نباید در زندگی
نباید اول این هست که ما در دنیایی هستیم که میدونیم به مجرد اینکه قدرت power وارد هر سیستم و
سازمانی بشه نه تنها محبت از اون طرف بیرون میره عدالت و انصاف هم از اون طرف میره بیرون . تمام
گفتگو هایی که امروز در مفهوم دقیق روانی اجتماعی اش وجود داره این هست که قدرت اولن یک توهمه
چون واقعن وجو نداره بلکه آنچه که وجود داره ضعف و ناتوانی است . به همین جهت است که قدرتمند
نرین آدمها به مجرد اینکه دیگران ضعیف نیستند قدرتی ندارند. یک illusion است ولی بر مبنای این
illusion است که در طول تاریخ ما زندگی کردیم و همچنان میکنیم. بنابراین اگر فکر میکنید در خانه قدرت
را شما دارید و کنترل رو شما داری و مالکیت رو شما دارید ˛ اولن دلم میخاد بدونید که در فضا و هوا یه
تفکر و عقیده ای خیالی دارید ولی خوب چون شما و دیگران میتونید با این خیال زندگی کنید غالب اوقات
راحتید. ولی در این خانه محبت نیست . در این خانه عدالت نیست . در طول تاریخ یه دروغ بزرگی بوده که
قدرت مساوی است با محبت . قدرت مساوی است با عدالت . حتی برخی تندتر هم رفته اند قدرت و
محبت و عدالت مساوی است با مجازاتpunishment . فاجعه تاریخ از نظر اجتماعی چنین بوده که تو
خونه راهش ندین. بنابراین تو خونه صحبت از قدرت نکنید . تو خونه مهمش این است که محبته و عدالت
و انصافی است که به صورت برابری و نبودن تبعیض discrimination عمل میکنه. به این نکته نمیخام
اشاره کنم که بزرگترین مساله ی کودک انسانی نابرابری و تبعیض است. متاسفانه به مجردیکه قدرت
و power وارد سیستم شد شرایطی رو جهت نابرابری و تبعیض چه در واقعیت و چه در خیال کودک به
وجود میاره. بنابراین هرگز تصور نکیند که تو خونه بالاخره یکی باید رئیس باشه. این پرت و پلاها هیچ
ارتباطی به یه زندگی سالمی که مساله خوشبختی اساس کارشه نداره. هیچ کس قرار نیست قدرتی
داشته باشه. آنچه که وجود داره و اهمیت داره این هست که محبت است و حرمت است و مشورت است
که اساس روابط انسانی است . و به همین جهت است که قدرت رو باسد بگذارید کنار. یادتون باشه ما در
دنیایی هستیم که فرمانبرداری و اطاعت جایی نداره . همکاری . بنابراین جای فرمانبرداری همکاری
نشسته . در نتیجه رها ککنید . شما قرار نیست به کسی دستور بدید. بچه ها قرار نیست از کسی
فرمان ببرند . اوایلی که من برنامه رادیو داشتم نیمی از سوالها این بود که بچه ها گوش به حرف ما
نمیدن.و بالاخره من پدر و مادرها رو قانع کردم که هیچ کس قرار نیست گوش به حرف هرچ کس بده. شما
اگر ادعای پدری و مادری دارید باید بچه ها رو به خوبی و درستی تربیت کنید. و مساله تربیت فرماندهی
نیست. شما روزی که بخوان دندانپزشکتون کنند تکه تکه دانش رو بهتون میآموزند. به شما نمیگن فردا
صبح دکتر یا مهندس برگردید. ما همچین ماجرایی نداریم . در طول تاریخ این توهم وجود داشته. بنابراین
در خانه به میزانی که قدرت وجود داره نه محبت ˛ نه حرمت ˛ نه مشورت و نه سلامت روانی است.
همین جا ما چیزی به نام سلسله مراتب نداریم. داستانی که پدر بالاست ˛ مادر پایینه . برادر بزرگتره ˛
خواهر کوچکتره نداریم . شما یه مجموعه ای هستید که وقتی که متوقف بشه و بایسته همه انسان را
میکشه. بنابراین تو خانواده شرایطی رو به وجود بیارید که وقتی که این سیستم عمل میکنه و کار میکنه
از اول تا به آخرش چنین باشه . بنابراین قدرت ˛ کنترل ˛ مالکیت و کنترل و سلسله مراتب hierarchy
دورانش به سر آمده.
شماره دو: بسیاری از ما دایمن در حال قضاوتیم. وقتی که پشت فرمون نشستم دایما دارم اوضاع رو
ارزیابی و قضاوت میکنم. مقصود از قضاوت این است که من تصمیم بگیرم شما خوبید یا بد و کار شما
درست است یا غلط و بعد از اینکه به این نتیجه رسیدم که کار شما درسته یا غلطه یا شما بده به این
نتیجه برسم که شما آدم بدی هستید و کار بدی کردید و احتمالن مستحق مجازات هستید. مفهموم
judgment این است. اینکه به شما برگردن بگن تو کی هستی که من رو judge میکنی اینه. این
خانمی که هشت تا بچه آورده دیروز تو رادیو شنیدم که میگفت کی میتونه من رو judge کنه؟ همه . به
خاطر اینکه وقتی که یه کاری غلطه ˛ وقتی که تو یه نفری رو میزنی میکشی ˛ همه میتونن تو رو judge
کنن . یکی از حرفهای پرت و پلا این هست که تو نمیتونی من رو judge کنی! نه . در یه شرایطی ˛ در یه
وضعیتی هر کسی میتونه اوضاع رو ارزیابی و قضاوت کنه. اون که گفتن تو judge نکن یعنی که تو تصمیم
نگیری این خوبه یا بده . ولی روزی که من میخام یه کارمند استخدام کنم تو رو قضاوت میکنم که به درد
کار من میخوری یا نه و به درد کار من میخوری یا نه . بنابراین علت اینکه این رو خدمتتون عرض میکنم
مفهوم قضاوت رو میفهمم اما شما نمیتونید برخی از پدر و مادرها یا زن و شوهر ها هستن که دائمن در
حال قضاوت کردن دیگران اند . یعنی اولن فکر میکنن که مرکز خلقتن . self center اند . بد و درست و غلط
دنیا رو میدونن و حالا نسشته ان حکم صادر میکنن. این کار درستی نیست و کنار اون دیگران رو مسئول
و مقصر دانستن است. شما میدونید بسیاری از ما با انگشتمون زندگی میکنیم. تقصیر تو بود تقصیر تو
بود. آدمهایی هستند که برخی از اوقات روی خط میان که عموی من من رو بد بخت کرد˛ وقتی این آقا رو
به معرفی کرد. برادر من من رو از پا در آورد وقتی که به من گفت برو تو این بیزینس . به همین جهت است
که بارها روی خط رادیو این جمله رو عرض کردم که اگر هزار بار یک نفر یک جمله رو به بگه روزی که من
این کار رو میکنم˛ فقط و فقط ˛ تنها و تنها مسئول منم. بنابراین دست از این بازی بردارید . به دنبال این
نباشید که تقصیر تو بود. یا مسئولیتش با تو بود. مثلا فرض کنید که مشکل اقتصادی پیدا میشه به
همسرتون بگید خب گوش به حرف من نمیدی من که خبر نداشتم خب دیدی که چه کار کردی. یا بچه ها
مشکل تربیتی پیدا میکنن ˛ خب دیدی چه کار کردی؟ تو اونها رو بار آوردی . تو مسئول تربیت اونها بودی.
ما همچین چیزی نداریم. روزی که شما به همسرتون این اجازه رو میدید که تصمیم اقتصادی رو بگیره این
شمایید که اشتباه کردید. روزی که شما همسرتون مئولیت تعلیم و تربیت و پرورش بچه ها رو داره و به
صورتی که باید اونها رو تربیت نمیکنه شما هم به همون اندازه مسئولید که او مسئوله. فقط با این تفاوت
که او بهترینش رو انجام داده . شما انتخاب درستتون رو که در خصوص این تصمیم بوده بیشتر از
همسرتون اشتباه کردید . بنابراین بازی تمامه. نتیجتن موضوع این نیست که کی مسئوله و کی مقصر .
ما ممکنه که به دنبال علت بریم که از کجا شروع شد و من هزاران بار روی خط رادیو گفتم که من نمیخام
دنبال مسئول و مقصر بگردم من میخام چون بقیه برنامه رو میشنون متوجه بشن که اشتباه از کجا شروع
شده. و به مجردی که یه کسی اشتباه رو میپذیره و میفهمه پایان بحث و گفتگوست. و بعد از اون دیگه
حرفی نداریم . بنابراین نه قضاوتی داریم و نه کسی رو مسئول و مقصر میدونیم . دیگران هم نشون
ندیدها ˛ من همیشه عرض کردم این یکی از اون مواردی هست که خانمی روی خط رادیو آمد که هیچ
یادم نمیره آقای دکتر ما زن و شوهری بودیم مانند دو تا مرغ عشق همه راجع به ما صحبت میکردند بعد
هم این جمله رو از من یاد گرفته بود که ما بال در بال هم پرواز میکردیم و... ولی مادر شوهر من دیروز وارد
شد و یک کاری کرد که ما دیشب برای اولین بار حرف طلاق زدیم. من گفتم دستم به دامنتون فردا صبح
مادرشوهر رو به من برسون من این مادر شوهر رو به UCLA ببرم اقلن ماهی صد هزار دلار حقوق رو
براش خاهم گرفت چون یه همچین کسی که بتونه دو تا مرغ عشق رو ظرف چند ساعت به طلاق
بکشونه این بهترین روانشناس دنیاست و میدونه که چکار باید بکنه. و ما در دنیا همچین نابغه ای رو
نمداشتیم . بعد گفتم یه سوالی دارم : رابطه جنسی شما با هم چطوره؟ آقای دکتر ما سه ساله جدا
میخابیم. بعد من فهمیدم که بالشون در بال هم هست اما ... بنابراین بازی در نیارید که رابطه ما رو او
خراب کرد. نه! یک قاعده علمی است ABC . action . B: باور من . C: counteraction . ما همیشه
حرفمون این هست که وقتی به یه کسی میگم احمق و او میگه احمق خودتی . خب تو گفتی احمق من
گفتم احمق خودتی . نه . اون باور وسطه که سبب شده به من بگی احمق خودتی . یعنی اکشن من
این بوده که بگن احمق باور توئه که جواب منو این دادی من به تو گفتم احمق . تو هم برگشتی به من
گفتی احمق خودتی . ما در این زمینه با هم برابریم . به همین جهت است که دلم میخاد توجه داشته
باشیم موضوع مسئولیت یه مقدار جدی تر از این است که در موضوعات عادی مطرح میشه.
شماره سه: بسیاری از زن و شوهرها چهار تا حالتی رو دارن که باید مواظبش باشید:
1. یا تخیلی ان. تو دنیای خیال و ایده آل و هپل هیپو زندگی میکنن.
2. یا تماشاچی ان. تا بهش بگن بیا برو سخنرانی بکن یواشکی میاد میره میشینه. حاضر نیست
درگیر بشه و شرکت کنه. درسته میگه مسئولیت این با من اما فردا صبح شمایید که دارید این کارو میکنید
3. یا حالت بی تفاوت . نه حالت بیطرف . بیطرفی در بسیاری از موارد خوبه . بیتفاوتی .
4. حالت تنبلی . برخی از شما حالا یا اصولن انرژی ندارید و بنابراین روزی ده ساعت باید بخوابید و آهسته حرکت میکنید مثل یه کامیون در سربالایی هی یواش یواش دِ برو که رفتیم و برخی هاتون یه جور دیگه هستید و جالب اینه که این آدمها رو به عنوان زن و شوهر پیدا میکنید.
همین جاست که البته باید مواظب زمینه ها و ظرفیتهای جسمانی و روانی همدیگه بود. ولی این چهار تا
نوع رو نگاهش کنید. زندگی به هم میریزه اگر تخیلی هستید. تماشاچی هستید. بی تفاوت هستید یا تنبلید.
شماره چهار: تو زندگیتون هرگز همسرتون رو به طمع نندازید. یعنی تطمیع نکیند. گولش نزنید. بهش
نگید اگر این کار رو بکنی اون کار رو برات میکنم. این کار خطر ناکه . بهش نگید اگر با پدر و مادر من مثلن
کنار اومدی بعد من تو رو میبرم سفر . طلاق ازت میگیرم یا طلاقت میدم. یک چنین تهدیدی اینها رو
شکسته. آدمها یه جایی تو زندگی تقی میشکنن و دیگه نمیشه درستشون کرد. مثل آدمی است که
سرشو ببری بذاری اونجا و دیگه نمیشه برش گردونی. تهدید نکنید. تهدید نکنید. نه بچه ها رو نه
همسرتون رو.
3. تنبه ندید. تنبه دادن یعنی احساس گناه. احساس پشیمانی. ببین چه کردی. ببین چه بلایی سر من
آوردی . حتی شما دیدید برخی از اوقات بچه تون میگه مامی شما دستتون رو میزنید یه ظرفی میافته
بعد شما میگید : دیدی چه کردی ؟ نمیذاری آدم یه ظرفش رو درست بشوره. نه . تو عیب داری. یعنی
اینها بازی هایی است که میخاید احساس گناه بدید. یعنی ببین چه کردی . یا ببین مادرم اومد اینجا تو
باهاش این کارهارو کردی رفت ایران مرد. حالا بیا بار احساس کناه رو بنداز گردن من .
4. تنبیه. تنبیه نکنید . این تنبیه کردن معناش این هست که مجازاتش نکنید. برخی از اوقات مثلن فرض
کنید تو رابطه جنسی دیگه خبری نیست . بعد از اون حرفی که به مادرم زدی و بعد هم خانم ها معمولن
این حرف رو میزنن : از نظر احساسی یک زن باید حالت خوبی داشته باشه. نه قربونتون برم . این حرف
کمی درسته ولی نه کامل . به علاوه عوض کنید خودتون رو. شما اگر از نظر احساسی در مورد غذا هم
اینجوری باشید وقتی که احساستون نمیخونه غذا نمیخورید تا بمیرید؟! نه ! غذا ئه رو میخورید. میفهمم .
به من نگید نمیدونید . میدونید چی عرض میکنم . مساله احساسی و عاطفی رو متوجه میشم . ولی
احساسی و عاطفی سیستم رو یه دفعه درب و داغون نمیکنه . مگر اینکه شما دنبال بهانه بگردید.
بنابراین همسرتون رو تنبیه نکنید . به خاطر کاری که با من کردی یا اتفاقی که افتاد برو دنبال کارت.
شماره پنج : مساله شک و سوء ظن . اولن یه شما بگم آدم شکاک با آدم سوء ظنی از یه جایی که
میگذره وارد یه بیماری ای میشه که برمیگرده به سیستم مغزیش . یعنی برمیگرده به آنچه که در مغزش
process میکنه و حرکت میکنه و خیلی از اوقات این مساله یک بیماری و آسیب فراوونه. بسیاری از مردم
هستند که مساله همبستگی یا correlation رو رابطه causality وعلت و معلولی میگیرن. یعنی وقتی که
دو چیز با همن فکر میکنن اینها علت و معلولن. در حالی که نیستن. مثالی که بنده همیشه میزنم این
است که ...(چتر در اتوموبیل و میزان تصادف) اینجا رابطه همبستگی است . رابطه علت و معلولی
نیست. مادرش اومده او اخلاقش بد شده. به خاطر این نیست که مادرش علیه شما حرف زده به خاطر
این هست که خیلیچیزهای دیگه میتونه باشه که از خود شما یا از اویی بیرون میاد مطلقن به مادر
ربطی نداره تازه ای بسا مادر نشسته به پسرش یا دخترش نصیحت و توصیه کرده که با همسرت چنین و
چنان باش. نتیجتن مواظب correlation و مساله علیت باشید.
مساله دیگه تقدم و تاخر زمانی است . بسیاری از ما وقتی یه چیزی اتفاق میافته پشت یه اتفاق دیگه
اینها رو به هم مرتبط میکنیم . این باز یه آسیب سیستم مغزی است و انواع فراوون دیگه ای داره . نتیجه
ای که میخام بگیرم اینه که اگه آدم شکاک و سوء ظنی ای هستید این یه بیماریست . این مساله رو باید
جدی بگیرید .و این مساله رو با کوشش کردن ˛ با خوب بودن ˛ با گزارش گرفتن ˛ با پاک بودن یه آدم
دیگه نمیشه درست کرد. و مخصوصن اگر حالا که شما ازدواج کردید ولی با یک کسی رفتید بیرون که
شکاک و سوء ظنی است تا زمانی که معالجه نشده بهتره برید دنبال کارتون برای اینکه اصلن رفتار شما
مهم نیست بلکه اون حالی که به او دست میده تازه وقتی بیشتر میشه که شما خیلی خوبید وقتی که
خیلی نگران میشه که ببین چقدر داره با پنهان کاری کارش رو انجام میده که من اصلن نمیفهمم .
بنابراین به میزانی که شما بهتر باشید او شکش بیشتر میشه . نتیجتن مساله شک و سوء ظن مهم
است. نکته دیگه که برای من مهم است اینه که حتی شک درباره یه موضوع خوب آسیبش بیشتر از
یه واقعیت بده. تو شک زندگی نکنید . اگر شکی دارید و سوء ظنی دارید دنبالش رو بگیرید . اگر لازمه
تحقیقتون رو بکنید و خاطر خودتون رو آسوده بکنید. با شک زندگی کردن شما رو از پا در میاره. و
متاسفانه بسیاری از ما با شک زندگی میکنیم که دلایل خاص خودش رو داره و بالاخره از پا در میایم و
رابطه رو خراب میکنیم بدون اینکه حتی ضرورتی داشته باشه . و ای بسا در آغاز اگر شکمون رو مطرح
میکردیم مساله و مشکلمون رو حل میکردیم. تو زندگیتون صمیمانه صادقانه حرفتون رو بزنید و اگر انتظار
حل و اثبات مساله رو دارید بخاید و پرونده رو ببندید و بگذارید کنار.
شماره شش: مساله خشم و عصبانیت. بنده همیشه عرض کردم :
1. آدم خشمگین میشه و امروز تکنیک هایی وجود داره که به جای روزی هزار بار خشمگین شدن
میشه روزی ده دفعه خشمگین شد. همه آدمها خشمگین میشن . من تو بحثی که راجع به خشم دارم˛
دقیقا کوششم اینه که دوتا آدم تو یه حادثه در یک روز با حوادثی عین هم درگیر میشن یکی ده دفعه
خشمگین میشه یکی هزار دفعه. اینو میدونیم . و به راحتی این آدم هزار میتونه بیاد به پانصد و دویست و
صد و ده.
2. به هر حال من و شما خشمگین میشین . خشم یعنی anger . ولی عصبانیت که یک نوع رفتار نا
مناسب هست انتخاب من و شماست. هیچ آدمی عصبانی نمیشه. هیچ آدمی عصبانی نمیشه . به
همین جهت است که اگر پلیس اونجا ایستاده باشه یا مهمونا باشن ما همون کاری که بچه مون کرده
باشه و دیشب عصبانی شدیم رو بکنه ایندفعه عصبانی نمیشیم . پس ما خودمون رو عصبانی میکنیم.
آدم خشمگین میشه به خاطر باورهاش . آدم خودش رو عصبانی میکنه برای اینکه دلش میخاد. نتیجه :
چون عصبانیت یه انتخاب من و شماست بهتره این مساله رو حل کنیم. چرا؟ علت داره. خشم و
عصبانیت عشق رو به بیتفاوتی میبره. چون عشق هرگز ˛ هرگز تبدیل به تنفر نمیشه. اگر یه کسی رو
دوستش داشتید یا عاشقش بودید و حالا ازش متنفرید باید بدونید هیچ وقت عاشقش نبودید. عشق به
بیتفاوتی تبدیل میشه . ولی رابطه به تنفر کشیده میشه. هیچ کس با آدم خشمگین و عصبانی نمیتونه
زندگی کنه برای اینکه خشم و عصبانیت ریشه یه آدم رو میسوزونه . درست مانند حسادت . یعنی خشم
و عصبانیت و حسادت دقیقا ریشه وجودی انسان رو میسوزونه. یعنی کاری که میکنید مساله خشم و
عصبانیت رو حل کنید . به علاوه بچه ها با خشم و عصبانیت از پا در میان . هم خشم و عصبانیت رو یاد
میگیرن ˛ اگر شدید باشه خودشون رو با شما Identify میکنن که فاجعه است . غمگین میشن . نگران
میشن . و از پا در میان . بچه نمیتونه نعره بشنوه . تمام این داستانهایی که درباره دیو سیاه و دیو سفید
و تنوره میکشه شما میشنوید دقیقن درباره فریاد پدرهایی است که در طول تاریخ که این داستانها رو
مادر بزرگها در آوردن برای اینکه میخاستن یه پیامی بدن . نه اینکه میدونستن چه میکنن . در حقیقت اون
دیو سفید و سیاه که تنوره میکشه و آشمان میره مرد عصبانیه. بچه ها تحمل یه چنین چیزی رو ندارن . و
به منم نفرمایید آدم رو عصبانی میکنن. نه ! نمیکنن ! نمیکنن ! شما تصمیم گرفتید عصبانی بشید و این
مساله رو میشه حل کرد. بنابراین بازی خشم و عصبانیت رو در نیارید برای اینکه گرفتاریست.
شماره هفت: بسیاری از ما همیشه منتظریم و متوقع expectation . ما تو دنیایی هستیم که هرگز
انتظاری برآورده نمیشه و هرگز کسی نمیاد . اگرهم کسی بیاد بیش از اینکه چیزی به شما بده از شما
میگیره . شما منتظر نشید و حالت طلبکارم به خودتون نگیرید . برخی از شما صبح که بلند میشید مثل
اینکه بقیه بدهکارن و شما طلبکارید. این یه نظام آسیب دیده ایست که در کودکی دارید . و متاسفانه
همسر شما اگر طلبکاری شما رو میپذیره به خاطر اینه که اونم یه جور آسیب دیده که خودش رو بدهکار
میبینه . برای اینکه مردم دنیا از نظر روانی سه نوع اند: یه عده طلبکارن یه عده بدهکار . یه عده خر اند یه
عده خر سوار. در حالی که آدم سالم آدمی است که نه طلبکاره نه بدهکار بیحسابه و آدم سالم نه خره
نه خر سوار بلکه پیاده است. اگر تو زندگیتون احساس خر بودن و بدهکاری میکنید مطمئن باشید خر
سوار و بدهکار رو پیدا میکنید. اگر خر سوار و طلبکارید خود خر و خود بدهکار میاد سراغتون . جالب اینه .
و بعد تو زندگیتون کلکتون کنده است . برای اینکه همینطور که میدونید درسته وقتی که شما خرسوارید و
سوار خرید ˛ اشکال کار اینه که شب خر میره تو طویله با بقیه خرها میخابه و شما رو هم میبره اونجا
میخابونه. آخر کار بازنده اید. تو زندگی دست از بازی خر و خر سوار بردارید. متاسفانه من تو کار
رواندرمانی و تراپی بارها دیدم که حرفش این هست که خب میکنه دیگه زحمت میکشه دیگه دستش درد
نکنه خب باشه دیگه حالا دوست داره به من چه خودش علاقه داره ما هم اینجا برای خودمون نشستیم
خوشیم. در حالی که تهش رو که نگاه کنید پیام عبارت از این است که یه بدهکاری رو من پیدا کردم یا یه
خری رو من پیدا کردم . به هر دو آسیب میزنه. یادتون باشه هیچ طلبکاری برنده نیست. و خوشبخت
نیست و موفق نیست و سالم نیست. هیچ خر سواری موفق نیست خوشبخت نیست سالم نیست.
این یه توهمه. و بنابراین باید دست از این بازی برداشت . مهمش این است که من و شما یادمون باشه
که به مرحله خودکفایی self sufficiency برسیم. من و شما قراره روی پای خودمون ایستاده باشیم. حالا
که من رو پای خودم ایستادم اونم رو پای خودش ایستاده بهترین نوع زندگی اینه که دست در دست هم
وقتی که هر دو رو پای خودمون ایستادیم حرکت کنیم . تا اینکه ما یکی رو بغل کنیم برای این کار یا اون
کار یا او ما رو بغل کنه برای اون کار و اون کار این ور و اون ور ببره در حقیقت ما یه آدمی هستیم علیل و
ذلیل . یه کسی باید ما رو این ور و اون ور ببره و دیر یا زود او از پا در میاد و ما رو هم از اون بالا ول میکنه.
بنابراین تو زندگی زناشویی تون نقش طلبکار و بدهکار ˛ نقش خر و خرسوار رو ایفا نکنید و منتظر و
متوقع نباشید برای اینکه این انتظار و توقع همینطور که می دونید برآورده نمیشه.
شماره هشت: مساله نارضایتی است. برخی از ما اصلن ناراضی ایم . مطالعات علمی البته نشون
میده همه آدمها ناراضی اند . کمش اجتناب ناپذیره. دلایل خاص خودشم داره . ولی بسیاری از ما
بدجوری ناراضی هستیم. حتی ما وقتی که اوضاع همه خوبه ناراضی هستیم که چرا قبلن اینجوری نبود
یا چرا تضمین کسی نمیتونه بده برای آینده و بنابراین برخی از اوقات شما حیرون میمونید که چه کار
میتونید بکنید. شما متاسفانه وقتی که با آدم ناراضی سر و کار دارید دایما در حال گله است . در حالت
شکوه است . در حالت ناله است . در حالت روضه خونیه . همیشه نوعی حالی به خودش میگیره که
شما وقتی بهش زنگ میزنید : چرا حالا زنگ میزنی؟ چرا زود زنگ زدی ؟ چرا دیر زنگ زدی ؟ چرا دیشب
زنگ نزدی؟ چرا دیشب کم حرف زدی؟ چرا حالا میخای کم حرف بزنی؟ یعنی شما دایمن با یه آدمی روبرو
هستی که من ناراحت و ناراضی ام. و غالب اوقات این نقش رو وقتی که بازی میکنن شما هم به دلایل
روانی اون رو میپذیرید. بنابراین ازش بیرون بیایید. نه گله داشته باشید نه شکوه داشته باشید نه ناراضی
باشید. نه به کسی اجازه بدید با شما این کار رو بکنه. تو زندگی زناشویی اگر شما تبدیل شدید به
کسی که دایما ناراضیه : ما رو آوردی امریکا بدبخت کردی. این چه جور کاریست که انتخاب کردی. بی
خودی با داداشت شریک شدی پدر ما رو در آوردی . من به تو گفتم بچه نمیخام گفتی بجه سوم بیار
حالا منو بدبخت کردی. صبح تا غروب. بنابراین وقتی شما میرسید گزارش تمام حوادث بد گذشته است.
مثل اینکه اون آدم اثلن نقشی نداشته . درست مثل بسیاری از پدر و مادر ها وقتی بهشون برمیگردم
میگم این زندگی رو چرا نگه داشتی حرفشون این هست که (البته نه اینکه بگم چرا موندید) آقای دکتر ما
پنج تا بچه داریم . مثل اینکه شب عروسی این بچه ها رو دو ساله هفت ساله نه ساله ده ساله چهارده
ساله دست این دادن. قربونتون برم این بچه ها اومدن . یکی بعد از دیگری . احتمالن شما یک کاری کردید
که آمدند . یه جوری وانمود میکنید مثل اینکه ما مثلن رفتیم یه دفعه پنج تا بچه دادن دست ما که حالا من
چه کار بکنم . بنابراین بازی از این قبیل در نیارید.
شماره نه: مساله حساسیت . Sensitive بودن. میدونید بسیاری از ما ایرانیها خیلی دویت داریم بگیم که
من خیلی حساسم . حساس بودن یعنی من بدبختم . خاک توسرم . من یه موجودی هستم که پوست
ندارم . من یه موجودی هستم که فوتم کنی دردم میاد . اصلن افتخار نداره. انسان قراره با احساس
باشه. با احساس یعنی چیز کوچک خوب رو بزرگ کردن . حساس یعنی چیز کوچک بد رو بزرگ
کردن. حساس یعنی من متخصصم یه چیزی رو پیدا کنم که بده و بزرگش کنم. به علاوه آدم حساس
یعنی هر چیزی به من بر میخوره . من آلرژی دارم. بنابراین بیخودی به حساسیتتون افتخار نکنید. و اگر
حساسید باید بدونید پوست ندارید . باید برید دکتر و خودتون رو درست کنید. افتخاری در کار نیست و
هیچ افتخاری نداره. من بارها روی خط رادیو اون اوایل میشنیدم که آقای دکتر من خیلی آدم حساسی
هستم . منم میگفتم خیلی آدم خاکتوسر و بدبختی هستی. چون چند دفعه این پیام رو دادید مستقیم
و غیر مستقیم ˛ دست از این بازی بر میدارن. حساسم یعنی چی. من از برگ گل نازک تر بهم بگن شب
خابم نمیبره! خب به درک. مردم که مسئول برگ گل نیستند. برگ گلی خب تو گل نیستی تو خلی.
بنابراین بازی حساسیت در نیارید.
شماره ده: سه لایه مغز ما سه جور به حوادث جهان برخورد میکنه:
1. Reflection. انعکاس . درد->درد . حتی قبل از اینکه بخوره واکنش نشون میده. مثلن چشم یا بدن
در شرایط حساس اینجوری عمل میکنه. قبل از اینکه چیزی خطر داشته باشه واکنش نشون میده.
2. Reaction. . واکنش. عمل و عکس العمل. توپی رو میزنین زمین بالا میره.
3. Respond . پاسخ.
هر سه با "R" اند. تو زندگیتون بسیاری از ما ایرانیها reactionary هستیم. یعنی عمل و عکس العمل.
کاری که مال جهان طبیعته به انسان ارتباطی نداره. شما با یه کسی حرف میزنید ای بسا با این آدم که
باهاش حرف میزنید هفته دیگه جوابتون بده هفت یال دیگه اصلن جوابتون رو نده. اسم این پاسخ است.
تو زندگیتون اگر واکنشی هستید کار تموم است. واکنشی یعنی من تمام آنچه رو که اسمش نظام
احساسی عاطفی و باور و اعتقاد و بالاتر از همه علم و عقلم است گذاشتم کنار و به صورت یک پدیده
فیزیکی حرکت میکنم. و این اصلن افتخاری نداره. وقتی شما به یک کسی میگید احمق و میگه احمق
خودتی. این سیستم واکنشیه . و به همین جهت است که تو زندگی زناشویی واکنشی نباشید. بچه ها
کلافه میشن اگر شما واکنشی باشید. یعنی بچه شما وقتی که شما از در میایید تو اگر شما پدر و مادر
واکنشی هستید میخاد ببینه الان عیبی توش میبینید یا نه. حتی نگاهی که به شما میکنه چشماش
پیداست. برای اینکه میدونه شما مثلن بهش میگید چرا نشستی؟ چرا تی وی تماشا میکینی . خواهرت
کجاس؟ علتش هم اسن است که شما مثلن یه حادثه میبینید و واکنش نشون میدید در حالیکه بچه
امید و انتظارش این هست که وقتی پدر و مادرش از در میان تو فقط از اینکه ما هستیم و با همیم و تو
هستیم و من تو رو دارم و دیدار تو برای من ممکن شده و من میتونم تو رو در آغوشم بگیرم˛ حس کنم ˛
بو کنم این دارم لذت میبرم . در حالیکه سیستم reactionary بر اساس آنچه که میبینه واکنش نشون
میده. به همین جهت است که شما ممکنه بیایید نیم ساعت خونه و بعد از نیم ساعت با پسرتون و
دخترتون درباره مطلبی که شنیدید صحبت کنید. نه اینکه از در بیاید تو . برای اینکه اون سیستم یه
سیستم واکنشی است . یه موضوعی تو ذهن شماست˛ به مجردی که او رو دیدید میزنه بیرون. رو این
زمینه باید کار کرد . و آدم سالم آدمی است که به شرایط پاسخ میده . response. نه واکنش .
شماره یازده: دادگاه درونی است. ببینید بسیاری از شما انقدر با خودتون حرف زدید که آخر کار با خودتون
به این نتیجه رسیدید که وااااااای که چقدر همسرتون بده. و وااااااااااااااای که شما چقدر خوبید. در حالیکه
وقتی که حرف میزنید می بینید یه خل و چل و دیوونه ای بیشتر شما نیستید. ما به راحتی (دوستان عزیز
اگر شنیدید شستشوی مغزی) ما توانایی brain wash خودمون رو داریم البته اگر brain ای باشه. شما
به راحتی میتونید خودتون رو گول بزنید. من همیشه عرض کردم . بزرگترین دشمن ما و بزرگترین کسی
که ما رو گول میزنه خود ماییم . حتی شده بارها در رادیو به دوستان گفتم میشه لطفن برید جلو آینه
ببینید این بالا رو پیشونیتون ننوشته لطفن مرا فریب دهید. من رو لطفن گول بزنید. بنابراین خاهش
میکنم دوستان عزیز دادگاه درونی رو بندازید دور. دادگاه درونی خطرناک ترین دادگاست. شما حق
ندارید با خودتون درباره کار بد دیگران صحبت کنید. هر کی میخاد باشه. با اون آدم میتونید صحبت کنید .
نه با خودتون . شما مطمئن باشید که صد درصد شما مغطتون رو میشویید به گونه ای که در اون شرایط
حس میکنید ˛ احساس میکنید ˛ دوست دارید و هدف دارید. یعنی شما درست مثل دادگاهی هستید
که قاضی و وکیل مدافع و دادستان و حتی برخی از اوقات قاتل و مقتول یکیه. از توش هیچی در نمیاد . و
من متاسفنه برخی از اوقات زنها و مردهایی رو دیدم در کار رواندرمانی که وقتی صحبت کردیم که آقای
دکتر چی بگم از زنم یا شوهرم؟ آقای دکتر شما باور نمیکنید. بعد از بیست دقیقه که حرف میزنه ...این
مزخرفات چیه؟ تو تمامش تو عیب و ایراد داری. رو خط رادیو هم دیدید. بسیاری از دوستان میان من
همینجوری هاج و واج میمونم چه شکایتی داره بکنه . اصلن حرفش چیه . دادگاه درونی رو متوقف کنید.
به مجردی که خاستید حرف بزنید باید بدونید این کار غلطه . شما میخاید خودتون رو گول بزنید . خودتون
رو قانع کنید. خودتون رو به صورتی حالا دوست یا دشمن در بیارید و فریبه. ماتوانایی همچین کاری رو
نداریم . ما میتونیم واقعیت رو بریم چک کنیم و بعدا ببینیم باهاش میخایم چه کنیم ولی دادگاه نمیتونیم
تشکیل بدیم. این کار همون تنها به قاضی رفتن و برگشتن است.
دوم دادگاه خصوصی است. برخی از شما هر روز صبح گزارش را به مادر محترمتون میدید . یا به خواهرتون
یا دوستتون میدید. اینها فاجعه است. دادگاههای خصوصی همیشه آخرش توش خیانت و جنایت و ظلم و
بیداد است. هرکی میخاد باشه و به من نگید من وقتی که با مادرم حرف میزنم من رو سر جام میشونه
میگه خفه شو ول کن بهتر از این پیدا نمیکنی . یعنی چی . این مزخرفات چیه . من اگر مث تو فکر
میکردم صد دفعه بابات رو کشته بودم و ... . اینا کار نمیکنه. دادگاه خصوصی لطفن راه نندازید. اینا چون
تفکیک کردم برای اینکه متاسفانه بسیاری از شما یه دوستی دارید که تمام گزارشها رو میدید. حتی
برخی از اوقات مسائل خیلی خیلی عجیب و غریب. و بذارید راحتتون کنم . دوستی که برای شما میشه
طرف مقابل دادگاه خصوصی با شما مساله داره. مساله داره . یعنی برخی از اوقات آگاه و ناآگاه دلش
میخاد زندگی شما به هم بریزه . من به شما اینو بگم مخصوصن اگر خودش زندگی بدی داره یا خوبی
داره. اگه خوب داره برای اینکه میخاد زندگی شما بد بشه . اگه بد داره برای اینکه میخاد مال شما هم
مث اون بشه . اگه شوهر و زنی نداره برای اینکه ترجیح میده شما هم نداشته باشید و دوتایی با هم
باشید. بنابراین نکنید. شما به من نگید من یه دوست صمیمی دارم که همه چیز رو بهش میگم . نه .
شما یه همچین دوستی رو ندارید. دوست صمیمی کسیه که شما که بار اول همچین چیزی رو بهش
گفتید میگه خفه شو . من نمیخام بشنوم.
ولی سومیش که برای من بسیار مهمه علاوه براین دادگاه خصوصی چون مهمه دادگاه کلی و عمومی
است یا دیگران. اینجا گرچه مرتبط به اون دوتاست ولی به دلیل اینکه تو جامعه ایرانی مشکله به صورت
سه تا موضوع آوردمش برای اینکه دادگاه درونیه دادگاه خصوصیه و دادگاه عمومی. لطفن به عرضم توجه
کنید. برای اینکه برام مهمه این پیام . هیچ زن و شوهری حق ندارن درباره زندگی زناشویی شون
با هیچ کس هیچ وقت هیچ حرفی بزنن. هیچ وقت. برای اینکه این راز همسر شماست. سرّ همسر
شماست. زندگی همسر شماست . و شما حق این کار رو ندارید. مگر اینکه او اجازه بده. آگاه باشه ˛
موافق باشه ˛ از شما بخواد برید صحبت کنید. دوم : هرگز ˛ هرگز˛ هرگز شما از یه همچین چیزی به
هیچ نتیجه ای نمیرسید . اصلن به من نگید که به نتیجه میرسید. حتی وقتی که فکر میکنید با دوستتون
که صحبت کردید با مادرتون که صحبت کردید با پدرتون که صحبت کردید شما رو راهنمایی و کمک کرد و
شما حتی موضوع و مساله رو فهمیدید و رفتید زندگی تون رو درست کردید. دروغ محضه. اصلن کار
نمیکنه. برای انیکه درست مثل اینکه بگید فرزند من یک مشکل جدی مغز داشت بردم پهلو مادر بزرگش
که خیلی دوستش داره درستش کرد. ! به همین شدت عرض میکنم خدمتتون. چهارم به من نفرمایید
درد دل کردن خوبه. این یکی از مزخرفات فرهنگی ماست و بقیه جوامع. درد دل کردن هیچ خوب نیست.
این همون دادگاه خصوصی و دادگاه درونی داشتنه . درد دل هیچ مشکلی رو حل نمیکنه. آدم سالم تو
دنیای امروز درد دل کسی رو نمیشنوه. ما قراره برای همدیگه دوا و دکتر باشیم . ما قرار نیست همدرد
هم باشیم . این هیچ مساله ای رو حل نمیکنه . این بقایای یه جامعه بسته برده ی بد بخت بیچاره ی
وامونده ایست که فقط دلش میخاد در دل تاریک تاریخ تو سرمای زمستان بدنش رو به بدن یک کسی
دیگه بچسبونه که از گرمای بدن یک کس دیگه احساس امنیت بکنه و بتونه آروم بگیره . این کار نمیکنه.
شما حق ندارید این کار رو بکنید . شما یک جا بعد از درخواست شدید از همسرتون که موافقت نکرد و
بهتر این است که پهلو تراپیست که میرید با هم برید. هیچ وقت هم تنها نرید. مگر اینکه او به دلایلی
تشخیص بده که کمکتون بخاد بکنه . اگر اصرار کردید و نیومد اونوقت حق دارید تنها یی برید پهلوی
تراپیست . شما نمیتونید با کسی درد و دل کنید. شما راز و سرّ همسرتون رو نمیتونید بگید. هیچ وقت
کار نمیکنه . این رو خدمتتون عرض میکنم بعد از اینکه با پونزده هزار نفر تو کار تراپی کار کردم . با سیزده
هزار نفر رو خط رادیو حرف زدم . تو کلاسها فهتاد هشتاد هزار نفر آدم اومدن و رفتن و فرصتی برای گفتگو
و واکنش بوده . بازی در نیارید. روزی که شما میگید رفتم با یک کسی صحبت کردم یا با مادرم حرف زدم
آروم شدم ابدا چنین نیست . شما در حقیقت یک تخلیه ای کردید که این تخلیه بیماری و بدبختی رو
پشتش داره. من نمیدونم برای چی میرید با دیگران صحبت میکنید. چون روزی که نرفتید با دیگری صحبت
بکنید و با خودتون صحبت نداشتید اون موقع است که با همسرتون صحبت میکنید و اون زمان هست که
میرید کمک میگیرید و اون زمانه که مساله رو حل میکنید. پدر و مادر شما هیچ تخصصی ˛ هیچ آگاهی
ای ˛ هیچ توانایی ای برای حل مسایل شما ندارن . دوستای شما ندارن . حتی اگر دوست شما
متخصص باشه نداره . برای اینکه رابطه ی شما اجازه اون ارتباط رو نمیده . بنابراین دکان و مغازه رو باید
تعطیلش کرد. حالا بسیاری از ما هستیم که اصلن امان نمیدیم همسرمون از در بره بیرون بلافاصله
گوشی به مادرمون حتی در ایران که بگیم چی شد. یا چی گفت . این زندگی مشترک شماست. شما
حق اینها رو ندارید. همینجا این نکته رو هم عرض کنم . اگر مادر شما یا خواهر شما یه حرفی زد به
همسر شما ارتباطی نداره . شما فرض کنید مادر شما یه چیزی به شما میگه همسرتون نمیتونه بگه
این موضوع رو باید به من بگی. ابدا . برای اینکه راز اونهاست بین مادر و دختره. به شما چه ارنباطی
داره . شما زندگی مشترک رو میتونید بگید و بنابراین این تفکیک ها باید صورت بگیره. حالا جالب اینه که
ما حرفمون رو به هرکی دلمون بخواد میزنیم بعد میگیم اگه مادرت هم چیزی گفت تو باید به من بگی.
همه چیزو وارونه کردیم. جمله ام رو باز تکرار میکنم خدمتتون: نکنید این کار رو . و این بازی رو متوقف
کنید. من اگر به شما بگم هزاران طلاق رو دیدم و جنگ بی دلیل رو دیدم که اگر روز اول این دوستان اقدام
میگردن صد در صد میتونستن زندگیشون رو بسازن. عشق ها خانواده ˛ بچه هایی از پا دراومدن به خاطر
اینکه شما با دوستتون ˛ با دوستی که از ده تا نه تاش واقعی نیست ˛ با پدر و مادری که همیشه یه
جانب ها و نظر هایی دارن که برخی از اوقات بیش از اونی که حتی شما باورتون بشه ˛ قبول کنید از من
با صدها پدر و مادری روبرو شدم که چون با ازدواج پسر و دختر شون مخالف بودند از اینکه فهمیدند
پسرشون و دخترشون داره طلاق میگیره جشن گرفتند. و اینها به این خاطر این کارو کردند که بیچارگی و
بدبختی و درماندگی بچه ها و نوه ها شونو میخاستن اما به دلیل حماقت و خوخاهی بیشرمانه شون
فقط دلشون خوش بودک ه من گفتم نکن ! دیدی به تو گفتیم ! نگفتم پسرم نکن! من انقدر باید بدبخت
باشم که پسر و دخترم رو از هم پاشیده ببینم برای اینکه فقط یک بار یک حرفی رو که بی پایه و بی مایه
زدم و دلایلی که من برای مخالفتم با ازدواج بوده یا اشکالی که اونها پیدا کردن هیچ ربطی به عقیده من
نداشته درست از آب در بیاد. درست بر عکس . روزی که من با ازدواج پسر و دخترتون مخالفید با تمام
وجودتون روزی که اونها ازدواج کردند باید برید بگردید کمکشون کنید ˛ آرزو کنید ˛ دعا کنید˛ هرکاری بلدید
که امیدوارم من نظرم و فکرم و عقیده ام غلط باشه و چون شما میدونید عیب و ایراد چیه کمکشون کنید
که گرفتار اون آسیب نشن. تا اینکه درست برعکس خوشحالی شما این باشه که ما که میدونستیم ما
که گفته بودیم. چند دفعه به تو گفتیم. رها کنید این بازی رو. دورانش به سر آمده. این نشان دهنده یه
آدم وامونده ی بربخت بیچاره ایست که فقط دربه در به دنبال اینه که شاااید یه جایی حرفش درست از آب
در بیاد و حیثیت و شرف و آبرویی پیدا کنه که نداره . بنابراین این موضوع رو به دلیل اینکه به من بفرمایید
در شهر لس آنجلس بزرگترین دلیل جنگ و جدایی و طلاق چیه؟ خدمتتون عرض میکنم دخالت اطرافیان.
اولینش. و بنابراین نکنید . هیچ مشکلی رو حل نمیکنه.
شماره دوازده: مساله لشکرکشی است. ببینید غالب اوقات شما فکر میکنید که وقتی ازدواج میکنید باید
برید دنبال لشکر. اولن آدمها رو موافق خودتون کنید. نظر این رو راجع به شوهر این یا زن این خراب کنید.
ببرید این ور یا اون ور . بنابراین ما یه لشکر داریم و آماده ایم برای جنگ. و بعد از یه مدتی میریم سراغ
بچه های بیچاره که اونها رو بیاریم سمت خودمون . پسرم سمت منه ولی دخترم خره دیگه رفت سمت
باباش. یعنی ما در حال جنگیم و لشکر کشی و بذارید بهتون بگم . روزی که ما این کار رو میکنید شما
آماده اید برای جنگ و نابودیو روزی که بچه ها در این وسط قرار میگیرن هم له میشن میان شما دوتا و بعد
از این هم که شما کارتون تموم شد به ماشینهای شما دوتا بسته میشن و شما میرید از طرف و اینا از
وسط دو نصف میشن. مبارکتون باشه . لشکر کشی نداریم. ما کردوم جنگ رو درش هستیم. با
همسرتون میجنگید . فاجعه است در فرهگ ما که میگن گربه رو باید در حجله کشت . گربه رو باید در
حجله (تو حجله)کشت داستانش رو میدونید عروس و دامادی رفتند تو حجله ˛ به گربه گفت برای من آب
بیار . خب گربه چرخید. بهش گفت من به تو گفتم برو آب بیار وگرنه میکشمت. گربه چرخید. گفت سرتو
گوش تا گوش میبرم. گربه هه خب نرفت . گربه رو گرفت سرشو گوش تا گوش برید . سرشو انداخت این
ور تنشو اون ور. به زنش گفت برای من برو آب بیار. زنش رفت آب آورد. اسم این گربه رو در حجله کشتنه.
اما متاسفانه برخی از ما فکر میکنیم گربه رو باید در حجله کشت . فاتحه ما همونجا در حجله کنده شده.
شما از حالا آماده شدین برای نابودی. بنابراین این داستان لشکر کشی رو بگذارید کنار.
شماره سیزده : ماجرای جدا و فاصله گرفتن است. بعضی از شما خیلی زود quite میکنید . یعنی نه دیگه
بهش کاری ندارم . ولش کن . منکه اصلن هیچی . بچه ها رو داره و منم میرم دنبال زندگی و کارو بدبختی
و downtown . یعنی شما به نگاهی دارید که اصلن تصمیم به جدایی گرفتید. نکنید . این جدا و فاصله
گرفتن فاجعه است . من کاری ندارم . اصلن بهش احساسی ندارم . اصلن علاقه ای ندارم . اصلن هیچی
بین ما نیست. حالا جلو بچه ها به خاطر بچه ها هستیم . مهمونی میریم . ولی تو ماشین که میریم یه
چیزی میگیم .... بعد شب که میشه من میرم اتاق خودم اون میره اتاق خودش ˛ جدا و تنها. نکنید. شما
به این دنیا نیومدید و ازدواج نکردید که جدا و تنها باشید. این کار شما رو بالاخره از پا در میاره و مهم هم
این نیست که بچه ها میدونن یا نمیدونن ˛ دیگران میدونن یا نمیدونن.
شماره شانزده: خاطر آسوده کردن است (دادگاه ها رو اضافه کنید˛ بیخودی طلبکار نشید).
شما میدونید یک گرفتاری بزرگ مخصوصن تو مردها این است. مردها نه چون مادرشون دوستشون
داشته یک˛ دوم اینکه چون بهشون گفتن تو باید دنبال زنها بدوی اشکال کار اینه که وقتی یه زن بهشون
میگه دوستت دارم یا باهاشون ازدواج میکنه میگن خب این که دیگه هست . دیگه شد والده آقا
مصطفی . ما رفتیم . ما دیگه قرار نیست هیچ کاری بکنیم. به همین جهت است که مطالعاتی که روی
cohabitant یعنی زن و مردهایی که با هم زندگی میکنن شده کاملا نشون میده که تنها چیزی که امتیاز
این نوع زندگیه مرد یه کوششی برای نگه داشتن زن و عشق زن میکنه. متاسفانه این یه گرفتاریه
بزرگیه. خاطر آسوده نکنید. اشکال کار این است که درست شما تو زندگیتون مانند دوتا اتوموبیلی
هستید که در بزرگراه هستید. اگر خاطرتون آسوده شد یکیتون تو بزرگراه از شما جدا میشه و گرچه اول
ممکنه همدیگه رو ببینید ولی به زودی دیگه همدیگه رو نخواهید دید. هیچ وقت خاطرتون آسوده نکنید .
هیچ وقت فکر نکنید این اینجاست. هیچ وقت فکر نکنید این مونده همیکجاست . یکی از گرفتاریهای
متاسفانه مردها اینه ها . مردها یه تصور و توهمی دارن که این زن مخصوصن اگر بچه داشته باشه
میمونه. یه گرفتاری ای که مردها دارید بدونید فکر میکنید این زنتون همینطوری محتاج و منتظر و التماس
میمونه . این اولشه قربونتون برم. خانمها شما هم مواظب شوهره باشید که انقدر اصرار میکنید عزیزم
نرو . هر کاری میخای بکنی . یه روز میره. چون میبرنش. بنابراین خاطر آسوده نکنید این زندگی رو باید
نگهش داشت.
شماره هفده: تقسیم کامل کارهاست. نکنید. یکدفعه نگید که مالی دست من . بچه ها دست تو . یعنی
تقسیم کار رو میشه فهمید ولی همیشه خبر ˛ گزارش ˛دانستن این مسایل باید از جانب همه باشه.
تقسیم کار دورانش به سر آمده. اینکه من اصلن کاری به کار بچه ها ندارم تو هم کاری به کار مسایل
اقتصادی نداشته باش گرفتاریست. به طوری که آدم برخی از اوقات از برخی مردان میپرسه بچه ها کلاس
چندمن؟ میگه خانم کلاس چندمن؟ و وقتی که زن میگه کلاس پنجم و هفتم. میگه ماشاله من فک کردم
کلاس سوم و چهارمن. و بسیاری از اوقات شما زنهایی رو میبینید که اصلن خبر ندارن محل کار
شوهرشون کجاست. بنابراین خودتون رو درگیر تقسیم کار نکنید بسیار خطرناکه.
شماره هجده: مساله مثلث است. ببینید مطالعات علمی نشون میده مطالعات میان زن و مرد رابطه
بسیار شکننده ایه. یه خطه. و بنابراین وقتی که دچار اشکال میشید اگر نتونید پایه خودتون رو محکم کنید
و رابطه رو محکم کنید خطری که همیشه وجود داره این هست که یک ضلع سوم پیدا کنید یا یه نقطه
سوم و یک چیزی به اسم مثلث درست کنید. ماجرای مثلث چیه؟ شما می بینید زن و شوهر نمیتونید
با هم سر کنید میگی من میخام درس بخونم . یا من میخام کار کنم . یا میرید سراغ مواد مخدر . ولی
بدترینش داشتن بچه است. یعنی یه بچه میارید اون بالا میذارید. حالا از نظر علمی تمام فشار و آسیبی
که تو سیستمه شروع میکنه تو سیستم چرخیدن تا بالاخره منفجر میشه. یکی از کارایی که
روانشناسها معمولن میکنن این هست که متوجه این مثلث باشن. به همین جهت است که مساله کار
˛ تحصیل ˛بچه˛ مواد مخدر مساله مذهب اینها ضلع سوم اند. اینها نقطه سومند و بسیار خطرناکند . زن
و شوهر قراره بتونن مشکلاتشون رو باهم حل کنن و احتیاج به خوردن مشروب و آوردن بچه برای حل
مسایل و مشکلات زندگی نداشته باشن. وگرنه گرفتاریست.
شماره نوزده: مساله ائتلاف . Coalition. ببینید یکی از چیزهایی که تو جامعه ایرانی فراوونه اینه که یه
دفعه پسر میچسبه به مادر . فرض کنید شما یه بچه دارید . بنابراین این زن و شوهر اینجان و بچه هم
اینجا . یه دفعه مادر بچه رو برمیداره و با خودش میبره اینور و اونور . فاجعه است . بچه ها احتیاج به این
دارند که به هر دوی پدر و مادر به یک اندازه نزدیک باشن. بچه ها احتیاج به این دارن که خاطرشون آسوده
باشه در مرکزی هستن که پدر و مادر رو مث دوتا ستونی که سقف رو روش گذاشتن دارن. بنابراین
بیخودی کوشش نکنید این پسر رو بکشید به سمت خودتون یا این دختر رو بکشید یا یکیشون رو برای
خودتون نگه دارید که تو خانواده های ایرانی انقدر هست که برخی از اوقات ما یه بچه رو از وسط پنج تا
بچه مون میگیریم و این رو تبدیل میکنیم به کلفت و نوکر و پسر و دختر و شوهر و زن همیشگیمون و در
نتیجه همه بچه های دیگه رو از پا درمیاریم و زندگی رو . این کار˛ کار خطر ناکیست.
شماره بیست: قواعد بد است.مطالعات علمی نشون میده بسیاری از اوقات تو زندگی اشکال زندگی
اینه که قوانین بدی وجود داره. قوانینی که بچه ها باید این موقع بخوابن یا بیدار بشن. قوانینی که بچه ها
میتونن تو اتاق پدر مادر بخوابن یا نخابن. قاعده اینکه بچه ها میتونن خونه دوستاشون برن یا نرن. اینها
تمام قواعد رو تو خونه چک کنید و خاطرتون آسوده باشه که شما دقیقا میدونید دارید چی کار میکنید.
شما میدونید قوانین خونه ها غالب اوقات بد و غلط اند. این اشکال نه تو پدره نه تو مادره نه تو بچه
است˛ تو قاعده و قانونه. مث اینکه شما بیایید تو ترافیک لس آنجلس یه دفعه بگید سرعتها باید دو مایل
باشه تا هیچ کس تصادف نکنه. باید با سرعت صد مایل برن برای اینکه باید به کارمون برسیم. این دستور
این قانون موجب مرگ و گرفتاری توی جامعه خواهد شد.
شماره بیست و یک: عادات و اعتیادات مضر. ما همه مون یه مقدار عادت داریم . ما همهمون یه مقدار
اعتیادات داریم . بیخودی نگید یه مختصر مشروبی است ˛ میدونید من عادت دارم شبها یه دوتا سه تا
حالا میخوریم. ... بنابراین بازی در نیارید. یه مختصر تریاکی. میدونید از نظر پزشکـــــــــی توصیه کردن.
بیخود توصیه کردن. تازه علم ثابت کرده که نکردن. ماری جوانا اشکالی نداره . این مزخرفه. شما چهار
سال ماری جووانا بکشید داغون شدید رفتید. شوخی داریم. این تبلیغات و حقه بازیها که تو این سیستم
ها مطرح شده که معنایی نداره. یه عده هم به حساب خودشون تحقیقات کردن. بنابراین بازی در نیارید .
عادت و اعتیادها رو مواظب باشید. یا من مثلن عادت دارم که هر صبح برم خونه مادرم . هر شب برم
خونه مادر. اینا گرفتاری درست میکنه قربونتون برم. اینا مساله است. اینا عادته. اینا اعتیاده. جز در وقت
ضرورتی که احتیاج به مواظبت و مراقبتی داره این ماجرا یعنی چی. یا برخی از اوقات من شبها میرم اونجا
دیگه میمونم بعد خسته میششم یه چیزی میخورم بعد بلفن میکنم من همینجا میخابم.
شماره بیست و دو: شما تو زندگی زناشویی تون نه پدر همسرتون میتونید باشید نه مادرش. نه پسرش
میتونید باشید نه دخترش. نه روانشناسش میتونید باشید. نه نجات دهنده اش میتونید باشید. رابطه زن
و شوهری غیر از زن و شوهری چیزی نمیتونه باشه . نکنید . برخی از شما دوست دارید تو زندگی
زناشویی یکی بشه باباتون . یا یکی بشه مامانتون. یا یکی بشه معلمتون. یایکی بشه دکترتون. شما
هی رل مریض رو دارید اونم هی رول دکتر رو داره. شما میشید پدرش اونم میشه دخترتون. خب غالب
اوقات این دختربزرگ میشه میره . به همین سادگی . بنابراین مواظب باشید رابطه زناشویی فقط رابطه
زناشوییه. به همین جهت است که با کسی که دکترتونه ˛ با کسی که تراپیست تونه ˛ با کسی که
پدرتونه با کسی که مادرتونه ازدواج نکنید. در حالیکه بسیاری از اوقات میکنید. این همه آدم دیدم که
حتی با من هم argue میکنن که آقای دکتر این چه اشکالی داره؟ منم همیشه حرفم رو زدم که اگر یه زن
شصت ساله و یه مرد شصت ساله از پسر و دختر بیست ساله خوششون بیاد این شصت ساله هه
خوش سلیقه است ˛خوش ذوقه . این دختر و پسر بیست ساله دیوونه است. اینکه شما شصت سالتونه
زنید یا مردید از پسر یا دختر بیست ساله خوشتون میاد ˛ باریکلا . ولی وارونه این پسر و دختره دیوونه
ان . اینا بیماری دارن . میشه پیداشم کرد. به منم نفرمایید سن چه اهمیتی داره .come on . اهمیت
اصلن چه ااهمیتی داره. اگه میخاید بحث بکنید. یعنی بحث های بی پایه و بی مایه.
شماره بیست و سه: پنهان کاری نکنید قربونتون برم. بازی در نیارید. مانور نکنید. کلک نزنید. یعنی یه
جوری اوضاع رو درست نکنید که زیر زیرکی کارا رو درست بکنید. و حتی میدونید (وارد بحثش نمیخام
بشم) نه تا بازی رو تو خانواده میشناسیم که از همه بدترش و خطرناک ترش قهره. قهر بدترین نوع خشم
و دشمنی است. پنهان مثل موریانه زندگی رو میخوره. حالا جالب اینه که بسیاری از ما دست به قهرمون
خوبه یه عده مون التماس به اینکه قهر نکنمون. بعد هم طرف میبینه عجب خوب شد ما هیچ کاری
نکردیم هی طرف میاد دنبالمون. بنابراین آدم هیچ کاری نکرده تازه طرفم گناه کاره خودشم برنده است .
فاجعه است. یه مقدار بازی رو تو خانواده میشناسیم. نکینید. It’s a game. به همین جهت است که
توصیه میکنن انجام ندید. و کنار این پنهان کاری ˛دروغ ˛فریب . مثلن من یه پولی رو میذارم کنار برای روز
مبادا. من مثلن فرض کن که با مادرش یه صحبتی میکنم ولی به خودش نمیگم . این کارا بسیار
خطرناکه.
شماره بیست و چهار: مساله روابط غیر کارکردی. فقط اشاره میکنم .چهار نوع dysfunctional communication هست مواظبش باشید نکنید.
1. Play …. . یعنی من اهمیت ندارم. تظاهره . تعارفه. دروغه . من بی ارزشم . من بی اهمیتم .
هرچی تو بخوای . هرچی تو دوست داشته باشی. من اصن کی هستم . من اصن اومدم تو این دنیا به
خاطر شما. من زندگی مو وقف شما مثلن شوهرم زنم و بچه هام کردم . من اصن داخل آدم نیستم .
برای خودم چی خریدم . نه لباسی چیزی. فقط شما خوش باشید . به خوشی شما ما خوشیم . شما
خوشبخت باشید ما خوشبختیم شما بدبخت باشید ما بدبختیم. این پرت و پلاها . بسیاری از شماها
نوع رابطه تون تمام مدت همینه . یعنی من هیچم . بی ارزشم بی اهمیتم.
2. یه عده تون درست بر عکس blaming . سرزنش کننده. همیشه تقصیر تو بود. تو کردی. تو بچه ها
رو اینجوری بار آوردی. همونطوری که عرض کردم بسیاری از ما میدونید وقتی از شکم مادر مون میایم
بیرون با انگشتمون میایم بیرون. همیشه تقصیر یکی دیگه است. و همیشه تو خانواده ها میبینید
همیشه تقصیر تو بود . کی بود کی بود من نبودم.
3. Computing . تو آقایون فراوونه . مخصوصن اگه مهندس هم باشید دیگه خدا به خیر کنه.
Computing همیشه حرفهای حسابه. این با این نمیخوره . انگار دنیا همش ضرب و جمعه. یعنی
حسابگر. اصلن بچه نباید این کار رو بکنه . بچه قرار نیست تا ساعت هشت بیدار باشه . از کجا در اومده!
بچه قرار نیست انقدر بستنی بخوره. کی گفته! یعنی همینجوری برای خودمون داستان درست میکنیم.
بنابراین computing و حسابگرید. ظاهرا حرف حسابی میزنید ولی مطلقن حرفتون حسابی نیست.
4. ... . پرت و پلا. شما به همسرتون میگید مثلن چرا نرفتی بچه رو از مدرسه بیاری. برمیگرده میگه
تو برو اول دماغتو عمل کن بعد بیا. چه ارتباطی بین این دوتاست. ولی پرت و پلاست. درست مثل بچه
هایی که وقتی میگی why میگن because . در ایران هم میگفتن: چرا ؟ برای اِرا. بنابراین در زندگیتون اگر
این چهار ارتباط رو دارید فاجعه است ها. این کار نمیکنه.
برچسبها:
لعیا ایازی محمدی دانشجوی رشته تربیت مربی علوم قران,
ع