکنید. برخی از اوقات مثلن فرض

کنید تو رابطه جنسی دیگه خبری نیست . بعد از اون حرفی که به مادرم زدی و بعد هم خانم ها معمولن

این حرف رو میزنن : از نظر احساسی یک زن باید حالت خوبی داشته باشه. نه قربونتون برم . این حرف

کمی درسته ولی نه کامل . به علاوه عوض کنید خودتون رو. شما اگر از نظر احساسی در مورد غذا هم

اینجوری باشید وقتی که احساستون نمیخونه غذا نمیخورید تا بمیرید؟! نه ! غذا ئه رو میخورید. میفهمم .

 

به من نگید نمیدونید . میدونید چی عرض میکنم . مساله احساسی و عاطفی رو متوجه میشم . ولی

احساسی و عاطفی سیستم رو یه دفعه درب و داغون نمیکنه . مگر اینکه شما دنبال بهانه بگردید.

بنابراین همسرتون رو تنبیه نکنید . به خاطر کاری که با من کردی یا اتفاقی که افتاد برو دنبال کارت.

 

شماره پنج : مساله شک و سوء ظن . اولن یه شما بگم آدم شکاک با آدم سوء ظنی از یه جایی که

میگذره وارد یه بیماری ای میشه که برمیگرده به سیستم مغزیش . یعنی برمیگرده به آنچه که در مغزش

process میکنه و حرکت میکنه و خیلی از اوقات این مساله یک بیماری و آسیب فراوونه. بسیاری از مردم

هستند که مساله همبستگی یا correlation رو رابطه causality وعلت و معلولی میگیرن. یعنی وقتی که

دو چیز با همن فکر میکنن اینها علت و معلولن. در حالی که نیستن. مثالی که بنده همیشه میزنم این

است که ...(چتر در اتوموبیل و میزان تصادف) اینجا رابطه همبستگی است . رابطه علت و معلولی

نیست. مادرش اومده او اخلاقش بد شده. به خاطر این نیست که مادرش علیه شما حرف زده به خاطر

این هست که خیلیچیزهای دیگه میتونه باشه که از خود شما یا از اویی بیرون میاد  مطلقن به مادر

ربطی نداره تازه ای بسا مادر نشسته به پسرش یا دخترش نصیحت و توصیه کرده که با همسرت چنین و

چنان باش. نتیجتن مواظب correlation و مساله علیت باشید.

 

مساله دیگه تقدم و تاخر زمانی است . بسیاری از ما وقتی یه چیزی اتفاق میافته پشت یه اتفاق دیگه

اینها رو به هم مرتبط میکنیم . این باز یه آسیب سیستم مغزی است و انواع فراوون دیگه ای داره .  نتیجه

ای که میخام بگیرم اینه که اگه آدم شکاک و سوء ظنی ای هستید این یه بیماریست . این مساله رو باید

جدی بگیرید .و این مساله رو با کوشش کردن ˛ با خوب بودن ˛ با گزارش گرفتن ˛ با پاک بودن یه آدم

دیگه نمیشه درست کرد. و مخصوصن اگر حالا که شما ازدواج کردید ولی با یک کسی رفتید بیرون که

شکاک و سوء ظنی است تا زمانی که معالجه نشده بهتره برید دنبال کارتون برای اینکه اصلن رفتار شما

مهم نیست بلکه اون حالی که به او دست میده تازه وقتی بیشتر میشه که شما خیلی خوبید  وقتی که

خیلی نگران میشه که ببین چقدر داره با پنهان کاری کارش رو انجام میده که من اصلن نمیفهمم .

بنابراین به میزانی که شما بهتر باشید او شکش بیشتر میشه . نتیجتن مساله شک و سوء ظن مهم

است. نکته دیگه که برای من مهم است اینه که حتی شک درباره یه موضوع خوب آسیبش بیشتر از

یه واقعیت بده. تو شک زندگی نکنید . اگر شکی دارید و سوء ظنی دارید دنبالش رو بگیرید . اگر لازمه

تحقیقتون رو بکنید و خاطر خودتون رو آسوده بکنید. با شک زندگی کردن شما رو از پا در میاره. و

متاسفانه بسیاری از ما با شک زندگی میکنیم که دلایل خاص خودش رو داره و بالاخره از پا در میایم و

رابطه رو خراب میکنیم بدون اینکه حتی ضرورتی داشته باشه . و ای بسا در آغاز اگر شکمون رو مطرح

میکردیم مساله و مشکلمون رو حل میکردیم. تو زندگیتون صمیمانه صادقانه حرفتون رو بزنید و اگر انتظار

حل و اثبات مساله رو دارید بخاید و پرونده رو ببندید و بگذارید کنار.

 

شماره شش: مساله خشم و عصبانیت. بنده همیشه عرض کردم :

1.       آدم خشمگین میشه و امروز تکنیک هایی وجود داره که به جای روزی هزار بار خشمگین شدن

میشه روزی ده دفعه خشمگین شد. همه آدمها خشمگین میشن . من تو بحثی که راجع به خشم دارم˛

دقیقا کوششم اینه که دوتا آدم تو یه حادثه در یک روز با حوادثی عین هم درگیر میشن یکی ده دفعه

خشمگین میشه یکی هزار دفعه. اینو میدونیم . و به راحتی این آدم هزار میتونه بیاد به پانصد و دویست و

صد و ده.

 

2.       به هر حال من و شما خشمگین میشین . خشم یعنی anger . ولی عصبانیت که یک نوع رفتار نا

مناسب هست انتخاب من و شماست. هیچ آدمی عصبانی نمیشه. هیچ آدمی عصبانی نمیشه . به

همین جهت است که اگر پلیس اونجا ایستاده باشه یا مهمونا باشن ما همون کاری که بچه مون کرده

باشه و دیشب عصبانی شدیم رو بکنه ایندفعه عصبانی نمیشیم . پس ما خودمون رو عصبانی میکنیم.

آدم خشمگین میشه به خاطر باورهاش . آدم خودش رو عصبانی میکنه برای اینکه دلش میخاد. نتیجه :

چون عصبانیت یه انتخاب من و شماست بهتره این مساله رو حل کنیم. چرا؟ علت داره. خشم و

عصبانیت عشق رو به بیتفاوتی میبره. چون عشق هرگز ˛ هرگز تبدیل به تنفر نمیشه. اگر یه کسی رو

دوستش داشتید یا عاشقش بودید و حالا ازش متنفرید باید بدونید هیچ وقت عاشقش نبودید. عشق به

بیتفاوتی تبدیل میشه . ولی رابطه به تنفر کشیده میشه. هیچ کس با آدم خشمگین و عصبانی نمیتونه

زندگی کنه برای اینکه خشم و عصبانیت ریشه یه آدم رو میسوزونه . درست مانند حسادت . یعنی خشم

و عصبانیت و حسادت دقیقا ریشه وجودی انسان رو میسوزونه. یعنی کاری که میکنید مساله خشم و

عصبانیت رو حل کنید . به علاوه بچه ها با خشم و عصبانیت از پا در میان . هم خشم و عصبانیت رو یاد

میگیرن ˛ اگر شدید باشه خودشون رو با شما Identify میکنن که فاجعه است . غمگین میشن . نگران

میشن . و از پا در میان . بچه نمیتونه نعره بشنوه . تمام این داستانهایی که درباره دیو سیاه و دیو سفید

و تنوره میکشه شما میشنوید دقیقن درباره فریاد پدرهایی است که در طول تاریخ که این داستانها رو

مادر بزرگها در آوردن برای اینکه میخاستن یه پیامی بدن . نه اینکه میدونستن چه میکنن . در حقیقت اون

دیو سفید و سیاه که تنوره میکشه و آشمان میره مرد عصبانیه. بچه ها تحمل یه چنین چیزی رو ندارن . و

به منم نفرمایید آدم رو عصبانی میکنن. نه ! نمیکنن ! نمیکنن ! شما تصمیم گرفتید عصبانی بشید و این

مساله رو میشه حل کرد. بنابراین بازی خشم و عصبانیت رو در نیارید برای اینکه گرفتاریست.

 

شماره هفت: بسیاری از ما همیشه منتظریم و متوقع expectation . ما تو دنیایی هستیم که هرگز

انتظاری برآورده نمیشه و هرگز کسی نمیاد . اگرهم کسی بیاد بیش از اینکه چیزی به شما بده از شما

میگیره . شما منتظر نشید و حالت طلبکارم به خودتون نگیرید . برخی از شما صبح که بلند میشید مثل

اینکه بقیه بدهکارن و شما طلبکارید. این یه نظام آسیب دیده ایست که در کودکی دارید . و متاسفانه

همسر شما اگر طلبکاری شما رو میپذیره به خاطر اینه که اونم یه جور آسیب دیده که خودش رو بدهکار

میبینه . برای اینکه مردم دنیا از نظر روانی سه نوع اند: یه عده طلبکارن یه عده بدهکار . یه عده خر اند یه

عده خر سوار. در حالی که آدم سالم آدمی است که نه طلبکاره نه بدهکار بیحسابه و آدم سالم نه خره

نه خر سوار بلکه پیاده است. اگر تو زندگیتون احساس خر بودن و بدهکاری میکنید مطمئن باشید خر

سوار و بدهکار رو پیدا میکنید. اگر خر سوار و طلبکارید خود خر و خود بدهکار میاد سراغتون . جالب اینه .

و بعد تو زندگیتون کلکتون کنده است . برای اینکه همینطور که میدونید درسته وقتی که شما خرسوارید و

سوار خرید ˛ اشکال کار اینه که شب خر میره تو طویله با بقیه خرها میخابه و شما رو هم میبره اونجا

میخابونه. آخر کار بازنده اید. تو زندگی دست از بازی خر و خر سوار بردارید. متاسفانه من تو کار

رواندرمانی و تراپی بارها دیدم که حرفش این هست که خب میکنه دیگه زحمت میکشه دیگه دستش درد

نکنه خب باشه دیگه حالا دوست داره به من چه خودش علاقه داره ما هم اینجا برای خودمون نشستیم

خوشیم. در حالی که تهش رو که نگاه کنید پیام عبارت از این است که یه بدهکاری رو من پیدا کردم یا یه

خری رو من پیدا کردم . به هر دو آسیب میزنه. یادتون باشه هیچ طلبکاری برنده نیست. و خوشبخت

نیست و موفق نیست و سالم نیست. هیچ خر سواری موفق نیست خوشبخت نیست سالم نیست.

این یه توهمه. و بنابراین باید دست از این بازی برداشت . مهمش این است که من و شما یادمون باشه

که به مرحله خودکفایی self sufficiency برسیم. من و شما قراره روی پای خودمون ایستاده باشیم. حالا

که من رو پای خودم ایستادم اونم رو پای خودش ایستاده بهترین نوع زندگی اینه که دست در دست هم

وقتی که هر دو رو پای خودمون ایستادیم حرکت کنیم . تا اینکه ما یکی رو بغل کنیم برای این کار یا اون

کار یا او ما رو بغل کنه برای اون کار و اون کار این ور و اون ور ببره در حقیقت ما یه آدمی هستیم علیل و

ذلیل . یه کسی باید ما رو این ور و اون ور ببره و دیر یا زود او از پا در میاد و ما رو هم از اون بالا ول میکنه.

بنابراین تو زندگی زناشویی تون نقش طلبکار و بدهکار ˛ نقش خر و خرسوار رو ایفا نکنید و منتظر و

متوقع نباشید برای اینکه این انتظار و توقع همینطور که می دونید برآورده نمیشه.

 

شماره هشت: مساله نارضایتی است.  برخی از ما اصلن ناراضی ایم . مطالعات علمی البته نشون

میده همه آدمها ناراضی اند . کمش اجتناب ناپذیره. دلایل خاص خودشم داره . ولی بسیاری از ما

بدجوری ناراضی هستیم. حتی ما وقتی که اوضاع همه خوبه ناراضی هستیم که چرا قبلن اینجوری نبود

یا چرا تضمین کسی نمیتونه بده برای آینده و بنابراین برخی از اوقات شما حیرون میمونید که چه کار

میتونید بکنید. شما متاسفانه وقتی که با آدم ناراضی سر و کار دارید دایما در حال گله است . در حالت

شکوه است . در حالت ناله است . در حالت روضه خونیه . همیشه نوعی حالی به خودش میگیره که

شما وقتی بهش زنگ میزنید : چرا حالا زنگ میزنی؟ چرا زود زنگ زدی ؟ چرا دیر زنگ زدی ؟ چرا دیشب

زنگ نزدی؟ چرا دیشب کم حرف زدی؟ چرا حالا میخای کم حرف بزنی؟ یعنی شما دایمن با یه آدمی روبرو

هستی که من ناراحت و ناراضی ام. و غالب اوقات این نقش رو وقتی که بازی میکنن شما هم به دلایل

روانی اون رو میپذیرید. بنابراین ازش بیرون بیایید. نه گله داشته باشید نه شکوه داشته باشید نه ناراضی

باشید. نه به کسی اجازه بدید با شما این کار رو بکنه. تو زندگی زناشویی اگر شما تبدیل شدید به

کسی که دایما ناراضیه : ما رو آوردی امریکا بدبخت کردی. این چه جور کاریست که انتخاب کردی. بی

خودی با داداشت شریک شدی  پدر ما رو در آوردی . من به تو گفتم بچه نمیخام گفتی بجه سوم بیار

حالا منو بدبخت کردی. صبح تا غروب. بنابراین وقتی شما میرسید گزارش تمام حوادث بد گذشته است.

مثل اینکه اون آدم اثلن نقشی نداشته . درست مثل بسیاری از پدر و مادر ها وقتی بهشون برمیگردم

میگم این زندگی رو چرا نگه داشتی حرفشون این هست که (البته نه اینکه بگم چرا موندید) آقای دکتر ما

پنج تا بچه داریم . مثل اینکه شب عروسی این بچه ها رو دو ساله هفت ساله نه ساله ده ساله چهارده

ساله دست این دادن. قربونتون برم این بچه ها اومدن . یکی بعد از دیگری . احتمالن شما یک کاری کردید

که آمدند . یه جوری وانمود میکنید مثل اینکه ما مثلن رفتیم یه دفعه پنج تا بچه دادن دست ما که حالا من

چه کار بکنم . بنابراین بازی از این قبیل در نیارید.

 

شماره نه: مساله حساسیت . Sensitive بودن. میدونید بسیاری از ما ایرانیها خیلی دویت داریم بگیم که

من خیلی حساسم . حساس بودن یعنی من بدبختم . خاک توسرم . من یه موجودی هستم که پوست

ندارم . من یه موجودی هستم که فوتم کنی دردم میاد . اصلن افتخار نداره. انسان قراره با احساس

باشه. با احساس یعنی چیز کوچک خوب رو بزرگ کردن . حساس یعنی چیز کوچک بد رو بزرگ

کردن. حساس یعنی من متخصصم یه چیزی رو پیدا کنم که بده و بزرگش کنم. به علاوه آدم حساس

یعنی هر چیزی به من بر میخوره . من آلرژی دارم. بنابراین بیخودی به حساسیتتون افتخار نکنید. و اگر

حساسید باید بدونید پوست ندارید . باید برید دکتر و خودتون رو درست کنید. افتخاری در کار نیست و

هیچ افتخاری نداره. من بارها روی خط رادیو اون اوایل میشنیدم که آقای دکتر من خیلی آدم حساسی

هستم . منم میگفتم خیلی آدم خاکتوسر و بدبختی هستی. چون چند دفعه این پیام رو دادید مستقیم

و غیر مستقیم ˛ دست از این بازی بر میدارن. حساسم یعنی چی. من از برگ گل نازک تر بهم بگن شب

خابم نمیبره! خب به درک. مردم که مسئول برگ گل نیستند. برگ گلی خب تو گل نیستی تو خلی.

بنابراین بازی حساسیت در نیارید.

 

شماره ده: سه لایه مغز ما سه جور به حوادث جهان برخورد میکنه:

1.       Reflection. انعکاس . درد->درد . حتی قبل از اینکه بخوره واکنش نشون میده. مثلن چشم یا بدن

در شرایط حساس اینجوری عمل میکنه. قبل از اینکه چیزی خطر داشته باشه واکنش نشون میده.

2.       Reaction. . واکنش. عمل و عکس العمل. توپی رو میزنین زمین بالا میره.

3.       Respond . پاسخ.

 

هر سه با "R" اند. تو زندگیتون بسیاری از ما ایرانیها reactionary هستیم. یعنی عمل و عکس العمل.

کاری که مال جهان طبیعته به انسان ارتباطی نداره. شما با یه کسی حرف میزنید ای بسا با این آدم که

باهاش حرف میزنید هفته دیگه جوابتون بده هفت یال دیگه اصلن جوابتون رو نده. اسم این پاسخ است.

تو زندگیتون اگر واکنشی هستید کار تموم است. واکنشی یعنی من تمام آنچه رو که اسمش نظام

احساسی عاطفی و باور و اعتقاد و بالاتر از همه علم و عقلم است گذاشتم کنار و به صورت یک پدیده

فیزیکی حرکت میکنم. و این اصلن افتخاری نداره. وقتی شما به یک کسی میگید احمق و میگه احمق

خودتی. این سیستم واکنشیه . و به همین جهت است که تو زندگی زناشویی واکنشی نباشید. بچه ها

کلافه میشن اگر شما واکنشی باشید. یعنی بچه شما وقتی که شما از در میایید تو اگر شما پدر و مادر

واکنشی هستید میخاد ببینه الان عیبی توش میبینید یا نه. حتی نگاهی که به شما میکنه چشماش

پیداست. برای اینکه میدونه شما مثلن بهش میگید چرا نشستی؟ چرا تی وی تماشا میکینی . خواهرت

کجاس؟ علتش هم اسن است که شما مثلن یه حادثه میبینید و واکنش نشون میدید در حالیکه بچه

امید و انتظارش این هست که وقتی پدر و مادرش از در میان تو فقط از اینکه ما هستیم و با همیم و تو

هستیم و من تو رو دارم و دیدار تو برای من ممکن شده و من میتونم تو رو در آغوشم بگیرم˛ حس کنم ˛

بو کنم این دارم لذت میبرم . در حالیکه سیستم reactionary بر اساس آنچه که میبینه واکنش نشون

میده. به همین جهت است که شما ممکنه بیایید نیم ساعت خونه و بعد از نیم ساعت با پسرتون و

دخترتون درباره مطلبی که شنیدید صحبت کنید. نه اینکه از در بیاید تو . برای اینکه اون سیستم یه

سیستم واکنشی است . یه موضوعی تو ذهن شماست˛ به مجردی که او رو دیدید میزنه بیرون. رو این

زمینه باید کار کرد . و آدم سالم آدمی است که به شرایط پاسخ میده . response. نه واکنش .

 

شماره یازده: دادگاه درونی است. ببینید بسیاری از شما انقدر با خودتون حرف زدید که آخر کار با خودتون

به این نتیجه رسیدید که وااااااای که چقدر همسرتون بده. و وااااااااااااااای که شما چقدر خوبید. در حالیکه

وقتی که حرف میزنید می بینید یه خل و چل و دیوونه ای بیشتر شما نیستید. ما به راحتی (دوستان عزیز

اگر شنیدید شستشوی مغزی) ما توانایی brain wash  خودمون رو داریم البته اگر brain ای باشه. شما

به راحتی میتونید خودتون رو گول بزنید. من همیشه عرض کردم . بزرگترین دشمن ما و بزرگترین کسی

که ما رو گول میزنه خود ماییم . حتی شده بارها در رادیو به دوستان گفتم میشه لطفن برید جلو آینه

ببینید این بالا رو پیشونیتون ننوشته لطفن مرا فریب دهید. من رو لطفن گول بزنید. بنابراین خاهش

میکنم دوستان عزیز دادگاه درونی رو بندازید دور. دادگاه درونی خطرناک ترین دادگاست. شما حق

ندارید با خودتون درباره کار بد دیگران صحبت کنید. هر کی میخاد باشه. با اون آدم میتونید صحبت کنید .

نه با خودتون . شما مطمئن باشید که صد درصد شما مغطتون رو میشویید به گونه ای که در اون شرایط

حس میکنید ˛ احساس میکنید ˛ دوست دارید و هدف دارید. یعنی شما درست مثل دادگاهی هستید

که قاضی و وکیل مدافع و دادستان و حتی برخی از اوقات قاتل و مقتول یکیه. از توش هیچی در نمیاد . و

من متاسفنه برخی از اوقات زنها و مردهایی رو دیدم در کار رواندرمانی که وقتی صحبت کردیم که آقای

دکتر چی بگم از زنم یا شوهرم؟ آقای دکتر شما باور نمیکنید. بعد از بیست دقیقه که حرف میزنه ...این

مزخرفات چیه؟ تو تمامش تو عیب و ایراد داری. رو خط رادیو هم دیدید.  بسیاری از دوستان میان من

همینجوری هاج و  واج میمونم چه شکایتی داره بکنه . اصلن حرفش چیه . دادگاه درونی رو متوقف کنید.

به مجردی که خاستید حرف بزنید باید بدونید این کار غلطه . شما میخاید خودتون رو گول بزنید . خودتون

رو قانع کنید. خودتون رو به صورتی حالا دوست یا دشمن در بیارید و فریبه.  ماتوانایی همچین کاری رو

نداریم . ما میتونیم واقعیت رو بریم چک کنیم و بعدا ببینیم باهاش میخایم چه کنیم ولی دادگاه نمیتونیم

تشکیل بدیم. این کار همون تنها به قاضی رفتن و برگشتن است.

 

دوم دادگاه خصوصی است. برخی از شما هر روز صبح گزارش را به مادر محترمتون میدید . یا به خواهرتون

یا دوستتون میدید. اینها فاجعه است. دادگاههای خصوصی همیشه آخرش توش خیانت و جنایت و ظلم و

بیداد است. هرکی میخاد باشه و به من نگید من وقتی که با مادرم حرف میزنم من رو سر جام میشونه

میگه خفه شو ول کن بهتر از این پیدا نمیکنی . یعنی چی . این مزخرفات چیه . من اگر مث تو فکر

میکردم صد دفعه بابات رو کشته بودم و ... . اینا کار نمیکنه. دادگاه خصوصی لطفن راه نندازید. اینا چون

تفکیک کردم برای اینکه متاسفانه بسیاری از شما یه دوستی دارید که تمام گزارشها رو میدید. حتی

برخی از اوقات مسائل خیلی خیلی عجیب و غریب. و بذارید راحتتون کنم . دوستی که برای شما میشه

طرف مقابل دادگاه خصوصی با شما مساله داره. مساله داره . یعنی برخی از اوقات آگاه و ناآگاه دلش

میخاد زندگی شما به هم بریزه . من به شما اینو بگم مخصوصن اگر خودش زندگی بدی داره یا خوبی

داره. اگه خوب داره برای اینکه میخاد زندگی شما بد بشه . اگه بد داره برای اینکه میخاد مال شما هم

مث اون بشه . اگه شوهر و زنی نداره برای اینکه ترجیح میده شما هم نداشته باشید و دوتایی با هم

باشید. بنابراین نکنید. شما به من نگید من یه دوست صمیمی دارم که همه چیز رو بهش میگم . نه .

شما یه همچین دوستی رو ندارید. دوست صمیمی کسیه که شما که بار اول همچین چیزی رو بهش

گفتید میگه خفه شو . من نمیخام بشنوم.

 

ولی سومیش که برای من بسیار مهمه علاوه براین دادگاه خصوصی چون مهمه دادگاه کلی و عمومی

است یا دیگران. اینجا گرچه مرتبط به اون دوتاست ولی به دلیل اینکه تو جامعه ایرانی مشکله به صورت

سه تا موضوع آوردمش برای اینکه دادگاه درونیه دادگاه خصوصیه و دادگاه عمومی. لطفن به عرضم توجه

کنید. برای اینکه برام مهمه این پیام . هیچ زن و شوهری حق ندارن درباره زندگی زناشویی شون

با هیچ کس هیچ وقت هیچ حرفی بزنن. هیچ وقت. برای اینکه این راز همسر شماست. سرّ همسر

شماست. زندگی همسر شماست . و شما حق این کار رو ندارید. مگر اینکه او اجازه بده. آگاه باشه ˛

موافق باشه ˛ از شما بخواد برید صحبت کنید. دوم : هرگز ˛ هرگز˛ هرگز شما از یه همچین چیزی به

هیچ نتیجه ای نمیرسید . اصلن به من نگید که به نتیجه میرسید. حتی وقتی که فکر میکنید با دوستتون

که صحبت کردید با مادرتون که صحبت کردید با پدرتون که صحبت کردید شما رو راهنمایی و کمک کرد و

شما حتی موضوع و مساله رو فهمیدید و رفتید زندگی تون رو درست کردید. دروغ محضه. اصلن کار

نمیکنه. برای انیکه درست مثل اینکه بگید فرزند من یک مشکل جدی مغز داشت بردم پهلو مادر بزرگش

که خیلی دوستش داره درستش کرد. ! به همین شدت عرض میکنم خدمتتون. چهارم به من نفرمایید

درد دل کردن خوبه. این یکی از مزخرفات فرهنگی ماست و بقیه جوامع. درد دل کردن هیچ خوب نیست.

این همون دادگاه خصوصی و دادگاه درونی داشتنه . درد دل هیچ مشکلی رو حل نمیکنه. آدم سالم تو

دنیای امروز درد دل کسی رو نمیشنوه. ما قراره برای همدیگه دوا و دکتر باشیم . ما قرار نیست  همدرد

هم باشیم . این هیچ مساله ای رو حل نمیکنه . این بقایای یه جامعه بسته برده ی بد بخت بیچاره ی

وامونده ایست که فقط دلش میخاد در دل تاریک تاریخ تو سرمای زمستان بدنش رو به بدن یک کسی

دیگه بچسبونه که از گرمای بدن یک کس دیگه احساس امنیت بکنه و بتونه آروم بگیره . این کار نمیکنه.

شما حق ندارید این کار رو بکنید . شما یک جا بعد از درخواست شدید از همسرتون که موافقت نکرد و

بهتر این است که پهلو تراپیست که میرید با هم برید. هیچ وقت هم تنها نرید. مگر اینکه او به دلایلی

تشخیص بده که کمکتون بخاد بکنه . اگر اصرار کردید و نیومد اونوقت حق دارید تنها یی برید پهلوی

تراپیست . شما نمیتونید با کسی درد و دل کنید. شما راز و سرّ همسرتون رو نمیتونید بگید. هیچ وقت

کار نمیکنه . این رو خدمتتون عرض میکنم بعد از اینکه با پونزده هزار نفر تو کار تراپی کار کردم . با سیزده

هزار نفر رو خط رادیو حرف زدم . تو کلاسها فهتاد هشتاد هزار نفر آدم اومدن و رفتن و فرصتی برای گفتگو

و واکنش بوده . بازی در نیارید. روزی که شما میگید رفتم با یک کسی صحبت کردم یا با مادرم حرف زدم

آروم شدم ابدا چنین نیست . شما در حقیقت یک تخلیه ای کردید که این تخلیه بیماری و بدبختی رو

پشتش داره. من نمیدونم برای چی میرید با دیگران صحبت میکنید. چون روزی که نرفتید با دیگری صحبت

بکنید و با خودتون صحبت نداشتید اون موقع است که با همسرتون صحبت میکنید و اون زمان هست که

میرید کمک میگیرید و اون زمانه که مساله رو حل میکنید. پدر و مادر شما هیچ تخصصی ˛ هیچ آگاهی

ای ˛ هیچ توانایی ای برای حل مسایل شما ندارن . دوستای شما ندارن . حتی اگر دوست شما

متخصص باشه نداره . برای اینکه رابطه ی شما اجازه اون ارتباط رو نمیده . بنابراین دکان و مغازه رو باید

تعطیلش کرد. حالا بسیاری از ما هستیم که اصلن امان نمیدیم همسرمون از در بره بیرون بلافاصله

گوشی به مادرمون حتی در ایران که بگیم چی شد. یا چی گفت . این زندگی مشترک شماست. شما

حق اینها رو ندارید. همینجا این نکته رو هم عرض کنم . اگر مادر شما یا خواهر شما یه حرفی زد به

همسر شما ارتباطی نداره . شما فرض کنید مادر شما یه چیزی به شما میگه همسرتون نمیتونه بگه

این موضوع رو باید به من بگی. ابدا . برای اینکه راز اونهاست بین مادر و دختره. به شما چه ارنباطی

داره . شما زندگی مشترک رو میتونید بگید و بنابراین این تفکیک ها باید صورت بگیره. حالا جالب اینه که

ما حرفمون رو به هرکی دلمون بخواد میزنیم بعد میگیم اگه مادرت هم چیزی گفت تو باید به من بگی.

همه چیزو وارونه کردیم. جمله ام رو باز تکرار میکنم خدمتتون: نکنید این کار رو . و این بازی رو متوقف

کنید. من اگر به شما بگم هزاران طلاق رو دیدم و جنگ بی دلیل رو دیدم که اگر روز اول این دوستان اقدام

میگردن صد در صد میتونستن زندگیشون رو بسازن. عشق ها خانواده ˛ بچه هایی از پا دراومدن به خاطر

اینکه شما با دوستتون ˛ با دوستی که از ده تا نه تاش واقعی نیست ˛ با پدر و مادری که همیشه یه

جانب ها و نظر هایی دارن که برخی از اوقات بیش از اونی که حتی شما باورتون بشه ˛ قبول کنید از من

با صدها پدر و مادری روبرو شدم که چون با ازدواج پسر و دختر شون مخالف بودند از اینکه فهمیدند

پسرشون و دخترشون داره طلاق میگیره جشن گرفتند. و اینها به این خاطر این کارو کردند که بیچارگی و

بدبختی و درماندگی بچه ها و نوه ها شونو میخاستن اما به دلیل حماقت و خوخاهی بیشرمانه شون

فقط دلشون خوش بودک ه من گفتم نکن ! دیدی به تو گفتیم ! نگفتم پسرم نکن! من انقدر باید بدبخت

باشم که پسر و دخترم رو از هم پاشیده ببینم برای اینکه فقط یک بار یک حرفی رو که بی پایه و بی مایه

زدم و دلایلی که من برای مخالفتم با ازدواج بوده یا اشکالی که اونها پیدا کردن هیچ ربطی به عقیده من

نداشته  درست از آب در بیاد. درست بر عکس . روزی که من با ازدواج پسر و دخترتون مخالفید با تمام

وجودتون روزی که اونها ازدواج کردند باید برید بگردید کمکشون کنید ˛ آرزو کنید ˛ دعا کنید˛ هرکاری بلدید

که امیدوارم من نظرم و فکرم و عقیده ام غلط باشه و چون شما میدونید عیب و ایراد چیه کمکشون کنید

که گرفتار اون آسیب نشن. تا اینکه درست برعکس خوشحالی شما این باشه که ما که میدونستیم ما

که گفته بودیم. چند دفعه به تو گفتیم. رها کنید این بازی رو. دورانش به سر آمده. این نشان دهنده یه

آدم وامونده ی بربخت بیچاره ایست که فقط دربه در به دنبال اینه که شاااید یه جایی حرفش درست از آب

در بیاد و حیثیت و شرف و آبرویی پیدا کنه که نداره . بنابراین این موضوع رو به دلیل اینکه به من بفرمایید

در شهر لس آنجلس بزرگترین دلیل جنگ و جدایی و طلاق چیه؟ خدمتتون عرض میکنم دخالت اطرافیان.

اولینش. و بنابراین نکنید . هیچ مشکلی رو حل نمیکنه.

 

شماره دوازده: مساله لشکرکشی است. ببینید غالب اوقات شما فکر میکنید که وقتی ازدواج میکنید باید

برید دنبال لشکر. اولن آدمها رو موافق خودتون کنید. نظر این رو راجع به شوهر این یا زن این خراب کنید.

ببرید این ور یا اون ور . بنابراین ما یه لشکر داریم و آماده ایم برای جنگ. و بعد از یه مدتی میریم سراغ

بچه های بیچاره که اونها رو بیاریم سمت خودمون . پسرم سمت منه ولی دخترم خره دیگه رفت سمت

باباش. یعنی ما در حال جنگیم و لشکر کشی و بذارید بهتون بگم . روزی که ما این کار رو میکنید شما

آماده اید برای جنگ و نابودیو روزی که بچه ها در این وسط قرار میگیرن هم له میشن میان شما دوتا و بعد

از این هم که شما کارتون تموم شد به ماشینهای شما دوتا بسته میشن و شما میرید از طرف و اینا از

وسط دو نصف میشن. مبارکتون باشه . لشکر کشی نداریم. ما کردوم جنگ رو درش هستیم. با

همسرتون میجنگید . فاجعه است در فرهگ ما که میگن گربه رو باید در حجله کشت . گربه رو باید در

حجله (تو حجله)کشت داستانش رو میدونید عروس و دامادی رفتند تو حجله ˛ به گربه گفت برای من آب

بیار . خب گربه چرخید. بهش گفت من به تو گفتم برو آب بیار وگرنه میکشمت. گربه چرخید. گفت سرتو

گوش تا گوش میبرم. گربه هه خب نرفت . گربه رو گرفت سرشو گوش تا گوش برید . سرشو انداخت این

ور تنشو اون ور. به زنش گفت برای من برو آب بیار. زنش رفت آب آورد. اسم این گربه رو در حجله کشتنه.

اما متاسفانه برخی از ما فکر میکنیم گربه رو باید در حجله کشت . فاتحه ما همونجا در حجله کنده شده.

شما از حالا آماده شدین برای نابودی. بنابراین این داستان لشکر کشی رو بگذارید کنار.

 

شماره سیزده : ماجرای جدا و فاصله گرفتن است. بعضی از شما خیلی زود quite میکنید . یعنی نه دیگه

بهش کاری ندارم . ولش کن . منکه اصلن هیچی . بچه ها رو داره و منم میرم دنبال زندگی و کارو بدبختی

و downtown . یعنی شما به نگاهی دارید که اصلن تصمیم به جدایی گرفتید. نکنید . این جدا و فاصله

گرفتن فاجعه است . من کاری ندارم . اصلن بهش احساسی ندارم . اصلن علاقه ای ندارم . اصلن هیچی

بین ما نیست. حالا جلو بچه ها به خاطر بچه ها هستیم . مهمونی میریم . ولی تو ماشین که میریم یه

چیزی میگیم .... بعد شب که میشه من میرم اتاق خودم اون میره اتاق خودش ˛ جدا و تنها. نکنید. شما

به این دنیا نیومدید و ازدواج نکردید که جدا و تنها باشید. این کار شما رو بالاخره از پا در میاره و مهم هم

این نیست که بچه ها میدونن یا نمیدونن ˛ دیگران میدونن یا نمیدونن.

 

شماره شانزده: خاطر آسوده کردن است (دادگاه ها رو اضافه کنید˛ بیخودی طلبکار نشید).

شما میدونید یک گرفتاری بزرگ مخصوصن تو مردها این است. مردها نه چون مادرشون دوستشون

داشته یک˛ دوم اینکه چون بهشون گفتن تو باید دنبال زنها بدوی اشکال کار اینه که وقتی یه زن بهشون

میگه دوستت دارم یا باهاشون ازدواج میکنه میگن خب این که دیگه هست . دیگه شد والده آقا

مصطفی . ما رفتیم . ما دیگه قرار نیست هیچ کاری بکنیم. به همین جهت است که مطالعاتی که روی

cohabitant یعنی زن و مردهایی که با هم زندگی میکنن شده کاملا نشون میده که تنها چیزی که امتیاز

این نوع زندگیه مرد یه کوششی برای نگه داشتن زن و عشق زن میکنه. متاسفانه این یه گرفتاریه

بزرگیه. خاطر آسوده نکنید. اشکال کار این است که درست شما تو زندگیتون مانند دوتا اتوموبیلی

هستید که در بزرگراه هستید. اگر خاطرتون آسوده شد یکیتون تو بزرگراه از شما جدا میشه و گرچه اول

ممکنه همدیگه رو ببینید ولی به زودی دیگه همدیگه رو نخواهید دید. هیچ وقت خاطرتون آسوده نکنید .

هیچ وقت فکر نکنید این اینجاست. هیچ وقت فکر نکنید این مونده همیکجاست . یکی از گرفتاریهای

متاسفانه مردها اینه ها . مردها یه تصور و توهمی دارن که این زن مخصوصن اگر بچه داشته باشه

میمونه. یه گرفتاری ای که مردها دارید بدونید فکر میکنید این زنتون همینطوری محتاج و منتظر و التماس

میمونه . این اولشه قربونتون برم. خانمها شما هم مواظب شوهره باشید که انقدر اصرار میکنید عزیزم

نرو . هر کاری میخای بکنی . یه روز میره. چون میبرنش. بنابراین خاطر آسوده نکنید این زندگی رو باید

نگهش داشت.

 

شماره هفده: تقسیم کامل کارهاست. نکنید. یکدفعه نگید که مالی دست من . بچه ها دست تو . یعنی

تقسیم کار رو میشه فهمید ولی همیشه خبر ˛ گزارش ˛دانستن این مسایل باید از جانب همه باشه.

تقسیم کار دورانش به سر آمده. اینکه من اصلن کاری به کار بچه ها ندارم تو هم کاری به کار مسایل

اقتصادی نداشته باش گرفتاریست. به طوری که آدم برخی از اوقات از برخی مردان میپرسه بچه ها کلاس

چندمن؟ میگه خانم کلاس چندمن؟ و وقتی که زن میگه کلاس پنجم و هفتم. میگه ماشاله من فک کردم

کلاس سوم و چهارمن. و بسیاری از اوقات شما زنهایی رو میبینید که اصلن خبر ندارن محل کار

شوهرشون کجاست. بنابراین خودتون رو درگیر تقسیم کار نکنید بسیار خطرناکه.

 

شماره هجده: مساله مثلث است. ببینید مطالعات علمی نشون میده مطالعات میان زن و مرد رابطه

بسیار شکننده ایه. یه خطه. و بنابراین وقتی که دچار اشکال میشید اگر نتونید پایه خودتون رو محکم کنید

و رابطه رو محکم کنید خطری که همیشه وجود داره این هست که یک ضلع سوم پیدا کنید یا یه نقطه

سوم و یک چیزی به اسم مثلث درست کنید. ماجرای مثلث چیه؟  شما می بینید زن و شوهر نمیتونید

با هم سر کنید میگی من میخام درس بخونم . یا من میخام کار کنم . یا میرید سراغ مواد مخدر . ولی

بدترینش داشتن بچه است. یعنی یه بچه میارید اون بالا میذارید. حالا از نظر علمی تمام فشار و آسیبی

که تو سیستمه شروع میکنه تو سیستم چرخیدن تا بالاخره منفجر میشه. یکی از کارایی که

روانشناسها معمولن میکنن این هست که متوجه این مثلث باشن. به همین جهت است که مساله کار

˛ تحصیل ˛بچه˛ مواد مخدر مساله مذهب اینها ضلع سوم اند. اینها نقطه سومند و بسیار خطرناکند . زن

و شوهر قراره بتونن مشکلاتشون رو باهم حل کنن و احتیاج به خوردن مشروب و آوردن بچه برای حل

مسایل و مشکلات زندگی نداشته باشن. وگرنه گرفتاریست.

 

شماره نوزده: مساله ائتلاف . Coalition. ببینید یکی از چیزهایی که تو جامعه ایرانی فراوونه اینه که یه

دفعه پسر میچسبه به مادر . فرض کنید شما یه بچه دارید . بنابراین این زن و شوهر اینجان و بچه هم

اینجا . یه دفعه مادر بچه رو برمیداره و با خودش میبره اینور و اونور . فاجعه است . بچه ها احتیاج به این

دارند که به هر دوی پدر و مادر به یک اندازه نزدیک باشن. بچه ها احتیاج به این دارن که خاطرشون آسوده

باشه در مرکزی هستن که پدر و مادر رو مث دوتا ستونی که سقف رو روش گذاشتن دارن. بنابراین

بیخودی کوشش نکنید این پسر رو بکشید به سمت خودتون یا این دختر رو بکشید یا یکیشون رو برای

خودتون نگه دارید که تو خانواده های ایرانی انقدر هست که برخی از اوقات ما یه بچه رو از وسط پنج تا

بچه مون میگیریم و این رو تبدیل میکنیم به کلفت و نوکر و پسر و دختر و شوهر و زن همیشگیمون و در

نتیجه همه بچه های دیگه رو از پا درمیاریم و زندگی رو . این کار˛ کار خطر ناکیست.

 

شماره بیست: قواعد بد است.مطالعات علمی نشون میده بسیاری از اوقات تو زندگی اشکال زندگی

اینه که قوانین بدی وجود داره. قوانینی که بچه ها باید این موقع بخوابن یا بیدار بشن. قوانینی که بچه ها

میتونن تو اتاق پدر مادر بخوابن یا نخابن. قاعده اینکه بچه ها میتونن خونه دوستاشون برن یا نرن. اینها

تمام قواعد رو تو خونه چک کنید و خاطرتون آسوده باشه که شما دقیقا میدونید دارید چی کار میکنید.

شما میدونید قوانین خونه ها غالب اوقات بد و غلط اند. این اشکال نه تو پدره نه تو مادره نه تو بچه

است˛ تو قاعده و قانونه. مث اینکه شما بیایید تو ترافیک لس آنجلس یه دفعه بگید سرعتها باید دو مایل

باشه تا هیچ کس تصادف نکنه. باید با سرعت صد مایل برن برای اینکه باید به کارمون برسیم. این دستور

این قانون موجب مرگ و گرفتاری توی جامعه خواهد شد.

 

شماره بیست و یک: عادات و اعتیادات مضر. ما همه مون یه مقدار عادت داریم . ما همهمون یه مقدار

اعتیادات داریم . بیخودی نگید یه مختصر مشروبی است ˛ میدونید من عادت دارم شبها یه دوتا سه تا

حالا میخوریم. ... بنابراین بازی در نیارید. یه مختصر تریاکی. میدونید از نظر پزشکـــــــــی توصیه کردن.

بیخود توصیه کردن. تازه علم ثابت کرده که نکردن. ماری جوانا اشکالی نداره . این مزخرفه. شما چهار

سال ماری جووانا بکشید داغون شدید رفتید. شوخی داریم. این تبلیغات و حقه بازیها که تو این سیستم

ها مطرح شده که معنایی نداره. یه عده هم به حساب خودشون تحقیقات کردن. بنابراین بازی در نیارید .

عادت و اعتیادها رو مواظب باشید. یا من مثلن عادت دارم که هر صبح برم خونه مادرم . هر شب برم

خونه مادر. اینا گرفتاری درست میکنه قربونتون برم. اینا مساله است. اینا عادته. اینا اعتیاده. جز در وقت

ضرورتی که احتیاج به مواظبت و مراقبتی داره این ماجرا یعنی چی. یا برخی از اوقات من شبها میرم اونجا

دیگه میمونم بعد خسته میششم یه چیزی میخورم بعد بلفن میکنم من همینجا میخابم.

 

شماره بیست و دو: شما تو زندگی زناشویی تون نه پدر همسرتون میتونید باشید نه مادرش. نه پسرش

میتونید باشید نه دخترش. نه روانشناسش میتونید باشید. نه نجات دهنده اش میتونید باشید. رابطه زن

و شوهری غیر از زن و شوهری چیزی نمیتونه باشه . نکنید . برخی از شما دوست دارید تو زندگی

زناشویی یکی بشه باباتون . یا یکی بشه مامانتون. یا یکی بشه معلمتون. یایکی بشه دکترتون. شما

هی رل مریض رو دارید اونم هی رول دکتر رو داره. شما میشید پدرش اونم میشه دخترتون. خب غالب

اوقات این دختربزرگ میشه میره . به همین سادگی . بنابراین مواظب باشید رابطه زناشویی فقط رابطه

زناشوییه. به همین جهت است که با کسی که دکترتونه ˛ با کسی که تراپیست تونه ˛ با کسی که

پدرتونه با کسی که مادرتونه ازدواج نکنید. در حالیکه بسیاری از اوقات میکنید. این همه آدم دیدم که

حتی با من هم argue میکنن که آقای دکتر این چه اشکالی داره؟ منم همیشه حرفم رو زدم که اگر یه زن

شصت ساله و یه مرد شصت ساله از پسر و دختر بیست ساله خوششون بیاد این شصت ساله هه

خوش سلیقه است ˛خوش ذوقه . این دختر و پسر بیست ساله دیوونه است. اینکه شما شصت سالتونه

زنید یا مردید از پسر یا دختر بیست ساله خوشتون میاد ˛ باریکلا . ولی وارونه این پسر و دختره دیوونه

ان . اینا بیماری دارن . میشه پیداشم کرد.  به منم نفرمایید سن چه اهمیتی داره .come on . اهمیت

اصلن چه ااهمیتی داره. اگه میخاید بحث بکنید. یعنی بحث های بی پایه و بی مایه.

 

شماره بیست و سه: پنهان کاری نکنید قربونتون برم. بازی در نیارید. مانور نکنید. کلک نزنید. یعنی یه

جوری اوضاع رو درست نکنید که زیر زیرکی کارا رو درست بکنید. و حتی میدونید (وارد بحثش نمیخام

بشم) نه تا بازی رو تو خانواده میشناسیم که از همه بدترش و خطرناک ترش قهره. قهر بدترین نوع خشم

و دشمنی است. پنهان مثل موریانه زندگی رو میخوره. حالا جالب اینه که بسیاری از ما دست به قهرمون

خوبه یه عده مون التماس به اینکه قهر نکنمون. بعد هم طرف میبینه عجب خوب شد ما هیچ کاری

نکردیم هی طرف میاد دنبالمون. بنابراین آدم هیچ کاری نکرده تازه طرفم گناه کاره خودشم برنده است .

فاجعه است. یه مقدار بازی رو تو خانواده میشناسیم. نکینید. It’s a game. به همین جهت است که

توصیه میکنن انجام ندید. و کنار این پنهان کاری ˛دروغ ˛فریب . مثلن من یه پولی رو میذارم کنار برای روز

مبادا. من مثلن فرض کن که با مادرش یه صحبتی میکنم ولی به خودش نمیگم . این کارا بسیار

خطرناکه.

 

شماره بیست و چهار: مساله روابط غیر کارکردی. فقط اشاره میکنم .چهار نوع dysfunctional communication هست مواظبش باشید نکنید.

1.       Play …. . یعنی من اهمیت ندارم. تظاهره . تعارفه. دروغه . من بی ارزشم . من بی اهمیتم .

هرچی تو بخوای . هرچی تو دوست داشته باشی. من اصن کی هستم . من اصن اومدم تو این دنیا به

خاطر شما. من زندگی مو وقف شما مثلن شوهرم زنم و بچه هام کردم . من اصن داخل آدم نیستم .

برای خودم چی خریدم . نه لباسی چیزی. فقط شما خوش باشید . به خوشی شما ما خوشیم . شما

خوشبخت باشید ما خوشبختیم شما بدبخت باشید ما بدبختیم. این پرت و پلاها . بسیاری از شماها

نوع رابطه تون تمام مدت همینه . یعنی من هیچم . بی ارزشم بی اهمیتم.

 

2.       یه عده تون درست بر عکس blaming . سرزنش کننده. همیشه تقصیر تو بود. تو کردی. تو بچه ها

رو اینجوری بار آوردی. همونطوری که عرض کردم بسیاری از ما میدونید وقتی از شکم مادر مون میایم

بیرون با انگشتمون میایم بیرون. همیشه تقصیر یکی دیگه است. و همیشه تو خانواده ها میبینید

همیشه تقصیر تو بود . کی بود کی بود من نبودم.

 

3.       Computing . تو آقایون فراوونه . مخصوصن اگه مهندس هم باشید دیگه خدا به خیر کنه.

Computing همیشه حرفهای حسابه. این با این نمیخوره . انگار دنیا همش ضرب و جمعه. یعنی

حسابگر. اصلن بچه نباید این کار رو بکنه . بچه قرار نیست تا ساعت هشت بیدار باشه . از کجا در اومده!

بچه قرار نیست انقدر بستنی بخوره. کی گفته! یعنی همینجوری برای خودمون داستان درست میکنیم.

بنابراین computing و حسابگرید. ظاهرا حرف حسابی میزنید ولی مطلقن حرفتون حسابی نیست.

 

4.       ... . پرت و پلا. شما به همسرتون میگید مثلن چرا نرفتی بچه رو از مدرسه بیاری. برمیگرده میگه

تو برو اول دماغتو عمل کن بعد بیا. چه ارتباطی بین این دوتاست. ولی پرت و پلاست. درست مثل بچه

هایی که وقتی میگی why میگن because . در ایران هم میگفتن: چرا ؟ برای اِرا. بنابراین در زندگیتون اگر

این چهار ارتباط رو دارید فاجعه است ها. این کار نمیکنه.

 


برچسب‌ها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

بایدهای زندگی
 سه چیز انسانها را می سازند
 

 
کار سخت
 

 
صمیمیت
 

 
تعهد
 
 
 
سه چیز بسیار ارزشمند در زندگی
 

 
عشق
 
 
 
اعتماد به نفس
 
  
دوستان
 

 
سه چیز در زندگی که هرگز نباید آنها را از دست داد
 

 
آرامش
 
 
 
امید
 

 
صداقت
 
 
 
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
 
  
تجربه از دیروز 
 
استفاده از امروز
  
 
امیدبه فردا 
 


1. از هر روز ممنون باشید.

هرچیزی که به خودتان می‌گویید یا برای آن دعا می‌کنید، باید برای همهچیزهایی که به شما داده شده، مثل محلی برای زندگی، خانواده، کار، لباس،همسایه‌ها، وسیله حمل‌ونقل، تحصیلات، نور خورشید، غذا، سلامتی و آزادیمتشکر باشید. حتی اگر فقط بعضی از اینها یا مقدار کمی از آنها را داشتهباشید، برای همان مقدار هم باید قدردان باشید.

2. نعمت‌هایی که به شما داده شده را بشمارید.

درکنارقدردانی کلی، نعمت‌ها و فواید شخصی زندگیتان را ببینید. اینها می‌تواندچیزهایی مثل داشتن ذهنی باز، هیکلی زیبا، مبلمان قشنگی برای خانه، زندگیاجتماعی، وقت استراحت، دوستان قابل‌اعتماد، بیمه سلامتی، سرگرمی‌های مختلف وچیزهای زیاد دیگری باشد که فقط زمانی که از شما گرفته می‌شود متوجه آنهامی‌شوید. حتی می‌توانید لیستی از آنها تهیه کنید و هر زمان که چیز دیگری بهذهنتان رسید به آن لیست اضافه کنید. بعد زمانیکه احساس ناراحتی داشتید،لیستتان را مرور کنید و همه چیزهای خوب زندگی را به خودتان یادآور شوید.

3. بدون اینکه به کسی بگویید، کار نیک انجام دهید.

هیجان‌انگیزنیست که بدون اینکه به کسی بگویید به او کمک کنید؟ هیجان روی صورت یک مادرتنها که با کلی خرید موادغذایی از طرف فردی ناشناس مواجه می‌شود را تجسمکنید یا لبخند زیبای یک کودک وقتی دوچرخه‌ای که اسم او روی آن نوشته شده رادریافت می‌کند. یک همسایه پیر و ناتوانتان وقتی ببیند اول صبح یک نفر بهباغچه او رسیدگی کرده چقدر خوشحال خواهد شد. کارهای خوب زیادی هست کهمی‌توانید برای هم‌نوعان خود انجام دهید. با این کارها احساس بسیار بهتریبه خودتان و دنیای پیرامونتان پیدا خواهید کرد.

4. یک کینه قدیمی را ببخشید.

بهدل نگه داشتن یک کینه برای هفته‌ها، ماه‌ها یا سالها، صورت شما را تلخمی‌کند. با فردی که در حقتان بدی کرده تماس بگیرید، چه با ایمیل، چه تلفنیا یادداشت و با الفاظی بامحبت بخشش خود را ابراز کنید. وقتی چنین قدرتشخصیتی از خودتان نشان می‌دهید، احساسی عالی به خودتان پیدا می‌کنید و ایندر را برای روابط قدیمی به روی شما باز کرده و کمکتان می‌کند احساس خوبینسبت به رفتارهای سخاوتمندانه خود داشته باشید.

5. بخشش بخواهید.

اگردر حق کسی بدی کرده‌اید اما مغرورانه آن را نمی‌پذیرید، حال زمان طلب بخششاست. با آن فرد تماس بگیرید و پشیمانی خود را ابراز کنید. اگر فردمقابلسخت‌گیری کرد، از او برای اینکه به حرف‌هایتان گوش داده است تشکر کنید وبگویید که باید این موضوع را فراموش کنید. با داشتن رفتاری محترمانه ومودبانه، واکنش طرف‌مقابلتان هر چه که باشد، باز هم عذرخواهی شما باعثمی‌شود کینه از دلتان بیرون بیاید. با این کار احساسی بهتر، قوی‌تر وآزادتر خواهید داشت.

6. قدر وسایلتان را بدانید.

آیاتا حالا به کیفیت خوب کفش‌های چرمی‌تان دقت کرده‌اید؟ به مزه عالی کیک سیبخوشمزه مادربزرگ چطور؟ از روکش‌های جدید ماشینتان لذت می‌برید؟ فوق‌العادهنیست که می‌توانید بعد از یک روز سخت کاری روی کاناپه راحت نشیمن درازبکشید؟

همه این وسایل شاید درمقایسه با چیزهای دیگر کوچک و جزئی بهنظر برسند اما به نوبه خود بی‌قیمت هستند و آرامش و راحتی احساسی و جسمی وهمچنین غرور و رضایت از داشتن آنها را به همراه دارند. از اینکه می‌توانیدکفش‌های چرمی دست‌دوز بپوشید، کیک سیب مادربزرگ را بخورید و در آرامشخانه‌تان استراحت کنید باید خوشحال باشید. خیلی‌ها این امکانات را ندارند.

7. از کسی تعریف کنید.

وقتیاحساس بدی دارید، از یک نفر که نزدیکتان است تعریف کنید. گفتن عبارات مثبتو تحسین آمیز درمورد ظاهر، رفتار، سلامتی، یا عملکرد کاری کسی به او کمکمی‌کند احساس بهتری پیدا کند و شما هم از اینکه روز آن فرد را زیباترکرده‌اید، احساس خوبی پیدا می‌کنید.

8. منظره را تحسین کنید.

جایییک صندلی راحت پیدا کنید و منظره مقابلتان را تحسین کنید. این منظرهمی‌تواند یک پارک شهری کوچک کنار محل‌کارتان، انبوه درختان در محله یاجاده‌ای زیبا در تعطیلات آخرهفته باشد. مناظر طبیعی استرس و فشار فکری شمارا گرفته و به ریلکس شدن شما کمک می‌کنند.

9. چیزی اهدا کنید.

اگروسیله‌ای در خانه دارید که از آن استفاده نمی‌کنید، آن را به کسی بدهید کهبه آن نیاز دارد. آدم‌های زیادی می‌توانند از تلویزیون، کامپیوتر، دستگاهآبمیوه‌گیری و خیلی چیزهای قدیمی دیگر شما لذت ببرند. اگر خودتان کسی رانمی‌شناسید که نیازمند باشد، می‌توانید آن را به سازمان‌های مشخص که اینوظیفه را بر عهده دارند، بدهید. نتیجه آن باید لبخند روی لبانتان بیاورد.

10. برای کمک به نیازمندان داوطلب باشید.

اگربرنامه‌کاری پرمشغله‌ای دارید، یک بار در سال کمک کردن کردن کافی خواهدبود. درغیراینصورت، سعی کنید هر ماه برای کمک به افراد نیازمند، چند ساعتیوقت بگذارید؛ کارهایی مثل رساندن موادغذایی به در خانه نیازمندان، بردنافراد سالخورده به دکتر و از این قبیل. راه‌های زیادی برای کمک وجود داردکه باعث می‌شود احساس مفید بودن کنید.

11. یک ترانه را با صدای بلند بخوانید.

قبول کنید، وقتی آواز می‌خوانید سخت است که حالتان بد بماند. وقتی احساس ناراحتی کردید، ترانه‌ای را با خود زمزمه کنید.

12. لبخند بزنید.

هرزمان احساس کردید ناراحتید، جلوی آینه بروید و لبخند بزنید. وقتی لبخندمصنوعی خودتان را ببینید مطمئناً خوشتان نخواهد آمد. آنوقت باید آن لبخندرا آنقدر تکرار کنید تا همانی شود که خودتان دوست دارید. لبخند زدن قدرتیفوق‌العاده دارد. وقتی به اطرافیانتان لبخند می‌زنید، احتمال اینکه آنها همدر جواب به شما لبخند بزنند بسیار زیاد است و همین مسئله روحیه هر دو شمارا بهتر کرده و دوستی بینتان را نیز قوی‌تر می‌‌کند. حتی وقتی مریض، عصبانییا ناراحت هستید، سعی کنید وقتی دیگران به شما نگاه می‌کنند باز لبخندبزنید. یادتان نرود لبخند مسری است و روحیه‌ای عالی به هر دو طرف می‌دهد.

حالمی‌دانید چطور باید رویکردی مثبت پیدا کنید. با تکرار این کارها، روز بهروز فرد مثبت‌تری شده و از زندگی خود لذت خواهید برد. سعی کنید نگرش مثبتخود را با دیگران نیز سهیم شوید تا دنیای زیباتری بسازیداشاره می‌کنیم.

1. از هر روز ممنون باشید.

هرچیزی که به خودتان می‌گویید یا برای آن دعا می‌کنید، باید برای همهچیزهایی که به شما داده شده، مثل محلی برای زندگی، خانواده، کار، لباس،همسایه‌ها، وسیله حمل‌ونقل، تحصیلات، نور خورشید، غذا، سلامتی و آزادیمتشکر باشید. حتی اگر فقط بعضی از اینها یا مقدار کمی از آنها را داشتهباشید، برای همان مقدار هم باید قدردان باشید.

2. نعمت‌هایی که به شما داده شده را بشمارید.

درکنارقدردانی کلی، نعمت‌ها و فواید شخصی زندگیتان را ببینید. اینها می‌تواندچیزهایی مثل داشتن ذهنی باز، هیکلی زیبا، مبلمان قشنگی برای خانه، زندگیاجتماعی، وقت استراحت، دوستان قابل‌اعتماد، بیمه سلامتی، سرگرمی‌های مختلف وچیزهای زیاد دیگری باشد که فقط زمانی که از شما گرفته می‌شود متوجه آنهامی‌شوید. حتی می‌توانید لیستی از آنها تهیه کنید و هر زمان که چیز دیگری بهذهنتان رسید به آن لیست اضافه کنید. بعد زمانیکه احساس ناراحتی داشتید،لیستتان را مرور کنید و همه چیزهای خوب زندگی را به خودتان یادآور شوید.

3. بدون اینکه به کسی بگویید، کار نیک انجام دهید.

هیجان‌انگیزنیست که بدون اینکه به کسی بگویید به او کمک کنید؟ هیجان روی صورت یک مادرتنها که با کلی خرید موادغذایی از طرف فردی ناشناس مواجه می‌شود را تجسمکنید یا لبخند زیبای یک کودک وقتی دوچرخه‌ای که اسم او روی آن نوشته شده رادریافت می‌کند. یک همسایه پیر و ناتوانتان وقتی ببیند اول صبح یک نفر بهباغچه او رسیدگی کرده چقدر خوشحال خواهد شد. کارهای خوب زیادی هست کهمی‌توانید برای هم‌نوعان خود انجام دهید. با این کارها احساس بسیار بهتریبه خودتان و دنیای پیرامونتان پیدا خواهید کرد.

4. یک کینه قدیمی را ببخشید.

بهدل نگه داشتن یک کینه برای هفته‌ها، ماه‌ها یا سالها، صورت شما را تلخمی‌کند. با فردی که در حقتان بدی کرده تماس بگیرید، چه با ایمیل، چه تلفنیا یادداشت و با الفاظی بامحبت بخشش خود را ابراز کنید. وقتی چنین قدرتشخصیتی از خودتان نشان می‌دهید، احساسی عالی به خودتان پیدا می‌کنید و ایندر را برای روابط قدیمی به روی شما باز کرده و کمکتان می‌کند احساس خوبینسبت به رفتارهای سخاوتمندانه خود داشته باشید.

5. بخشش بخواهید.

اگردر حق کسی بدی کرده‌اید اما مغرورانه آن را نمی‌پذیرید، حال زمان طلب بخششاست. با آن فرد تماس بگیرید و پشیمانی خود را ابراز کنید. اگر فردمقابلسخت‌گیری کرد، از او برای اینکه به حرف‌هایتان گوش داده است تشکر کنید وبگویید که باید این موضوع را فراموش کنید. با داشتن رفتاری محترمانه ومودبانه، واکنش طرف‌مقابلتان هر چه که باشد، باز هم عذرخواهی شما باعثمی‌شود کینه از دلتان بیرون بیاید. با این کار احساسی بهتر، قوی‌تر وآزادتر خواهید داشت.

6. قدر وسایلتان را بدانید.

آیاتا حالا به کیفیت خوب کفش‌های چرمی‌تان دقت کرده‌اید؟ به مزه عالی کیک سیبخوشمزه مادربزرگ چطور؟ از روکش‌های جدید ماشینتان لذت می‌برید؟ فوق‌العادهنیست که می‌توانید بعد از یک روز سخت کاری روی کاناپه راحت نشیمن درازبکشید؟

همه این وسایل شاید درمقایسه با چیزهای دیگر کوچک و جزئی بهنظر برسند اما به نوبه خود بی‌قیمت هستند و آرامش و راحتی احساسی و جسمی وهمچنین غرور و رضایت از داشتن آنها را به همراه دارند. از اینکه می‌توانیدکفش‌های چرمی دست‌دوز بپوشید، کیک سیب مادربزرگ را بخورید و در آرامشخانه‌تان استراحت کنید باید خوشحال باشید. خیلی‌ها این امکانات را ندارند.

7. از کسی تعریف کنید.

وقتیاحساس بدی دارید، از یک نفر که نزدیکتان است تعریف کنید. گفتن عبارات مثبتو تحسین آمیز درمورد ظاهر، رفتار، سلامتی، یا عملکرد کاری کسی به او کمکمی‌کند احساس بهتری پیدا کند و شما هم از اینکه روز آن فرد را زیباترکرده‌اید، احساس خوبی پیدا می‌کنید.

8. منظره را تحسین کنید.

جایییک صندلی راحت پیدا کنید و منظره مقابلتان را تحسین کنید. این منظرهمی‌تواند یک پارک شهری کوچک کنار محل‌کارتان، انبوه درختان در محله یاجاده‌ای زیبا در تعطیلات آخرهفته باشد. مناظر طبیعی استرس و فشار فکری شمارا گرفته و به ریلکس شدن شما کمک می‌کنند.

9. چیزی اهدا کنید.

اگروسیله‌ای در خانه دارید که از آن استفاده نمی‌کنید، آن را به کسی بدهید کهبه آن نیاز دارد. آدم‌های زیادی می‌توانند از تلویزیون، کامپیوتر، دستگاهآبمیوه‌گیری و خیلی چیزهای قدیمی دیگر شما لذت ببرند. اگر خودتان کسی رانمی‌شناسید که نیازمند باشد، می‌توانید آن را به سازمان‌های مشخص که اینوظیفه را بر عهده دارند، بدهید. نتیجه آن باید لبخند روی لبانتان بیاورد.

10. برای کمک به نیازمندان داوطلب باشید.

اگربرنامه‌کاری پرمشغله‌ای دارید، یک بار در سال کمک کردن کردن کافی خواهدبود. درغیراینصورت، سعی کنید هر ماه برای کمک به افراد نیازمند، چند ساعتیوقت بگذارید؛ کارهایی مثل رساندن موادغذایی به در خانه نیازمندان، بردنافراد سالخورده به دکتر و از این قبیل. راه‌های زیادی برای کمک وجود داردکه باعث می‌شود احساس مفید بودن کنید.

11. یک ترانه را با صدای بلند بخوانید.

قبول کنید، وقتی آواز می‌خوانید سخت است که حالتان بد بماند. وقتی احساس ناراحتی کردید، ترانه‌ای را با خود زمزمه کنید.

12. لبخند بزنید.

هرزمان احساس کردید ناراحتید، جلوی آینه بروید و لبخند بزنید. وقتی لبخندمصنوعی خودتان را ببینید مطمئناً خوشتان نخواهد آمد. آنوقت باید آن لبخندرا آنقدر تکرار کنید تا همانی شود که خودتان دوست دارید. لبخند زدن قدرتیفوق‌العاده دارد. وقتی به اطرافیانتان لبخند می‌زنید، احتمال اینکه آنها همدر جواب به شما لبخند بزنند بسیار زیاد است و همین مسئله روحیه هر دو شمارا بهتر کرده و دوستی بینتان را نیز قوی‌تر می‌‌کند. حتی وقتی مریض، عصبانییا ناراحت هستید، سعی کنید وقتی دیگران به شما نگاه می‌کنند باز لبخندبزنید. یادتان نرود لبخند مسری است و روحیه‌ای عالی به هر دو طرف می‌دهد.

حالمی‌دانید چطور باید رویکردی مثبت پیدا کنید. با تکرار این کارها، روز بهروز فرد مثبت‌تری شده و از زندگی خود لذت خواهید برد. سعی کنید نگرش مثبتخود را با دیگران نیز سهیم شوید تا دنیای زیباتری بسازید. اشاره می‌کنیم.

1. از هر روز ممنون باشید.

هرچیزی که به خودتان می‌گویید یا برای آن دعا می‌کنید، باید برای همهچیزهایی که به شما داده شده، مثل محلی برای زندگی، خانواده، کار، لباس،همسایه‌ها، وسیله حمل‌ونقل، تحصیلات، نور خورشید، غذا، سلامتی و آزادیمتشکر باشید. حتی اگر فقط بعضی از اینها یا مقدار کمی از آنها را داشتهباشید، برای همان مقدار هم باید قدردان باشید.

2. نعمت‌هایی که به شما داده شده را بشمارید.

درکنارقدردانی کلی، نعمت‌ها و فواید شخصی زندگیتان را ببینید. اینها می‌تواندچیزهایی مثل داشتن ذهنی باز، هیکلی زیبا، مبلمان قشنگی برای خانه، زندگیاجتماعی، وقت استراحت، دوستان قابل‌اعتماد، بیمه سلامتی، سرگرمی‌های مختلف وچیزهای زیاد دیگری باشد که فقط زمانی که از شما گرفته می‌شود متوجه آنهامی‌شوید. حتی می‌توانید لیستی از آنها تهیه کنید و هر زمان که چیز دیگری بهذهنتان رسید به آن لیست اضافه کنید. بعد زمانیکه احساس ناراحتی داشتید،لیستتان را مرور کنید و همه چیزهای خوب زندگی را به خودتان یادآور شوید.

3. بدون اینکه به کسی بگویید، کار نیک انجام دهید.

هیجان‌انگیزنیست که بدون اینکه به کسی بگویید به او کمک کنید؟ هیجان روی صورت یک مادرتنها که با کلی خرید موادغذایی از طرف فردی ناشناس مواجه می‌شود را تجسمکنید یا لبخند زیبای یک کودک وقتی دوچرخه‌ای که اسم او روی آن نوشته شده رادریافت می‌کند. یک همسایه پیر و ناتوانتان وقتی ببیند اول صبح یک نفر بهباغچه او رسیدگی کرده چقدر خوشحال خواهد شد. کارهای خوب زیادی هست کهمی‌توانید برای هم‌نوعان خود انجام دهید. با این کارها احساس بسیار بهتریبه خودتان و دنیای پیرامونتان پیدا خواهید کرد.


7. از کسی تعریف کنید.

وقتیاحساس بدی دارید، از یک نفر که نزدیکتان است تعریف کنید. گفتن عبارات مثبتو تحسین آمیز درمورد ظاهر، رفتار، سلامتی، یا عملکرد کاری کسی به او کمکمی‌کند احساس بهتری پیدا کند و شما هم از اینکه روز آن فرد را زیباترکرده‌اید، احساس خوبی پیدا می‌کنید.

8. منظره را تحسین کنید.

جایییک صندلی راحت پیدا کنید و منظره مقابلتان را تحسین کنید. این منظرهمی‌تواند یک پارک شهری کوچک کنار محل‌کارتان، انبوه درختان در محله یاجاده‌ای زیبا در تعطیلات آخرهفته باشد. مناظر طبیعی استرس و فشار فکری شمارا گرفته و به ریلکس شدن شما کمک می‌کنند.

9. چیزی اهدا کنید.

اگروسیله‌ای در خانه دارید که از آن استفاده نمی‌کنید، آن را به کسی بدهید کهبه آن نیاز دارد. آدم‌های زیادی می‌توانند از تلویزیون، کامپیوتر، دستگاهآبمیوه‌گیری و خیلی چیزهای قدیمی دیگر شما لذت ببرند. اگر خودتان کسی رانمی‌شناسید که نیازمند باشد، می‌توانید آن را به سازمان‌های مشخص که اینوظیفه را بر عهده دارند، بدهید. نتیجه آن باید لبخند روی لبانتان بیاورد.

10. برای کمک به نیازمندان داوطلب باشید.

اگربرنامه‌کاری پرمشغله‌ای دارید، یک بار در سال کمک کردن کردن کافی خواهدبود. درغیراینصورت، سعی کنید هر ماه برای کمک به افراد نیازمند، چند ساعتیوقت بگذارید؛ کارهایی مثل رساندن موادغذایی به در خانه نیازمندان، بردنافراد سالخورده به دکتر و از این قبیل. راه‌های زیادی برای کمک وجود داردکه باعث می‌شود احساس مفید بودن کنید.

11. یک ترانه را با صدای بلند بخوانید.

قبول کنید، وقتی آواز می‌خوانید سخت است که حالتان بد بماند. وقتی احساس ناراحتی کردید، ترانه‌ای را با خود زمزمه کنید.

12. لبخند بزنید.

هرزمان احساس کردید ناراحتید، جلوی آینه بروید و لبخند بزنید. وقتی لبخندمصنوعی خودتان را ببینید مطمئناً خوشتان نخواهد آمد. آنوقت باید آن لبخندرا آنقدر تکرار کنید تا همانی شود که خودتان دوست دارید. لبخند زدن قدرتیفوق‌العاده دارد. وقتی به اطرافیانتان لبخند می‌زنید، احتمال اینکه آنها همدر جواب به شما لبخند بزنند بسیار زیاد است و همین مسئله روحیه هر دو شمارا بهتر کرده و دوستی بینتان را نیز قوی‌تر می‌‌کند. حتی وقتی مریض، عصبانییا ناراحت هستید، سعی کنید وقتی دیگران به شما نگاه می‌کنند باز لبخندبزنید. یادتان نرود لبخند مسری است و روحیه‌ای عالی به هر دو طرف می‌دهد.

حالمی‌دانید چطور باید رویکردی مثبت پیدا کنید. با تکرار این کارها، روز بهروز فرد مثبت‌تری شده و از زندگی خود لذت خواهید برد. سعی کنید نگرش مثبتخود را با دیگران نیز سهیم شوید تا دنیای زیباتری بسازید.

1-آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.

3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- با این 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- هر شب 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی،لبخند بزنید.

 

شخصیت:

11- زندگیخود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکارمنفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیشاز حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- باگذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند کهباید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلاتقسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.


جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند،به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 

زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تنکرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- حتی بهترین هم می‌آید.


نبایدهای زندگی
عضلات روانی تان را بسازید

همانگونه که ورزش کردن می تواند در افزایش قدرت بدنی به شما کمک کند، ورزش های مغز نیز می توانند به شما کمک کنند تا بتوانید آسانتر به طرز فکری مثبت دست پیدا کنید.

بخش پره فرونتال کورتکس (prefrontal cortex) چپ مغز مسئول احساسات مثبت مانند خوش بینی است. بر طبق مطالعاتی که در دانشگاه ویسکانسین مدیسون آمریکا انجام شده است، نشان داده شده که با استفاده از تمریناتی مانند مدیتیشن می توان به تقویت این بخش از مغز پرداخت و مغز غمگین را به مغزی شاد تبدیل کرد.

راه حل چیست؟

برای بسیاری از ما مدیتیشن مانند نخ دندان است. با اینکه همیشه در دسترس قرار دارد اما هرگز از آن استفاده نمی کنیم.

اما به یاد داشته باشید که تنها چند دقیقه مدیتیشن در روز می تواند به مغز شما کمک کند تا شادتر باشد، پس سعی کنید این کار های ساده را یاد بگیرید و به کار ببندید.

یک عبارت مثبت و آرامش بخش را مانند "آرامش" و یا "عشق" انتخاب کنید.
در جایی آرام بنشینید، چشمانتان را ببندید و به آرامی نفس بکشید.
با هر دفعه بازدم، در ذهن خودتان، عبارتی که انتخاب کرده اید را تکرار کنید.
اگر افکاری به ذهنتان وارد می شود و تمرکز شما را به هم می ریزند، به آرامی و به تدریج آنها را از ذهنتان خارج کنید و به تکرار کلمه مورد نظرتان بپردازید.
در هر بار اجرای این تمرین، این فرایند را برای 10 دقیقه انجام دهید.

هر روز یک "ساعت خوش" داشته باشید

مردم زمان کافی را برای فکر کردن به زندگی خودشان و این قضیه که چه مقدار از زندگی را به لذت بردن از آن اختصاص می دهند صرف نمی کنند.

در یک تحقیق از 900 زن خواسته شد که لیست کارهایی که روز قبل انجام داده بودند را بنویسند و احساس خودشان را هنگام انجام آن کار شرح بدهند. نتیجه به دست آمده از این تحقیق نشان می داد که افراد مورد آزمایش مقدار بسیار زیادی از کار های روز قبل را با نارضایتی و ناخوشنودی انجام داده بودند.

راه حل چیست؟

کار هایی را که در طول هفته انجام می دهید را یادداشت کنید.

سپس سعی کنید که ساعت هایی که در طول هفته به کار های بی فایده و بی تفاوت (کارهایی که نه خوشایند هستند و نه ناخوشایند مانند گشت و گذار در بین شبکه های تلویزیونی) گذرانده اید را با کارهایی که از آنها لذت می برید جایگزین کنید.

تاثیر این کار در زندگی، شما را شگفت زده خواهد کرد.


محدود فکر نکنید و افکارتان را تجزیه و تحلیل کنید

تغییر از تفکر منفی به مثبت اندیشی یک شبه اتفاق نمی افتد لذا باید تا زمانی که این اتفاق می افتد از روش تفکر جایگزین استفاده کنید.

این روش می تواند به شما کمک کند که با افکار منفی خودکاری که منشا درستی ندارند مانند "من نمی توانم" یا "من احساس خوبی ندارم" مقابله کنید.

راه حل چیست؟

دفعه بعد که با افکار منفی مواجه شدید، این پرسش ها را از خودتان بپرسید و سعی کنید آنها را جواب دهید:

آیا واقعا صحت دارد؟
آیا می توانم به گونه ای دیگر به قضیه نگاه کنم؟
آیا وقتی که نسبت به یک وضعیت احساس خوشایندی ندارم می توانم دیدم را نسبت به قضیه تغییر دهم و به دنبال نتیجه ای خوشایند در آن بگردم؟

مواظب زبانتان باشید

آیا عادت کرده اید که برای بیان وضع زندگی یا کاری از واژه های منفی یا شوخی استفاده کنید؟ مواظب باشید.

آنچه که به زبان می آورید به صورت ناخودآگاه روی ذهن شما تاثیر می گذارد.

شاید امروزه استفاده کردن از عبارت های منفی یا طنز مد شده باشد اما به یاد داشته باشید که این عبارت ها می توانند باعث ایجاد ذهنیت منفی در شما شوند. به عنوان مثال از شما در مورد کار جدیدتان سوال پرسیده می شود و شما به شوخی جواب خواهید داد که "کابوس است". همین جواب شما روی ذهن شما تاثیر می گذارد و باعث می شود که خودتان نیز این قضیه را باور کنید و از آن به بعد احساس ناخوشایندی نسبت به کارتان داشته باشید.

راه حل چیست؟

زبانتان را پالایش کنید. همیشه پاسخ های واقعی، بدون اغراق و به دور از شوخی و یا مد روز را به زبان بیاورید و سعی کنید همیشه از عبارت های مثبت استفاده کنید.

به کودکی برگردیم

برخی از فعالیت ها هستند که می توانند به ما احساس لذت بدهند و برای مدتی طولانی ما را شارژ کنند اما به دلایلی خودمان را از انجام آنها منع می کنیم.

راه حل چیست؟
انگیزه تان را مشخص کنید
آگاه باشید چه زمانی تفکرات منفی بر شما غلبه می کنند. زمانی که خسته یا گرسنه هستید یا زمانی که فشار کاریتان زیاد است. ممکن است تفکراتتان تغییر پیدا کنند. کنترل افکار منفی به شما کمک می کند که انگیزه و سبب آن را بفهمید و این باعث می شود که بتوانید دوباره کنترل خودتان را در دست بگیرید.
عیبجویی از خود را کنار بگذارید
در مسیرتان انتظار دست انداز هم داشته باشید و آن ها را بپذیرید. افکار منفی، بدگویی و عیبجویی از خود را از ذهنتان بیرون کنید. در مورد مسائل و اتفاقات گذشته فکر نکنید، فقط از آن ها تجربه بگیرید و به راهتان ادامه بدهید. تغییر دیدگاهتان در مورد دنیا به شما اجازه می دهد تا در مشکلات و گرفتاری ها دنبال شانس باشید.
 خود را با شرایط وفق دهید
زمان هایی را که در گذشته منفی بینی به سراغتان آمده را به یاد آورید و به خود یاد آور شوید که چگونه آن را پشت سر گذاشته اید. حتی برای یک فرد مبتلا به منفی بینی یا کسی که دچار افسردگی است هم امید همیشه وجود دارد. سعی کنید اعتماد به نفستان را بالا ببرید و با این کار، رفتارهایتان جنبه ی مثبت بیشتری خواهند گرفت.
 قبل از اینکه چیزی بگویید، فکر کنید
خود را مجبور کنید که برای چند روز هیچ حرف منفی بر زبان نیاورید. قبل از اینکه حرفی بزنید، در مورد آن خوب فکر کنید. این عادت جدید را در خود ایجاد کنید که برای خود و دیگران ارزش بیشتری قائل شوید و قبولشان داشته باشید.
 دنبال کمک باشید
اگر می بینید که افکار منفیتان روی یک نقطه متمرکز شده اند، از افراد دیگری که تجربه ای مشابه داشته اند کمک بگیرید. حتی رفتن به چند جلسه مشاوره با افراد متخصص به شما کمکمی کند که بهتر با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنید و دیدگاهتان را توسعه دهید.
 دیدگاهتان را تغییر دهید
به افراد نیازمند کمک کنید، چون این باعث می شود که جنبه های مثبت زندگی خودتان را بهتر ببینید. منفی بافی های ما بیشتر به این دلیل است که برای جلو رفتن، بالا رفتن درآمدمان و بیشتر کردن ثروتمان صبر نداریم.
 از دوستتان کمک بگیرید
از یک دوست مطمئن بخواهید که وقتی بدبین شدید یا شروع به منفی بافی کردید به شما اطلاع دهد. برای این کار علامتی در نظر بگیرید تا دیگران از آن بویی نبرند. بعد از متوجه شدن، سریعاً در صدد جبران برآیید و آن فکر یا عمل بدبینانه را اصلاح کنید. مهم تغییر رفتارهایتان و تعویض آن ها با عادت های جدید و سالم تر است.
 از افراد بدبین دوری کنید
افراد منفی باف و بدبین را از زندگیتان بیرون کنید، زیرا ممکن است تحت تاثیر آنها قرار گیرید. اگر تمایلی به تغییر ندارند، ارتباطتان را با آن ها محدود کنید.
دنبال کارهای فوق برنامه باشید
دنبال یک سرگرمی برای خودتان بگردید. داشتن علائق و سرگرمی هایی بیرون از منزل و هر روز ورزش کردن، تاثیرات مثبتی روی مغزتان می گذارد. ممکن است فکر کنید که برای اینطور فعالیت های فوق برنامه وقتی ندارید، اما اگر دوباره به وضعیت خودتان و کارهایتان فکر کنید، کمی برای خودتان متاسف خواهید شد. و این انرژی تازه ای به شما می دهد.
 استوار باشید
ببینید چه چیز برای زندگی شما خوب و مناسب است و توانایی ها و مهارت ها و استعدادهایتان را کشف کنید. تفکرات مثبت را همیشه جلوی مغزتان بگذارید تا تفکرات منفی دیگر اجازه غلبه کردن بر شما را پیدا نکنند.حكمت 114جايگاه خوشبينى و بدبينى در جامعه
هرگاه نيكوكارى بر روزگار و مردم آن غالب آيد ، اگر كسى ديگرى گمان بد برد ، در حالى كه از او عمل زشتى آشكار نشده ستمكار است ، و اگر بدى بر زمانه و مردم آن غالب شود و كسى به ديگرى خوش گمان باشد ، خود را فريب داد.سعی کنید مانند کودکیتان فکر کنید. زمانی که تنها 9 سال سن داشتید. سعی کنید با همان شور و حرارت زندگی کنید و سرگرمی های مورد علاقه خود را پیدا کنید و بدون هیچ محدودیتی (ازجمله خجالت کشیدن و یا حرف مردم) آنها را انجام دهید.

زمانی که ما در سنین کودکی به سر می بریم به میزان بسیار بیشتری با خودمان صادق هستیم و کمتر تحت تاثیر حرف های دیگران قرار می گیریم. پس سعی کنید به کودکیتان برگردید و از همین الان برای انجام فعالیت مورد علاقه تان اقدام کنید. این فعالیت می تواند انواع ورزش ها، هنر ها، فعالیت های فرهنگی و تفریحی و ده ها نوع فعالیت مختلف دیگر باشد.

کار های خوب انجام دهید

اگر شما رفتار خوبی داشته باشید و کارهای خوب انجام دهید، پذیرفتن این قضیه برای خودتان، که شما انسان خوبی هستید آسانتر می شود.

بر مبنای تحقیقات روانشناسان، انجام کار های خوب کوچک در طول یک روز می تواند احساس رضایت و خوشحالی بیشتری را به شما بدهد.

پس در طول روز فرصت هایی که برای ابراز مهربانی و انجام کار های خوب کوچک (یا بزرگ، بسته به توان شما) دارید را از دست ندهید. سعی کنید کارهایی که انجام می دهید متفاوت و برنامه ریزی نشده باشد. تحقیقات نشان داده است که انجام مداوم و تکراری یک کار خوب می تواند از میزان رضایت و خوشحالی آن کم کند.

عکس هایتان را قاب بگیرید

محیط زندگی که برای خودمان فراهم می کنیم می تواند تاثیر زیادی بر سلامت ما بگذارد.

استفاده از لوازم شخصی و قاب های عکس در سطح منزلتان نه تنها می تواند جنبه دکور داشته باشند بلکه می توانند به لحاظ روانی به شما کمک کنند، احساس شما را نسبت به خودتان مثبت تر کنند و میزان تولید انتقال دهنده های عصبی که منجر به اضطراب می شوند را کاهش دهند.
  پس عکس هایی از خودتان و یا خانواده و دوستانتان را همراه با مدال ها، افتخارات، مدارک تحصیلی، دست ساخته ها و هر چیزی که به آنها حس مثبتی دارید را در مکانی قرار دهید که بتوانید آنها را به راحتی ببینید. این کار باعث می شود که در روز های بد زندگی، با دیدن این افتخارات و عکس ها به یاد روز های خوب و موفقیت های خود بیافتید.


برچسب‌ها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

علامه طباطبايي در الميزان در توضيح اين بخش از آيه 33 سوره مباركه احزاب كه به آيه تطهير مشهور است چنين مي فرمايد: كلمه" انما" در آيه انحصار خواست خدا را مى‏رساند، و مى‏فهماند كه خدا خواسته كه رجس و پليدى را تنها از اهل بيت دور كند، و به آنان عصمت دهد و كلمه" أَهْلَ الْبَيْتِ" چه اين كه صرفا براى اختصاص باشد، تا غير از اهل خانه داخل در حكم نشوند و چه اين كه اين كلمه نوعى مدح باشد و چه اين كه نداء و به معناى" اى اهل بيت" بوده باشد، على اى حال دلالت دارد بر اين كه دور كردن رجس و پليدى از آنان و تطهيرشان مساله‏اى است مختص به آنان و كسانى كه مخاطب در كلمه" عنكم- از شما" هستند. بنا بر اين در آيه شريفه در حقيقت دو قصر و انحصار به كار رفته، يكى انحصار اراده و خواست خدا در بردن و دور كردن پليدى و تطهير اهل بيت، دوم انحصار اين عصمت و دورى از پليدى در اهل بيت. 1

 

اهل بيت چه كساني هستند

 

علامه معتقد است اگر منظور از از اهل بيت تنها زنان پيامبر باشد به دليل آن كه در اين قسمت آيه ضماير همگي مذكرند اين نظريه مردود است هم چنين ايشان در پاسخ به اين نظر كه مراد از بردن رجس و تطهير كردن، همانا تقواى شديد و كامل است و معناى آيه اين است كه اين تشديدى كه در تكاليف متوجه شما كرديم و در برابر اجر دو چندان هم وعده‏تان داديم و در اين آيه هم اختصاص رعايت شده و هم عموميت اين گونه بيان مي كند: اين حرف هم صحيح نيست براى اين كه در آخر، خطاب متوجه غير از ايشان شده و اگر بگويى خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غير آنان، مى‏گوييم: اين نيز باطل است، براى اين كه غير از همسران شريك در تشديد تكليف نبودند و اجر دو چندان هم ندارند و معنا ندارد خداى تعالى بفرمايد: اگر به شما همسران رسول خدا (ص) تكاليف دشوارترى كرديم، براى اين است كه خواستيم عموم مسلمانان و شما را پاك نموده و پليدى را از همه دور كنيم.2

 

ايشان در پاسخ به اين پرسش چرا جايز نباشد كه خطاب متوجه همسران رسول خدا (ص) و خود رسول خدا (ص) باشد، با اين كه تكليف خود رسول خدا (ص) هم مانند تكاليف همسرانش شديد است؟ اين گونه بيان مي كنند: نبايد همسران آن جناب را با خود آن جناب مقايسه كرد، چون آن جناب مؤيد به داشتن عصمت خدايى است و اين موهبتى است كه با عمل و اكتساب به دست نمى‏آيد، تا بفرمايد تكليف تو را تشديد كرديم و اجرت را مضاعف نموديم، تا پاكت كنيم، چون معناى اين حرف اين است كه تشديد تكليف و دو چندان كردن اجر مقدمه و يا سبب است براى به دست آمدن عصمت و به همين جهت هيچ يك از مفسرين اين احتمال را نداده‏اند كه خطاب متوجه رسول خدا (ص) و همسرانش باشد و بس و اگر ما آن را جزو اقوال ذكر كرديم، به عنوان اين است كه اين هم يك احتمال است و خواستيم با ايراد اين احتمال نظريه آن مفسرينى كه گفته‏اند: مراد خصوص همسران آن جناب است تصحيح كنيم، نه اين كه بگوييم: كسى از مفسرين اين احتمال را هم داده. 

 

و اگر مراد بردن رجس و پاك كردن، به اراده خدا باشد و در نتيجه مراد اين باشد كه خدا مى‏خواهد به طور مطلق و بدون هيچ قيدى شما را تطهير كند، نه از راه توجيه تكاليف و نه از راه تكليف شديد، بلكه اراده مطلقه‏اى است از خدا كه شما پاك و از پليديها دور باشيد، چون اهل بيت پيغمبريد، در اين صورت معناى آيه منافى با آن شرطى است كه كرامت آنان مشروط بدان شد و آن عبارت بود از تقوى، حال چه اين كه مراد از اراده، اراده تشريعى باشد و چه تكوينى، هر يك باشد با شرط نمى‏سازد، پس معلوم مى‏شود اراده مطلقه نيست

.

اثبات اين كه مراد از" أَهْلَ الْبَيْتِ" و مخاطب آيه تطهير، خمسه طيبه (پيغمبر، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام) هستند با اين بيانى كه گذشت آن رواياتى كه در شان نزول آيه وارد شده تاييد مى‏شود، چه در آن روايت آمده كه آيه شريفه در شان رسول خدا (ص) و على و فاطمه و حسن و حسين (ع) نازل شده است و احدى در اين فضيلت با آنان شركت ندارد. 

 

و اين روايات بسيار زياد و بيش از هفتاد حديث است، كه بيشتر آنها از طرق اهل سنت است و اهل سنت آنها را از طرق بسيارى، از ام سلمه، عايشه، ابى سعيد خدرى، سعد، وائلة بن الاسقع، ابى الحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (ص) عبد اللَّه بن جعفر، على و حسن بن على (ع) كه تقريبا از چهل طريق نقل كرده‏اند و شيعه آن را از حضرت على، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا (ع) و از ام سلمه، ابى ذر، ابى ليلى، ابى الاسود دؤلى، عمرو بن ميمون اودى و سعد بن ابى وقاص، بيش از سى طريق نقل كرده‏اند. 

 

حال اگر كسى بگويد: اين روايات بيش از اين دلالت ندارد كه على و فاطمه و حسنين (ع) نيز مشمول آيه هستند و اين منافات ندارد با اين كه همسران رسول خدا نيز مشمول آن باشند، چون آيه شريفه در سياق خطاب به آنان قرار گرفته.

در پاسخ مى‏گوييم: بسيارى از اين روايات و به خصوص آن چه از ام سلمه- كه آيه در خانه او نازل شده- روايت شده است، تصريح دارد بر اين كه آيه مخصوص همان پنج تن است و شامل همسران رسول خدا (ص) نيست.

 

عدم اتصال  نزول اين بخش از آيه با بخش اول آن

 

اگر كسى بگويد: آن روايات بايد به خاطر ناسازگارى‏اش با صريح قرآن طرح شود، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد، وقتى پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد و روايات مذكور مخالف قرآن است، براى اين كه آيه مورد بحث دنبال آياتى قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (ص) است، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد. در پاسخ مى‏گوييم: همه حرفها در همين است، كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات، و تتمه آنها است يا نه؟ چون رواياتى كه بدان اشاره شد، همين را منكر است و مى‏فرمايد آيه مورد بحث به تنهايى و در يك واقعه جداگانه نازل شده و حتى در بين اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) نازل شده و حتى احدى هم از مفسرين اين حرف را نزده‏اند، حتى آنها هم كه گفته‏اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (ص) است، مانند عكرمه و عروه، نگفته‏اند كه: آيه در ضمن آيات نازل شده. 

 

پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) و متصل به آن نيست، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (ص) دنبال آن آيات قرارش داده‏اند و يا بعد از رحلت رسول خدا (ص) اصحاب در هنگام تاليف آيات قرآنى در آن جا نوشته‏اند. مؤيد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه" وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ" است، از آن حذف شود و فرض كنيم كه اصلا جزو آن نيست، آيه مزبور با آيه بعدش كه مى‏فرمايد:" و اذكرن" كمال اتصال و انسجام را دارد و اتصالش به هم نمى‏خورد. پس معلوم مى‏شود جمله مورد بحث نسبت به آيه قبل و بعدش نظير آيه" الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا"  است كه در وسط آياتى قرار گرفته كه آن چه خوردنش حرام است مى‏شمارد، كه در جلد پنجم اين كتاب در سوره مائده گفتيم كه: چرا آيه مزبور در وسط آن آيات قرار گرفته و اين بى نظمى از كجا ناشى شده است. 

 

بنا بر آن چه گفته شد، كلمه" أَهْلَ الْبَيْتِ" در عرف قرآن اسم خاص است كه هر جا ذكر شود، منظور از آن، اين پنج تن هستند، يعنى رسول خدا (ص) و على و فاطمه و حسنين ع و بر هيچ كس ديگر اطلاق نمى‏شود، هر چند كه از خويشاوندان و اقرباى آن جناب باشد، البته اين معنا، معنايى است كه قرآن كريم لفظ مذكور را بدان اختصاص داده، و گر نه به حسب عرف عام، كلمه مزبور بر خويشاوندان نيز اطلاق‏ مى‏شود3.                   

   

دليل قرار گيري اين آيه در بين آيات زنان پيامبر (ص)

 

در تفسير نور در توضيح اين مطلب چنين مي خوانيم: به گفته‏ى تفسير مجمع البيان، رسم فصيحان و شاعران و اديبان عرب اين بوده كه در لابلاى مطالب معمولى حرف جديد و مهمّى مطرح مى‏كنند تا تأثيرش بيشتر باشد. چنان كه در ميان اخبار صدا و سيما، اگر گوينده يك مرتبه بگويد: به خبرى كه هم اكنون به دستم رسيد توجّه فرماييد، اين گونه سخن گفتن يك شوك روانى و تبليغاتى ايجاد مى‏كند. نظير اين آيه را در آيه‏ى سوّم سوره‏ى مائده خوانديم كه مطلب مربوط به ولايت و امامت و كمال دين و تمام نعمت و يأس كفّار و رضاى الهى، در كنار احكام مربوط به گوشت خوك و خون، نازل شده و اين گونه جا سازى‏ها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه كه گاهى زنان هنگام خروج از خانه زيور آلات خود را در لابلاى پنبه‏هاى متّكا قرار مى‏دهند. با اين كه طلا و پنبه رابطه‏اى ندارند ولى براى محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان اين كار انجام مى‏گيرد.4

 

در تفسير شريف لاهيجي هم نويسنده معتقد برعدم تطابق نزول اين بخش آيه با ابتداي آيه و آيات مربوط به زنان پيامبر را دارد و چنين مي نويسد: جمعى از مفسرين اهل سنت اهل بيت را مخصوص به ازواج نبى صلوات اللَّه عليه و آله داشته‏اند چنان چه در تفسير جلالين محلى و سيوطى مسطور است كه اهل البيت اى نساء النبى و بنا برين مي بايست كه عنكن و يطهركن گفته شود به ضمير تأنيث نه عنكم و يطهركم به ضمير تذكير و در فصل الخطاب گفته كه تذكير ضمير به اعتبار لفظ اهل بيت است زيرا كه ازواج پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله اهل بيت‏اند و لفظ اهل مذكر است و جمعى ديگر اهل بيت را متناول رجال و نسا گرفته‏اند و گفته‏اند كه  تغليب رجال بر نسا باعث بر تذكير ضمير شده و آنان كه آيت را مخصوص به ازواج گرفته‏اند به اسلوب آيات استدلال كرده‏اند كه چون اول اين آيت تطهير و آخر اين در شأن ازواج پيغمبر است پس بايد كه آيت تطهير نيز در شأن ايشان باشد. جواب گوئيم كه اين وقتى متوجه است كه ترتيب نزولى مطابق ترتيب قرآنى باشد و اين خود ممنوع و بنا بر احاديث اهل بيت عليهم السلام خلاف واقع است. و ايضا آياتى كه در اول و آخر و اوسط بر يك وتيره نباشند در قرآن مجيد متحقق است.5

 

منابع  :علمای تشیع

      طباطبايي،علامه محمد حسين،تفسير الميزان، ج‏16، ص 463

         طباطبايي،علامه محمد حسين،ترجمه الميزان، ج‏16، ص 465

     قرائتي،محسن،تفسير نور، ج‏9، ص،36

> آیه تطهیر در تفاسیر مهم اهل سنت
چكيده
صحابه رسول اكرم (ص)، تابعين و دانشمندان اسلامى، همه اتّفاق نظر دارند كه آيه تطهير در باره پنج تن آل عبا (اصحاب كساء) فرود آمده‏است؛ حتى امّ سلّمه و عايشه كه خود شاهد بر نزول آيه بوده و اميد داشته‏اند كه مشمول اين آيه باشند بر دلالت آن فقط بر پنج تن تصريح كرده‏اند، با اين حال، معدودى از افراد، با نظرات شخصى خود، كوشيده‏اند تا اين آيه را يا فقط به زنان پيامبر(ص) اختصاص دهند و يا علاوه بر پنج تن، همسران آن حضرت را نيز مشمول آن بدانند. گروهى نيز دامنه شمول آن را گسترده‏تر دانسته و عموم خاندان پيامبر (ص) را در زمره اهل بيت شمرده‏اند. بديهى است كه اجتهاد شخصى آنان در مقابل نصوص و روايات معتبر باطل و مردود است. سياق آيه نيز حكايت از اراده تكوينى خداوند بر زدودن آلودگيها از اهل بيت دارد .

كليد واژه‏ها: اهل بيت، آيه تطهير، آل عبا، اصحاب كساء، اراده تكوينى خداوند، رجس پليدى، عكرمه آياتى كه در فضيلت و منقبت اهل بيت عصمت و طهارت در قرآن كريم نازل شده، بيش از آن است كه در چند مجلّد كتاب گرد آيد؛ به اعتراف دانشمندان اسلامى، حدود بيش از سيصد آيه در شأن اهل بيت نازل شده‏است. خطيب بغدادى از اسماعيل بن جعفر (راوى موثق) از ابن عباس نقل كرده‏است: در قرآن، سيصد آيه در باره علّى بن ابى طالب (ع) نازل شده‏است (تاريخ بغداد، 6/221).ابن حجر هيثمى (صواعق محرقة، 761) و شبلنجى (نورالأبصار، 73) از ابن عساكر از ابن‏عباس، موضوع نزول سيصد آيه در باره على (ع) را نقل كرده‏اند (جعفرى، 1/196). علامه مظفّر مى‏گويد: آيات نازله در فضيلت اهل بيت (ع) اگر در كتب اماميّه، احصاء شود، بيش از سيصد آيه خواهد بود (دلايل الصدق، 2/331 - 345). ما از اين ميان فقط به آيه تطهير«ِانَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجسَ َاهلَ الْبَيْتِ وَ يُطَِهّرَ كُم تَطْهيراً»(سوره احزاب/33) كه بيشترين ارتباط را با اهل بيت (ع) دارد، مى‏پردازيم و آراء و اقوال مفسّرين بزرگ اهل سنّت را در تفاسير مهمّ آنان بررسى مى‏نماييم .

امّ سلمه گويد: پيامبر اكرم (ص) در خانه من بود، فاطمه (س)، غذايى در ظرفى كه از سنگ بود پيش آورد.. پيامبر (ص) فرمود: شوهر و فرزندانت را هم بياور تا با هم اين غذا را تناول نماييم. پس از آمدن آنها، سفره گسترده شد، غذا را خوردند؛ نبىّ اكرم روى پارچه خيبرى نشسته و من در گوشه‏اى نماز مى‏خواندم، در همين احوال آيه تطهير نازل شد. پيامبر (ص) پس از نزول آيه، همان پارچه خيبرى را بر روى عزيزان خود كشيد و خود هم در زير پارچه قرار گرفت و دستها را به سوى آسمان گرفته و عرضه داشت: بار خدايا! اهل بيت و ويژگان زبده من اين چهار تن‏اند، پروردگارا هر پليدى را از اينان دور، و هر چه بهتر پاك نهادشان فرما !

امّ سلمه گويد: در حين دعاى پيامبر (ص)، سرم را نزديك آوردم و گفتم: آيا من هم مشمول اين دعا و موهبت هستم؟ رسول خدا فرمود: نه، ليكن تو پايان خوشى دارى (طبرى، 22/5 - 7؛ ابن كثير، 5/453 - 458؛ فخر رازى، واحدى نيشابورى، حاكم حَسَكانى، بَغَوى، سيوطى و ديگران نيز اين روايت را با اختلاف كمى آورده‏اند)

مضمون اين روايت با عباراتى ديگر و از طرق معتبر و موثّق ديگر به نقل از ام سلمه و عايشه در كتب روائى اهل سنّت آمده است كه به جهت پرهيز از اطناب از ذكر آنها خوددارى مى‏شود؛ تنها ياد آور مى‏شويم كه حاكم حسكانى (متوفى 470 ه) در شواهد التنزيل بيشترين روايات را در ذيل آيه شريفه «انّما يريد تطهيراً»، با اسناد و طرق مختلف و با تعبيرات متعدّد و بسيار دقيق آورده‏است. در اينجا فقط به ذكر نام راويان اصلى آيه تطهير و تعداد آنها و برخى ديگر از خصوصيات روايات اكتفا مى‏كنيم. اين روايات در مجلد دوّم از صفحه 18 تا 140 در طى تعداد 138 روايت از حديث 637 تا 774 به طور مستند به شرح زير آمده‏است :

روايت انس بن مالك انصارى، به هشت طريق؛

روايت براءبن عازب انصارى، به دو طريق؛

- روايت جابربن عبدالله انصارى، به دو طريق؛

روايت حسن بن الزهّراء البتول (عليهما السلام)، به پنج طريق؛

روايت سعدبن ابى وقّاص زهرى، به سه طريق؛

روايت ابوسعيد سعد بن مالك خدرى، به دوازده طريق؛

روايت عبداللّه بن عباس بن عبدالمطّلب هاشمى، به سه طريق؛

روايت امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع)، به يك طريق

روايت عبداللّه بن جعفر طيّار (رض) از پدرش به سه طريق؛

روايت امّ المؤمنين عايشه، به ده طريق؛

روايت واثلةبن اسقع ليثى، به هشت طريق؛

روايت ابى الحمراء هلال بن الحارث خادم النبّى (ص) به ده طريق

روايت فاطمة الزهّراء بنت المصطفى (ص) به دو طريق؛

روايت امّ المؤمنين امّ سلمه (هند دختر سهيل) به شصت و نه طريق، يعنى حدود شصت نه نفر جداگانه، اين حديث را از ام سلمه نقل كرده‏اند شواهد التّنزيل، 2/18 – 140

مرحوم بحرانى نيز در غاية المرام حدود 41 حديث به نقل از كتب عامه آورده‏است؛ روايات بسيارى هم بر پايه منابع اهل سنت در كتاب سبيل النجاة فى تتمة المراجعات (ص 3643-) آمده‏است .

چهار نظر در شمول آيه تطهير
1- روايات و نصوص معتبر و متواتر از اكثر صحابه و تابعين از جمله امّ سلمه، عايشه، ابوسعيد خدرى، مالك بن انس، اميرالمؤمنين على(ع) امام حسن، فاطمه زهرا (ع)، مجاهد، قتاده و غير آنها از صحابه و علماى اسلام، به طور مستند وارد شده كه آيه تطهير را مخصوص به پنج تن آل عبا مى‏شمرند و زنان و خويشان پيامبر را از عنايات خاصّه اين آيه محروم مى‏دانند .

دلايل اين مطلب علاوه بر كثرت روايات معتبر و صحيح، وجود محتوا و سياق متفاوت آيه تطهير با آيات قبل و بعد آن و تغيير لحن خطاب از ضمير جمع مؤنث به جمع مذكر «عنكُمْ ، لِيُطَهِّرَ كُم» و اعتراف همسران پيامبر (ص) نسبت به عدم شمول آيه بر زنان پيامبر (ص) و غير اينها مى‏باشد .

شوكانى ضمن تقسيم و ذكر نظرات، در مورد نظريّه اوّل مى‏گويد: روايات معتبرِ بسيارى از راويان، از جمله روايات ترمذى، ابن جرير، ابن مندز، حاكم (كه حديث را صحيح دانسته‏اند)، ابن مردويه، بيهقى، ابن ابى حاتم، طبرانى، احمد بن حنبل، ابن كثير را با طرق زيادى از احمد بن حنبل و بسيارى از علماى ديگر نقل كرده و آيه تطهير را منحصراً شامل پنج تن آل عبا مى‏شمرد و زنان پيامبر (ص) را از شمول آيه خارج مى‏سازد (فتح القدير، 4/270 )

2- گروهى مانند عكرمه، مقاتل و سعيد بن جبير، اهل بيت را مخصوص زنان پيامبر(ص) مى‏دانند و مى‏گويند: منظور از بيت، بيت پيامبر است كه مسكنهاى زنان آن حضرت است (نك: دنباله مقاله)

3- گروهى از علما برآنند كه پنج تن و نيز همسران پيامبر (ص) مشمول اين آيه هستند، زيرا زنان به خاطر آنكه در منزل پيامبر(ص) ساكن بوده‏اند از اهل بيت به شمار مى‏آيند، ضمناً سياق آيات هم آنها را در بر مى‏گيرد؛ روايت ابن عباس و غير او نيز اين نظر را تأييد مى‏كند. اما فاطمه، حسن و حسين به خاطر قرابت و بنّوت و على به حكم معاشرتش با دختر پيامبر (ص) و ملازمتش با خود پيامبر (ص)، مشمول آيه مى‏باشند (فخر رازى، مفاتيح الغيب، 9/168؛ فتح القدير، 4/270)

4- نظريّه ديگرى نيز هست كه از روايت زيدبن ارقم استفاده مى‏شود. در اين نظريه عموم خاندان پيامبر اعمّ از عموها و زنان و اولاد و كليه خويشاوندان پيامبر(ص) را مشمول اين آيه مى‏دانند. در واقع، صاحبان اين نظر كلمه بيت را در اين آيه بيتِ نسب تلقّى مى‏كنند كه شامل آل على، آل عقيل، آل جعفر و آل عباس مى‏شود .

نظرات فوق را عده‏اى از مفسرين اهل سنّت با تعبيرات مختلفى در تفاسير خود بيان نموده‏اند از جمله فخر رازى (متوفى‏606ه) در مفاتيح الغيب، قرطبى(14/183)، بيضاوى (3/382)، ابن كثير (متوفى‏774 ه.)، نيشابورى (متوفى‏850 ه.) در حاشيه جامع البيان(22/10)، ثعالبى (متوفى‏875 ه ، 3/228)، كاشفى سبزوارى (ذيل آيه تطهير)، سيوطى(5/198، 199)، ابوالسّعود (متوفى 951، ذيل آيه تطهير)، حقى بروسوى (متوفى 1137ه ، 70/171)، شوكانى (متوفى 1250ه ، 4/271)، آلوسى (متوفى‏1270 ه ، 3/187190-)، طنطاوى (1358ه ،16/28) و ديگران نيز آورده‏اند .

اهل البيت چه كسانى هستند؟ دكتر محمد بيومى مهران، استاد دانشگاه اسكندريّه، جهت معّرفى اهل البيت، ابتداء سؤال فوق را مطرح كرده و سپس به تقسيم و توضيح نظرات مختلف پرداخته‏است .

وى سؤال كرده‏است:«مَنْ هُم هؤُلاء اهْلُ البيت الكرامُ البررة» (اهل البيت، چه كسانى هستند)، آنگاه پاسخ مى‏دهد: تمام دانشمندان تاريخ و حديث، اتفّاق يا قريب به اتفاق نظر دارند كه اهل بيت همان پنج شخصّيت بزرگوار مى‏باشند و آنان عبارتند از: 1. سيدّنا و مولانا و جدّنا محمد رسول الله (ص)، 2. سيّدنا و مولانا و جدّنا الامام على بن ابى طالب عليه السلام، 3. سيّدة نساء العالمين جدّتناالسيدة فاطمة الزهراء(ع)،4. سيدنا الامام الحسن بن على بن ابى طالب (ع)، 5. سيدّنا و جدّنا و مولانا الامام الحسين عليه السلام، و پس از ذكر نظريّه متّفق عليه دانشمندان مى‏گويد: آراء ديگرى نيز وجود دارد كه اجمالاً به آنها مى‏پردازيم :

سه نظريّه در باره اهل البيت‏
نظريّه اوّل: عبارت است از اين كه اهل بيت، همان همسران پيامبر(ص) اند. اين نظر را سيوطى از عكرمه نقل كرده‏است. عكرمه براى اثبات حرف خود، اعلام مباهله نيز مى‏كرد .

نظريّه دوّم: مراد از اهل البيت، بيت نسب است كه صدقه بر آنان حرام است و مراد از آنان همان بنى هاشم يعنى اولاد على، اولاد عقيل، اولاد جعفربن ابى طالب، اولاد عباس بن عبدالمطّلب و كليّه افرادى‏اندكه به بنى هاشم منتسب هستند و به آن بيت نسب و خاندان بنى هاشم گويند .

نظريّه سوم: مراد از اهل البيت فقط پيامبر، على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السّلام) مى‏باشد؛ نظر صحيح و مُتَقن بلكه متّفق، همين نظر است (الامامة و اهل البيت،1/1126-). آنگاه نظريّه اول را با هشت دليل ردّ مى‏كند و نظريّه دوّم را به اين دليل كه مشمول آيه تطهير نمى‏داند، مسكوت نهاده‏است. [البته بايد افزود: مراد از بيت، نمى‏تواند بيت نسب باشد؛ زيرا با توجّه به وجود«ال» در «البيت» كه خانه معيّن و مشخّصى را نشان مى‏دهد و آن همان خانه امّ سلمه است و با عنايت به اعمال گوناگون و مكرّر رسول اكرم (ص)از قبيل زير جامه قرار دادن خود با چهار تن ديگر و خواندن آيه بر آنها و يا دعا كردن بر آنها و اينكه اينان فقط اهل بيت من هستند و يا مكرّر جلوى در خانه فاطمه (ع) آيه تطهير را خواندن و غير آنها، ثابت مى‏كند كه مراد از اهل بيت افراد خاص و ويژه‏اى است كه پيامبر آنها را معرّفى كرده‏است‏]؛ امّا نظريّه سوم را كه در باره پنج تن است با روايات و نظرات علماء، در حدود ده صفحه تأييد و تثبيت مى‏نمايد (براى تفصيل بيشتر نك: بيومى مهران (

شايان ذكر است كه ايشان متعرض نظريّه چهارم (كه آيه را شامل پنج تن همراه با زنان پيامبر مى‏داند) نشده‏است، زيرا كه اين نظريّه در واقع اجتهاد و نظر شخصى برخى از مفسّرين و از مقوله اجتهاد در مقابل نصّ است

بررسى نظرات در باره اهل بيت و شمول آيه تطهير
نظرات چهارگانه‏اى را كه در باره شمول آيه تطهير قبلاً گفته شد، يك بار ديگر به اختصار مرور مى‏كنيم: 1. مخصوص پنج تن آل عبا است، 2. مخصوص زنان پيامبر است، 3. عام و شامل هر دو طايفه يعنى پنج تن و زنان پيامبر(ص) است، 4. شامل بيت و خاندان بنى هاشم است. اكنون لازم است كه آنها را به محك اعتبار زده تا صحّت و ارزش هر كدام روشن گردد.

نظر اول كه آيه تطهير را مخصوص پنج تن آل عبا مى‏داند، مورد اتّفاق يا قريب به اتّفاق همه اصحاب و تابعين و مفسّرين بوده‏است و نيازى به بحث در باره اثبات آن نمى‏بينيم .

امّا نظر دوّم و سوّم هر دو، يك آبشخور و وجه اشتراك دارند، يعنى اين كه دوّمى همسران پيامبر (ص) را مشمول خاصّ آيه و سوّمى مشمول عامّ (و مشترك با پنج تن) مى‏داند، در واقع هر دو نظر، زنان پيامبر را در بر مى‏گيرند و در ادّعاى خود داراى يك وجه مشترك هستند .

قبل از بررسى اين كه آيه تطهير تنها شامل زنان پيامبر يا زنان و پنج تن با هم است؟ لازم است پنج نكته را بيان كنيم :

نكته اول: اعترافات صريح همسران‏

الف - ام سلمه و عايشه صريحاً در روايات متعدّد از جمله رواياتِ ابوسعيد خدرى از امّ سلمه، ابن وهب از ام سلمه، حكيم بن سعد از ام سلمه، احمد بن حنبل با اسناد از ام سلمه، عموزاده ابن حوشب از عايشه و ديگر روايات، اعتراف و اذعان دارند كه از پيامبر (ص) در خواست كردند كه در اين موهبت الهى در زمره اهل البيت قرار گيرند، ولى پيامبر اكرم (ص) با كمال صراحت و بدون ابهام در خواست آنها را ردّ نموده مى‏فرمايد: كه شما عاقبت به خير هستيد ولى از اهل البيت نيستيد. بديهى است جايى كه خود همسران اعتراف و اقرار صريح دارند كه ما (همسران) از اين موهبت الهى و از محتواى آيه شريفه خارج هستيم، چگونه و با چه دليلى، ديگران، امثال عكرمه و برخى از مفسرين زنان پيامبر(ص) را داخل در زمره اهل بيت دانسته‏اند؟

ب - طبقه اول از مفسرين صحابه و صدر اول اسلام كه سيوطى (اتقان، 2/187) مشهورترين آنها را ده نفر ياد كرده (14-. خلفاى اربعه، 5. ابن مسعود، 6. ابن عباس، 7. ابىّ بن كعب، 8. زيدبن ثابت، 9. ابو موسى اشعرى، 10. عبدالله زبير) و به گفته دكتر ذهبى (1/62) كه شش نفر ديگر بدانان افزوده (11. انس بن مالك، 12. ابو هريره، 13. عبدالله بن عمر 14. جابر بن عبدالله، 15. عبدالله بن عمروبن العاص، 16. عايشه) و نيز همه مفسّرين صحابه بدون استثنا و مفسّرين طبقات بعدى از تابعينِ تابعين و دانشمندان اسلامى در كتب تفسيرى و حديثى خود، اتفاق نظر دارند كه آيه تطهير در باره پنج تن (محمد (ص)، على، فاطمه، حسن، و حسين، يعنى اصحاب كساء) نازل شده‏است. قدر جامع روايات اين است كه پيامبر(ص) پس از نزول آيه تطهير، على، فاطمه، حسن و حسين را زير عبا جمع كرد و آيه تطهير را بر آنها تلاوت كرد، سپس دست راست از زير عبا بيرون آورد و به سوى آسمان بلند كرد و عرض نمود: اللهمّ هؤلاء اهل بيتى فَطَهِّرهُم تطْهيراً (يعنى، بارالهااينان اهل بيت من هستند: پس آنها را پاك و پاكيزه گردان). بعد از اين جريان ام سلمه در خواست مى‏كند كه با اهل بيت باشد، پيامبر اجازه نمى‏دهد؛ همچنين عايشه (در روايت ديگر) در خواست مى‏كند كه با آنها باشد، پيامبر (ص) مى‏فرمايد: تَنَحّى فَِانَّكِ عَلى خَيْرٍ (دور شو كه تو بر خير هستى)

نكته دوّم: اختصاص آيه بر زنان پيامبر، ادّعاى واهى است‏

عكرمه غلام ابن عباس از ميان تابعين و بعدها پيروان او، مقاتل بن سليمان و ديگران، تمام اقدامات عملى پيامبر(ص) در مورد تعيين مصداق آيه تطهير را كه به طور مكرّر انجام داده و پنج تن را به عنوان اهل بيت تعيين و معرّفى نموده، و نيز قول صحابه و مفسّرين صدر اوّل را همه ناديده گرفته و خلاف آن اظهار نموده‏اند كه آيه تطهير فقط در باره زنان پيامبر (ص) نازل شده‏است. عكرمه در اين ادّعاى واهى تا مرز مباهله با مخالفين خود، پا فشارى مى‏كرد. اعلام آمادگى وى براى مباهله موجب گرديده كه عدّه‏اى از پيروان او، ادعّايش را باور كنند و ادّعاى او رفته رفته به صورت روايت به كتب اهل سنّت وارد شود؛ و همين نظر خلاف، مبناى نظرات مخالف عدّه‏اى از مفسّرين بعدى اهل سنّت گردد؛ به همين خاطر است كه مى‏بينيم اكثر مفسّرين بعدى، احاديث مربوط به اختصاص آيه تطهير به پنج تن آل عبا را بدون ايراد و اشكالى، به طور مستند نقل كرده و در پايان قول عكرمه را به عنوان يك حديثِ مغاير با همه آن احاديث، نقل مى‏نمايند؛ مثلاً ابن جرير 18 روايت در باره اختصاص آيه به پنج تن به طور مستند آورده و در پايان قول عكرمه را بدون اظهار نقل كرده و مى‏گذرد (ابن جرير، 22 (

امّا ابن كثير ابتدا قول عكرمه را آورده و مى‏گويد: اگر منظور عكرمه اين است كه آيه تطهير در ميان آياتى است كه در باره زنان پيامبر نازل شده‏است و بنابراين زنان پيامبر سبب نزول اين آيه‏اند، اين مطلب صحيح است؛ ولى اگر منظور عكرمه اين باشد كه «مقصود و مراد از آيه تطهير، فقط زنان پيامبر است» اين مطلب نادرست است، زيرا احاديث فراوانى داريم كه دلالت بر كسانى غير از زنان پيامبر هم دارد؛ آنگاه وى 15 حديث مستند مبنى بر اختصاص آيه تطهير به پنج تن را نقل مى‏كند. شايان توّجه است كه در ميان اين همه روايات در پيرامون آيه تطهير به عنوان نمونه حتى يك روايت هم وجود ندارد كه زنان را اختصاصاً يا اشتراكاً مشمول آيه تطهير بداند، جز قول شخصى عكرمه و اجتهاد شخصى مفسران بعدى كه مبناى همه آنها قول بى اساس و بدون دليل عكرمه است .

براى پى بردن به بى اعتبارى سخن عكرمه، شايسته است كه او را بهتر بشناسيم. بنابر نوشته اكثر علماى تراجم و رجال و حديث، عكرمه از دشمنان سر سخت على (ع) بوده‏است، بنابراين مى‏توان نظر او را در باب اين آيه ناشى از عداوت و خرده حساب شخصى با امام (ع) دانست .

فريد وجدى گويد: عكرمه غلام عبدالله بن عبّاس از اهل مغرب بود؛ هنگامى كه ابن عبّاس از طرف علّى بن ابى طالب (ع) والى بصره شد، اين غلام را حصين بن خير عنبرى، به وى بخشيد. ابن عبّاس در تعليم قرآن و سنّت و نامهاى عرب براى او خيلى تلاش كرد. امّا وى به اين سبب كه بر رأى خوارج بوده دانشمندان نظر مثبتى نسبت به او ندارند و احاديث او را نمى‏پذيرند. عبداللّه بن ابى الحارث گويد: بعد از فوت عبداللّه بن عبّاس، بر على پسر ابن عباس وارد شدم، ديدم كه عكرمه را به عنوان تنبيه در اطاقى زندانى كرده‏است؛ گفتم: با غلام خود اين طور رفتار مى‏كنى؟ گفت : چون به پدرم دروغ مى‏بندد (دايرةالمعارف وجدى، 6/533)

علّامه سيّد عبدالحسين شرف الدّين مى‏گويد: عكرمه كوشش مى‏كرد مردم را در صف دشمنان على (ع) بكشاند، و در راه انصراف مردم از آن حضرت و دور كردن آنها از مقام ولايت، سعى و تلاش پيگيرى داشت. او سر دسته طايفه مهمّى از خوارج و معتقد بود كه تمام مسلمين كافرند، و مسلمان واقعى كه از اسلام حقيقى بر خوردار است، تنها از خوارجند. خالد بن عمران گويد: در موسم حجّ از عكرمه شنيدم كه مى‏گفت: اگر كليّه حاجيان را كه در مناسك حج حضور دارند، از دم تيغ بگذرانم، به منتهاى آرزوى خود رسيده‏ام؛ و در باره آيات متشابه قرآنى مى‏گفت: «هدف بارى تعالى از فرو فرستادن اين گونه آيات، چيزى جز گمراه كردن مردم نيست». به گفته فرزند ابن عباس، اين مرد بر ابن عباس دروغ مى‏بسته، و روايات جعلى به او نسبت داده‏است. عبدالله بن حارث در حضور فرزند ابن عباس سخت به او تاخت و گفت: چرا خدا را رعايت نمى‏كنى و از تقوى‏ گريزانى. از ابن مُسيّب، حكايت شده كه به غلام آزاده شده خود گفت: مبادا همچون عكرمه كه بر مولايش ابن عباس دروغ مى‏بست، نسبت خلاف واقع به من دهى. علاّمه شرف الدّين مطالب زيادى در دروغگويى و فساد عقيده عكرمه آورده‏است، (الكلمة الغّراء، 209 - 211، به نقل از ميزان الاعتدال ذهبى، فتح البارى ابن حجر عسقلانى، و فيات الاعيان ابن خلكان، ارشاد الاديب، ياقوت (

وضع مقاتل بن سليمان هم بهتر از عكرمه نيست و همچنين عروة بن زبير، هر دو فاسد العقيده و نسبت به على (ع) دشمنى داشتند (ذهبى، تذكرة الحفّاظ، 1/174؛ ميزان الاعتدال، 4/173؛ حلبى، الكشف الحثيث عمّن رُمِىَ بوضع الحديث، 26، شوشترى، قاموس الرّجال، 6/299)

شايان ذكر است كه در كتب تفسير و حديث عامّه از ابن عباس روايات متعددى نقل شده كه حكايت از عدم شمول آيه تطهير نسبت به زنان پيامبر اكرم(ص) مى‏نمايد، به عنوان نمونه: روايت هفتم از كتاب غاية المرام كه احمد بن حنبل با سند خود از ابن عباس نقل كرده‏است و همچنين حاكم حسكانى در شواهد التنزيل در روايات شماره 673 الى 675 از ابن عباس آورده كه وى آيه را مخصوص به پنج تن آل عبا مى‏داند؛ پس روايت عكرمه از ابن عباس عقلاً و نقلاً باطل خواهد بود .

نكته سوّم: انگيزه‏هاى مفسرين اهل سنّت

چنانكه يادآور شديم، مبناى اجتهاد و نظرات مفسّرين بعدى، قول عكرمه و همكاران يا پيروان او است، اما چه عامل و انگيزه‏اى سبب شده كه با اين حدّت و شِدّت قول عكرمه و پيروان او اخذ گردد و مبناى نظراتِ مخالفِ قرار گيرد؟ به چند عامل و انگيز اشاره مى‏نماييم :

اعتماد به قول و ادعاى عكرمه و پيروان او كه منشأ همه نظرات خلاف و انحرافات گشته است .

استقرار آيه تطهير در وسط آياتى كه مربوط به زنان پيامبر است كه موجب تصّور سياق واحد شده‏است .

تغيير ضمائر مؤنث به جمع مذكّر را به خاطر مشاركت پيامبر، على، حسن و حسين با زنان پيامبر و از باب تغليب مذكر دانسته‏اند .

تعصب نا رواى مذهبى خود مفسران كه اگر اين همه امتياز و بخصوص عصمت براى پنج تن قايل شوند، با برخى از معتقدات آنها سازگارى نخواهد داشت؛ لذا دست به توجيه و تأويل آيه تطهير زده‏اند تا آن را از اهل بيت سلب كنند .

بى توجهى به كثرت روايات صحيح و معتبر و مستند در حد تواتر در باره اختصاص آيه به پنج تن آل عبا .

عدم توجّه به بطلان اجتهاد شخصى در مقابل آن همه نصوص معتبر، و عامّ و شامل دانستن آيه، در صورتى كه آيه دلالت به اختصاص دارد .

7- عدم توجه به خبر واحد بودن قول عكرمه (به فرض صحّت آن) كه در مقابل اخبار كثيره صحيح، تاب مقاومت ندارد .

برخى از دلايل و انگيزه‏هايى كه به آنها اشاره شد، به دليل وضوح البطلان نياز به پاسخ ندارد و به برخى ديگر در موارد مختلف پاسخ گفته شده‏است .

نكته چهارم: آيات تعيين كننده وظايف زنان پيامبر

در بررسى آيات سوره احزاب كه در قبل و بعد آيه تطهير (احزاب/33) راجع به زنان پيامبر آمده‏است به اين نتيجه مى‏رسيم كه وظايف ترسيم شده در آيات ياد شده با محتواى موهبتى آيه تطهير سازگارى ندارد، زيرا :

اولاً - اين آيات هيچگونه فضيلتى براى همسران پيامبر اسلام (ص) اثبات ننموده است؛ بلكه آنها را به فضيلت خواهى و كسب فضيلت تحريض و تشويق مى‏نمايد، و به وظيفه يك زن اسلامى كه مى‏تواند همسرپيامبر(ص) بوده و اين افتخار را تا قيامت داشته‏باشد آشنا مى‏نمايد.اين توّجهات براى آن است كه همسران پيامبر(ص) پا را از گليم خود فراتر ننهند، بلكه در خانه‏هاى خود به خانه‏دارى و روش مسالمت آميز فضيلت جويانه، اشتغال داشته و از بدرفتارى و هوسهاى موهوم زنانه پرهيز كنند .

ثانياً - انتفاء هر گونه فضيلت و اراده ويژه در باره زنان: اين آيات هر گز دلالت بر اراده تكوينى ذات ازلّيت بر ناآلودگى بانوان، دورى از گناه، تهذيب اخلاقى و پاكدامنى و عصمت آنها نمى‏كند؛ چرا كه مى‏بينيم با كلمه «ِانْ تُرِدْنَ: اگر بخواهيد» مشيّت در روش زندگى را بر دوش خود آنها گذارده و تذكر داده‏است كه اگر خواهان زندگى عادى دنيايى هستيد، مى‏توانيد از پيامبر طلاق گرفته جدا شويد كه لياقت همسرى او را نداريد؛ و اگر خدا و رسول او را مى‏خواهيد، پس روش فضيلت جويانه در پيش گيريد كه خداوند اجر و پاداش مضاعف به شما خواهد داد .

پس ذات پروردگار، در باره زنان و پاكى، طهارت و عصمت آنان، مشيّت فوق‏العاده‏اى ندارد، بلكه اين بستگى به شخص بانوان دارد كه بخواهند چگونه باشند. يعنى آنها را مختار قرار داده و تذكر داده‏است كه اگر راه عقل و خرد و روش مسالمت آميز صالحانه انتخاب كنند، پاداش دو برابر خواهند گرفت، و اگر راه نفرت آفرين و زشتكارى طىّ كنند، عقوبت دو برابر خواهند داشت. منتها اگر بخواهند، افتخار همسرى پيامبر را داشته باشند، بايد روش صالحانه‏اى اتّخاذ نمايند.بنابر اين اهدافى كه آيات قبل و بعد آيه تطهير تعقيب مى‏كند با هدف آيه تطهير كاملاً متفاوت است، پس نمى‏توانند وحدت سياق داشته‏باشند؛ و اين كه برخى به وحدت سياق آيات تمسّك جسته‏اند، از طريق صواب به دور افتاده‏اند

نكته پنجم: آيه تطهير كلامى بر جسته در ميان آيات ديگر

سياق آيه تطهير به لحاظ اراده طهارت و زدودن رجس از سوى خداوند، آشكارا با سياق آيات قبل و بعد خود متفاوت است؛ آيه تطهير، حكايت از مشيّت حق، بر امرى مهم مى‏نمايد، با حُسن انتخابى در روش سخن، لحن كلام و طرز گفتار عوض مى‏شود - و با تبديل ضمير جمع مؤنث به جمع مذكّر (كُمْ) - در يك جمله كوتاه مى‏گويد :

«انَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَيْتِ وَ يُطَهِّرَ كُمْ تَطْهِيراً» اراده خداوند اين است كه تنها از اهل بيت، (نه ساير مردم، و نه همسران خانه، بلكه از شايستگان بيت نبوّت) روحيّه شيطنت، زشتى، شكّ و دودلى، امراض روحى، دنائات اخلاقى، پست همّتى وضيق صدر (رجس) را بزدايد و آنها را از هر چه رجس است، دور بدارد، و پاكى و طهارتى زايل نشدنى (عصمت) در افق فكر و روحيّه آنها ايجاد كند .

پيدا است كه اراده ازلى، بر پيدايش اين چنين علتى در خاندان رسالت بيهوده و لغو نيست، بلكه براى آماده شدن آنها، براى يك امر مهّم و خطير اسلامى است كه چيزى جز زمامدارى (امامت) مسلمين نمى‏تواند باشد (اشراقى، 12). پس معلوم شد كه مفهوم بلند آيه تطهير در باره پنج تن با مفهوم آيات قبل و بعد آن (در باره زنان ) كاملاً متفاوت است.

نظريّه چهارم: اجتهاد شخصى زيدبن ارقم‏

اما نظريّه‏چهارم، نظر زيدبن ارقم است كه تعبير«اهل البيت» را به بيت نسب، عنوان نموده و مى‏گويد: اهل بيت كسانى هستند كه صدقه بر آنها حرام است و آنان عبارتند از: اولاد على، اولاد عقيل، اولاد جعفر و اولاد عباس. در پاسخ بايد گفت :

اولاً - مسأله حرمت صدقه بر اولاد هاشم امرى جداگانه و داراى فلسفه جداگانه‏اى است كه هيچ ارتباطى به آيه شريفه تطهير ندارد، و ما تا آنجا كه بررسى كرده‏ايم براى اين سخن و اين ارتباط، روايتى هم نيافتيم.

ثانياً - تفسير زيد از اهل بيت به عنوان روايت نبوده، بلكه اجتهاد شخصى او است و اين سخن را به پيامبر نسبت نداده است، نظر شخصى او هم، اجتهاد در مقابل اين همه نصوص، قطعى بوده و لا محاله باطل است.

ثالثاً - اگر نظر و كلام زيد، درست بود، بر پيامبر اسلام لازم بود تا همان معامله و رفتار را كه با پنج تن آل عبا انجام دادند - يعنى آنها را زير عبا جمع كرد و اعلام كرد كه خدايا اينان اهل بيت من هستند، و نيز مدتها كه به طور مكرّر از جلوى در خانه فاطمه (ع) ردّ مى‏شدند آيه تطهير را براى آنها تلاوت مى‏فرمودند و - در باره آل جعفر، آل عقيل و آل عباس نيز انجام دهند .

بدين ترتيب بطلان هر سه نظريه (اختصاص آيه تطهير برزنان - عموميّت و شمول آيه بر زنان و پنج تن با هم - و مراد از بيت، بيت نسب بودن) ثابت مى‏شود، و فقط نظر اول كه آيه تطهير، تنها به پنج تن (محمد (ص)، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام)، اختصاص دارد، صحيح و استوار و ثابت باقى مى‏ماند .

منابع
آلوسى، شهاب الدين سيدّ محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم و سبع المثانى، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1405 ه 1985/م.

ابن اثير، علىّ بن‏ابى الكرم جزرى، الكامل، مصر، طبع منيرية .

ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، فتح البارى فى شرح البخارى، قاهره، البابى الحلبى، 1348 ه .

ابن حجر هيثمى، احمد بن محمد هيتمى (هيثمى)، الصواعق المحرقة على اهل البدع و الضّلال و الزنّدقة، مصر، دارالبلاغة.

ابن العربى، ابو بكر محمد بن عبدالله، احكام القرآن، مصر، 1392ه .ق .

ابن كثير دمشقى، اسماعيل بن كثير، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالمعرفة، 1402ه/1982م.

ابوالسعود، محمدبن محمد العمادى، ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم، بيروت، داراحياءالتراث.

اشراقى، شهاب الدين و آيت الله فاضل لنكرانى، اهل البيت يا چهره‏هاى درخشان در تطهير، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374 ش.

امينى نجفى، عبدالحسين احمد، الغدير فى الكتاب و السّنة و الأدب، طهران، دارالكتب الاسلاميه ، 1366ه .ش

بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، غايةالمرام فى حجةالخصام عن طريق الخاص و العام، بيروت، اعلمي .

بيضاوى، ناصرالدين عبدالله بن عمر، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيروت اعلمى، 1410 ه/ 1990 م .

بَغَوى، حسين بن مسعود بن‏محمد(ابى الفّراء)، معالم التنزيل فى التفسير، بمبئى 1395 ه .ق .

بيومى مهران، محمد، الأمامة و اهل البيت، بيروت، مركز الغدير، 1415ه / 1995 م .

ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، بيروت، اعلمى .

جعفرى، محمّد تقى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362ه ش .

حاكم حسكانى، عبدالله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل فى الآيات النازلة فى اهل البيت(ع)، مجمع احياءالثقافة الاسلامية، 1411ه / 1990م .

حاكم نيشابورى، محمد بن عبدالله بن حمدويه، المستدرك على الصحيحين، حيدر آباد دكن، بدون تاريخ .

حقّى بروسوى، شيخ اسماعيل، روح البيان فى تفسير القرآن، بيروت، داراحياءالتراث، 1405ه / 1985م .

حلبى، برهان الدين، الكشف الحثيث عَمّن رُمِىَ بوضع الحديث، بيروت، عالم الكتب، 1407ه/ 1978م .

خطيب بغدادى، احمد بن على بن ثابت بغدادى، تاريخ بغداد، قاهره، بدون تاريخ .

ذهبى، ابو عبدالله شمس الدين محمد، تذكرة الحفّاظ، بيروت، داراحياء التراث، بدون تاريخ .

ذهبى، محمد حسين، التفسيرو المفسرون، داراحياءالتراث، 1396ه .ق .

سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، الدّرالمنثور فى التفسير بالمأثور، كاظمين، دارالكتب العراقية، افست مطبعة اسلامية و مكتبة جعفريّة، طهران 1377 ه .ق.

شبلنجى، مؤمن بن حسن، نورالابصار فى مناقب آل البيت النبى المختار.

شرف الدين، عبدالحسين (موسوى)

شوشترى، شيخ محمد تقى، قاموس الرّجال، مركز نشر كتاب، 1384ه .

شوكانى، محمدبن على بن محمد، فتح القدير الجامع بين فنّى الراوية والدراية فى علم التفسير، شركة مكتبة و مطبعة، 1383ه / 1964م .

طبرانى، حافظ ابوالقاسم سليمان بن احمد، المعجم الكبير، بيروت، داراحياء التراث 1404ه .

طبرى آملى، ابوجعفر محمد بن جرير، تاريخ الامم والملوك، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران ، انتشارات اساطير .

همو، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، بيروت، دارالمعرفة، 1406ه / 1986م .

طنطاوى جوهرى، استاد حكيم، الجواهر فى تفسيرالقرآن الكريم، بيروت، دارالفكر، 1350ه .

عاملى، سيد جعفر مرتضى، اهل بيت در آيه تطهير، ترجمه محمد سپهرى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1372ه .ش،

فخر رازى، محمدبن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت، داراحياء التراث، 1415 ه ./ 1995م .

فيروز آبادى، سيد مرتضى الحسينى، فضايل الخمسة من الصّحاح الستّة، بيروت، اعلمى ، 1402ه / 1979م .

قرطبى، محمدبن احمد بن ابى بكر بن فَرْح الانصارى، الجامع لاحكام القرآن، مصر، 1358 ه.ق .

كاشفى، كمال‏الدين حسين، مواهب علية، با تصحيح سيد محمد رضا جلالى نائينى .

مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحارالأنوار الجامعة لدرر اخبار الأئمة الأطهار، بيروت، مؤسسه وفا، 1403 ه .ق.

محدّث قمى، شيخ عباس بن محمد رضا، سفينة البحار و مدينةالحكم و الآثار، ايران، 1355 ه .ق .

مظفّر، الشيخ محمد حسن، دلايل الصّدق، قاهره، دارالعلم، 1396 ه / 1976م .

موسوى(شرف الدّين)، سيد عبدالحسين، الكلمة الغراّء فى تفضيل فاطمة الزهراء، همراه الفصول المهمة .

ميبدى، ابوالفضل رشيدالدين، كشف الاسرار وعدة الابرار، تهران، انتشارات امير كبير، 1357ه .ش .

نمازى شاهرودى، شيخ على، مستدركات علم رجال الحديث، تهران، شفق، 1412ق .

نيشابورى، نظام‏الدين حسن بن محمد بن حسين قمى، غرايب القرآن و رغايب الفرقان، در حاشيه جامع البيان، بيروت، دارالمعرفة، 1406ه .ق .

واحدى نيشابورى، ابوالحسن علّى بن احمد، اسباب النزول، بيروت، دارالمعرفة، 1402ق .

وجدى محمد فريد، دايرةالمعارف القرن العشرين، بيروت، دارالفكر، 1979 م .

      شريف لاهيجي،محمد بن علي،تفسير شريف لاهيجي، ج‏3، ص،

 

 


برچسب‌ها: لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران, ع
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

حکم ازدواج موقت از دیدگاه فقهی میان فقهای شیعه و سنی متفاوت است .

در عربستان سعودی همچون بسیاری از کشور های مسلمان غیر شیعه ازدواج موقت غیر قانونی و و غیر شرعی شناخته می شود .

مسلم بن حجاح در صحیع خود نقل می کند که که ابن عباس و ابن زبیر درباره (صیغه موقت ) منعقه الانسا و حج اختلاف نمودند ( جابر بن عباس می گوید : ( فعلنا هما مع رسول ا....(صلی ) ثم نهانا عنها عمر فلع عند لها ، ما همراه با پیامبر هر دو را انجام می دادیم . سپس عمر ما را از هر دو نهی کرد . و از آن پس به آن دو نپرداختیم . ( سنن بیهقی ، ج 7 ، ص 206 و صحیح مسلم ، ج 1 ص 395)

علی بن محمد قوشچی نیز می گوید : ( عمر بن خطاب بر روی منبر رفت و گفت :  ایها التای ثلاث کن علی محمد رسول الله انا انهی عنهن و احرمهن و اعاقب علیهن و هی متعه النساء و متعه الحج و حی علی خیرالعمل )

ای مردم سه چیز در زمان رسول خدا بود که م آنها را نهی و تحریم می کنم و انجام دهنده آنها را به مجازات می رسانم آنها عبارتند از متعه زنان – متعه حج – و حی علی خیر العمل )

منبع : شرح تجرید قوشچی – مبحث امامت ، ص 484 خلیفه دوم بنا به دلایلی آنرا حرام اعلام نمود .

در سالام : 1- صیغه موقت یک نوع ازدواج است که شرایط و احکام و خواص خود را دارد که از جمله آن ذکر صیغه عقد ، مهریه و مدت است . ( اما زنا بدون توجه به این شرایط ( مثل نخواندن صیغه عقد ) کاری صورت می گیرد . در ازدواج موقت مرد مسئولیت پذیر است و توابع این ارتباط را از جهت فرزند دار شندن احتمالی می پذیررد . در حالی که در عمل نامشروع این امر وجود ندارد . ازدواج موقت قانونی است ولی زنا غیر قانونی . صیغه چون محدودیت هایی دارد باعث جلوگیری از هم پاشیدگی خانوادهها می گردد در حالی که زنا بنیان خانواده را متزلزل می کند .

فقهای شیعه آن را جز ضروریات فقه می دانند . و فقیهی آنرا جزو ضرورت های فقه می دانند و فقیهی آن را انکار نمی دارد . در برابر  این اکثریت علمای اهل سنت با ازدواج موقت مخالفند و معتقدند این حکم در اواخر عمر پیامبر (ص) منتفی شده است ولی اهل شیعه انتفایی این حکـــم را در اواخر عمر پیامبر از سوی خلیفه دوم می دانند . عمربن خلاب خلیفه دوم دو متعه را حرام کرده یکی تمتع در حج و دیگری در نکاح .

اما روایات معتبره ای از ائمه شیعه بر ازدواج موقت تاکید دارد و بعضاً آن را ثواب دانسته اند به گونه ای که شیعه در آن تردید ندارد .

 


برچسب‌ها: عصمت بابایی, رشته مدیریت مربی قرآن
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

در آیه 6 سوره مائده/5 حكم وضو آمده است؛ از همین رو آن را «آیه وضو» گفته‌اند 

متن آيه "   يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ ...".

ترجمه آیه

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد چون به عزم نماز برخيزيد صورت و دست‌هايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين هر دو پا مسح كنيد ... اختلاف شیعه و اهل سنت در وضو[ویرایش]فقهای شیعه معتقدند که برای وضو ساختن، شستن دستها از بالا به پایین واجب است ولی اهل تسنن به اتفاق می گویند: شخص مخیر است دستها را از پایین به بالا یا به عکس بشوید ولی شستن از پایین (از سر انگشتها) به بالا مستحب است.  در مورد مسح پا نیز شیعه معتقد است باید پا را مسح نمود ولی اهل سنت معتقدند باید پا را شست

تفاوت شیعه و اهل سنت در برداشت از آیه

از دیدگاه شیعه، كلمه «إلى» در «إلى المرافق» فقط براى بیان حد شستن است نه كیفیت شستن و نیز «أرجلكم» عطف بر «رُءوسِكُم» است؛ بنابراین، پاها نیز چون سر باید مسح شود؛ چنان‌كه بسیارى «أرجلكم» را به جَرْ خوانده‌اند؛ حتى اگر قرائت به نصب هم باشد، باز وجوب مسح را مى‌توان از آن استفاده كرد؛ زیرا از آن جا كه «بِرُءُوسِكُم» مفعولٌ به «امسَحوا» است، در محل نصب قرار دارد.[۲]  اهل سنت از كلمه «الى» استفاده كرده‌اند كه شایسته است شستن دست به آرنج پایان یابد و نیز كلمه «أَرجلكُم» را بر «وُجوهَكُم» عطف دانسته و ‌لزوم شستن پا در وضو را استفاده‌ كرده‌اند.[۳] روایات وضو

از امام باقر علیه السلام پرسیدند : از کجا دانستید و گفتید که مسح فقط بعض سر است (بر عکس اهل سنت که مسح همه سر را لازم می دانند)؟ فرمود: رسول خدا فرمود و کتاب از جانب خدا به او نازل شده (و او مفسر کتاب است) زیرا خدا فرموده : "فاغسلوا وجوهکم"و می فهمیم که همه صورت باید شسته شود. بعد خدا فرمود: "و ایدیکم الی المرافق" و دست ها تا مرفق ها را به وجه و صورت، عطف کرد .پس متوجه می شویم باید دست ها تا مرفق ها شسته شود.بعد بین شستن و مسح جدایی انداخت و فرمود :"و امسحوا برؤسکم " از این که فرمود "برؤسکم"می فهمیم که مسح باید به بعض سر باشد. زیرا باء آمده و به معنای بعض است. بعد پاها را تا کعبین به سر در مسح عطف کرد .همچنان که دست ها را به وجه و صورت عطف کرده بود . می فهمیم که مسح پاها تا کعبین کافی است . رسول خدا آیه را این گونه تفسیر کرد، ولی مردم تفسیر پیامبر را ضایع کردند.[۴]  در روایتی دیگر آمده است :زراره و ابن بکیر خدمت امام باقر علیه السلام رسیدند و پرسیدند :وضوی رسول خدا چگونه بود؟ حضرت ظرف آبی طلب کرد و دست راستش را در آب فرو برد. کفی آب برداشت و بر صورت ریخت و آن را شست. بعد کف دست چپش را پر از آب کرد و بر دست راستش ریخت. آن را از آرنج تا نوک انگشتان از بالا به پایین شست، به طوری که هنگام شستن دستش به سوی مرفق باز نمی گشت. بعد با کف راستش بر دست چپش آب ریخت و آن را مانند دست راستش شست.سپس سر و دو قدمش را با خیسی وضو مسح کرد، بدون اینکه از آب دیگری استفاده کند و فرمود: خدای بزرگ می فرماید:  "یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم "پس او نباید جایی از صورت را نشسته بگذارد . بعد امر کرده به شستن دست ها تا آرنج ها ،پس نباید جایی از دست ها تا آرنج ها را نشسته بگذارد ،پس باید صورت و دست ها را تا آرنج بشوید، زیرا خدا فرموده "فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق"  بعد خداوند می فرماید: "و امسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین" بنا بر این مسح به قسمتی از سر و پا از نوک انگشتان تا بلندی کعب و روی پا ها کافی است[۵]

پانویس

1. الاتقان، ج‌ 1، ص‌ 80‌؛ بحارالانوار، ج‌ 56‌، ص‌ 15.

2. المیزان، ج‌ 5‌، ص‌ 221 و 222.

3. همان، ص‌ 223.

4. بحرانی، البرهان،چ اول، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق، ج2، ص257.

5. همان

منابع[ویرایش]قرآن کریم، ترجمه محمدمهدی فولادوند.

علی خراسانی، دائرة‌المعارف قرآن كریم، جلد1، ص407.

مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی، بازیابی: 19 شهریور 1393

اسلام پدیا، بازیابی: 19 شهریور 1393

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

با توجه به آن چه ذکر شد، می توان گفت که در باره وضو بین شیعه امامیه و مذاهب چهارگانه اهل سنت دو اختلاف عمده وجود دارد.
یکی: در کیفت شستن دستها
و دیگری: در مسح ویا شستن پاها
اینک تأملی در این دو نکته
الف: در کیفیت شستن دستها:
آیا باید از آرنج شروع کرد و به انگشتان ختم نمود؟ و یا برعکس از انگشتان وکف دست شروع و به آرنج ختم کرد؟ همان گونه که در چند صفحه گذشته ذکر شد شیعه امامیه می گوید در وضو در شستن دستها باید از آرنج شروع شود و به انگشتها ختم گردد.
اما مذاهب چهارگانه اهل سنت میگویند به هر گونه شسته بشود صحیح است لیکن بهتر این است که از انگشتان شروع و به آرنج ختم گردد. (7) بنابراین در کیفیت شستن دستها در وضو، آن گونه که شیعیان وضو می سازند، در نزد دیگر مذاهب اسلامی به اتفاق صحیح است. هیچ کدام ازمذاهب چهارگانه اهل سنت ، حنبلی ، حنفی، شافعی و مالکی این گونه شستن را باطل نمی دانند.
اما شستن دست به گونه ای دیگر یعنی شروع آن از انگشتان باشد و به آرنج ختم گردد، این را شیعه نمی پذیرد و باطل میداند.
اهل سنت که می گویند بهتر است در شستن دست از انگشتان شروع و به آرنج ختم گردد، به جمله "الی المرافق" در آیه ششم از سوره مائده تمسک کرده اند.
فخر رازی در ذیل تفسیر این آیه می نویسد:
"مستحب است که در هنگام شستن دستها در وضو آب را به روی کف دست بریزد و از کف به آرنج جاری کند و از پایین به بالا بشوید.
بر عکس اگر شسته بشود یعنی ریختن آب از آرنج به کف دست، از بالا پایین برخی در این گونه شستن اشکال کرده اند ، برای این که خداوند متعال فرموده است: "و ایدیکم الی المرافق" دراین آیه "مرافق" را غایت و پایان غسل قرار داده است. پس قرار دادن "موفق" به عنوان مبدأ و آغاز غسل برخلاف آیه است. ولی جمهور فقها گفته اند این گونه شستن اشکالی ندارد، گرچه برخلاف استحباب عمل شده است." (8) اما شیعه می گوید: این آیه هیچ اشاره ای به آغاز و پایان شستن ندارد بلکه حد شستن را بیان کرده است.
به تعبیری دیگر: جمله " الی المرافق" قید جمله "ایدیکم" است، نه قید" فاغسلو" لفظ " ایدیکم" دراین آیه مشترک است بین کل و جزء هم در کل استعمال می شود و هم در جزء به کف دست ، دست می گویند و تا آرنج را هم می گویند: "دست" تا بازو و کتف را هم می گویند: "دست" . آیه می گوید در وضو دستهایتان را بشویید چون که این دست از نظر مقدار ابهام دارد. و بین کل و جزء ، همه دست یا قسمتی از دست مشترک است، و بین کل و جزء، همه دست یا قسمتی از دست مشترک است، واژه "الی المرافق" این ابهام را می زداید و معلوم می کند که مقدار شستن چه مقدار است به تعبیر فخر رازی ، این جمله " الی المرافق" برای تحدید امر است. (9) برای روشن کردن مقدار شستن است نه بیش ا زاین . (نه جهت شستن) شستنی که به دستها تعلق گرفته است، از نظر کیفیت آن مطلق است ممکن است همان گونه که به همین صورت از آرنج شروع و به انگشتان ختم گردد و ممکن است به عکس آن شسته بشود آیه از این جهت مطلق است و به هیچ یک از این دو نوع شستن اشاره ای ندارد. اما این که چرا شیعه یک نوع شستن را طرد می کند و می گوید باید از بالا به پایین شسته بشود نه برعکس، این نظر فقهی به جهت احادیثی است که از اهل بیت پیامبر (ص) وارد شده است شیعه به پیروی از دستور پیامبر (ص) که فرمود از اهل بیت من جدا نشوید، به اهل بیت و عترت آن حضرت به عنوان "ثقل اصغر" تمسک می کنند و در این تمسک در می یابند که در ساختن وضو باید دستها را از بالا به پایین بشویند نه از پایین به بالا.
امام پنجم (ع) می فرماید پیامبر(ص) این گونه وضو می گرفت ، آب را به روی آرنج ریخت و آن گاه ا ز بالا به پایین شست. (10)
حالا اگر بگوییم حکم آیه (= فاغسلوا) به "الی المرافق" مقید است یعنی این قید، قید "ایدیکم" نباشد بلکه قید "فاغسلوا" باشد، در این صورت باید شستن از سرانگشتان شروع شود و به آرنج پایان پذیرد نه برخلاف این و اگر از آرنج شروع شود و به انگشتان ختم گردد. باید بگوییم وضو باطل است. در حالی که همه مذاهب اسلامی می گویند که اگر دروضو دستها از آرنج شسته بشود و به انگشتان ختم گردد، این وضو صحیح است، خود این حکم به درست بودن این وضو از سوی مذاهب اهل سنت ، دلیل بر این است که آنان نیز "الی المرافق" را قید برای شستن نمی دانند . هیچ راهی جز این نیست که بگوییم: "الی المرافق" قید "ایدیکم" است نه قید "فاغسلوا" و وقتی که "الی المرافق" قید ایدیکم شد برای شستن از انگشتان دست به طرف آرنج دلیلی وجود ندارد .
ب: در مسح و یا شستن پاها:
آیا در وضو شستن پاها واجب است یا مسح آن؟
شیعه امامیه می گوید: در وضو لازم است روی پاها با رطوبت دست مسح بشود. اما چهار مذهب اهل سنت می گویند شستن پاها در وضو لازم است، مسح کافی نیست. دلیل اهل سنت درباره شستن پاها در وضو: آنها می گویند: به مقتضای روایات و سنت رسول خدا (ص) باید دروضو پاها شسته بشود، مسح کافی نیست. "مسلم بن حجاج نیشابوری" در کتاب " الجامع الصحیح" از ابوهریره و عبدالله بن عباس نقل می کند که پیامبر اکرم(ص) به شستن پاها در وضو عنایت داشت. (11)
نقدی بر این دلیل: این استدلال اهل سنت برای شستن پاها در وضو تمام نیست زیرا:
اولاً: روایات دیگری حتی از طرق اهل سنت وجود دارد که پیامبر (ص) در هنگام وضو روی پاها را مسح می کرد و به این کار دستور صادر نمود. در سنن ابن داوود آمده است که پیامبر (ص) در وضو روی دو پای خویش را مسح نمود. (12)
"ابن قدامه" در "المغنی" می نویسد: ابن عباس گفت درباره وضو در قرآن مجید دو شستن (شستن دستها و صورت) و دو مسح ( مسح پاها و سر) آمده است. (13) ابن جریر طبری در تفسیر قرآن می نویسد: از ابن عباس درباره وضو پرسشی به عمل آمد وی در پاسخ گفت: وضو دو شستن و دو مسح کردن است. (شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها). بنابراین از خود روایات اهل سنت می توان برای مسح پا استدلال کرد. آنان هم برای شستن پاها روایت دارند و هم برای مسح پاها پس اخذ به این روایات برای شستن پاها در وضو تمام نیست.
ثانیاً: روایاتی که می گوید که در وضو باید پاها شسته بشود ، مخالف با قرآن است. قرآن می گوید سرها و پاهایتان را در وضو مسح نمایید حتی اگر روایت بگوید پاهایتان را در وضو بشویید ، چون این گونه روایات با قرآن مخالف است، نمی توان پذیرفت . فخررازی در تفسیرش می نویسد: پیامبر(ص) فرمود: "اذا روی لکم عنی حدیث فاغر ضوه علی کتاب الله فان وافقه فاقبلوه والا فردوه".
: " اگر از من روایتی برای شما نقل کردند ، آن را به قران عرضه کنید ، اگر موافق با قرآن بود قبول کنید و آن را بپذیرید و گرنه طردش کنید. (14) دلیل شیعه درباره مسح پاها در وضو شیعه می گوید: به مقتضای آیه قرآن و سنت یا روایاتی که از طریق اهل بیت پیامبر (ص) به ما رسیده است، دروضو روی پاها مسح کشیده بشود. اما از آیه قران درباره مسح روی پاها:
قران می گوید: "وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین ، در وضو به قسمتی از سر و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح نمایید.
د راین آیه خداوند متعال با صراحت بیان داشته است که در وضو سر و پاها باید مسح بشود.
ابن عباس که از مفسران بزرگ قرآن است می گوید در وضو دو شستن و دو مسح لازم است. این روایت را ابن قدامه در مغنی (15) و ابن جریر طبری در تفسیرش آورده است. (16) در وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی از ابن عباس روایتی نقل می کند که گفت:
"ان فی کتاب الله المسح و یأبی الناس الا الغسل، در قران آمده است که پاها مسح بشود اما مردم(برخی از مسلمانان) میگویند: نه ، تنها باید پاها را شست." (17) ونیز از "قتاده" نقل شده است که گفت: در وضو خداوند دو غسل و دو مسح را واجب نمود. (18)
دفع یک توهم بعضی ها گفته اند استدلال به آیه مذکور برای مسح پا تمام نیست چون که در قرائت خوانده اند و ارجلکم " به نصب" "ارجل" قرائت شده است پس عطف به "برؤوسکم" نیست. بنابراین "ارجل" متعلق فعل "وامسحوا" نیست بلکه متعلق به فعل قبلی یعنی "واغسلوا" است. این سخن درست نیست چرا که در قرائت خواه ارجلکم(به نصب) خوانده شود و دلخواه ارجلکم(به جر) گفته شود، در هر دو صورت به مقتضای قوانین ادبی باید به مسح پاها ملتزم شد نه به شستن آن. شستن بر خلاف دستور قران است . توضیخ این که : در صورت قرائت به جر یعنی "ارجلکم" جای کوچکترین شکی نیست که "ارجل" عطف به "رؤوس " است و همان گونه که مسح سر واجب است مسح پاها نیز واجب است. بنابراین نوشته امام فخر رازی در تفسیر الکبیر: "ابن کثیر" ، "حمزه" "ابوعمرو" و "عاصم" (بنابه روایت ابی بکر از او)، به جر(وارجلکم) قرائت نمودند. در برابر این قرائت عده ای هم مانند "نافع"، "ابن عامر" و "عاصم" (بنا روایت حفص از او) ، به نصب ارجل (وارجلکم) قرائت نمودند. (19) در این صورت نصب "ارجل" نیز به مقتضای قواعد ادبی "ارجل" متعلق به فعل "وامسحوا" است و ارجل عطف به رؤوس است. و همان گونه که در وضو مسح سر لازم است، مسح پا هم لازم است چون که ادبا و نحوییون می گویند در چنین مواردی هم عطف به لفظ جایز است و هم عطف به محل به مقتضای عطف به لطظ"ارجلکم" به جر و به مقتضای عطف به محل " ارجلکم" به نصب خوانده می شود. چون که رؤوس لفظاً مجرور است ولی محلاً منصوب و مفعول به واسطه، برای فعل "امسحوا" است
در صورتی که به نصب "ارجل" قرائت شده باشد، ممکن است گفته بشود عطف به "وجوهکم" است حال اگر چنین باشد به مانند "وجوهکم" مفعول به "اغصلوا" است که در نتیجه لازم است پاها شسته شود . در پاسخ به این سخن می گوییم:
اولاً: اشکالش این است که در ادبیات، این گونه سخن گفتن برخلاف قانون و برخلاف مقتضای بلاغت است چون که بین دو کلمه "وجوهکم" و "ارجلکم" جمله "وامسحوا برؤوسکم" فاصله شده است هم چنان که در مثال "رایت حسنا" و حسینا" و اکرمت عمروا "و بکرا" گفته نمیشود که نصب بکر به جهت عطف آن به حسن و حسین است.
اگر "ارجل" عطف به "وجوهکم" می بود باید گفته می شد "وجوهکم و ایدیکم الی المرافق و ارجلکم الی الکعبین" در بین آن نباید جمله " وامسحوا برؤوسکم" فاصله می شد.
ثانیاً: در علم نحو ثابت شده است که چنانچه در کلامی دو عامل با هم در یک معمولی نزاع داشته باشند، معمول به عامل نزدکتر مربوط می شود در این جا کمله "ارجل" که هم می تواند مفعول "وامسحوا" باشد و هم مفعول "فاغسلوا" باید به عامل نزدیکتر مربوط دانست و آن "وامسحوا" است پس مسح پا لازم است نه شستن پا.
ثالثاً: عطف "ارجلکم" بر "وجوهکم" این نتیجه را در بردارد که هر یک از این دو قرائت معنایی مغابر با دیگری داشته باشد، زیرا : معنای آن بنا به قرائت نصب و به عنوان عطف به وجوهکم "غسل" و شستن پاها لازم است و اما بنا به قرائت جر مسح آن لازم است.
ولی چنانچه "ارجل" به "رؤوس" عطف بشود چه به نصب خوانده بشود و چه به جر معنای آن یکسان است و اولیت با همین عطف و همین یکسانی معنا است. (20) آن چه که ذکر شد مربوط به ظاهر آیه قرآن در این باره است افزون بر این امامان اهل البیت (ع) و عترت و پیامبر (ص) از محتوای آیه همین گونه بیان داشته و تفسیر نموده اند ، و آنان فرموده اند که در وضو مسح پا لازم است و از پیامبر اسلام (ص) نیز روایت کرده اند که آن حضرت در هنگام وضو روی پاهای خود را مسح می کرد.
اینک چند روایت در این باره:
- از امیر مؤمنان علی علیه السلام و روی پاهایش را مسح کشید. (21)
- از ابن عباس درباره وضوی پیامبر(ص) روایت رسیده که گفت:
- :" پیامبر (ص) در هنگام وضو روی پاهایش را مسح می کشید. (22)
- از امام پنجم، امام باقر
علیه السلام- درباره وضو سؤال شد که آیا باید روی پاها را مسح کشید یا باید آن را شست، حضرت فرمود: "هو الذی نزل به جبرئیل " آن چه که جبرئیل درباره وضو فرود آورده است، مسح روی پاها است ( نه شستن آن) (23)
- از امام صادق (ع) روایت رسیده است که فرمود:
- "انه یاتی علی الرجل ستون و سبعون سنه ما قبل الله منه الصلاة قلت کیف ذاک؟ قال لانه یغسل ما امرالله بمسحه."
: "آدمی ممکن است شصت و یا هفتاد سالش باشد ولی نمازش مورد قبول پیشگاه خداوندی نباشد را وی می گویند پرسیدم: این چگونه می شود؟ حضرت فرمود: به جهت این که خداوند دستور داده است در وضو پاها را مسح کنند، ولی به جای مسح ، پاها را می شویند." (24)
- و نیز روایتی دیگر از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:
"ان الرجل لیعبدالله اربعین سنه و ما یطیعه فی الوضوء لانه یغسل ما امرالله بمسح."
:" ممکن است آدمی چهل سال خدا را عبادت کند ولی وضویش صحیح نباشد چون که به جای مسح روی پاها، آن را می شوید در حالی که خداوند به مسح آن فرمان داده است." (25)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
7- التفسیر الکبیر، همان، ص 160
8- همان، ص 160
9- همان ، ص 161
10- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، کتاب الطهاره، ابواب وضو، باب 15 ، ح 2و 3 ، ج 1، ص 272
11- صحیح مسلم، جلد اول کتاب الطهاره باب وجوب غسل رجلین
12- سنن ابی داود، ج 1، ص 26
13- مغنی ابن قدامه، ص 133
14- التفسیر الکبیر، همان، ص 163
15- مغنی ابن قدامه ، ص 132
16- الجامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری، ج 6، ص 128
17- وسایل الشیعه ، ج 1، ص 25 ، ح 7
18- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج 3، ص 165
19- تفسیر فخر رازی، ج 11، ص 161
20- در این باره به تفسیر فخررازی ، ج 11، صص 161 و 162 مراجعه شود.
21- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 1، ص 295 ، ح 5
22- همان ، ح 6
23- همان، ح 4
24- همان، ح 2
25- همان ، ص 297 ، ح 16

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

مفسرین شیعه را به دو دسته،مفسران همزمان ائمه اطهار و مفسران عصر غیبت تقسیم می کنند. بسیاری از اصحاب امامان بر قرآن تفسیر و توضیح نوشته اند که از آن جمله می توان به ابوحمزە ثمالی،ابو بصیر اسدی،فضل بن شاذان اشاره کرد.بعد از غیبت کبرای امام دوازدهم،در بین بزرگان علمای شیعه تفاسیر زیادی نوشته شد که معروفترین آنها عبارتند از:

1. تفسیر علی بن ابراهیم قمی؛

او از مشایخ کلینی بود که تا سال 307 در قید حیات بوده و پدر ایشان از شهر کوفه به قم رفت؛و تفسیر او به چاپ رسیده و اکنون در اختیار علاقمندان قرار دارد.

2. تفسیر محمد بن مسعود سمرقندی (عیاشی)

او از معاصران کلینی بود که ابتدا مذهب اهل عامه را داشت و در جوانی به تشیع گرایید و ثروت کلان خود را صرف جمع آوری قرآن کرد و خانه اش را مدرسه کرد.او از علمای قرن سوم هجری قمری محسوب می شود.

3. تفسیر نعمانی

مؤلف این تفسیر،ابوعبدالله محمد بن ابراهیم (معروف به ابن ابی زینب) شاگرد کلینی است.تفسیر نعمانی هنوز چاپ نشده است و نسخه های آن بصورت خطی و کمیاب است.نعمانی از علماء قرن چهارم هجری قمری می باشد.

4. تفسیر تبیان

مؤلف این اثر گران سنگ،شیخ الطائفه،ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی است که در سال 385 هجری قمری متولد شده است.طوسی علاوه بر تفسیر در فقه و حدیث و کلام و ادبیات پیشوای زمان خویش بوده است.

5. مجمع البیان

مؤلف این تفسیر،فضل بن حسن طبرسی که از مردم شهر تفرش می باشد و در سال 536 هـ.ق تألیف این اثر صورت گرفت.این تفسیر از حیث حسن تألیف و سیاق قلم و ادبی بهترین تفسیر عالم اسلام است.

6. روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن

مؤلف این تفسیر ارزشمند که به زبان فارسی است،حسین بن علی بن محمد بن احمد الخزایی النیشابوری،معروف به ابو الفتوح رازی است.او از علمای قرن ششم می باشد.آرامگاه وی در شهر ری است.

7. تفسیر صافی

مؤلف این اثر گرانقدر،حکیم و عارف و محدث قرن یازدهم ملا محسن فیض کاشانی است.وی از علماء بزرگ اسلام قرن یازدهم و معاصر ملا صدرای شیرازی به شمار می آید.وی در سال1091 در کاشان به دیار باقی شتافت.

8. تفسیر ملاصدر

مؤلف این اثر،صدرالدین محمد شیرازی،صاحب کتاب معروف اسفار اربعه می باشد.هر چند این تفسیر تمامی قرآن را در بر نمی گیرد ولی از دقت و باریک اندیشی خاصی که مخصوص ملاصدرا بود برخوردار می باشد.وی در هنگام سفر به حج در بصره به سال 1050 وفات یافت.

9. تفسیر منهج الصادقین

ملا فتح الله کاشانی این تفسیر را به زبان فارسی تألیف کرده است و وی در قرن دهم هجری می زیسته است.این تفسیر بارها در ایران نیز به چاپ رسیده است.

10. تفسیر برهان

مؤلف این تفسیر،سید هاشم بهرامی و از بزرگان شیعه می باشد.او قرآن را تنها با استعانت از حدیث نبوی قابل تفسیر می داند و بدون کوچکترین دخل و تصرّف در آیات،در مقابل هر آیه، احادیث روایت شده را می آورد و به همان اکتفا می کند.وفاتش 1109 می باشد.

11. تفسیر نور الثقلین

مؤلف این اثر؛شیخ عبد العلی بن جمعه از علمای حویزه که در شیراز ساکن بود می باشد.این تفسیر به مذاق اخباریون شیعه نوشته شده است.وی از علمای قرن دوازدهم و معاصر مجلسی و شیخ حرّ عاملی است.

12. تفسیر المیزان

مؤلف این اثر کم نظیر،استاد علامه سید محمد حسین طباطبایی است.او از بزرگان عرفان و کلام و فلسفه اسلامی و علم حدیث و تفسیر می باشد.علامه با بهره گیری از کل فرهنگ اسلام در تفسیر، شیوە خاصی را برگزید.لذا؛می توان آن را تفسیر قرآن با خود قرآن خواند.این تفسیر به زبان عربی است که شاگردانش آن را به فارسی ترجمه کرده اند.این تفسیر در سایر کشورهای اسلامی بارها تفسیر و چاپ شده است.

13. تفسیر نمونه

این اثر بزرگ توسط گروهی از فضلا و علما و مدرسین حوزە علمیه قم زیر نظر حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی با استفاده از تمام تفاسیر و با بهره گیری از بیان و توجیه علوم زمان در بیست و هفت مجلد گرد آوری و به زبان فارسی به چاپ رسیده است.این تفسیر مورد استقبال فارسی زبانان قرار گرفته و بارها به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
پیش زمینه: مهارتهای ارتباطی یکی از ویژگی های انسانی است که علوم مختلف از آن سخن گفته اند. روانشناسی از جمله ی آن علوم است که در زمینه ی مهارتهای ارتباطی، توصیه ها و دستوراتی را به منظور بهبود شیوه های تعامل و درمان اختلالات شخصیتی در فرایندهای ارتباطی پیشنهاد کرده است. تا کنون پژوهشی علمی که مهارتهای ارتباطی را از دیدگاه قرآن بررسی نماید، انجام نپذیرفته است. هدف: این پایان نامه در پی بررسی تطبیقی مهارتهای ارتباطی روانشناسی در قرآن کریم، و کشف دیدگاه قرآن درباره تعریف و اجزای مهارتهای ارتباطی می باشد. روش: در این پایان نامه، پس از شناسایی دیدگاه روانشناسی درباره مهارتهای ارتباطی و انواع آنها، با انجام یک بررسی تطبیقی، اجزای این مهارتها در سور مدنی قرآن جستجو می شود. سپس دیدگاه قرآن درباره ساز و کار رفتارهای تعاملی انسان و مهارتهای ارتباطی استخراج خواهد شد. نتایج: بررسی تطبیقی انجام گرفته در این پایان نامه نشان می دهد که قرآن کریم شماری از دیدگاههای روانشناسان امروز در زمینه ی مهارتهای ارتباطی را تأیید کرده و درباره شماری دیگر سخنی به میان نیاورده است. همچنین، دیدگاه قرآن، ساز و کار ارتباط را در فرایند، عوامل شکل دهنده، و هدف ارتباط، فراتر و گاه متفاوت از آنچه در روانشناسی آمده، می شناساند. بر پایه ی بررسی ها ، در فرایند ساز و کار ارتباطی، هدف انسان قرآنی، تنها نه رفع نیاز که در مرحله ای عالی، کسب رضای الهی است. او موثر حقیقی در عالم را خدا می داند؛ به همین دلیل قبل از رفتن به سمت اسباب مادی، نیاز خود را به درگاه الهی برده و از او می خواهد که به هر شیوه ای که خود می داند، از طریق رابطه های مادی نیاز او را برطرف سازد. عوامل شکل دهنده ارتباطات او تابعی از سه عنصر تفکر، تعقل، و تذکر هستند، تا آن جا که قلب، که منشأ بروز رفتارهای انسانی است، تحت ولایت و تعلیم خدا قرار گرفته و دیگر نیازی به آموختن مهارتهای ارتباطی نخواهد داشت. بر پایه این تعاریف جدید در حوزه تعاملات انسانی، قرآن مهارتهای ارتباطی تازه ای را می شناساند که در این پژوهش به آنها اشاره شده است. استنتاجات: شناسایی نگاه قرآن به مقوله رفتار و ارتباط، به فهم بهتر آیات و رابطه میان آنها، و نیز تصویر ارائه شده از انبیای الهی در قرآن کمک شایانی می کند. شناخت عوامل شکل دهنده ارتباط از دیدگاه قرآن، شیوه نوینی را در درمان اختلالات شخصیتی در فرایندهای ارتباطی و حل مشکلات تعاملات میان فردی پیش رو می گذارد، که می توان از آن در مشاوره های روان درمانی بهره جست. واژگان کلیدی: روانشناسی، قرآن، مهارت ارتباطی، مهارت زندگی.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
مهارت ارتباط كلامي ميان فردي در قرآن (قسمت اول)

 

 

درآمد

يكي از مواهب بزرگ خداي سبحان بر آدمي استعداد سخن گفتن است. چه آن كه آدمي با سخن گفتن آنچه را كه در درون خويش دارد آشكار مي‌كند و مقصود خويش را با سخن گفتن بيان مي‌كند. قرآن كريم به اين ويژگي انسان تكيه نموده و فرموده است:
"الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الإنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ".1
بيان يعني ظاهرنمودن، با زبان انسان مكنونات ضمير خودش را، امور پنهاني كه در ضميرش است براي ديگري آشكار مي‌كند و آن ديگري براي او آشكار مي‌كند.2
و در سوره بلد هم به اين نعمت مهم تصريح نموده است:
"أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ * وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ".3
از اين روي گفته مي‌شود: اصل استعداد و قدرت بر سخن گفتن امری خدادادي است كه به لطف خود، در آفرينش انسان به وديعت نهاده است، اما شکل گرفتن، فعليت يافتن و شكوفايي آن به صورت‌هاي مختلف و پيدايش زبان‌ها و لغت‌هاي گوناگون، شكل قراردادي دارد.4
سؤال اساسي كه ما در اين قسمت از بحث به دنبال آن هستيم پاسخ به اين مطلب اساسي است كه قرآن كريم چه نوع مهارت‌هايي را براي ارتباط كلامي ميان فردي مؤثر ارائه داده است تا آدمي در پرتو آن مهارت‌ها توان يابد، در گفتگوي خويش با هم ‌نوع خود به مقصود و مطلوبش برسد و پيام خود را به راحتي به ديگران برساند. اگر چه در تفاسير و كتب اخلاقي پيرامون آداب سخن گفتن مباحثي را بيان فرمودند ولي از آن جايي كه آن مطالب دسته بندي نشده و خصوصاً با عنوان انتخاب شده در نوشته ها به صورتي كه ما ارائه داديم ديده نشد بر آن شديم بخشي از خلاء موجود در عنوان ارائه شده را پر كنيم.

اهميت سخن گفتن

از آنجا كه آدمي در رساندن مافي‌الضمير خويش ناگزير به تكلم است و اندوخته‌هاي علمي خويش و تجربيات زندگي را به وسيله مهم‌ترين نعمت الهي كه همان سخن گفتن است ارائه مي‌دهد و بسياري از تنش‌ها و چالش‌هاي زندگي را با گفتار بايد حل و فصل نمايد روشن مي‌شود سخن گفتن در زندگي آدمي نقش غيرقابل انكاري دارد و از اهميت بالايي برخوردار است كه خدا اين نعمت خدادادي (استعداد سخن گفتن را) را نصيب انسان‌ها نموده است. شهيد مطهري در اهميت سخن گفتن مي‌فرمايد: "اين كه انسان با حيوان‌ها متفاوت است، به موجب همان استعدادي است كه در او براي گفتن و نوشتن نهفته شده است. يعني اگر همين يك استعداد را از انسان بگيريم انسان با حيوانات فرقي نمي‌كند. اگر بيان و قلم نبود انسان تا دامنه قيامت همان وحشي اوليه بود، محال بود به اصطلاح امروز، فرهنگ و تمدن به وجود بيايد، چون فرهنگ محصول تجارب بشر است، با بيان، انسان آن چه را كه تجربه مي‌كند و مي‌آموزد به همزمان هاي خودش منتقل مي‌كند، كه قلم هم اين خاصيت را دارد."5

واژه شناسي مهارت و ارتباط

مهارت در فرهنگ فارسي به معناي زيركي و رسايي در كار،استادي و زبر دستي آمده است.6 ودر لغت نامه دهخدا به معناي، ماهر بودن در كار،استادي ،زيركي ،چابكي و زبر دستي آمد.7
با توجه به معناي لغوي واژه مهارت ، مهارت ارتباط كلامي در اصطلاح عبارت است از آنكه آدمي در پرتو شناخت صحيح و رفتار درست به توانايي لازم در انتقال پيام و خواسته هاي ما في الضمير به مخاطب دست يابد.
ارتباط ميان فردي، فرايندي است كه در آن، اطلاعات، مفاهيم و احساسات را با پيامهاي كلامي و غيركلامي با ديگران درميان مي‌گذاريم.8
به تعبير ديگر: ارتباط هر عمل متقابلي است كه شامل انتقال پيام باشد.9
ارتباط ميان فردي نشانه هويت و تكامل آدمي است. ارتباط مؤثر موجب شكوفايي افراد و به فعليت رسيدن استعدادها و بهبود كيفيت روابط و رسيدن به آسايش در زندگي دنيايي است.
به همين خاطر در آموزه‌هاي ديني بر ارتباط مؤثر تأكيد شده است.
بديهي و آشكار است كه مهمترين راه برقراري ارتباط انسان‌ها، ارتباط كلامي است.
مهم آن است كه آدمي قدرت ارتباط كلامي مؤثر داشته باشد تا بتواند به راحتي و به نحو شايسته از اين نوع ارتباط بهره گيرد. قرآن كريم، كتاب زندگي، مهارت‌هايي را بر ارتباط كلامي مؤثر ارائه داده است كه ما در اين بخش آن‌ها را مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهيم.

مهارت‌هاي ارتباط كلامي ميان فردي در قرآن

 

مهارت شناختي:

 

1ـ به كارگيري واژه مثبت و آرامش‌زا

نتيجه مثبت يا منفي يك ارتباط كلامي ميان فردي ارتباط تنگاتنگي با نحوه شروع و پايان آن، ارتباط دارد. اگر ارتباط كلامي با كلمات مثبت (امنيت‌آور و آرامش‌زا) شروع شود، تداوم ارتباط، براي طرفين، دلنشين و خوشايند خواهد بود، همان‌گونه كه به كارگيري كلماتي كه داراي بار منفي است در ارتباط طرفين ايجاد اختلال مي‌كند.
قرآن كريم در آياتي به سلام كردن در آغاز و پايان مكالمه توصيه نموده و از سلام به عنوان يك واژه مثبت و آرامش‌دهنده در ارتباط كلامي ميان فردي به نيكي ياد نموده است.
1ـ "وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ؛ هرگاه كساني كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، به آن‌ها بگو: سلام بر شما".10
2ـ زماني كه فرشتگان براي تخريب شهر لوط به نزد حضرت ابراهيم(ع) آمدند در آغاز ملاقات به آن حضرت سلام كردند.
"وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلامًا قَالَ سَلامٌ؛ فرستادگان ما (فرشتگان) براي ابراهيم بشارت آوردند، گفتند: سلام (او نيز) گفت: سلام".11
3ـ به مؤمنين دستور داده شده به هنگام ورود در خانه ديگران طلب استيناس نموده و سلام كنند. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! در خانه‌هايي غير از خانه ‌خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد".12
4ـ زماني كه حضرت ابراهيم(ع) خواست از آزر جدا شود به او سلام كرد. "قَالَ سَلامٌ عَلَيْكَ".13
باتوجه به معناي واژه سلام، بنابر گفته راغب كه عبارت از، صلح و آشتي است.14 از مجموع اين آيات و آيات ديگر به دست مي‌آيد كه قرآن كريم اين اصل (به كارگيري واژه مثبت و آرامش‌زا) را در ارتباط كلامي مؤثر ميان فردي به عنوان يك اصل ثابت و مسلم پذيرفته است.
ناگفته نماند واژه مثبت و آرامش‌زا منحصر به سلام نيست، بلكه هر واژه مثبتي كه آرامش را به همراه داشته باشد استفاده از آن نيكو و پسنديده است، كه البته در فرهنگ قرآني به پيروان كتاب زندگي دستور داده شده است ابتداي سخن با سلام شروع شود. بر اساس همين نگرش وحياني، معصومين(ع) بر شروع سخن با سلام تأكيد نمودند. رسول اكرم(ص) فرمود: "اَلسَّلامُ تَحِيَّةٌ لِمِلَّتِنا و اَمان لِذِمَّتِنا"15 واژة (سلام) درود جامعة ما و حافظ ذمّة ماست.
مردي با امام حسين(ع) آغاز سخن كرد كه خدا عافيت بخشد، حالت چگونه است. حضرت فرمود: "اَلسَّلامُ قَبْلَ الكلامِ عافاكَ الله، لاتَأذَنُوا لِأحَدٍ يُسَلِّمَ".16
خدا عافيت دهد، سلام كردن بر سخن گفتن مقدم است. تا كسي سلام نداده به او اجازه سخن ندهيد.
براساس همين بينش توحيدي بخيل واقعي كسي است كه از سلام نمودن بخل ورزد. امام حسين(ع) فرمود:‌"اَلْبَخيلُ مَنْ بَخِلَ بالسَّلامِ؛ بخيل كسي است كه از سلام كردن بخل ورزد ".17
شايد يكي از حكمت‌هاي سلام اين باشد كه هر انساني در زندگي خود پيوسته نگراني‌ها، ترس‌ها و اضطراب‌هايي دارد و با هركسي هم كه برخورد مي‌كند، چون احتمال مي‌دهد كه از سوي او ضرري متوجهش شود، نوعي نگراني و اضطراب به او روي مي‌آورد. بنابراين نخستين چيزي كه در هر ملاقات و برخورد انسان‌ها مطلوب و شیرین است برطرف شدن این نگرانی و دلهره خواهد بود تا انسان احساس آرامش كند و مطمئن شود كه از سوي آن شخص هيچ ضرري به او نمي‌رسد و خطري او را تهديد نمي‌كند. بنابراين در اولين برخورد، بهترين چيزي كه بايد مسلمان‌ها رعايت كنند، دادن امنيت و آرامش به طرف مقابل و مخاطب خويش است تا مطمئن شود كه از طرف مقابل ضرري متوجه او نيست. 18
ارتباط كلامي كه گام نخست روابط اجتماعي به شمار مي‌آيد، مانند هر رابطه اجتماعي ديگر بايد براي انسان احساس امنيت و آرامش فراهم سازد، و قرآن باتوجه به همين نكته از مؤمنان خواسته است كه آغاز و پايان ارتباطات كلامي خود را با سلام زينت بخشند تا فضاي سلامتي براي گيرنده علاوه بر فضاسازي براي شكل‌گيري يك ارتباط شاداب و اثرگذار ميان يكديگر، زمينه را براي پاسخ سلام خود از جانب گيرنده كه متقابلاً سلامتي را براي فرستنده طلب مي‌كند فراهم مي‌سازد، در نتيجه، ارتباط در محيطي كاملاً فعّال، واقعي، سالم و مملو از مهرباني شكل مي‌گيرد كه هم براي ارتقاء سطح بهره‌وري ارتباط كلامي ميان فردي مي‌افزايد و هم بهره‌وري از زمان را براي هر دو طرف گفتگو به ارمغان مي‌آورد. 19

2ـ اعتماد آفريني20

از عوامل مهم ارتباط مؤثر و نفوذ در مخاطب، كسب اعتماد او به گفتار و انگيزه گوينده است که ميان افزايش عناصر اعتماد ‌آفرين با افزايش پذيرش مخاطب، رابطه مستقيمي وجود دارد.
قرآن كريم با اشاره‌اي نغز در داستان ابراهيم، اين واقعيت را بيان كرده است: هنگامي كه جمعي از فرشتگان براي نابودي قوم لوط به صورت ناشناس، نزد حضرت ابراهيم(ع) آمدند و از خوردن غذا خودداري ورزيدند. ابراهيم(ع) احساس بيگانگي و دلهره كرد و از گفتگو با آنان، خودداري نمود ولي پس از شناسايي و دريافت بشارت از آنان، باب گفتگو را دربارة مأموريت آنان و شفاعت از قوم لوط گشود.
"فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ؛ هنگامي كه ترس ابراهيم فرونشست، و بشارت به او رسيد، درباره قوم لوط با ما مجادله مي‌كرد".21
از اين آيه برمي‌آيد كه پيش شرط گفتگوهاي مؤثر و سازنده، ايجاد فضايي امن، همراه با اعتمادي متقابل است.

عناصر اعتمادآفرين در روابط گفتاري:22

 

الف، راستگويي

از عوامل مؤثري كه موجب ايجاد و تحكيم اعتماد مخاطب مي‌گردد، صداقت گوينده است، به طوري كه براي شنونده، از روي قرائن يا شناخت قبلي كاملاً محسوس و ملموس باشد، چه آن كه، هيچ‌گونه اعتمادي به دروغ‌گو نيست.
امام باقر(ع) فرمود: "تعلّموا الصدق قبل الحديث".23
راستگويي را پيش از سخنگويي بياموزيد.

ب، خيرخواهي

تصور خيرخواهي و دلسوز بودن گوينده در ذهن مخاطب، تحكيم اعتماد وي را به دنبال دارد و در نتيجه تأثير فزونتر گفتار بر دل و جان او را باعث مي‌گردد.
از اين روي، پيامبران هنگام دعوت و گفتگو، بر خيرخواهي و دلسوزي خود تأكيد مي‌ورزيدند.
از حضرت نوح(ع) نقل شده است: "أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ؛ رسالت‌هاي پروردگارم را به شما ابلاغ مي‌كنم، و خيرخواه شما هستم".24

ج، پرهيز از خودمحوري

غرور و خود برتربيني در گفتگو و بي‌توجهي به نگرشهاي طرف مقابل سلب اعتماد وي از برقراريِ ارتباطي مفيد و مؤثر را به دنبال خواهد داشت.
اشراف قوم نوح به خاطر خود برتربيني و تصور دروغگو بودن آن حضرت حاضر به گوش دل دادن گفتار آن حضرت نشدند: "وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ؛ و براي شما فضيلتي نسبت به خود نمي‌بينم، بلكه شما را دروغگو تصور مي‌كنم".25

د، معرفي خود

از روشهاي اعتمادآفريني، معرفي خود و هدف خويش با واژگاني صميمانه و نيز، بيان توانمندي و تخصص خويش است تا راه بر هرگونه پيش‌داوري و گمانه‌زني بسته شود. از اين روي پيامبران الهي، در گام نخست، به معرفي خويش و اهداف خود پرداختند.
براي نمونه حضرت نوح(ع) مي‌فرمود: "إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ مسلما من براي شما پيامبري امين هستم. تقواي الهي پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد. من براي (دعوت) هيچ مزدي از شما نمي‌طلبم".26

3ـ اجتناب از واژه‌هاي زشت و نفرت‌انگيز

به طوركلي ارتباط آدمي با يكديگر براساس دو بينش كرامت و اهانت برقرار مي‌گردد.
از ديدگاه قرآن كريم، ارتباطي سالم است كه بر پايه تكريم شخصيت و عزت نفس و احترام متقابل افراد انساني صورت گيرد. بديهي است، زماني متكلم با الفاظ زشت و دشمني‌زا سخن بگويد، در مخاطب نه تنها تأثير نمي‌گذارد بلكه زمينه‌ساز اختلال در ارتباط را فراهم مي‌آورد. علي(ع) فرمود: "ايّاكَ و مُسْتَهْجَنَ الكَلامَ فَإِنَّهُ يَوغِرُ القلب؛ از سخن زشت بپرهيزيد كه دلها را به كينه آورد".27
چه آن كه طبع آدمي با الفاظ زشت، تنفر دارد و هيچ وقت گوش دل، به سخنان كسي كه در مورد او با واژه‌هاي زشت بهره گرفته مي‌شود، نمي‌دهد و آن را پذيرا نمي‌شود. براساس اين كه طبع آدمي به الفاظ نيك گرايش دارد خداوند دستور به سخن نيك مي‌دهد. "و قولوا للناس حُسناً؛ و به مردم نيك بگوييد".28
آدمي در ايجاد ارتباط كلامي مؤثر ناگزير به اجتناب نمودن از واژه‌هاي زشت است.
امام باقر(ع) فرمود: "قُولُوا لِلنّاسِ أَحْسَنَ ما تُحِبُّونَ اَنْ يقال لَكُمْ؛ با مردم به نيكوترين سخن كه دوست داريد آنان به شما بگويند، سخن بگوييد".29
قرآن به پيروان خويش دستور مي‌دهد از ناسزا گويي اجتناب كنند. "وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ؛ كساني كه غير خدا را مي‌خوانند دشنام ندهيد، مبادا آن‌ها (نيز) از روي (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند".30
كتاب زندگي، مؤمنين را از آشفته گويي و به كارگيري كلمات زشت پرهيز داده و فرموده است: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِيدًا؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! تقواي الهي پيشه كنيد و سخن حق بگوييد".31 "وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا؛ و با آن‌ها سخن شايسته بگوئيد".32 "وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا؛ به بندگانم بگو: سخن بگوئيد كه بهترين باشد، چرا كه شيطان ميان آن‌ها فتنه و فساد مي‌كند، هميشه شيطان دشمن آشكاري براي انسان بوده است".33
و همچنين مؤمنان را از صدازدن ديگران با القاب زشت بازداشته و فرموده است: "وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنَابَزُوا بِالألْقَابِ؛ و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد".34

4ـ در نظرگرفتن سطح فهم و نياز مخاطب

گوينده بايستي به سطح فهم و خرد مخاطب توجه داشته باشد چه آن كه عدم توجه به اين اصل گوينده را از مقصود خويش كه همان رساندن پيام به مخاطب است بازمي‌دارد. مخاطب هنگامي تحمل شنيدن را در خود ايجاد مي‌كند كه مطالب متكلم به فراخور فهم و دانش او باشد و إلاّ احساس خستگي و بيگانگي از گفته‌هاي گوينده را در خود مشاهده مي‌كند.
براساس همين اصل محوري، پيام‌آوران الهي در مرحلة نخست به زبان قوم خويش سخن مي‌گفتند: "وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ؛ ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش، نفرستاديم تا (حقايق را) براي آن‌ها آشكار سازد".35
تبيين حقايق زماني قابل تحقق است كه سطح فكري مخاطب رعايت شود.
رسول خدا(ص) فرموده است: "إِنّا معاشِرَ الانبياءِ أُمِرْنا أن نُكَلِّمَ الناس علي قدر عقولِهِمْ؛ ما پيامبران مأموريم تا با مردم به اندازه درك و عقلشان سخن گوئيم. توجه به عنصر ياد شده، در گفتگو با كودكان از ضرورتي مضاعف برخوردار است. چه آن كه درك محدود و اطلاعات اندك آنان نيازمند گشودن زبان كودكي با آنان است.".36
رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد: "من كان عِنْدَهُ صَبِيٌّ فليتصاب له؛ هركس كودكي نزد اوست، بايد كه برايش كودكي كند".37

سوتيترها

تفاوت انسان با حيوان، به موجب همان استعدادي است كه در او براي گفتن و نوشتن نهفته است؛ يعني اگر همين يك استعداد را از انسان بگيريم انسان با حيوان فرقي ندارد. اگر بيان و قلم نبود انسان تا دامنه قيامت همان وحشي اوليه بود.
قرآن كريم در آياتي به سلام كردن در آغاز و پايان مكالمه توصيه نموده و از سلام به عنوان يك واژه مثبت و آرامش‌دهنده در ارتباط كلامي ميان فردي به نيكي ياد مي‌كند.
واژه مثبت و آرامش‌زا منحصر به سلام نيست، بلكه هر واژه مثبتي كه آرامش را به همراه داشته باشد استفاده از آن نيكو و پسنديده است.

پي‌نوشت:

1 . الرحمن /1 . 4.
2 . آشنايي با قرآن، ج6، ص16.
3 . بلد/8 . 9.
4 . مصباح يزدي، محمدتقي، اخلاق در قرآن، ج 3، ص328
5 . آشنايي با قرآن، ج6، ص16.
6 . فرهنگ عميد
7 . لغت نامه دهخدا،ذيل ماده ميم،ص16
8 . هارجي، اُوِن و كريستين ساندرز و ديويد ايسكون، به نقل از فرهنگ روابط اجتماعي در آموزهاي اسلامي، ج 2، ص 448.
9 . ماهوان، سعيد، آشنايي با مهارت‌هاي زندگي، ص128.
10 . انعام/54.
11 . هود/69.
12 . نور/27.
13 . مريم/47.
14 . مفردات الفاظ قرآن، 2/250.
15 . كرمي فريدي، نهج الفصاحه، ص341
16 . گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ترجمه علی مویدی، ص813
17 . همان، 813.
18 . اخلاق در قرآن، ج3، ص255.
19 . احمدزاده، سيدمصطفي، اصول حاکم بر ارتباطات کلامی میان فردی ازدیدگاه قرآن،فصلنامه پژوهشهاي قرآني، دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، ش 46 . 47 ص311 - 312.
20 . گروه پژوهشي علوم قرآن و حديث دانشگاه علوم اسلامي رضوي، فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، ج2، ص451.
21 . هود/74.
22 . فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، ج2، ص452.
23. منتخب ميزان الحكمه، 314.
24. اعراف/62.
25. هود/27.
26. شعراء /107 . 109.
27. غررالحكم، 192.
28 . بقره/83
29. تحف العقول، 534.
30 . انعام/108.
31 . احزاب/70.
32 . نساء/5.
33 . اسراء/53.
34 . حجرات/11.
35 . ابراهيم/5.
36 . تحف العقول،60.
37 . محمد، محمدي ري‌شهري، حكمت‌نامه كودك، ترجمه عباس پسنديده، ص 266.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 


مهارت های چهارگانه ارتباطات


مجموع روابطی را که از طریق گفتن و گفتگو حاصل می شود ارتباط کلامی می گویند . برای اینکه در شغل خود موفق شویم باید از کلمات با دقت استفاده کنیم . هر کلمه ای احساسات ، عواطف خاص و عملکرد متفاوتی را در افراد برمی انگیزد . اگر کلمات در جا و مکان مناسب خود بکار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثیر می گذارند . بنابراین شایسته است در هنگام مواجهه با مشتری از بکارگیری کلمات منفی همچون : نمی توانم ، غیرممکن است ، امکان ندارد، هرگز و ... پرهیز شود. شما باید از نیروی کلمات و تاثیری که در دیگران دارند آگاهی داشته باشید .
کلمات ، در پیامی که به دیگری منتقل می کنید تاثیر فراوانی دارند . بنابراین از بکار گرفتن کلمات برحسب عادت و بدون اندیشه خودداری کنید .
فراموش نکنید که فرمان دادن یکی از برخورد های محکوم به شکست است . برای این که سخنان شما نافذ و موثر واقع شود باید نظریات خود را با کلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح کنید . کلمات می توانند تاثیر مثبت داشته باشند و یا با ایجاد حالت تدافعی گفت و گو را به بحث و جدل بکشانند .
پس چارچوب پیام خود را با دقت مشخص کنید و سپس با صراحت و بدون پیشداوری حقایق را با لحن و کلامی غیر مغرضانه شرح دهید .
بیان الفاظی دلپذیر و موزون موجب می شود که شخص مقابل با متانت گوش فرا می دهد ، حقایق را جمع بندی کند و به فکر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و کینه جویانه اغلب خشم فرد دیگر رابرمی انگیزد و او را به جبهه گیری دعوت می کند و در نهایت روابط ، را به دشمنی و تعارض و نبرد می کشاند .
یک کلمه باید دقیقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه کمتر و نه بیشتر . به طور کلی کلماتی را انتخاب کنید که در الگوی زیر بگنجد . ( صریح ، کوتاه ، دقیق ، مودبانه ، صــحیح و پر محتوا )
کلمات باید روشن و صریح باشند ، یعنی بتوانند به درستی درونیات شما را به دیگران منتقل کنند .
مطلب را مختصر و مفید بیان کنید تا مخاطبین شوق شنیدن را از دست ندهند . تحقیقات نشان می دهد که آدمی تنها قادر است بین 5 تا 9 نکته را در آن واحد به ذهن بسپارد . پیام خود را تا آنجا که می توانید کامل بیان کنید .

برای درک ارتباط کلامی با مهارتهای چهارگانه ارتباط کلامی آشنا می شویم .
«شنیدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهای چهارگانه ارتباط کلامی هستند که آدمیان به طور طبیعی و به ترتیب آنها را آغاز می‌کنند :

  • گفتن / 2 سالگی
  • شنیدن / 4 سالگی
  • خواندن / 6 سالگی
  • نوشتن / 8 سالگی

ما از زمانی که متولد می‌شویم می‌شنویم اما شنیدن بعنوان مهارت از زمانی آغازمی‌شود که فرد تصمیم می‌گیرد و با اراده انجام می‌دهد در این زمینه بیشتر توضیح داده می شود.

گفتن

سخن گفتن فن یا هنری است که آدمی به وسیله آن بر دیگران تأثیر می‌گذارد. دیگران را ترغیب و اقناع می‌کند و همواره در مراودات اجتماعی کاربرد دارد.
در اولین لحظه برقراری ارتباط شما با سلام و یا احوال پرسی قدرت بیان خود را نشان می‌دهید. اینکه چقدر با صلابت سلام کنید یا از روی ترس یا ناراحتی و یا چیز دیگری، وضعیت روحی شما را نشان می‌دهد.
گفتن در بین مهارتهای چهارگانه بیشترین کاربرد را دارد و برای برقراری ارتباط مهم تلقی می‌شود. لذا بایستی در هنگام سخن گفتن و یا سخنرانی نکاتی را رعایت کنیم.

  • خوب گوش کردن ما را برای بهتر گفتن آماده می‌کند.
  • مطالعه کردن به ما فرصت می‌دهد تا حرفی برای گفتن داشته باشیم.
  • درباره آنچه اطلاعات نداریم اظهار نظر و صحبت نکنیم.
  • از به کار بردن کلماتی که معنای آن را نمی‌دانیم خودداری کنیم.
  • به جز آغاز ارتباط سعی کنید اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگویید.
  • هنگام گفتگو به دیگران نیز فرصت گفتن بدهید.
  • درباره آنچه علاقمند هستید و اطلاعات دارید صحبت کنید.
  • سعی کنید از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول کنید.
  • در سخن گفتن از دیگران تقلید نکنید.

 

شنیدن

سرچشمه بسیاری از مشکلات روزمره، عدم توجه به سخنان دیگران است. چرا که بسیاری اوقات بدون اینکه بدانیم دیگری درباره چه چیزی سخن خواهد گفت فکر می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم.
اندیشمندان بزرگ بر این باورند که (دو باید شنید و یکی باید گفت) از طرفی کسانی که خودشان را علم کل می‌دانند، اهمیت و ارزشی برای شنیدن قائل نیستند. در حالیکه «شنیدن، بهره‌مندی از دانایی تمامی افرادی است که با آنان زندگی می‌کنیم».

  • حال چگونه از این مهارت بهتر و بیشتر بهره‌مند شویم :
  • بپذیریم که دیگران حق حرف زدن و حرفی برای گفتن دارند.
  • از قطع کردن حرف دیگران خودداری کنیم.
  • همواره سعی کنید فقط به حرف یک گوینده گوش فرا دهید.
  • شنونده فعالی باشید یعنی آنچه را که گوینده درست می‌گوید تأیید نمایید.
  • اگر ابهامی درباره سخنان گوینده دارید سئوال کنید.
  • برای کودکان و نوجوانان خیلی مهم است که والدین آنان به سخنانشان گوش دهند.
  • گوش دادن یعنی اینکه برای دیگران و حرف آنان احترام قائل هستید.

 

خواندن

خواندن سومین مهارت ارتباطی است که به طور طبیعی آدمیان از 6 سالگی آن را شروع می‌کنند، توانایی خواندن امتیازی است که انسانها را به دو دسته باسواد و بیسواد تقسیم می‌نماید و مهارتی است که این فرصت را ایجاد می‌کند تا ما بتوانیم از اندیشه‌های انسانهای بزرگ که عمدتا" مکتوب است، بهره‌مند شویم . واقعیت این است که ما چیزی درباره روش صحیح خواندن و مطالعه نمی‌دانیم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن به ما نیاموخته‌اند. با این حال نکات مهمی است که به ما کمک می‌کند تا با درست خواندن به سوی یکی از اساسی‌ترین نمادهای خودشکوفایی یعنی نوشتن حرکت کنیم.

  • هر کس هر مطلب یا هر موضوعی را وقتی برای دومین بار می‌خواند بهتر و عمیق‌‌تر درک می‌کند. بنابراین تکرار در مطالعه ابزاری مهم در یادگیری است.
  • برای مطالعه فعال، نوشتن نکات مهم در حین خواندن ضروری است. خواندن بدون یادداشت برداری علت مهم فراموشی است.
  • خواندن با خط کشیدن زیر نکات مهم، حاشیه نوشتن، خلاصه‌نویسی و یادآوری دوام می‌یابد. حتما" باید در حال مطالعه خلاصه برداری کنید.
  • پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری کنید.
  • حداکثر زمانی که افراد می‌توانند فکر خود را برای مطالعه روی موضوعی متمرکز کنند 30 دقیقه است پس ازمطالعه 10 دقیقه استراحت کنید.
  • پژوهشگران ثابت کرده‌اند اگر 30 درصد وقت خود را به خواندن و 70 درصد دیگر را به یادآوری اختصاص دهید بسیار مفیدتر از آن است که تمام وقت خود را به خواندن بگذرانید. بهتر است پس از مطالعه، مطالب را به زبان خودتان بازگو نمایید.
  • خواننده باید آنچه را می‌خواند بفهمد

 

نوشتن

زبان و خط عمده‌ترین شیوه‌های ارتباط کلامی است و انسانها برای بیان احساسات بیشتر از زبان و برای ابراز افکار عمدتا" از خط یاری می‌طلبند. توسعه علمی جهان نیز مدیون اختراع چاپ است که به تکثیر و توسعه افکارو نوشته‌های آدمیان انجامیده است.
اگرچه خوب نوشتن کار دشواری است و نوشتن سخت ترین مهارت ارتباطی است اما چگونه بهتر بنویسیم:

  • مدت کوتاهی قبل از آغاز نوشتن، درباره موضوع فکر کنید.
  • نوشته کوتاه حداقل با بیش از 3 بخش «مقدمه، متن و نتیجه» تشکیل شود.
  • نوشته بلند حداقل بایستی دارای پنج بخش «تیتر، مقدمه، متن، نتیجه و منابع» باشد.
  • برای خوب نوشتن به طور گسترده مطالعه کنید.
  • غلط انشایی و یا املایی در نوشته تأثیر شگرف بر خواننده دارد.
  • از نوشتن کلماتی که معنای آن را نمی‌دانید، خودداری کنید.
  • دقت کنید نوشته‌ها از گفته‌ها تأثیر جدی‌تر و ماندگارتری بر دیگران می‌گذارد.
  • همیشه بایستی متن نوشته پس از اتمام نوشتن و قبل از ارسال به گیرنده یک بار خوانده شود.

علاوه بر مهارتهای ارتباطی اشاره شده مهارت دیگری نیز در زندگی روزمره ما نقش ایفاء می کند که به آن "تجربه " می گویند .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
  • فرماندهان  لشگر 31 عاشورا آنزمان که که تیپ بود شهید حجت فتوره چی و صالح اللهیارلو و رحیم ایرانزاد و حسن پناهقلی 

    نشسته سمت چپ حاج محمد سلیمانی

    http://www.pic.tooptarinha.com/images/ixzt6bw2wsd16or3cbc.jpghttp://www.pic.tooptarinha.com/images/ixzt6bw2wsd16or3cbc.jpghttp://www.pic.tooptarinha.com/images/o3r3vdfxzlm7cfm5okd6.jpg

۱۰ نکته مفید برای بالا بردن مهارت های ارتباطی

 

برقراری ارتباط موثر یکی از مهم ترین مهارت های زندگی است که هر کسی باید برای بهبود آن تلاش کند. اگر شما هم نیاز به بهبود این مهارت برای زندگی اجتماعی و یا تسلط در سخن وری برای بیان ایده ها در محیط کار خود دارید، در ادامه مطلب برخی نکات ضروری برای ایجاد یک ارتباط موثر را شرح می دهیم.

با دیجیاتو همراه باشید.

 

۱۰ – به زبان بدن دقت کنید

به همسر خود می گویید که آماده گفتگو هستید اما دست به سینه نشسته اید؟ یا می گویید در حال گوش دادن هستید ولی سرتان همچنان در تلفن همراه است؟ نشانه های ناگفته و نانوشته غالبا آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند. هیچوقت فراموش نکنید که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان بدن (مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن و غیره) بسیار مهم است چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد را برملا می کند.

یکی از راه های عجیب و غریب برای بهره برداری از بدن برای یک ارتباط موثر، تمرکز بر احساس فیزیکی در انگشتان پا است. با این کار مغز ناخودآگاه از سر تا نوک پا را در حالت آماده باش قرار می دهد. برای یک ارتباط چشمی خوب هم می توان از تکنیک مثلث استفاده کرد. به این صورت که یک مثلث ذهنی در صورت طرف مقابل تصور کنید به صورتی که دو زاویه آن در چشم ها و زاویه سوم در زیر بینی قرار بگیرد. سپس در هر ۱۰ ثانیه چشم تان را به یکی از این سه زاویه متمرکز کنید تا ارتباط چشمی مناسبی شکل بگیرد.

 

۹- پرهیز از بیان کلمات غیر ضروری در مکالمات

 

در مکالمات روزمره ما از لغات و کلمات غیرضروری زیادی مانند “آمم..” یا “خب…” و غیره استفاده می کنیم. هرچه بیشتر از اینگونه کلمات و مکث های غیر ضروری دوری کنید اعتماد به نفس بیشتری هم خواهید داشت. برای جلوگیری از بیان اینگونه کلمات پیشنهاد می کنیم یک مچ بند لاستیکی دور مچ دست خود ببندید و هربار که احساس کردید باید یکی از آن کلمات را ادا کنید یک بار مچ بند را دور دست خود بچرخانید.

به مرور زمان و با تمرین ثابت مغز یاد می گیرد تا دیگر از کلمات غیر ضروری استفاده نکند. همچنین بیرون بودن دست از جیب ها و تمرکز قبل از شروع سخنرانی هم اکیدا پیشنهاد می شود.

 

۸- داشتن آمادگی ذهنی برای شروع و مدیریت گفتگوی کوتاه

مدیریت مکالمات و بحث های کوتاه هنر هر کسی نیست. برای شروع یک گفتگو نیاز است که حتما از قبل یک موضوع گفتگو آماده کرده باشید در غیر این صورت به مشکل برخواهید خورد. یکی از متدهایی که می توان یک حرف زدن کوتاه را به یک گفتگوی کامل تبدیل کرد تکنیک FORD (مخفف انگلیسی family و occupation و recreation dreams و به معنی خانواده، شغل، رویاها و تفریح و سرگرمی) است. با شروع مکالمه به وسیله به اشتراک گذاری این موضوعات، خواهید توانست یک مکالمه خوب و دلچسب با موضوعات بسیار زیاد داشته باشید.

 

۷- داستان تعریف کنید

قصه ها بسیار قدرتمندند. آنها مغز را فعال، ارائه ها را جذاب، ما را قانع کننده تر و حتی در مصاحبه ها به موفقیت ما کمک می کنند. از لغت “اما” در ساختار داستانی حرف های خود زیادتر استفاده کنید تا جذابیت بیشتری به سخنرانی خود بدهید.

 

۶- سوال مطرح کنید و چند بار بپرسید

وقتی که شما سوالی را مطرح می کنید و آن را چند بار از شخص می پرسید، نشان می دهد به شنیدن درست آنچه که شخص مقابل می گوید، علاقه دارید. همچنین اگر یک بار سهوا جواب را به درستی نشنیدید، با پرسش مجدد سوال، این مشکل هم برطرف می شود. همچنین این موضوع به پر شدن فضای خالی مکالمات کوتاه کمک فراوانی می کند و بهتر از صحبت کردن در مورد آب و هوا است!

 

۵- حواس پرتی را کنار بگذارید

این که شما حین صحبت فرد مقابل مشغول کار با تلفن همراه خود باشید بسیار زشت و ناپسند است. چرا که شخص مقابل انتظار دارد تمام حواس خود را به صحبت های او جمع کرده باشید. شاید بعضی وقت ها لازم باشد از چیزهایی که باعث حواس پرتی شما (مثل تلفن همراه) می شود دوری کنید تا یک مکالمه بهتر و مناسب تر داشته باشید.

 

۴- شنونده خود را بشناسید

 

بهترین سخنرانان می دانند چه حرفی را چگونه و به چه کسی بزنند. بسیار واضح است که نوع صحبتی که شما با رئیس خود دارید، با آنچه که به کودکان می گویید بسیار متفاوت است. پس لازم است این موضوع را در نظر داشته باشید که شنونده شما چه کسی است و صحبت های خود را برای او ساخته و پرداخته کنید.

 

۳- مختصر و مفید باشید

هیچ احتیاجی نیست در صحبت ها مخصوصا در ایمیل ها به تمام جزئیات بپردازید. بلکه فقط لازم است طبق این فرمول خلاصه گویی/خلاصه نویسی جلو بروید: “مقدمه، دلیل، اطلاعات، پایان و پیگیری”. این کار به شما کمک می کند تا در خلاصه ترین حالت ممکن بیشترین بهره وری را ببرید. به زبان ساده، در صحبت های خود روده درازی نکنید تا شنونده گوش خود را بر صحبت های شما نبندد و به فکر راه فرار نباشد!

 

۲- حس همدردی خود را تقویت کنید

ارتباطات یک جاده دو طرفه است. سعی کنید خود را برای نظر مخالف طرف مقابل آماده کنید تا از استرس و اضطرابی که گهگاه حین مکالمه و تلاش برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهید. به عنوان مثال زمانی که شخص مقابل شما خسته است به صحبت کردن اصرار نکنید و سعی کنید او را درک کنید.

 

۱- یک شنونده واقعی باشید!

و حالا برسیم به مهم ترین قدم و آن هم گوش دادن “واقعی” یعنی بدون حواس پرتی یا تظاهر به شنیدن است. بله ما هم می دانیم گوش دادن تمام و کمال به صحبت های شخص مقابل کار ساده ای نیست ولی مهم ترین قدم در بالا بردن قدرت برقراری ارتباط، همین توجه نشان دادن به صحبت است. یک گفتگوی خوب متشکل هماهنگی بین گفتن و شنیدن است. در نهایت اگر شنونده خوبی باشید، طرف مقابل هم برای شما همین طور خواهد بود.

امیدواریم این مراحل ساده به شما در برقراری یک مکالمه خوب و زیبا کمک کرده باشد.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
مهارت های ارتباطی در اسلام :مقصود از روابط انسانی در ا لاگ ، نوع اروباطی ا که یا مسلمان برا اس حقوق و ملاحظات انسانیو قطع نظر از اشتراك در عقیده، با همموع خود داردبر قراری رابطه موثر، یعمی انسان به گونه ای عمل نماید و با دی ران اروباط برقرار کمد که بدون ومش واضطراب وا ترس بتواند با آرامش کامل خوا ته های خود را بیان نموده و اعتماد طارا مقابال را جلاب نمایاد .مهمترین عامل برقراری این رابطه موثر از نظر قرآن کریم همانا شکیبایی ا ا (یَا ایُهَاالَّذینَ آمَنُوا اسْت یََِننُوابِالّصَّبْرِ خدای متعا در وره آ عمران آیه 022 می فرمایاد :ای کساانی کاه ایماان آورده ایاد شاکیبا باشایدودی ران را به شکیبایی فرا خوانید ورابطه خوب برقرار کمید و وقوا ذیشه کمید باشد که ر ت ار شویداروباط و روابط انسانی در مکتب ا لاگ قلمرو بسیار گسترده و عالی را به خود اختصاص داده ا . اثر وارزش برقراری روابط انسانی آنقدر زیاد ا که خداوند متعا در وره ی مبارکه ی آ عمران آیه ی 971 یکیاز دلایل ذیروزی ذیامبر ا لاگ،حضرت محمد)ص(، را داشتن اخلاق خوش و رفتار مما ب اعلاگ می کمدنماى کلى اروباطات کلامى در قرآن کریم:آغاز مى شود و با [» اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِکَ الَّذیى خَلَقَ « افزون بر این که نخستین آیات قرآن، با اروباطى کلامىادامه مى یابد و قرآن، زباان انساان را » ن وَالّْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ « قسم به قلم به عموان یکى از ابزارهاى اروباطىالّرَحْمنُ . عَلَمَ الّْقُرْآنَ . خَلَقَ الّْإِنسَانَ . عَلَمَهُ الّبنان ( معرفی می کمد . « یکى از مهمترین آفریده هاى خداوند7اصول حاکم بر ارتباطات از دیدگاه قرآن کریماصل یکم: آغاز و پایان سخن با سلام:قرآن کریم در آیات متعددى به لاگ کردن در آغاز و انجاگ مکالمه ووصیه کرده و از لاگ به عموان یاواژه مثب و آرامش دهمده در اروباطات کلامى میان فردى به شکلى تایش آمیز یاد مى کمد. قرآن در گزارشاروباطات کلامى میان فردى، لاگ کردن در آغاز و ذایان هر اروباطى به عموان یا اصل ثاب ذییرفته و فارشکرده اهم اگ وارد شدن به خانه دی ران، لاگ کردن بر اهل خانه را به عموان کلمه آغازین اروباط کلامى،و هم امی که داخل خانه ای شدید، بر خویشتن لاگ کمید، لاگ و ..« . نخستین وظیفه مؤممان بر شمرده اوحیتی از وی خداوند، لامی ذربرک و ذاکیزههمچمین به ذیامبر ا لاگ )صلى الله علیه وآله و لم ( د تور مى ر د هم امى که مؤممان ذیش وولاگ برشما « : مى آیمد به آنان ب واصل دوم: به کارگیرى واژه هاى زیبا و لحن لطیفدر اروباط صحیح و الم، باید هم گویمده خوبى بود و هم شمونده خوبى؛ یعمى در وباد اطلاعات و احسا ات وعواطف باید از نقش و ونثیر عاطفى و روانى واژه ها و کلمات آگاه بود. نیز باید ووجه داش که چ ونه بعضى ازکلمات و واژه ها در ایجاد و برقرارى اروباط الم نقشى ازنده داشته و همواره در ایجاد صمیمی و دو تىمؤثرند. بمابراین در گف و گو باید نسب به انتخاب کلمات و واژه ها، حسا ی و دق بیشترى داشته باشیمبه حضرت مو ى علیه السلاگ و برادرش هارون د تور مى دهد که به وى فرعون - ذادشاه قدروممد، خت یر ومغرور زمان خویش - بروند و او را به بیان و لحمى نرگ و بدور از ومدى و خشون ، به وى حق دعوت کممد:فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لیِماً لعَلَهُ یَتَیَکَرُ أَوْ یَخْشَى )و با او خمى نرگ ب ویید، باشد که ذمد گیرد یا خشوع و خشی یابد( «اصل سوم: دورى از واژه هاى نفرت انگیز و دشمنى زااز دیدگاه قرآن کریم، اروباطى الم ا که بر ذایه وکریم شخصی و عزت نفس و احتراگ متقابل افرادوَلاَوَسُبُوا الَیِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ... « : انسانى ا توار باشد. در وره انعاگ چمین آمده ا8و کسانى را که کافران و مشرکان به جاى خدا مى ذر تمد و مورد تایش و احتراگ قرار مى دهمد، دشماگ ندهید!زیرا آنان نیز - مقابله به مثل کرده - و از ر دشممى و نادانى، خدا را دشماگ مى دهمداز دیدگاه قرآن کریم، اروباطى الم ا که بر ذایه وکریم شخصی و عزت نفس و احتراگ متقابل افراد انسانىوَلاَوَسُبُوا الَیِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ... « : ا توار باشد. در وره انعاگ چمین آمده اقرآن، باورممدان اح ایمان را از آشفته گویى و به کار گرفتن واژه هاى س و نازیبا ذرهیز داده و فرمودهوَقُل لِعِبَادِى یَقُولُوا « ». و با آنان به زبان خوش خن ب ویید « » وَقُولُوا قَوْلاَ دِیداً...وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً ...« : اب و به بمدگانم خمى را که « » الَتِى هِیَ أَحْسَنُ إِنَ الشَیْطَانَ یَمزَغُ بَیْمَهُمْ إِنَ الشَیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیماًبهتر ا ب ویمد، چرا که شیطان میان آنان را به هم مى زند، بى گمان شیطان دشمن آشکار انسان ااصل چهارم: موضع گیرى مثبت در برابر تندى و خشونت دیگراندر زندگى اجتماعى به هر حا انسان گاهى با گفتار ومد و خشون آمیز همراه با ووهین از وى دی ران مواجهمى شود و ناگزیر خواهد بود وا در برابر آن نوعى عکس العمل نشان دهد. قرآن براى این گونه موارد همووصیه هایى دارد و به اهل ایمان و ذیروان خویش دو روش را متما ب با شرایط مختلف ذیشمهاد و ووصیه کردها . بهترین رویکرد که قرآن آنرا ووصیه مى کمد آن ا که شمونده، نه ومها بزرگوارانه از بى ادبى گویمده درگیرد، بلکه او را با کلمات و عبارات زیبا و خوشایمد مورد خطاب قرار دهد ودر حقیق به مضمون وره عصر کهفارش به صبر و حق را راه رهایى از خسران بر مى شمارد، عمل کمد. قرآن در ووصیف عباد الرحمن مى فرماید:و چون نادانان ایشان را مخاطب ازند، لیمانه ذا خ دهمد 9.) وره « » وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا لاَماً «) فرقان ایه 5۶اصل پنجم: مخاطب محورىمخاطب، در هر اروباطى نقش محورى در شکل گیرى اروباط دارد. زیرا گویمده قصد دارد از طریقاروباط، مخاطب را نسب به ذیاگ یا خبر یا درخوا تى آگاه ازد، در این میان ذای اه اجتماعى گویمده و شمونده،میزان نزدیکى آنان به یکدی ر، ر مى بودن، شکل ذیاگ )اطلاع دادن / ووضیح خوا تن / د تور دادن / خواهشکردن و...) و نیز محیط اروباط در نحوه و نوع انتخاب واژه ها، نقش بسزایى دارد قرآن کریم در آیات دی رى بهیَا أَیُهَا « : وفاوت شیوه خن گفتن با ذیامبرصلى الله علیه وآله و لم نسب به دی ران اشاره مى کمد و مى فرماید3الَیِینَ آمَمُوا لاَ وَرْفَعُوا أَصْوَاوَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ المَبِىِ وَلاَ وَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن وَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ» لاَ وَشْعُرُوناى کسانى که ایمان آورده اید صداهایتان را از صداى ذیامبر بلمدور مسازید، و در خن با او، مانمد بلمد حرازدنتان با همدی ر، بلمد حرا مزنید. مبادا که اعما وان وباه شود و آگاه نباشیداصل ششم: رعایت تناسب ها، شرایط و اقتضائاتدر اروباطات بر این نکته ونکید شده ا که یکى از شرایط اروباط ا تاندارد و مطلوب، ا تفاده به موقعاز جملات کوواه و بلمد ا . در برخى شرایط، کوواهى ذیاگ بیش از بلمدى آن اثر گیار ا و در برخى شرایطدر عکس این قضیه صادق ا . آن چه که وعیین کممده کوواهى یا بلمدى ذیاگ در اروباط کلامى ا ،مثلف گویمده و شمونده و محیط و شرایط ا .گویمده بایستی به طح فهم و خرد مخاطب ووجه داشته باشد چه آن که عدگ ووجه به این اصلگویمده را از مقصود خویش که همان ر اندن ذیاگ به مخاطب ا بازمی دارد. مخاطب هم امی وحمل شمیدنرا در خود ایجاد می کمد که مطالب متکلم به فراخور فهم و دانش او باشد و إلاّ احساس خست ی و بی ان ی ازگفته های گویمده را در خود مشاهده می کمد.برا اس همین اصل محوری، ذیاگ آوران الهی در مرحلة نخس به زبان قوگ خویش خن می گفتمد:وَمَا أَرْ لْمَا مِنْ رَ و إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ؛ ما هی ذیامبری را، جز به زبان قومش، نفر تادیم وا )حقایق «.» را( برای آن ها آشکار ازدوبیین حقایق زمانی قابل وحقق ا که طح فکری مخاطب رعای شود.إِنّا معاشِرَ الانبیاءِ أُمِرْنا أن نُکَلِمَ الماس علی قدر عقولِهِمْ؛ ما ذیامبران منموریم « : ر و خدا| فرموده اوا با مردگ به اندازه درك و عقلشان خن گوئیم. ووجه به عمصر یاد شده، در گفت و با کودکان از ضرورویمضاعف برخوردار ا . چه آن که درك محدود و اطلاعات اندك آنان نیازممد گشودن زبان کودکی با آنان». ادر این رابطه اصو مهم دی ری در آموزه های دیمی وجود دارد که به دلیل رعای اختصار از بیان آنها ذرهیزشده ا11انواع ارتباطبطور کلی اروباط شامل اروباط کلامی و غیر کلامی می گردد .• کلا میمربوط به کلمات بیان شده و دی ر اصواوی هستمد که اطلاعات و معمی را می ر انمد .• غی ر کلامیمربوط به حرکات ر و بدن هستمد که قسمتی از اطلاعات را وشکیل می دهمد .وعریف اروباط کلامی : شامل نشانه یا علامتی ا که دلال بر موضوع و یا کسی و یا چیزی دارد و طبق آدابو ر وگ اجتماعی ابداع شده ولی در صوروی که فرد برداش ویژه ای کمد معمای آن وغییر می کمدعماصر اروباط کلامی به قرار زیر ا1( محتوی کلام )موضوع گفتگو( •شامل آنچه بر زبان می آوریم،جیاب بودن،واز گی،هیجان ان یز بودن،مثب یا ممفی بودن - ووجه به زمیمه هایفرهم ی1 ( عناصر فرا زبانی •• ون صدا )شدت بلمدی و کوواهی(• ریت م )عدگ یکمواختی- داشتن زیر وبم(• آه مگ صدا )داشتن احساس و هیجان- دلمشین و آراگ بخش بودن(• لح ن کلاگ )دو تانه- ملایم- صمیمانه- ،وهدید آمیز- خشن (• ورو یب بیان مطالب )زمان بمدی ا نظم ا رعای نوب - رع گفتارا مکف ا کشیدن- جمع بمدی (11• حال بیان مطالب ) لهجه- وکیه کلاگ - وما ب با درك و دریاف شمونده- ملاحظات موقعیتی(• ب ا گفتار• امر ی : در را ببمد.• مو دبانه : لطفاًدر راببمدید.• در خوا تی - ئوالی : میشه در را ببمدی؟• ئ والی : می خوای در باز باشه؟• غی ر مستقیم : نمی دانم کی در را باز گیاشته-ایمجا رده• ذیا گ های کلامی و غیر کلامی ناهمخوان می وواند باعف وء وفاهم گردد.• فر آیند بیان کلامی :• ش روع• ادا مه• خا ومه• مر حله آغازین :• اول ین ونثیر ماندنی ورین ونثیر ا .• آرا ته وخوشرو باشید و وبسم کمید .• با یا ئوا اده شروع کمید .• د ر مورد خودوان ب ویید ) خودافشایی (• به طرا مقابل ووجه نشان دهید .• از و عریف و ومجید و ونیید ا تفاده کمید .11• ادا مه گفت و• خو ب گوش کمید .• به صحب علاقه نشان دهید .• باز خورد دهید .• علا یق خودوان را بیان کمید .• خ لاصه کمید .• به موقع موضوع صحب را عوض کمید• پای ان گفتگو• ذای ان دادن به گفت و با یا احساس خوشایمد دو طرفه• از مصاحب با شما خوشحا شدگ و ...• از ا یمکه به صحبتهایم ووجه کردید مممونم ...• از آشمایی وان خوشحا شدگ .• وو جه به رفتارهای غیرکلامی ناشی از خست ی و بی میلی• ج مع بمدی کردن• موا نع گفتاری در درون گویمده:• ونک ید زیاد بر رفتار ظاهری اثر ذیاگ را کاهش می دهد .• ر یع حرا زدن و ندادن فرص ذردازش• با لا بردن ون صدا نیز اثر انتقا ذیاگ را می کاهد .• لح ن و آهمگ نامما ب19• عد گ زمان بمدی مما ب در ارائه ذیاگ ) خیلی زود ا خیلی دیر (• نا متما ب بودن گفتار با موقعی ) ادب و نزاک (• عد گ ووانایی در ا تفاده از بازخورد و ذا خ به آن• نار ا بودن و روشن نبودن ذیاگ• ع دگ ابرازاحساس در گفتارموانع گفتاری در شنونده• عد گ وماس چشمی• گو ش نکردن• وم سخر ا وحقیر ا انتقاد• نت یجه گیری عجولانه• دا شتن وعصبات و عقاید قالبی و ذیشداوری• عد گ ذییرش گویمده• باز خورد ندادنموانع محیطی• شل وغی – ر وصدا - رف و آمد• م وانع فیزیکی• وض عی بدن11تفاوت در گفتگو• زنا ن و مردان به هم اگ گفت و از قواعد زبانی خاص خودشان ذیروی می کممد و گاه همین موجب وءوفاهم میشود.• زنا ن ئوالات بیشتری از هم می کممد و کمتر می گیارند بین شان کوت حاکم شود.• مر دان به هم اگ صحب اگر حرفشان وو ط طرا مقابل قطع گردد عی می کممد صدایشان را بلمد ورکرده یا با کوت ناراحتی خود را اعلاگ می کممد.• وو صیه هایی برای کارآمدورکردن اروباط کلامی :• هن گام صحبت کردن :• مط مئن شوید که شمونده فرص ؤا کردن یا اظهار نظر کردن رادارد .• ع ی کمید خودرا جای شمونده قرار دهید واحسا ات اورا درنظر ب یرید .• آن چه رامی خواهید ب ویید ،واضح بیان کمید .• به شمونده ن اه کمید .• مط مئن شوید که انچه می گویید با ون صدا وزبان بدنی شما هماهم ی دارد .• ون وآهمگ صدای خود راوغییر دهید .• مب هم صحب نکرده وبابیان جزئیات زیاد موضوع راذیچیده نکمید .• ازد یدن علائم آشفت ی درشمونده غفل نکمید .• - هنگام گوش دادن :• ؤ ا بپر ید واکاملا متوجه شوید که موضوع چیس .• مو ضوعات راآن طوری که فهمیده اید خلاصه کمید .• گو ش کمید واز قضاوت درباره آنچه که گویمده می گوید ذرهیز کمید .11• به طور مداوگ و ذش ر هم صحب نکمید.• آن چه را می گویید روشن و واضح بیان کمید.• با ب یان جزئیات خسته کممده صحب را به درازا نکشید.• بی ن آنچه می گویید و ون و آهمگ صدایتان هماهم ی برقرار کمید.• به شمونده ن اه کمید.• خو د را بجای شمونده گیاشته و احساس او را در نظر ب یرید.• از واژه های وعمیمی همیشه و هرگز کمتر ا تفاده کمید.• نص یح نکمید.• ا تفاده از کلمات و جملات مثب و مما ب• تع ریف ارتباط غیر کلامی :• شا مل حرکات بدن ، کیفی صدا ، ر و صدای غیر کلامی و وماس چشمی وظاهر که شامل ا تفاده ازلباس و و ایل شخصی ، حال بدن و چهره ، وضعی بدن ، اشارات و حرکات در خن گفتن می گردد.• چ ونه به دی ران گوش دهید؟• به کسی که صحب می کمد، ن اه کمید.• به طرا کسی که صحب می کمد، خم شوید و نشان دهید که دو ندارید هی واژه ای را از دبدهید.• در وا کمید.• وا زمانی که مخاطب چیزی می گوید،صبر کمید ومزاحم او نشوید.• گا هی از واژه های مخاطب ووکیه کلاگ او ا تفاده کمید.16• رو ش های مؤثر برای گوش دادن فعال:-9 به فرد مقابل ووجه کمید: •• به فرد مقابل ن اه کمید .• نش ان دهید که به حرا های او علاقه ممد هستید .• کم ی به طرا اومتمایل شوید .• نش انه های غیرکلامی اورا به شیوه ای ظریف وکرارکمید .با گفتن کلماوی اورا به صحب بیشتر درموردموضوع وشویق کمید .• ع ی کمید آنچه راکه گفته نمی شود را بشموید .• ببی مید هرچیزی راچ ونه می گوید .• کم تر صحب کمید .• برا ی گوش دادن فعا ،شمونده باید ذیاگ های مختلف راشمیده ،معانی رادرك کرده و پس باارائهبازخورد مطمئن گردد که برداش وی صحیح بوده ا .• چم د نمونه از خصوصیات گوش دادن فعا :• اخ تصاص زمان بیشتر به گوش دادن بجای صحب کردن• عد گ وکمیل جملات دی ران• عد گ ذا خ ؤا بایا ؤا دی ر• آگا ه بودن از وگیری ها• نپر داختن به وخیل یا عدگ اشتغا ذهمی بامسائل دی ر• عد گ لطه جویی درمکالمه17• وعی ین ذا خ هاذس ازاوماگ صحب های فرد مقابل• داد ن بازخورد• ذر یدن ؤا های باز1 - سؤال کنید . •• به این ورویب :• به فرد مقابل نشان می دهید که گوش می کمید .• اط لاعات راجمع کرده و ازمان دهی می کمید .۶- مطالب را بازخورد داده ، نموده وخلاصه نماییدووجه کمید که : •• باز خورددادن راهی برای برر ی این ا که آیا برداش شما در ا یا خیر .• برا ی بازخورد دادن ،آنچه راکه گویمده گفته ا وکرار نموده یا بازگو نمایید .• گا هی وکرار چمدکلمه آخر گویمده اورا بهادامه گفتار وشویق می کمد .• چ ونه می آموزیم؟)اطلاعات را دریاف می کمیم؟(• از طریق دیدن 3۶ درصد• از طریق شمیدن 99 درصد7 درصد / • از طریق بوئیدن ۶7 درصد / • از طریق لمس کردن 9• از طریق چشیدن 9 درصد•18• چ گونه اطلاعات را حفظ می کنیم؟9 درصد آنچه می خوانیم 2 •0 درصد آنچه می شمویم 2 •۶ درصد آنچه می بیمیم 2 •7 درصد آنچه می بیمیم و می شمویم 2 •5 درصد آنچه می گوئیم در حالیکه گفت و می کمیم 2 •1 درصد آنچه می گوئیم در حالیکه چیزی انجاگ می دهیم 2 •هشت فرمان ارتباط مفید و موثر1 -درست فکر کنید. •• فک ر کمید ذیش از آنکه عمل کمید.• - مخاطب کیس ؟• - اهداا کداممد؟• - واقعی ها وشرایط چ ونه اند؟• - چ ونه اروباط برقرار کمید وا بهتر نتیجه ب یرید؟• - برنامه ریزی و ازماندهی برای اروباطات مفید و موثر چیس ؟• مب مای هر نوع اروباط ،انتخاب واقداگ، در فکر کردن ا .• مش اهدات خود را ثب وضبط کمید.• از مشاهدات دی ران هم ا تفاده کمید.• ح س ششم خود را وقوی کمید.13• برد اشتهای حاصل از مشاهدات را بصورت نتیجه مشخص و مدون کمید.1 -درست ببینید. •• ببی مید آنچه را دی ران نمی بیممد.• دی د خود را وقوی کمید و ویزبین،ریزبین و کمجکاو باشید.• در ،دقیق،عمیق وخوب وبا حوصله ببیمید .• بع ضی از نکات را چمدین بار ببیمید.• آن چه را که دی ران نمی بیممد،بیابید.9 -درست گفتگو کنید. •ا تفاده کمید. » بجا « • از و اکتیکها و وکمیکها• در وعیین زمان و مکان و شرایط گفت و ومیاکره دق کمید.• با موانع میاکره آشما باشید.• خ صوصیات میاکره و میاکره کممده خوب را بشما ید. .• بم وقع میاکره را ختم کمید.• اص و اخلاقی وانسانی را فراموش نکمید.• می اکره موثر را درنتیجه بُُِِِرد-برد بدانید.• از میاکره نتیجه ب یرید.• نکا ت مهم در اروباط با دی ران• ع لاقه افراد به خودشان ده برابر بیش از علاقه شان به دی ران ا . بخاطر داشته باشید که عمل افرادوح ونثیر افکار وعلائق آنها به خودشان ا .11کمید. » من،ما من، برای من، به من « را جای زین چهار واژه » شما « • و ا واژه• مما فع وارزشها را از دید خودوان وعریف وووصیف نکمید.• چه کمیم وا افراد احساس کممد که مهم هستمد؟• یک ی از نیازهای همه انسانها میل به اهمی داشتن و وشخص ا . عی کمید با مهاروهای اروباطی زیربه این نیازها ذا خ دهید.• آن چه دی ران می گویمد،گوش کمید.• آنه ا را ومجید ووحسین کمید.• وا جائیکه امکان دارد،ا م آنها را بازگو کمید.• قب ل از ذا خ دادن،کمی مکف کمید وا نشان دهید که به آنها ووجه داشته اید.بموقع میاکره را ختم کمید.• اص و اخلاقی وانسانی را فراموش نکمید.• می اکره موثر را درنتیجه بُُِِِرد-برد بدانید.• از میاکره نتیجه ب یرید.1 - درست بپرسید وسوال کنید. •• مه اروهای در و خوب وا کردن را وقوی کمید.• با و وجه به آنچه نا معلوگ و مبهم ا ، والات مما بی را طراحی و انتخاب کمید.• هر چیزی را نپر ید.• ذر شها شفاا، اده و دقیق باشمد.• کم بپر ید اما خوب بپر ید.11• ئ وا جدید را با ووجه به ذا خ داده شده ، مکمل ئوالات گیشته بدانید.• گا هی مستقیم وگاهی غیر مستقیم ئوا کمید.• ئ والات کلیدی را از ذیش وعیین کمید.• از ئوالات کمترلی برای ارزیابی صح و اعتبار ذا خهای دریاف شده ا تفاده کمید.• با و وجه به ذا خهای احتمالی ، ماریو ازی کمید و ئوالات لازگ را طراحی کمید.1 -درست گوش کنید وربط دهید . •• مه ارت های در گوش کردن را وقوی کمید.• دق یق، صحیح و در گوش کمید.• وم رکز، ووجه و آرامش خود را حفظ کمید.• هم اگ گوش کردن واکمش مثب نشان دهید.)علاقه، ونیید و وکرار گفته مخاطب(• هم اگ گوش کردن، صحب دی ران را قطع نکمید.• بع ضی نکات مهم را یادداش کمید.• نکا ت مهم را اولوی بمدی کمید.• مج موع شمیده ها و گفته ها و نکات کلیدی را بیاد بیاورید.• هم ه نکات با ربط و بی ربط را به هم ذیوند بزنید و در نتیجه ب یرید.6 -درست تأ ثیربگذارید. •با ووجه به مخاطب و ویژگیهایش و عوامل اروباطی ا تفاده شده » ونثیر گیار « • به ایرعوامل اروباطیبپردازید مانمد:• کلی ه عوامل و عماصر ون گفتاربدن و زبان انداگ11• هد ایا و عوامل ان یزشی گوناگون مانمد دعوت،مرا م خاص• هم رها،مهاروها و جاذبه های شخصی و شخصیتی خود و دی ران• ذی شیمه،خوشمامی، اعتبار احتراگ اجتماعی خود• عوا مل ظاهری و محیطی جیاب و اثرگیار• عوا مل مبولیا ،اخلاقی ،ارزشی،انسانی مما ب و متما ب با مخاطب7 -درست دگرگون کنید)تعدیل،تبدیل،تغییروتحول( •• ارو باط مفید و موثر ،اروباطی ا که بتواند باعف وعدیل، وبدیل ووغییر وضعی ، شرایط و عوامل گردد.• مه مترین وغییر و وحو اروباط را می ووان در چهار حوزه خلاصه کرد• ک ه عبارومد از وغییر و دگرگونی در مد زیرشامل:• ن ا ه و ن رش• انت ظارات و ان یزش• دی د و دانش• رفت ار و روش8 -درست برداشت کنید. •• ارو باطی مفید و موثر ا که ارزشی اضافی دربرداشته باشد.اثرگیاری واثرذییری، وفهیم ووفاهم، وغییرو وحو و عایدی وبرداش های مادی و معموی بعموان نتیجه نهایی اروباط هستمد.• آنه ا را ارزیابی کرده واروباط ها را بیشتر و بهتر کمید.• با و وجه به ذویایی انسان وجامعه، اروباط ها را ذایدار کمید وا نتایج بهتری حاصل آیمد.نکات و مهاروهای گوناگون اروباطی ا . » ومامی « • برد اش و نتیجه نهایی اروباط،حاصل رعای19ا تفاده کمید. »... من، ما من و « ذیش از ،» برای شما « و » شما « • از واژه های• اگر ممتظروان هستمد به آنها ب وئید که می دانید ممتظروان بوده اند.• به همه افراد گروه ووجه کمید.• چ ونه با دی ران موافق شوید؟-9 ن رش مثب وموافق داشته باشید. •-0 موافق بودن خود را به دی ران ب وئید. •۶- هیچ اه مخالف خود را با دی ران بیان نکمید ،م ر آنکه بسیار ضروری باشد. •-4 اشتباهاوتان را بپییرید. •-7 از برخورد وجدا کردن بپرهیزید. •-5 از جم جوئی وجم جوها دوری کمید. •• چ ونه به دی ران گوش دهید؟• به کسی که صحب می کمد، ن اه کمید.• به طرا کسی که صحب می کمد، خم شوید ونشان دهید که دو ندارید هی واژه ای را از دبدهید.• در وا کمید.• وا زمانی که مخاطب چیزی می گوید، صبر کمید ومزاحم او نشوید.• گا هی از واژه های مخاطب ووکیه کلاگ او ا تفاده کمید.• چ ونه بر دی ران ونثیر ب یارید؟• علا ئق وخوا ته های آنان را بشما ید وبیابید.11• مع یارها وارزشهای مخاطبان را مشخص کمید.• در گوش بدهید، در بپر ید و در متقاعد کمید.• م وانع ارتباط مؤثر:• وا کمون درباره چیزهایی صحب کرده ایم که می ووانمد موجب برقراری اروباط مؤثر شوند .• درا ین قسم ووجه شما رابه موانعی جلب می کمیم که راه های اروباط رابسته ومانع از برقراری اروبااطمؤثر می شوند .• ای ن نوع ذیاگ ها عبارومداز :• د تور دادن ، هدای کردن،ابلاغ کردن• اخ طار، وهدید،هشداردادن• مو عظه ، نصیح• وو صیه ،ذیشمهادیاراه حل ارائه دادن• واد ار ازی از طریق ا تدلا ، خمرانی یابحف کردن• قض اوت کردن،انتقاد کردن،مخالف کردن ومقصرشمردن دی ری• وح سین،وایید،موافق ،ارزشیابی مثبت• ا م روی هم گیاشتن،مسخره کردن و وحقیرکردنموفق و پنروز و سربلند باشند.والسلام 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

در این سفرها هربار که به حرم علی مشرف می شوم به دنبال کتاب زیارتنامه ای می گردم که  بر صفحه پشت جلد آن این حدیث شگفت از امام صادق(ع) به ابن مارد نوشته شده است تا مرا که دراین زیارت رفتنها بدنبال کسب ثواب وتجارت حسنات نیستم به وجد آورد:

یابن مارد من زار جدی علی بن ابیطالب کتب الله بکل خطوه حجه مقبوله وعمره مقبوله. والله یابن مارد ما یطعم النار قدما غبرت فی زیاره امیرالمومنین ماشیا کان اوراکبا.

 ای پسر مارد،  هرکس جد من علی بن ابیطالب را زیارت کند خداوند برای هر قدمی که برمی دارد برای او ثواب انجام اعمال حج وعمره مقبول می نویسد .ای پسر مارد سوگند بخدا قدمی که در راه زیارت امیرالمومنین غبار آلود شده چه پیاده باشد چه سواره، طعمه آتش نمی شود.

نکته جالب اینکه امام اینقدراین حدیث را مهم می داند که در پایان به ابن مارد می فرماید:

 یابن مارد، اکتب هذه الحدیث بماء الذهب ! ای پسر مارد این حدیث را با آب طلا بنویس!

 وما چه می دانیم علی ،این تنها انسانی که خداوند نام خود را بر او نهاده - السلام علی اسم الله الرضی! درود بر نام خدا که پسندیده است - وخانه خود- کعبه  وخانه خود مسجد کوفه را مولد ومشهد او قرار داده کیست!

همو که در زیارتنامه اش می خوانیم: السلام علیک یا ولی الله وموضع سرّه!

همو که در زیارتنامه اش می خوانیم: یا سرّالله، ان بینی وبین الله تعالی ذنوبا قد اثقلت ظهری و لا یاتی علیها الا رضاه فبحق من ائتمنک علی سرّه واسترعاک امر خلقه کن لی الی الله شفیعا ومن النارمجیرا وعلی الدهر ظهیرا .

ای سرّخدا بین من وخداوند گناهانی است که برپشتم سنگینی می کند وجزرضای حق آنها را محو نمی کند پس بحق کسی که تو را امین خود در سرّش قرار داده  وامور خلایقش را به توسپرده است شفیع من در نزد خدا باش ومرا از آتش جهنم نگاه دار ودر زمانه یار ویاور باش.

ساعت 8 صبح یکشنبه  سوم بهمن، نجف رابه قصد کربلا ترک می کنم.سالها با دیدن سیل ره پویان عاشقی که با پای پیاده به سوی کربلا گام برمی داشتند ازخدا خواسته بودم این توفیق را نصیب من هم بفرماید .المنه لله که درمیکده باز شد ومن هم پیاله ای از رخ دوست زدم!

مقصد من مشهدالحسین است .همان حسینی که اسلام بقای خود رامدیون خون بناحق ریخته او ویاران فداکار اوست

ازحسین بی علی (ع) بسیارگفته اند و شنیده ایم ،نوشته اند وخوانده ایم اما همه این همه گفتنها ونوشتنها نتوانسته است پرده ازاین پری چهره عالم وجود بردارد و گمان می کنم این آرزو بردل مشتاقان دلداده  اوتا قیام قیامت باقی خواهد ماند.وچگونه این شناخت ممکن باشد درحالی که دریکی از زیارت نامه های  او چنین می خوانیم: السلام علیک یا موضع سرّالله! سلام بر تو ای محل سرّخدا

شبی قبل از تشرفم به کربلا  در مسجد محله ام توفیق حضورداشتم خطیب منبر به دومطلب اشاره کرد که احساس کردم این دو توشه سفرمن خواهد بود.

1-  وی در نقل قول از فردی موثق به نقل ازمرحوم آیت الله میلانی می گفت:درایامی که علامه امینی به  مشهد مشرف شده بود برای من  این ماجرا را تعریف کرد که:

مدتها دراین فکربودم که چرا در روایات وارده درآداب زیارت امام حسین بر خلاف زیارت سایرائمه معصومین سفارش وتاکید براین شده که زائرحضرت تشنه وگرسنه وغسل زیارت نکرده وعطرنزده به حرم مشرف شود.هرچه فکرمی کردم و در دریای بیکران روایات غوص وغورمی کردم بجایی نمی رسیدم تا اینکه شبی درخواب دیدم درکربلا هستم ومردم دسته دسته به حرم امام حسین داخل می شوند  در خواب دیدم برسر در هر یک از درهای ورودی حرم دوفرشته ایستاده اند و برسر و روی مردمی که به حرم وارد می شوند عطری بسیار خوشبو می زنند.درهمین حال بودم که یکی از دوفرشته رو به من کرد وگفت: آقای امینی، این عطری که به بدن زوار زده می شود عطری است از بهشت که مخصوص زائرین حسین است و با زدن آن دیگرنیازی نیست که زوار به خودعطربزنند.بعد به من گفت: حالا جواب سوالت را پیدا کردی؟

2-خطیب درادامه منبرخود که بسیاری ازعلما در مجلس حضورداشتند روایتی خواند که درآن آمده بود: وقتی زائرقبرامام حسین می خواهد از حرم حضرت خارج شود فرشته ای خطاب به او می گوید: گناهان گذشته توتا اکنون بخشیده شد، استانف العمل، عملت را از سر بگیر!  وبقول ما یعنی حساب بی حساب!

وقتی انسان این روایات را درفضیلت زیارت امام حسین می شنود آن وقت است که متوجه می شود چرا میلیونها زائرعاشق ودلداده حسینی همه ساله با پای پیاده وگاه برهنه که خود مکرر درمسیرنجف به کربلا دیدم واز آنها تصویر گرفتم اینگونه سر ازپا مشناخته به سوی منای عشق حسینی می شتابند.

تازه درمی یابد حافظ، این شاعرشیعی که اشعاردرپرده بسیاری درباره حسین ویارانش وازجمله حضرت حر(ع)  - که من با تمام وجود به خاطر تصمیمی که در روزعاشورا گرفت وحسینی شد و در جبران اشتباه بزرگی که کرد وراه را برامام بست خون خود و فرزندش را بپای حسین ریخت  به اوعشق می ورزم وبارها به زیارت قبر دورافتاد ه اش در روستای حر که بنام او در ده کیلومتری کربلا نامگذاری شده است رفته ام -  گفته است که مصداقی بجز اوندارد:

 چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را      که کس آهوی وحشی را از این خوشترنمی گیرد!

 و حافظان معنا شناس به برخی از آنها اشاره ای داشته اند دراین بیت چه گفته است:

سرّخدا که عارف سالک به کس نگفت        در حیرتم که باده فروش از کجا شنید؟                        

تا آنجا که از روایات در این زمینه می شود برداشت کرد این ثواب واجرعلاوه براختصاصی بودن آن به زیارت سیدالشهدا(ع) درباره هر زائری که عارف به حق حسین باشد صدق می کند .

ندیده ای هرچه درمجلس روضه ای که از او نام برده می شود می نشینی سیرنمی شوی و وقتی مجلس ومحرمش تمام می شودغصه ات می گیرد .

ندیده ای وقتی ازاو نامی می برند چه بی اختیار براو که با اشک هردیده پیوندی ابدی دارد چه اشک بی اختیاری ازدیده ها سرازیرمی شود.

ومن دربارها تشرفم به کربلا شاهد بلورهای زیبا ی اشکی بودم که بی تابان حسین بر گونه هایشان نشانده بودند وبا چشمانی خیس اشک به حرم آقا می نگریستند.

 گفتم اشک، اما نه هراشکی و نه هرگریه ای و نه ازهر گریه کننده ای!

چه آنگونه که بعضی مقاتل نوشته اند در زمانی که حسین با لبی خشکیده وتشنه ومظلومانه درخون خود می غلطید وزمین و آسمانها برغربت ومظلومیت او می گریستند بعضی ازاهل کوفه که به قتل او راضی نبودند ولی حاضر به جانبازی در دفاع از جان اونبودند بر نقطه ای مرتفع که او را در گودالی که بیش از یک ونیم متر با سطح زمین فاصله داشت وبعدها مقتل خونین اوگردید درحلقه شمشیر بدستانی نابکاربه خاک وخون تپیده می دیدند اما ایستاده بودند واشک می ریختند!

دیگرانی هم بودند که وقتی حسین از مدینه  قصد کربلا کرد با او دیدار کرده وحضرت را نصیحت می کردند که از این سفر منصرف شود ولی در نهایت چون حضرت را مصمم می دیدند بجای آنکه او راهمراهی کنند و دست از تحلیل ونظریه پردازی خود دربرابر او که امامشان بود بردارند با چشمانی گریان با او وداع کردند و رفتند تا به زن و بچه وزندگیشان برسند ومنتظر خبرشهادت او باشند.!

 روز تاسوعای امسال که در خدمت سیدعظیم الشان اهل دلی بودم نکته ای در باره رابطه بین صاحبان اینگونه اشکها و قتل حسسین گفت که علاوه براینکه مرا سخت تکان داد به سالها ابهامی که درباره معنی این گفته سیدالشهدا که :انا قتیل العبره - من کشته اشکم – داشتم خط پایان کشید.

این رند، با تکان دادن معنی دار دستش گفت :اینکه مولا می فرماید من کشته اشکم یعنی اینکه بعضی بجای آنکه مرا یاری وکمک کنند مرا دربین دشمنان تک وتنها گذاشتند و فقط اشک ریختند!

ایشان می گفت منظور حضرت از این عبارت این بود که اگر آن مردم بجای اشک ریختن به دفاع از او بر می خاستند او آنگونه مظلومانه به شهادت نمی رسید.

حسین نیزمانند پدرش علی هم ثار الله است وهم سرّالله . وکسی چه می داند سرّ خدا چیست تا بتواند حسین وعلی رابشناسد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

جمعه ای که گذشت، توفیقی دوباره دست داد تا درآستانه اربعین حسینی به عتبات مشرف شوم.سفر 8 روزه من از جمعه اول بهمن بود تا جمعه دیروز نهم بهمن درمعیت7نفری که حضرت حق مقدر فرموده بود .

جرقه این سفردرسال قبل زده شد.آنگاه که درمسیربغداد به کربلا نزدیک به سی کیلومتر را با راه پیمایان عاشق امام حسین پیاده تا کربلا طی کردم وچنان حلاوتی چشیدم که هنوز اثر آن درعمق جان ودل من مانده وخواهد ماند. واین همان بود که در سال گذشته دریادداشت پیاده همسفر با زینب در سایت تابناک منتشر شد.

بزرگداشت اربعین حسینی درکربلا نزد مردم عراق حتی از روزعاشورا که امام دراین سرزمین - که رسولخدا درباره آن فرموده کربلا نهری ازبهشت است- به شهادت رسیده با شکوهتراست.

این شکوه آنقدرجلوه دارد که بدون شک مراسم بزرگداشت روزاربعین کربلا را باید در زمره عجائب موجود در جهان شمرد.

 راننده ای که ما را از مرز ایران به نجف می برد با من از مسلمان شدن چند چینی وآلمانی درهمین روزها دراثر دیدن این صحنه های باشکوه پیاده روان سخن گفت.

می گفت یکی ازآنها پس از اینکه در حضور نماینده آیت الله سیستانی  شهادتین را بر زبان جاری کرده است گفته است اینکه بعداز هزاروچند صد سال این همه مردم با پای پیاده به زیارت کسی بروند که در یک جنگ کشته شده است حتما حقیقتی بزرگ را در خود نهفته دارد که نمی توان به آن ایمان نیاورد.

جلوه های مختلف عظمت وشکوهمندی این روز را، نه می توان گفت ونوشت ونه حتی آنگونه که هست دید. حتی اگرهمه وجود انسان چشم شده باشد بازجلوه هایی ازاین شکوه وعظمت بی مانند نادیده می ماند.

جمعه ازبصره به نجف رفتیم و پس ازدو روز که به زیارت امیرالمومنین علی (ع) مشرف شدیم صبح روز یکشنبه  از میدان تشرین نجف که درابتدای راه کوفه به نجف است و قبر دو برادراز خاندان بزرگ حکیم - شهید سید محمد باقر و مرحوم سید عزیز-  در یکی از اضلاع آن در مجتمع بزرگی که سالهاست دردست ساخت است  قرار دارد پیاده به سوی مشهدالحسین حرکت کردیم.

مسیرنجف به کربلاهشتاد کیلومتر است ولی با احتساب مسیرطی شده درداخل دوشهرنزدیک به صد کیلومتر پیاده راه رفتیم که درست 48 ساعت به درازا کشید وجالب اینکه درست روز اربعین مانند اهل بیت غمزده واز شام برگشته اباعیدالله (ع) به کربلا وارد شدیم.

دربیرون ازشهر نجف بر روی پایه های برق مسیرکه در وسط جاده بیشتردوبانده ای است بر روی تابلوهای کوچکی که از دور هم خوانده می شوند با رنگی قرمز تعداد پایه هایی را که به کربلا مانده است نوشته اند .آخرین پایه ای که درست در محوطه بیرون حرم عباس قرار دارد عدد 1453 را نشان می دهد.

راه پیمایان همه از کنار جاده آسفالته نجف به کربلا حرکت می کنند.بیشتراین مسیرآسفالته است.

هرچه جمعیت راه پیمایان به جلو می رود باندهای حاده بنفع آنان تنگتر و تنگترمی شود وماشینهای عبوری درترافیکی سنگین و با کندی زیاد به حرکت خود اد امه می دهند.هیچ کس ازاین تاخیر و توقف ناراحت نیست .سال قبل بعضی کاروانها مسیر دوساعته بغداد به نجف رادر 8ساعت طی می کردند.

در25 کیلومتری کربلا که پست بازرسی اصلی کربلا – سیطره مرکزی – وجود دارد ماشینهای  حامل زوار ایرانی وعراقی بناچار مسافران  خود را پیاده می کنند چون ماموران راه را بر عبور ماشینها می بندند وبه این ترتیب توفیقی را نصیب آنان می کنند.چند کیلومتر بعد ازسیطره دوباره راه باز می شود

در مسیرازداخل شهر نجف تا داخل شهر کربلا دهها هزارچادر درکنارهم که هر کدام برخود نامی از ائمه یا خاندان پیامبر را نهاده اند ومتعلق به هیئتهای عراقی است که به آنها مواکب گفته می شود برپاشده اند.

در مسیر،متولیان این چادرها با اصرار والتماس ازپیاده روان می خواهند اندکی درچادرهای آنان درنگ کنند وچیزی بخورند.

در مسیرهمه نوع خوردنی به زائران در حال حرکت داده می شود. ازبسته های کوچک وبزرگ آب معدنی تا میوه هایی مانند پرتقال وسیب ونارنگی و موز و نوشیدنیهایی مانند چای ونوشابه و قهوه وشربت ودوغ تا غذاهای محلی مانند برنج وخورشت و آب نخود وکتلت ونان وپنیروماهی و خرما ارده و...

در مسیر که می آمدیم کسی در وسط راه را بر ما گرفت و به زبان فارسی با لهجه عربی درحالی که به سفره دراز پهن شده ای اشاره می کرد به ما گفت بفرمایید چلوماهی .

 در کناراین چادرها که تماما مردمی وغیر دولتی اند حسینیه هایی بنا شده اند. بعضی از آنها بسیار معمولی وعشایری و بعضی بسیار تمیزوشیک هستند.براکث سردراین حسینیه های ساخته شده درمسیر نام قبیله یاعشیره ای دیده می شود.

عشیره ها وقبیله ها درعراق حرف اول را می زنند وهیچ حکومتی درهیچ زمانی نمی تواند بدون در نظرگرفتن مقتضیات آنان درعراق حکومت کند.

درداخل یکی ازاین حسینیه ها که برای ساعتی درآن استراحت کردیم پارچه ای نصب بود که بر روی آن نوشته بودحسینییه عشیره آلکایشیین.

پرچم عشیره که نماد هویت وعزت قبیله وعشیره است یا در کنار چادرها قراردارد  یا بر پایه بلندی که از دور دیده می شود برپا شده است.

بر روی یکی از این  پرچمهای بزرگ در حال اهتزاز نوشته شده بود فرزندان مالک اشتر

در این حسینیه در کنارما دوجوان لبنانی ازشهربندری صورهم استراحت می کردند که پیاده از نجف به کربلا می رفتند.

 در طول راه با فاصله های کوتاه معینی چادرهایی از سوی وزارت بهداشت عراق برپاشده که در آنها به مراجعه کنندگان قرص وپماد زخم و...می دهند ودر صورت لزوم آمپول می زنند.

گاه درچادرهای مسیر دستگاههای شوک خفیف الکتریکی وجود داشت که کف دوپا در درون آن قرار می گرفت  که تا حدودی با لرزشی که داشت خستگی را از کف پاها خارج می کرد.

شوک دهنده های دیگری هم دیده می شد که مانند اطو بر روی عضله های ران وکمر زوار کشیده می شود.

در مسیرروز اول که برای نماز ظهر وعصر درحسینیه ای توقف کردیم پیرمرد هفتاد ساله ای را دیدم که مرد میانسالی را ماساژ می داد.

پس از سقوط رژیم امریکایی بعث عراق ،هر سال در این عرصه عظیم، توفانی وزیدن می گیرد که نه ،سیلی از انسانها ازسرزمینهای مختلف عراق وغیرعراق به سوی مشهد امام حسین جاری می شود که اگر همه شرکت کنندگان دراین حماسه بزرگ برای دیدن آن چشم شوند با نمی توانند کرانه های گسترده  آن را به نظاره بنشینند.

اینکه گفتم از شهرهای غیرعراق برای این بود که خوشبختانه با گذشت زمان بتدریج پای ایرانیان دلداده حسینی هم به این عرصه شکوهمند باز شده است.

 درراه پیمایی امسال درصبح روزاربعین جوانی که کمی بعد فهمیدم خرمشهری است را - درآخرین لحظات راه پیمایی ام از نجف و دراولین دقایق ورودم به کربلا-  با هیبتی خاص دیدم که با پای پیاده به همراه کاروان اهل بصره که بیش از نیمی از آنان را زنان تشکیل می دادند به سوی حرم عباس (ع) گام برمی داشت .

از طلایه دارکاروان پرسیدم از کجا می آیید وچند روز در راه بوده اید ؟ پاسخ داد از بصره و14 روز است در راه هستیم.بعد با اشاره دست وچشم جوان خرمشهری را به من نشان داد و گفت این جوان را که می بینی از محمره (خرمشهر) –  مرز شلمچه – به راه افتاده و17 روز در راه بوده است.

بعدها دوستم که دراین سفر پا به پای من این راه نزدیک به صد کیلومتری – از داخل نجف تا درب ورودی حرم این دو برادر را آمد می گفت در نجف دوستانی از شهرشادگان را دیده که از شهرزبیر- که از شهرهای کوچک مسیر بصره به نجف است - با پای پیاده به  نجف آمده بودند تا به خیل ره پویان عشق بپیوندند واز آنجا به کربلا بروند.

عراقیها ازشهرهای مختلف در چهارمسیر اصلی 1- نجف ، 2-بغداد ،کاظمین]3- کوت، حله4-بصره ( زبیرناصریه دیوانیه .سماوه و..) پیاده به سوی کربلا می شتابند.زن ومرد؛ تک تک و گاه دو به دوکوچک وبرزگ سالم وبیمار.

حتی کسانی که فلج هستند نیز نمی خواهند این توفیق را از کف بدهند .اینان برروی ویلچری که دیگران از دوستان وآشنایانشان آن را به جلو حرکت می دهند می نشینند واینگونه در جمع این عاشقان حسین حضور پیدا می کنند.

فرزندم کسی را دریکی از استراحتگاهها دیده بود که پای مصنوعیش را از زیر ران درآورده وعضله رانش را ماساژ می داد وپس از پاک کردن فضای داخل پای مصنوعی دوباره آن رابسته  وبه راه افتاده بود.

در مسیر، بسیار کسان ازپیرمردان وپیرزنانی را دیدم که با عصایی چوبی در دست پیاده راه می رفتند.

در مسیر،مکررمی دیدم که اهل خانواده ای پنج نفره همه باهم ودر کنارهم پیاده راه می روند با سه فرزند خردسال که یکی درآغوش پدر و دیگری درآغوش مادر قرار داشت و فرزند سومی هم بدنبال آنها می دوید.

بعضی خانواده ها با کالسکه هایی که با خود آورده بودند دوفرزند کوچکشان رابا هم به جلو می راندند.

چقدر من از دیدن این صحنه های پیاده روی طفلانی دوسه ساله در کنارخودم آن هم د ردل شب ازخودم که خیال می کردم  با شرکت دراین راه پیمایی عشاق الحسین کار بزرگی کرده ام خجالت کشیدم خدا می داند.

قبل ازسپیده دم روزاربعین که پس ازاستراحتی چند ساعته شبانه در یکی از دهها هزار چادر برپا شده که توسط مردم نجف ودیگر شهرها وکشورها برپا می شود به راه زدیم پیرمردی را دیدم که با پرچمی بر دوش با صلابت خاصی تند وتند گام برمی د اشت.نردیک به 14 کیلومتراز راه مانده بود. از او پرسیدم از کجا می آید وچقدردر راه بوده است ؟گفت از دیوانیه و7 روز در راه بوده است.با شنیدن حرفهای او رو به دوستانم کردم وگفتم این نیمه شب انگارخدا این پیرمرد عاشق را درکنار ما قرار داد تا روی ما راکم کند! اوهم تنها راه می رفت وهم ده پانزده سال از من که مسن تر ین فرد این کاروان 8 نفره بودم بیشترسن داشت وهم بیش از سه برابر ما راه آمده بود .نیم ساعت نکشید که ما راجا گذاشت وآنقدر با ما فاصله گرفت که از زاویه دید ما که باحیرت وشگفتی به گامهای بلند اومی نگریستیم خارج شد....(پایان قسمت اول )



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

سفرنامه کربلا3

3

در مسیر راه به کربلا جوانی را دیدم که با چرخ خیاطی در طول مسیر به مردم خدمت می کرد. رفیقم می ایستد تا بند کیفش را که پاره شده تعمیر کند وما هم از خدا خواسته برای رفع خستگی و تجدید قوا می ایستیم .

زائری از دوستانم. در راه مرتب قرآن کوچک جیبی اش را از کیف در می آورد وقرآن می خواند .

 رفیق من می گفت : وقتی ازجوان تعمیرکار پرسیده چند روز است دراینجا مستقر شده؟ پاسخ شنیده 7 روز است که از نجف آمده و در مسیر نشسته و به زوار حسینی خدمت می کند.

تا دکتردرنوبت است سری به عکسهایی که درکنار کپر برپا شده جوان چرخکار نصب شده می ایستم واز بعضی از آنها عکسهایی می گیرم.

عکسها منحصربفردند. مانند چاهی که یوسف را درآن انداختند.سنگ قبر امام حسین. شمشیرحضرت پیامبرومناظرعجیبی از طبیعت که مثلا شاخه درختان حالت پنج نفررا در حال قیام رکوع وسجده آنهم متصل بهم نشان می داد .پلاستیک روی عکسها که برای محافظت آنها از باران های احتمالی کشیده کمتر امکان تصویربرداری از عکسها را نشان می دهد.

به راه می افتیم.

در مسیر، مکررجوانهایی رامی بینم و گاه افراد مسنی را که کفشهایشان را از پا درآورده اند وبا پای برهنه به سوی کربلا می شتابند.دلم طاقت نمی آورد از کنار من با سکوت بگذرند با شتاب خود رابه یکی از آنها می رسانم ومی پرسم از نجف پا برهنه می آیی؟ سرش را تکان می دهد و با لهجه خاص عراقی خود می گوید ایشا ءالله!

درمسیرکسی را می بینم که در یک کالسکه دوفرزند خود راجا داده وبا هل دادن آن تند تر از ما راه می رود .به چشم هردوکودک نگاه می کنم بیدارهستند. خوشابحالشان که دراین سن دراین توفیق همراه هستند.


هرچه جلوترمی روم بدلیل اینکه سابقه چنین پیاده روی ممتدی را نداشته ام درد پاشنه پابیشترمی شود و کم کم به ساق پا می زند .ومن نگران که مبادا درنیمه کاربمانم. برای همین گویا به من الهام می شود که به علی اصغر متوسل شوم وازاوبخواهم این توفیق نیمه کاره نشود. درمسیرمکرر به یاد علی اصغرمی افتم وبا توسل به اومی خواهم این توفیق را تا آخر به من کمک کند، که می کند.

ازمیان بعضی عرفا ازجمله مرحوم شیخ جعفرآقا مجتهدی تبریزی علی اصغری بود. 


 دوست مداحی روزی به من می گفت به توصیه جناب شیخ درزمان تولد حضرت علی اصغر که ایشان دو روز مانده به تولد امام جواد علیه السلام در ماه رجب را در خانه اش در قزوین جشن می گرفت و گهواره ای را هم درست می کرده و درداخل خانه غنچه های سرخ رنگی را به در ودیوار نصب می کردند وجشن می گرفتند.

همین جا به دوستانی که این نوشته رامی خوانند توصیه اکید می کنم حتما کتاب لاله ای از ملکوت را که دربرگیرنده خاطراتی ازمعاشرین شیخ جعفرآقا مجتهدی است تهیه کنند وبخوانند.من بارها این کتاب را خریده وبه دوستانی هدیه داده ام. شاعر ارجمند آقای مجاهدی هم که بیش از بیست سال توفیق همنشینی با جناب شیخ داشته دوجلد کتاب با عنوان در محضرلاهوتیان نوشته که آن هم خواندنی است.



به راه می افتیم. حساسیتی ندارم مثل بعضیها تابلوهایی را که درمسیررفته رفته از شماره شان کم میشود رابخوانم. گاهی فقط می پرسم به شماره چندرسیده ایم.

از نجف که راه افتاده ایم در سمت راست وگاهی دردوطرف راهی که ره پویان می روند پرچمهایی بزرگ وکوچک که غالبا سبز وسرخ وسیاه هستند نصب شده اند. در شب چراغهای رنگی و درروز این پرچمها نشانه اتراقگاه هایی است که درآنها از زائرین پذیرایی می کنند.گاه ترکیب رنگ این پرچمها محشر است . اگر چه از یکی دونمونه عکس می گیرم اماعکسها نمیتواندآن زیباییی وشکوه رابرساند.

 

از دیدن صحنه های بسیار زیبای فراوان بین راه دیدن بعضی از زائرینی است که غالبا مسن هستند و پرچمهایی رابردوش حمل می کنند . مکرر در مسیرپیرمردها و پیرزنهای تنهایی رادیده ام که با حمل پرچم کوچکی بر دوش متفکرانه گام بر می دارند. بعضی در کوله پشتیشان سه تاچهار پرچم راجاداده اند.بعضی پرچمهایی را با خود حمل می کنند که درشرایط معمولی کسی به دلیل سنگینی چوب بلند آن ازبردن آن تا چند صد مترهم عاجزاست.از نجف دغدغه من این شده است که پرچم کوچکی که عکسی نداشته باشد بخرم وبا خودم حمل کنم .با خودمی گویم این بهترین یادگاری من دراین سفرتاریخی است. چندساعتی که راه می رویم همه پرچمها را حین حرکت از نظر می گذرانم تا به موردی که میخواهم میرسم بقیه نیز پرچمهایی می خرند درمیان پرچمهایی که فروشنده می فروشد ناگاه دستم به پرچمی می رسد که نام مبارک مولایم ابوالفضل العباس برآن حک شده است. از برزگی آموخته ام که این امور را اصلا حمل برتصادف نکنم.با اشتیاق برمی دارم و راه میافتم.نام مبارک پرچمدار کربلا ازمیانه راه نجف تا کربلا مونس من است.

 اکنون این پرچم زیبا درکنار یک کاشی قدیمی که سال قبل از حرم عباس هدیه گرفته ام وهر روز به نیت دیوار وضریح حضرت برآن بوسه می زنم دراتاق من نصب شده است وگاه با دیدن آن بیاد آن لحظاتی که قطعا از جنس دنیا نبودند بی اختیاراشک می ریزم.یعنی این توفیق باز نصیب من می شود؟ می دانم .امیدوارم و باید ازحالا دعا کنم. تا یار که را خواهد ومیلش به که باشد!

در مسیرراه گاه وبیگاه کسانی که اکثرا کودک هستند زیارت اربعین را به زائرین می دهند.مرد مسنی بسته ای از این زیارت نامه ها را دردست دارد. یکی از آنهارامی گیرم با تعجب می بینم در زیر زیارت نوشته شده: الفاتحه الی مراجع الدین العظام وبالاخص الامام الخمینی.

درمسیرشیعیان لبنانی چادرهایی رابرپا کرده اند وبا چای وقهوه و.. از زائرین پذیرایی میکنند.عکسهایی از مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله  جواداقاتبریزی را درچند جا در کنار واطراف چادرهای خود نصب کرده اند.از شهرشان می پرسم.اهل بیروت هستند .از علت نصب عکس سوال می کنم می گویند از مقلدین آن مرحوم هستند.

درراه چشمم به مکانی می خورد که معلوم می شود نانوایی است.درراه مکرر درچادرهایی دیدم که نان تازه وگرم می پختند وبه زائرین می دادند.

در راه برای هر نوع ذائقه ای چیزی یافت می شود . در قسمتی از مسیربعضی ده پانزده قهوه دان بزرگ رادر کنار هم به ترتیب قد گذاشته بودند وبا قهوه از زائرین پذیرایی می کردند.

در مسیرکه برای درک همه عظمت صحنه چشم شده بودم چشمم به چادری افتاد که درآن چند صندلی گذاشته بودند وهرکس طالب قلیان بود به درون آن می رفت.

اینها البته همه مظاهر مادی قضیه است کاش کسی به من می گفت در ذهن ودل این چند میلیون ره پوی عاشق چه می گذرد وآنها باحسین شان چه درد دلهایی می کنند.

در قسمتی از راه صحنه عجیبی دیدم دسته ای که تعدادشان به ده نفر نمی رسید در کنار چادرشان ایستاده بود ودر کنار دوستانشان که از زائرین پذیرایی می کردند به رسم عربیشان هوسه می کردند.هوسه آنها هم به این شکل بود که همه باهم دست راستشان را بالا می بردند و با بالا بردن وکوبیدن پای راستشان به زمین در استقبال از زوار مولایشان شعارمی دادند.واقعا هرکس هر کاری از دستش برمی آید انجام می دهد.

تمام مسیر ازبلندگوها و اکوهایی پوشیده است که نوحه پخش می کنند وجمعیتی که راه می روند با شنیدن این نوحه ها چند قدم سینه می زنند.

عراقیها تکلف ما را در عزاداریها ندارند وبا صدای بلندگوهم سینه می زنند .گاه می دیدم چند جوان دوربلندگویی ایستاده اند وبا شنیدن نوحه هایی که از آن پخش می شد وغالبا در استودیوها ضبط شده بودند سینه می زنند وبه دم نوحه جواب می دهند.

مکرر کسانی رادر کنارچادرهایی برای رفع خستگی دیدم که ضمن اینکه بر روی صندلیهای پلاستیکی که در تمام راه بفاصله های کوتاهی درکنارچادرها گذاشته اند - که گاه برای اینکه خیلی متفرق نشوند باسیمهایی بصورت سری در کنارهم قرارگرفته اند – برای رفع خستگی نشسته بودند سینه هم می زدند.

صدای بلندگوها تا اواسط شب که تقریبا کاروان عاشقان از حرکت بازمی ماند تا تجدید قوایی برای حرکت فردا بکند کار می کند.

 نزدیکیهای مغرب که می شود رفته رفته از تعداد کسانی که راه می روند کاسته میشود وچون همه از صبح در راه هستند لذا برای اقامه نماز بدرون چادرها وحسینیه ها می روند.

چندساعت بعداز مغرب تقریبا حرکت عشاق الحسین قطع می شود وهرازچندگاهی کسی یا کسانی که تعدادشان به انگشتهای دست هم نمیرسد به سوی کربلا راه می روند.

ماهم چنین کردیم وچون از راه خیلی باقی مانده بود و نگران آن بودیم که مبادا در روز اربعین به کربلا نرسیم شب اول بعدازاستراحتی چندساعته درساعت یازده وشب بعد درساعت سه نیمه شب به راه افتادیم. دراین شبها تقریبا تنها راه می رفتیم .هوا بسیارسرد بود .

 مستقبلین زوار در مسیرآتشهایی برافروخته بودند که زوار برای لحظاتی دور آتش می نشستند وخود راگرم می کردند. گاه یکی دونفر از پشت سر به ما می رسیدند واز ماسبقت می گرفتند.خلوت نیمه شب در راه کربلا اگر سوز سرما می گذاشت خیلی دلچسب بود.

دونفرازهمراهان من که بدلیل خستگی از راه باز مانده و روز بعد ازاربعین به کربلا رسیدند می گفتند درمسیرغیرازآنها هیچکس درراه نبوده است.نگران بودند که به ار بعین نرسیده اند. به شوخی به آنها گفتم نام شما را در زمره اولین زوارسال بعد امام حسین نوشته اند.سه نفر ازهمراهان جوان که در روز اول از ما سبقت گرفته و از ما جداشدند زودتر از ما به کربلا رسیده بودند.

در راه حس خاصی به رغم خستگی داشتم. گاه برای لحظاتی فکر می کردم اگر برای چنددقیقه درماشینهایی که در ترافیک مسیر گیر کرده بودند وما از لابلای آنها رد می شدیم بنشینم چه پیش می آید که ناگهان این حس به من دست می داد که دراین وقت به کسانی می مانی که روزه بوده اند و برای یک لحظه یک قطره آب خورده اند!

درنزدیکیهای کربلا ماشینهایی در کنار ما می ایستادند وره پویان حسینی را مجانی به کربلا می بردند . جالب این بود که بعضی که معلوم بود حسابی از راه رفتن خسته شده بودند به سمت آنها هجوم می بردند. به هرحال هرکس طاقتی دارد.

 درراه ازسوی بعثیها و وهابیهای پلید دشمن حسین واهل بیت خطر انفجارکم وبیش وجود دارد. بعدها در کربلا شنیدم قبل از رسیدن ما به محلی ، اتوبوسی منفجر شده که درآن دهها زائر دراثر انفجار بمبی که پلیدی در زیر آن اتوبوس که زائرین را رایگان به مقصد کربلا سوار می کرد جا داده بود به خون خود درغلطیده بودند. تمام جمعیت بی خوف از این خطر مصمم به سوی کربلا وحرم حسینی راه می رفت.

درمسیر طویرج هم بیش از هفتاد نفر شهید وبیش از سی نفرمجروح شده بودند.

نمی دانم حسین که دریای کرم است با این زائرین مظلوم کشته شده چه معامله ای خواهد کرد.

+ نوشته شده    توسط محمدسلیمانی  |

4

روزهای منتهی به اربعین حسینی است و اینجا کربلاست . بزرگترین مشهد عشق. در همین جا بود که رسم عاشق کشی معشوق ،رونقی تازه و دوباره یافت!

اینجا بود که عاشق هرچه داشت به معشوق خود داد و هرچه معشوق داشت را از او ستاند!

اینجا کربلاست. همین جا بود که تجلی زنی بنام زینب بود. زنی که زمانه ، بجز مادرش در عظمت چونان او بخود ندیده است و تو چه می دانی که زینب کیست!

مدتهاست شبها که به خواب می روم با این عبارات به او سلام می کنم: سلام بر تو دختر علی ،سلام بر تو ای دختر فاطمه ، السلام علیک یا ناصر الحسین، یا شریکه الحسین ، سلام بر تو ای مادر شهید، ای خواهر شهید ،ای دختر شهید، ای عمه شهید ،السلام علیک یا مولاتی یا زینب .

تل زینبیه

از جلوی تل زینبیه رد می شوم .بر سر در آن پلاکاردی نصب شده که بر روی آن این جمله بسیار قشنگ دیده می شود: السلام علیک یا جبل الصبر! سلام بر تو ای کوه صبر!

در این سفرهایی که این دو برادر مرا به کربلا خوانده اند چند بار بیشتر به تل زینبیه نرفته ام . راستش را بخواهید با همه سخت دلی ام طاقتش را نداشته ام.

آخر ،چگونه می توان بر بالای بلندی ای ایستاد ،که زینب ازآن نقطه به برادر تشنه و مجروح و افتاده در گودال و غرق خونش نگریست و گریست و دید شمر غضبناک ، با چکمه بر سینه او نشسته و می خواهد- به نشانه تحقیر- سر از بدن برادرش حسین جدا کند و به حرم حسین که حرم خداست، نگریست؟

اینجا حرم امام حسین است.

در این سفرها بسیار کم به گودال قتلگاه رفته ام. تاب ایستادن و نگریستن به آن را در خود ندیده ام. کاش می دانستم بعضی ها چه دلی دارند که اصرار دارند حتما به گودال قتلگاه - که در این دوسه سفر نمی دانم چرا متولیان حرم حسینی در آن را به روی زائرین بسته اند- بروند و به آن نگاه کنند؟ مگر می شود به مقتل حسین رفت و سالم برگشت؟!


اینجا کربلاست و این حرم شش گوشه ای است که در آن بدنی بی سر، پس از گذشت این همه قرن ، پر از زخم نیزه و شمشیر و سنگ و تیر در گودالی از خون آرمیده است با همان تازگی خون هایی که در عصر عاشورا از زخمهایش به بیرون می تراوید و بر زمین کربلا جاری می شد و برای همیشه به این سرزمین شرف و کرامت و عزت بخشید!

در این حرم شش گوشه ،سه تن بی سر ، غرق در خون خویش آرمیده اند. پدری با دو پسرش، علی و علی!

شنیده و خوانده ام که در جواب کسانی که با تعجب از او می پرسیدند برای چه نام سه فرزندت را علی نهاده ای، می گفته است اگرخدا به من پس از این سه علی فرزندان پسر دیگری عنایت کند ، باز هم نام آنان را علی می گذارم!

آه ، که این حسین چقدر علی دوست بوده است!

و تو چه می دانی که در این نام گذاری تکراری فرزندان حسین به علی - که در عرب و غیر عرب تکرار نام بر چند فرزند رسم نبود- چه سری نهفته است!


و تو چه می دانی که علی کیست!

واگرمی خواهی بدانی که سرّ این کار امام در چیست و مظلومی علی که نسخه بی بدیل عالم هستی است، و عالم خلقت در اولین و آخرین بجز برادرش محمد که درود خدا بر او و آل او باد همتایی برای او نمی شناسد تا کجاست، بدان همانگونه که مورخ بزرگ شیعی ابوالحسن مسعودی(م346)در کتاب اثبات الوصیه می نویسد تا زمان امام صادق علیه السلام ، قبر علی، از شدت دشمنی بنی امیه با او و عداوت بعضی مردم و بدخواهانش ،نردیک به صد سال از نظرها و دیده ها و حتی از دیده شیعیانش! مخفی مانده بود و توسط امام صادق این قبرمبارک آشکار شد!

بسیارشنیده وخوانده ام که علی اصغر، این کودک شش ماهه ای که هنوز از شیر او را نگرفته بودند که به تیر بسته شد، در این ضریح شش گوشه بر روی سینه امام حسین دفن شده است.

علی اصغر که در بعضی مقاتل از او به عبدالله شیر خوار هم نام برده شده است.نوزادی که در اواخر جمادی الثانی یا رجب سال 60 هجری در مدینه از حضرت رباب امروالقیس همسر امام حسین متولد شد و سن مبارکش پنج ماه و نیم تا شش ماه بیشتر نبود.

قبری در صندوق سینه ای! یا به تعبیر بهتر بر صندوق سینه ای ! سینه حسین! سینه ای که در اثر رفت وآمد ده اسب سوار سپاه کوفه - یکی از تاریخ نگاران کربلا که از اهل کوفه است درباره آنان می گوید وقتی به چهره های این ده نفر که به در خواست عمر بن سعد برای تازاندن اسب بر بدن بی سر امام اعلام آمادگی کردند نگریستم دیدم تمامی آنان، کسانی هستند که پیش از حضور در صحرای کربلا در نظر ما اهل کوفه معروف به زنازاده بودند – بر آن چنان بر زمین چسبیده بود که پشت و روی آن از هم معلوم نبود.

علی اصغر این حجت اکبر حسین! و تو چه می دانی که اصغر کیست!

علی اصغر، همو که تا حرمله بن کاهل اسدی، تیری سه شعبه برحلق تشنه اش زد و خون از این گلوی نازکی که حتی تاب تیری کوچک را نداشت چه رسد به سه شعبه آن، بر سر روی پدرش فواره زد ،حسین این پدر اصغر از دست داده که می دید آغوش او قتلگاه شیر خواره اش شده - بنا به نقلی که بعید نمی نماید آن تیر سه شعبه با قدرت رها شده از چله کمان حرمله از گلوی نازک اصغر رد شد و طفل را به دوش امام دوخت – خون گلوی کودک کشته اش را به مشت می گرفت و به آسمان پرتاب می کرد .

تمام راویان حوادث کربلا که در سپاه پسرسعد حاضر بوده اند شهادت داده اند که ندیده اند حتی یک قطره از خون گلوی این شیر خواره که حسین بر آسمان فرستاد به زمین ریخته شده باشد!خون اصغر و زمین؟!

وتو چه می دانی که اصغر کیست!

در سفر دو ماه قبل من برای درک عرفه در کنار مولایم حسین وقتی آقای حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر رحمانی که تمام دوره سخت نجف را در کمال وفا در کنار امام بوده و پس از آن هم تا آخرین لحظات عمر مبارک امام در بیت ایشان خدمت کرده است شنید که عازم کربلا هستم به من گفت حاجت مهمی دارم و اضافه کرد این حاجت را در بالاسرحضرت برایم بخواه و افزود یکی از امور مجرب در زیارت امام حسین و در بر آورده شدن دعا وحاجت این است که در بالای سر مبارک امام بایستی و سه مرتبه خدا را به حق علی اصغری که بر روی سینه امام حسین خوابیده است قسم بدهی . بلاشک حاجتت برآورده خواهد شد.

علی اصغر این حجت تام و تمام مظلومیت حسین! و تو چه می دانی که علی اصغرکیست! تنها نامی می شنوی .


حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام

اینجا کربلاست .حرم امام حسین و من درست در زیر گنبد طلایی ایستاده ام که در روایات متعدد آمده است دعا در زیر آن که حائرش می نامند قطعاً به اجابت حضرت دوست خواهد رسید.

مرحوم ابن قولویه در کتاب شریف کامل الزیارات خود احادیث متعددی را از قول پیامبر و بعضی از ائمه با موضوع الدعا تحت قبته نقل کرده که نشانگر این است که در سده های قرنهای دوم وسوم و چهارم و پس از آن بر فراز قبر مطهر سیدالشهداء سقفی زده شده که احتمالا شبیه عمارت های مسقف با طاق ضربی های زمان حالا در بعضی شهرها مانند قم و دزفول و اصفهان و یزد و دمشق و... بوده است.

در سفرهاوتشرف های قبل خود به حرم امام حسین بر روی پارچه سبز رنگی که دور تا دور صندوق قبر مطهر امام را در بر گرفته بود که مملو از جواهر و سکه های بهار آزادی دوخته شده برآن بود حدیث مختصری از رسول خدا در این باره نوشته بود: بورک الله لولدی الحسین الشفاء فی تربته و الاجابه تحت قبته و الائمه من ولده- خداوند در فرزندم حسین برکت نهاده در تربت او شفاست و دعا در زیر قبه او و سقف قبر او) اجابت می شود و ائمه پس از او از فرزندان او هستند.

شنیده ام در روایتی آمده گاه امام هادی یا امام عسکری که خود مستجاب الدعوه وحجت بر حق خدا در میان مردم و غیر مردم بودند هزینه سفر کسی را از سامرا به کربلا تأمین می کردند و از او می خواستند در زیر گنبد جد مظلومشان امام حسین برایشان دعا کند !

و تو چه می دانی حسین کیست و در حرم حسین چه می گذرد!

سال ها قبل ، از حالات اهل دلی شنیدم که وقتی اطرفیانش حال بکاء و گریه شدید او را در کنار قبر امام حسین شاهد بوده اند و از او سؤال کرده اند چه می بیند و می شنود که اینگونه برحسین گریه می کند و بر حال خویش متأسف شده اند که دیده ها وشنیده ها او را نمی بینند ونمی شنوند از آن بزرگ پاسخ شنیده اند که بروید خدا را شکر کنید که این همه ناله و ندبه وصیحه و ضجه هزاران فرشته را بر قبر حسین نمی بیند و نمی شنوید و افزوده بود که این ندیدن و نشنیدن از سر لطف خداوند به شماست و الا اگر آنچه را که در حرم می گذرد می دیدید و می شنیدید از شدت حزن و ناراحتی قالب تهی می کردید و زنده از حرم بیرون نمی رفتید!

اینجا حرم امام حسین است و من آماده اذان ظهر چشمم به پلاکاردی می افتد که درست بر سر در ایوان طلای قبله نصب شده و بر روی آن این جمله بسیار عمیق و زیبا نوشته شده است :

کل قطره دم یجری بشریانی     تهتف باسمک یاحسین ، هرقطره خونی که در رگهای من جاری است ندای یا حسین سر می دهد!

اینجاحرم امام حسین است. درپشت سر و پایین پای حضرت مدفن اجساد حدود بیش از یکصد و سی تن از شهدای کربلاست.

در اتاقی که با ضریحی نقره ای یک رویه بسته شده صندوقی به نشانه قبور یاران و برادران امام حسین قرار دارد که در این موسم به قسمت زن ها افتاده است.


از بزرگی شنیدم ،درست در اطراف و پشت قبر علی اکبر و امام حسین که ما براحتی بر سنگ های آن راه می رویم و نمی دانیم قبور این شهدا قرار گرفته است.

در میان شهدای کربلا چهار برادر امام حسین، هم قرار دارند که در تشرف به حرم حسینی کمتر زائری از جمله خود من به یاد آنهاست. جز تابلویی که بر سر در آن اتاق در بسته که صندوق قبرشهدا بصورت نمادین در آن واقع است و اسامی شهدای عرصه کربلا و نام  هانی بن عروه و مسلم بن عقیل و قیس بن مسهر هم که در صحرای کربلا در رکاب امام به شهادت نرسیده اند بر روی آن قرار دارد هیچ نام و نشانی از آنها نیست.

در میان شهدای در رکاب سیدالشهدا نام عجیبی در این سفر ذهن مرا بخود مشغول کرده است : سهل بن کاهل اسدی برادر حرمله آن کماندار سپاه کوفه که مهارتش در زدن تیر از نزدیک به هدف بود در صف شهدای کربلاست.

عجیب است این صحنه کربلا، در یک سوی میدان، برادری به گلوی شش ماهه طفل امام حسین تیرسه شعبه می زند و در سوی دیگر برادرش، کمربه دفاعی همه جانبه از امام بسته و در صف شهدای افتخارآفرین کربلا قرارگرفته است.


اینجا کربلاست . حرم عباس ،و تو چه می دانی عباس کیست!

بر سر در ورودی ایوان قبله حرم مولای من عباس، جمله ای دیدم که دنیایی معنا را در خود نهفته بود: السلام علیک یا کفیل الحوراء ! سلام بر تو ای کسی که حمایت ازحوراء  - بانوی چشم درشت، زینب - به تو سپرده شده بود!

علاوه بر اشعار شعرای عراقی ،در اشعار شعرای محلی عرب های خودمان در خوزستان هم گاه زبان حال هایی از زینب وجود دارد که در فضایی آکنده از عاطفه سروده شده اند و در آنها از قول زینب به برادرش عباس در عصر عاشورا که سپاه کوفه به حرم بی دفاع سیدالشهداء حمله ورشده بودند چنین خطاب می شود که: ای برادر، من به کفالت تو به این سرزمین پا نهاده ام. برخیز و ببین چگونه این خیل لشکر به حرمی که تو نگهبانش بودی می تازند. "شید العلم یا جیدو" برخیز ای جوانمرد و علمت را برپا کن. برخیز سواران را بر گرد ما ببین و: "عنالخیم ردا عدا " و دشمنان را از گرد خیمه ها برهان.

اینجا حرم عباس است. آقای آقاهای عالم وجود. در ایوان قبله حرم عباس ،مرد عربی که بی شک از اهل روستا بود را دیدم که در جهت پیش روی مبارک حضرت که 45 درجه با قبله اختلاف داشت ایستاده و رو به ضریح عباس نماز می خواند ناشیانه! با دست جهت درست قبله را به اونشان د ادم. بی اعتنا بمن دستش را تکانی داد و به نمازش ادامه داد که یعنی من می دانم جهت قبله کدام است ولی تو نمی دانی که این قبله عشق من است و من این همه راه پیاده آمده ام تا به سوی این قبله نماز عشق بگذارم!

راست می گویند که عشق نه آداب می شناسد و نه حکم شرعی و فتوا سرش می شود ! چه کرده است و می کند این عشق با جان عاشق، خدا می داند !

اینجا حرم عباس است . در میان دسته های عزاداری که از کشورهای مختلف خود را برای اقامه عزای اربعین حسین به کربلا رسانده اند گروهی از شیعیان منطقه الاحصاء عربستان هم دیده می شوند .دسته های عزاداری با بلندگو از دری که به بین الحرمین باز می شود وارد حرم شده و از در روبروی آن خارج می شوند.ناگهان روال نوحه خوانی قطع می شود پسر بچه دو سه ساله فلجی بر روی دوش و دست سینه زن ها دسن به دست می گردد نوحه خوان نوحه اش را قطع کرد وگفت شفاء هذه الطفل الافلیج من کرامه العباس. این کودک الان از کرامت عباس شفا یافت .اشک به هیچ کس امان نمی دهد. برای لحظاتی به چشمان عراقی ها نگریستم تماماً پر از قطرات اشک بود. سپس به کودک نگریستم که همچنان بر دوش جمعیت سوار بود و هر لحظه از نگاه من وجمعیت دورتر و دورتر می شد.


باچشمانی خیس اشک به عقب سرم برگشتم و برای لحظاتی به ضریح آقایی نگریستم که دقایقی قبل آن فلج را با دستان مبارکش که از پیش روی حسین مشکلات را دور می کرد و گره ها را از کار او وحرم می گشود شفا داده بود.

لحظاتی بعد، جوانی کالسکه او را از جلوی ما که درصحن حرم و در جلوی ایوان طلای عباس ایستاده بودیم و دسته جات را نگاه می کردیم رد کرد.شنیدم در حالی که با گریه باخودش حرف می زد به جمعیتی که هنوز همراه او گریه می کردند می گفت شما دیدید این کودک یک ساعت در این کالسکه نزد من بود و پاهایش قدرت هیچ حرکتی نداشتند.

در سفر دو ماه قبل عرفه ابتکار جالبی از یک مریض سرطانی دیدم که به عنایت حضرت عباس شفا یافته و بر روی پارچه ای نیم متری که آن را به نرده های فلکه روبروی باب قبله حرم آن حضرت نصب کرده بود نوشته بود: من فلانی از اهالی حله به بیماری کشنده سرطان دچار شده بودم و حضرت ابوالفضل العباس مرا شفای کامل داد.

 اینجا کربلاست . شفاخانه عالم وجود. و مگر بهتر از عباس می توان طبیبی در این شفاخانه یافت که امراض جسمی و روحی زائرین برادرش را درمان کند؟

غالب نوحه خوان های دسته های عراقی عزاداری که به صحن حضرت عباس مشرف می شوند این مصرع معروف را تکرار می کنند: یا عباس جیب الماء لسکینه ، عباس برای سکینه آب بیاور.

نمی دانم اینان از حیات عباس در این و آن عالم چه درک و تصوری دارند ولی اگر جای آنان بودم با این شعار زخم دل حضرت و شرمندگی ایشان را تازه تر نمی کردم .

وتوچه می دانی که عباس کیست!

عباس این جوانی که شهرت آوازه او عالم گیر است و دستگیری و مدد و لطف و عطوفت او از گرفتاران تنها به مسلمین منحصر نشده وحتی غیر مسلمین را هم در بر می گیرد،34 سال سن بیشتر نداشت و حسین در کربلا به قدرت شمشیر و مردانگی و وفای او تکیه و امید داشت و همو که حجت خدا بود با گفتن عبارت بنفسی انت یا عباس - جانم فدای توشود برادر - آرزو می کرد کاش می توانست جانش را فدای او بنماید!

عباس، همو که مولای ما صاحب الزمان با افتخار او را عموی خود می نامد و سایر ائمه پس از امام حسین نیز به داشتن عمویی همچون او افتخار می کردند.

از چیزهای عجیب و جالبی که در دو صحن حسینی وعباسی جلب توجه می کند و ظاهراً در عراق امر تازه ای است این است که در پس بعضی ازهیئت های عزاداری عراقی زنان و دخترانی با پرچمهای رنگی در دست به عزاداری می پردازند .در بعضی دسته های عزا فقط خانم ها بودند که با پرچمهای کوچک سبز یا سرخ یا... عزاداری می کردند.

اینکه گفتم جالب و عجیب بدین جهت است که در سرتاسرعراق زنان را به مساجد راهی نیست و مساجد عراق مانند بسیاری از مساجد عربستان کاملاً مردانه است! در عربستان قبرستان ها هم مردانه است و زنان را راهی به آنان نیست حتی اگر متوفی شوهر پدر یا برادر زنی باشد وی نمی تواند همچون مردان برای حضور در مراسم دفن او به قبرستان قدم بگذارد!

آه و افسوس که چه کشیده و می کشد اسلام از تحمیل این آویزه های عرف به احکام مقدس آن.و چقدر سخت و دشوار است مبارزه با این عرفیاتی که لباس دین پوشیده و در غالب جاها همچون اصول لایتغیرشریعت محترم و مانند احکام دین مقدس شده اند!

تنها یک مورد استثنا در شهر زبیر در اطراف بصره دیدم که روحانی خوش فکر آن شیخ محمد فلک مالکی که امام جمعه این شهر و یکی از نمایندگان آیت الله سیستانی در جنوب عراق است آنگونه که خود به من می گفت متأثر از سیره و نظر امام و در اقتدا به ما ایرانیان پرده ای در داخل مسجد خود کشیده و ورود زنان و دختران را به مسجد و نماز جماعت و مراسمی که در مسجد برگزار می شود ممکن ساخته است.

امروز اربعین است و اینجا کربلاست .در جای جای کربلا بخصوص در خیابان های اطراف حرم این دوبرادر، بساط چای غلیظ عراقی ها گسترده شده است .در کنار این بساط صلواتی همواره صدایی بگوش می رسد که : شای ابوعلی - چای پدر علی (اکبر) ، یعنی بفرمایید و از چای امام حسین بخورید .


اینجا کربلاست و هر کس برای خدمت به زوار حسین هر چه که دارد و با خود به کربلا آورده را مال امام حسین می داند.

در روبروی باب السدره هم بساط چایی مفصلی برپا شده است .پشت سر خدامی که عاشقانه به خدمت زوار مشغول هستند پارچه ای نصب شده وبر روی آن نوشته شده موکب(هیئت) عزا شباب قاسم بن الحسن من استوکهولم. معلوم می شود این ها کسانی هستند که در استکهلم ساکنند و در اربعین خود را به کربلا رسانده اند تا به زوار عزادار حسینی که ده ها و صدها کیلومترپیاده تا کربلا آمده اند خدمتی داشته باشند.

اینجا کربلاست.دسته های عزاداری از سرتاسر عراق وحتی از استانهای شمالی این کشور که شامل ترکمنهای شیعه وسنی هستند هم خود رابه کربلا رسانده اند وجالب اینکه در جلوی یکی از این هیئتهای عزا بر روی پلاکاردی نوشته شده بود :هیت عزاداران حسینی:ترکمنهای شیعه وسنی.


همه هیئتهای عزا اول به حرم امام حسین می رفتند وپس از عبور از بین الحرمین به صحن پرچمدار با وفای کربلا مشرف می شدند. در میان این هیئتها چند هیئت هم از ایران دیده می شدند که بیشتراز شهرهای آذری زبان ما بودند.

در حرم امام حسین زنجیر زنان زنجیرها رامحکم بجای شانه به سر خود می زدند که چندنفر از خدام حرم که در میان آنها بودند بسرعت جلورفته وجلوی این کارشان رامی گرفتن تا بخود آسیب نرسانند.

 درمیان بعضی از دستجات عراقیها بتازگی رسم نشستن وسینه زدن وسپس برخاستن وادامه دادن معمول شده است که از همین هیئتهای حسین جانی خودمان گرفته شده است.این کار رامعمولا جوانهای هیئتها می کردند.

 بعضی از نوحه خوانهای هیئتهای عراقی که در اربعین اقامه عزا می کردندآهنگهای بسیار زیبایی داشتند.چند هیئت دقیقا یکی از آهنگهای حسین فخری مداح با اخلاص خرمشهری راکه بر روی یکی از نوحه های من بود دقیقا با همان ریتم وآهنگ می خواندند.حاج ایاد که از نزدیکترین اشخاص به حسین فخری در این سی وچندسال مداحی اوست تا این آهنگ راشنید با دست به پشتم زد وگفت  دکتر ،آهنگ نوحه تورا می خوانند که فخری خوانده است.آن سرنوحه که فخری آن را بسیار زیبا پیاده کرده است این بود :

هر طرف می نگرم نیزه وشمشیر است،  یارب حسین من تک وتنهاست.

دست این لشکریان پر ز تیغ وتیر است، بی معین حسین من در بر اعداست.

در میان هیئتهای پاکستانیها وایرانیها وسعودیها وحتی شهرهای مختلف عراق که غالبا جمعیت سینه زن وزنجیر زن کمی داشتندهیئت بحرینیها آنقدر گسترده وپرجمعیت بود که چشم از دیدن آن خسته می شد.

از چیزهایی که اشک همه را درآورد هیئت سینه زنان کر ولالی بود که مرد مسنی در روبروی جمعیت در حالی که همراه آنها سینه می زد همزمان با شنیدن نوحه نوحه خوان هیئت که می خواند:" الله الله احسین وینه ،بالسیوف قطعینه"- خدایا خدایا حسین کجاست؟ با شمشیر اورا قطعه قطعه کرده اند- با مهارت وسرعت هر چه تمامتر وبا اشاره سریع دست وچشمش نوحه را باحرکت برای سینه زنان هجی می کرد.به اونگریستم تا مصرع راشنید منتظرنماند و درحالی که دست راستش رابمثابه یک شمشیربلند کرده بود آن راپشت سر هم بر روی ساعد دست چپ خود به نشانه قطعه قطعه کردن می کشید وسینه زنهای کر ولال در حالی که به حرکات اوچشم دوخته بودند سینه می زدند.

اربعین به پایان رسیده است .هوای کربلا بسیار سرد شده است.یک روز پس از اربعین بارانی باریدن گرفت وهوا راسردتراز آنچه بود کرد.کار من هم به دکتر ودوا وآمپول رسیده است.

 روز دوم پس از اربعین از کربلا عازم بصره می شوم.در مسیربصره که اتوبوس بسرعت راه می رود تا خود رابا شش ساعت تاخیر به مرز برساند در دل شب چشمم به نخلهایی می افتد که پشت سرهم ازمن  وما دورتر می شوند .

بادور شدن آنها بغض غریبی توام با اشک به من دست می دهد .با خودم می گویم هرچند این درختها بیش از چهار صد و سی کیلومتر از زمین کربلا که حسین درآن مدفون است دورترهستند اما در هرحال آنها به زمین کربلا متصلند اما من از سرزمینی که جسم بی سر حسین درآن خفته است لحظه به لحظه دور تر و دور تر می شوم .دستم رااز پشت شیشه اتوبوس به طرف نخلها دراز می کنم وبه آنها که ساکت وخموشند التماس می کنم نگذارند .....اشک امانم رابریده است .. اینجا مرز ایران است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

سفرنامه کربلا4


درروزهاي منتهي به اربعين سيدالشهداء در مسيرهاي منتهي به کربلا ودر خود کربلا صحنه هاي بس باشکوهي ديدم که بخشي از آنها رابه محضر خوانندگان عزيز پيش کش مي نمايم  .

راستش را بخواهيد در اين سفر صحنه هايي ديدم که سطح ديد ونگرش وقضاوت مرا نسبت به مردم عراق بالاتر وبالاتر برد.گمان نمي کنم ملتي تا به اين حد واندازه بتوانند تمام ظرفيت عشق وشور ودلدادگي خود رانسبت به امام حسين اظهارکنند.

براي نمونه کافي است به نمونه هايي پراکنده اشاراتي داشته باشم .

در حرم باصفاي حضرت قمربني هاشم (ع)نوجواني راديدم که غرق نگاه ونظاره به ضريح مطهرساقي باوفاي تشنگان حسيني بود.از اوکه عبدالله نام داشت و مي گفت شاگرد يک نانوايي در بصره است پرسيدم از کجامي آيي وچندروز در راه بوده اي ؟گفت از بصره ام ودر حاليکه انگشتان دوپنجه دست خودرانشان  من مي دا د گفت عشره ايام يعني ده روز مدام در راه بوده ام.مسير بصره به کربلا حدوداً450 کيلومتراست که باماشين سواري 6ساعت وبااتوبوس 8ساعت طي مي شود.

در راه 120 کيلومتري کاظمين وبغداد به کربلا سيل جمعيت در حرکت بود.بارها زنان جوان و دختران  وپسران نوجواني را مي ديدم که در اين مسير طولاني کالسکه بدست در حرکت بودند. به چهره شان که نگاه مي کردي چنان آرام ، مطمئن اما مصمم و باشتاب راه مي رفتند که گويي مي خواهند چند صدمترراه بروند!

مسير80کيلومتري نجف به کربلا هم حکايت ديگري داشت. تمام طول اين مسير پوشيده از مردمي بودکه غالبا بادمپاييهاي پلاستيکي، شتابان به سمت کربلا در حرکت بودند .

درطول راه ،مکرر پيرمرداني رامي ديدم که اين مسير دو روزه را با عصا راه مي رفتند.جواناني را مي ديدم که بعضاً بدليل چاقي امکان راه رفتن نداشتند اما خود را به هر زحمتي که بود مي کشيدند و به سوي کربلا گام برمي داشتند. زنان تنهايي رامي ديدم که بابيرقهاي کوچک رنگارنگي در دست که بر آنها نام مبارک حسين نوشته بود مصمم به سوي کربلا راه مي پيمودند در دست.بعضي جوانها پرچمهاي بزرگ رنگي ديده مي شد که منظره بس باشکوهي در کنار جاده ايجادکرده بود.بعدها اينها را درحرم ديدم که يکصدا دذرد حالي که شعار لبيک ياحسين سر مي دادند پرچمهايي را که در طول مسير با خود حمل کرده بودند به بالاي ضريح امام حسين پرتاب مي کردند و باحضرت با چشماني اشکبار وداع مي کردند.

درنجف که بودم شنيدم آيت الله سيستاني که  يکي ازمطرح ترين مراجع موجود در نجف براي عراقيهاست ودامنه مرجعيتش  ايران وغير ايران راهم در نورديده است در بيانيه اي خطاب به مردم عراق و کساني که از شهرهاي مختلف عراق پياده بسمت کربلا در حرکت بوده اند اعلام کرده ثواب اربعين تنها مختص روز اربعين نيست واز زوار خواسته است با ديدن گنبد امام حسين  سلامي به حضرت بدهند وبراي اينکه توفيق زيارت نصيب ديگران هم که پس از آنها عازم کربلا هساتندبشود بلافاصله به شهرهاي خودشان برگردند.بعدها که به کربلا رسيدم دريافتم چقدر اين نظر هوشمندانه داده شده است.در آستانه ورود به کربلا تاثير اين بيانيه راديدم.با اينکه سه روز به اربعين مانده بود اما عده اي داشتند از کربلا به شهرها وروستاهايشان برمي گشتندوتعجب آورتر اينکه باز هم پياده!

دراين ميان ذکر حکايت حضور و خدمات کساني که از روزهاي قبل تمام اين مسير را چادر زده بودند تا از راه پيمايان و پياده روان زائر حسين که در عراق به آنها مشايين مي گويند پذيرايي کنند حلاوتي ديگر دارد.

در مسيرکه مي رفتي آنان رامي ديدي که مانند فروشنده اي که مي خواهد جنس خود را با اصرار و الحاح به مشتري بفروشد قدم به قدم با التماس از زائرين مي خواستند به چادر آنها بروند و استراحتي کنند و يا از غذاهايي که آماده  بر روي ميزهايي در جلوي چادرهايشان چيده بودند حتي اگر شده لقمه اي بردارند و آنگاه بروند.

گاه اصرارآنها تا بدان حدبود که فردناچار مي شد تسليم التماسشان شود و لقمه اي از غذا يا از طبق خرمايشان بردارد و به راه  خود ادامه دهد.

آقاي حسين واعظ که تا حالا توفيق چند اربعين را داشته است به من مي گفت سال قبل شنيده بعضي از همين مردم سر راه پياده روندگاني که پاهايشان زخم برمي دارد وخوني مي شود مي ايستند وخون لاي انگشت يا کف پاي زائرين رابه نشانه تبرک برمي دارند وبعنوان تبرک با خاک مزرعه شان مخلوط مي کنند.

در مسير هر غذايي آماده شده بود. از برنج و خورشت گرفته تا همبرگر وکتلت و عدسي وآب نخود و ساندويچ و...بعضي در مسير پياده روان مي ايستادند وبا صداي بلند مي گفتند نان تازه وداغ دارند.يکجا براي ديدن اين منظره به پشت يک چادر رفتم و با کمال تعجب ديدم چند تنور در چادري نصب شده ودارند نان مي پزند نانوايان که خود زائر بودند تامتوجه من شدند بمن تعارف نان تازه کردند تشکري کردم وبه راه ادامه دادم.

در مسيرراه انواع نوشيدنيها به زائرين داده مي شد از چاي وقهوه وآب هاي معدني گرفته تا چاي ليموعماني ونوشيدني هاي گازدار و..

بعضي دراين پذيرايي نهايت سليقه را بکار مي گرفتند.در ده کيلومتري کربلا در مسير بغداد مردي را ديدم که حدود سي ظرف بزرگ تاکوچک قهوه را در دو رديف در کنارهم به ترتيب قد واندازه چيده بود وبساط قهوه اش به راه بود.

 آقاي جواد واعظ که هم مدير کارواني از شادگان است وهم مداح بر و بچه هاي شادگان که چند سال است در اربعين همه ساله باهم به کربلا مي آيند به من مي گفت در مسيرکربلا دو دختر و پسر 3 و5 ساله را ديده که در جاده اي فرعي در روستاي بين راه پارچ آبي را بزحمت درلابلاي دستان کوچک خود گرفته ودر مسيرايستاده بودند تا مگر دل زائران نشسته در اتوبوسها به رحم آيد و اندک توقفي بکنند و از دست آنها آبي بياشامند،اما هيچ اتوبوسي مقابل آنها توقف نمي کرد چون همه مي خواستندبا عجله مسافران خود رابه کربلابرسانند.جواد آقا مي گفت تا بچه ها، اين صحنه راديدند از راننده خواستند اتدکي توقف کند .پس از توقف همه پياده شدند و با چشماني اشکبار از دستان کوچک آن دو آب نوشيدند.


در مسيرراه باندهاي قوي بلندگو در کنار چادرها نصب بود و از آنها مدام نوحه پخش مي شد .

جالب اينکه جواناني در کنار اين باندهاي صوتي مي ايستادند و دقايقي درست مثل اينکه يک مداح دارد برايشان بطور زنده اجراي برنامه مي کندبا جديت تمام سينه مي زدند.

درمسيرکه مي رفتم سه نوجوان را در اين حال ديدم روبروي شان ايستادم ودقايقي در کنارشان سينه زدم، تامراديدند به وجدآمدند فورا با من همراهم يک حلقه تشکيل دادند و به سبک عراقيها که سعي مي کنند نوع سينه زدنشان را به طرفي که  روبروي آنها ايستاده و سينه مي زند نشان بدهند روبروي من سينه زدند.

در مسيرتنها شعائرحسيني بودکه خودنمايي مي کرد .من در طول اين مسير جز در مواردي که هواداران مقتدا صدرتصاويري از او و پدر شهيدش را در سر راه گذاشته بودندهيچ اثر ونشانه اي از شعائر سياسي ودولتي نديدم.حتي يک عکس ازآيت الله سيستاني نديدم.

باز به مسيرادامه دادم. تاچشمم به تابلويي خورد که نشان مي داد 14 کيلومتر بيشتر به کربلا باقي نمانده است انگار غمي بزرگ تمام وجودم را فراگرفت درست مانند غمي که روزآخر ماه مبارک رمضان به سراغ روزه دار مي آيد .با اينکه من از حدود 35 کيلومتري بغداد به کربلا يعني  از نزديکي روستاي مصيب که بنا بقول کاملا تحريف شده اي قبر منسوب به دو فرزند مسلم در آن وجود دارد- اينکه مي گويم تحريف چون فرزندان مسلم اولا طفل نبوده بزرگسال بوده اند و ثانيا در کنار امام حسين درکربلا به شهادت رسيده و در پايين پاي آن حضرت درميان ساير شهداي کربلا دفن شده اند.-به پياده روان حسيني پيوسته بودم اما آرزو مي کردم کاش اين مسير که به زيارت مولايم حسين مي رسيد به انتها نرسد! يک دليل آن شور و شعف و ابتهاجي بود که در اين مسير بمن دست داده بود که بجرئت مي توانم ادعا کنم و خداي بزرگ را بر اين ادعا شاهد بگيرم که نظير اين شعف و سبکبالبي را حتي در هنگام طواف خانه با عظمت خدا که زادگاه مولاي ما علي بن ابيطالب است در خود نديده ام.

درمسير انواع واقسام شبيه سازيها از شب عاشورا يا مقتل کربلا با هنرمندي تمام ديده مي شد .جالب اين بود که در چهره امام سجاد يا امام حسين يا حضرت زينب گاه لامپ سفيدي  در وراي روپوش صورتشان ديده مي شد.

در مسيرراه، مستمرا تمثال يامجسمه سربريده امام حسين باچشماني بسته بر روي نيزه ديده مي شدکه نقاشي است و مي گويند منسوب به نماينده دولت روم است که در آن روز سخت ورود اسراي اهل بيت به شام در مجلس يزيد نظاره گر رويارويي يزيد ملعون با اسراي اهل بيت در محضر آن سر بريده بوده و آن را به تصويرکشيده است.

درمسير و در کنار چادرهاي پذيرايي ،گاه مجسمه هايي از حضرت عباس ديده مي شد که تيري به چشم مبارک او اصابت کرده بود.از صحنه هاي تکراري مسير گهواره هايي بود که در آنها عروسکي آرميده بود وجمعيت اصرار داشتند به رسم ادب  وارادت به هنگام رسيدن به آنها دستي به آنها بزنند و آنها را تکاني بدهند.

بعضي از زائرين از اين شبيه سازيها با موبايلشان تصويري مي گرفتند و باز به راه خود ادامه مي دادند.

در مسير، گاه پيش مي آمد که کسي حالش بهم مي خورد .در اين مواقع که خود يک نمونه اش را شاهد بودم جواني از هوش رفت وجواناني بدون رعايت  ملاحظات پزشکي چهار دست و پاي او را گرفته و بسرعت به چادرهاي امداد و درماني که هر چندصد قدم برپاشده بود مي بردند .مادرش راديدم که حسين حسين گويان مضطرب و نگران بدنبال جواناني مي دويد که جوانش را بسرعت از او جداکرده و به چادر امداد مي بردند.پيرزن بانگاهي نگران بدنبال اثري از جوانش مي گشت.


در مسير و در چادرهايي  که از زوار امام حسين پذيرايي مي کردند چادرهايي بودند که کار آنها ماساژ دادن پاها وکمر پياده روندگان بود .صحنه هايي که تا کسي آنها را نبيند نمي تواند عظمت روحي اين عشاق حسيني را درک کند. در مسير جوان تنومندي راديدم که دو پاي زائر خسته اي را بلندکرده بود و به دقت و سانت به سانت ماساژ مي داد .کارش که تمام شد و  از چادر بيرون آمد با او خوش و بشي کردم و به اوگفتم خداي حسين بزرگترين اجر را به شما عنايت کند لبخند زنان سري تکان دادکه يعني کاري نکرده است.

در اين چادرها انواع واقسام ماساژورهاي برقي ديده مي شد که خود زائرين اعم از زن ومرد خوددرماني مي کردند. جالب اينکه صندلي هايي در مسير ما بود که به سبک بعضي فرودگاهها وقتي فرد بر روي آنها لم مي داد بکار مي افتادند و بدن او راماساژ مي دادند.

در مسير راه چادرهاي خواب فراواني ديده مي شد که به تفکيک زنانه و مردانه بود. بعضي که از اذان صبح راه رفته بودند از همان اوائل شب به خواب عميقي رفته بودند.پياده روي من و همراهم از ساعت 8شب تا ساعت يک نيمه شب طول کشيد هنوز ده کيلومتر مانده به کربلا بود که ترجيح دادم در مسير راه استراحت نمايم و لذت يک شب خواب ساده را در مسير زيارت حسين درک کنم .درست مانند بيابان مشعرالحرام که حاجي يک شب کارتون خوابي را تجربه مي کند.اما اينجا برخلاف بيابان مشعر پتوهاي تازه از پلاستيک در آمده در دسترس زائران حسيني بود وچادرهايي که بابخاري کاملاً گرم نگاه داشته مي شد. من و همراهم که پسرم بود از متولي حسينيه که از بغدادآمده بود يک پتو در خواست کرديم . و تن خسته مان را بخواب زديم تا پس از نماز صبح دوباره به راه بيفتم .يک دليل اين تصميم آن بود که مناظر باشکوه مسير و شکوه و حماسه عزاداران پياده حسيني را در روز هم ببينيم.

پس ازنماز صبح که به راه افتادم  هر چه که به کربلا نزديک و نزديکتر مي شدم صفوف راه پيمايان چنان بهم فشرده مي شد که امکان راحت راه رفتن را از انسان سلب مي کرد .چادرهاي پذيرايي کننده کاملا بهم چسبيده بودند.

هنوز آفتاب نزده بود که از دور چراغهاي دو مناره وگنبد مطهر پرچمدار حماسه کربلا اباالفضل العباس  چشمان راه پيمايان را زينت و نور و اميد مي بخشيد.توگويي عباس اين يگانه دوران به زائران قبر خود و برادرش خوش آمد مي گفت. به کربلا رسيديم،کربلايي که آغوش خود را با تمام شوق براي زائران حسين وعباس گشوده بود.

اينجاکربلاست سرزميني که خداوند تمام عظمت هستي خود رادرآن يکجا به وديعت نهاده است.

السلام عليک يا ابا عبدالله وعلي الارواح التي حلت بفنائک.

خدايا ،آه، من در اين روز همسفر زينب شده ام و به ديدار حسين آمده ام؟اشک امانم نمي دهد...

     شمس (سلیمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

اعمال عمره مفرده
محل احرام  مسجد شجره :



اول - مسجد شجره است که آن را ذوالحلیفه مینامند و آن میقات کسانی است که از مدینه منوره به مکه میروند.

178- جایز است در صورت ضرورت احرام را از مسجد شجره تأخیر بیندازد تا میقات اهل شام.
179- احتیاط واجب آن است که در داخل مسجد شجره محرم شود نه خارج آن، هر چند نزدیک به آن باشد.
180- شخص جنب و حائض میتوانند در حال عبور از مسجد محرم شوند، و نباید در مسجد توقف کنند.
181- اگر حائض نتواند تا وقت پاک شدن صبر کند احتیاط آن است که نزدیک مسجد محرم شود و در «جحفه» یا محاذی آن احرام رإ؛ا9،ک‏ک تجدیدکند.
دوم - وادی عقیق است که اوائل آن را «مسلخ» و اواسط آن را «عمره» و اواخر آن را «ذات عرق» میگویند که محل احرام عامه است، و آن میقات کسانی است که از راه عراق و نجد به مکه میروند.
سوم - قرن المنازل است و آن میقات کسانی است که از راه طائف حج میروند.
چهارم - یلملم است که اسم کوهی است، و آن میقات کسانی است که از راه یمن میروند.
پنجم - جحفه است و آن میقات کسانی است که از راه شام میروند.
182- اگر بیّنه شرعیه قائم شد یعنی دو شاهد عادل شهادت دادند که فلان مکان میقات است، تفتیش و تحصیل علم لازم نیست، و اگر علم و بیّنه ممکن نشود میتواند اکتفا کند به ظن حاصل از پرسیدن از کسانی که اهل اطلاع به آن مکانها میباشند.
183- هرگاه از راهی برود که به هیچیک از میقاتها عبورش نیفتد باید از محاذات میقات احرام ببندد.
184- شخص مستطیع اگر احرام را از میقات تأخیر بیندازد از روی علم و عمد، و ممکن نشود برگردد به میقات بواسطه عذری و میقات دیگری در پیش نداشته باشد حج او باطل است، و باید سال دیگر حج بجاآورد.
185- شخصی که میخواهد از محاذی میقات محرم شود اگر محاذات را نداند باید از اهل اطلاع مورد وثوق بپرسد، و قول مجتهد که اهل اطلاع به آن مکانها نیست اعتبار ندارد، و اگر نتواند محاذات را بفهمد قبل از رسیدن به محلی که احتمال میدهد از محاذات گذشته است به نذر محرم شود، بلکه اگر از محل معینی پیش از رسیدن به محاذات، به نذر محرم شود احوط است.
186- مراد از محاذات آن است که کسی که میرود به طرف مکه به جایی برسد که میقات به طرف راست یا چپ او واقع شود به خط راست بطوری که اگر از آنجا بگذرد میقات متمایل به پشت او شود.
187- محاذات ثابت میشود به علم و به دو شاهد عادل، و اگر اینها ممکن‏نشود اگر گمان حاصل شد از قول کسانی که مطلع به آن مکانها هستند ظاهراً کافی است، بلکه از قول کسانی که اهل خبره هستند و از روی قواعد علمیه محاذات را تعیین میکنند اگر گمان حاصل شد ظاهراً کافی است.
188- کسی که بواسطه فراموشی یا ندانستن مسأله و عذر دیگر بدون احرام از میقات عبور کرد پس اگر امکان داشت برگشتن به میقات و به اعمال عمره میتوانست با برگشتن برسد واجب است برگردد و از میقات احرام ببندد، چه داخل حرم شده باشد یا نه واگر ممکن نیست بنحوی که گفته شد، پس اگر داخل حرم نشده از همانجا احرام ببندد، واحتیاط مستحب آن است که هر مقداری میتواند به طرف میقات برگردد و آنجا محرم شود، و اگر داخل حرم شده واجب است اگر میتواند و به اعمال عمره میرسد از حرم خارج شود و محرم گردد، و اگر نمیتواند بنحوی که گفته شد همانجا محرم شود، و احتیاط مستحب آن است که هرقدر میتواند به طرف خارج حرم برگردد و آنجا محرم شود.
189- زن حائض اگر مسأله نمیدانست و عقیده داشت که نباید در میقات محرم شود و احرام نبست حکمش همان است که در مسأله قبل گفته‏ شد.


واجبات احرام
« اول، نیت »

اول - نیت، یعنی انسان در حالی که میخواهد محرم شود به احرام عمره تمتع، نیت کند عمره تمتع را و لازم نیست قصد کند ترک محرماتی را که بر محرم پس از احرام، حرام میشود، بلکه کسی که بقصد عمره تمتع یا حج تمتع لبیک‏های واجب را گفت، محرم میشود چه قصد بکند احرام را یا نکند و چه قصد بکند ترک محرمات را یا نکند. پس کسی که میداند ارتکاب میکند بعضی محرمات را مثل زیر سایه رفتن در حال سفر، احرام او صحیح است. ولی احتیاط آن است که قصد کند ترک محرمات را.
223- آنچه ذکر شد که لازم نیست قصد کند ترک محرمات را در غیر آن محرماتی است که عمره یا حج را باطل میکند. مثل اکثر محرمات، و اما آنچه عمره یا حج را باطل میکند مثل نزدیکی با زن در بعضی از صور که ذکر خواهد شد پس با قصد ارتکاب آن، احرام باطل است بلکه غیر ممکن‏است.
224- عمره و حج و اجزاء آنها از عبادات است و باید با نیت خالص برای طاعت خداوند تعالی بجا آورد.
225- اگر حج را به نیت خالص بجا نیاورد و به ریاء و غیر آن باطل کند باید سال دیگر عمره و حج را اعاده کند.
226- اگر بعضی از ارکان عمره یا حج را به نیت خالص نیاورد و به ریاء و غیر آن باطل کند و نتواند آن را جبران کند پس در عمره حکم بطلان عمره را دارد و در حج حکم بطلان حج را، ولی اگر محل جبران باقی است و جبران کرد عملش صحیح میشود، گرچه معصیت کار است.



« دوم، تلبیه »
229- دوّم - تلبیه؛ یعنی لبیک گفتن، و صورت آن بنابر اصح آن است که بگوید:
« لَبّیْکَ اللّهُمّ لَبّیْکَ لَبّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبّیْکَ »
و به این مقدار اگر اکتفا کند محرم شده و احرامش صحیح است، و احتیاط مستحب آن است که پس از آن که چهار «لبیک» را بصورتی که گفته شده گفت بگوید:
« اِنّ الْحَمْدَ وَ النّعْمَةَ لَکَ وَ الْمُلْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبّیْک »
و اگر بخواهد احتیاط بیشتر بکند پس از گفتن آنچه ذکر شد، بگوید:
« لَبّیْکَ اللّهُمّ لَبّیْکَ لَبّیْکَ اِنّ الْحَمْدَ و النّعْمَةَ لَکَ وَالْمُلْکَ لا شَرِیْکَ لَکَ لَبّیْکَ »
و مستحب است بعد از آن بگوید:
«لَبّیْکَ ذَا الْمَعارِج لَبّیْکَ، لَبّیْکَ داعیاً إلی دارِ السّلامِ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ غَفّارَ الذّنُوبِ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ أهْلَ الْتَلْبِیَةِ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ ذَا الجَلالِ وَالْاِکْرامِ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ تُبْدِئُ وَ الْمَعادُ إلَیْکَ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ تَسْتَغنِیْ و یُفْتَقَرُ إلَیْکَ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ مَرْهُوباً وَ مَرْغُوباً إلَیْکَ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ إلهَ الْحَقّ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ ذَا النّعْماءِ وَ الْفَضْلِ الْحَسَنِ الْجَمَیلِ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ کَشّافَ الْکُرَبِ الْعِظامِ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدَیْکَ لَبّیْکَ، لَبّیْکَ یا کَرِیمُ لَبّیْکَ».
و این جملات را نیز بگوید خوب است:
«لَبّیْکَ أتَقَرّبُ إلَیْکَ بِمُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ لَبّیْکَ لَبّیْکَ بِحَجّةٍ و عُمْرَةٍ لَبّیْکَ لَبّیْکَ وَ هذِهِ عُمْرَةُ مُتْعَةٍ إلیَ الْحَجّ لَبّیْکَ لَبّیْکَ أهْلَ التّلْبِیَةِ لَبّیْکَ لَبّیْکَ تَلْبِیَةً تَمامُها وَ بَلاغُها عَلَیْکَ».
230- واجب است صحیح گفتن قدر واجب از لبیک را که گذشت، همانطور که صحیح گفتن تکبیرة الاحرام در نماز واجب است.
231- اگر تلبیه را بقدر واجب که ذکر شد، نداند باید آن را یاد بگیرد یا کسی او را در وقت گفتن تلقین کند، یعنی کلمه کلمه آن شخص بگوید و شخصی که میخواهد احرام ببندد دنبال او بطور صحیح بگوید.
232- اگر نتواند یاد بگیرد یا وقت یاد گرفتن نباشد و با تلقین هم نتواند بگوید احتیاط آن است که به هر نحو که میتواند بگوید، و ترجمه‏اش را هم بگوید، و بهتر آن است که علاوه بر آن نایب هم بگیرد.
« سوم، لباس احرام »
239- سوم - پوشیدن دو جامه احرام برای مردان که یکی «لنگ» است و دیگری «رداء» که باید آن را به دوش بیندازند. و احتیاط واجب آن است که این دو جامه را قبل از نیت احرام و لبیک گفتن بپوشد و اگر بعد از لبیک پوشید احتیاط آن است که لبیک را دوباره بگوید.
240- لازم نیست که لنگ، ناف و زانو را بپوشاند، و کفایت میکند که بنحو متعارف باشد، ولی مستحب است که ناف و زانو را بپوشاند.
241- در پوشیدن دو جامه احرام ترتیب خاصی معتبر نیست، بلکه به هر ترتیبی بپوشد مانع ندارد، فقط باید یکی را لنگ قرار دهد به هر کیفیتی که میخواهد، و یکی را رداء قرار دهد به هر کیفیتی که میخواهد، و احتیاط مستحب آن است که رداء شانه‏ها را بپوشاند.
242- احتیاط واجب آن است که در حال اختیار اکتفا نکند به یک جامه بلند که مقداری از آن را لنگ کند و مقداری را رداء قرار دهد، بلکه باید دو جامه جدا باشند.
243- در پوشیدن جامه احرام احتیاط واجب آن است که نیت کند و قصد امر الهی و اطاعت او کند و احتیاط مستحب آن است که در کندن جامه دوخته هم نیت و قصد اطاعت کند.


محرمات احرام


اول - شکار صحرایی که وحشی باشد، مگر در صورتی که ترس داشته باشد از آزار آن.

271- شکار دریایی مانع ندارد.
272- ذبح و خوردن حیوانات اهلی مثل مرغ خانگی و گاو و گوسفند و شتر مانع ندارد.
273- شکار دریایی مانع ندارد.
274- پرندگان، جزء شکار صحرایی میباشند و ملخ نیز در حکم شکار صحرایی است.
275- اگر پرنده‏ای که نزد او است «پر» در نیاورده یا پر او را چیده‏اند واجب است آن را حفظ کند تا پر درآورد و آن را رها کند، بلکه بعید نیست که واجب باشد حفظ بچه صید را، مثل آهو بره تا بزرگ شود و رها کند آن را.
276- هر شکاری که حرام است، جوجه و تخم آن نیز حرام است.
بدان که در شکار احکام بسیاری است و چون محل حاجت چندان نیست از بیان آنها خودداری شد.
دوم - جماع با همسر، و بوسیدن، و نگاه به شهوت، بلکه، هر نحو لذت و تمتّعی بردن.
277- اگر در احرام حج از روی علم و عمد آمیزش کند اگر قبل از وقوف به عرفات بوده حج او فاسد است مسلّماً، و اگر بعد از وقوف به عرفات و قبل از وقوف به مشعر الحرام بوده، حج او فاسد است بنابر اقوی، و در هر دو صورت کفاره آن یک شتر است.
278- در این دو صورت که حج فاسد شد باید حج را تمام کند و در سال دیگر نیز حج بجا آورد.
279- اگر این عمل بعد از وقوف به عرفات و مشعر واقع شد دو صورت دارد:
یکی آنکه قبل از تجاوز از نصف طواف نساء مرتکب شده، در این صورت حج او صحیح است، و فقط باید کفاره بدهد.
دوم آنکه بعد از تجاوز از نصف طواف نساء مرتکب شده، پس حج او صحیح است و کفاره هم ندارد بنابر اقوی.
280- اگر زنی را از روی شهوت ببوسد کفاره آن یک شتر است، و اگر بدون شهوت ببوسد کفاره آن یک گوسفند است. و احتیاط مستحب آن است که یک شتر کفاره بدهد.
سوم - عقد کردن زن برای خود یا غیر، چه آن غیر، احرام بسته باشد یا نبسته باشد و محلّ باشد.
286- رجوع کردن به زنی که طلاق رجعی داده است مانع ندارد.
287- اگر زنی را در حال احرام برای خود عقد کند با علم به مسأله، آن زن بر او حرام دائمی میشود.
چهارم - استمناء یعنی طلب بیرون‏آمدن منیکردن بدست یاغیر آن هر چند بخیال باشد یا ببازی کردن با زن خود یا کس دیگر بهر نحو باشد
288- پس اگر منی خارج شود کفاره آن یک شتر است، و احتیاط واجب آن است که در جایی که جماع موجب بطلان است استمناء نیز موجب بطلان باشد به نحوی که در جماع گفته شد.
پنجم - استعمال عطریات است از قبیل مشک و زعفران و کافور و عود و عنبر، بلکه مطلق عطر هر قسم که باشد.
289- مالیدن عطر بر بدن و لباس جایز نیست و همینطور پوشیدن لباسی که بوی عطر میدهد اگرچه قبلا به آن عطر مالیده شده‏باشد.
290- خوردن چیزی که در آن چیزی است که بوی خوش میدهد مثل زعفران جایز نیست.
291- اگر به پوشیدن لباس یا خوردن غذایی که بوی خوش میدهد اضطرار پیدا کند باید دماغ خود را بگیرد که بوی خوش به آن نرسد.
292- از گلها یا سبزیهایی که بوی خوش میدهد باید اجتناب کند، مگر بعضی انواع که صحرایی است، مثل «بومادران» و «درمنه» و «خزامی» که میگویند از خوشبوترین گلها است.
293- احتیاط آن است که از «دارچینی» و «زنجبیل» و «هل» و امثال آنها اجتناب کند اگرچه اقوی حرام نبودن آنها است.
ششم - پوشیدن چیز دوخته مثل پیراهن و زیر جامه و قبا و امثال آنها.
300- چیزهایی که شبیه به دوخته است مثل پیراهنهایی که با چرخ یا با دست میبافند یا چیزهایی را که با نمد به شکل بالاپوش میمالند مثل کلیجه و پستک و کلاه و غیر آن جایز نیست پوشیدن آنها.
301- احوط اجتناب از مطلق دوخته است هرچند کم باشد، مثل کمربند دوخته و شب کلاه.
302- همیانی را که در آن پول میگذارند اشکال ندارد به کمر ببندد هرچند دوخته باشد، و بهتر آن است که قسمی کند که بیگره باشد.
303- فتق‏ بند اگر دوخته باشد برای ضرورت جایز است ببندد، لکن احتیاط آن است که کفاره بدهد.
304- اگر به لباس دوخته احتیاج پیدا کرد جایز است بپوشد، ولی کفاره باید بدهد.
305- جایز است گره زدن لباس احرام ولی احتیاط در گره نزدن است، و احتیاط واجب آن است که لنگ را بگردن گره نزنند.
306- جایز است که لباس احرام را با سوزن یا چیز دیگر بعضی رإ؛جت،ک‏ک ببعضی وصل کند گرچه احتیاط در ترک است.
307- از برای زنها جایز است لباس دوخته هرقدر میخواهند بپوشند و کفاره ندارد، بلی جایز نیست از برای آنها پوشیدن «قفازین» و آن چیزی بوده که زنهای عرب در آن پنبه میگذاشتند و دست میکردند برای حفظ از سرما.
308- کفاره پوشیدن لباس دوخته، یک گوسفند است.
هفتم - سرمه کشیدن به سیاهی که در آن زینت باشد هرچند قصد زینت نکند.
313- و احتیاط واجب اجتناب از مطلق سرمه است که در آن زینت باشد، بلکه اگر بوی خوش داشته باشد بنابر اقوی حرام است.
314- حرام بودن سرمه کشیدن، به زن اختصاص ندارد و برای مرد نیز حرام است.
315- در سرمه کشیدن کفاره نیست، لکن اگر در سرمه بوی خوش باشد احتیاط کفاره دادن است.
316- در صورتی که احتیاج داشته باشد به سرمه کشیدن مانعی ندارد.
هشتم - نگاه کردن در آینه.
317- در این حکم فرقی بین زن و مرد نیست.
318- نگاه کردن به اجسام صاف صیقل داده شده که عکس در آن پیداست و نگاه کردن در آب صاف اشکال ندارد.
319- عینک زدن اگر زینت نباشد اشکال ندارد، ولی اگر زینت محسوب شود جایز نیست.
320- در نظر کردن به آینه کفاره نیست لکن مستحب است که بعد از نگاه کردن لبیک بگوید.
321- اگر در اطاقی که ساکن است آینه باشد و بداند که گاهی چشم او سهواً به آینه میافتد اشکال ندارد، لکن احتیاط آن است که آن را بردارد یا چیزی روی آن بیندازد.
322- احتیاط آن است که به آینه نگاه نکند اگرچه برای زینت نباشد.
نهم - پوشیدن موزه و چکمه و گیوه و جوراب و هرچه تمام روی پا را میگیرد.
323- این حکم اختصاص به مردان دارد و برای زن مانع ندارد.
324- اگر مرد محتاج شود به پوشیدن چیزی که روی پا را میگیرد احتیاط واجب آن است که روی آن را شکاف دهد.
325- در پوشیدن آنچه روی پا را میگیرد کفاره نیست.
دهم - فسوق است.
326- فسوق اختصاص به دروغ گفتن ندارد بلکه فحش دادن و فخر به دیگران کردن نیز فسوق است، و از برای فسوق کفاره نیست، فقط باید استغفار کند، و مستحب است چیزی کفاره بدهد و اگر گاو ذبح کند بهتر است.
یازدهم - جدال است و آن گفتن «لا واللّه» و «بلی واللّه» است.
327- آنکه گفتن کلمه «لا» و کلمه «بلی» و در سایر لغات مرادف آن مثل «نه» و«آری» دخالتی در جدال ندارد، بلکه قَسَم خوردن در مقام اثبات مطلب یا ردّ غیر، جدال است.
328- قَسَم اگر به لفظ «اللّه» باشد یا مرادف آن مثل «خدا» در زبان فارسی جدال است، و اما قَسَم بغیر خدا به هرکس باشد ملحق به جدال نیست.
329- احتیاط واجب الحاق سایر اسماء اللّه است به لفظ جلاله، پس اگر کسی قَسَم بخورد به رحمان و رحیم و خالق سموات و ارض، جدال محسوب میشود به احتیاط واجب.
330- در مقام ضرورت برای اثبات حقی یا ابطال باطلی جایز است قَسَم بخورد به جلاله و غیر آن.
331- اگر در جدال راستگو باشد در کمتر از سه مرتبه چیزی بر او نیست مگر استغفار، و در سه مرتبه کفاره باید بدهد، و کفاره آن یک گوسفند است.
دوازدهم - کشتن جانورانی که در بدن ساکن میشوند مثل شپش و کَک و کنه که در بدن حیوان است.
سیزدهم - انگشتر به دست‏ کردن به جهت زینت و اگر برای استحباب باشد مانع ندارد.
332- اگر انگشتر بدست کند نه برای زینت و نه برای استحباب مثل آنکه برای خاصیتی بدست کند اشکال ندارد.
333- احتیاط واجب آن است که محرم «حنا» برای زینت نبندد بلکه اگر زینت باشد ولو قصد نکند احتیاط در ترک است بلکه حرمت آن در هر دو صورت خالی از وجه نیست.
334- انگشتر به دست کردن و حنا بستن کفاره ندارد.
چهاردهم - پوشیدن زیور است برای زن بجهت زینت.
335- اگر زیور زینت باشد احتیاط واجب آن است که ترک کند هرچند قصد تزیین نداشته باشد بلکه حرمت آن خالی از قوت نیست.
336- زیورهایی را که عادت داشته به پوشیدن آن قبل از احرام لازم نیست برای احرام بیرون بیاورد.
337- زیورهایی را که عادت داشته به پوشیدن آن نباید به مرد نشان دهد حتی به شوهر خود.
338- پوشیدن زیور حرام است ولی کفاره ندارد.
پانزدهم - روغن مالیدن است به بدن.
339- احوط بلکه اقوی حرام بودن مالیدن روغن است اگرچه بوی خوش در آن نباشد.
340- جایز نیست روغنی که بوی خوش در آن است استعمال کند پیش از احرام اگر اثرش باقی میماند تا وقت احرام.
341- اگر از روی اضطرار و احتیاج روغن بمالد عیبی ندارد.
342- خوردن روغن مانع ندارد اگر در آن بوی خوش مثل زعفران‏نباشد.
343- اگر در روغن بوی خوش نباشد در مالیدن آن کفاره نیست.
344- اگر در روغن بوی خوش باشد کفاره آن یک گوسفند است اگرچه از روی اضطرار باشد.
شانزدهم - ازاله مو است از بدن خود یا غیر خود چه مُحرم باشد چه‏ مُحِلّ.
345- در حرمت ازاله مو فرقی نیست میان کم و زیاد بلکه ازاله یک مو نیز حرام‏است.
346- ازاله مو اگر از روی ضرورت باشد عیب ندارد، مثل زیادی شپش و درد سر و موی چشم که اذیت میکند.
347- اگر در وقت غسل یا وضو مویی بدون قصد کنده شود اشکال ندارد.
348- در ازاله مو فرقی نیست بین تراشیدن یا نوره مالیدن یا کندن یا قیچی کردن و غیر آن.
349- اگر تراشیدن از روی ضرورت نباشد احتیاط واجب آن است که یک گوسفند کفاره بدهد، بلکه تعیّن گوسفند در این صورت بعید نیست.
350- احتیاط واجب آن است که اگر موی سر را ازاله کند بغیر تراشیدن کفاره تراشیدن را بدهد.
351- اگر دست بکشد به سر یا ریش خود و یک مو یا بیشتر بیفتد احتیاط آن است که یک کف طعام صدقه بدهد.
هفدهم - پوشانیدن مرد است سر خود را به هرچه او را بپوشاند.
352- احتیاط واجب آن است که سر را بچیزهایی غیر پوششی هم نپوشاند، مثل گل و حنا و دوا و پوشال و غیر اینها.
353- احتیاط واجب آن است که چیزی بر سر نگذارد مثل بار برای حمل که سر به آن پوشیده شود.
354- جایز است ببعض بدن خود، سر را بپوشاند، مثل آنکه دستها را روی سر بگذارد، لکن احتیاط در ترک آن است.
355- جایز نیست سر را زیر آب کند بلکه جایز نیست زیر مایع دیگری مثل گلاب و سرکه و غیر آن کند.
356- در حکم سر است بعض سر، پس نباید بعض سر را هم بپوشاند و نه زیر آب یا مایع دیگری کند.
357- گوشها ظاهراً از سر محسوب است پس نباید آنها را پوشانید.
358- پوشانیدن رو برای مردان مانع ندارد و از سر محسوب نیست، پس در وقت خواب مانعی از پوشاندن آن نیست.



هیجدهم - پوشانیدن زن است روی خود را به نقاب و روبند و برقع.
370- پوشانیدن رو را به هر چیز اگرچه چیزهای غیر متعارف باشد مثل پوشال وگل و چیزهای دیگر جایز نیست بنابر احتیاط، و جایز نیست با بادبزن روی خود را بپوشاند.
371- بعض رو در حکم تمام آن است و نباید آن را بپوشاند.
372- اگر دستهای خود را روی صورت بگذارد مانع ندارد.
373- اگر روی خود را برای خوابیدن روی بالش بگذارد مانع ندارد.
374- واجب است برای نماز سر را بپوشاند، و مقدمتاً برای پوشانیدن سر کمی از اطراف رو را بپوشاند، لکن واجب است بعد از نماز فوراً آن را باز کند.
375- جایز است برای رو گرفتن از نامحرم چادر یا جامه را که به سر افکنده پائین بیندازد تا محاذی بینی، بلکه چانه، بلکه در صورت احتیاج تإ؛حجپک‏ک گردن و چیزی بر او نیست.
376- بعضی برای دور نگه نداشتن جامه را از صورت کفاره لازم دانسته‏اند، و آن احوط است گرچه اقوی واجب نبودن آن است.
377- در نقاب انداختن و پوشاندن رو به هر نحو که باشد کفاره لازم نیست گرچه موافق احتیاط است.
نوزدهم - سایه قرار دادن مرد است بالای سر خود.
378- سایه قراردادن جایز نیست از برای مردان، و برای زنها و بچه‏ها جایز است، و کفاره هم ندارد.
379- حرام بودن سایه قرار دادن بالای سر مختص بحال منزل طی کردن است و اما در حالی که در محلی منزل کرد در منی باشد یا غیر آن زیر سایه رفتن مانع ندارد، و با چتر و مثل آن سایه بر سر قرار دادن مانع ندارد اگرچه در حال راه رفتن باشد پس مانع ندارد که در منی از چادر خود تا محلی که ذبح میکنند یا محلی که رمی جمرات میکنند با چتر برود.
380- فرق نیست در حرام بودن سایه قرار دادن در وقت طی کردن منزل بین آنکه در محملی باشد که روپوش دارد یا در اتومبیل سرپوشیده باشد یا در هواپیما باشد یا زیر سقف کشتی باشد.
381- احتیاط آن است که در وقت طی منزل به پهلوی محمل یا هر چیزیکه بالای سر او نباشد استظلال نکند، اگرچه جایز بودن آن خالی از قوت نیست.
382- کسانی که از تهران یا جای دیگر میخواهند به مکه مشرف شوند با هواپیما اگر نذر کنند برای احرام بستن از تهران نذر آنها صحیح است و باید محرم شوند، و اگر راه دیگری نباشد جز هواپیما باید بروند به حج، لکن برای زیر سقف بودن در حال طی منزل باید کفاره بدهند.
بیستم - بیرون آوردن خون است از بدن خود.
389- بیرون آوردن خون از بدن دیگری مثل حجامت کردن او یا دندان او را کشیدن حرام نیست.
390- جایز نیست به مثل خراشیدن بدن خون از آن بیرون آورد، و همینطور به مسواک نمودن خون از بن دندانها بیرون آورد.
391- جایز است در حال احتیاج خون بگیرد به حجامت و غیر آن، و همینطور خون دمل را بیرون آوردن در حال احتیاج و جَرَب را خاریدن در صورتی که موجب آزار است، اگرچه از آن خون درآید.
392- خون از بدن درآوردن کفاره ندارد.
بیست و یکم - ناخن گرفتن.
393- جایز نیست بعض ناخن را هم بگیرد مگر آنکه موجب آزار شود، مثل آنکه بعض آن افتاده باشد و بعض دیگر موجب آزار او باشد.
394- جایز نیست ناخن پا را هم بگیرد چنانچه جایز نیست ناخن دست را بگیرد.
395- فرقی نیست بین آلات ناخن‏گیری قیچی باشد یا چاقو یا ناخن‏گیر، واحتیاط واجب آن است که ازاله ناخن نکند بهیچوجه حتی به سوهان و دندان.
396- اگر یک ناخن از دست یا پا بگیرد یک مد طعام باید کفاره بدهد، و برای هر ناخن دست تا به ده نرسیده باید یک مد طعام بدهد، و همچنین در ناخنهای پا.
بیست و دوم - کندن دندان است هرچند خون نیاید بنابر احتیاط، و احتیاط آن است که یک گوسفند کفاره بدهد.
بیست و سوم - کندن درخت یا گیاهی که در حرم روئیده باشد.
402- اگر گیاهی یا درختی در منزل محرم روئیده شده باشد بعد از آنکه منزل او شده پس اگر آن را خودش کاشته باشد جایز است آن را بکند.
403- اگر بعض درخت را قطع کند اقوی آن است که قیمت آن را کفاره بدهد.
404- در قطع گیاهان کفاره نیست بجز استغفار.
405- آنچه ذکر شد از قطع درخت و گیاه حرم مختص به محرم نیست بلکه برای همه کس ثابت است.
406- اگر بنحو متعارف راه برود و گیاهی از راه رفتن او قطع شود اشکالی ندارد.
بیست و چهارم - سلاح در برداشتن بنابر احوط مثل شمشیر و نیزه و تفنگ و هرچه از آلات جنگ باشد مگر برای ضرورت.

واجبات طواف


واجبات طواف دو قسم است:
قسم اول
چیزهایی که شرط طواف است و آن پنج امر است:
اول - نیت است یعنی باید طواف را با قصد خالص برای خدا بجاآورد.
462- نیت را لازم نیست به زبان بیاورد و لازم نیست به قلب بگذراند، بلکه همانکه بنا دارد این عمل را بجا آورد و با این بنا بجا آورد، کفایت میکند و به عبارت دیگر، نیت در عبادت و کارهای دیگر در این جهت فرق ندارد، پس همانطور که انسان با قصد آب میخورد و راه میرود عبادت را اگر همانطور بجا آورد با نیت بجا آورده.
463- باید عبادت را برای اطاعت خدا بجا آورد و در این جهت با کارهای دیگر فرق پیدا میکند. پس باید طواف را برای اطاعت خداوند بجا آورد.
دوم - آن است که طاهر باشد از حدث اکبر مثل جنابت و حیض و نفاس و از حدث اصغر یعنی باید با وضو باشد.
468- طهارت از حدث اکبر و اصغر در طواف واجب شرط است، چه طواف عمره باشد یا طواف حج یا طواف نساء، حتی در عمره و حج مستحب که پس از احرام بستن واجب است آن را تمام کند.
469- طهارت از حدث اکبر و اصغر در طواف مستحبی شرط نیست، لکن کسی که جنب یا حائض است جایز نیست در مسجد الحرام وارد شود، ولی اگر غفلتاً یا نسیاناً طواف مستحب کرد صحیح است.
470- طواف -یعنی هفت دور اطراف خانه کعبه گردیدن- مستحب است و بلکه هرچه شخص بتواند طواف کند خوب است. و در این طواف طهارت شرط نیست.
471- اگر شخصی که حدث اکبر یا اصغر داشته طواف کند باطل است، چه از روی عمد باشد یا از روی غفلت یا نسیان یا ندانستن مسأله باشد.
472- اگر در اثنای طواف حدث عارض شود پس اگر پس از تمام شدن دور چهارم است باید طواف را قطع کند و طهارت تحصیل کند و از همانجاکه طواف را قطع کرده تمام کند.
473- اگر در فرض سابق پیش از تمام شدن دور چهارم، حدث عارض شود احتیاطواجب آن‏است‏که تمام کند طواف را و اعاده کند.
سوم - طهارت بدن و لباس است از نجاست.
484- احتیاط واجب آن است که از نجاساتی که در نماز عفو شده-مثل خون کمتر از درهم و جامه‏ای که با آن نتوان نماز خواند مثل عرقچین و جوراب حتی انگشتر نجس- اجتناب کند.
485- در خون قروح و جروح تا آن اندازه‏ای که میشود تطهیر کرد ولباس را عوض کرد احتیاط واجب آن است که تطهیر کند یا جامه رإ؛شژچ‏ک‏ک عوض کند.
486- احتیاط آن است که اگر میتواند تأخیر بیندازد طواف را تا بشود بیمشقت تطهیر کرد، تأخیر بیندازد بشرطی که وقت تنگ نشود.
487- اگر طواف کند و بعد از آنکه از طواف فارغ شد علم پیدا کند به نجاست در حال طواف اظهر آن است که طوافش صحیح است.
488- اگر شک داشته باشد که لباسش یا بدنش نجس است میتواند با آن حال طواف کند، و صحیح است چه بداند که پیشتر از این پاک بوده یا نداند، لکن اگر بداند که پیشتر نجس بوده ونداند که تطهیر شده است نمیتواند با آن حال طواف کند بلکه باید تطهیر کند و طواف‏کند.
چهارم - ختنه کردن است در حق مردان و این شرط در زنها نیست، و احتیاط واجب آن است که درباره بچه ‏های نابالغ مراعات شود.
493- اگر بچه ختنه کرده به دنیا بیاید طواف او صحیح است.
پنجم - ستر عورت است، پس اگر بدون ساتر عورت طواف کند باطل است، ومعتبر است در آن اباحه، پس با ساتر غصبی طواف صحیح نیست بلکه با لباس غصبی غیر ساتر نیز بنابر احتیاط واجب، و احتیاط آن است که مراعات شرایط لباس نمازگزار را بنمایند.
494- احتیاط واجب آن است که مراعات موالات عرفیه را در طواف بکند، یعنی در بین دورهای طواف آنقدر طول ندهد که از صورت یک طواف خارج شود.
قسم دوم
چیزهایی است که گفته ‏اند داخل در حقیقت طواف است، اگرچه بعضی از آنها نیز شرط است از برای طواف، لکن در عمل فرقی نمیکند، و آن هفت چیز است:
اول - آنکه ابتداء کند به حجر الاسود.
495- در ابتداء کردن به حجر الاسود لازم نیست که تمام اجزاء بدن طواف کننده به تمام اجزاء حجر الاسود عبور کند، بلکه واجب آن است که انسان از حجرالاسود، هر جای آن باشد شروع کند و به همان جا ختم کند.
496- آنچه واجب است آن است که در عرف گفته شود از حجر الاسود شروع به طواف کرد وختم کرد به حجرالاسود، چه‏از ابتداء آن شروع کند چه از وسطش چه از آخرش.
497- از هر جای حجر الاسود که شروع کرد باید در دور هفتم به همان جا ختم کند، پس اگر از اولش شروع کرد باید به اولش ختم شود. و همچنین اگر از وسط یا آخر شروع کرد باید به همان جا ختم‏شود.
498- در طواف باید به همان طوری که همه مسلمین طواف میکنند، از محاذات «حجر الأسود» بدون دقتهای صاحبان وسوسه، شروع کنند، و در دورهای دیگر بدون توقف دور بزنند تا هفت دور تمام شود.
499- گاهی دیده میشود که اشخاص نادان در هر دوری که میزنند میایستند و عقب و جلو میروند که محاذات را درست کنند، و این موجب اشکال است و گاهی حرام است.
دوم - ختم نمودن هر دوری است به حجر الاسود و این حاصل میشود به اینکه بدون توقف، هفت دور را ختم کند و در دور هفتم به همان جا که شروع کرده ختم شود، نیست در هر دوری بایستد و باز شروع کند، و کارهای جهال را نباید بکنند.
سوم - آنکه در طواف کردن، خانه کعبه در طرف چپ طواف کننده واقع شود.
500- لازم نیست در تمام حالات طواف خانه را حقیقتاً بشانه چپ قرار دهد، بلکه اگر در موقع دور زدن به حجر اسماعیل‏7 خانه از طرف چپ قدری خارج شود مانع ندارد، حتی اگر خانه متمائل به پشت شود لکن دور زدن بنحو متعارف باشد اشکال ندارد.
501- اگر در موقع رسیدن به گوشه‏های خانه شانه از محاذات کعبه خارج شود هیچ اشکالی ندارد اگر بطور متعارف دور زند، حتی اگر خانه متمائل به پشت شود.
502- گاهی دیده میشود که بعضی از نادانان برای احتیاط، دیگری را وادار میکنند که او را طواف دهد و خود طواف کننده اختیار را از خود سلب میکند، و به دست دیگری میدهد و تکیه به دست او میدهد و او را آن شخص دیگر با فشار دور میدهد، این طواف باطل است، واگر طواف نساءرا اینطور بجا آورد زنها یا مردها بر او حرام خواهند بود.
503- احتیاط به اینکه خانه در تمام حالات طواف حقیقتاً به طرف چپ باشد گرچه خیلی ضعیف است و قابل اعتناء نیست و باید اشخاص جاهل و اهل وسوسه از آن احتراز کنند و به همان ترتیب که سایر مسلمین دور میزنند بزنند، لکن اگر شخص عاقل عالمی بخواهد احتیاط کند و قدری شانه را چپ کند در موقع رسیدن به حجر اسماعیل یا ارکان کعبه بطوری که خلاف متعارف و موجب انگشت‏نمایی نشود مانع ندارد.
چهارم - داخل کردن حِجر اسماعیل است در طواف، و حجر اسماعیل محلی است که متصل به خانه کعبه است، و باید طواف کننده دور حجر اسماعیل نیز بگردد.
506- اگر دور حجر اسماعیل نگردید و از داخل آن طواف کرد طوافش باطل است، و باید اعاده کند.
507- اگر عمداً این کار را بکند حکم ابطال عمدی طواف را دارد که گذشت.
508- اگر سهواً این کار را بکند حکم ابطال سهوی را دارد.
509- اگر در بعضی از دورها حجر اسماعیل را داخل در دور زدن نکرد احتیاط واجب آن است که آن دور را از سر بگیرد، و اعاده کند طواف را اگرچه ظاهر آن است که اعاده طواف لازم نیست.
510- اگر کسی در بعضی از دورها از روی دیوار حجر اسماعیل‏7 برود، احتیاط آن است که بدستور مسأله قبل عمل کند، و در این فرض نیز به احتیاط واجب کفایت نمیکند تمام کردن دور را از آنجایی که از روی دیوار رفته است.
پنجم - بودن طواف است بین خانه کعبه و مقام حضرت ابراهیم‏ از همه اطراف.
511- مراد از اینکه طواف بین کعبه و مقام باشد آن است که ملاحظه شود مسافتی را که میان خانه و مقام ابراهیم‏ است و در همه اطراف خانه کعبه طواف کننده از آن مقدار دورتر نباشد از خانه کعبه (و مابین مقام و خانه چنانچه گفته‏اند تقریباً بیست و شش ذراع و نصف است) پس در همه اطراف باید همینقدر بیشتر دور نباشد.
512- اگر شخص از پشت مقام ابراهیم طواف کند که مقام ابراهیم هم داخل در طوافش شود طوافش باطل است و باید اعاده کند.
513- اگر بعضی از دورها را از پشت مقام طواف کند باید آن دور را با اعاده همان جزء تمام کند و احوط آن است که طواف را هم اعاده کند اگرچه ظاهراً اعاده لازم نباشد، بلکه بعید نیست کفایت اعاده همان جزء.
514- چون در طرف حجر اسماعیل‏ محل طواف تنگ میشود زیرا که مقدار حجر از آن کاسته میشود و چنانچه گفته‏اند تقریباً شش ذراع و نیم برای محل طواف باقی میماند باید در طواف از آن جانب بیشتر از شش ذراع و نیم دور نشود.
515- اگر از جانب حجر اسماعیل بیشتر از شش ذراع و نیم در دور زدن دور شد اظهر آن است که آن جزء را اعاده کند و از مطاف دوربزند.
ششم - خروج طواف کننده است از خانه و آنچه از آن محسوب است.
516- در اطراف دیوار خانه یک پیش‏آمدگی است که آن را «شاذروان» گویند، و آن جزء خانه کعبه است، و طواف کننده باید آن را هم داخل قرار دهد.
517- دست به دیوار خانه کعبه گذاشتن در آنجایی که شاذروان است جایز است، و به طواف ضرر نمیرساند.
518- در حال طواف دست گذاشتن روی دیوار حجر اسماعیل‏7 جایز است، و بطواف ضرر نمیرساند گرچه احتیاط مستحب در ترک است.
هفتم - آنکه هفت شوط یعنی هفت دفعه دور بزند نه کمتر و نه زیادتر.
519- اگر از اول قصد کند که هشت دور بجا آورد لکن قصدش آن باشد که هفت دور آن طواف واجب باشد و یک دور قدم زدن دور خانه برای تبرک یا مقصد دیگر باشد طواف او صحیح است.
520- اگر گمان کند که یک دور نیز مستحب است همانطور که هفت دور مستحب است و قصد کند که هفت دور واجب را بیاورد و یک دور مستحب هم دنبال آن بیاورد طواف او صحیح است.
521- اگر بعد از طواف واجب که هفت دور است بخیال آنکه یک دور نیز مستحبی جداگانه است هشت دور بجا آورد طوافش صحیح است.
522- اگر بعد از کم کردن از طواف کارهای بسیاری کند. که موالات فوت شود حکمش حکم قطع طواف است که میآید.
523- اگر متذکر نشود که ناقص کرده است طواف را مگر بعد از مراجعت به وطن خوداحتیاط آن‏است که خودش برگردد واگر نتوانست یا مشکل بود مراجعت، نایب بگیرد.
524- در طواف واجب، قران جایز نیست یعنی جایز نیست طواف واجب را با طواف دیگر دنبال هم آورد بدون آنکه بین دو طواف، نماز طواف فاصله شود، و در طواف مستحب مکروه است.
525- جایز است قطع طواف نافله را بدون عذر و اقوی کراهت قطع طواف واجب است بدون عذر و بمجرد خواهش نفس، و احوط قطع نکردن آن است، به این معنی که قطع نکند بطوری که ترک بقیه را کند تا موالات عرفیه بهم بخورد.

نماز طواف


615- میتواند نماز طواف را با هر سوره‏ای که خواست بخواند مگر سوره‏های سجده، و مستحب است در رکعت اول بعد از «حمد» سوره «قل هو اللّه احد» را بخواند، و در رکعت دوم سوره «قل یا أیها الکافرون» را بخواند.
616- جایز است نماز طواف را بلند بخواند مثل نماز صبح یا آهسته مثل نماز ظهر.
617- احوط آن است که بعد از طواف مبادرت به نماز کند و زود بجاآورد.
618- واجب است که این نماز نزد مقام ابراهیم واقع شود. و احتیاطواجب آن است که پشت مقام بجا آورد که سنگی که مقام است بین او و خانه کعبه واقع شود، و بهتر آن است که هرچه ممکن باشد نزدیکتر بایستد، لکن نه بطوری که مزاحمت با سایرین کند.
614- واجب است بعد از تمام شدن طواف عمره دو رکعت نماز بخواند مثل نماز صبح.

سعي بين صفا و مروه
صفا و مروه



658- واجب است بعد از بجا آوردن نماز طواف سعی کند بین صفا و مروه که دو کوه معروفند.

659- مراد از سعی آن است که از کوه صفا برود به مروه و از مروه برگردد به صفا.
660- واجب است سعی بین صفا و مروه هفت مرتبه باشد که به هر مرتبه شوط گویند، به این معنی که از صفا به مروه رفتن یک شوط است و از مروه به صفا برگشتن نیز یک شوط است.
661- واجب است اول از صفا شروع کند و باید در دور هفتم به مروه ختم شود.


662- احتیاط آن است که ابتداء کند از جزء اول صفا و از آنجا شروع به سعی کند، و در صورتی که روی کوه برود و همانطور بنحو متعارف سعی کند کفایت میکند.
663- در سعی مابین صفا و مروه جایز است سواره و بر روی محمل، چه در حال اختیار و چه با عذر لکن راه رفتن افضل است.
664- طهارت از حدث و خبث و ستر عورت در سعی معتبر نیست گرچه احوط مراعات طهارت از حدث است.
665- واجب است سعی را بعد از طواف و نماز آن بجا آورد، و اگر عمداً پیش از آنها بجا آورد باید بعد از طواف و نماز آن را اعاده کند.
666- اگر از روی فراموشی مقدم بدارد سعی را بر طواف اقوی آن است که آن را اعاده کند و همچنین است اگر از روی ندانستن مسأله مقدم‏بدارد.
667- واجب است رفتن و برگشتن از راه متعارف باشد، پس اگر از راه غیر متعارف به صفا برود یا به مروه سعیش باطل است.


تقصير


- واجب است بعد از آنکه سعی کرد تقصیر کند، یعنی قدری از ناخنها یا قدری از موی سر یا شارب یا ریش را بزند، و تراشیدن سر در تقصیر کفایت نمیکند بلکه حرام است.

709- این عمل نیز از عبادات است و باید با نیت پاک و خالی از قصد غیر اطاعت خدا بیاورد و اگر ریا کند موجب باطل شدن عمره‏اش میشود مگر آنکه جبران کند.
710- اگر تقصیر را فراموش کند تا وقتی که احرام حج را ببندد عمره‏اش صحیح است و مستحب است فدیه یک گوسفند، و احتیاط آن است که فدیه بدهد.
711- اگر عمداً تقصیر را ترک کند تا احرام بستن به حج، عمره او باطل میشود بنابر اقوی و ظاهراً حج او حج افراد شود، و احتیاط واجب آن است که پس از تمام کردن حج افراد عمره مفرده بجا آورد و در سال بعد حج را اعاده کند



طواف نساء




مسئله: چهارم از اعمال مکه طواف نساء است که این هم در عمل و احکام مثل طواف عمره و طواف حج است فقط باید به نیت طواف نساء انجام شود.



نماز طواف نساء


مسئله: پنجم از اعمال مکه در مراجعت از منی دو رکعت نماز طواف نساء است این نماز هم آداب و احکامش مثل نماز طواف عمره و حج است فقط باید به نیت نماز طواف نساء خوانده شود.

این پنج عملی بود که باید بعد از مراجعت از منی در مکه انجام داد و پس از انجام این اعمال زن و بوی خوش هم که باقی مانده بود حلال میشود فقط صید در حرم به حرمت باقی میماند که همیشه حرام است و دانسته شود این پنج عمل بهمین ترتیب و بعد از اعمال سه گانه منی باید انجام شود و ترتیب بهم نخورد اختیارا و بدون عذر.
مسئله: برای بعضی مقدم انداختن این پنج عمل مکه بر رفتن بعرفات و مشعر و منی و اعمال آنها جایز است مثل زن که اگر بترسد در برگردیدن حائض میشود و نمیتواند طواف و نماز را بجا آورد و همچنین پیرمرد و پیر زن و مریض ناتوانی که میترسند در برگردیدن از جهت کثرت جمعیت قادر به انجام اعمال نباشند اینها میتوانند اعمال مکه را قبلا بجا آورند و صحیح است ولی اینها باید بدانند با این اعمال از احرام خارج نمیشوند و زن و بوی خوش هم بر آنها حلال نیست و همه یک مرتبه بعد از حلق یا تقصیر در منی حلال خواهد شد.
مسئله: طواف نساء اختصاص بمرد ندارد بر زن و بچه هم واجب است که اگر بجا نیاورند اگر مرد باشد زن بر او حلال نیست و اگر زن باشد مرد بر او حلال نیست.
مسئله: طواف نساء و نماز آن اگر چه واجب است لکن رکن نیست و ترک عمدی آن هم باعث بطلان حج نمیشود ولی اگر انجام ندهد زن بر مرد یا مرد بر زن حلال نمیشود و دانسته شود مراد از اینکه گفته میشود زن حلال نمیشود نه فقط زن خود انسان بلکه هیچ زنی نه زن خودش و نه زن دیگر را اگر بخواهد بگیرد بر او حلال نیست و همچنین مرد هم که بر زن حرام میشود یعنی هر مردی نه فقط شوهر خودش.
مسائل متفرقه
طواف وداع


«اللهُمّ صَلّ عَلی مُحَمّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیّکَ وَاَمِینِکَ وَحَبِیبِکَ وَنَجِیّکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، أللّهُمّ کَما بَلّغَ رِسالاتِکَ وَجاهَدَ فی سَبِیلِکَ وَصَدَعَ بِأَمْرِکَ وَاُوذِی فی جَنْبِکَ وَعَبَدَکَ حَتّی أتاهُ الْیَقِینُ، أللّهُمّ أقْلِبْنی مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً بِأفْضَلِ ما یَرْجِعُ بِهِ أحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ مِنَ الْمَغْفِرةِ وَالْبَرَکَةِ وَالرّحْمَةِ وَالرّضْوانِ وَالْعافِیَةِ».
و مستحب است وقت بیرون آمدن از باب حناطین که مقابل رکن شامی است بیرون رود و از خداوند متعال توفیق مراجعت را بطلبد و وقت بیرون رفتن یکدرهم خرما خریده و آن را بر فقراء تصدق نماید.

مسائل متفرقه

- در وقتی که در «مسجد الحرام» یا «مسجد النبی» نماز جماعت منعقد شد، مؤمنین نباید از آنجا خارج شوند و باید از جماعت تخلف نکنند و با سایر مسلمین به جماعت نماز بخوانند.
1069- سجده نمودن بر تمام اقسام سنگها چه مرمر باشد یا سنگهای سیاه معدنی یا سنگ گج و آهک قبل از آنکه پخته شود جایز است. و سنگهایی که در «مسجد الحرام» از این قبیل است سجده بر آنها اشکال ندارد و همینطور در «مسجد رسول ‏اللّه صلی الله علیه و آله».
1070- در «مکه» و «مدینه» در مسافرخانه و هتل نباید نماز را به جماعت بخوانند و میتوانند در جماعت سایر مسلمین در مساجد شرکت کنند و نماز را به جماعت بخوانند.
1071- تخییر بین قصر و اتمام در مکه و مدینه اختصاص به مسجد الحرام و مسجد النبی دارد و در تمام مکه و مدینه جاری نیست بلی اختصاص به مسجد اصلی ندارد و در جاهای توسعه داده شده مسجد هم جاری است هرچند احتیاط اقتصار بر مسجد اصلی است پس در تمام مسجد فعلی مسافر میتواند نماز را تمام بخواند همانطور که میتواند شکسته بخواند.
1072- در تقصیرهایی که در عمره تمتع کرده است احتیاط واجب آن است که گوسفند یا غیر آن را در مکه سر ببرد، و اگر در حج تقصیر کرد در منی سر ببرد، و اگر ترک کرد آن را و برگشت به محل خود، در محل خود بکشد و صدقه بدهد.
1073- کسی که در میقات یا محاذی آن یا جای دیگری که تکلیف اقتضاء میکرد محرم شد نمیتواند احرام خود را بهم بزند و مُحل شود برای رفتن به مدینه منوره یا برای مقصد دیگری، و اگر لباس احرام را هم بکند و قصد بیرون آمدن از احرام را بکند احرامش بهم نمیخورد، و آنچه بواسطه احرام بر او حرام شده حلال نمیشود، و اگر کاری که موجب کفاره است بجا آورد باید کفاره بدهد.
1074- اگر بواسطه عذری مثل مرض نتواند لباس دوخته خود را بکند و لباس احرام بپوشد باید در میقات یا محاذات آن نیت عمره و یا حج کند و لبّیک بگوید، و کافی است، و هر وقت عذرش برطرف شد جامه دوخته را بکند، و اگر لباس احرام نپوشیده بپوشد، و لازم نیست به میقات برگردد، ولی برای پوشیدن لباس دوخته باید یک گوسفند قربانی کند.
1075- کسی که از روی ندانستن مسأله یا نسیان از حکم یا موضوع یا غفلت، بعضی از محرمات احرام را ارتکاب نمود کفاره ندارد مگر صید که در هر صورت کفاره دارد، پس در غیر صید ارتکاب از روی عمد و علم موجب کفاره است.
1076- عمره تمتع و حج تمتع باید در یکسال واقع شوند، پس اگر در یک سال عمره تمتع بجا آورد و در سال دیگر حج تمتع صحیح نمیباشد.
1077- اگر بعد از مشغول شدن به حج تمتع شک کند که عمره تمتع را بجا آورده یا نه یا شک کند که صحیح بجا آورده یا نه اعتناء نکند و عملش صحیح است.
1078- در هر یک از اعمال عمره و حج اگر شک کند بعد از آنکه وارد عملی شده باشد که مترتب بر اوست اعتناء نکند، چه شک کند که آورده یإ؛ی‏ظک‏ک نه، یا شک کند که صحیح آورده یا فاسد.
1079- باید عمره تمتع و حج تمتع هر دو در ماههای حج واقع شود، و ماههای حج؛ شوال و ذیالقعده و ذی الحجه است. پس اگر کسی در شوال یا ذی القعده عمره تمتع بجا آورد و در موقع حج، حج تمتع بجاآورد صحیح است، و اگر قبل از شوال بخواهد عمره تمتع بجا آورد صحیح نیست اگرچه بعض اعمال عمره قبل از شوال واقع شود و بقیه در شوال یا سایر ماههای حج.
1080- کسی که به احرام عمره تمتع وارد مکه شد در صورتی که حج او فوت شده قصد عمره مفرده کند، و به همان احرامی که بسته، عمره مفرده بجا آورد و از احرام خارج شود، و اگر حج بر او مستقر بوده یا سال دیگر شرایط استطاعت را دارا باشد باید به حج برود.
1081- شرایطی که برای هدی است که در حج تمتع باید ذبح کند هیچیک در حیوانی که برای کفاره تقصیر باید قربانی کند معتبر نیست پس میتواند گوسفند خصی و معیوب را برای کفاره قربانی کند.
1082- اگر (لقطه) حرم را برداشت و از یک درهم کمتر باشد میتواند قصد تملک آن را بکند و آن را مصرف کند، و ضامن صاحبش نیست، و چنانچه تملک نکرد و تفریط نکرد ضامن نیست، ولی اگر بدون تملک نگاه داشت و در نگاهداری کوتاهی و تفریط کرد ضامن است، و اگر قصد تملک کرد و صاحبش قبل از تلف شدن پیدا شد باید آن را به صاحبش رد کند به احتیاط واجب.
1083- اگر لقطه را که در حرم برداشت یک درهم یا بیشتر ارزش داشت باید یک‏سال تعریف کند و از صاحبش جستجو کند، پس اگر نیافت او رإ؛یظک‏ک بعد از یک سال، مخیر است بین دو امر: یکی آنکه آن را برای صاحبش حفظ کند، در این صورت اگر در نگاهداری کوتاهی نکرد ضامن نیست در صورت تلف. دوم آنکه برای صاحبش صدقه بدهد، لکن اگر صاحبش پیدا شد و راضی به صدقه نشد باید عوضش را به او بدهد، و جایز نیست آن را تملک کند، و اگر تملک کند مالک نمیشود و ضامن هم میشود.
1084- کسی که بعد از محرم شدن نتوانسته باشد وظیفه‏ای انجام دهد که مُحلّ شوداگر مصدود یا محصور است باید بوظیفه آنها که در آخر مناسک ذکر شده عمل نمایدواگر مصدود یا محصور نیست در بعض موارد با انجام عمره مفرده میتواند مُحلّ شود.
1085- در مسجد النبی سجده کردن روی فرشهای مسجد مانع ندارد و مهر گذاشتن جایز نیست، و لازم نیست در جایی که سنگ است نماز بخوانند، و لازم نیست حصیر یا نحو آن با خود ببرند، ولی اگر مراعات کنند که موجب وهن نشود و حصیر برای جانماز با خود داشته باشند و روی آن نماز بخوانند به طوری که متعارف سایر مسلمین است اشکال ندارد، لکن تأکید میشود از عملی که موجب هتک و انگشت ‏نما شدن باشد اجتناب نمایند.
1067- بدان که برای کسی که میخواهد از مکه بیرون رود مستحب است طواف وداع نماید، و در هر شوطی حجرالاسود و رکن یمانی را در صورت امکان استلام نماید و چون به مستجار رسد مستحباتی که قبلاً برای آن مکان ذکر شد بجا آورد و آنچه خواهد دعا نماید بعداً حجرالاسود را استلام نموده و شکم خود را به خانه کعبه بچسباند یک دست را بر حَجَر و دست دیگر را به طرف درب گذاشته و حمد و ثنای الهی نماید و صلوات بر پیغمبر و آل او بفرستد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

عمره مفرده

عمره مفرده یکی از عبادات توصیه شده در دین اسلام است. پیامبر اسلام (ص) آنرا به حج اصغر نیز وصف نموده اند و اینکه ثواب و اجر آن همانا بخشایش گناهان است.

ورود به شهر مکه حرمت دارد؛ لذا کسی بدون مُحرم شدن نمی تواند وارد این شهر شود . انجام عمره به این خاطر اهمیت یافته و مفهوم می یابد.

سفر به قصد انجام عمره مفرده وانجام این عبادت یک عمل مستحب به حساب می آید ولی بعد از مُحرم شدن، انجام بقیه اعمال واجب شده و فرد احرام بسته باید تا پایان اعمال؛ عمره خود را به طور دقیق و کامل به انجام رساند.

برای انجام عمره مفرده محدودیت زمانی وجود ندارد و در طول سال می توان آن را انجام داد.

اجزاء و مراحل عمره مفرده به شرح زیر می با شند:

1-  مُحرم شدن

2-  طواف کعبه

3-  نماز طواف

4-  سعی

5-  تقصیر

6-  طواف نساء

7-  نماز طواف نساء

اولین عمل برای انجام عمره مفرده، احرام بستن و به تعبیری دیگر مُحرم شدن است .

این اقدام بایستی در مسقات صورت پذیرد . زائران ایرانی غالبا در یکی از دو مسجد شجره و یا مسجد جحفه مُحرم می شوند.

کسانی که ابتدا به مدینه سفر میکنند در 2 کیلومتری خروجی شهر مدینه و در مسیر مدینه به مکه، در مسجد شجره و کسانی که از جده مستقیماّ قصد سفر به شهر مکه را داشته باشند، در مسجد جحفه مُحرم می شوند.

 

احرام بستن یعنی چه؟

مُحرم شدن به این معناست که فرد مسلمان  با نیت پاک و خالص برای خدا، انجام اعمالی را بر خود حرام می کند. این اعمال که به محرمات احرا م تعبیر می شود 24 مورد است که 18 مورد آن مشترک بین زن و مرد و 4 مورد اختصاصی مردان و 2 مورد نیز اختصاصی زنان است. برخی از محرمات احرام، در شرایط عادی نیز حرام است ولی انجام آنها در حال احرام گناه بیشتری دارد و گاهی نیازمند کفاره است.

 

تفاوت زنان با مردان در پوشیدن لباس:

مردان برای مُحرم شدن نمی توانند از جامه دوخته استفاده کنند بلکه از دو قطعه پارچه یا حوله که بالا تنه و پایین تنه خود را می پوشانند استفاده می کنند.

ولی برای بانوان این شرط وجود ندارد و با لباس دوخته مُحرم می شوند.

 

1. نیت:

زن و مرد با رعایت موضوع فوق در پوشیدن احرا م یا لباس، پس از نیت که یک امر قلبی و آگاهانه است و نیازی به جاری کردن بر زبان نیست؛ بخش مهمی از عمل مُحرم شدن را انجام می دهند.

 

تلبیه:

آخرین مساله که انجام آن همراه با نیت فرد را مُحرم می کند، تلبیه است.

تلبیه به عبارتی گفتن لفظ لبّیک توسط فرد عمره گذار و یا معمّر است که مقدار واجب آن عبارت است از:
 

 « لَبّیک اَللّهُمَ لَبّیک . لَبّیک لا شریک لَکَ لَبّیک »

بنا براین با فراهم شدن 3 مسالۀ استفاده از دو قطعه پارچه یا حوله ـ نیت و تلبیه برای آقایان و 2  مسالۀ نیت و تلبیه برای بانوان ؛ عمل احرام تحقق می پذیرد .

طبعا احرام بستن دارای مستحبات، مکروهات و واجبات است که باید به کتب مربوطه مراجعه شود.

عمره گذار هرچند به اختیار خود به این سفر مستحب رفته است ولی بعد از مُحرم شدندر میقات، نمی تواند از احرا م خارج شود . ( تا پایان اعمال عمره مفرده در مکه )

 

2. طواف کعبه:

دومین عمل برای فرد عمره گذار بعد از مُحرم شدن، طواف کعبه در شهر مکه و در داخل مسجد الحرام است. طواف یعنی 7 مرتبه کامل دور خانه خدا چرخیدن که از رکن حجرالاسود شروع و به همان رکن نیز ختم می شود. هر مرتبه چرخیدن را یک شوط می گویند. طواف نیز دارای واجبات، مستحبات و مکروهاتی است که نیت یعنی قصد خالص برای خدا و داشتن طهارت و با وضو بودن و همچنین با لباس و بدن پاک باید این عمل را انجام داد.

بنابراین اتفاقات محتمل نظیر شک در تعداد دورهای طواف و یا باطل شدن وضو، قطع طواف، دست زدن به کعبه و ... دارای مسائل و جزئیاتی است که باید به کتب مربوطه و یا اهل فن مراجعه نمود.

 

3. نماز طواف:

هر طواف با 2 رکعت نماز که بعد از طواف انجام می شود به پایان می رسد. نماز طواف های واجب مثل طواف عمرۀ مفرده باید در منطقۀ پشت مقام ابراهیم خوانده شود.

این نماز مانند نماز صبح و با نیت نماز طواف و بلافاصله بعد از طواف انجام می شود.
 

4. سعی:

چهارمین عمل در عمرۀ مفرده انجام سعی بین صفا و مروه است که با نیت خالص و به قصد تقرب به حضرت حق و جلب رضایت خدا انجام می شود و آن عبارت است از رفتن و طی کردن مسیر بین دو کوه و منطقه بین صفا و مروه است در 7  مرتبه.

سعی باید از صفا آغاز و به مروه ختم شود.

بدین ترتیب که دور نخست از صفا شروع و به مروه ختم می شود و دور دوم از مروه شروع و به صفا منتهی می گردد. بنابراین مسیر های رفت از صفا به مروه 1، 3، 5 و 7  و مسیر های برگشت از مروه به صفا 2، 4 و6 خواهد بود.

داشتن وضو فقط برای طواف و نماز طواف واجب است و در انجام سعی داشتن وضو واجب نمی باشد.

سعی نیز دارای مستحبات و همچنین احتمالات قابل توجهی در شک و مسائل متفرقه است که باید به منابع مربوطه رجوع شود.

 

5. تقصیر:

پس از سعی، پنجمین عمل عمره تقصیر است که با چیدن قدری از موی سر وناخن با نیت خالص و اطاعت از دستور خدا انجام می شود.

تقصیر مکان خاصی ندارد هر چند هم اکنون در مکان مروه انجام می شود. در ضمن زمان تقصیر بعد از سعی و قبل از طواف نساء می باشد و با انجام این عمل است که اکثر محرمات احرام حلال می شود.

روابط زناشوئی یکی از محرمات احرام است که با تقصیر نیز حلال نمی شود و حرمت آن تا بعد از طواف نساء ادامه دارد.

تقصیر نیز دارای مسائل و جزئیاتی است. نظیر اینکه اگر کسی تقصیر نکرده باشد و در احرام باشد نمی تواند فرد دیگری را تقصیر و موی او را بچیند.

 

6. طواف نساء:

طواف نساء بعد از تقصیر و خروج کلی از محرمات انجام می شود لذا زائر بیت الله الحرام فقط طواف عمره را در حالت احرام انجام می دهد و طواف نساء خارج از احرام تلقی می شود . کیفیت این طواف و نماز آن نیز مانند طواف عمره و نماز آن است .فقط تفاوت در نیت آن است که به قصد طواف و نماز طواف نساء انجام می شود .

< شود. قصد به تفاوت است. مانند آن کیفیت . تلقی خارج دهد احرام حالت فقط الحرام الله بیت زائر لذا شود محرمات کلی خروج بعد نساء طواف نماز نیز این>

طواف نساء اختصاص به مردان ندارد و انجام آن بر تمام عمره گذاران اعم از مرد و زن؛ پسر و دختر؛ مجرد و متاهل واجب می باشد.

در این طواف نیز بایستی 7 مرتبه دور کعبه با همان آداب و اصول مربوطه چرخید.

 

7. نماز طواف نساء:

این نماز نیز دو رکعت و با نیت نماز طواف نساء در پشت مقام ابراهیم خوانده می شود .

بدین ترتیب با تکمیل این 7 عمل، زائر بیت الله الحرام توفیق انجام عمره مفرده را یافته است.

 

انجام عمره های مکرر:

اغلب فتاوی مبنی بر انجام عمرۀ مفرده در هر ماه قمری است. بعضا کمترین فاصله ممکن برای انجام عمره مجدد را 10 روز ذکر میکنند و یا کمتر از آن و یا در داخل یک ماه دو مرتبه و یا بیشتر انجام دادن را بقصد رجاء  ( امید به قبولی ) عملی می دانند. در هر صورت برای انجام عمرة مفردة مکرر در مکه می توان به میقات های اهل مکه نظیر مسجد جعرانه ـ مسجد تنعیم ـ مسجد حدیبیه رفته و از آن جا احرام بست.    

فلسفه حج

 وقتی سخن از فلسفه حج به میان می‎آید اولین چیزی که به ذهن هر مسلمانی خطور می‎کند این است که مانند دیگر عبادات و فرایض در حج نیز هدف اظهار عبودیت و بنده‎گی خداوند متعال است.(۱) در ادای فریضه حج و به جا آوردن اعمال آن مانند احرام و طواف و رمی و سعی؛ انسان مسلمان سر تعظیم و تسلیم به درگاه خداوند فرود می‎آورد و به عبارتی دیگر اطاعت از وی می‎کند.

 اما همان‎گونه که دیگر عبادات نیز فواید دیگری چه از لحاظ جسمی، روحی و یا اخلاقی برای انسان و جامعه‎ای که در آن می‎زید، دارد که بی‎شمارند؛ در ارتباط این فریضه مبارک نیز می‎توان فواید متعددی را برشمرد که هم خود حاجی و هم اجتماع از آن سود می‎برند. اگر چه چنان‎که گفتیم این فواید بی‎شمار است ولی ما در ذیل برخی از آن را به صورت مختصر ذکر کرده‎ایم که یادآوری آن‎ها خالی از لطف نخواهد بود:

الف ـ تأثیر بر اجتماع:

در اسلام فرایض متعددی وجود دارد که بر جمعی بودن آن تأکید شده است و حتی در برخی موارد انجام آن به صورت فردی مقبول و پذیرفته نیست. حج نیز از جمله فرایضی است که به صورت جمعی انجام می‎گیرد و به طور قطع فواید آن در بعد سیاسی اجتماعی اهمیت بیشتری دارد و این اهمیت تا جایی است که امام صادق(ع ) می‎فرماید: دین برپاست مادامی که کعبه برپاست.

در مراسم حج که با احرام آغاز می‎شود، همه با یک لباس متحد‎الشکل که مرکب از دو تکه سفید رنگ است، در کنار یک‎دیگر قرار می‎گیرند و تمام انسان‎ها از جای‎گاه یکسانی برخوردارند و تفاوتی بین فقیر و غنی، خرد و کلان، زن و مرد و حتی بین زاهد و عابد با فردی که گناهان بی‎شماری را مرتکب شده است، وجود ندارد. در حج حتی پیامبر و اولیای الهی در بین جمعیت بوده‎اند و هیچ تفاوتی به ـ صورت عام ـ بین آن‎ها در انجام اعمال نمی‎باشد و آن چه است برابری است و نبودن تفاوت و تبعیض بین انسان‎ها.

از جانبی دیگر چون حجاج از اقصی نقاط جهان در مکه مکرمه به عنوان نقطه پرگار جامعه اسلامی گردهم می‎آیند، حج کانگره‎ای عظیم از مسلمانان است که اوج معنویت و برادری با صفا و صمیمیت و به دور از هر تعلق مادی و وجود امتیازات طبقاتی ایجاد می‎گردد، مسلمانان با حضور در کنار یک‎دیگر از مشکلات هم با خبر شده و با تبادل نظرات راه‎کارهایی را برای حل آن‎ها می‎یابند.

برائت از مشرکین از دیگر مواردی است که به زعم برخی از علمای دین باید در ایام حج توسط حاجیان به انجام برسد که می‎تواند نشانی از وحدت بین آنان و مشت کوبنده‎ای بر دهان همه کسانی باشد که در مخالفت با اسلام بوده و سعی در مقابله با مسلمانان دارند.

به عبارتی دیگر می‎توان مراسم حج را رسانه‎ای دانست که از طریق آن صدای مسلمانان به تمام جهان مخابره می‎گردد و در معنایی وسیع‎تر می‎توان آن را رهگذری به سوی ایجاد وحدت کلمه و هم‎آهنگی از تمام جهات برای ایجاد یک امت واحد اسلامی دانست که هدف نهایی دین اسلام در بعد سیاسی ـ اجتماعی است.

فواید جمعی این فریضه تنها به بعد سیاسی ـ اجتماعی محدود نمی‎گردد و از نظر اقتصادی نیز این ایام زمینه‎ساز ایجاد بازاری از مسلمانان است و مبادلات تجارتی را بین مسلمانان رونق می‎بخشد که این تنها به حاجیان منحصر نبوده و از طریق آنان به تمام ساکنان جهان تسری می‎یابد و می‎تواند تأثیرات بی‎شماری را از نظر اقتصادی بر امت اسلامی داشته باشد.(۲)

ب ـ تأثیر فردی:

فریضه حج اگر چه تأثیرات فراوانی را بر اجتماع می‎گذارد ـ که تعدادی از آن‎ها بر شمرده شد ـ‎، از آن جایی که مشتمل بر اعمال متعددی است، بر فرد نیز تأثیرات به سزایی خواهد داشت که از جمله آن‎ها ایجاد احساس حریت در انسان می‎باشد.

انسان‎ها در زنده‎گی روزمره خود با انواع و اقسام مادیات و لذات دنیوی سر و کار دارند. تقلی و دست و پا زدن برای کسب روزی و تلاش برای رقابت در زنده‎گی اجتماعی اگر چه از نظر اسلام ناپسند نیست و در بسیاری از موارد به خصوص در زمینه تهیه قوت و نفقه اهل و عیال واجب دانسته شده است ولی لحظاتی در زنده‎گی پیش آمده و می‎آید که انسان ناخواسته از ذات و جوهر اصلی خود دور گشته و در نتیجه آن فاصله وی با معبود افزایش می‎یابد و آن زمان است که اسیر و بسته در غل و زنجیرهای نامرئی دنیا، علی‎رغم استفاده از لذات آن از زنده‎گی و دست‎و پا گیری آن به تنگ می‎‎آید. در آن لحظات انسان به دنبال راه گریز می‎باشد تا بتواند خود را از آن وضعیت خلاص کند.

شاید برای رهایی از این وضعیت است که خداوند دستور بستن احرام برای حاجی را می‎دهد تا او با پوشیدن دو جامه ساده و عاری از رنگ و نقش و نگار ـ به جز سفیدی که تأثیر فراوانی بر روح خسته می‎گذارد ـ در صحرای عرفات خود را آماده خلوص برای طاعت حق نموده تنش را از هر پوشاك زينتى و هر زينت و زيور ديگر یا تعلقات دنیایی رها نماید. انسان در آن وضعیت به خود مى‎آيد و خود را تنها وابسته و بنده خدای خویش می‎بیند و احساس آرامش از عدم بنده‎گی هر آن چیز دیگری غیر از وی می‎کند.

هفت بار گشتن به دور خانه خدا (کعبه) با لباسی ساده و دلی پاک، آن هم در حالی که قلب انسان در نزدیک‎ترین مکان ممکن نسبت به کعبه قرار دارد، لحظه‎روحانی دیگری است که در آن وقت انسان متوجه مي‎گردد كه تعلقات او به موهومات و مادیات باعث و علت پس‎مانی‎های او از كاروان انسانيت است و تا لحظه‎ای كه پر و بال وى بسته است توان پرواز به سوی معبود برایش متصور نیست.

قربانی کردن در منا که خود به گونه‎ای پاسداشت و یادآور قربانی کردن اسماعیل(ع) توسط حضرت ابراهیم(ع) به دستور پیامبر می‎باشد، گذشت از اموال و هر آن چیزی است که انسان به آن تعلق خاطر دارد و به تعبیر حضرت امام جعفر صادق(ع) حج اکبر. این قربانی کردن گذشته از این که اطاعت از دستور خداوند می‎باشد، تمرینی است بر این که همیشه در راه خداوند از متعلقات خاطر گذشت و نتیجه آن خواهد شد که امام علی بن الحسین(ع) فرموده‎اند: چون حاجی قربانی کند، قربانی او بهای آزادی وی از آتش قیامت است.

دویدن بین صفا و مروه که به تعبیر امام جعفر صادق(ع) «هیچ مکان عبادتی نزد خدا محبوب‎تر از محل سعی نیست»؛ از دیگر اعمالی است که انسان را به خداوند و معبودش نزدیک‎تر می‎نماید. در آن سعی و تلاش است که انسان به هر اندازه که مغرور و خودپسند باشد، سر تسلیم به درگاه الهی فرومی‎آورد و به تعبیر همان امام معصوم(ع) هر گردن‎کش و متکبری در آن جا خوار و ذلیل می‎گردد.

در کل باید گفت چه زیبا آورده‎اند که از قول امام رضا(ع) که درباره فواید حج فرموده‎اند: ورود به‎درگاه پروردگار عزوجل و درخواست افزونى الطاف (مادى و معنوى) از آن درگاه، و بيرون شدن از گناهان گذشته و احساس اين‎كه اكنون بايد عمل را از سر گيرد و خويشتن را براى آينده عمر مهياتر و آماده‎تر سازد، بر اثر صرف اموال و خسته‎گى بدن و خوددارى از شهوات و لذات (به جهت تمرين به تروك احرام) حالت فداكارى در راه ادای وظائف بنده‎گى به وى دست مي‎دهد، به بركت عباداتى كه در اين عمل انجام مي‎گيرد و چهره خضوع و مسكنت و ذلتى كه حاجى بر اثر تحمل گرما و سرما به خود مى‎گيرد، به خداوندگار خويش نزديك مي‎شود، و ديگر خدا دوستى و خداترسى كه در اين راه عايد شخص مى‎گردد، و ديگر برطرف شدن (بيماري‎هاى اخلاقى چون) قساوت قلب و گستاخى به خدا و غفلت از ياد حق تعالى، وى (در نتيجه صفاى باطنى كه از اين اعمال كسب مي‎كند) اميد و آرزو را از مخلوق مي‎برد و همه اميد و آرزويش را به خدا منحصر مي‎سازد... و ديگر منافع مادى كه به تحرك بازار اقتصاد و رونق خريد و فروش نصيب بازرگانان و كسبه و مستمندان از شرق تا غرب عالم مي‎شود اعم از آن‎ها كه در حج شركت كرده و آن‎ها كه شركت ننموده‎اند....(۳)

 

پاورقی:

۱ـ از حضرت محمد(ص) در حدیثی نقل شده است که منظور از وجوب نماز، حج ، طواف و دیگر مناسک بپا داشتن ذکر و یاد خداست.

۲ـ در شرایط کنونی جهان، با وجود مراودات بسیار زیاد در سطح جهان این بعد از حج کمتر مهم جلوه می‎نماید ولی درگذشته از مهم‎ترین بازارهای جهان پس از مراسم حج شکل می‎گرفت که تأثیر فراوانی از نظر اقتصادی در بلاد اسلامی داشت.

۳- بحارالانوار، ج ۶، ص ۹۴.

 

فلسفه‌ی حج به روايت پيامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله

حج بهترين فرصت و برترين زمان براي نمايش عظمت و اقتدار جامعه توحيدي است. پيامبر (ص)به دستور خداوند در فراخواني، مسلمانان را به اداي اين وديعه الهي و شناخت فرايض آن دعوت مي نمود و بارها در فرمايشهاي خود، ارزش و فضيلت حج را بازگو مي كرد. آنچه مي خوانيد گزيده اي از سخنان گرانقدر آن حضرت پيرامون مسأله حج و شناخت فلسفه و آداب آن است. فلسفه حج به طواف پيرامون خانه خدا و بين صفا و مروه و رمي جمرات فرمان داده شد، فقط براي برپايي ياد خدا. برترين اعمال، پس از جهاد از رسول خدا (ص) پرسيدند: كدام يك از كارها با فضيلت تر است؟ حضرت فرمود: ايمان به خدا و پيامبرش. پرسيدند: پس از آن چه؟ فرمود: جهاد در راه خدا. گفتند: پس از آن چه؟ فرمود: حج پذيرفته شده. پيامبر خدا (ص): انفاق در حج، هفتصد برابر انفاق در راه خدا، پاداش دارد. پاداش حج پاداش حج نيكو، جز بهشت نيست. پيامبر خدا (ص): حج گزار هيچ تسبيح و تهليل و تكبيري نمي گويد، مگر آن كه به سبب آن بشارتي به او داده مي شود. نتايج پيوسته حج گزاردن پيامبر خدا (ص): زياد به حج و عمره رفتن، از تنگدستي جلوگيري مي كند. هركس در حال احرام بميرد، لبيك گوي برانگيخته مي شود. باريافته باري تعالي باريافتگان درگاه الهي سه گروهند: رزمنده، حج گزار و به جاي آورنده عمره.  ميهمان خدا حاجيان و عمره گزاران، ميهمانان خدايند. خداوند، دعوتشان كرده، پاسخ گفته اند. آنان هم از خدا درخواست كرده اند، عطايشان كرده است. آثار حج به حج خانه خدا برويد؛ زيرا حج، گناه را مي شويد، همچنان كه آب، چرك را. پيوسته حج و عمره بگزاريد ؛ زيرا اين دو، فقر و گناهان را از بين مي برند، آن گونه كه كوره آهنگري، زنگار آهن را مي زدايد. بي نيازي حج كنيد، هرگز نيازمند نمي شويد. حجر الاسود حجر، دست خدا در زمين است. هر كه دست خود را بر آن بكشد، با خدا بيعت كرده كه نافرماني اش نكند. پاكيزگي ره توشه هركس خود را براي سفر آماده كند و در وسايلش ]حتي [پرچم حرامي باشد، خداوند، حجش را نمي پذيرد. نشانه قبولي نشانه قبولي حج، آن است كه بنده، گناهاني را كه مرتكب مي شده است، ترك كند. ثواب لبيك گويي هيچ حج گزاري نيست كه روز را، به لبيك گفتن به سر آورد، مگر آن كه همراه غروب خورشيد، گناهانش پنهان مي شود. كسي كه يك روز تا غروب آفتاب، لبيك بگويد، گناهانش از بين مي رود و همچون زماني مي شود كه مادرش او را به دنيا آورده است. فضيلت طواف خداوند، به طواف كنندگان افتخار مي كند. هركس هفت بار، خانه خدا را طواف كند و آن را بشمارد، براي هرگامش حسنه اي نوشته مي شود و گناهي از او محو مي گردد و يك درجه بر او افزوده مي شود. پاداش سعي حج گزار وقتي بين صفا و مروه سعي كند، از گناهانش بيرون مي آيد. اهميت عرفات برخي از گناهان، جز در عرفات، بخشوده نمي شود. پاداش جمرات سنگ زدن به جمره ها، ذخيره روز قيامت است. حج گزار، وقتي بر جمره ها سنگ بزند، از گناهانش بيرون مي آيد. فلسفه قرباني قرباني براي آن واجب شده است كه بينوايان، از گوشت به وسعت و نوا برسند (از گوشت سير شوند)، پس به آنان بخورانيد. هشدار نسبت به ترك حج (از وصيتهاي پيامبر خدا (ص) به علي (ع)): يا علي !ترك كننده حج، در حال استطاعت، كافر است. خداي متعال مي فرمايد: براي خداست بر عهده مردم حج خانه خدا، براي كسي كه راهي به آن داشته باشد (و بتواند) و هر كس كفر ورزد، خداوند از جهانيان بي نياز است؟.

فلسفه‌ی حج از دیدگاه امام رضاعلیه السلام

دین به عنوان یک اصل ثابت و غیر قابل انکار در زندگی بشر نقش مهمی را بر عهده دارد و اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست. اما اینکه چه مفاهیمی در قالب یک شریعت عهده دار هدایت انسان است و از زبان چه کسی و با چه مضمونی ارایه شده، سؤالی است که انسان همواره در پی کشف آن بوده است.

هماهنگی تعالیم الهی اسلام با فطرت انسان از ویژگی هایی است که باعث تمایز آن از سایر ادیان و موجب گرایش اندیشه های پاک و حقیقت جو شده است که این نشانه جاودانه و جهانی بودن این شریعت مقدس می باشد. بنابراین بر خداوند حکیم است تا برای دوام این اصل ثابت در زندگی بشر و تداوم موافقت احکام و دستورات آن با فطرت انسان، برنامه هایی تدوین کند که در هر عصری و با وجود هر گونه شرایط زمانی علاوه بر موافقت با فطرت الهی انسان، به نیازهای روحی، جسمی، فردی و اجتماعی او پاسخ دهد.

در این راستا «حج» به عنوان سند گویا و جنبش حرکت آفرین اسلام مایه دوام دین و ایجاد روحیه جمعی بین مسلمانانی است که به لحاظ پراکندگی جمعیتی در نقاط مختلف و گستردگی جغرافیایی کشور اسلامی از یکدیگر فاصله گرفته اند. علاوه براین از آنجا که حج ریشه در اصول اعتقادی و فکری مسلمین دارد باعث استحکام پایه های اخلاقی در فرد فرد مسلمین می شود که می توان از آن به عنوان نهضت خودسازی در اسلام یاد کرد، از طرف دیگر «حج» باعث اصلاح اخلاق اجتماعی و تثبیت اخلاق اسلامی در جامعه می شود.

 * علت وجوب حج

اهمیت این عبادت الهی در آن جاست که آیات متعددی از قرآن کریم وجوب و فلسفه حج را برای مسلمین تبیین کرده و روایات فراوانی از پیشوایان معصوم(ع) در تثبیت این اندیشه قرآنی وارد شده است که خداوند در سوره آل عمران می فرماید:

«و بر مردم، حج و زیارت آن خانه واجب است، بر هر کسی که توانایی یافته و بر آن راه یابد و هر که کافر شود تنها در خود زیان رسانده است»1

همچنین پیامبرعظیم الشأن اسلام(ص) درباره مقصود از وجوب حج فرموده اند:

«منظور از وجوب حج و طواف و دیگر مناسک به پا داشتن ذکر و یاد خداست»2

امام رضا(ع) نیز در این باره می فرمایند:

«ای مکلف به تکلیف حج، خدایت مورد رحمت قرار دهد، به تو هشدار می دهم که حج فریضه ای از فرایض خداوند جلیل و عزیز است و بر آن که دارای استطاعت می باشد واجب است. و این وجوب در تمام عمر انسان یکباراست و خداوند بر انجام دهنده آن وعده بهشت و گذشت از گناهان داده است و در قرآن مجید که سند تمام حقایق است، روی گردان از این واجب عظیم و فریضه بزرگ را کافر نامیده و به تارک آن وعده آتش قیامت داده، پس ما از آن آتش به حق پناه می بریم»3

 * استطاعت شرط وجوب حج

در حدیث شریف حضرت رضا(ع) که در تفسیر آیه مذکور بیان شده است، سخن از شرایط استطاعت به میان آمده است که دلیل بر وجوب حج می باشد.

استطاعت همان توانایی مالی برای حج است و بر هر مسلمانی واجب است که در صورت استطاعت مالی به حج برود، به علاوه از حضرت صادق(ع) روایت شده است که: «تا کعبه برپاست، دین نیز پایدار است.»4 با توجه به نقش مهم حج در حفظ دین و نیز با اهتمام به این امر که پیامبر اسلام(ص) حفظ دین را برهر مسلمانی واجب دانسته اند، نوعی دیگر از استطاعت که ثمره سفر حج است قابل بررسی است و آن استطاعت اجتماعی می باشد.

بنابراین بر مسلمانان واجب است که در صورت توانایی مالی با شرکت در کنگره عظیم حج که مظهر وحدت، انسجام و قدرت امت اسلامی است، استقلال و عدم وابستگی به بیگانگان را برای جامعه مسلمین به ارمغان آورند.

 معارف و علل تشریع حج در اندیشه حضرت رضا(ع)

علی بن موسی الرضا(ع) درباره فلسفه و علل تشریع حج خطاب به فضل بن شاذان می فرمایند: «حج به سوی خدا رفتن و در پیشگاه باری تعالی حاضر شدن است»5

حج باطنی که مقصود از زیارت است باعث بروز تحولات اساسی در زائر می شود چرا که مناسک حج سمبلی از مناسک اسلامی است و باعث ایجاد روحیه تقوی در افراد و تربیت نفس می شود.

هدف از آفرینش انسان، معرفت خداست و انسان زمانی به این معرفت دست می یابدکه بوسیله عبادت به تربیت نفس خود بپردازد و حج مشتمل بر تمام نتایجی است که از سایر عبادات چون نماز و روزه حاصل می شود بنابراین در معرفت انسان نسبت به خدا اثری بنیادین دارد.

 *کمال طلبی

در ادامه آن حدیث شریف حضرت رضا(ع) سر عظیم حج را این چنین بیان می دارند:«حج زیادت طلبی و کمال خواهی است.»

کمال طلبی در انسان از فطریات مسلم و غیر قابل انکار است و آنچه در مراسم پرفیض حج به ندای فطرت انسان پاسخ می دهد، حرکت انسان بر اساس معرفت الهی به سوی کمال مطلق است.

* حج؛ آغاز حرکتی نو در زندگی

امام رضا(ع) فلسفه مناسک و اعمالی که در حج وارد شده را نشان از تحولی می دانند که حج در روح انسان به جای می گذارد و آن ابراز پشیمانی از گذشته و بازگشت به خویشتن است، رجعتی که باعث شروعی نو و هدفمند و جبران کننده خسارتهای گذشته است.

حج، از گذشته تاریک و پر گناه خارج شدن و از آنچه در گذشته انجام شده، توبه کردن است و برای آینده کار خوب و نیک را از نو آغاز کردن.(۶)

* حج؛ تمرین خودسازی

علی بن موسی الرضا(ع) در این رابطه معتقدند که: در حج بدن را به سختی انداختن، از زن و فرزند دور شدن و جان را از هواهای نفسانی و شهوات منع کردن است.(۷)

* راهی برای ادای حقوق اجتماعی

امام هشتم(ع) در ادامه می فرمایند: حج وسیله ای برای خارج کردن و جداسازی داراییها از یکدیگر و پرداختن حقوق فقرا و مستمندان است.

ادای حقوق مستمندان از راه پرداخت خمس و زکات اموال و لزوم جداسازی اموال قبل از سفر حج علاوه بر انجام واجب الهی باعث می شود تا انسان متوجه اطرافیان خود بوده و حقوقی که خداوند بر عهده او نهاده انجام دهد.

این فراز از پیام حضرت رضا(ع) به زائران کعبه، بعد اجتماعی و لزوم توجه به سایر افراد را یادآور می شود و این ویژگی را که حاجیان از نقاط مختلف برای همدلی در نقطه ای جمع می شوند روشن تر و لزوم فریاد رسی به مسلمانان را دو چندان ساخته و حس انترناسیونالیستی اسلامی را در مسلمین بارور می سازد. رشد این ویژگی در زائران، زمینه ساز وحدت اسلامی و حاکی از بلوغ اجتماعی مسلمین است.

 

پی نوشت ها:

۱- آل عمران/۹۷

۲- جامع العادات/ ج۲/ص۳۲۲

۳- بحارالانوار/ ج۹۶/ص۱۱

۴- وسائل الشیعه/ج۸/ ص۱۴/ حدیث ۵

۵- عیون اخبار الرضا/ باب ۳۴، نیز با همین مضمون روایتی از حضرت رضا(ع) در عیون اخبار الرضا(ع) ج۲ ص۱۷۴ خطاب به محمد بن سنان وارد شده است.

۶- همان ۷- همان ۸- همان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

عمره 28 اسفند89 محمد سلیمانی

کاروان عمره با 149 نفر زائر عمره گذار  با مدیریت راهنمای محمد سلیمانی ومعاونت جاوید مهپور و روحانی کاروان اسد میرزائی سرای ملکی ساعت    23:40 شب روزشنبه 28/12/89 به فرودگاه جده پرواز نمود قبلا قرار بر این بوده که به فرودگاه مدینه منوره حرکت نماید ولی عملیات بازسازی فرودگاه . مدینه که شامل افزایش سطح توقفگاه هواپیماها ، احداث چند سالن جدید و نیز افزایش تعداد باند فرودگاه می شود.موجب شد که کاروان مبین خوی بهمراه کاروان یعقوبی ارومیه به جده بروند

گزارشی از توسعه فرودگاه مدینه منوره:


به گزارش خبرنگار اعزامی پایگاه اطلاع رسانی حج به مدینه منوره، کار بازسازی فرودگاه و توسعه آنرا شرکتهای سعودی و خارجی انجام می دهند و دولت ریاض برای آن بودجه 2/4 میلیارد دلاری در نظر گرفته است.

فرودگاه مدینه منوره " Madinah - Prince Mohammed Airport "  یک فرودگاه کوچک است که سعودیها در سالهای اخیر آن را کمی توسعه داده اند و بنا بر بیشتر آن دارند تا این فرودگاه قیافه و مشخصات یک فرودگاه بین المللی را پیدا کند.

فرودگاه مدینه منوره یک باند برای فرود و برخاستن دارد و هم این محدودیت ، عملیات فرودگاهی را با توجه به حجم ترافیک فرودگاه کم و کند می کرد.

فعالیت فرودگاه مدینه منوره همزمان با بازسازی آن ادامه دارد ولی پروازها بخصوص پروازهای بین المللی با هواپیماهای بزرگ به آن محدود شده است .

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج، زائران عمره گزار ایرانی بواسطه همین عملیات ساختمانی اینک اغلب به جده می روند واز آنجا و با انوبوس راهی مدینه منوره می شوند که حدودا 400 کیلومتر فاصله دارد.

مابا کاروان عمره مبین خوی نیز

ساعت چهار و نیم صبح به وقت عربستان به فرودگاه جده رسیدیم و پس از ادای نماز صبح با چهار اتوبوس به سوی مدینه منوره راهی شدیم و در بین راه در استراحتگاه سلوم به صرف صبحانه و ساعت 11:30 به هتل صافی الیاس در منطقه مرکزی شمال غرب مدیه رسیدیم  و بعداز ظهر همان روز بصورت دسته جمعی بسوی مسجد النبی و قبرستان بقیع و انجام زیارت در بین الحرمین رفتیم وشب بخاطر تحویل سال نو در مسجد النبی به انجام مراسم تحویل سال و تلاوت قران تا ساعت 3:30 نصف شب مشغول بودیم سپس به هتل باز گشتیم و صبح زوداز خواب بر می خیزیم . امروز با  روحانی کاروان هماهنگ کرده ایم که با هم به حرم برای نماز صبح برویم .
سریعا وضو می گیرم و آماده رفتن می شوم . هوای مدینه در این ساعت و این فصل از سال ، سرد است . روزها آنقدر گرم می شود که با یک پیراهن بشود راحت بیرون رفت ولی امروز صبح هوا سرد است و باد سردی نیز می وزد . با خودم می گویم بهتر است برگردم و لباس اضافه ای بپوشم که از آن منصرف می شوم و ترجیح می دهم تا سریعتر به حرم برسم که در آنجا هوا مناسب است.

هنوز وقت اذان نشده است . به قرائت قرآن می پردازم و چند سوره ای از سوره های کوتاه و به نسبت کوتاه آخر قران را می خوانم .

موذن اذان صبح را می گوید . زیباترین آهنگ زندگی هر مسلمان ! اذان که تمام می شود تا وقت اقامه نماز به جماعت چند دقیقه ای فرصت است . دو رکعتی نماز می خوانم و منتظر می شوم تا موذن اقامه گفته و امام نماز را شروع کند.

شمار زیادی از ایرانی ها درنماز صبح کنار سه در بقیع – جبریل و نسا در ضلع شرقی حرم مطهر حاضرند .اینجای حرم فرشی وجود ندارد و لذا بر ای آنهایی که به رغم فتوا دایر بر جواز سجده بر فرش در حرمین ، اصرار بر سجده روی سنگ دارند ، این مکان ، محلی خوبی است.من سجاده ای در محل خریده ام که روی آن نماز می خوانم.

در نماز عده بسیار زیادی از زائران حضور دارند . چند صد هزار نفر ! بله دقیقا ! حرم و محوطه اطراف آن در سالهای اخیر توسعه قابل ملاحظه ای یافته است و الان تا شاید نزدیک به 700 هزار نفر می توانند در حرم و صحنین و مصلاهای آن به اقامه نماز بپردازند.ترکیه ای ها با لشکری از زائران خود آمده اند. فکر کنم که ترکیه امسال بیشترین تعداد عمره گزار را داشته باشد.

نماز که تمام می شود ، شهدی را در تمام وجودم احساس می کنم که در همه ی عمر کمتر آنرا چشیده ام . نماز صبح ، هم به موقع ، هم به جماعت و هم کنار پیغمبر خدا (ص) ، افسوس که در مسجد محل ما در تهران صبح ها جماعت اقامه نمی شود. خیلی از مساجد تهران صبح ها جماعت ندارند.
برای دو میت هم نماز می خوانند و بعد راهی قبرستان بقیع می شویم و به زیارت ائمه معصوم (ع) و حضرت ام البنین (ع) می پردازم و...

 گشتي کوتاه در مدينه ؛ بوسه بر جاي پاي پيامبر (ص)

روز سوم ورود کاروان به مدینه برای زیارت دوره   براي ديدار از مذهبي و اماکن تاريخي شهر مدينه که بواسطه تغيير سريع بافت اين شهر از يک سو و جاي نداشتن باور به اهميت اين مشاهد در اعتقادات وهابي بسياري شان بر اثر عوامل جوي و بيشترشان به دست وهابيون تند رو تخريب شده ، ترتيب داده است . بسياري از اين مشاهد و حوادثي که در آن محل ها رخ داده براي خود اهالي نيز ناشناخته است که اين خود به روند تخريب سريعتر اين مشاهد کمک مي کند.

 بعثه مقام معظم رهبري در مدينه منوره و مکه مکرمه در سالهاي اخير و با کمک گيري از محققان و انديشمندان و پژوهشگران بسياري توانسته است ، موقعيت کنوني برخي از اين مشاهد را از روي عکس ، مدارک مکتوب مانند سفرنامه ها ، فيلم هاي احتمالي و خاطرات زائران شناسايي و با تدوين تاريخ اين اماکن براساس منابع بي شمار ، اطلاعاتي درباره آنها را به اقشار علمي کشور ارايه کند .

اين مجموعه براساس ديدار از اين مشاهد که به "زيارت دوره " شهرت يافته تنظيم شده است .


 همان عده با بفرما بفرما شروع به سوار شدن مي کنيم . آنهايي که متوجه نبودند و حالا اطلاع يافته اند يکي يکي با داد و فرياد مي خواهند : اتوبوس رو نگه دار ما هم مي خواهيم بيايم ! اتوبوس در يک چشم به هم زدن پر مي شود . عده زيادي هم داخل راهروي اتوبوس ايستاده اند . هم بتوانند کنار آنها بنشينند تا بتوانند اماکن را در حين حرکت ببينند. به جز يک نقطه و آنهم "احد " در برنامه نيم روزي زيارت از اماکن مذهبي و تاريخي مدينه قرار بر پياده شدن از اتوبوس نيست چون در غير اين صورت وقت بسياري را خواهد گرفت .زیارت مسجد قبا و ذوالقبلتین و مساجد سبعه و شهدای واقعه احد را زیارت نمودیم

بعد در روز چهارم اقامتمان

  با ما در اين سفر و زيارت چاي پاهاي پيامبر(ص) همسفر شويد :

 اماکن مورد بازديد: مسجد الاجابه، قبرستان شهداي حره واقم، مسجد ابوذر ، مسجد الدرع، مسجد الاستراحه، روايت تفصيلي غزوه احد، مسجد عينين، مسجد عسکر، مسجد سيدالشهدا، خانه امام سجاد و امام صادق، مسجد ثنايا، مسجد فسح، محل شکاف، مسجد شجره، مسجد معرس، ابيار علي، حمراءالاسد و جمل النمل، منطقه بيداء، مسجد قبا، مسجد مصبح، قبرستان قبا، چاه اريس ، خانه کلثوم بن هدم و سعد بن خيثمه، مسجد جمعه، مسجد بنات بني النجار، قلعه کعب بن اشرف، مخروبه هاي قلعه هاي مدينه در دوره عثماني، محل ورود کاروان اهل بيت، مسجد سقيا، مسجد عنبريه، محل سقيفه نبي ساعده. وادي هاي مدينه از جمله عقيق ، رانوناء، بطحان، قناه، کوههاي مدينه از جمله کوه عير، نمل، غرابه، تضارع ، ام خالد، حبشي  و چاههاي حفر شده توسط حضرت (ع) ...كه توضيح  برخي از اماكن به اختصار در زير آمده است.

مسجد الاجابه‌

يكي از طوايف قبيله اوس،بنو معاوية بن مالك بودند.آنها در ميان خانه هاي خود مسجدي بنا كردند كه اكنون به نام «مسجد الاجابه »شناخته مي شود. مورخان درباره نامگذاري آن به «الاجابه» نوشته اند كه روزي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به مسجد اين طايفه در آمد و دو ركعت نماز خواند و پس از نماز سه چيز از خداوند طلب كرد:

يكي آن كه امت اسلام را به قحطي هلاك نكند;

دوم آن كه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط نسازد;

سوم آن كه مسلمانان به جان يكديگر نيفتند.خداوند دو خواسته اول را اجابت كرد و از اين رو آن را مسجد اجابت ناميدند.

ابن شبّه مي‌گويد: پيامبر(ص) دو ركعت نماز در مسجد بني معاويه گزارد. سپس برخاست و به مناجات با پروردگارش پرداخت و آنگاه از مسجد خارج شد.

در منابع شيعه (بحار الأنوار، ج 97، ص 225)   از مسجد مباهله ياد شده که بر اساس آنچه شهرت دارد، همين مسجد الاجابه است و مباهله ميان پيامبر(ص) و هيأت مسيحيان نجران، در اين مسجد به وقوع پيوست، به طوري كه خداوند متعال به رسولش دستور داد تا آنها را نفرين كند ولي آنان با ديدن پيامبر و همراهانش ـ علي، فاطمه و حسنين(عليهم السلام)- در آخرين لحظات، از نفرين متقابل خودداري ورزيدند و پذيرفتند که جزيه بپردازند. و در قرآن در آيه 60 سوره آل عمران آمده است: "  فَمَنْ حَاجَّکَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنْ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَي الْکَاذِبِينَ "  .اشاره شد و شرح آن در کتاب هاي سيره آمده است.

مسجد الاجابه در قرن نهم سقف نداشته و از شرق به غرب 12 متر و از شمال به جنوب(قبله)حدود 10 متر بوده است. اين مسجد در دوره عثماني از نو بنا شد و دو شبستان و يك صحن دارد و مناره اي نيز در ركن شمال غربي آن ساخته شده است.

اين مسجد در فاصله سيصد تا چهارصدمتري شمال شرقيِ بقيع و پانصد و پنجاه متري مسجد النبي(ص) در کنار شارع ستين ـ شارع ملک فيصل ـ قرار دارد.


مسجد مباهله

قبرستان شهداي حره

واقعه حره، قيام مردم مدينه به فرماندهي عبدالله بن حنظله و کشتار و غارت آنان توسط سپاهيان يزيد است كه از جنايات بزرگ امويان پس از به شهادت رساندن امام حسين عليه السلام مي باشد. در سال 63 هجري ، از جانب يزيد سپاهي به فرماندهي مسلم بن عقبه، به سمت مدينه حركت كرد و يزيد به او گفت: «مردم را تا سه روز دعوت كن، اگر پذيرفتند كه بهتر و گرنه با آن‌ها بجنگ و چون غلبه پيدا كردي مدينه را سه روز به سپاهيان واگذار و هر مال و برده، سلاح، خوردني كه در آن هست از آن سپاه باشد و چون سه روز تمام شد از مردم دست بردار، علي بن الحسين (عليه‌السّلام) را ببين و دست از او بردار و با وي نيكي كن و تقرب ده كه در كار دخالت نكرده نامه او نيز به ما رسيده» سپاه مسلم بن عقبه که دوازده هزار نفر بود، نخست شهر مدينه را محاصره كردند و پيام داد تا سه روز مهلت داريد با يزيد بيعت كنيد و برده او شويد. مردم مدينه تسليم نشدند و جنگ صورت گرفت. سرانجام لشكريان يزيد بر آنان برتري يافتند. فرمانده سپاه از سپاهيان خواست در اين سه روز هر كاري كه مي‌خواهند در اموال و امكانات مردم شهر انجام دهند، كشتار زيادي صورت گرفت. جان و مال و ناموس مردم مدينه در چنگال لشكريان شام قرار گرفت. اين كشتار وسيع سبب گرديد كه از آن پس مسلم بن عقبه را «مسرف بن عقبه» ناميدند. مسلم بن عقبه بسياري از اسيران را که شامل تعدادي از قريشيان بودند، به قتل رساند و در ميان مقتولين کساني از ميان صحابه پيامبر نيز بودند. در تاريخ، تعداد کشته‌هاي اين ماجرا مختلف روايت شده؛ از شش هزار تا ده هزار نفر. در جريان حره تنها انصار نبودند که مورد دشمني امويان قرار گرفتند، بلکه تعدادي از خانواده‌هاي مهاجرين نيز از بين رفتند. سپاه شام پس از قتل و غارت مردم مدينه روانه مکه شد تا ابن زبير و ياران او را نيز به همين سرنوشت دچار سازد. شهداي حره که در واقعه حره به شهادت رسيدند در اين قبرستان دفن شده اند.

اين قربستان با عبور خيابان از ميان آن به دو قسمت تبديل شده و جوانان محل دراين گورستان که قبرهاي آن توسط وهابي ها تخريب و با خاک يکسان شده است به بازي فوتبال مي پردازند. بخش غربي قبرستان را شهرداري مدينه به فروش گذاشته و احتمالا با توجه به رونق هتل سازي دراين شهر ، چند سال ديگردر اين محل هتل هاي بنا خواهد شد و به اين ترتيب يکي ديگر از وقايع مهم تاريخ اسلام نيز مشاهد خود را از دست مي دهد . طبق آخرين مشاهده بعد از تدوين اين گزارش و زيارت به عمل آمده ، اين گورستان کاملا تخريب و زمين آن براي هتل سازي آماده مي شود.

 

قبرستان شهدای حره قبل از تخریب

قبرستان شهدای حره هنگام تخریب - هفدهم اسفند 1389

 مسجد ابوذر

مسجدي‌ است‌ که‌ امروزه‌ به‌ نام‌ مسجد ابوذر، صحابي‌ راستگوي‌ رسول‌ خدا (ص‌)، شهرت‌ داشته‌ و به طول تقريبي پانصد و پنجاه متر از شمال مسجد نبوي فاصله دارد و در آخر خيابان ابوذر، كه به خيابان قديم فرودگاه ارتباط دارد، واقع است. نام‌ اصلي‌ اين‌ مسجد، مسجد البحير يا مسجد الاسواف‌ يا مسجد السجده‌ يا مسجد الشكر بوده‌ است‌. اين مسجد، از آنِ بني عبد اشهل بوده و رسول خدا(ص) زماني با نماز خواندن در آنجا، مسجد اين طايفه را متبرّك كرده اند.

نام اصلي اين مسجـد، «مسجد السجده» است. علّت اين نامگذاري آن است كه پيامبر(ص) در اين مسجد دو ركعت نماز خواند و در ركعت دوّم سجده‌اش را طول داد، به طوري كه اصحاب گمان بردند وي جان به جان آفرين تسليم كرده است. ليكن وقتي كه از سجده برخاست فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت هر كس از امّت تو بر تو صلوات بفرستد، خداوند بر او ده صلوات مي‌فرستد و ده بار درجات او را بالا مي‌برد.[1]

سپس نام «البحير» بر اين مسجد اطلاق شد. البحير نام باغي است كه مسجد در كنار آن قرار دارد. سرانجام و به مرور زمان اين اسم به بوته فراموشي سپرده شد [2] و در حال حاضر به نام «مسجد ابوذر» معروف است. مطري در قرن هشتم از آن با نام مسجد ابوذر ياد كرده است.

مسجد ابوذر

مسجد الدِرع

از يادگارهاي غزوه احد مسجد الدرع است; مسجدي كه سر راه رسول خدا قرار داشت. ابن شبه به نقل از سعد آورده است كه رسول خدا(ص) در آنجا توقف كوتاهي داشته اند و براي نماز (درع)زره خود را در آوردند. و تا صبح روز بعد ماندند[3]  رسـول خدا (ص) در مقابل اين مسجد از لشکريان خود سان ديد و کساني که قادر به شرکت در جنگ نبودند را باز گرداند از جمله کساني که بازگردانده شدند، زيد بن ثابت و اسامة بن زيد بودند . همچنين کساني را که لشکر او را کوچک شمردند و گروهان متشکّل از يهوديان همپيمان را نيز بازگردانيد و  فرمود: «ما در جنگ خود بر ضدّ مشرکان، از مشرکان ياري نمي گيريم.[4] اينجا بود که عبدالله بن ابي و  تعدادي از منافقاني که همراهش بودند و  در مجموع يک سوم لشکر اسلام را تشکيل مي دادند، بازگشتند. عبدالله بن ابي بهانه آورد که پيامبر(ص) رأي ديگران را بر رأي وي ترجيح داده است [5]

اين مسجد بعدها به نامهايي چون مسجد الدرع، مسجد البدائع ، مسجدالعدوة و مسجد الشيخين ناميده شده است. اصل نامگذاري اين مسجد به مسجد الشيخين، در انتساب به «اجمه الشيخين» صورت گرفت که در واقع جايگاهي متعلّق به يهوديان بود و گفته شده است اين مکان از اين رو به «اجمه الشيخين» معروفيت يافت که مرد و  زني که از عمر هر يک از آنها از صد سال گذشته بود در همين مکان به ديدار هم آمده و  سرگرم صحبت و  معاشقه مي شدند و  مردم از اين موضوع تعجب کرده و  اين مکان را بدين اسم ناميدند.[6]

[1] - تاريخ معالم المدينه، ص134

[1]-  طبقات ابن سعد، ج2، ص39

[1] - الدر الثمين، ص174

[1] - عمدة الاخبار، ص176 و  الدر الثمين، ص175



 
مسجد شيخين

مسجد استراحت

در امتداد مسير رسول خدا(ص) به سمت احد مسجد ديگري قرار دارد كه در اصل متعلق به طايفه بنو حارثه بوده است. اين طايفه در اين ناحيه سكونت داشته و به كشت و زرع مشغول بوده اند. اين مسجد را از آن جهت كه در منطقه بنو حارثه واقع بود به نام آن طايفه; «مسجد بني حارثه» خواندند و نيز بدان علت كه پيامبر(ص)در آنجا به استراحت پرداخت، «مسجدالمستراح» يا « مسجد الاستراحه» ناميدند. رسول خدا(ص) مكرر به مسجد بنو حارثه آمده و در آنجا نماز مي خوانده اند. منطقه بنوحارثه، در فاصله ميان احد تا مدينه، منطقه مهمّي بود. زماني نيز که خندق کنده شد، مسير خندق از کنار محله اينان، بين شرق و غرب مدينه عبور کرد. بنوحارثه، هم در جنگ احد و هم احزاب، با پيامبر(ص) دشواري داشتند; از جمله آن که به نقل از جابر بن عبدالله انصاري آيه "  ...إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاَ وَاللهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَي اللهِ فَلْيَتَوَکَّل الْمُؤْمِنُونَ " در واقعه احد، در باره بنوحارثه و بنوسلمه نازل شد[7]. همچنين در خبر ديگري آمده است که آيه "  ...وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ النَّبِيَّ " مربوط به بنوحارثه است.[8]

 از قضا نوشته اند که در وقايع حرّه در سال 62 هجري، زماني که سپاه شام به مدينه حمله کرد وانقلابيون خندقي در اين ناحيه کندند، همين بنوحارثه راه را براي ورود سپاه شام به مدينه هموار کردند[9] ورودي که همراه با يک فاجعه خونين در اين شهر مقدس از سوي امويان ستمگر و حرمَت شِکَن بود.

 بناي جديد اين مسجد اينك كنار خيابان سيد الشهدا واقع شده و بنايي عالي و زيباست.

[1] - کتاب بخاري، کتاب التفسير، حديث ش 4558

[1] - الجامع لأحکام القرآن قرطبي، ج 14، ص 148

[1] - وفاء الوفا، ج 1، صص 130 و 131

 

 
مسحد استراحت

 مسجد المَصرَع

 اين مسجد در سمت شرقي جبل الرماة و تقريباً در دامنه اين تپه قرار داشته است. هنگامي که حمزه(ع ( در کنار شرقي اين تپه با نيزه مجروح گرديد، خود را تا اين مکان کشانيد و سپس به شهادت رسيد. اين مسجد در مکان شهادت حضرت حمزه سيد الشهدا ساخته شده و لذا به مسجد مصرع يعني محل شهادت معروف گشت. مسجد الوادي يا مسجد العسکر نيز ناميده شده است.

مساحت مسجد المصرع 18 × 18 متر و به صورت مربّع بوده است. در دوران سعودي پس از تخريب گنبد و بارگاه مقبره حضرت حمزه سيدالشهدا، اين مسجد را نيز در تعريض خيابان کنار جبل الرّماة و صاف کردن بخش شرقي آن تخريب کردند و هم اکنون اثري از آن نيست.

*****

مسجد فسح

زماني که رسول خد(ص)  به شِعبِ درون کوه احد رفتند، در فاصله تقريبي پانصد تا هفتصد متر، در سمت راست شعب، در پايين کوه، در شِعبي که نامش شعب جِرار بوده، در محلي نماز ظهر و عصر را خواندند.  اين محل بعدها مسجد شد و به نام مسجد فُسح يا فسيح شهرت يافت. در برخي از منابع آمده است كه صحابه از فرط خستگي به صورت راحت و با فاصله به نماز مي ايستادند و فضا را براي ديگر مسلمانان باز نمي کردند، آيه فَسح، " يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَح اللهُ لَکُمْ… "  در سوره مجادله نازل شد که خداوند از مسلمانان مي خواست جا را براي ديگران، جهت اقامه نماز باز کنند، لذا از آن هنگام مسلمانان در صفوف خود، به صورتي بسيار به هم چسبيده و متراکم نماز گزاردند.[10]

بناي فعلي اين مسجد،يك چهار ديواري مخروبه است كه اطراف آن را نرده آهني كشيده اند و اين نرده هم رو به ويراني است. در ميان مسجد هم كه مساحت تقريبي آن بين پانزده تا بيست متر مربع است، هوارهاي ديوارهاي تخريب شده مسجد ريخته شده است. پنجاه متر بالاتر از مسجد، در ارتفاع بيست متري، غاري كوچك قرار دارد كه گفته اند آن حضرت ابتدا در آن غار مخفي شدند.

[1] - وفاء الوفا، ج 3، ص 348

 

 
مسجد فسح

 مسجد ثنايا

 ثنايا به معناي دندان است.گويند كه در اين نقطه، در جنگ احد، عتبة بن ابي وقاص دندان رسول خدا(ص)را شكست. حضرت صادق(ع) به عقبة بن خالد فرمودند که در اين مسجد نماز بخوان؛[11]

در اين مكان مسجد بوده كه تا اين اواخر آثار آن وجود داشته و عكسهايي از آن باقي مانده است. محل آن به طور تقريبي به فاصله دويست تا سيصد متر در شمال شرق مرقد حمزه سيد الشهدا بوده است.

[1] - کافي، ج4، ص560

 مهراس

 در بالاي كوه احد محلي است به نام مهراس، جايي كه در دل كوه باران از قبل جمع شده است.رسول خدا(ص) با شماري ياران و از جمله امير مؤمنان(ع) پس از بالا رفتن روي احد آنجا نشستند.اميرمؤمنان(ع) ظرفي آب از مهراس براي شستشوي دهان رسول خدا(ص)، كه به دليل شكسته شدن دندان حضرت خوني بوده،آورد.اين آب به دليل تغيير بو مورد استفاده رسول خدا(ص)كه بسيار هم تشنه بود قرار نگرفت.

 وهابيون کف و بخشي از ديوارهاي شکاف داخل کوه را براي آنکه مومنان در آن نماز نخوانند و يابه آن واردنشوند با قير !! پوشانده اند .طويه اي نيز در کنار راه منتهي به شکاف براي نگهداري دام ها ي محلي ها وجود دارد . با آنکه ظاهر اهالي نشان مي دهد مردماني بسيار فقير و تهي دست هستند ، اما بر بالاي هر خانه باور کنيد ! گاه تا چند ديش ماهواره ديده مي شود. دو پسر بچه گدا که گمان مي کنند ما زائران ترکيه اي هستيم لاي دست و پاي دانشگاهيان مي گردند و به هر شکل که شده از آنها تقاضا " بير ريال – يک ريال " کمک مي کنند .

 حمراءالأسد

 کوه سرخ رنگي است در بيست کيلومتري جنوب مدينه. هرگاه از ذوالحليفه ـ  از راه بدر ـ به سمت مکه بيرون رويد جنوب حمراءالأسد را مي بينيد. اين کوه در کرانه چپ عقيق الحسا، در راه مدينه به الفرع، واقع شده است.در مقابل جبل حمراء الاسد، جبل نمل قرار دارد.

 غزوه حمراالاسد

 روز شـنـبـه هـفـتم (يا پانزدهم ) شوال سال سوم هجرت , جنگ احد پايان پذيرفت و رسول خدا به مـديـنـه بـازگـشـت و شـب يـکشنبه را در مدينه بود و مسلمانان هم به معالجه مجروحين خود پرداختند رسول خدا (ص) بلال را فرمود تا مردم را به تعقيب دشمن فراخواند و جز آنان که ديروز همراه بوده اند, کسي همراهي نکند, در اين ميان «جابربن عبداللّه» که پدرش در احد به شهادت رسيده بود و بنا به دستور پدر براي سرپرستي خاندانش درمدينه مانده و از شرکت در جنگ احد معذور و مـحـروم گشته بود, از رسول خدا(ص) درخواست کرد تا او را به همراهي خويش سرافراز کند و رسول خدا تنها به او اذن داد که در حمراالاسد شرکت کند.

  ابـوسفيان و همراهان وي مشورت مي کردند که بازگردند و هرکه را از مسلمانان باقي مانده است از مـيـان بـبـرنـد, امـا «صفوان» اين راي را نپسنديد و پيشنهادشان را رد کرد. رسول خدا(ص) بعد از شنيدن اين گزارش و مشورت با بعضي از صحابه تصميم حرکت و تعقيب دشمن گرفت . در اين حرکت سه انگيزه وجود داشت:


1- اينکه قريش مغرور نشوند و بدانند که نيروهاي مسلمانان باقي مانده و قوي هستند.

2- خود اين کار، پاسخ دندان شکني به منافقان و يهوديان بود که مبادا قصد حمله کنند.

3- موجب تقويت روحيه ي مسلمانان شد و آثار شکست احد را از ذهن آنان زدود.

 بـزرگان اصحاب , زخمداران را فراخواندند و مردان قبايل با اين که هر کدام چندين زخم برداشته بودند به راه افتادند و رسول خدا براي ايشان دعا کرد.

 داستان معبدبن ابي معبد خزاعي

 قبيله خزاعه , چه مسلمان و چه مشرک , خيرخواه رسول خدا(ص) بودند, معبد هنوزمشرک بود که ديد رسول خدا(ص) در تعقيب دشمن است رسول خدا(ص) هنوز در حمراالاسدبود که معبد با ابوسفيان ملاقات کرد ابوسفيان ازمعبد پرسيد که : چه خبر داري؟ گفت : محمد با سپاهي که هرگز نديده ام, آکنده از خـشـم در تـعقيب شما هستند. ابوسفيان گفت : ما هنوز تصميم بازگشتن داريم تا هر که را از سـپاه ايشان زنده مانده است نابودکنيم گفت : من اين کار را مصلحت نمي دانم , با ديدن سپاهيان مـحمد اشعاري سروده ام و چون اشعار خود را خواند ابوسفيان بيمناک شد و فکر بازگشتن را از سر بدرکرد

 پيامبر سه روز در «حمراالاسد» که در هشت ميلي مدينه قرار دارد ماندند و سپس به مدينه بازگشتند.

 مسجد قبا

 منقطه قبا در فاصله شش كيلومتري جنوب مسجد النبي قرار دارد. اين منطقه به دليل واقع شدن در جنوب شهر،اولين محلي بود كه از رسول خدا(ص) استقبال كرد.آن حضرت پس از رسيدن به قبا، چند روزي را در آنجا بسر بردند تا آن كه امير مؤمنان، علي(ع) و برخي ديگر از اعضاي خانواده اش به ايشان پيوستند، آنگاه همگي راهي يثرب شدند.

 در چهار روزي كه رسول خدا(ص) در قبا بود، مسجدي در اين ناحيه بنا فرمود كه طي آن تنها ديواري از سنگهاي حره بر گرد آن كشيده شد. البته تا زمان توسعه وليد مسجد سقف نداشت يا اگر هم داشت از همان شاخه هاي خرما بود.

 بنا به نقل روايات بسيار، مسجد قبا مصداق آيه «لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم احق ان تقوم فيه» [12]مي باشد. اين آيه اشاره به اين نكته كه اين مسجد از روز نخست بر پايه تقوا ساخته شده و لذا سزاوار است تا رسول خدا(ص) نه در مسجد ضرار در اين مسجد نماز بگزارد.به دليل نزول همين آيه در شان مسجد قبا،در آن زمان مسجد قبا را به نام «مسجد التقوي»[13] مي شناختند. اين آيه در برابر مسجد ضرار ساخته شده كه آن هم در قبا بوده و اساس آن بر پايه نفاق ساخته شد.

 بدين ترتيب، مسجد قبا نخستين مسجدي است كه رسول خدا(ص)آن را بنا كرده است.آن حضرت درباره نماز خواندن در مسجد قبا فرمود: «من تطهر في بيته ثم اتي مسجد قباء فصلي فيه ركعتين كان كاجر عمرة.» «كسي كه خود را در خانه اش تطهير كند،آنگاه به مسجد قبا در آيد و دو ركعت نماز بخواند،ثواب يك عمره را برده است. »[14] ورود رسول خدا(ص) را به قبا،دوشنبه دوازدهم يا چهاردهم ربيع الاول دانسته اند.

  رسول خدا(ص)بعدها نيز كه در مركز مدينه ساكن شد، هر هفته،گاه روزهاي شنبه و گاه دوشنبه به قبا مي آمد و در اين مسجد نماز مي گزارد. [15] ساكنان قبا نوعا از چهره هاي بسيار خوب اصحاب آن حضرت بودند. بناي جديد آن، که در 26 صفر سال 1406 قمري به پايان رسيد، در شکل معماري جديدخود، يکي از مهم ترين و زيباترين مساجدي است که در مدينه منوره قرار دارد. در بناي فعلي چهار مناره براي اين مسجد در نظر گرفته شده که هر کدام 47 متر طول دارد. مساحت تقريبي آن و بناهاي جانبي مربوط به آن، در محدوده اي به مساحت 13500 متر مربع مي باشد که بر اساس محاسبات معماران آن، جاي بيست هزار نمازگزار را دارد

[1] -  توبه : 108


[1] - تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 55

[1] - تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 41

[1] - التاريخ القويم لمکّة و بيت الله الکريم، ج 1، ص 264

  خانه کلثوم بن هِدْم و سعد بن خَيْثمه

 پيش از بازسازي جديد مسجد قبا، دو مسجد کوچک در سمت قبله آن بوده است; نخست خانه کلثوم بن هِدْم و دوّم خانه سعدبن خيثمه که هر دو در بازسازي جديد تخريب و جزو مسجد شده است. اين دو خانه محل فرود آمدن رسول خدا(ص) پس از هجرت و محل زندگي شماري از مهاجرانِ نخست به مدينه بوده است

 چاه اريس

 اريس در لغت اهل شام،به معناي «فلاح »است.چاه مزبور را به نام «بئر اريس »،«بئر خاتم »و«بئر النبي» هم مي نامند.چاه مزبور تا جايي كه به آب مي رسيده پله داشته است.از اين چاه دهها بار در مصادر تاريخي و حديثي ياد شده است. عمده ترين آنها اشاره به جريان افتادن خاتم رسول خدا(ص)در زمان عثمان و توسط وي در آن چاه است. پس از آن بود كه هر چه مسلمانان كاوش كردند خاتم را نيافتند. محل آن در غرب مسجد قبا بوده و تا پيش از بازسازي مسجد در چند سال اخير محل آن كاملا مشخص بوده است.

 اكنون حوض و آبشاري در كنار مسجد قبا در ضلع غربي آن هست كه بر اساس گفته يكي از شاهدان كه پيش از خرابي آن را ديده بود، به احتمال بسيار قوي در همان محل چاه ساخته شده است.

 مسجد مصبح

 از جمله مساجدي كه در قبا بوده مسجد مصبح است.خياري نوشته است كه اين مسجد بر فراز تلي است در قبا،در پشت مخازن آب چاه زرقاء.در پاورقي همان كتاب آمده است كه اين مسجد هنوز باقي است،ساختماني است بدون سقف در كنار مستودعات غسان در قبا،در جنوب غربي مسجد قبا.در حاشيه غربي آن هم بناي مصبح و ثنية الوداع است كه رسول خدا-ص-در آنجا مورد استقبال قرار گرفت. [16]اين غير از ثنية الوداعي است كه در غرب مسجد النبي قرار داشته است

[1] -تاريخ المعالم المدينة المنوره،ص 125

مسجد صبح

 مسجد جمعه

 پيامبر(ص)در ادامه مسير از قبا به يثرب، در ميان قبيله بني سالم براي نخستين بار نماز جمعه را اقامه كرد و همين مساله سبب شد تا محل نماز خواندن رسول خدا(ص)به عنوان «مسجد الجمعه » شناخته شود.نامهاي ديگر آن،«مسجد عاتكه »[17] و «مسجد الوادي » (وادي رانونا) است. اين مسجد نظير مسجد النبي از خشت و گل ساخته شده بود و سقفي كوچك داشت. مسجد جمعه بعدها با سنگ ساخته شد، اما تا قرن هشتم مساحت آن بسيار كم بود. در قرن نهم هجري، مسجد باز سازي شدو طول آن از شمال به جنوب 10 متر و عرض آن از شرق به غرب 25/8 متر بوده و شبستان مسقفي نيز داشته است. اين مسجد در دوره عثماني اندكي بزرگتر و از اساس بنا شد. بناي فعلي آن، كه بسيار مجلل ساخته شده از دوره سعودي و با  مساحتي  در حدود 1630 متر مي باشد. 


 مسجد بنات بني النجار

در شمال مسجد جمعه، در فاصله تقريبيِ صد متري، مسجد کوچکي با مساحت تقريبيِ دوازده متر مربع بدون سقف تا سال 1373 شمسي وجود داشت. اين مسجد از مساجد قديمي مدينه بوده و چنين شايع بود که دختران بني نجار در اينجا ايستادند و وقتي رسول خدا(ص) وارد قبا شد، سرود طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَين را خواندند.

 مسجد مزبور ـ که به نوشته استاد عبدالعزيز کعکي مسجد عتبان بن مالک است[18] روبروي در ورودي مسجد جمعه در فاصله بيست متري در اين سوي خيابان قرار داشت که هم اکنون تخريب شده است.

[1] - تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 68

[1] - المجموعة المصوره، ج 1، ص 150

 مسجد سُقْيا

 اين مسجد در حرّه سقيا در غرب مسجد شريف نبوي و در فاصله 2100 متري آن واقع است. مسجد سقيا با داشتن سه گنبد كه بزرگترين آنها گنبد مياني است، ويژگي پيدا كرده است. در حال حاضر اين مسجد در داخل محوطه ايستگاه راه‌آهن و در سمت جنوب آن واقع است. مردم به اين ايستگاه راه‌آهن، «استاسيون» مي‌گويند.

 اين مسجد در محل استقرار رسول خدا(ص) به هنگام خروج از مدينه براي جنگ با مشركان در غزوه بدر، احداث گرديد. در اين محل پيامبر(ص) از نيروهايش سان ديد و در همانجا اين آيه نازل گرديد: «وإذ يَعِدُكُمُ الله إحدي الطائِفَتينِ انّها لكم وتودّون أن غير ذات الشوكه تكونُ لكم و يريدُ اللهُ أن يُحقّ الحقّ بكلماته و يقطع دابرَ الكافرين». يعني: «هر آينه كه خدا شما را وعده پيروزي بر يكي از دو طايفه (قافله قريش يا كاروان شام) داد و شما مايل بوديد آن طايفه، كه شوكت و سلاحي به همراه ندارند (بي‌رنج جهاد) اموالشان نصيب شما شود و خدا مي‌خواست صدق سخنان حق را ثابت گرداند و ريشه كافران را از بُن بركند.»

 و بر اساس روايتي، حضرت وارد حرّه سقيا شدند و در محلي که متعلق به سعد وقاص بود، فرود آمدند. در آنجا آب خواستند، سپس وضو گرفته، رو به سوي قبله کردند و فرمودند: خدايا ! ابراهيم بنده و خليل تو، براي اهل مکه دعا به برکت کرد. من هم بنده و رسول تو، براي برکت اهل مدينه دعا مي کنم.در جنوب اين مسجد چاه «السقيا» قرار داشت كه از آن براي رسول خدا(ص) آب آورده مي‌شد. اكنون اثري از اين چاه يافت نمي‌شود.

   بئر علي ابن ابي طالب (ع)

اين چاهها در شمال غربي مدينه واقع شده و ذخيره بزرگي از آب شيرين دارد . از اين چاهها کشاورزان بسياري در منطقه براي آبياري استفاده مي کنند و کارخانه اي نيز آب اين چاهها را در بطري کرده و مي فروشد .

محصولات منطقه بئر علي ابن ابي طالب (ع)در مدينه طرفداران بسياري به جهت تبرم وتيمم  و انتساب آن به مولي علي (ع) دارد . در سر راه به اين چاهها کشاورزان بسياري را ديدم که در نيمه تابستان و اوج گرما ، محصولات خود را که شامل سبزي ، انگور و خرما و ديگر محصولات بود مي فروختند.

وهابي ها ديدار از چاهها از برداشت مستقيم آب از آنرا براي زائران حرم شريف نبوي ممنوع کرده اند . لحظه اي که ما به زيارت رفتم ، کشاورزي که در محل فعاليت دارد و پاکستاني است !  بعد از آنکه فهميد که ما ايراني علاقه مند به مولي علي (ع) هستيم در را به رويمان گشود تا از آب چاه وضو بسازيم . البته در پايان هم انتظار کمکي داشت که از آن نيز دانشجويان دريغ نکردند.

در بازگشت به مدينه ودرابتداي شهر جايي که نشانه (حد ) شهر را تازه پشت سر گذاشته بوديم ، و چند لحظه اي بيشتر نبود که از مقابل ايستگاه قطار مدينه و شهرداري اين شهر عبور کرده بوديم ،   حجت الاسلام و المسلمين غلامي دلاور از راننده خواست تا لحظه اي توقف کند . و سپس زميني خالي کنار يک پمپ بنزين را نشان داد و پرسيد : چه کسي از شما مي تواند بگويد اينجا کجاست ؟

کسي جوابي نداشت – تابلويي – نشاني – هيچي نبود – يک زمين خالي آنهم کنار پمب بنزين – حسي درونم مي گفت که محلي حداقل براي شيعيان بسيار مهم است . حاج آقا غلامي دلاور ديگر نتوانست طاقت بياورد و زد زير گريه ودر همان حال روضه کربلا – اسراي شام و حضرت زينب را خواند . اينجا محلي است که اسراي فاجعه کربلا بعداز بازگشت به مدينه در آن متوقف شدند و نقل است که وقتي اطلاع به اهالي مدينه رسيد آنها سراسيمه از خانه ها بيرون رفته و بر سر زنان به استقبال اهل بيت رسول الله (ص) رفتند و حضرت زينب (س) با تشرف به حرم شريف نبوي (ص) پيراهن خونين امام حسين (ع) را به روي قبر رسول الله (ص) انداخت و از حضرت خواست تا ببيند با فرزند او چه کرده اند . و لعنت دائم و ابدي خداوند بر اولين تا آخرين ظالمين در حق محمد (ص) و آل محمد سلام الله اجمعين

چشم هاي پر از اشکمان به حرم شريف نبوي مي افتد – السلام عليک يا رسول الله (ص) السلام عليک با اهل بيت رسول الله (س) و...

[1] - کنز العمال ج2، ص267، ح2982

[2] - الدر الثمين، ص170

[3] - تاريخ معالم المدينه، ص134

[4]-  طبقات ابن سعد، ج2، ص39

[5] - الدر الثمين، ص174

[6] - عمدة الاخبار، ص176 و  الدر الثمين، ص175

[7] - کتاب بخاري، کتاب التفسير، حديث ش 4558

[8] - الجامع لأحکام القرآن قرطبي، ج 14، ص 148

[9] - وفاء الوفا، ج 1، صص 130 و 131

[10] - وفاء الوفا، ج 3، ص 348

[11] - کافي، ج4، ص560

[12] -

[13] -

[14] -

[15] -

[16] -تاريخ المعالم المدينة المنوره،ص 125

[17] - تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 68

[18] - المجموعة المصوره، ج 1، ص 1

مسجد ذوقبلتين

در ادامه به زيارت مسجد ذوقبلتين نايل مي آيم ودو ركعت نماز تهيت مسجد در آن مي خوانم .پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در شانزدهم يا هفدهمين ماه از هجرت ، در ميان قبيله ((بني سلمه )) و مسجد آنان به نماز ايستاده و به ويژه شبها از خداوند مي خواستند تا مسلمانان را از سرزنش يهود در پيروي از قبيله آنان يعني بيت المقدس برهاند. رسول خدا صلي الله عليه وآله هرگاه به نماز مي ايستادند، منتظر بود تا خداوند دعاي ايشان را مستجاب كند.
به روايتي روز دوشنبه نيمه ماه رجب ، ميان نماز ظهر، آيات تغيير قبله بر پيامبر صلي الله عليه وآله نازل شد: قد نري تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبلة ترضاها فول وجهك شطر المسجد الحرام ،...
آن حضرت هنگام نزول اين آيات ، در حالي كه دو ركعت از نماز ظهر را اقامه فرموده بودند، به صورت نيم دايره اي برگشته و رو به سمت جنوب نمودند.
با اين چرخش 160 درجه اي ، مردان در مكان زنان يعني صفوف عقب و زنان در مكان مردان يعني در صفوف جلو واقع شدند و همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله دو ركعت نماز باقي مانده را به سوي مسجد الحرام اقامه كردند. به سبب نزول اين آيات آن مسجد به (ذوقبلتين )) مشهور گرديد.
خبر نزول آيات تغيير قبله كه باعث خشنودي مسلمانان شده بود سريعا به مسجد قبا و مسجد النبي صلي الله عليه وآله و ساير مساجد رسيد و مسلمانان نماز عصر خود را به سوي مسجد الحرام اقامه كردند. از اين رو تمامي مساجد مدينه در آن روز به دو قبله نماز خوانده شد. پس از آن ، محراب قبله هاي سمت بيت المقدس را بسته و به سوي جنوب ساختند. اين مسجد به سبب نزول آيات تغيير قبله و خوانده شدن يك نماز در يك زمان به دو قبله ، به ذوقبلتين مشهور شد. سرانجام تغيير قبله واكنشهاي زيادي بين منافقان و يهود به دنبال داشت . خداوند در آيه ديگري گفته هاي يهود و منافقان را از روي سفاهت ، ناداني و اغراض سوء خواند...
سيقول السفها من الناس .... (  بقره 142 و 143) مسجد ذوقبلتين در حرة سلع ، شمال غربي مدينه و غرب مساجد سبعه (كوه سلع ) قرار دارد.
به ياد آن حادثه مهم يعني تغيير قبله داخل شبستان مسجد آيات مورداشاره سوره بقره  بر ديوار شمالي يعني سمت چپ مدخل ورودي كنوني بوده كه قبلا سنگي به عنوان نشانه آن نصب كرده بودند. در سال 1398 قمري آن سنگ را برداشته و آيات تغيير قبله بر ديوار شمالي نگاشته شد. مساحت مسجد اكنون 3920 متر مربع است كه دو گنبد بزرگ به قطر 8/7 متر و ارتفاع 8/18 متر نيز بر آن استوار است .

پایگاه اطلاع رسانی حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبری دستور صریح و جدی عبدالعزیز بن ماجد امیر مدینه به کمیته مامور پیگیری دست فروشان جهت پایان دادن به این نابسامانی ها در منطقه بین الحرمین را ارج می نهد و امیدوار است هر چه سریع تر این معظل برای همیشه از بین برود.

http://hajj.ir/hadjwebui/Imagegallery/Logo/3688.jpgبه گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج، در تشرف به مدینه منوره نشانه هایی را در پیرامون شهر خواهید دید که  محدوده حرم را مشخص می کند. در مسیر ورود ، این نشانه های طاقدیسی شکل ، "ورود "و به هنگام بیرون رفتن از شهر ، "خروج از محدوده حرم " را نشان می دهند.

به این ترتیب محدوده وسیعی که شامل بخش بزرگی از مدینه منوره می شود ، جزو حرم قرار می گیرد و طبیعتا آداب خاص خود را دارد.

 این اعتقاد که همه ی مدینه جزوحرم است در نظرات برخی از علمای شیعه نیز قرار دارد .

تردیدی نیست که بقای مدینه و شان آن بر وجود شریف رسول الله (ص) و اهل بیت آن حضرت برای همه ی ارادتمندان به خاندان ایشان بوده و هست و خواهد بود. مدینه حتی نام خود را از وجود شریف رسول خدا (ص) دارد .

همانطورکه گفته شد از نگاه بسیاری همه ی مدینه حرم است ولی دراین میان قطعا حرم شریف رسول الله (ص) با فضیلت تر است و در وصف آن همین بس که گفته شده است هر رکعت نمازگذاردن در آن ده هزار و به روایتی دیگر صد هزاررکعت نماز ثواب دارد.

دومین حرم با فضیلت در مدینه منوره ، حرم شریف ائمه بقیع (ع) است که سلفی ها بنای آنها را تخریب و اینک جز در ساعاتی خاص از روز ، وقت دیگری نمی توان به زیارت آنها رفت.

با این توصیف و امکانات موجود ، توصیه وتاکید بعثه مقام معظم رهبری به  حضور بیشتر زائران در حرم شریف رسول الله (ص) و در ساعات مقرر در بقیع شریف و قرائت قران و اقامه نماز در حرم شریف پیامبر عظیم الشان اسلام می باشد که هم ثواب و اجر بیشتر دارد و هم اینک مزاحمتی برای کسی نیست و به علاوه موجب وهن نمی شود.

فضای میان دو حرم شریف رسول الله (ص) و ائمه بقیع (ع) که در مدایح و روضه ها از آن به عنوان بین الحرمین نام برده می شود ، در سالهای اخیر با بازسازی های صورت گرفته تبدیل به فضایی شده است که اغلب مورد استفاده دست فروشان و دوره گردان قرار می گیرد .

آنها با استقرار در این محل ضمن آنکه زائران را عملا از پرداختن به زیارت و بهره مندی از فیوضات آن محروم می کنند، بلکه با ایجاد سر و صدا و سد معبر موجب اخلال در آمد و شد زائران می گردند .

به این عمل دست فروشان بارها و بارها اعتراض شده است ولی به نظر می رسد که شهرداری مدینه به دلیلی شاید روشن ، تمایل جدی به برخورد و اصلاح و رفع دائمی مساله ندارد.

بهترین کار و توصیه برای زائران ایرانی و به آنها این است که از خرید در بین الحرمین خودداری کنید که در وهله اول موجب ناراحتی دیگر زائران می شوید و در مرحله بعد اهدافی احتمالی تامین می شود که بعید نیست در ذهن سلفی ها برای بهره بردن از آن در جهت وهن زائران ائمه بقیع (ع) وجودداشته باشد.

توصیه اکید بعثه مقام معظم رهبری در مدینه منوره به زائران محترم ایرانی برخودداری از خرید در محدوده مورد اشاره ، عدم استقراردر آن به شکلی که موجب سد معبر شود ، می باشد.

پایگاه اطلاع رسانی حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبری دستور صریح و جدی عبدالعزیز بن ماجد امیر مدینه به کمیته مامور پیگیری دست فروشان جهت پایان دادن به این نابسامانی ها در منطقه بین الحرمین را ارج می نهد و امیدوار است هر چه سریع تر این معظل برای همیشه از بین برود.

کوه فخ- محل دفن شهدای فخ
وادی فخ محل یورش لشگریان هادی عباسی در سال 169 ه به سادات حسنی که قصد مشرف شدن به زیات بیت الله الحرام را داشتند و پیامبر در سال 7 یا 9 هجری از شهادت یکی از فرزندان خود در این محل خبر داده بود.
 

 مسجد وادی فخ

مسجد بوقریه در وادی فخ محل نماز پیامبر

 

زائران ایرانی در مسجد وادی فخ

قرائت زیارت شهدای فخ توسط زائران نخبه ایرانی

مسجد تنعیم در مکه

ادنی الحل... نزدیکترین منطقه حل به مسجدالحرام و محل محرم شدن اهالی مکه برای عمره مفرده واقع در شمال مکه

 

مسجد تنعیم در مکه

مسجد جعرانه محل محرم شدن حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) پس از جنگ حنین و محل جمع غنایم در سال هشتم هجری و محل عبور امام حسین از مکه به سوی کربلا


محرم شدن جمعی از زائران در مسجد جعرانه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

وبلاگ های عتبات عالیات 1

لیست یادداشت ها

سخنرانی با موضوع آداب زیارت از حاج آقای حسینی یزدی
مژده به بانوان بی حجاب!!
گفتم می خوام بیام خواستگاریت گفت بیا
و فاطمه سلام الله علیها حجت راستین و پرشکوه
صحبتهای حجت الاسلام آقا تهرانی در رابطه با دکتر احمدی نژاد و وقا
آیا مى‏توان غسل جنابت را در حال حیض انجام داد؟
هوای دم دمای صبح در بهشت!
عذرخواهی بخاطر عدم تبادل لینک
روش جلوگیری کتک خوردن توسط شوهر!!!!!
سامانه پاسخگویی پیام کوتاه ... مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
سنت حسنه مسافر کشی صلواتی!
کریمی و سیب سرخی - زهرا تنها با یک لشگر ، واویلا
علامه حسن زاده آملی - روضه حضرت زهرا (س)
کلیپ وای آسمون بارونی وای ( ویژه ایام فاطمیه س )
کتاب «راهنمای مصوّر سفر زیارتی عراق»
[همه عناوین(3591)][عناوین آرشیوشده]

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

قبل از شروع
امیدوارم سال جدید، سالی پر از موفقیت و شادکامی باشد و به قولی، چرخ دنیا به کامتان همینطور قل قل بخورد. خدا را شاکرم که حال نوشتن قسمت دوم سفرنامه عراق را نصیبم کرد، چون یواش یواش داشتم بی خیالش می شدم.

ورود به نجف اشرف
حدود ساعت ۹ شب به نجف رسیدیم. بعد از حدود ده دقیقه، راننده با اشاره به سمت چپش حرم امیرالمومنین را به مسافران نشان داد. همگی صلوات فرستادیم و بعد هر کس زیر لب، با زبان حال خود به مولا سلامی گفت و اشک شوقی که حتما ریخته شد … فاصله هتل محل اقامت تا حرم حضرت امیر بسیار نزدیک بود. به این صورت که فاصله آن با حرم بیشتر از ۳۰۰ مترنبود. ساکها و وسایل را از ماشین بدر آوردیم و گذرنامه ها را تحویل یکی از مسئولین کاروان دادیم و خودمان هم روی مبلهای لابی هتل ولو شدیم! گوشه لابی، روی یک میز چای کیسه ای و لیوان و شکر به وفور گذاشته بودند. برای همین چون همسفران عزیز دیدند حیف است تبرکی نجویند. لذا فی الفور میز مزبور پاک سازی شد!

خیلی طول نکشید تا مدیر کاروان مشغول توزیع اتاق ها شود. یکی دو تخته می خواست، یکی می گفت ولچری داریم طبقه همکف باشه، یکی دیگر سوئیت می خواست و خلاصه اکثرا (بجز من!) به تنها چیزی که فکر نمی کردند فداکاری و این قسم ژست های خداپسندانه بود. بالاخره اتاقمان مشخص شد. بارهایمان را که داخل اتاق گذاشتیم برگشتیم تا از خجالت شکم در بیاییم. بعد از شام به اتاق برگشتم تا کمی استراحت کنم. ساعتم را برای ۱ ساعت قبل از اذان صبح تنظیم کردم. خوشبختانه چون خیلی خسته بودم زود خوابم برد.سر ساعت بیدار شدم و به اتقاق مادر راهی حرم شدیم. از هتل که بیرون زدیم بعد از ۵ دقیقه به گیت اول بازرسی رسیدیم. سربازهای مربوطه خواب تشریف داشتند برای همین از توی کیوسک اشاره کرد که برویم. از این گیت وارد خیابانی می شدیم که تا حرم حدود۱۰ دقیقه راه بود. دست چپ آن مغازه های جوراجور بود و دست راست آن هم مشغول خاک برداری بودند. البته این خاک برداری عمیق، عملیات معظمی بود و آنجور که بعدا فهمیدم ظاهرا قرار است از مقابل حرم تا یکی از خیابنهای اصلی به فاصله حدود یک کیلومتر به صحن حرم تبدیل شود و قسمت زیر آن هم پارکینگ طبقاتی شود. کناره های این مسیر می شد افرادی را که روی یک تکه پتو یا کارتن خوابیده اند را دید. بعضی ظاهرا زائر بودند و بعضی هم مقیم. به گیت دوم رسیدیم. سربازان این قسمت دیگر بیدار بودند و بهتر بازرسی کردند. همینجا بگویم که نمی دانم چرا حس خوبی نسبت به نیروهای نظامی عراق نداشتم. هر وقت می دیدمشان نا خودآگاه یاد صدام و جنایاتش می افتادم. بالاخره اگر نه خود این مادر مرده ها، اما حتما پدران همین سربازان هشت سال تمام با تمام توان، خویشان ما را کشتند و یک آب هم رویش!

 

بگذریم. از این قسمت به بعد تقریبا جزو محدوده حرم محسوب می شد. روبروی یکی از کفشداری ها یا کویشانیه ها داربست های فلزی زده بودند و با برزنت روی آن را پوشانده بودند. جماعت عظیمی از زائران عراقی بی خانمان شب را زیر همین برزنت به صبح می رساندند. سرما و نبود بهداشت و جمعیت انبوه و بخصوص شیعه بودن این جماعت فقیر، صحنه رقت انگیزی را ایجاد می کرد. کفشهایم را دادم و دوباره تفتیش شدم و پا به درون آستان امیرالمومنین گذاشتم. همان بدو ورود غربت حرم را احساس کردم. هنوز هم علی در این بلاد غریب است. در و دیوار حرم این غربت را انگار فریاد می کشید. بعد از زیارت ضریح مقدس دوباره به صحن برگشتم تا به نماز جماعت برسم. نجف با اینکه روز هوای مطبوع و نسبتا گرمی داشت، اما شبها و بخصوص سحرهایش سوز سردی داشت. با این حال چون تمامی صحن شریف فرش شده بود، آدم خیلی یخ نمی کرد. نمازم که تمام شد، راه افتادم و دورتادور صحن را برانداز کردم. طلاکوبهای وردی رواق مطهر، گنکره های اطراف صحن، دیوارهای در دست مرمت … فقط راه می رفتم و نگاه می کردم. صحن شریف حرم حضرت امیر برخلاف صحن های حرم امام رضا، خیلی بزرگ نیست. مجموعا یک صحن مربع مانند است که حرم در وسط آن واقع شده است. شاید اندازه آن به بزرگی صحن اصلی حرم امام رضا باشد.

در یکی از ورودی ها (شاید باب القبله) چشمم افتاد به تابلویی که روی آن اسم شیخ مرتضی انصاری نوشته شده بود. فهمیدم اینجا قبر ایشان است. شیخ مرتضی انصاری، از علمای شیعه قرن ۱۳ قمری است(زادهٔ ۱۲۱۴ ـ دزفول و درگذشتهٔ ۱۲۸۱ ـ نجف). نسب ایشان به جابر بن عبدالله انصاری، از صحابه حضرت رسول صلوات الله علیه می‌رسد. در سال ۱۲۶۶ پس از وفات آیت‌الله شیخ محمدحسن صاحب جواهر، مرجع بزرگ شیعیان، شیخ مرتضی مرجعیت یافت. شیخ انصاری پس از شیخ علی کاشف الغطا، برادرش شیخ حسن کاشف الغطا و همچنین شیخ محمدحسن صاحب جواهر ریاست و اداره حوزه علمیه نجف را از سال ۱۲۶۶ تا ۱۲۸۱ به مدت ۱۵ سال به عهده داشت و شیعیان جهان از وی تقلید می‌کردند. دو کتاب رسائل (در باب اصول فقه) و مکاسب (در باب تجارت و کسب) به علاوه دهها اثر دیگر ایشان هنوز هم از کتب معتبر و اصلی و مرجع در حوزه است. فاتحه ای خواندم و دوباره برگشتم سمت صحن. در نزدیکی یکی از دربهای وروی رواق مطهر، در راهروی جنب گلدسته شمالی، دیدم حجره مانندی وجود دارد که عده ای داخل آن می روند و عده ای هم منتظرند به داخل بروند. فضولی، همان رفیق همیشگی ام، تحریکم کرد سرکی بکشم. داخل حجره که شدم معلوم شد که اینجا قبر حاج آقا مصطفی، فرزند ارشد امام خمینی است. کنار دست ایشان هم قبر مرحوم آیت الله کمپانی، بود. آیت‏الله شیخ محمدحسین غروی  اصفهانی معروف به کمپانی (متولد ۱۲۹۶ ق. در کاظمین، متوفی ۱۳۶۱ ق. در نجف) از فقها و اصولیین، عارف، حکیم، شاعر و فیلسوف است. آیت الله سیدابوالقاسم خویی، یکی از دهها شاگردان برگزیده و خصوصی ایشان در باب عرفان اخلاق است. علاوه بر اجتهاد، ایشان از شعرای نامدار معاصر نیز می باشد.

به سمت ایوان طلای امیرالمومنین برگشتم. از آنجا دری به رواق علوی باز شده است. پس از ورود به سمت راست ، حجره ای کوچکی را دیدم که دارای پنجره فولادی است. این حجره مخصوص قبر علامه حلی از دیگر علمای قرن هفتم هجری است. ایشان پس از وفات محقق حلی در سال ۶۷۶ قمری که مرجعیت شیعیان را برعهده داشت، به علت توان علمی و قدرت اجتهاد بالا و با اینکه تنها ۲۸ سال سن داشت زعامت و مرجعیت شیعیان را بر عهده می‌گیرد. ایشان از جمله مراجعی است که خدمت حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف، شرفیاب شده اند.

علمای دیگری هم در گوشه و کنار صحن مدفون بودند که دوست داشتم قبر ایشان را از نزدیک ببنیم، اما چون با مادر وعده کرده بودم از دور فاتحه ای نثار کردم و بیرون آمدم. هوا روشن شده بود و مغازه های اطراف حرم باز کرده بودند. به هتل که رسیدیم صبحانه را خوردیم. طبق برنامه ساعت ۲:۳۰ باید به مسجد کوفه می رفتیم. البته ظاهرا برنامه مسجد کوفه استثنائا از صبح به این ساعت موکول شده بود. بعدا مدیر کاروان گفت که برنامه زیارتی عتبات عراق با مکه و مدینه فرق دارد. در عراق به علت وضعیت خاص آن حتی گاهی تا آخرین لحظه هم شاید خود مدیر کاروان هم نداند دقیقا برنامه بعدی چیست. گاهی هم یک برنامه زیارتی که قبلا هماهنگ شده، در لحظات آخر لغو می شود یا بالعکس .

چون ساعت ۲:۳۰ می بایست به سمت مسجد کوفه حرکت می کردیم، ناچارار فقط به نماز ظهر و عصر حرم و یک زیارت نمکی بیشتر نرسیدیم. مطابق معمول، درست راس ساعت، یعنی با یک ساعت تاخیر(!) راه افتادیم به سمت کوفه ….

اگر خوشتان آمد و دوست داشتید دعا کنید ادامه داشته باشد …

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 


172 نکته از واقعه جانسوز و 72 شهید کربلا , 172 نکته , واقعه جانسوز , 72 شهید کربلا , کربلا , عکس کربلا , خاک کربلا , شهادت امام حسین و یارانش در کربلا




واقعه کربلا تنها یک بار در طول تاریخ اتفاق افتاد، اما این رویداد بی‌نظیر و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفی نقل و روایت کرده اند، به همین دلیل برخی از اطلاعات و آمارها با یکدیگر تفاوت دارد. به گزارش خبرگزاری مهر، با استفاده از آمار می توان هر موضوع یا حادثه ای را دقیق تر بیان کرد تا افراد نیز آن را بهتر درک کنند؛ نقش آمار در ارائه سیمای روشنتر از هر موضوع و حادثه، غیر قابل انکار است. به دلیل آنکه بعضی از مطالب آماری، زمانی و مکانی، حادثه کربلا را گویا تر می سازد، ۱۷۲ نکته از این واقعه جانسوز و ۷۲ شهید کربلا بیان می شود:

• خصوصیات منطقه عملیاتی کربلای ۶۱ هجری

1. واقعه کربلا نزدیک رودخانه دجله و فرات اتفاق افتاده است 2. دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست کربلاست 3. از نظر آب و هوایی در منطقه خشک و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال شرقی ایران قرار دارد و در جنوب غربی حجاز واقع شده است 4. منطقه رملی و نیمه جنگلی است 5. در حاشیه نهرعلقمه، نخلستانی قرار دارد 6. دارای تپه ماهور و پستی و بلندیهای بسیار است 7. نهر علقمه از فرات منشعب شده و در نزدیکی اردوگاه حسینی قرار دارد 8. موسم تابستان با گرمای مخصوص منطقه همراه است 9. کربلا در حاشیه فرات و قبرستان یهود قرار گرفته است 10. از نظر اهمیت جغرافیایی، نقطه کور، منزوی و فراموش شده، فاقد هر گونه امتیاز و اهمیت ویژه سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی در آن دوران است.

• خصوصیات حرکت زمینی سید الشهدا(ع)

1. عقب نشینی تاکتیکی در زمان غیر قابل پیش بینی 2. بهره گیری از زمین برای ایجاد جنگ روانی 3. انتخاب کمیت زمین برای به دست گرفتن ابتکارعمل در جنگ 4. در اختیار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن
5. ایجاد توازن دفاعی 6. تجزیه نیرو و تغییر جهت دشمن به سمت ضعف 7. به هم زدن نظم تشکیلاتی و ایجاد تغییر در قرارگاه جنگی دشمن ۸. سلب اختیار از دشمن و به دست گرفتن ابتکار حرکت 9. اخلال در سیستم تصمیم گیری فرماندهان نظامی 10. به دست گرفتن ابتکار عمل در زمین 11. به موضع انفعالی کشیدن دشمن 12. استفاده از پوشش طبیعی و تصنعی زمین و بهره گیری از آن برای استتار و اختفاء
13. جلوگیری از تمرکز قوا هنگام حمله دشمن و ایجاد فاصله جغرافیایی بین فرماندهی، تدارکات و ارتباطات 14. ایجاد شتابزدگی در تصمیم گیری نظامی و کندی در عمل دشمن 15. سلب هر گونه بهره گیری استراتژیک از زمین (از دشمن) 16. افزایش محدودیت در میدان عمل و کاهش شدید میزان کارآیی دشمن 17. تعیین جهت حمله و نوع آرایش جنگی دشمن به وسیله زمین 18. به دست گرفتن ابتکار عمل در سازماندهی و تجدید سازمان از لحاظ کیفی و کمی 19. تعیین نوع بهره وری از برای دشمن به صورت مطلوب 20. موضع گیری و آرایش مطلوب در دفع حمله 21. احراز آمادگی در هر شرایطی تا هر زمان و سلب آمادگی از دشمن به وسیله زمین 22. بدون حرکت و صرف انرژی، آرایش دشمن را برای چند ساعت به صورت جنگ روانی برهم زد.

• مختصات جبهه جنگی حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)

1. نام عملیات: هیهات من الذله 2. سال عملیات: 61 هجری قمری 3. ماه عملیات: محرم الحرام 4. روز عملیات: جمعه دهم محرم 5. نوع عملیات: جهاد ابتدایی 6. استراتژی حرکت و حمله: افشای چهره نفاق و تشکیل حکومت 7. موضع جنگی : دفاعی 8. طول جبهه دفاعی : 180 متر 9. طول محور عملیات: 360 متر 10. فاصله خیمه ها: دومتر 11. تعداد خیمه ها : 60 عدد.

12. ترکیب کیفیت نیرو: بنی هاشم، یاران، زنان و کودکان 13. وضعیت روحی و روانی : عاشقانی حفاظت پیشه 14. تعداد سواره نظام : 32 نفر 15. تعداد پیاده نظام: 40 نفر 16. تعداد کل نیروهای رزمی : 72 نفر 17. فرمانده کل قوا: سید الشهدا حسین بن علی(ع) 18. پرچمدار لشکر: ابوالفضل العباس(ع) 19. فرمانده سمت راست: زهیر بن قین 20. فرمانده سمت چپ: حبیب بن مظاهر.

21. وضعیت تدارکات : محاصره کامل 22. وضعیت تجهیزات: کمبود شدید 23. وضعیت آب و آذوقه: محاصره (تشنگی و گرسنگی) 24. موقعیت جغرافیایی: قتلگاه 25. زمان و ساعت شروع حمله: دو ساعت گذشته از روز(8 صبح) 26. رمز عملیات: لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم 27. نوع آرایش جنگی: ساعتی – مثلثی – نعلی 28. تعداد بر هم زدن آرایش دشمن : در سه مرحله که مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجامید 29. طول مدت عملیات: هشت ساعت 30. پایان عملیات: غروب آفتاب همان روز.

• مختصات جبهه جنگی یزید بن معاویه

1. نام جنگ وعملیات: بیعت ظالمانه 2. استراتژی عملیات: محو کامل اسلام ناب محمدی 3. ترکیب کیفیت نیرو: مردان مجهز و آماده 4. موقعیت جغرافیایی : استراتژیک ترین منطقه 5. وضعیت روحی و روانی : در خواب کامل سیاسی 6. تعداد سواره نظام: به علت کثرت آنان نامعلوم 7. تعداد پیاده نظام: به علت کثرت آنان نامعلوم 8. کل نیروی رزمی : 30 هزار نفر.

9. فرمانده کل لشکر : عمر سعد 10. پرچمدار لشکر : درید، غلام عمر سعد 11. فرمانده سواره نظام: عروه بن قیس احمصی 12. فرمانده پیاده نظام: شیث بن ربعی 13. فرمانده ستون سمت راست: عمروبن حجاج 14. فرمانده ستون سمت چپ: شمر بن ذی الجوشن.

15. وضعیت تدارکات : سریع، به موقع و فوق العاده 16. وضعیت تجهیزات: به میزان چند ماه 17. وضعیت آب: مسلط بر رود فرات 18. وضعیت آذوقه : به میزان چند ماه 19. نوع جنگ : تهاجمی 20. موازنه قوا: برتری کمّی ( 400 نفر مقابل یک نفر) 21. خط مشی سیاسی و فرهنگی : نفاق 22. رمز اول عملیات: لشکر خدا به پا خیزید 23. رمز دوم عملیات: پرتاب تیر توسط عمر سعد 24. تعداد آرایش: سه عدد 25. آرایش اول : مدور، پله چپ و راست ( پیاده سنگین) 26. آرایش دوم : ستون سمت چپ ، سواره سنگین 27. آرایش سوم: ستون سمت راست ، سواره سنگین 28. تن به تن: خطی، بسیجی ، عمومی ، سواره 29. رعایت قوانین جنگی : نقض کامل.

• بخشی از روز شمار قیام کربلا

1. ورود امام حسین(ع) به کربلا و فرود آمدن در آنجا: دوم محرم 61 هجری 2. ورود عمر سعد به کربلا، به همراه چهار هزار نفر از سپاه کوفه برای بیعت: سوم محرم و ورود شیث بن ربعی با چهار هزار نفر به سرزمین کربلا: پنجم محرم 61 هجری 3. رسیدن دستور از کوفه بر ممانعت سپاه امام از آب: هفتم محرم 61 هجری.

4. ورود شمربا چهار هزارنفربه کربلا،همراه با نامه ابن زیاد به عمرسعد، مبنی برجنگیدن با حسین(ع) و کشتن او: نهم محرم 61 هجری 5. درگیری یاران امام، با سپاه کوفه: دهم محرم 61 هجری 6. حرکت سپاه عمر سعد و اسرای اهل بیت از کربلا به کوفه: یازدهم محرم 61 هجری 7. ورود اسرای اهل بیت از کربلا به دمشق: ماه صفر 61 هجری 8. بازگشت اهل بیت ازصفر شام به مدینه: بیستم صفر61 هجری.

• آمارهایی از آغاز و انجام نهضت خونین کربلا

1. قیام حضرت امام حسین (ع) از روز خودداری از بیعت با یزید تا روز عاشورا: 175 روز 2. آغاز و خاتمه قیام امام حسین(ع): مدینه به مکه 3. مدت قیام امام حسین(ع): یک هفته در مدینه، چهار ماه و 10 روز در مکه، 23 روز بین راه مکه تا کربلا "از دوم محرم تا دهم محرم" 4. تعداد منزلهایی که کاروان امام حسین (ع) از آنها عبور کرد: 18منزل.

5. فاصله میان منزلهایی که کاروان امام حسین(ع) از آنها عبور کرد با همدیگر: حدود سه فرسنگ و گاهی پنج فرسنگ 6. تعداد منزلهایی که اسرای اهل بیت امام حسین(ع) از کوفه تا شام ازآن عبور کردند: 14 منزل 7. تعداد نامه های دریافتی امام حسین(ع) از کوفه: 12 هزار نامه 8. تعداد بیعت کنندگان با فرستاده امام حسین(ع)" مسلم بن عقیل" به کوفه : 18 هزار نفر.

9. تعداد فرزندان ابیطالب که نام آنها درزیارت ناحیه به عنوان شهید کربلا آمده است: 17 نفر 10. تعداد کودکان بنی هاشم در بین شهدای کربلا: سه نفر 11. تعداد اعضای خاندان بنی هاشم که درواقعه کربلا شهید شدند: 33 نفر 12. تعداد فرزندان فرزندان امام حسین(ع) که در کربلا شهید شدند: سه نفر 13. تعداد فرزندان امام علی(ع) که در کربلا شهید شدند: 9 نفر.

14. تعداد فرزندان امام مجتبی (ع) که در کربلا شهید شدند: چهار نفر 15. تعداد فرزندان جعفر بن ابیطالب که در کربلا شهید شدند: 4 نفر 16. تعداد شهدا و افرادی که نامشان در زیارت "ناحیه مقدسه" آمده است: به غیر از سالار شهیدان و خاندان بنی هاشم، 82 نفر 17. مجموع شهدای کوفه، از یاران امام حسین(ع): 138نفر 18. تعداد غلامهای شهید کربلا: 12 نفر.

19. تعداد سرهای شهدای کربلا که توسط دشمنان ازبدن جدا شده و کوفه بردند: 78 سر 20. تعداد سرهای بریده حمل شده توسط قیس بن اشعف"رئیس قبیله بنی کنده" : 13 سر بریده 21. تعداد سرهای بریده حمل شده توسط رئیس هوازن: 12 سر بریده 22. تعداد سرهای بریده حمل شده توسط قبیله بنی تمیم: 17 سر بریده 23. تعداد سرهای بریده حمل شده توسط قبیله مذحج : شش سربریده 24. تعداد سرهای بریده حمل شده توسط افراد متفرقه از قبایل گوناگون: 13 سر بریده.

25. تعداد زخمهای نیزه بر بدن مطهر امام حسین(ع): 33 زخم 26. تعداد ضربه های شمشیر بر بدن مطهر امام حسین (ع): 34 ضربه 27. سن سیدالشهدا(ع) در هنگام شهادت: 57 سال 28. تعداد افرادی که بعدازشهادت سیدالشهدا(ع) بر بدن آن حضرت، اسب تاختند: 10 نفر 29. تعداد افرادی که حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا برای آنان مرثیه خواند: 10 نفر.

30. تعداد کودکان و نوجوانان شهید واقعه کربلا که به سن بلوغ نرسیده بودند: 5 نفر 31. تعداد افرادی که امام حسین(ع) در شهادت بر آنان درود و رحمت فرستاد: دو نفر 32. تعداد شهدایی که سیدالشهدا(ع) در واقعه کربلا بر بالین آنها با پای پیاده رفت: هفت نفر 33. تعداد افرادی که دشمنان سرهای بریده آنها را سمت امام حسین(ع) پرتاب کردند: سه نفر 34. تعداد پیکرهایی که در واقعه کربلا توسط دشمنان قطعه قطعه شدند: سه نفر 35. تعداد اصحاب رسول (ص) که در واقعه کربلا شهید شدند: پنج نفر.

36. تعداد غلامهایی که در واقعه کربلا، خارج از کربلا( در بصره) شهید شدند: یک نفر 37. تعداد یاران امام حسین(ع) که در کربلا به اسارت درآمدند: دو نفر 38. تعداد یاران امام حسین(ع) که بعد او به شهادت رسیدند: چهار نفر 39. تعداد افرادی که در کربلا با حضور پدرانشان به شهادت رسیدند: هفت نفر 40. تعداد زنانی که در کربلا به شهادت رسیدند: یک نفر" ام وهب، همسرعبدالله بن عمیر کلبی".

41. تعداد زنانی که در واقعه کربلا از خیمه خارج و به دشمن حمله ور شدند: پنج نفر 42. سن حضرت علی اکبر در زمان شهادت: 27 سال 43. تعداد شهیدانی که سرشان از تن جدا نشد: دو نفر 44. تعداد افرادی که بعد از شهادت امام حسین(ع) وسایل او را غارت کردند: 10 نفر 45. تعداد فرزندان ابیطالب که در کربلا شهید شده و نام آنها در زیارت ناحیه آمده است: 13 نفر.

46. تعداد خیمه های صحرای کربلا: 60 خیمه 47. فاصله خیمه های صحرای کربلا از هم : دو متر 48. تعداد شهدای کربلا که با خانواده در این واقعه حضور داشتند: سه نفر 49. تعداد مردان و پسرانی که در واقعه عاشورا به اسارت درآمدند: هشت نفر 50. تعداد افراد اسیر شده در واقعه کربلا که به سن بلوغ نرسیده بودند: شش نفر.

51. تاریخ هجری واقعه عاشورا: دهم محرم سال 61 هجری 52. تاریخ شمسی واقعه عاشورا: 21 مهر شمسی 53. لقب گروهی ازشیعیان کوفه که به خونخواهی شهدای کربلا قیام کردند: توابین 54. ازاصحاب خاص امیرالمؤمنین که در کربلا شهید شد: حبیب بن مظاهر 55. ازشهدای کربلا و مؤذن سیدالشهدا(ع): حجاج بن مسروق جعفی.

56. شهیدی که به بهانه آب دادن اسب خویش از اردوگاه عمر سعد جدا شده و امام حسین(ع) پیوست: حربن یزید ریاحی 57. کسی که کودک شیرخوار امام حسین(ع) را به شهادت رساند: حرمله 58. از مهمترین درسهای نهضت کربلا و الفبای نخست فرهنگ عاشورا: آزادگی 59. قاتل طفلان مسلم بن عقیل: حارث 60. قاتلی که به دستور ابن زیاد، مسلم ین عقیل را بالای دارالأماره بردو سر از بدن جدا کرد: بکیربن حمران احمری.

- شهدایی که سرهایشان در روز عاشورا توسط دشمن به سمت امام حسین(ع) پرتاب شد: عبدالله بن عمیر کلبی، عمروبن جناده، عابس بن ابی شبیب شاکری.

- شهدایی که پیکر آنها در واقعه کربلا توسط دشمن قطعه قطعه شد: حضرت ابوالفضل العباس(ع)، حضرت علی اکبر، عبدالرحمن بن عمیر.

- شهدایی که حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا برای آنان مرثیه خواند: حضرت علی اکبر، حضرت ابوالفضل العباس، حضرت قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شیر خوار، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حربن یزید ریاحی، زهیربن قین، جون.

- کودکان ونوجوانان شهیدی که به سن بلوغ نرسیده بودند: عبدالله بن الحسین(علی اضغر) کودک شیر خوار امام حسین(ع)، عبدالله بن الحسن(ع)، محمدبن ابی سعید بن عقیل، قاسم بن الحسن(ع)، عمروبن جناده انصاری.

- تعداد شهدایی که اصحاب حضرت رسول(ص) بودند: انس بن حرث کاهلی، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هانی بن عروه، عبدالله بن بقطر عمیری.

- غلامهایی که در رکاب سالار شهیدان، به درجه رفیع شهادت رسیدند: نصر و سعد. ازغلامان امام علی(ع)، منحج. غلام امام حسن مجتبی(ع)، اسلم و غارب. غلامان امام حسین(ع)، حرث. غلام همزه، جون. غلام ابوذر غفاری، رافع. غلام مسلم ازدی، سعد. غلام عمرصیداوی، سالم. غلام بنی المدینه، سالم. غلام عبدی، شوذب. غلام شاکر، شیب. غلام حرث جابری، واضح. غلام حرث سلمانی

- افرادی که بعد از شهادت امام حسین (ع) به شهادت رسیدند: سعد بن حرث، ابوالحتوف، سوید بن ابی مطاع که مجروح بود، محمد بن ابی سعید بن عقیل.

- شهدای کربلا که در حضور پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند: حضرت علی اکبر(ع)، عبدالله بن حسین(علی اصغر)، عمرو بن جناده، عبدالله بن یزید، عبیدالله بن یزید، مجمع بن عائذ، عبدالرحمن بن مسعود.

- زنانی که در واقعه کربلا به دلایلی از خیمه ها بیرون آمده و به دشمن حمله ور شدند: حضرت زینب کبری(س)، کنیز مسلم بن عوسجه، مادر عمرو بن جناده، ام وهب همسر عبدالله کلبی، مادر عبدالله کلبی.

- اولین نفر از خاندان بنی‌هاشم که در کربلا به شهادت رسید: حضرت علی اکبر (ع) فرزند سالار شهیدان کربلا.

- شهیدانی که در کربلا سر از پیکرشان جدا نشد: حضرت علی اصغر (ع) و حربن یزید ریاحی.

- شهدایی که با خانواده های خود در این حماسه ماندگار شرکت داشتند: جناده بن حرث، عبدالله بن عمیر کلبی، مسلم بن عوسجه.

- مردان و پسرانی که در واقعه عاشورا به اسارت درآمدند: امام زین العابدین(ع)، امام محمد باقر(ع)، عمر بن حسین، حسن بن حسن، زید بن حسن، عمر‌‌بن ‌حسن، محمد بن عمر بن حسن، محمد بن حسین.

+ نوشته شده در ساعت 18 توسط محمدسلیمانی <شمس خوئی> | نظر بدهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
توصیه‌های حفاظتی وزارت اطلاعات به شهروندان
کد خبر: ۳۳۱۲۸۳
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۱
ما در دنیای پرآشوبی زندگی می‌کنیم. حفظ امنیت خویشتن و اجتناب از آسیب برای هر فردی قابل تصور است. گاهی حتی محتاط‌ترین و به لحاظ امنیتی آگاه‌ترین افراد، دچار آسیب‌های امنیتی می‌شوند.

وزارت اطلاعات کشورمان در سایت اطلاع‌رسانی خود در این زمینه می‌افزاید: گرچه امنیت تضمین شدنی نیست ولی به طور خارق‌العاده‌ای قابل افزایش است. همه دستگاه‌های امنیتی کشور از جمله کارکنان وزارت اطلاعات، برای حفظ امنیت ملی، به طور شبانه‌روزی در حال تلاش هستند. اما این میسر نخواهد شد مگر این که هر یک از شهروندان عزیز ایرانی، نسبت به امنیت خود و سایر همنوعان احساس مسوولیت و تلاش نمایند. برای این مقصود، هر شخص باید برای افزایش ایمنی خود، قواعد مربوط به امنیت فردی را بیاموزد. آشنایی هر یک از ما با برخی اقدامات خود حفاظتی، اولین گام برای دفاع و حفاظت شخصی در مقابل خطرات غیرقابل پیش‌بینی است.

توصیه‌های حفاظتی در محل سکونت و کار:
1- هرگز نسبت به آن‌چه که در اطراف شما رخ می‌دهد، بی‌اعتنا نباشید.

2- هرگز نسبت به حضور نیروهای خدماتی در محیط زندگی به‏ صورت ناخواسته بی‌تفاوت نباشید.

همواره نسبت به حضور بی‌موقع، طولانی مدت و خارج از برنامه افرادی با پوشش نیروی خدماتی شهرداری، کارگران سیار و ... در کوچه و خیابان خود حساس باشید. دشمن ممکن است از طریق ارسال نیروهای خدماتی و‏... نسبت به شناسایی و آسیب رساندن به شما یا نزدیکان‌تان اقدام نماید.

3- هرگز فرزندان خردسالتان را حتی لحظه‌ای در کوچه یا ورودی منزل برای بازی یا هر دلیل دیگر، تنها نگذارید.

کوچک‌ترین فرصت می‌تواند احتمال آسیب رساندن افراد شیاد و آدم‌ربا را به شما افزایش دهد.

4- هرگز افراد دوره گرد و ناشناس نظیر کارگر، فروشنده سیار و ... با منظورهای مختلف به منزل خود راه ندهید.

دشمن به ‏منظور جمع‌آوری اطلاعات با پوشش‏‌های مختلف کارگری، در اطراف محیط زندگی شما حضور پیدا کرده تا با این پوشش به داخل منزل شما ورود نماید.

5- هرگز نسبت به پارک طولانی مدت اتومبیل‏‌های متفرقه در اطراف محیط کار یا زندگی خود بی‌تفاوت نباشید.

اتومبیل‏‌هایی که به‏ صورت طولانی و نامعلومی در اطراف محل کار شما پارک شده باشند، می‏‌توانند متعلق به یک گروه متخلف، سارق یا حتی جنایتکار باشد.

6- هرگز کلیدهای محل کار، منزل، خودرو و سایر اماکن خود را در اختیار افرادی که اطمینان قطعی از او ندارید، قرار ندهید (حتی نزدیک‏ترین افراد).‌

قرار دادن کلید در اختیار دیگران حتی برای یک لحظه امکان قالب گیری و ساخت کلید یدکی را برای آن‏‌ها ‏فراهم می‏‏‌سازد.

7- هرگز جهت تعویض یا تعمیر قفل‏‌های محیط زندگی و کار خود، از افراد متفرقه استفاده ننمائید.

استفاده از افراد متفرقه جهت تعمیر قفل‏‌های یک محیط می‏‌تواند عواقب جبران‌ناپذیری در پی داشته باشد؛ زیرا این‏‌گونه ‏‏‏‏افراد مهارت خاصی در باز کردن قفل‏‌ها داشته و به‏ راحتی می‏‌توانند نمونه‏‌هایی از کلیدها برای خود تهیه نمایند. تعویض مغزی داخل قفل کار چندان پیچیده ای نیست، سعی نمایید خودتان آن را تعویض نموده و یا به افراد مطمئن بسپارید.

8- هرگز محیط کار و زندگی خود را بدون اطمینان از قفل بودن درب‏ها، رها نکنید.

9 -هرگز از وسایل ایمنی محیط زندگی و کار خود غافل نشوید.

همیشه نسبت به سیستم‏‌های ایمنی منزل و محیط کار خود مانند (سیستم‏‌های اطفای حریق، سنسورها، راه‏‌های اضطراری و .... ) ‌توجه داشته باشید تا خدای ناکرده دچار عواقب آن نگردید.

توصیه‌های حفاظتی در رابطه با همسایگان:
یکی از روش‌های ساده و بسیار خوب برای افزایش امنیت، برقراری روابط حسنه با همسایگان است. اغلب گفته می‌شود حصار خوب همسایگان خوب می‌سازد، ولی این شامل همه حقایق نیست؛ زیرا، همسایگان خوب حصارهای خوبی هستند. افرادی که شما را می‌شناسند احتمالاً وضعیت غیرعادی شما را نیز تشخیص می‌دهند و به کمک‌تان می‌آیند. به طور مثال اگر بدانند شما در مسافرت به سر می‌برید، با شنیدن صدای مشکوک از منزل‌تان کنجکاوی نموده، با شما و یا با پلیس تماس خواهند گرفت. همسایگان ما معمولاً خودروهایی که در جلوی خانۀ‌مان و یا در کوچه مقابل پارک می‌نمایند، یا حتی خودروهای برخی از میهمانان و بستگان ما را که به منزل ما تردد دارند، می‌شناسند. آن‌ها با شناختی که از وضعیت ما دارند، می‌توانند نگهبان خوب و مطمئنی برای اماکن ما باشند؛ بنابراین توصیه‌های زیر را مد نظر قرار دهید:

1- هرگز روابط خود با همسایگان را تخریب ننمایید. حتی اگر همسایه‌ای به شما آزار می‌رساند، هرگز با او تندی و درگیری فیزیکی ایجاد نکنید. برای حل هر مشکل راه‌های متختلفی وجود دارد. شما دقت کنید تا بهترین یا کم‌ضررترین راه را برای حل مشکل خود با همسایه انتخاب نمایید.

2- اگر به صداقت و امانتداری همسایه‌ای که قصد دارید او را از سفر خود مطلع نمایید، تردید دارید. هرگز مقصد نهایی و زمان دقیق برگشت خود را آشکار ننمایید. به گونه‌ای که هر روز تصور کند، به منزل برخواهید گشت. همسایه‌ها به سرعت به عدم حضور شما پی می‌برند، ولی با این وجود، چنانچه شما اطلاعاتی در اختیار آن‌ها قرار ندهید، از زمان برگشت شما چیزی نخواهند فهمید.

3- - هرگز در مواقعی که قصد سفر طولانی مدت دارید و روابط شما با همسایگان مطلوب نیست، هیچ یک از آن‌ها را از طولانی بودن سفر خود، مطلع ننمایید. حتی در مواقعی که فقط با برخی یا یکی از همسایه‌ها، روابط خوبی ندارید، ترجیحاً برای احتیاط در برابر کنجکاوی‏ او و جلوگیری از آسیب احتمالی، فقط اطلاعات ضروری را درباره علت عدم حضور خود، در اختیار همسایه ذی صلاح قرار دهید.

توصیه‌های حفاظتی در برخوردهای اجتماعی و حضور دیگران:

1- هرگز به افرادی که از پیشینه و اصل و نسبش اطلاع دقیقی ندارید، اعتماد نکنید.

2- هرگز به کسانی که بدون دلیل منطقی به شما ابراز علاقه می‌کنند، به ویژه غریبه‌ها اعتماد نکنید.

3- اگر با افراد ناشناس قرار ملاقات دارید هرگز با او در مکان‌های ناآشنا و خصوصی دیدار نکنید؛ زیرا افراد معمولاً در ملاء عام کم‌تر مورد حمله واقع می‌شوند.

4- هرگز دیگران را از اهداف کاری خود مطلع نکنید.

در صورتی که نیازی به اطلاع دیگران از اهداف کاری نباشد، هرگز اهداف و مراحل کار خود را برای دیگران بازگو نکنید. اطلاع دیگران از اسرار و اهداف کاری شما معمولاً باعث مشکلات لاینحلی خواهد شد که شما را به ‏شدت پشیمان خواهد کرد.

5- هرگز نسبت به کنجکاوی دیگران در امور کاری خود بی‌تفاوت نباشید.

کنجکاوی دیگران در امور کاری شما ممکن است موجب دردسرهایی گردد. برخی افراد سودجو پس از اخذ اطلاعات لازم، اقدام به غصب عنوان شغلی و جایگاه اداری شما نموده و با نام شما از اعتماد مردم سوءاستفاده نموده و تحت عنوان حل مشکل اداری آن‌ها، اقدام به کلاهبرداری نماید.

6- هرگز نسبت به اطلاع دیگران از مسائل کاری خود بی تفاوت نباشید.

در صورتی که متوجه شده‌اید دیگران از مسائل محرمانه کاری شما مطلع شده‏اند، ‏آن‏ را جدی بگیرید. زیرا ممکن است به نحوی به اطلاعات شما دسترسی یافته یا ‏‏‏‏اطلاعات شما به سرقت رفته باشد.

7-هرگز نسبت به رفتار غیرعادی دیگران (سردی یا گرمی) نسبت به خود، بی‌تفاوت نباشید.

برخوردهای سرد می‌تواند حاکی از کدورتی باشد که قادر به بیان آن نیست یا شرایط مناسبی برای آشکار کردن آن فراهم نشده است. این کدورت تدریجاً مبدل به دشمنی خواهد شد؛ لذا قبل از این‌که بذر کینه و نفرت رشد نماید، سعی کنید از بی‌ربط بودن رفتار غیرعادی دیگران نسبت به خود مطمئن شوید. گرمی و ابراز عطوفت غیرعادی نیز ممکن است ناشی از شکل گیری یک توطئه یا هدفی شوم باشد و ... .

8- هرگز در پی برقراری ارتباط با اتباع بیگانه و اعضای سفارتخانه‏‌ها نباشید.

هرگونه ارتباط با اتباع بیگانه بدون اطلاع مسوولین چه در داخل و چه در خارج از کشور، ممکن است شما را اسیر دست اجانب و سرویس‏‌های بیگانه نماید.

9- هرگز از وسایل ارتباطی اهدایی از سوی افراد استفاده نکنید.

یکی از بهترین روش‏‌های دسترسی به اطلاعات شخصی یا ورود به حریم خصوصی افراد، اهدای وسایل ارتباطی مانند: دستگاه تلفن، نمابر، مودم، پرینتر، دستگاه کپی، گوشی موبایل و ... می‏‏‌باشد.

10- هرگز قفل‏‌های رمزدار خود را ‏‏در حضور دیگران باز نکنید.

هر قدر سرعت عمل شما در باز کردن قفل‏‌های رمزدار بالا باشد، باز هم نمی‏‏‏‏‌توان اطمینان داد که ذهن افراد حاضر نمی‏‏‏‏‌تواند آن را به‏ خاطر بسپارد. افراد تیزهوش با یک‏بار نگاه کردن به نحوه باز کردن قفل‏‌های رمزدار، می‏‌توانند آن را به خاطر بسپارند.

11- هرگز در هنگام باز کردن قفل‏‌های رمزدار، رمز قفل‏‌ها را به زبان نیاورید.

بعضی افراد طبق عادت هنگام بازکردن قفل‏های رمزدار رمزها را به زبان می‏‏‌آورند. این کار می‏‌تواند مخاطرات جدی برای آن‏‌ها ‏در برداشته باشد؛ زیرا در صورتی که افرادی در محیط حضور داشته باشند، به‏ راحتی از اعداد رمز مطلع گردد.

12- هرگز در مکان‏‌های عمومی، باز، ساکت و پابت با بستگان، دوستان و همکاران به بحث و گفت‏وگو نپردازید.

با توجه به متصور بودن ‌دقت و توجه غریبه‌ها به سخنان شما، هرگونه بحث و گفت‏‌وگو در این مکان‏‌ها عواقب جبران‌ناپذیری خواهد داشت؛ لذا در صورت نیاز و ضرورت بحث به گفت‏‌و‏گو در این اماکن، حتماً در حال حرکت و آهسته‌تر صحبت کنید.

13- هرگز نیازمندی‏‌های شخصی خود را نزد افراد غیرمطمئن بازگو نکنید.

بازگو کردن نیازهای شخصی نزد دیگران ارائه نقطه ضعفی از سوی شماست که غریبه‌ها می‏‌توانند از این نقطه ضعف سوءاستفاده کرده شما را مدیون خود نموده تا در مواقع نیاز از شما بهره کشی نمایند.

14- هرگز از اعداد مشخص مانند ( شماره تلفن،‌تاریخ تولد، شماره ماشین، سال تولد و ...) به‏ عنوان‏‏ رمز قفل‏‌های رمزدار خود استفاده ننمایید.

معمولاً افراد به‏ منظور سهولت در به‏ خاطر سپردن رمزها از شماره‏‌های شناخته شده استفاده می‏‏‌کنند. این امر کمک زیادی به افرادی می‏‏‌کند که می‏‌خواهند قفل‏‌های رمزدار را باز کنند. پیشنهاد می‏‏‌شود رمز قفل‏‌های خود را هر از گاهی تعویض نمایید تا امنیت قفل‏‌ها بیش‏تر‏‏‏ گردد‏.

15- هرگز رمز قفل‏‌های خود را در جایی یادداشت نکنید.

بعضی از افراد به خاطر عدم اطمینان به حافظه خود رمزهای خود را یادداشت کرده و در جایی نگهداری می‏‌کنند. این کار ضریب اطمینان و حفاظت شما را به‏ شدت کاهش می‏‌دهد؛ زیرا ممکن است این رمز بر حسب اتفاق در اختیار دیگران قرار گیرد.

16- هرگز به امید انجام معاملات پرسود، سرمایه‌گذاری در بورس‌های خارجی و شرکت‌های اقتصادی و ... ، پول خود را در اختیار حتی صمیمی‌ترین دوست خود قرار ندهید.

چه بسا ممکن است دوست صمیمی شما به اشتباه خود واقف نبوده و مغلوب نیرنگ افراد شیاد و گروه های گلدکوئیستی شده باشد.

17- هرگز از به ‏خاطر سپردن شماره تلفن‏‌های ضروری غفلت نکنید.

همواره سعی کنید شماره تلفن‏‌های ضروری خود را مانند (شماره تلفن روابط عمومی وزارت اطلاعات، فوریت‏‌های پلیسی، اورژانس، آتش نشانی و ....) را به‏ خاطر سپرده تا در مواقعی که دچار مشکل شده یا ‏‏‏‏مورد نیازتان شد، به آ‌ن‏‌ها ‏دسترسی داشته باشید.

18- هرگز آمادگی جسمانی خود را از دست ندهید.

کسب آمادگی جسمانی علاوه بر سلامتی و نشاط، شما را در خطرات احتمالی یاری رسانده و در بعضی مواقع جان شما را از بعضی تهدیدات حفظ می‏‌نماید.

19- هرگز از مسائل عقیدتی غافل نشوید.

هیچ‏گاه از ارتباط با خداوند غافل نشده و در کلیه امور از او یاری بجوئید. زیرا زندگی دنیوی بسیار پرپیچ و خم و مخاطره آمیز بوده و تنها او می‏‌تواند شما را ‏‏در این راه یاری نماید.

توصیه‌های حفاظتی درخصوص خودرو:
تروریست نمی‌تواند بدون دسترسی به خودروی شما، بمب یا مواد منفجره را در آن کار بگذارد. به همین دلیل اتخاذ اقدامات حفاظتی در مورد سرقت خودروی شما در جاهایی که احتمال دارد هدف حمله تروریستی قرار بگیرید، کاملاً ضروری است؛ لذا به توصیه‌های ذیل توجه کنید:

1- همواره حتی اگر قصد دارید فقط لحظاتی خودروی خود را ترک کنید (برای خرید یا ...) شیشه‌هایش را بالا کشیده و درب آن را قفل کنید. در صورت امکان، ماشین را به هنگام شب در خیابان رها نکنید.

2-چنان چه در محیطی ناامن و پرخطر قرار داشته یا سکونت دارید، درب باک را قفل کرده و درب لوله اگزوز را با سرپوشی ببندید. بدین ترتیب قراردادن مواد منفجره در خودروی شما مشکل‏تر میشود. نگذارید کسی در نبود شما به صندوق عقب ماشین دسترسی پیدا کند.

3- وقتی خودرو را در محوطه‌ای باز پارک می‌کنید، قبل از خروج از ماشین، مراقب افراد مشکوک حاضر در محل و چشم هایی که شما را می‌پایند، باشید. در صورت مشاهده افراد مشکوک با ماشین از محل دور شوید.

4-وقتی ماشین را در محوطه‌ای نامن پارک کرده و سپس به طرف ماشین برگشته‌اید، ابتدا دور ماشین قدم زده و قبل از سوار شدن، اطراف آن را به دقت بررسی کنید. در مناطق پر خطر، شاید بد نباشد در جستجوی هر ردپایی از سیم یا نوار غیرعادی، زیر ماشین را خوب بگردید.

5- هرگاه متوجه حمله علیه خود شده‌اید، باید بدون در اختیار داشتنِ زمان کافی برای سنجش تمامی پیامدهای احتمالی، تصمیمی لحظه‌ای بگیرید. لذا برای تسریع تصمیم‌گیری در این زمینه، می‌توانید از قبل در ذهن خود مشخص کنید که تحت شرایط مختلف و احتمالی، چه واکنشی خواهید داشت.

6- هرگز در هنگام حوادث رانندگی، ‌خود را با طرف مقابل درگیر نکنید.

چنان‌چه حادثه در مناطق ناامن یا غریب برای‌تان رخ داده است، از پذیرفتن هرگونه پیش‏نهاد توسط طرف مقابل امتناع کرده و سعی کنید موضوع را توسط کارشناسان راهنمایی و رانندگی حل کنید. زیرا ممکن است پیش‏نهادهایی از قبیل تعمیر اتومبیل توسط طرف مقابل، اخذ آدرس منزل و مدارک شناسایی، شماره تلفن و غیره از طرف مقابل درخواست گردد. شما باید هشیارانه به این موضوعات توجه داشته باشید.

4-هرگز در هنگام رانندگی نسبت به اتومبیل‏‌های پشت سر خود بی‌تفاوت نباشید.

هر فرد، ممکن است در معرض سوء قصد افراد ناباب واقع گردد؛ بنابراین، هوشیاری در هنگام رانندگی می‏‌تواند شما را از این موضوع مطلع کند. به‏ خصوص اگر در ساعات مشخصی به محیط کار خود رفته یا ‏‏‏‏آن جا را ترک می‏‏‌کنید.

توصیه های حفاظتی در نگهداری اسناد و مدارک شخصی:
1- هرگز نسبت به حمل وسایل و اسناد و مدارک شخصی خود از محیط زندگی و کار بی‌تفاوت نباشید.

برخی افراد در جیب، کیف و دیگر وسایل شخصی خود اسناد و مدارک یا ‏‏‏‏کاغذهای یادداشت و ... قرار داده و به همراه خود حمل می‏‌کنند. این کار موجب می‏‌گردد افراد دیگر به‏ طور تصادفی به این اسناد دسترسی پیدا کنند.

2- هرگز در محیط‏‌های متفرقه کیف اسناد و مدارک را از خود جدا نکنید.

بعضاً مشاهده می‏‌گردد، برخی افراد کیف و اسناد و مدارک خود را در محیط کار دیگران گذاشته و برای کارهای متفرقه، مانند رفتن برای رفع حاجت و غیره محیط را ترک می‏‌کنند. در بعضی مواقع فراموش می‏‌کنند که وسایل خود را از اطاق دیگران بردارند؛ لذا هرگز اسناد و مدارک خود را در هیچ شرایطی از خود جدا نکنید تا دچار عواقب بعدی آن نگردید.

3- هرگز در مواقع غیرضروری اسناد و مدارک را به همراه خود حمل نکنید.

بعضی افراد عادت به حمل اسناد و مدارک غیرضروری داشته و گاهی اوقات آن‏‌ها ‏را در داخل اتومبیل گذاشته و به خرید یا ‏‏‏‏کارهای متفرقه می‏‌روند. به همراه داشتن اسناد و مدارک همیشه مسوولیت افراد را نسبت به حامل آن‏‌ها ‏سنگین‏‌تر نموده و خطرات سرقت برای آن‏‌ها ‏متصور است؛ لذا پیش‏نهاد می‏‌گردد، هر روز کیف اسناد و مدارک خود را بازدید کرده و مدارک اضافی را از آن خارج نمائید.

توصیه های حفاظتی در استفاده از تلفن:
1- هرگز تلفن همراه خود را در اختیار دیگران قرار ندهید.

سیم کارت تلفن همراه به‏ راحتی قابل کپی‌برداری بوده و دیگری به‏ راحتی می‏‌تواند از سیم‌کارت و هم‏چنین اطلاعات ذخیره شده در آن (‌شماره‏‌های ذخیره شده، ‌پیغام‏‌ها، قرارها و ... ) کپی‌برداری نماید.

از آ‌ن‏‌جا که اطلاعات ذخیره شده در دستگاه تلفن همراه، بخشی در حافظه دستگاه قرار می‏‌گیرد، باید همواره هنگام تعویض و فروش یا ‏‏‏‏تعمیر گوشی تلفن همراه، اطلاعات ذخیره شده در حافظه گوشی را پاک نمایید.

2- هرگز از تلفن همراه افراد ناشناس برای برقراری ارتباط خود استفاده نکنید.

در بعضی مواقع ممکن است شما نیاز فوری به برقراری تماس تلفنی داشته ولی چون دستگاه تلفن خود را در اختیار نداشته یا امکان تماس با آن وجود ندارد، ممکن است از تلفن همراه دیگران استفاده کنید. از آن‌جا که شماره تماس در حافظه تلفن همراه او ثبت می‏‏‌گردد؛ لذا از تلفن‌های عمومی مخابرات استفاده کنید، یا از تلفن همراه افراد مطمئن، کسبه‌های ثابت و ... استفاده نموده و حتی‏‌المقدور پس از تماس، شماره را حذف نمایید.

3- هرگز به مکالمات تلفنی افراد ناشناس اعتماد نکنید.

یکی از سریع‏‌ترین و ارزان‏ترین روش‌های جمع‌آوری اطلاعات تخلیه تلفنی است که برخی افراد با تقلید صدا، غصب عنوان مراکز دولتی و موجه، پوشش‌های شغلی مختلف و ترفندهای بسیار جالبی اقدام به کسب اطلاعات از دیگران می‏‏‌نمایند. مواظب باشید، حتی برخی افراد حرفه‌ای نیز ممکن است فریب خورده و ناخواسته اطلاعات ارزشمندی را در اختیار تماس گیرنده قرار ‏دهد.

4- هرگز منوی «بلوتوث» تلفن همراه را در حالت فعال قرار ندهید.

یکی از امکانات انتقال اطلاعات به‏ صورت بی‌سیم استفاده سیستم «بلوتوث» می‏‌باشد. گوشی‏‌های جدید تلفن همراه دارای این قابلیت بوده و از این طریق اطلاعات خود را مبادله می‏‏‌کنند. در صورت فعال بودن این قابلیت در تلفن همراه، افراد ناشناس تا فاصله 50 متری از شما می‏‌توانند از اطلاعات دستگاه تلفن همراه شما بهره‌برداری کرده یا ‏‏‏‏با ارسال ویروس گوشی شما را دچار مشکل کنند.

5- هرگز از تلفن‏‌های بی‌سیم در ارتباطات تلفنی استفاده نکنید.

فرکانس تلفن‏‌های بی‌سیمی اغلب توسط رادیو موج FM–SW-AM و کانال‏‌های تلویزیونی قابل دریافت می‏‌باشند؛ بنابراین، دیگران به ویژه همسایه‏‌ها ‏به‏ راحتی می‏‌توانند، مکالمات تلفنی شما را شنود کنند. به همین خاطر، هیچ‌گاه سعی در استفاده بی‌سیمی نداشته باشید. در صورت لزوم، مطالب سری و مهم خود را از این طریق رد و بدل نکنید.

6- هرگز شماره تلفن دوستان، آشنایان و همکاران خود را بر روی کاغذ باطله، روزنامه، پشت جعبه دستمال کاغذی و موارد مشابه یادداشت ننمائید.

بارها مشاهده می‌شود که افراد هنگام مکالمات تلفنی شماره تلفن دیگران را بر روی روزنامه نوشته، نسبت به آن بی‌توجه می‏‌باشند. این در حالی است که در صورت خارج شدن روزنامه‏‌های باطله، این‏‌گونه ‏‏‏‏اطلاعات نیز خارج می‏‌گردد.

توصیه‌های حفاظتی در استفاده از رایانه‌ها:
1- هرگز از رایانه خود به ویژه در محل کار، بدون رمز عبور (پسورد‌) استفاده نکنید.

همیشه برای رایانه خود رمز عبور تعیین کرده و آن را طوری تنظیم نمائید که در صورت عدم استفاده از آن به مدت (حداکثر) ‌پنج دقیقه از شما اسم عبور درخواست نماید. این کار مانعی برای دسترسی دیگران به رایانه شما خواهد بود و تا حدودی امنیت سیستم شما را افزایش می‏‌دهد.

2- هرگز از رمز عبور ساده و مشخص استفاده نکنید.

سعی کنید رمز عبورهای سیستم خود را پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی انتخاب کنید. انتخاب رمز عبور با کارکترهای زیاد، با حروف و اعداد، حروف کوچک و بزرگ و یا انتخاب آن به زبان دیگر، می‏‌تواند امنیت سیستم شما را افزایش دهد.

3- هرگز اطلاعات محرمانه خود را در فایل‏‌های آشکار و سهل الوصول قرار ندهید.

فایل‏‌های محرمانه خود را می‏‌توانید به‏ صورت پنهان و در زیر مجموعه فایل‏‌های سیستمی یا ‏‏‏‏زیر مجموعه سایر برنامه‏‌های نصبی سیستم قرار دهید تا به‏ راحتی در اختیار افراد بیگانه قرار نگیرد. در غیر این صورت، احتمال دسترسی راحت به این‏‌گونه ‏‏‏‏فایل‏‌ها همواره متصور است.

4- هرگز از کامپیوتری که دارای اطلاعات محرمانه و با اطلاعات خصوصی است، برای متصل شدن به اینترنت استفاده نکنید.

همیشه در هنگام متصل شدن به اینترنت خطر سرقت اطلاعات، ‌تخریب اطلاعات به‏ صورت جدی وجود داشته و در صورت بی‌تفاوتی به این مطلب خطرات جبران‌ناپذیری سیستم و اطلاعات شما را تهدید می‏‏‌کند.

5- هرگز کامپیوتر خود را که حاوی اطلاعات محرمانه یا ‏‏‏‏خصوصی است، جهت تعمیر به افراد متفرقه و ناشناس ندهید.

حتماً نسبت به تعمیرکار کامپیوتر خود اطمینان حاصل نموده و سعی کنید شخصاً هنگام تعمیر حضور داشته باشید.

6- هرگز قطعات آسیب دیده سیستم کامپیوتر خود را (مانند: ‌هارد، فلاپی، ‌سی دی ‌و ... ) دور نیاندازید.

حتما این‏‌گونه ‏‏‏‏لوازم از کار افتاده را منهدم کرده و امکان بهره‌برداری مجدد را از آن‏‌ها ‏بگیرید. اغلب کامپیوترهای مستعمل و از رده خارج شده دارای اطلاعات ارزشمندی است که در هنگام تعویض یا فروش بر اثر سهل‌انگاری در سیستم‏‌ها باقی مانده است. هم‏چنین امکان بازیافت اطلاعات از حافظه‏‌های پاک شده سیستم وجود داشته و صرف پاک کردن یا ‏‏‏‏فرمت کردن سیستم نمی‏‌توان از پاک شدن صددرصد آن‏‌ها ‏اطمینان داشت؛ بنابراین بعضی از افراد تصور می‏‌کنند با پاک کردن هاردهای مستعمل تمام اطلاعات آن‏‌ها ‏از بین رفته و می‏‌توانند آن‏‌ها ‏را دور ریخته یا ‏‏به فروش برسانند.

7- هرگز به تماس‏‌های تلفنی از طریق اینترنت اعتماد نداشته باشید.

امروز اغلب تلفن‌‏های خارج از کشور توسط تماس‏‌های تلفنی اینترنتی صورت می‏‌گیرد که کارت‏‌های خدماتی آن‏‌ها ‏در همه جا قابل دسترس می‏‌باشد. از آن‏‌جا که شرکت‏‌های خدمات اینترنت (‌آی- اس- پی) ‌و کشورهای سرویس دهنده (بک بن) توانایی استراق سمع تمامی مکالمات تلفنی را دارند، استفاده از این ارتباطات نیز ناامن و غیرمطمئن می‏‌باشد.

8- هرگز از مشخصات اصلی خود در محیط اینترنت استفاده نکنید.

در هنگام حضور افراد در خارج از کشور یکی از راه‏‌های به‏ دست آوردن اطلاعات از آن‏‌ها‏، مراجعه به فضای اینترنت می‏‌باشد. در صورتی که مشخصات شما در یک سایت یا ایمیل یا .... مشاهده گردد. اطلاعات با ارزشی نسبت به شما می‏‌تواند به‏ دست آید.

9- هرگز از کامپیوتر مخصوص اینترنت برای کارهای متفرقه استفاده ننمائید.

در نظر داشته باشید که مودم، ‌پرینتر، اسکنر و بعضی از اجزای داخلی کامپیوتر «آی- پی» پذیر بوده و می‏‌تواند اطلاعات خود را به آدرس برنامه‌ریزی شده از طریق اینترنت ارسال کنند؛ بنابراین ممکن است نامه‌ای ‏‏که تایپ کرده و پرینت گرفته‏‌اید و حتی از کامپیوتر خود را که پاک کرده‏‌اید، بعد از آن‏‌که به اینترنت متصل می‏‏‌شوید، ‌به آدرس برنامه‌ریزی شده ارسال گشته بدون آن‏‌که شما از آن مطلع گردید.

10- هرگز نسبت به محافظت و نگهداری نسخه ذخیره اطلاعات (backup ) بی‌تفاوت نباشید.

معمولاً به‏ خاطر محافظت از اطلاعات و پیش‏گیری از تخریب آن‏‌ها ‏اقدام به تهیه نسخه‏‌های ذخیره می‏‏‌نمایند. حفاظت و نگهداری این نسخه‏‌ها ‏حتی از اطلاعاتی که در سیستم‏‌ها نگهداری می‏‏‌شوند با اهمیت‏‌تر می‏‏‌باشد؛ زیرا این اطلاعات به‏ صورت آماده و بدون دردسر می‏‏‌باشند. سهل‌انگاری در نگهداری از این نسخه‏‌های ذخیره بعضاً معضلات جبران‌ناپذیری در بر خواهد داشت.

12- هرگز در مواقع غیرضروری سیستم خود را به شبکه اینترنت متصل ننمائید.

اغلب در ارتباطات لیزلاین و شبکه‏‌ای‏‏، ارتباط اینترنتی به‏ صورت پیوسته و شبانه‌روزی است. اما با توجه به تهدیداتی که از این طریق برای سیستم شما متصور است، در مواقعی که نیازی به ارتباط با اینترنت ندارید، ‌آن را قطع نمائید تا از گزند هکرها و جاسوسان اینترنتی و عوامل بیگانه در امان باشید. هکرها توانائی فعال‏‌سازی میکروفن و دوربین (‌وب کم) ‌شما را بدون توافق با شما را دارند؛ لذا با توجه به متصل بودن بی‏‌مورد و طولانی‌مدت سیستم شما به اینترنت این‏‌گونه ‏‏‏‏خطرات همواره متصور است.

13-هرگز نسبت به تهیه نسخه ذخیره از اطلاعات درون رایانه خود مسامحه نکنید.

رایانه‏‌ها ‏ابزار قابل اطمینانی نیستند و همواره احتمال صدمه دیدن آن‏‌ها ‏متصور است؛ لذا همیشه سعی کنید از اطلاعات داخل سیستم خود یک نسخه ذخیره داشته باشید تا در صورت بروز هرگونه اختلالی اطلاعات شما در اختیارتان باشد.

14- هرگز به موارد شناخته نشده در اینترنت پاسخ ندهید.

ایمیل‏‌های ناشناخته یکی از موارد بوده که هرگز نباید آن‏‌ها ‏را گشود، زیرا در مواردی با گشودن ایمیل یا یک تصویر اینترنتی تروجانی از این طریق وارد سیستم شما گشته و مراحل کار جاسوسی و نفوذ به سیستم شما را آغاز می‏‏‌نماید یا ‏‏‏‏پنجره‏‌هایی که در خلال کار با اینترنت به‏ صورت ناخواسته ظاهر گشته یا ‏‏‏‏درخواست‏‌های اشتراک در سایت، شما را ترغیب به دادن نام کاربر و نام عبور می‏‏‌نماید که از این طریق اطلاعات مربوط به رمز عبور شما را در اختیار گرفته و از آن بهره‌برداری ‏‏کنند.

توصیه‌های حفاظتی در رابطه با مسافرت:
خطر در گوشه و کنار دنیا وجود دارد اما ماهیت و شدت آن در هر کشور یا منطقه متفاوت است. صرف نظر از جایی که می‌روید شما باید در رابطه با مسافرت خود اقدامات اساسی خاصی را انجام دهید. سطح این اقدام بستگی به مقصد دقیق شما دارد. مع الوصف، برای مسافرت به توصیه‌های ذیل توجه کنید:

1- هرگز بدون آشنایی کافی از مقصد و مسیری که برای سفر انتخاب می کنید، به مسافرت نروید. قبل از سفر درباره پاسخ سوالات زیر تحقیق کنید.

الف. آیا برای سفر به مقصد مورد نظر هشدار خاصی به لحاظ امنیتی، سیل، آتش‌سوزی، زلزله، برف و بوران و ... داده شده است یا خیر؟

امروزه، با گسترش امکانات ارتباطی، فنی و ماهواره‌ای، به راحتی می‌توان از وضعیت راه ها، آب و هوا، حوادث طبیعی خطرناک مثل وقوع سیل و طوفان و ... مطلع شد. حصول اطمینان از ایمنی راه‌ها و مسیری که باید طی کنیم. هم‌چنین به همراه داشتن تجهیزات مورد نیاز سفر، ما را در برابر آسیب‌های احتمالی محفوظ نگاه می‌دارد.

ب. امنیت جاده‌ای در چه ساعاتی از شب یا روز کاهش می‌یابد؟

ج. چه امکانات جاده‌ای برای حوادث احتمالی وجود دارد؟

د. کدام نقطه از مسیری که طی خواهید کرد، برای اطراق و استراحت بین راهی مناسب و امن‌تر است؟

کدام منطقه از مسیر سفر، آب آشامیدنی لوله‌کشی شده دارند و در کدامیک باید از بطری‌های آب استفاده کرد؟.

ه. چه رستوران هایی را برای صرف غذا باید انتخاب کرد؟

و. مصرف چه غذای بین راهی مناسب‌تر است؟

2- در صورت تمایل به صرف غذا در رستوران‌ها هرگز سالاد (به ویژه در رستوران‌های ناشناس)، میوه‌های پوست نکنده و آشامیدنی‌های همراه با یخ را میل نکنید.

3-هرگز پول‌ها و اشیاء ارزشمند خود را در یک کیف یا یک ظرف قرار ندهید.

سعی کنید قبل از سفر، وضعیت فرهنگی و اقتصادی ساکنین مناطقی که در مسیرتان قرار خواهند گرفت، اطلاعات لازم را بدست بیاورید. محتویات کیف شما شاید معادل ماه‌ها حقوق افرادی باشد که در مناطق فقیرنشین زندگی می‏‌کنند. معمولاً مسافران پول نقد و اموال ارزشمندتری نسبت به افراد بومی دارند؛ لذا ممکن است به راحتی هدف دستبرد یا حمله افراد ناشناس قرار بگیرید. به ویژه آن که بومی‌ها، مناطق امن و ناامن را می‌شناسند. عدم آشنایی با افراد و محیط یا محدوده‌ای که تردد می‏‌کنید، مطمئناً احتمال آسیب‌پذیری را افزایش می‌دهد.

4- هرگز از مردم رهگذر در خیابان آدرس نپرسید. سعی کنید افسر پلیس یا مسوولی را پیدا کنید.

با این کار یک فرد غریبه را از مقصد خود مطلع می‌کنید. نقشه‌ای تهیه نموده و از کسانی کمک بگیرید که احتمال بیش‏تری دارد به شما کمک کند. برای انتخاب بهترین و ایمن ترین مسیر، همیشه از افراد موجه مثل مأمورین راهنمایی و رانندگی و یا افرادی که شناسایی آن ها آسان است، مثل رانندگان تاکسی، مغازه دارها و ... سوال نمایید. در موارد خاص، وقتی فرد مطمئنی را برای اخذ راهنمایی نیافتید، سعی نمایید در پرسش خود مقصد نهایی خود را بیان نکنید بلکه در شهرهای بین راهی بر اساس نقشه‌ای که در اختیار دارید، آدرس نزدیک‌ترین شهر بعدی مسیر خود را بپرسید تا دیگران از مقصد نهایی شما مطلع نگردند.

5- در مسافرت، هرگز اسناد خود را درون هتل‏‌ها ‏جا نگذارید.

در مسافرت‌های به ویژه مسافرت‏‌های خارج از کشور سعی کنید هیچ‏‌گونه اسناد و مدارکی به همراه خود به داخل هتل‏‌ها نبرید و در صورت نیاز هرگز آن‏‌ها ‏را در داخل هتل ‏جا نگذارید؛ زیرا افراد غریبه می‌توانند در غیاب شما با پوشش نظافت به داخل اطاق‏‌های هتل رفته و به اسناد شما دسترسی پیدا کنند.

توصیه‌های حفاظتی درخصوص اقلام پستی:
1-هرگز اقلام پستی و نامه‌های مشکوک و غیرقابل انتظار را از کسی دریافت نکنید. حتماً اعضای خانواده و کارکنان خانه شما باید از پذیرش هرگونه بست‌های در منزل اجتناب کنند. (اگر دارای شغل دیگری نیز هستید) در محل کار خود نیز اطمینان یابید که کارکنان دفتری نحوه برخورد با نامه‌ها یا بسته‌های مشکوک را می‌دانند، به ویژه وقتی در خارج از کشور حضور دارید، با حساسیت بیش‏تری به این بسته‌ها توجه کنید.

2- بسته یا نامه مشکوک را هیچ‌گاه نباید لمس و جابه جا کرد. وجود چنین اقلامی را فوراً به مقامات امنیتی اطلاع داده و افراد را از آن دور کنید. هرگونه جابه‌جایی به ویژه برش نوار دور بسته، بست‏ها، یا هرگونه بسته‌بندی روی بسته مشکوک، چه بسا موجب انفجارِ ابزار گردد.

3- هرگز بسته یا نامه مشکوک را باز نکرده و یا در آب قرار ندهید زیرا شاید موجب انفجار آن گردد.

سایر توصیه‌های حفاظتی:
1-در صورت مشاهده افراد مشکوک، تروریست و خرابکار مراتب را به مراکز امنیتی به ویژه ستاد خبری وزارت اطلاعات به شماره 113، اطلاع دهید.

2- چنان‌چه دارای دوربین عکاسی یا گوشی تلفن همراه دوربین‌دار هستید، حتی المقدور از آن‌ها و متعلقات‌شان، از جمله خودرو و ... تصویربرداری نمایید.

3- در صورت امکان بدون این‌که ایجاد حساسیت کنید، آن ها را تعقیب و آدرس محل استقرار آن‌ها را کشف نمایید.

4- چنان چه شئی مشکوکی را به خودروی دیگران چسبانده یا در مکانی رها نموده‌اند، به آن نزدیک نشده، بلافاصله به افراد مسوول اطلاع دهید.

5- هرگز به افرادی که خود را مأمور وزارت اطلاعات معرفی نموده و در مراکز غیررسمی با شما قرار ملاقات می‌گذارند، اعتماد نکنید و بلافاصله به ستاد خبری وزات اطلاعات به شماره 113 اطلاع دهید.

6- هرگز در ارزیابی‌های خود به ظاهر افراد اکتفا نکنید، افراد شیاد هرگز چهره واقعی خود را به شما نشان نخواهند داد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
توصیه‌های حفاظتی وزارت اطلاعات به شهروندان
کد خبر: ۳۳۱۲۸۳
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۱
ما در دنیای پرآشوبی زندگی می‌کنیم. حفظ امنیت خویشتن و اجتناب از آسیب برای هر فردی قابل تصور است. گاهی حتی محتاط‌ترین و به لحاظ امنیتی آگاه‌ترین افراد، دچار آسیب‌های امنیتی می‌شوند.

وزارت اطلاعات کشورمان در سایت اطلاع‌رسانی خود در این زمینه می‌افزاید: گرچه امنیت تضمین شدنی نیست ولی به طور خارق‌العاده‌ای قابل افزایش است. همه دستگاه‌های امنیتی کشور از جمله کارکنان وزارت اطلاعات، برای حفظ امنیت ملی، به طور شبانه‌روزی در حال تلاش هستند. اما این میسر نخواهد شد مگر این که هر یک از شهروندان عزیز ایرانی، نسبت به امنیت خود و سایر همنوعان احساس مسوولیت و تلاش نمایند. برای این مقصود، هر شخص باید برای افزایش ایمنی خود، قواعد مربوط به امنیت فردی را بیاموزد. آشنایی هر یک از ما با برخی اقدامات خود حفاظتی، اولین گام برای دفاع و حفاظت شخصی در مقابل خطرات غیرقابل پیش‌بینی است.

توصیه‌های حفاظتی در محل سکونت و کار:
1- هرگز نسبت به آن‌چه که در اطراف شما رخ می‌دهد، بی‌اعتنا نباشید.

2- هرگز نسبت به حضور نیروهای خدماتی در محیط زندگی به‏ صورت ناخواسته بی‌تفاوت نباشید.

همواره نسبت به حضور بی‌موقع، طولانی مدت و خارج از برنامه افرادی با پوشش نیروی خدماتی شهرداری، کارگران سیار و ... در کوچه و خیابان خود حساس باشید. دشمن ممکن است از طریق ارسال نیروهای خدماتی و‏... نسبت به شناسایی و آسیب رساندن به شما یا نزدیکان‌تان اقدام نماید.

3- هرگز فرزندان خردسالتان را حتی لحظه‌ای در کوچه یا ورودی منزل برای بازی یا هر دلیل دیگر، تنها نگذارید.

کوچک‌ترین فرصت می‌تواند احتمال آسیب رساندن افراد شیاد و آدم‌ربا را به شما افزایش دهد.

4- هرگز افراد دوره گرد و ناشناس نظیر کارگر، فروشنده سیار و ... با منظورهای مختلف به منزل خود راه ندهید.

دشمن به ‏منظور جمع‌آوری اطلاعات با پوشش‏‌های مختلف کارگری، در اطراف محیط زندگی شما حضور پیدا کرده تا با این پوشش به داخل منزل شما ورود نماید.

5- هرگز نسبت به پارک طولانی مدت اتومبیل‏‌های متفرقه در اطراف محیط کار یا زندگی خود بی‌تفاوت نباشید.

اتومبیل‏‌هایی که به‏ صورت طولانی و نامعلومی در اطراف محل کار شما پارک شده باشند، می‏‌توانند متعلق به یک گروه متخلف، سارق یا حتی جنایتکار باشد.

6- هرگز کلیدهای محل کار، منزل، خودرو و سایر اماکن خود را در اختیار افرادی که اطمینان قطعی از او ندارید، قرار ندهید (حتی نزدیک‏ترین افراد).‌

قرار دادن کلید در اختیار دیگران حتی برای یک لحظه امکان قالب گیری و ساخت کلید یدکی را برای آن‏‌ها ‏فراهم می‏‏‌سازد.

7- هرگز جهت تعویض یا تعمیر قفل‏‌های محیط زندگی و کار خود، از افراد متفرقه استفاده ننمائید.

استفاده از افراد متفرقه جهت تعمیر قفل‏‌های یک محیط می‏‌تواند عواقب جبران‌ناپذیری در پی داشته باشد؛ زیرا این‏‌گونه ‏‏‏‏افراد مهارت خاصی در باز کردن قفل‏‌ها داشته و به‏ راحتی می‏‌توانند نمونه‏‌هایی از کلیدها برای خود تهیه نمایند. تعویض مغزی داخل قفل کار چندان پیچیده ای نیست، سعی نمایید خودتان آن را تعویض نموده و یا به افراد مطمئن بسپارید.

8- هرگز محیط کار و زندگی خود را بدون اطمینان از قفل بودن درب‏ها، رها نکنید.

9 -هرگز از وسایل ایمنی محیط زندگی و کار خود غافل نشوید.

همیشه نسبت به سیستم‏‌های ایمنی منزل و محیط کار خود مانند (سیستم‏‌های اطفای حریق، سنسورها، راه‏‌های اضطراری و .... ) ‌توجه داشته باشید تا خدای ناکرده دچار عواقب آن نگردید.

توصیه‌های حفاظتی در رابطه با همسایگان:
یکی از روش‌های ساده و بسیار خوب برای افزایش امنیت، برقراری روابط حسنه با همسایگان است. اغلب گفته می‌شود حصار خوب همسایگان خوب می‌سازد، ولی این شامل همه حقایق نیست؛ زیرا، همسایگان خوب حصارهای خوبی هستند. افرادی که شما را می‌شناسند احتمالاً وضعیت غیرعادی شما را نیز تشخیص می‌دهند و به کمک‌تان می‌آیند. به طور مثال اگر بدانند شما در مسافرت به سر می‌برید، با شنیدن صدای مشکوک از منزل‌تان کنجکاوی نموده، با شما و یا با پلیس تماس خواهند گرفت. همسایگان ما معمولاً خودروهایی که در جلوی خانۀ‌مان و یا در کوچه مقابل پارک می‌نمایند، یا حتی خودروهای برخی از میهمانان و بستگان ما را که به منزل ما تردد دارند، می‌شناسند. آن‌ها با شناختی که از وضعیت ما دارند، می‌توانند نگهبان خوب و مطمئنی برای اماکن ما باشند؛ بنابراین توصیه‌های زیر را مد نظر قرار دهید:

1- هرگز روابط خود با همسایگان را تخریب ننمایید. حتی اگر همسایه‌ای به شما آزار می‌رساند، هرگز با او تندی و درگیری فیزیکی ایجاد نکنید. برای حل هر مشکل راه‌های متختلفی وجود دارد. شما دقت کنید تا بهترین یا کم‌ضررترین راه را برای حل مشکل خود با همسایه انتخاب نمایید.

2- اگر به صداقت و امانتداری همسایه‌ای که قصد دارید او را از سفر خود مطلع نمایید، تردید دارید. هرگز مقصد نهایی و زمان دقیق برگشت خود را آشکار ننمایید. به گونه‌ای که هر روز تصور کند، به منزل برخواهید گشت. همسایه‌ها به سرعت به عدم حضور شما پی می‌برند، ولی با این وجود، چنانچه شما اطلاعاتی در اختیار آن‌ها قرار ندهید، از زمان برگشت شما چیزی نخواهند فهمید.

3- - هرگز در مواقعی که قصد سفر طولانی مدت دارید و روابط شما با همسایگان مطلوب نیست، هیچ یک از آن‌ها را از طولانی بودن سفر خود، مطلع ننمایید. حتی در مواقعی که فقط با برخی یا یکی از همسایه‌ها، روابط خوبی ندارید، ترجیحاً برای احتیاط در برابر کنجکاوی‏ او و جلوگیری از آسیب احتمالی، فقط اطلاعات ضروری را درباره علت عدم حضور خود، در اختیار همسایه ذی صلاح قرار دهید.

توصیه‌های حفاظتی در برخوردهای اجتماعی و حضور دیگران:

1- هرگز به افرادی که از پیشینه و اصل و نسبش اطلاع دقیقی ندارید، اعتماد نکنید.

2- هرگز به کسانی که بدون دلیل منطقی به شما ابراز علاقه می‌کنند، به ویژه غریبه‌ها اعتماد نکنید.

3- اگر با افراد ناشناس قرار ملاقات دارید هرگز با او در مکان‌های ناآشنا و خصوصی دیدار نکنید؛ زیرا افراد معمولاً در ملاء عام کم‌تر مورد حمله واقع می‌شوند.

4- هرگز دیگران را از اهداف کاری خود مطلع نکنید.

در صورتی که نیازی به اطلاع دیگران از اهداف کاری نباشد، هرگز اهداف و مراحل کار خود را برای دیگران بازگو نکنید. اطلاع دیگران از اسرار و اهداف کاری شما معمولاً باعث مشکلات لاینحلی خواهد شد که شما را به ‏شدت پشیمان خواهد کرد.

5- هرگز نسبت به کنجکاوی دیگران در امور کاری خود بی‌تفاوت نباشید.

کنجکاوی دیگران در امور کاری شما ممکن است موجب دردسرهایی گردد. برخی افراد سودجو پس از اخذ اطلاعات لازم، اقدام به غصب عنوان شغلی و جایگاه اداری شما نموده و با نام شما از اعتماد مردم سوءاستفاده نموده و تحت عنوان حل مشکل اداری آن‌ها، اقدام به کلاهبرداری نماید.

6- هرگز نسبت به اطلاع دیگران از مسائل کاری خود بی تفاوت نباشید.

در صورتی که متوجه شده‌اید دیگران از مسائل محرمانه کاری شما مطلع شده‏اند، ‏آن‏ را جدی بگیرید. زیرا ممکن است به نحوی به اطلاعات شما دسترسی یافته یا ‏‏‏‏اطلاعات شما به سرقت رفته باشد.

7-هرگز نسبت به رفتار غیرعادی دیگران (سردی یا گرمی) نسبت به خود، بی‌تفاوت نباشید.

برخوردهای سرد می‌تواند حاکی از کدورتی باشد که قادر به بیان آن نیست یا شرایط مناسبی برای آشکار کردن آن فراهم نشده است. این کدورت تدریجاً مبدل به دشمنی خواهد شد؛ لذا قبل از این‌که بذر کینه و نفرت رشد نماید، سعی کنید از بی‌ربط بودن رفتار غیرعادی دیگران نسبت به خود مطمئن شوید. گرمی و ابراز عطوفت غیرعادی نیز ممکن است ناشی از شکل گیری یک توطئه یا هدفی شوم باشد و ... .

8- هرگز در پی برقراری ارتباط با اتباع بیگانه و اعضای سفارتخانه‏‌ها نباشید.

هرگونه ارتباط با اتباع بیگانه بدون اطلاع مسوولین چه در داخل و چه در خارج از کشور، ممکن است شما را اسیر دست اجانب و سرویس‏‌های بیگانه نماید.

9- هرگز از وسایل ارتباطی اهدایی از سوی افراد استفاده نکنید.

یکی از بهترین روش‏‌های دسترسی به اطلاعات شخصی یا ورود به حریم خصوصی افراد، اهدای وسایل ارتباطی مانند: دستگاه تلفن، نمابر، مودم، پرینتر، دستگاه کپی، گوشی موبایل و ... می‏‏‌باشد.

10- هرگز قفل‏‌های رمزدار خود را ‏‏در حضور دیگران باز نکنید.

هر قدر سرعت عمل شما در باز کردن قفل‏‌های رمزدار بالا باشد، باز هم نمی‏‏‏‏‌توان اطمینان داد که ذهن افراد حاضر نمی‏‏‏‏‌تواند آن را به‏ خاطر بسپارد. افراد تیزهوش با یک‏بار نگاه کردن به نحوه باز کردن قفل‏‌های رمزدار، می‏‌توانند آن را به خاطر بسپارند.

11- هرگز در هنگام باز کردن قفل‏‌های رمزدار، رمز قفل‏‌ها را به زبان نیاورید.

بعضی افراد طبق عادت هنگام بازکردن قفل‏های رمزدار رمزها را به زبان می‏‏‌آورند. این کار می‏‌تواند مخاطرات جدی برای آن‏‌ها ‏در برداشته باشد؛ زیرا در صورتی که افرادی در محیط حضور داشته باشند، به‏ راحتی از اعداد رمز مطلع گردد.

12- هرگز در مکان‏‌های عمومی، باز، ساکت و پابت با بستگان، دوستان و همکاران به بحث و گفت‏وگو نپردازید.

با توجه به متصور بودن ‌دقت و توجه غریبه‌ها به سخنان شما، هرگونه بحث و گفت‏‌وگو در این مکان‏‌ها عواقب جبران‌ناپذیری خواهد داشت؛ لذا در صورت نیاز و ضرورت بحث به گفت‏‌و‏گو در این اماکن، حتماً در حال حرکت و آهسته‌تر صحبت کنید.

13- هرگز نیازمندی‏‌های شخصی خود را نزد افراد غیرمطمئن بازگو نکنید.

بازگو کردن نیازهای شخصی نزد دیگران ارائه نقطه ضعفی از سوی شماست که غریبه‌ها می‏‌توانند از این نقطه ضعف سوءاستفاده کرده شما را مدیون خود نموده تا در مواقع نیاز از شما بهره کشی نمایند.

14- هرگز از اعداد مشخص مانند ( شماره تلفن،‌تاریخ تولد، شماره ماشین، سال تولد و ...) به‏ عنوان‏‏ رمز قفل‏‌های رمزدار خود استفاده ننمایید.

معمولاً افراد به‏ منظور سهولت در به‏ خاطر سپردن رمزها از شماره‏‌های شناخته شده استفاده می‏‏‌کنند. این امر کمک زیادی به افرادی می‏‏‌کند که می‏‌خواهند قفل‏‌های رمزدار را باز کنند. پیشنهاد می‏‏‌شود رمز قفل‏‌های خود را هر از گاهی تعویض نمایید تا امنیت قفل‏‌ها بیش‏تر‏‏‏ گردد‏.

15- هرگز رمز قفل‏‌های خود را در جایی یادداشت نکنید.

بعضی از افراد به خاطر عدم اطمینان به حافظه خود رمزهای خود را یادداشت کرده و در جایی نگهداری می‏‌کنند. این کار ضریب اطمینان و حفاظت شما را به‏ شدت کاهش می‏‌دهد؛ زیرا ممکن است این رمز بر حسب اتفاق در اختیار دیگران قرار گیرد.

16- هرگز به امید انجام معاملات پرسود، سرمایه‌گذاری در بورس‌های خارجی و شرکت‌های اقتصادی و ... ، پول خود را در اختیار حتی صمیمی‌ترین دوست خود قرار ندهید.

چه بسا ممکن است دوست صمیمی شما به اشتباه خود واقف نبوده و مغلوب نیرنگ افراد شیاد و گروه های گلدکوئیستی شده باشد.

17- هرگز از به ‏خاطر سپردن شماره تلفن‏‌های ضروری غفلت نکنید.

همواره سعی کنید شماره تلفن‏‌های ضروری خود را مانند (شماره تلفن روابط عمومی وزارت اطلاعات، فوریت‏‌های پلیسی، اورژانس، آتش نشانی و ....) را به‏ خاطر سپرده تا در مواقعی که دچار مشکل شده یا ‏‏‏‏مورد نیازتان شد، به آ‌ن‏‌ها ‏دسترسی داشته باشید.

18- هرگز آمادگی جسمانی خود را از دست ندهید.

کسب آمادگی جسمانی علاوه بر سلامتی و نشاط، شما را در خطرات احتمالی یاری رسانده و در بعضی مواقع جان شما را از بعضی تهدیدات حفظ می‏‌نماید.

19- هرگز از مسائل عقیدتی غافل نشوید.

هیچ‏گاه از ارتباط با خداوند غافل نشده و در کلیه امور از او یاری بجوئید. زیرا زندگی دنیوی بسیار پرپیچ و خم و مخاطره آمیز بوده و تنها او می‏‌تواند شما را ‏‏در این راه یاری نماید.

توصیه‌های حفاظتی درخصوص خودرو:
تروریست نمی‌تواند بدون دسترسی به خودروی شما، بمب یا مواد منفجره را در آن کار بگذارد. به همین دلیل اتخاذ اقدامات حفاظتی در مورد سرقت خودروی شما در جاهایی که احتمال دارد هدف حمله تروریستی قرار بگیرید، کاملاً ضروری است؛ لذا به توصیه‌های ذیل توجه کنید:

1- همواره حتی اگر قصد دارید فقط لحظاتی خودروی خود را ترک کنید (برای خرید یا ...) شیشه‌هایش را بالا کشیده و درب آن را قفل کنید. در صورت امکان، ماشین را به هنگام شب در خیابان رها نکنید.

2-چنان چه در محیطی ناامن و پرخطر قرار داشته یا سکونت دارید، درب باک را قفل کرده و درب لوله اگزوز را با سرپوشی ببندید. بدین ترتیب قراردادن مواد منفجره در خودروی شما مشکل‏تر میشود. نگذارید کسی در نبود شما به صندوق عقب ماشین دسترسی پیدا کند.

3- وقتی خودرو را در محوطه‌ای باز پارک می‌کنید، قبل از خروج از ماشین، مراقب افراد مشکوک حاضر در محل و چشم هایی که شما را می‌پایند، باشید. در صورت مشاهده افراد مشکوک با ماشین از محل دور شوید.

4-وقتی ماشین را در محوطه‌ای نامن پارک کرده و سپس به طرف ماشین برگشته‌اید، ابتدا دور ماشین قدم زده و قبل از سوار شدن، اطراف آن را به دقت بررسی کنید. در مناطق پر خطر، شاید بد نباشد در جستجوی هر ردپایی از سیم یا نوار غیرعادی، زیر ماشین را خوب بگردید.

5- هرگاه متوجه حمله علیه خود شده‌اید، باید بدون در اختیار داشتنِ زمان کافی برای سنجش تمامی پیامدهای احتمالی، تصمیمی لحظه‌ای بگیرید. لذا برای تسریع تصمیم‌گیری در این زمینه، می‌توانید از قبل در ذهن خود مشخص کنید که تحت شرایط مختلف و احتمالی، چه واکنشی خواهید داشت.

6- هرگز در هنگام حوادث رانندگی، ‌خود را با طرف مقابل درگیر نکنید.

چنان‌چه حادثه در مناطق ناامن یا غریب برای‌تان رخ داده است، از پذیرفتن هرگونه پیش‏نهاد توسط طرف مقابل امتناع کرده و سعی کنید موضوع را توسط کارشناسان راهنمایی و رانندگی حل کنید. زیرا ممکن است پیش‏نهادهایی از قبیل تعمیر اتومبیل توسط طرف مقابل، اخذ آدرس منزل و مدارک شناسایی، شماره تلفن و غیره از طرف مقابل درخواست گردد. شما باید هشیارانه به این موضوعات توجه داشته باشید.

4-هرگز در هنگام رانندگی نسبت به اتومبیل‏‌های پشت سر خود بی‌تفاوت نباشید.

هر فرد، ممکن است در معرض سوء قصد افراد ناباب واقع گردد؛ بنابراین، هوشیاری در هنگام رانندگی می‏‌تواند شما را از این موضوع مطلع کند. به‏ خصوص اگر در ساعات مشخصی به محیط کار خود رفته یا ‏‏‏‏آن جا را ترک می‏‏‌کنید.

توصیه های حفاظتی در نگهداری اسناد و مدارک شخصی:
1- هرگز نسبت به حمل وسایل و اسناد و مدارک شخصی خود از محیط زندگی و کار بی‌تفاوت نباشید.

برخی افراد در جیب، کیف و دیگر وسایل شخصی خود اسناد و مدارک یا ‏‏‏‏کاغذهای یادداشت و ... قرار داده و به همراه خود حمل می‏‌کنند. این کار موجب می‏‌گردد افراد دیگر به‏ طور تصادفی به این اسناد دسترسی پیدا کنند.

2- هرگز در محیط‏‌های متفرقه کیف اسناد و مدارک را از خود جدا نکنید.

بعضاً مشاهده می‏‌گردد، برخی افراد کیف و اسناد و مدارک خود را در محیط کار دیگران گذاشته و برای کارهای متفرقه، مانند رفتن برای رفع حاجت و غیره محیط را ترک می‏‌کنند. در بعضی مواقع فراموش می‏‌کنند که وسایل خود را از اطاق دیگران بردارند؛ لذا هرگز اسناد و مدارک خود را در هیچ شرایطی از خود جدا نکنید تا دچار عواقب بعدی آن نگردید.

3- هرگز در مواقع غیرضروری اسناد و مدارک را به همراه خود حمل نکنید.

بعضی افراد عادت به حمل اسناد و مدارک غیرضروری داشته و گاهی اوقات آن‏‌ها ‏را در داخل اتومبیل گذاشته و به خرید یا ‏‏‏‏کارهای متفرقه می‏‌روند. به همراه داشتن اسناد و مدارک همیشه مسوولیت افراد را نسبت به حامل آن‏‌ها ‏سنگین‏‌تر نموده و خطرات سرقت برای آن‏‌ها ‏متصور است؛ لذا پیش‏نهاد می‏‌گردد، هر روز کیف اسناد و مدارک خود را بازدید کرده و مدارک اضافی را از آن خارج نمائید.

توصیه های حفاظتی در استفاده از تلفن:
1- هرگز تلفن همراه خود را در اختیار دیگران قرار ندهید.

سیم کارت تلفن همراه به‏ راحتی قابل کپی‌برداری بوده و دیگری به‏ راحتی می‏‌تواند از سیم‌کارت و هم‏چنین اطلاعات ذخیره شده در آن (‌شماره‏‌های ذخیره شده، ‌پیغام‏‌ها، قرارها و ... ) کپی‌برداری نماید.

از آ‌ن‏‌جا که اطلاعات ذخیره شده در دستگاه تلفن همراه، بخشی در حافظه دستگاه قرار می‏‌گیرد، باید همواره هنگام تعویض و فروش یا ‏‏‏‏تعمیر گوشی تلفن همراه، اطلاعات ذخیره شده در حافظه گوشی را پاک نمایید.

2- هرگز از تلفن همراه افراد ناشناس برای برقراری ارتباط خود استفاده نکنید.

در بعضی مواقع ممکن است شما نیاز فوری به برقراری تماس تلفنی داشته ولی چون دستگاه تلفن خود را در اختیار نداشته یا امکان تماس با آن وجود ندارد، ممکن است از تلفن همراه دیگران استفاده کنید. از آن‌جا که شماره تماس در حافظه تلفن همراه او ثبت می‏‏‌گردد؛ لذا از تلفن‌های عمومی مخابرات استفاده کنید، یا از تلفن همراه افراد مطمئن، کسبه‌های ثابت و ... استفاده نموده و حتی‏‌المقدور پس از تماس، شماره را حذف نمایید.

3- هرگز به مکالمات تلفنی افراد ناشناس اعتماد نکنید.

یکی از سریع‏‌ترین و ارزان‏ترین روش‌های جمع‌آوری اطلاعات تخلیه تلفنی است که برخی افراد با تقلید صدا، غصب عنوان مراکز دولتی و موجه، پوشش‌های شغلی مختلف و ترفندهای بسیار جالبی اقدام به کسب اطلاعات از دیگران می‏‏‌نمایند. مواظب باشید، حتی برخی افراد حرفه‌ای نیز ممکن است فریب خورده و ناخواسته اطلاعات ارزشمندی را در اختیار تماس گیرنده قرار ‏دهد.

4- هرگز منوی «بلوتوث» تلفن همراه را در حالت فعال قرار ندهید.

یکی از امکانات انتقال اطلاعات به‏ صورت بی‌سیم استفاده سیستم «بلوتوث» می‏‌باشد. گوشی‏‌های جدید تلفن همراه دارای این قابلیت بوده و از این طریق اطلاعات خود را مبادله می‏‏‌کنند. در صورت فعال بودن این قابلیت در تلفن همراه، افراد ناشناس تا فاصله 50 متری از شما می‏‌توانند از اطلاعات دستگاه تلفن همراه شما بهره‌برداری کرده یا ‏‏‏‏با ارسال ویروس گوشی شما را دچار مشکل کنند.

5- هرگز از تلفن‏‌های بی‌سیم در ارتباطات تلفنی استفاده نکنید.

فرکانس تلفن‏‌های بی‌سیمی اغلب توسط رادیو موج FM–SW-AM و کانال‏‌های تلویزیونی قابل دریافت می‏‌باشند؛ بنابراین، دیگران به ویژه همسایه‏‌ها ‏به‏ راحتی می‏‌توانند، مکالمات تلفنی شما را شنود کنند. به همین خاطر، هیچ‌گاه سعی در استفاده بی‌سیمی نداشته باشید. در صورت لزوم، مطالب سری و مهم خود را از این طریق رد و بدل نکنید.

6- هرگز شماره تلفن دوستان، آشنایان و همکاران خود را بر روی کاغذ باطله، روزنامه، پشت جعبه دستمال کاغذی و موارد مشابه یادداشت ننمائید.

بارها مشاهده می‌شود که افراد هنگام مکالمات تلفنی شماره تلفن دیگران را بر روی روزنامه نوشته، نسبت به آن بی‌توجه می‏‌باشند. این در حالی است که در صورت خارج شدن روزنامه‏‌های باطله، این‏‌گونه ‏‏‏‏اطلاعات نیز خارج می‏‌گردد.

توصیه‌های حفاظتی در استفاده از رایانه‌ها:
1- هرگز از رایانه خود به ویژه در محل کار، بدون رمز عبور (پسورد‌) استفاده نکنید.

همیشه برای رایانه خود رمز عبور تعیین کرده و آن را طوری تنظیم نمائید که در صورت عدم استفاده از آن به مدت (حداکثر) ‌پنج دقیقه از شما اسم عبور درخواست نماید. این کار مانعی برای دسترسی دیگران به رایانه شما خواهد بود و تا حدودی امنیت سیستم شما را افزایش می‏‌دهد.

2- هرگز از رمز عبور ساده و مشخص استفاده نکنید.

سعی کنید رمز عبورهای سیستم خود را پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی انتخاب کنید. انتخاب رمز عبور با کارکترهای زیاد، با حروف و اعداد، حروف کوچک و بزرگ و یا انتخاب آن به زبان دیگر، می‏‌تواند امنیت سیستم شما را افزایش دهد.

3- هرگز اطلاعات محرمانه خود را در فایل‏‌های آشکار و سهل الوصول قرار ندهید.

فایل‏‌های محرمانه خود را می‏‌توانید به‏ صورت پنهان و در زیر مجموعه فایل‏‌های سیستمی یا ‏‏‏‏زیر مجموعه سایر برنامه‏‌های نصبی سیستم قرار دهید تا به‏ راحتی در اختیار افراد بیگانه قرار نگیرد. در غیر این صورت، احتمال دسترسی راحت به این‏‌گونه ‏‏‏‏فایل‏‌ها همواره متصور است.

4- هرگز از کامپیوتری که دارای اطلاعات محرمانه و با اطلاعات خصوصی است، برای متصل شدن به اینترنت استفاده نکنید.

همیشه در هنگام متصل شدن به اینترنت خطر سرقت اطلاعات، ‌تخریب اطلاعات به‏ صورت جدی وجود داشته و در صورت بی‌تفاوتی به این مطلب خطرات جبران‌ناپذیری سیستم و اطلاعات شما را تهدید می‏‏‌کند.

5- هرگز کامپیوتر خود را که حاوی اطلاعات محرمانه یا ‏‏‏‏خصوصی است، جهت تعمیر به افراد متفرقه و ناشناس ندهید.

حتماً نسبت به تعمیرکار کامپیوتر خود اطمینان حاصل نموده و سعی کنید شخصاً هنگام تعمیر حضور داشته باشید.

6- هرگز قطعات آسیب دیده سیستم کامپیوتر خود را (مانند: ‌هارد، فلاپی، ‌سی دی ‌و ... ) دور نیاندازید.

حتما این‏‌گونه ‏‏‏‏لوازم از کار افتاده را منهدم کرده و امکان بهره‌برداری مجدد را از آن‏‌ها ‏بگیرید. اغلب کامپیوترهای مستعمل و از رده خارج شده دارای اطلاعات ارزشمندی است که در هنگام تعویض یا فروش بر اثر سهل‌انگاری در سیستم‏‌ها باقی مانده است. هم‏چنین امکان بازیافت اطلاعات از حافظه‏‌های پاک شده سیستم وجود داشته و صرف پاک کردن یا ‏‏‏‏فرمت کردن سیستم نمی‏‌توان از پاک شدن صددرصد آن‏‌ها ‏اطمینان داشت؛ بنابراین بعضی از افراد تصور می‏‌کنند با پاک کردن هاردهای مستعمل تمام اطلاعات آن‏‌ها ‏از بین رفته و می‏‌توانند آن‏‌ها ‏را دور ریخته یا ‏‏به فروش برسانند.

7- هرگز به تماس‏‌های تلفنی از طریق اینترنت اعتماد نداشته باشید.

امروز اغلب تلفن‌‏های خارج از کشور توسط تماس‏‌های تلفنی اینترنتی صورت می‏‌گیرد که کارت‏‌های خدماتی آن‏‌ها ‏در همه جا قابل دسترس می‏‌باشد. از آن‏‌جا که شرکت‏‌های خدمات اینترنت (‌آی- اس- پی) ‌و کشورهای سرویس دهنده (بک بن) توانایی استراق سمع تمامی مکالمات تلفنی را دارند، استفاده از این ارتباطات نیز ناامن و غیرمطمئن می‏‌باشد.

8- هرگز از مشخصات اصلی خود در محیط اینترنت استفاده نکنید.

در هنگام حضور افراد در خارج از کشور یکی از راه‏‌های به‏ دست آوردن اطلاعات از آن‏‌ها‏، مراجعه به فضای اینترنت می‏‌باشد. در صورتی که مشخصات شما در یک سایت یا ایمیل یا .... مشاهده گردد. اطلاعات با ارزشی نسبت به شما می‏‌تواند به‏ دست آید.

9- هرگز از کامپیوتر مخصوص اینترنت برای کارهای متفرقه استفاده ننمائید.

در نظر داشته باشید که مودم، ‌پرینتر، اسکنر و بعضی از اجزای داخلی کامپیوتر «آی- پی» پذیر بوده و می‏‌تواند اطلاعات خود را به آدرس برنامه‌ریزی شده از طریق اینترنت ارسال کنند؛ بنابراین ممکن است نامه‌ای ‏‏که تایپ کرده و پرینت گرفته‏‌اید و حتی از کامپیوتر خود را که پاک کرده‏‌اید، بعد از آن‏‌که به اینترنت متصل می‏‏‌شوید، ‌به آدرس برنامه‌ریزی شده ارسال گشته بدون آن‏‌که شما از آن مطلع گردید.

10- هرگز نسبت به محافظت و نگهداری نسخه ذخیره اطلاعات (backup ) بی‌تفاوت نباشید.

معمولاً به‏ خاطر محافظت از اطلاعات و پیش‏گیری از تخریب آن‏‌ها ‏اقدام به تهیه نسخه‏‌های ذخیره می‏‏‌نمایند. حفاظت و نگهداری این نسخه‏‌ها ‏حتی از اطلاعاتی که در سیستم‏‌ها نگهداری می‏‏‌شوند با اهمیت‏‌تر می‏‏‌باشد؛ زیرا این اطلاعات به‏ صورت آماده و بدون دردسر می‏‏‌باشند. سهل‌انگاری در نگهداری از این نسخه‏‌های ذخیره بعضاً معضلات جبران‌ناپذیری در بر خواهد داشت.

12- هرگز در مواقع غیرضروری سیستم خود را به شبکه اینترنت متصل ننمائید.

اغلب در ارتباطات لیزلاین و شبکه‏‌ای‏‏، ارتباط اینترنتی به‏ صورت پیوسته و شبانه‌روزی است. اما با توجه به تهدیداتی که از این طریق برای سیستم شما متصور است، در مواقعی که نیازی به ارتباط با اینترنت ندارید، ‌آن را قطع نمائید تا از گزند هکرها و جاسوسان اینترنتی و عوامل بیگانه در امان باشید. هکرها توانائی فعال‏‌سازی میکروفن و دوربین (‌وب کم) ‌شما را بدون توافق با شما را دارند؛ لذا با توجه به متصل بودن بی‏‌مورد و طولانی‌مدت سیستم شما به اینترنت این‏‌گونه ‏‏‏‏خطرات همواره متصور است.

13-هرگز نسبت به تهیه نسخه ذخیره از اطلاعات درون رایانه خود مسامحه نکنید.

رایانه‏‌ها ‏ابزار قابل اطمینانی نیستند و همواره احتمال صدمه دیدن آن‏‌ها ‏متصور است؛ لذا همیشه سعی کنید از اطلاعات داخل سیستم خود یک نسخه ذخیره داشته باشید تا در صورت بروز هرگونه اختلالی اطلاعات شما در اختیارتان باشد.

14- هرگز به موارد شناخته نشده در اینترنت پاسخ ندهید.

ایمیل‏‌های ناشناخته یکی از موارد بوده که هرگز نباید آن‏‌ها ‏را گشود، زیرا در مواردی با گشودن ایمیل یا یک تصویر اینترنتی تروجانی از این طریق وارد سیستم شما گشته و مراحل کار جاسوسی و نفوذ به سیستم شما را آغاز می‏‏‌نماید یا ‏‏‏‏پنجره‏‌هایی که در خلال کار با اینترنت به‏ صورت ناخواسته ظاهر گشته یا ‏‏‏‏درخواست‏‌های اشتراک در سایت، شما را ترغیب به دادن نام کاربر و نام عبور می‏‏‌نماید که از این طریق اطلاعات مربوط به رمز عبور شما را در اختیار گرفته و از آن بهره‌برداری ‏‏کنند.

توصیه‌های حفاظتی در رابطه با مسافرت:
خطر در گوشه و کنار دنیا وجود دارد اما ماهیت و شدت آن در هر کشور یا منطقه متفاوت است. صرف نظر از جایی که می‌روید شما باید در رابطه با مسافرت خود اقدامات اساسی خاصی را انجام دهید. سطح این اقدام بستگی به مقصد دقیق شما دارد. مع الوصف، برای مسافرت به توصیه‌های ذیل توجه کنید:

1- هرگز بدون آشنایی کافی از مقصد و مسیری که برای سفر انتخاب می کنید، به مسافرت نروید. قبل از سفر درباره پاسخ سوالات زیر تحقیق کنید.

الف. آیا برای سفر به مقصد مورد نظر هشدار خاصی به لحاظ امنیتی، سیل، آتش‌سوزی، زلزله، برف و بوران و ... داده شده است یا خیر؟

امروزه، با گسترش امکانات ارتباطی، فنی و ماهواره‌ای، به راحتی می‌توان از وضعیت راه ها، آب و هوا، حوادث طبیعی خطرناک مثل وقوع سیل و طوفان و ... مطلع شد. حصول اطمینان از ایمنی راه‌ها و مسیری که باید طی کنیم. هم‌چنین به همراه داشتن تجهیزات مورد نیاز سفر، ما را در برابر آسیب‌های احتمالی محفوظ نگاه می‌دارد.

ب. امنیت جاده‌ای در چه ساعاتی از شب یا روز کاهش می‌یابد؟

ج. چه امکانات جاده‌ای برای حوادث احتمالی وجود دارد؟

د. کدام نقطه از مسیری که طی خواهید کرد، برای اطراق و استراحت بین راهی مناسب و امن‌تر است؟

کدام منطقه از مسیر سفر، آب آشامیدنی لوله‌کشی شده دارند و در کدامیک باید از بطری‌های آب استفاده کرد؟.

ه. چه رستوران هایی را برای صرف غذا باید انتخاب کرد؟

و. مصرف چه غذای بین راهی مناسب‌تر است؟

2- در صورت تمایل به صرف غذا در رستوران‌ها هرگز سالاد (به ویژه در رستوران‌های ناشناس)، میوه‌های پوست نکنده و آشامیدنی‌های همراه با یخ را میل نکنید.

3-هرگز پول‌ها و اشیاء ارزشمند خود را در یک کیف یا یک ظرف قرار ندهید.

سعی کنید قبل از سفر، وضعیت فرهنگی و اقتصادی ساکنین مناطقی که در مسیرتان قرار خواهند گرفت، اطلاعات لازم را بدست بیاورید. محتویات کیف شما شاید معادل ماه‌ها حقوق افرادی باشد که در مناطق فقیرنشین زندگی می‏‌کنند. معمولاً مسافران پول نقد و اموال ارزشمندتری نسبت به افراد بومی دارند؛ لذا ممکن است به راحتی هدف دستبرد یا حمله افراد ناشناس قرار بگیرید. به ویژه آن که بومی‌ها، مناطق امن و ناامن را می‌شناسند. عدم آشنایی با افراد و محیط یا محدوده‌ای که تردد می‏‌کنید، مطمئناً احتمال آسیب‌پذیری را افزایش می‌دهد.

4- هرگز از مردم رهگذر در خیابان آدرس نپرسید. سعی کنید افسر پلیس یا مسوولی را پیدا کنید.

با این کار یک فرد غریبه را از مقصد خود مطلع می‌کنید. نقشه‌ای تهیه نموده و از کسانی کمک بگیرید که احتمال بیش‏تری دارد به شما کمک کند. برای انتخاب بهترین و ایمن ترین مسیر، همیشه از افراد موجه مثل مأمورین راهنمایی و رانندگی و یا افرادی که شناسایی آن ها آسان است، مثل رانندگان تاکسی، مغازه دارها و ... سوال نمایید. در موارد خاص، وقتی فرد مطمئنی را برای اخذ راهنمایی نیافتید، سعی نمایید در پرسش خود مقصد نهایی خود را بیان نکنید بلکه در شهرهای بین راهی بر اساس نقشه‌ای که در اختیار دارید، آدرس نزدیک‌ترین شهر بعدی مسیر خود را بپرسید تا دیگران از مقصد نهایی شما مطلع نگردند.

5- در مسافرت، هرگز اسناد خود را درون هتل‏‌ها ‏جا نگذارید.

در مسافرت‌های به ویژه مسافرت‏‌های خارج از کشور سعی کنید هیچ‏‌گونه اسناد و مدارکی به همراه خود به داخل هتل‏‌ها نبرید و در صورت نیاز هرگز آن‏‌ها ‏را در داخل هتل ‏جا نگذارید؛ زیرا افراد غریبه می‌توانند در غیاب شما با پوشش نظافت به داخل اطاق‏‌های هتل رفته و به اسناد شما دسترسی پیدا کنند.

توصیه‌های حفاظتی درخصوص اقلام پستی:
1-هرگز اقلام پستی و نامه‌های مشکوک و غیرقابل انتظار را از کسی دریافت نکنید. حتماً اعضای خانواده و کارکنان خانه شما باید از پذیرش هرگونه بست‌های در منزل اجتناب کنند. (اگر دارای شغل دیگری نیز هستید) در محل کار خود نیز اطمینان یابید که کارکنان دفتری نحوه برخورد با نامه‌ها یا بسته‌های مشکوک را می‌دانند، به ویژه وقتی در خارج از کشور حضور دارید، با حساسیت بیش‏تری به این بسته‌ها توجه کنید.

2- بسته یا نامه مشکوک را هیچ‌گاه نباید لمس و جابه جا کرد. وجود چنین اقلامی را فوراً به مقامات امنیتی اطلاع داده و افراد را از آن دور کنید. هرگونه جابه‌جایی به ویژه برش نوار دور بسته، بست‏ها، یا هرگونه بسته‌بندی روی بسته مشکوک، چه بسا موجب انفجارِ ابزار گردد.

3- هرگز بسته یا نامه مشکوک را باز نکرده و یا در آب قرار ندهید زیرا شاید موجب انفجار آن گردد.

سایر توصیه‌های حفاظتی:
1-در صورت مشاهده افراد مشکوک، تروریست و خرابکار مراتب را به مراکز امنیتی به ویژه ستاد خبری وزارت اطلاعات به شماره 113، اطلاع دهید.

2- چنان‌چه دارای دوربین عکاسی یا گوشی تلفن همراه دوربین‌دار هستید، حتی المقدور از آن‌ها و متعلقات‌شان، از جمله خودرو و ... تصویربرداری نمایید.

3- در صورت امکان بدون این‌که ایجاد حساسیت کنید، آن ها را تعقیب و آدرس محل استقرار آن‌ها را کشف نمایید.

4- چنان چه شئی مشکوکی را به خودروی دیگران چسبانده یا در مکانی رها نموده‌اند، به آن نزدیک نشده، بلافاصله به افراد مسوول اطلاع دهید.

5- هرگز به افرادی که خود را مأمور وزارت اطلاعات معرفی نموده و در مراکز غیررسمی با شما قرار ملاقات می‌گذارند، اعتماد نکنید و بلافاصله به ستاد خبری وزات اطلاعات به شماره 113 اطلاع دهید.

6- هرگز در ارزیابی‌های خود به ظاهر افراد اکتفا نکنید، افراد شیاد هرگز چهره واقعی خود را به شما نشان نخواهند داد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
و يقول اللّه تعالي :

اَنَا جَليسُ مَن جالسَني وَ مُطيعُ مَن اَطاعَني وَغافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَني، الشّهرُ شَهري وَالْعبدُ عبْدي وَالرَّحمَةُ رَحْمَتي، فَمَن دَعاني في هَذاَالشَّهر اَجِبْتُهُ وَ مَن سَأَ لَني اَعطَيتُهُ وَمَن اسْتَهْداني هَدَيتُهُ وَجعَلْتُ هَذَاالشَّهرَ حَبْلاً بَيني وَ بَينَ عِبادي فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَيَّ. ...


از مهم‌ترین مراقبات در آن (ماه رجب) از ابتدا تا انتهایش، همواره به یاد داشتن حدیث فرشته‌ ی داعی است،


آن‌چنان که از پیامبر (صلی الله علیه وآله) روایت شده است:


بدان که خداوند تعالی در آسمان هفتم فرشته‌ای را گماشته، که داعی (دعوت کننده) نامیده می‌شود.


پس هنگامی که ماه رجب داخل شود، آن فرشته هر شب تا صبح ندا می‌دهد که، خوشا به حال ذاکران، خوشا به حال اطاعت کنندگان.


خداوند تعالی می‌گوید:


من همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند ،


و مطیع آنم که اطاعتم کند،


آمرزنده ‌ی کسی هستم که از من طلب بخشش (آمرزش )کند.


ماه، ماه ِ من است و بنده، بنده‌ ی من،


و مهربانی و رحمت از آن من است،


پس هر کس بخواند مرا در این ماه اجابتش کنم،


و کسی که از من چیزی بخواهد (طلب کند) عطایش کنم،


و هر کس از من راهنمایی جوید، هدایتش می کنم،


این ماه را ریسمانی میان خودم و بندگانم قرار دادم، هر کس بدان چنگ زند به من می‌رسد.



________________________

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
زندگینامه حضرت علی اکبر علیه السلام



زندگینامه حضرت علی اکبر علیه السلام

حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین در سال 33 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود.

مادر بزرگوار وی لیلا دختر ابی مره است . لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا ، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم"؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت " اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه...".

حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت. برخی راویان سن وی را 18 سال و 20 سال هم گفته اند . او اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهای وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است.

وقتی امام حسین (ع) از منزلگاه «قصر بنی مقاتل» گذشت، روی اسب چشمان او را خوابی ربود و پس از بیداری «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهی را تکرار کرد. حضرت علی اکبر وقتی سبب این حمد را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سواری می گوید این کاروان به سوی مرگ می رود.پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. حضرت علی اکبر گفت: «فاننا اذن لا نبالی ان نموت محقین» پس باکی از مرگ در راه حق نداریم!

روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود.وقتی به میدان می رفت، امام حسین در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد.

علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن داشت. پس از شهادت، امام حسین صورت بر چهره خونین حضرت علی اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد. (1)

حضرت علی اکبر (ع) الگوی جوانان

الف - ویژگیهای اخلاقی حضرت علی اکبر علیه السلام

علی در جوانی با ویژگیهای اخلاقی و رفتاری خود نگاه انبوه جوانان را به سوی خود جلب می کرد. آنچه در این فراز از داستان او گفته می شود، نکته هایی است که بی تردید با مطالعه و رد شدن تاثیری بسزا نخواهد داشت، از این رو، باید از سرصبر و تامل بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.

علی صفات جد خود را می دانست، از این رو، هماره در آینه اخلاق ورفتار او نظر می کرد و خود را بدان صفات می آراست. به هنگام جوانی در میان جمع و با دوستان خود، گشاده رو و شادمان بود;

ولی در درتنهایی اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانی به خلوت با خدای خود و پرداختن به راز و نیاز و گفتگو باخالق هستی داشت. در زندگی آسان گیر، ملایم و خوش خو بود، نگاهش کوتاه می نمودو به روی کسی خیره نمی شد. بیشتر اوقات بر زمین چشم می دوخت و بابینوایان و فقرا که از نظر ظاهری در جامعه و نگاه دنیا طلبان احترام چشمگیری نداشتند. نشست و برخاست می کرد، با آنان همسفره می شد و با دست خود دردهانشان غذا می گذارد.اصالتهای فکری واستواریهای روحی، وی را چنان کرده بود که هیچگاه و از هیچ حاکمی هراس نداشت.

هرگز عیب جویی نمی کرد و از مداحی نابجا و شنیدن چاپلوسی افراددوری می کرد.تمامی انسانها را بندگان خدا می دانست و از تحقیرآنان خود داری می ورزید.در طول عمر خویش به کسی دشنام نداد وناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستگویی شیوه همیشه او بود. بخشنده بود و آنچه به دست می آورد، به دیگران بویژه نیازمندان انفاق می کرد. هرگاه کسی هدیه ای به او تقدیم می کرد،با گشاده رویی می پذیرفت. اگر فردی مهمانی داشت و او را دعوت می کرد، می پذیرفت. به عیادت بیماران می رفت، هرچند خانه بیمار دردور افتاده ترین نقطه شهر باشد. در تشییع پیکر مردگان حاضر می شدو هیچ یار از دست رفته ای را تنها نمی گذاشت.

برای همسالان برادری مهربان و برای کودکان پدری پرمحبت بود ومسلمانان را مورد لطف و عطوفت خویش قرار می داد. امور دنیوی واضطراب های مادی او را متزلزل نمی ساخت.

زندگی علی ساده و بی پیرایه بود و در آن از تجمل، اسراف وتبذیر اثری دیده نمی شد. آنان که اخلاقی نیکو و فضایلی شایسته داشتند، همیشه مورد تکریم و احترام وی بودند و خویشاوندان ازصله او بهره مند می شدند. از صبری عظیم برخوردار بود و از هیچ کس توقع و انتظاری نداشت.

در میدان رزم سلحشوری شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه دشمن هرگز او را بیمناک نمی ساخت. در اجرای عدالت و دفاع از حق،قاطع و استوار بود. به یاری محرومان و مظلومان می شتافت و دربرابر ظالمان می ایستاد تا حق را به صاحبش برنمی گردانید، آرام نمی گرفت. به دانش اندوزی و فراگیری معارف اهمیت زیادی می داد وهمواره پیروان خود را از جهالت و بی خبری باز می داشت.

به پاکیزگی و آراستگی علاقه ای وافر داشت و این صفت از دوران کودکی در او دیده می شد. از این رو هماره برتمیزی لباس و بدن اهتمام می ورزید.

بسیار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت و اکثر اهل جهنم راگردن فرازان و سرکشان می دانست. نه تنها برانسانها بلکه برحیوانات نیز شفقت داشت و با مهربانی و ملایمت و انصاف با آنان رفتار می کرد.

آنان که قیافه ظاهری و سیمای به نور نشسته علی را دیده اند،چهره وی را این گونه ترسیم کرده اند:

قیافه اش بسیار با ابهت بود و چون ماه تابان می درخشید. به زیبایی و پاکیزگی آراسته بود. از چهار شانه بلندتر و ازبلندکوتاهتر. رنگی روشن و به سرخی آمیخته و چشمانی سیاه وگشاده با مژه هایی پرموداشت، گونه هایش هموار و کم گوشت بود،مویش نه بس پیچیده و نه بسیار افتاده می نمود. از سینه تا ناف خط موی بسیار باریک داشت، اندامش متناسب و معتدل و سینه وشانه اش پهن بود.

سرشانه هایش از هم فاصله داشت. پشتی پهن داشت، جز ران و ساق که زیر مفصلهااست، استخوانهای بند دستش کشیده و کفی گشاده وبخشنده داشت. دو پنجه دست و پایش قوی و درشت و انگشتها کشیده وبلند و دو کف پا از زمین برآمده بود. به سرعت راه می رفت وهنگام راه رفتن چنان بود که گویی از زمین سراشیب فرود می آید یااز روی سنگی به نشیب می رود. چون به طرف کسی بر می گشت با تمام بدن بر می گشت. دیده اش فروهشته و نگاهش به زمین بود تا به آسمان.

بینی اش قلمی کشیده و باریک و میانش برآمدگی داشت و نوری ازآن می تافت.

دهانش نه بسیار کوچک و نه بزرگ بود. دندانهای زیبایش سفید،براق و نازک بود.گردنش در صفا و نور و استقامت نقره فام بود،بوی مشک و عنبر از او بلند بود.

پاره ای از مورخان این ویژگیها را برای جد وی نگاشته اند; اماعلی را در این خصوصیات همانند دانسته اند.

...بااین ویژگیهای روشنی آفرین به خوبی می توان او را شناخت،وی علی اکبر پور والای امام حسین(ع)است. جوانی زیبا که همانندجد خود رسول خدا(ص)در سیرت، سپید و در صورت، آسمانی می نمود وهماره یاد و نام پیامبر(ص)از چگونگی سخن گفتن و یا راه رفتن ودیگر برخوردهای اجتماعی اخلاقی او می تراوید. از این رو، امام حسین(ع) او را شبیه ترین مردم حتی نسبت به خود در خلقت وآفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی به رسول خدا(ص) معرفی می کرد.

آنان که با صورت دلربای پیامبر(ص)و صدای پرچاذبه آن حضرت آشنا بودند، آنگاه که علی از پشت دیوار زبان به سخن می گشود،گویی صدای رسول اکرم(ص)را می شنیدند.

گاهی که اباعبدالله(ع) برای صوت قرآن جد عزیزش دلتنگ می شد، به علی می فرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم.

کلام شیرین، بیان روان، ادب بسیار در برابر پدر و مادر، اطاعت بی چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگی به حقیقت، برگی دیگر اززندگانی زرین علی اکبر بود.این ویژگیها چون با فروتنی اوهمراه می شد، نگاه تحسین آمیز همگان را به دنبال داشت.(2)

ب- در ساحل فرات

علی درحماسه کربلا، درخششی چشمگیر داشت و با هربار حمله خود،دهها نفر را به خاک هلاکت می انداخت. هنگامی که با 25 سوار به ساحل فرات روانه شد و برای سیصد نفر از خاندان، عیال و اصحاب امام حسین(ع)آب آورد، بسیاری از مسوولان و سرپرستان حفاظت ازفرات را از دم تیغ خود گذراند و پشت دشمن را به لرزه درآورد.

عمویش ابوالفضل(ع) که خود در دلاوری و بی باکی و شجاعت و شهامت،زبانزد همگان بود، به خاطر چنین صفات تابناک، علی را بسیاراحترام می کرد.

قهرمانان تاریخ و دلیرمردان عرصه های نبرد، کمتر از دانش وبینش بهره دارند; زیرا در مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصت نداشته و یا علاقه کمتری به درس آموزی و دانش آفرینی از خودنشان می دهند; اما علی اکبر، جوانی چند بعدی بود و سطرهای کتاب وجودش با حکمت نگاشته شده بود. چشمه های دانش و دانایی از اعماق وجودش می جوشید. در مجالس گوناگون عالمانه و اندیشمندانه لب به سخن می گشود و به دور از غرور و تکبر مردانه سخن می گفت.

از آنجا که از جد خود رسول خدا(ص)سخنان بسیاری روایت می کرد،به عنوان «محدث » شناخته شد.

افزون برصفات ظاهری و باطنی که به طور چشمگیر در وجود حضرت علی اکبر(ع) دیده می شد. کمالات و مقامات معنوی وی نیز دررتبه ای برتر از دیگران قرار داشت.

ماجوانان هرچند از صفات خوبی بهره مند باشیم، گاه توان تحمل سختی ها و ظرفیت رویارویی با مصایب را از دست می دهیم و سنگینی ناملایمات زندگی، تعادل رفتار و گفتارمان را می رباید.

علی اکبر در چنین صحنه های سخت و طاقت سوز، تنها به رضا وتسلیم الهی فکر می کرد و چنان در برابر بلاهای الهی آرام و مطمئن بود که گاه حیرت و شگفتی دیگران را برمی انگیخت. از این رو، درهنگامه دردآلود کربلا به پدر گفت: «اولسنا علی الحق » (پدرجان!)آیا ما برحق نیستیم؟

و چون امام فرمود: آری، گفت: در این هنگام، باکی از مرگ نداریم.

این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت به علی اکبرداده بود که افزون بردوستان، دشمنان آگاه نیز به برتری هایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می کردند. معاویه روزی ازاطرافیانش پرسید: «چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان بردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟ »روباه صفتان زشت سیرت که نام و نان خود را در تملق می یافتند،به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.

معاویه گفت: نه چنین نیست:

«اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیه شجاعه بنی هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف.»

شایسته ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین است که جدش رسول خدا(ص)است و جاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه وزیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.

فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست به خلق و خلق رسول و به منطق نبوی فزون تر از همه کس در جهان شباهت توست به پیکر تو مجسم لطافت روح است عجب بود که در این خاکدانه قامت توست نگار مهر تو غارتگر دل پدر است عیان به چشم سیاهت غم شهادت توست.(3)

مرقد حضرت علی اکبر علیه السلام

حضرت علی اکبر، نزدیکترین شهیدی است که با امام حسین دفن شده است. مدفن او پایین پای اباعبد الله الحسین قرار دارد و به این خاطر ضریح امام شش گوشه است.(4)

جوان کیست؟

جوان کسی است که مرحله ای به نام بلوغ را پشت سر گذاشته و تغییری کلی پیدا کرده است،؛ زیرا از دنیای بدون دغدغه کودکی خارج و به دنیای پرمسئولیت بزرگسالی وارد شده است. جوان شخصی است که دوره پستی و ناتوانی کودکی را پشت سرگذاشته و دوره سستی و ناتوانی دیگری به نام پیری را پیش رو دارد. لذا بهترین، فعال ترین و شاداب ترین دوره عمر هر انسانی دوره جوانی است.(5)

روایاتی در باب جوان و جوانی

پیامبر اکرم (ص): هیچ چیز محبوبتر در نزد خداوند متعال از جوان توبه کننده نیست و هیچ چیز مبغوضتر در نزد خداوند متعال از پیری که مشغول گناه است نمی باشد.(6)

پیامبر اکرم (ص): ای اباذر! هیچ جوانی به خاطر خدا، دنیا و سرگرمی های آن را کنار نگذاشت و جوانی خویش را در راه طاعت خدای پیر نکرد، جز اینکه خداوند پاداش 72 صدیق بسیار راست گو را به او عطا فرماید.(7)

پیامبر اکرم (ص) : بهترین جوانان شما کسی است که به پیران (از لحاظ تجربه و دور اندیشی) شبیه گردد.(8)

حضرت علی(ع): کسی که در کودکی دانش نیاموزد، در بزرگی پیشی نمی گیرد.

حضرت محمد(ص): توبه نیکو است ولی برای جوانان نیکوتر است.

حضرت علی(ع): ای گروه جوانان آبروی خویش را با ادب حفظ کنید و دین خود را با علم و دانش محافظت نمائید.

حضرت علی(ع): دو چیز است که برتری آنها را تنها کسی که آنها را از دست داده باشد می داند. (آن دو عبارت است از) جوانی و عافیت.(9)

امام خمینی ره و جوان و جوانی

از حالا که جوان هستید و قوای جوانی محفوظ است، جدیت کنید به این که هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید.

«بهار توبه» ایام جوانی است، که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقصتر و شرایط توبه سهلتر و آسانتر است.

چقدر موجب افتخار است که جوانهای برومندی در مملکت ما، در خدمت اسلامند.

شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقیق و بررسی حقایق اسلام، در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره اصالتهای اسلامی را در نظر گرفته و امتیازاتی که اسلام را از همه مکاتب دیگر جدا می سازد فراموش نکنید.

جوان قلبش لطیف است، ملکوتی است.

مبارزه علمی برای جوانان، زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیتها و حقیقتهاست.(10)

جوان در نگاه غربیها

افسوس! اگر جوانان می دانستند و اگر پیران می توانستند. (هنری اشتاین، ادیب فرانسوی)

اشتباه جوانان در این است که فکر می کنند هوش می تواند جای تجربه را بگیرد و اشتباه پیران در این است که خیال می کنند تجربه می تواند جای هوش را بگیرد. (آنا هربرت)

در جوانی، اشتباه های بسیاری را باور می کنیم و در پیری، حقایق زیادی را باورنمی کنیم. (ضرب المثل آلمانی) (11)

جنبه های مختلف جوانی

جوان و فطرت: جوان در فطرت و سرشت خویش، حق گرا و خداگراست و ویژگی هایی نظیر تمایل به ابتکار و خلاقیت و زیبایی دارد و باید زمینه های رشد این خصوصیات فطری برایش فراهم شود. او هم چون نهالی است که اگر به آن آفتاب، آب و خاک مناسب داده شود، رشد می کند و سالم می ماند و در برابر حوادث طبیعی خم به ابرو نمی آورد و از اصل خود بازگشت نمی کند تا این که همچون درختی تنومند و استوار گردد.

جوان و اندیشه: ای عزیزِ جوان، اندیشه به مانند آسیابی است که اگر گندم در آن بریزند آرد می دهد و اگر کلوخ در آن بریزند گرد و خاک می دهد و اگر هیچ نریزند، چون آسیاب دایم در حرکت است؛ خود را می ساید و از بین می برد و وجود اندیشه لغو می شود. ندانسته فکر کردن و ندانسته تصمیم گرفتن و عمل کردن موجب از بین رفتن کارآیی و ارزش اندیشه می شود. جوانان باید با علم صحیح و آگاهی کامل آینده خود را بسازند و اندیشه را با اهمیت و حیاتی و نه ساده و کم اهمیت تلقی کنند.

جوان و الگوپذیری: عدم آگاهی نسبت به پدیده های اجتماعی و عدم شناخت جوان نسبت به خود و کمال خویش و نبودِ الگوهای پذیرفتنی و وجود الگوهای نامناسب سبب انحراف جوان به سوی مکاتب فکری منحرف و پیروی از آنها می شود و به این ترتیب جوان از اصل خویش دور می شود.

جوان و پیروی از مردان خدا : زمانی که مربیان الهی هدف مقدس خود را، که دهوت به خداپرستی بود، به مردم عرضه می داشتند و مردم را به آیین حق می خواندند، بیشتر کسانی که گِردشان جمع می شدند و دعوتشان را صمیمانه اجابت می کردند جوانان بودند؛ چرا که جوانان سخنان پیامبران را موافق الهام فطری و ندای وجدانی خود می یافتند و آنان را بهترین پاسخگو برای تمنای فضیلت دوستی خویش می دیدند. جوانان با پیروی از مردان الهی، عالی ترین خواهش فطری انسانی خود را ارضا می کردند و از این راه موجبات خوشبختی مادی و معنوی خویش را فراهم می ساختند.

جوان و اندیشه پاکی: جوانان، عاشق حق و حقیقت و علاقه مند به تقدس اند جوان نسبت به نیکی و درستکاری حساسیت مخصوصی دارد و از آن لذت می برد. او در ذهن خود مدینه فاضله ای را ترسیم می کند که در آن تمامی ناپاکی ها از بین می رود.

مورسی دبس می گوید: در حدود پانزده تا هفده سالگی جوانان با ندای تقدس یا شجاعت، به لرزه در می آیند. آرزومند می شوند که جهان را از نو تشکیل دهند، بدی را نابود، و عدالت مطلق را حکم فرما کنند.

جوان و آزادی: از تمایلات سوزانی که با فرا رسیدن دوران جوانی با شدت و نیروی فراوان در نهاد جوانان بیدار می شود و آنان را مجذوب خود می سازد، خواهش آزادی است. انگیزه های جوانی مانند بادی است که برای راندن کشتی سودمند است، اما نباید بادبان کشتی را به حال خود واگذارشت و گرنه آدمی را با خود خواهد کشانید. آزادی بر اساس احساسات، آدمی خواری می کشاند و آزادی بر اساس عقل آدمی را با عزت و کمال هم پیمان می کند. محدود کردن تمنیات و خواهش های نفسانی شرط آزادی عاقلانه، و ثمره آن رسیدن به کمال است.

جوان و فضیلت خواهی: روح جوان خوبی ها را زودتر می پذیرد و به صفات انسانی سریع تر می گراید. امام صادق علیه السلام به یکی از دوستان خود به نام ابی جعفر احول که به نشر تعالیم اسلام مشغول بود، فرمود: تبلیغ خود را به نسل جوان معطوف دار؛ زیرا جوانان زودتر حق را می پذیرند و سریع تر به خیر و صلاح می گرایند. در این حدیث، امام صادق علیه السلام به صفای باطن و فضیلت خواهی نسل جوان تصریح فرمودند و این مطلب اشاره به این دارد که در ایام جوانی میل به فضیلت خواهی در جوانان بیدار می شود.

جمال جوانی: موضوع زیبایی از مسائلی است که همواره مورد توجه اسلام بوده است؛ چرا که خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد. جمال دلپذیر و جذاب دوران جوانی، از زیبایی های طبیعی بشر است که در ایام جوانی با فروغ خیره کننده خود جلوه می کند. خودآرایی جوان امری است فطری. او همچنان که به خودآرایی می پردازد و جمال ظاهری را دوست دارد، شیفته فضایل اخلاقی و جمال سیرت هم هست؛ فضایلی چون فتوت، وفای به عهد، عزت نفس، رقت قلب و هزاران فضیلت دیگر. اما ای عزیز آگاه باش که جمال روحانی و سجایای اخلاقی تو چون شعله فروزانی است که اگر به خاموشی بگراید، مانند دسته گلی خواهی بود که با نوارهای رنگارنگ تزیین شده، اما بوی نامطبوع و زننده ای دارد و چنین دسته گلی هیچ گاه مورد پسندن واقع نخواهد شد.

جوان و رفاقت : انسان ها در تمام ادوار زندگی نیازمند دوستی با دیگرانند. آدمی از داشتن همدمی یک دل، احساس مَسرّت می کند و این احساس در جوانان بیشتر است. انتخاب دوست، برای نسل جوان از اساسی ترین مسائل است و دوستان دوران جوانی نقش موثری در خلق و خوی او دارند. دوستی بر اساس عقل و ایمان و مصاحبت با افراد پاک ضمیر آدمی را به کمال می رساند و از دست دادن آن همچون از دست دادن اعضای بدن است، همچنان که دوستی بر اساس احساس و مصاحبت با فرد فاسد، طبیعت آدمی را ناخودآگاه منحرف می سازد و روح شیطانی را جای گزین روح الهی می کند.

نیروی جوانی : مزارع سرسبز و خرم با کوشش جوانان آباد است، چرخ های عظیم صنایع با نیروی قوی جوان در حرکت است، ذخایر طبیعی که در اعماق معادن نهفته است با همت نسل جوان استخراج می شود، پایه های اقتصاد کشورها به نیروی فعال جوانان استوار است، دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنیت ممالک بر عهده نسل جوان است و در نهایت صعود به بالاترین قله های کمال به دست توانای جوان میسر می شود.

جوان و تفریح : تفریح از مسائلی است که آیین اسلام همواره به آن اهمیت داده است. امام علی علیه السلام می فرماید: شادمانی باعث بهجت و انبساط روح و مایه نشاط است. جوان نیروی قدرتمندی در وجود خود دارد که در عرصه های گوناگون از آن استفاده می کند و برای سازماندهی این نیروی با ارزش نیاز به تفریح و پرکردن اوقات فراغت دارد.



جوان و مشکلات جامعه : جوانان به خوبی نشان داده اند که قدرت رفع دشواری ها و مشکلات اجتماعی را دارند و اگر از انرژی آنها به طرز صحیح استفاده شود، قادرند بزرگ ترین موانع موجود بر سر راه جامعه را از میان بردارند. همان گونه که برای حل مسائل نظامی از نیروی جوان بسیجی بهره گرفتیم، برای رفع مشکلات دیگر نظیر مشکلات اقتصادی نیز می توانیم از این نیروی قدرتمند و عظیم کمک بگیریم و امکانات و منابع فراوان موجود در کشور را به کار بگیریم.

جوان و عبادت : از حیله های بزرگ شیطان آن است که انسان را به توبه و پارسا پیشگی در پایان عمر و زمان پیری وعده می دهد و او را به در جوانی غفلت می کشاند و بدین ترتیب هر روز که از عمر می گذرد زنجیرهای شیطانی محکم تر می شود. به همین جهت است که تهذیب نفس و عبادت در جوانی با وجود مکرهای نفسانی و شیطانی دارای ارزش بسیار است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می فرمایند: برتری کسی که جوانی خدای را عبادت کند بر کسانی که در پیری به عبادت روی می آورند، به سان برتری پیامبران بر سایر مردم است.پس تا جوانی در دست توست، در عمل و در تهذیب نفس کوشش کن.

جوان و خلاقیت : بنابر نظر استرن برگ متداول ترین برداشت از خلاقیت عبارت است از این که فردْ فکری نو و متفاوت ارائه دهد. این پویایی فکری در جوان بیشتر است. او علاقه مند است آثار تازه ای که پر از نشاط و تازگی است خلق کند؛ چه آن که او همه چیز را جوان و تازه و پرنشاط می بیند و با خلق آثار نو می خواهد به مردم ثابت کند که دنیا پر از خوبی هاست.

جوان و مسئولیت پذیری : نقش عظیم جوانان پسر و دختر در شکل گیری انقلاب ما و حفظ آن بسیار مؤثر و تأمل کردنی است. از این رو نادیده گرفتن مسئولیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این نسل پویا و کودک انگاشتن آنان کار غیر منطقی و ناصوابی است.(12)

جوان در آینه شعر

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را (محمدحسین شهریار( (13)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
حدیث ۱« نامی از نام های خدا»

امام باقر (ع) فرمودند:

همانا رمضان ، نامی از نام های خداوند است.

——————————

حدیث ۲« آرزوی بندگان خالص خدا»

رسول خدا (ص) فرمودند:

اگر بنده بداند در رمضان چه هست، البته دوست می دارد رمضان یک سال باشد.

——————————

حدیث ۳« به بند کشیده شدن شیطان»

رسول خدا (ص) فرمودند:

چون ماه مبارک رمضان در آمد ، درهای جهنم بسته و درهای بهشت باز می شود و شیاطین به بند کشیده می شوند.

——————————

حدیث ۴« ندای هل من تائب»

حضرت رسول (ص) می فرمایند:

خداوند تبارک و تعالی در هر شب از ماه رمضان سه مرتبه فرماید: آیا سوال کننده ای هست تا خواسته ی او را به وی بدهم؟ آیا توبه کننده ای هست تا توبه ی او را بپذیرم؟ آیا آمرزش کننده ای هست تا او را بیامرزم؟ کیست به توانگر بی احتیاج و ادا کننده ی عادل قرض بدهد.

فرمود : برای خداوند تعالی در آخر هر روز از ماه رمضان موقع افطار هزار هزار آماده شده از آتش است ، آن گاه که شب و روز جمعه شد در هر ساعت از آن هزار هزار نفر ار آتش آزاد می کند ، که همه ی آنها مستحق عذاب بوده اند، آنگاه که آخر ماه رمضان شد خداوند به شمار آن چه از اول ماه تا آخر آزاد کرده آزاد می کند.

——————————

حدیث ۵« رمضان ، کفاره گناهان»

رسول خدا (ص) فرمودند:

همانا ماه رمضان تا رمضان دیگر کفاره ی گناهانی است که در بین آن دو صورت می گیرد و نیز بهشت از امسال تا سال آینده برای روزه داران ماه رمضان آرایش داده می شود.

——————————

حدیث ۶« دو برابر شدن ثواب»

پیغمبر خدا (ص) فرمودند:

ماه رمضان ماه خدا و آن ماهی است که نیکی ها در آن دو چندان (و ثواب آن دو برابر )خواهد بود.

——————————

حدیث ۷« بهترین ماه ها»

رسول خدا (ص) فرمودند:

همانا ماه خدا همراه با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما رو آورده است. این ماه در نزد خدا بالاترین ماه ها است و روز هایش بالاترین روز ها و شب هایش بالا ترین شب ها و ساعاتش بالاترین ساعت ها است. در این ماه ، نفس هایتان ثواب تسبیح دارد و خواب تان عبادت خدا است و کار نیک تان مورد قبول و دعایتان مستجاب خواهد بود.

——————————

حدیث ۸« اول و وسط و آخر رمضان»

حضرت رسول (ص) فرمودند:

ماه رمضان ، آغازش رحمت است و میانه اش بخشایش و پایانش نجات (بندگان گنهکار) از آتش است.

——————————

حدیث ۹ « سه نشانه مومن»

رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمودند:

برای مومن سه نشانه است : ادای نماز ، پرداخت زکات و انجام روزه.

——————————

حدیث ۱۰« در خواست روزه از کودکان»

امام صادق (ع) فرمودند:

از کودکان روزه بخواهید هنگامی که نه سال شد البته به قدر تواناییش ، پس اگر توانست تا ظهر یا بعد از ظهر تحمل کند تا این زمان روزه بدارد و هر گاه گرسنگی و تشنگی بر او غلبه کرد افطار کند.

——————————

حدیث ۱۱« سپر در برابر آتش جهنم»

رسول خدا (ص) فرمودند:

روزه (در برابر) آتش جهنم سپر است.

——————————

حدیث ۱۲« دوری از دوزخ»

ابو سعید خدری گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمودند:

هر که در راه خدا یک روز روزه بگیرد ، خدا به مدت هفتاد پاییز صورتش را از آتش جهنم به دور می دارد.

——————————

حدیث ۱۳« پاداش روزه در گرما»

امام صادق (ع) می فرماید:

هر که یک روز در گرما روزه بگیرد و تشنه بماند ، خداون تعالی هزار فرشته بر او می گمارد که صورتش را مسح کنند و یه او مژده دهند ، چون افطار کند ، خدای عزوجل فرماید: چقدر تو خوشبویی ، ای فرشتگان من !گواه باشید که او را آمرزیدم.

——————————

حدیث ۱۴« سیاهی چهره شیطان»

از رسول خدا (ص) سوال شد که چه عملی شیطان را از ما دور می کند؟

فرمودند: روزه گرفتن ، چهره شیطان را سیاه می نماید(به واسطه ناکام ماندن او از گمراهی انسان روزه دار)

——————————

حدیث ۱۵« روزه بهشت است»

امیر المومنین علی (ع) هنگام وفات وصیت فرمودند:

تو را باد روزه زیرا آن زکات بدن است و برای اهلش بهشت است.

——————————

حدیث ۱۶«تند رستی جسم»

رسول خدا(ص) فرمودند:

روزه بگیرید تا تندرست شوید.

——————————

حدیث ۱۷« معنای روزه»

حضرت علی (ع) فرمودند:

روزه (به معنای ) اجتناب از گناهان است.

——————————

حدیث ۱۸« فلسفه روزه »

حضرت زهرا (س):

خدا روزه را واجب ساخت به خاطر آن که اخلاص مردم تثبیت گردد.

——————————

حدیث ۱۹« دروازه ی عبادت »

حضرت رسول (ص) فرمودند:

هر چیز دروازه ای دارد و دروازه ی عبادت روزه است.

——————————

حدیث ۲۰« رابطه روزه و ولایت »

امام صادق (ع):

به خدا قسم اگر شخصی روز را روزه بگیرد و شب را به نماز ایستد ولی بدون پذیرش و ولایت ما از دنیا برود در حالی از دنیا رفته که خدا از او ناراضی و خشمگین است.

——————————

حدیث ۲۱« روزه ی اندام بدن»

امام صادق (ع):

وقتی روزه می گیری باید گوش و چشم و زبان و دامنت هم روزه باشند(و از گناه دور بمانند) و باید دست و دامنت را (از آلوده شدن به گناه ) حفظ کنی و تا (می توانی) سکوت کن مگر از کلامی که خیر باشد.

——————————

حدیث ۲۲« بهترین جهاد»

امام صادق(ع) فرمودند:

بهترین جهاد روزه داری در هوای گرم است.

——————————

حدیث ۲۳« روزه ی قلب ، بهترین روزه ها»

امام علی (ع) فرمودند:

روزه قلب بهتر از روزه ی زبان و روزه ی زبان بهتر از روزه ی شکم است.

——————————

حدیث ۲۴« روزه های ناقص»

امام باقر (ع) فرمودند:

روزه ی این افراد کامل نیست:

۱٫کسی که از امام خویش را نافرمانی کند.

۲٫بنده فراری تا زمانی که برگردد.

۳٫زنی که اطاعت شوهر نکند تا اینکه توبه کند.

۴٫فرزندی که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود

——————————

حدیث ۲۵« در مخصوص روزه داران»

رسول خدا (ص) فرمودند:

همانا برای بهشت دری است به نام (ریان) وارد نمی شوند از آن در مگر روزه داران.

——————————

حدیث ۲۶« دعای روزه داران»

امام صادق (ع) فرمودند:

خواب روزه دار عبادت ، خاموشی او تسبیح، عمل وی پذیرفته شده و دعای او مستجاب می شود.

——————————

حدیث ۲۷« تغذیه الهی در خواب»

امام کاظم (ع) فرمودند:

هنگام ظهر بخوابید ، زیرا خداوند در خواب به روزه داران آب و غذا می خوراند.

——————————

حدیث ۲۸«خروج از گناهان»

امام کاظم (ع) فرمودند:

هر که در شب قدر غسل کند و تا طلوع قجر شب زنده داری نماید از گناهان خارج شده است.

——————————

حدیث ۲۹« بخشش گناهان گذشته و آینده»

امام باقر می فرمایند:

کسی که شب قدر را درک کند و (با عبادت) آن را به پا دارد ، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می آمرزد.

——————————

حدیث ۳۰« رکوع و سجود در شب قدر»

امام صادق(ع) فرمودند:

مرحبا و احسنت بر آن بنده که این شب را به رکوع و سجود احیا کند و خطاهای خویش را در مقابل خود مجسم نماید و بر آن بگرید پس آنگاه که چنین کرد ، امیدوارم که نا امید نگردد و به حاجات خویش برسد.

——————————

حدیث ۳۱« روزه ی بی اجر»

حضرت زهرا (س) فرمودند:

روزه دار روزه اش به درد نمی خود ، اگر زبان و گوش و چشم و اعضایش را از (گناه) نگه ندارد.

——————————

حدیث ۳۲« برترین عبادت در ماه رمضان»

رسول خدا (ص) می فرمایند: یا علی (ع) ! برترین اعمال در ( ماه رمضان ) دوری نمودن از حرام های الهی است.

——————————

حدیث ۳۳« غیبت ، آفت روزه»

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

هر کس غیبت مرد یا زن مسلمانی را کند ، خداوند تا چهل شبانه روز نماز و روزه هایش را قبول نخواهد کرد ، مگر آنکه غیبت شده او را ببخشد.

——————————

حدیث ۳۴« بد بخت حقیقی کیست»

رسول خدا (ص) فرمودند:

بد بخت کسی است که در این ماه با عظمت ، از مغفرت خدا محروم باشد.

——————————

حدیث ۳۵« ماه رمضان ، بهار قرآن»

امام باقر (ع) فرمودند:

هر چیز بهاری دارد ، بهار قرآن ماه رمضان است.

——————————

حدیث ۳۶« پاداش تلاوت یک آیه قرآن»

رسول خدا (ص) فرمودند:

کسی که آیه ای از قرآن را (در ماه رمضان) بخواند ، برای او پاداش (خواندن تمام قرآن ) است در غیر این ماه.

——————————

حدیث ۳۷« درود بر سحر خیزان»

رسول خدا (ص) فرمودند:

هان! صلوات و درود خدا بر سحر خیزان ( و آنانکه برای روزه گرفتن سحری می خورند).

——————————

حدیث ۳۸« شوینده ی گناهان»

امام صادق (ع) فرمودند:

افطار کردن با آب ، گناهان را از دل می شوید.

——————————

حدیث ۳۹« حذر از دوزخ»

رسول خدا (ص) می فرمایند:

خود را از آتش جهنم دور کنید با افطاری دادن ، گرچه با نصف خرما و شربتی از آب باشد.

——————————

حدیث ۴۰« اشتیاق بهشت به چهار نفر»

پیغمبر گرامی اسلام (ص) فرمودند:

هماما بهشت ، مشتاق چهار کس است : خوراک دهنده به گرسنه و نگه دارنده ی زبان و تلاوت کننده قرآن و روزه داران ماه رمضان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  |