مقدمه: بي‎شك جنگهاي صدر اسلام، تأثير به سزايي در پيشبرد دين الهي داشته و به اسلام قدرت و عظمت بخشيده است و رسول گرامي اسلام از آغاز تشكيل حكومت اسلامي تا زمان رحلت، براي حفظ اسلام و مسلمانان از تهاجم عقيدتي و نظامي مشركان و مخالفان، جنگهاي فراواني داشتند تا جايي كه تعداد غزوات پيامبر صلي الله عليه وآله(جنگهايي كه خود پيامبر در آنها حضور داشتند) را بيست و هفت غزوه و شمار، سريه‎هاي آن حضرت (جنگهايي كه خود پيامبر در آنها حضور نداشتند) را از سي و شش تا شصت و شش نقل كرده‎اند.

از اين رو دشمنان اسلام براي ضربه زدن به اسلام، دين مقدس اسلام را دين شمشير مي‎خوانند و مي‎گويند اسلام با شمشير و اكراه و اجبار، مخالفان خود را به اسلام دعوت مي‎كند، امّا اين تهمتي بيش نيست زيرا هدف پيامبر اسلام، كشورگشايي، تسخير سرزمينها و سلطنت و پادشاهي نبوده است بلكه مطابق آيات قرآن، هدف از اين جنگها را مي‎توان به سه دسته تقسيم كرد.

1- گسترش توحيد و خداپرستي.

2- برچيده شدن بساط بت‎پرستي، كفر و شرك.

3- به‎دست آوردن آزادي بيان، تبليغ و نشر اسلام .

با اين مقدمة كوتاه، جنگهاي پيامبرصلي الله عليه وآلهرا در قرآن مي‎توان به دو بخش تقسيم كرد، جنگهايي كه در قرآن نام آنها با صراحت ذكر شده و جنگهايي كه نام آنها نيامده امّا به برخي از حوادث آن اشاره شده است.

الف- جنگهايي كه نام آنها در قرآن آمده است.

1- جنگ بدر

نخستين جنگي كه در صدر اسلام، رخ داد جنگ «بدر» يا «بدر كبري» است كه در هفدة رمضان سال دوم هجري به وقوع پيوست.

بدر نام چاهي است ميان مكه و مدينه كه در جنوب غربي مدينه در فاصلة بيست و هفت فرسنگي مدينه واقع شده است، اين جنگ زماني اتفاق افتاد كه لشكر قريش از پشت تپه ريگي به دشت بدر سرازير شدند، هنگامي كه چشم پيامبرصلي الله عليه وآله به قريش افتاد، رو به آسمان كرد و گفت: خدايا قريش با كبر و اعجاب به جنگ تو و تكذيب رسول تو برخاسته است، پروردگارا ! وعده‎اي را كه به من فرموده‎اي محقق نما و آنان را از امروز هلاك ساز.

اين غزوه از نبردهاي بزرگ و نمايان صدر اسلام است، شركت كنندگان در اين جنگ از امتياز ويژه‎اي برخوردار بودند و كساني كه در اين جنگ شركت كردند آنها را «بدري» مي‎نامند، در دو سوره قرآن به اين جنگ اشارت رفته است يكي سورة آلعمران كه نام «بدر» نيز در اين سوره ذكر شده و ديگري سورة انفال، كه به برخي از آن آيات مي‎پردازيم.

1- و لقد نصركم اللّه ببدر و انتم اذلّه فاتقوا اللّه لعلكم تشكرون، و خداوند شما را در «بدر» ياري كرد و [بر دشمنان خطرناك پيروز ساخت] در حالي كه شما در مقابل آنان ناتوان بوديد، پس از خدا بپرهيزيد [و در مقابل دشمن مخالفت پيامبر نكنيد] تا شكر نعمت او را بجا آورده باشيد (آل‎عمران/123).

2- كما اخرجك ربك من بيتك بالحق و ان فريقاً من المؤمنين لكارهون همانگونه كه خدا تو را به حق از خانه [بسوي بدر] بيرون فرستاد در حالي كه گروهي از مسلمانان ناخشنود بودند [ولي سرانجامش پيروزي بود، ناخشنودي عده‎اي از چگونگي تقسيم غنائم بدر نيز چنين است](انفال/5).

3- اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم اني ممدكم بألف من الملائكه مردفين، [به خاطر بياوريد] زماني را كه از شدت ناراحتي در ميدان بدر از پروردگارتان كمك خواستيد و او خواسته شما را پذيرفت و گفت: من شما را با يك‎هزار فرشته كه پشت سرهم فرود مي‎آيند ياري مي‎كنم(انفال/9).

4- اذ انتم بالعدوة الدنيا و هم بالعدوة القصوي و الركب اسفل منكم و لو تواعدتم لاختلفتم في الميعاد و لكن ليقضي اللّه امرأ كان مفعولاً ليهلك من هلك عن بيّنه و يحيي من حيّ عن بيّنة و انّ اللّه لسميع عليم،درآن هنگام [روز جنگ بدر] كه شما در طرف پائين بوديد و آنها در طرف بالا (و دشمن بر شما برتري داشت) و كاروان قريش پايين‎تر از شما بود [و وضع چنان سخت بود] كه اگر با يكديگر و عده مي‎گذاشتيد كه در ميدان نبرد حاضر شويد در انجام وعدة خود اختلاف مي‎كرديد ولي همة اينها به خاطر آن بود كه خداوند كاري را كه مي‎بايست انجام شود تحقق بخشد تا آنها كه هلاك و گمراه مي‎شوند از روي اتمام حجت باشد و آنها كه زنده مي‎شوند و هدايت مي‎يابند از روي دليل روشن باشد و خداوند شنوا و داناست(انفال/42).

برخي نيز آيات 1 تا 19 و 36 تا 51 و 67 تا 71 از سورة انفال را مربوط به غزوة بدر دانسته‎اند، برخي نيز گفته‎اند: تمام سورة انفال پس از جنگ بدر نازل گرديده است.

در اين نبرد مسلمانان با تعداد 313 نفر و لشكر كفر حدود 900 نفر، با تجهيزات كامل (ششصد نفر زره پوش و صد اسب) روبروي هم قرار گرفتند، سرانجام جنگ با پيروزي مسلمانان خاتمه يافت. تعداد شهداي اسلام در اين پيكار، چهارده نفر، و از قريش هفتاد نفر كشته و هفتاد نفر اسير شدند، در ميان كشته‎هاي قريش از سران آنها «نصر بن حارث»، «عقبه بن ابي معيط»، «عتبه»، «شيبه»، «اميّه»، «ابوجهل» و ... به چشم مي‎خورد.

شهداي بدر در گوشة رزمگاه به خاك سپرده شدند كه اكنون نيز مقبره آنها باقي است، سپس پيامبر دستور داد كشته‎هاي قريش را جمع‎آوري كنند و در ميان چاهي بريزند.

2- جنگ احزاب

اين نبرد كه نام ديگر آن «خندق» است در شوال سال پنجم هجري واقع شده، احزاب جمع حزب به معني گروهها مي‎باشد چرا كه اين جنگ برخلاف «بدر» و «احد»، مقابل لشكر اسلام، قبائل مختلف شبه‎جزيرة عرب و قسمت مركزي آن به ضميمة يهوديان خيبر و دو قبيلة بني قينقاع و بني نضير بودند و نام ديگر اين نبرد كه «خندق» است بدين جهت بود كه رسول خداصلي الله عليه وآله براي چگونگي اين جنگ با اصحاب خود مشورت كردند و سرانجام پيشنهاد سلمان فارسي كه كندن خندق در طرف نفوذ پذير مدينه بود به تصويب رسيد.

تعداد سپاهيان اسلام در اين نبرد سه هزار نفر، و در مقابل لشكر كفار حدود ده هزار نفر (سه لشكر به فرماندهي كل ابوسفيان بن حرب) روبه‎روي هم قرار گرفتند.

آيات 26و 27 سورة آل‎عمران، 62 تا 64 سورة نور و 9 تا 27 سورة احزاب دربارة اين غزوه است.

نام «احزاب» در دو آية 20 و 22 سوره احزاب آمده است، خداوند مي‎فرمايد:

يحسبون الأحزاب لم يذهبوا و إن يأت الاحزاب يودوا لو انّهم بادون في الاعراب يسئلون عن انبائكم و لو كانوا فيكم ما قاتلوا الا قليلاً* و لما رء المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا اللّه و رسوله و صدق اللّه  و رسوله و ما زادهم الا ايمانا و تسليما،آنها گمان مي‎كنند هنوز لشكر احزاب نرفته‎اند و اگر برگردند [از ترس آنان] دوست مي‎دارند در ميان اعراب بادية نشين پراكنده شوند و از اخبار شما جويا گردند و اگر در ميان شما باشند جز اندكي پيكار نمي‎كنند*  امّا مؤمنان وقتي لشكر احزاب را ديدند گفتند: اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفته‎اند و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود(احزاب/20و22).

اين نبرد با پيروزي مسلمانان خاتمه يافت و پيشرفت بزرگي را براي ارتش اسلام پديد آورد، زيرا شكست تمام قواي كفر بود به ويژه اين كه قهرمان نامي عرب «عمرو بن عبدود» به دست قهرمان بزرگ و جوان آن روز ارتش اسلام، علي بن ابيطالب عليه السلام كشته شد و نيز با وزيدن طوفان و فرود آمدن فرشتگان الهي آخرين ضربت و به اصطلاح تير خلاص را به دشمن نيمه جان وارد كرد و دشمن، منطقه را با دست پاچگي ترك كرد به طوري كه ابوسفيان بر شتر زانو بسته‎اي سوار و  به آن تازيانه مي‎زد، و شتر نمي‎توانست از جاي برخيزد.

3- جنگ حنين

اين نبرد پس از فتح مكه، در شوال سال هشتم هجرت ميان مسلمانان و دو قبيلة «هوازن» و «ثقيف» رخ داد، فرماندة اين دو قبيله جواني به‎نام «مالك بن عوف نصري» بود و تعداد لشكر مسلمان دوازده هزار مرد مسلح بود كه ده هزار نفر از مدينه و دو هزار نفر از جوانان قريش بودند، اين تعداد نيرو براي ارتش اسلام در آن روز كم نظير بود و برخي كه تنها عامل پيروزي را افزوني نفرات مي‎دانستند به كثرت افراد مغرور شدند، قرآن كريم ضمن نام بردن از اين نبرد در سورة توبه، اين ديدگاه باطل را محكوم نموده، مي‎فرمايد:

و لقد نصركم اللّه في مواطن كثيرة و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلن تغن عنكم شيئا وضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين،خداوند شما را در جاهاي زيادي كمك كرده است به ويژه در روز جنگ حنين، وقتي كه شمار زيادتان شما را به شگفت آورده بود ولي به هيچ وجه از شما دفع خطر نكرد و زمين با همة فراخي، بر شما تنگ گرديد سپس در حالي كه پشت به دشمن كرده بوديد برگشتيد.

ثم انزل اللّه سكينة علي رسوله و علي المؤمنين و انزل جنوداً لم تروها و عذب الذين كفروا و ذلك جزاء الكافرين،آنگاه خدا آرامش را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرود آورد و سپاهياني به ياري آنها فرستاد كه آنها را نمي‎ديدند و كساني را كه كفر ورزيدند عذاب كرد و سزاي كافران همين بود.

ثم يتوب اللّه من بعد ذلك علي من يشاء و اللّه غفور رحيم،سپس خدا بعد از اين [واقعه] توبة هركس را كه بخواهد مي‎پذيرد و خدا آمرزندة مهربان است(توبه/25تا28).

همان طور كه از آيات فوق برمي‎آيد مسلمانان در آغاز اين جنگ با شكست مواجه شدند و عدة زيادي از آنان پا به فرار گذاشتند،تا اين كه پيامبر وسپاهيان فداكار آن حضرت مانند امير مؤمنان عليه السلام، عباس، فضل بن عباس، اسامه و ... وارد كارزار شدند و همين امر، سبب شد تا فراريان نيز بازگردند و با روحيه‎اي برتر با دشمن پيكار كنند و به پيروزي برسند.

آمار تلفات مسلمانان هشت نفر بود، در حالي كه  دشمن با شش هزار اسير جنگي و بيست و چهار هزار شتر و چهل هزار گوسفند و چهار هزار «وقيه» (هر وقيه تقريباً 213گرم) نقره، پا به فرار گذاشت و مسلمانان به تعقيب آنها پرداختند.

ب- جنگهايي كه در قرآن با صراحت نام آنها نيامده ولكن به برخي وقايع آن اشاراتي نموده است كه در اينجا به مهمترين آنهااشاره مي‎كنيم

1- جنگ احد

اين غزوه از غزوات بزرگ است كه پس از نبرد «بدر» در سال سوم هجرت به وقوع پيوست، قريش پس از شكست در جنگ بدر و از دست دادن عده‎اي از سران خود، تصميم گرفتند از مسلمانان انتقام بگيرند، بدين جهت از قبيله‎هاي مختلف، افراد جنگجو را دور خود گرد آورده كه تعداد مردان آنها به چهار هزار نفر مي‎رسيد، افزون بر آن زناني نيز دوشادوش مردان با خواندن اشعار و سخنان تحريك آميز، با زدن دف و طبل، مردان را همراهي مي‎كردند، نيروهاي قريش، عصر روز پنجشنبه پنجم شوال سال سوم هجري در دامنة كوه احد پياده شدند، پيامبر صلي الله عليه وآله آن روز، و شب بعد در مدينه ماند و روزجمعه، شوراي نظامي تشكيل داد و درمورد شيوة دفاع به مشورت پرداخت، آن حضرت پس از برگزاري نمازجمعه،با لشكري بالغ بر هزار نفر، مدينه را به قصد احد ترك كرد.

در سورة آل‎عمران از آيه 121 و نيز 139 -180 به اين نبرد اشارت رفته است، اگر چه نام احد در قرآن نيامده است امّا در آيات 155 و 166 همين سوره، روز نبرد احد را «يوم التقي الجمعان»: روزي كه دو گروه با هم روبرو شده‎اند نام برده است.

و اذ غدوت من اهلك تبوّئ المؤمنين مقاعد للقتال و اللّه سميع عليم* اذ همّت طائفتان منكم ان تفشلا و اللّه وليهما و علي اللّه فليتوكل المؤمنون،و ياد كن زماني را كه [در جنگ احد] بامدادان از خانواده خود براي صف‎آرايي مؤمنان در جايگاههاي خود براي پيكار با دشمن بيرون آمدي و خداوند شنواي داناست* آن هنگام كه دو گروه از شما برآن شدند كه سستي ورزند با آنكه خدا ياورشان بود و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند(آل‎عمران/121و 122).

و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين،شما مسلمانان در كار دين سستي نكنيد و [از فوت غنيمت] اندوهناك نشويد زيرا شما برترين [انسانها] هستيد اگر در ايمان ثابت باشيد(آل‎عمران/139).

ان يمسسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلك الايام نداولها بين الناس و ليعلم اللّه الذين آمنوا و يتخذ منكم شهداء و اللّه لا يحب الظالمين،اگر به شما [در جنگ احد] آسيبي رسيده به آن قوم نيز آسيبي نظير آن رسيد اين روزگار [شكست و پيروزي] را ميان مردم به نوبت مي‎گردانيم [تا آنان پند گيرند] و خداوند كساني را كه ايمان آورده، معلوم بدارد و از ميان شما گواهاني بگيرد و خداوند ستمكاران را دوست ندارد(آل‎عمران/140).

اين نبرد به شكست مسلمانان انجاميد كه عوامل مختلفي از قبيل سرپيچي از دستورات فرماندهي كل قوا يعني: پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله و طمع به دست آوردن غنايم جنگي و... داشت.

آتش جنگ، خاموش شد مسلمانان بيش از سه برابر قريش كشته داده بودند، صدها زخمي و هفتاد شهيد نتيجه اين شكست بود، پيامبرصلي الله عليه وآله بر اثر جراحتهاي زيادي كه در جنگ به او رسيده بود، نماز را درحال نشسته خواند و سپس به وظيفة دفن و كفن شهداء «احد»  پرداخت، در ميان شهداء جسد يكي از فرماندهان بزرگ اسلام و ياور پيامبرصلي الله عليه وآله (حمزه عموي رسول خداصلي الله عليه وآله كه به «سيد الشهدا» معروف شدـ به چشم مي‎خورد، اعمال ننگين لشكر قريش از جمله زنان جنايات بزرگي به يادگار گذاشت از قبيل «مثله كردن» (بريدن اعضاء و گوش و بيني) اجساد شهداي اسلام، و بدتر از همه پاره كردن شكم حمزه سيد الشهدا و بيرون آوردن جگر او به دستور هند، همسر ابوسفيان كه بعدها به هند جگر خوار معروف شد.

2- جنگ بني قريظه

اين نبرد در ذيقعده سال پنجم هجري پس از غزوة احزاب بين مسلمانان و  يهود بني قريظه بهخاطر پيمان شكني اين قبيله رخ داد. رسول خدا بيست و پنج روز بني قريظه را در محاصره داشت تا از محاصره به تنگ آمدند و خداوند آنان را مرعوب ساخت و اين خود عامل پيروزي مسلمانان شد.

آيات 56 تا 58 سورة انفال و 26و27 سورة احزاب مربوط به اين غزوه است.

الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم في كل مرة و هم لا يتقون *فاما تثقفنهم في الحرب فشرد بهم من خلفهم لعلهم يذكرون * و امّا تخافنّ من قوم خيانة فانبذ الهم علي سواء ان اللّه لا يحب الخائنين،همان كساني كه با آنها پيمان بستي سپس هربار عهد و پيمان خود را مي‎شكنند و از پيمان شكني و خيانت پرهيز ندارند * اگر آنها را در ميدان جنگ بيابي آنچنان به آنها حمله كن كه جمعيتهايي كه پشت سر آنها هستند پراكنده شوند شايد متذكر گردند و عبرت گيرند *و هرگاه با ظهور نشانه‎هايي از خيانت گروهي بيم داشتي [كه عهد خود را شكسته، حمله غافلگيرانه كنند] بهطور عادلانه به آنها اعلام كن كه پيمانشان لغو شده است، زيرا خداوند خائنان را دوست نمي‎دارد(انفال/56تا58).

اين جنگ با تسليم «بني قريظه» و پيروزي مسلمانان، همراه با گرفتن غنائم جنگي پايان پذيرفت.

3- جنگ بني المصطلق

«بني المصطلق» تيره‎اي از قبيلة «خزاعه» كه در نزديكي قبيله قريش زندگي مي‎كردند، علت جنگ اين بود كه گزارش رسيد «حارث بن ابي ضرار» رئيس قبيله، در صدد جمع آوري سلاح و سرباز است ومي‎خواهد مدينه را محاصره كند، پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله با هوشياري و تحقيق كامل با ياران خود به سوي قبيلة «بني المصطلق» حركت كرد و در كنار چاه «مريسيع» نبرد ميان دو دسته صورت گرفت.

آيات 7و8 سورة منافقون و 6 تا8 سورة حجرات دربارة اين غزوه است.

هم الذين يقولون لا تنفقوا علي من عند رسول اللّه حتّي تفيضوا  و لله خزائن السموات و الارض و لكن المنافقين لا يفقهون * يقولون لئن رجعنا الي المدينة ليخرجنّ الاعزّ منها الاذل و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين و لكن المنافقين لا يعلمون، آنها كساني هستند كه مي‎گويند به افرادي كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند غافل از اينكه خزائن آسمانها و زمين از آن خداست ولي منافقان نمي‎فهمند *  آنها مي‎گويند اگر به مدينه باز گرديم عزيزان، ذليلها را بيرون مي‎كنند درحالي كه عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولي منافقان نمي‎دانند.

جانبازي مسلمانان و ترس كفار سبب شد كه پس از زد و خورد كوتاهي با كشته شدن ده نفر از دشمن و يك شهيد از مسلمانان، سپاه دشمن متفرق، زنان آنان به اسارت و اموال زيادي نصيب ارتش اسلام گردد.

4- غزوة حديبيه و بيعت رضوان

در ذيقعده، سال ششم هجري، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله به قصد انجام مراسم عمره با ياران خود، بي آنكه قصد جنگ داشته باشد به سوي مكه حركت كرد، در آن روز قدرت كفار قريش در سرزمين حرم خودنمايي مي‎كرد، و از طرفي چون ماه حرام بود اين اميد در مسلمانان وجود داشت كه به كسي آسيبي نرسد، پيامبر نيز جهت ابراز حسن نيت دستور داد كسي سلاح جنگي حمل ‎نكند‎ ؛   جمعيتي كمتر از دو هزار نفر بدون سلاح،  فقط با  سلاح مسافر به سوي مكه به حركت درآمدند و گروه اطلاعاتي متشكل از حدود بيست نفر به عنوان طليعه پيش فرستاده شد.

مشركان قريش پس از باخبر شدن از حركت مسلمانان تصميم گرفتند از ورود مسلمانان به مكه جلوگيري كنند و «خالد بن وليد» را با دويست سواره نظام، براي جلوگيري از ورود مسلمانان فرستادند.

پيامبر اسلام راه خود را عوض كرد و از راههاي صعب العبور به حركت خود ادامه داد تا به سرزميني به نام «حديبيه » رسيدند، پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: در اين نقطه به سر مي‎بريم تا خداوند تكليف ما را روشن سازد.

قريش،  پيكهايي جهت اطمينان و آگاهي از هدف مسلمانان به سوي حديبيه فرستاد، تمام فرستادگان گفتند: مسلمانان جز زيارت خانة خدا، قصد ديگري ندارند، امّا قريش باز هم نمي‎پذيرفت، از طرف پيامبرصلي الله عليه وآله نيز افرادي براي تبيين نظريه آن حضرت فرستاده شد امّا متأسفانه آنها هم دستگير شدند.

اين عمل قريش باعث شد كه پيامبرصلي الله عليه وآله از يكايك مسلمانان براي دفاع از دين و آيين بيعت بگيرد و اين بيعت در زير درختي انجام گرفت، اين عمل خود، ترسي در دل قريش افكند و نمايندة پيامبر را آزاد و نماينده‎اي نيز از خود به سوي پيامبر صلي الله عليه وآله فرستادند، اين نماينده با نام «سهيل بن عمرو» پيشنهاد صلح كرده و قرار داد صلح را نوشتند.

سورة فتح در همين رابطه نازل شد ؛ اين سوره داراي 29 آيه  است كه آغاز آن بشارت فتح است، (انا فتحنا لك فتحاً مبينا)

رسول خدا  صلي الله عليه وآله در پرتو اين صلح توانست در كمال آرامش، با سلاطين جهان مكاتبه نموده و آنها را به توحيد دعوت نمايد و اين نقطة عطفي بود براي ارتباط با جهان خارج، افزون بر آن، گروهي از سران عرب نيز پس از صلح به اسلام گرويدند.

ياد آور مي‎شود كه، سورة فتح، كه در جريان صلح حديبيه نازل شد و اشاره به دو پيروزي بزرگ دارد.

          1- فتح قريب (پيروزي نزديك) كه منظور فتح قلعه‎هاي خيبر در سال هفتم هجرت است.

          2- فتح مبين (پيروزي آشكار) كه منظور، فتح مكه در سال هشتم هجرت است.

5- نبرد ذات السلاسل

اين جنگ در جمادي الآخر، سال هشتم هجرت رخ داد، رسول خداصلي الله عليه وآله خبر يافت كه هزاران نفر در سرزمين «يابس» با يكديگر هم پيمان شده‎اند كه اسلام را در هم بكوبند، آن حضرت در آغاز، لشكري را به فرماندهي ابوبكر و پس از او عمر و سپس عمروعاص فرستاد، هر سه عقب نشيني كردند پس از آن اميرالمؤمنين علي عليه السلامبه فرماندهي برگزيده شد، او شبها حركت مي‎كرد و روزها به يك اصل مهم نظامي يعني «استتار» عمل مي‎نمود، سپيده دمي، نماز صبح را با ياران خود خواند و بعد از نماز با سپاه نيرومند خود بر دشمن خواب آلود حمله كرد و بر آنان پيروزي يافت، هفت تن از دلاوران دشمن را دستگير كرد و بقيه آنها  با ترك غناعم پا به فرار گذاشتند.

براي اين جانبازي و سرافرازي مسلمانان به فرماندهي حضرت علي عليه السلام سورة «والعاديات» نازل شد والعاديات ضبحاً* فالموريات قدحاً * فالمغيرات صبحاً * فأثرن به نقعاً...، سوگند به اسبان دوندة [مجاهدان] در حالي كه نفس زنان به پيش مي‎رفتند* و سوگند به افروزندگان جرقة آتش [در برخورد سمهاي اسبان با سنگهاي بيابان] * و سوگند به هجوم آوران سپيده دم * كه گرد و غبار به هر سو پراكندند و... .

6- جنگ تبوك

پس از فتح مكه، ترس عجيبي در دل امپراتور روم پديد آمد كه مبادا مسلمانان قلمرو حكومت او را مورد تعرض قرار دهند بدين جهت دولت روم در ماه رجب سال نهم هجري، سپاه عظيمي را از قبيله‎هاي متعدد فراهم كرد تا مدينه را تسخير كند.

اين خبر به گوش پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله رسيد و آن حضرت فرمان عمومي جهاد را صادر كرد تا مسلمانان با تجهيزات و آمادگي كامل به سوي جبهه‎هاي جنگ روانه گردند. هزينه اين جنگ نيز به عهدة خود مسلمانان بود.

آيات 38 تا 48 و نيز 64 و 66 ، 79 تا 102  از سورة توبه، مهمترين آيات در بارة اين غزوه است كه به برخي از آنها اشاره مي‎شود.

يا ايها الذين آمنوا ما لكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل اللّه اثاقلتم الي الارض...، اي كساني كه ايمان آورده‎ايد چرا هنگامي كه به شما گفته مي‎شود به سوي جهاد در راه خدا حركت كنيد بر زمين، سنگيني مي‎كنيد و سستي به خرج مي‎دهيد...(توبه/38).

الذين يلمزون المطوّعين من المؤمنين في الصدقات والذين لا يجدون الا جهدهم فيسخرون منهم سخرالله منهم و لهم عذاب اليم، آنهايي كه از مؤمنان اطاعت كار، در صدقاتشان عيب جويي مي‎كنند و كساني را كه [براي انفاق در راه خدا] جز به مقدار ناچيز توانايي خود، دسترسي ندارند مسخره مي‎نمايند،  خدا آنها را مسخره مي‎كند [وكيفر استهزا كنندگان را به آنها مي‎دهد] و براي آنها عذاب دردناكي است(توبه/79).

[اين آيه در بارة انفاق شخصي به نام «ابوعقيل» كه دو من گندم داشت و يك من آن را براي اين جنگ كمك كرد، و در مقابل چهار هزار دينار <عبدالرحمان بن عوف> بسيار ناچيز بود، منافقان به مسخرة او پرداختند امّا چون از اخلاص خاصي برخوردار بود اين آيه در ملامت منافقان نازل شد].

سپاه توحيد در آغاز ماه شعبان، سال نهم هجرت، به سرزمين «تبوك» رسيد امّا اثري از سپاه روم نديد، گويا روميان از عزم استوار، و فراواني سپاه اسلام كه حدود سي هزار نفر بودند آگاهي يافته و خود را از معركه جنگ كنار كشيدند، و چنين وانمود كردند كه، گزارشهايي كه به مسلمانان در رابطه با حمله به مسلمانان رسيده شايعات بوده است.

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله با مشاهدة چنين اوضاعي، افسران عاليرتبه و شوراي نظامي را گرد آورد و با آنها در بارة پيشروي در خاك دشمن يا بازگشت به مدينه مشورت نمود و نتيجه مشورت اين شد كه بدون جنگ به مدينه بازگردند و پيامبرصلي الله عليه وآله نيز رأي شورا را محترم شمرده و دستور بازگشت به مدينه صادر شد.

لیلا ک

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

خمس در قرآن‏

«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَى‏ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى‏ وَ الیَتامى‏ والمَساكینِ وابنِ السَّبیلِ اِن كُنتُم آمَنتُم بِاللّه...»(12)
«اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست مى‏آورید، بى تردید یك پنجم آن براى خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»
تاریخ نزول آیه‏
بعضى زمان نزول آیه را جنگ بنى قینقاع (15 شوال سال دوم هجرى) مى‏دانند،(13) برخى زمان نزول را جنگ اُحد (7 شوّال سال سوم هجرى)(14) و بعضى جنگ بدر (رمضان سال دوم هجرى) مى‏دانند.(15) كه خداوند از مجاهدان اسلام مى‏خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنیمت برده‏اند، پرداخت نمایند.
نگاهى دقیق‏تر به آیه خمس‏
نگاهى به آیه خمس اهمیّت آن را نشان مى‏دهد زیرا:
1- در كمتر آیه‏اى مربوط به احكام، این همه تأكید پى در پى آمده است. كلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان كنتم آمنتم» نشان تأكید است.
 2- براى تهییج مردم مى‏فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.
 3- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (كه به اصطلاح جمله اسمیّه است) بیانگر این است كه این حكم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چیزى كه نشانه ایمان است نمى‏تواند موقّت باشد.
 4- كلمه «واعلموا» در اول آیه به معناى آن است كه باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدى بگیرید. راستى عجیب است كه شركت در جبهه، كنار پیامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه كفر پیروز شدن به تنهایى كافى نیست، زیرا با آن همه كمالات باز هم قرآن مى‏فرماید: اى رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل كردید، ولى به دستور خمس عمل نكردید، ایمان واقعى ندارید.
 یك نكته مهم‏
 رسول خداصلى الله علیه وآله در شب جنگ بدر نخوابید و دائماً دعا مى‏كرد و مى‏فرمود: خدایا! این گروه اندك از مسلمین روى زمین مشابهى ندارند، اگر اینها شكست بخورند روى زمین بنده مؤمنى نخواهى داشت.(16) امّا قرآن خطاب به همین رزمندگان مى‏فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. یعنى چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسیار كم باشد، ولى حتّى همین تعداد كم كه مشمول دعاى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نیز هستند، اگر به تكلیف الهى و پرداخت خمس عمل نكنند، ایمان ندارند.

 12) سوره انفال، آیه 41.
13) تفسیر طبرى، ج 2، ص 173.
14) تفسیر مجمع‏البیان، ج‏4، ص 518 .
15) كتاب خمس آیة اللَّه حسن فقیه امامى، ص 36.
16) اللهم انّك ان تهلك هذه العصابة لا تعبد بعد الیوم». بحار، ج 19، ص 334.

لیلا ک

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

محتوای سوره بقره

سوره بقره از نظر اصول اعتقادی اسلام و بسیاری از مسائل علمی ( عبادی، اجتماعی، سیاسی ،اقتصادی) بسیار جامع می باشد.

ابتدای سوره بقره با حروف مقطعه شروع می شود که از رموز قرآن است و بعد به معرفی کتاب می پردازد و بعد از آن مردم را در ارتباط با برنامه و آیین اسلام به سه گروه تقسیم می کند:

1. متقین (آیات 3 تا 5)

الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (3)

وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (4)

أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5)

2. کافران (آیات 6 و 7)

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (6)

خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ (7)

3. منافقان (آیات 8 تا 20)

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنینَ (8

یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (9)

.

..

...

یَکادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فیهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (20)

.

.

 -در این سوره بحث های دیگری پیرامون اعجاز قرآن و اهمیت این کتاب آسمانی (آیه 23)

وَ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ (23)

-بحث هایی پیرامون داستان حضرت آدم و سجده نکردن شیطان وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا ...

-و جریان غرق شدن فرعونیان و رفتن حضرت موسی به کوه طور و گوساله پرست شدن قومش و بهانه های بنی اسرائیل و موضوع گاو بنی اسرائیل (آیات 49 تا 73)

بحث هایی در زمینه احکام مختلف اسلامی از جمله: نماز ، روزه ، جهاد ، حج ، تغییر قبله ، ازدواج ، طلاق ، احکام تجارت و قسمت مهمی از احکام ربا و بحث هایی در زمینه ی انفاق در راه خدا و قصاص و تحریم قسمتی از گوشت های حرام و قمار و شراب و بخشی از احکام وصیت بحث به میان آمده.

لیلا ک

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

***روانشناسی در قرآن***

بر این باوریم که قرآن کتاب جامعی است و تمامی حقایق هستی به طور کامل در آن تبیین شده است .

... وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ» (ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است (نحل/ 89))

هدف نهایی نزول قرآن ، انسان سازی و تربیت بشر است بنابراین منظور از «همه چیز» تمام اموری است که انسان برای پیمودن راه تکامل به آنها نیاز دارد اموری که تمامی جنبه‌های مادی ، معنوی ، فردی و اجتماعی او را در برمی‌گیرد. کافی است به دریای پرفیض قرآن سری بزنیم تا از گوهرهای ناب معارف آن بهره‌مند شویم .

از جمله مطالبی که در قرآن به طور تفضیل بیان شده ، مسائلی است که از رووس موضوعات علم روانشناسی به شمار می‌رود. یکی از امور مهم زندگی انسان چگونه اندیشیدن است. چرا که نحوه تفکر هر فرد به طور مستقیم بر احساسات و عملکردهای او تاثیر می‌گذارد و به این ترتیب ، شخصیت انسان را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد.

اندیشه‌ی صحیح، تفکری است که ابعاد بالقوه وجود انسان را به فعلیت برساند و او را به سوی رشد و فلاح رهنمون شود. به میزانی که اندیشه مثبت داشته باشیم حیات طیبه روزیمان می‌شود، از سلامت روح و روان برخوردار می‌شویم و از جنبه‌های مختلف زندگیمان لذت می‌بریم .

از سوی دیگر به میزانی که تفکرمان منفی باشد ، فقر ، نفرت ، گریز از خلق و دیگر اموری که در این راستاست دامنگیرمان می‌شود.بنا به نقش مهمی که « اندیشه صحیح » در زندگی ما ایفا می‌کند، در محضر قرآن قرار می‌گیریم تا بیاموزیم که چگونه بیندیشیم .

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ (حمد/5)

در این آیه مبارکه فعل‌های « نَعْبُدُ» و «نَسْتَعینُ» به صورت متکلم مع الغیر آمده است. گویی قرآن به ما می‌آموزد که برای حرکت‌های مثبت، باید با جمع‌های سالم همراه شویم .

برخی افراد مردم گریز و جمع گریزند، تصور می‌کنند توانایی‌ها و آموخته‌های خودشان برای پیمودن راه کمال و وصال کافی است ، و نیازی ندارند که به جمع خوبان بپیوندند. اما این دیدگاه، تفکری است اشتباه. اندیشه صحیح این است که بپذیریم خداوند در جمع برکتی قرار داده که در حرکت‌های فردی ، از آن میزان برکت برخوردار نمی‌شویم. برای به ثمر رسیدن امور مثبت و ارزشمند ، باید با گروهی از خوبان همراه گردیم .

 تاثیر آموزه های قرآنی بر روان افراد

انسان در دنیای تضاد ها،گرفتار مشكلات فردی و جمعی ویا روانی و جسمانی بسیار است.كسی را نمی توان یافت كه از مشكلات و معضلات سخن نگوید و یا از آن ننالد.از این رو،شناخت و یافتن راهكارهایی برای برون رفت از این مشكلات،دغدغه ی هر انسانی است.حتی كسانی كه از راهكارهای موفقیت،سخن می گویند و طرح ها و پیشنهادهایی را در این زمینه ارائه می دهند،در حقیقت به نوعی سخن از راه های برون رفت از مشكلات و دشواری هایی میزنند كه مانع عمده در سر راه تحقق آرمانی است كه از آن به عنوان موفقیت یاد می كنند.
برخی در اوج مشكلات به جهت سستی بنیادهای بینشی و گرایشی دست به خودكشی می زنند.در حقیقت به جای حل و فصل مشكلات می كوشند تا با پاك كردن صورت مساله یعنی خویشتن خویش،از رنج مشكلات و گرفتاری ها برهند.این اوج نومید و یاس است كه خداوند از آن به قنوط تعبیرمی كند:

 و در قرآن می فرماید:«إذا مسه الشر فیؤس قنوط» هنگامی كه به آنان شر و بدی می رسد(و گرفتار مشكلات و ناملایمات زندگی می گردند پس مایوس و نومید می گردند.در جایی دیگر این افراد و اشخاص را انسان هایی گمراه می شمارد كه حق و راه درست را نشناخته و بدان سو نمی روند(فصلت،41/49)؛

« ومن یقنط من رحمة ربه إلا الضالون»(حجر،15/56)؛

و جز گمراهان كسی از رحمت پروردگارش مایوس و نومید نمی شود.نومیدی و بریدن از حق و رحمت واسع و گسترده او به عنوان گناهی كبیره و بزرگ شمرده شده است كه هر مومنی به خدا و رستاخیزمی بایست از آن پرهیز كند،(زمر:39)

و از این كه دچار گرفتارهایی و مشكلات و بدی ها می شود نمی بایست از خدا و رحمت او نومید شود.(روم:36(
برخی از محققان و متخصصان علوم پزشكی،پژوهشهای متعددی در این مورد انجام داده اند و تاثیرات آموزه ها(دستورات و توصیه ها)و آیات قرآن را در بهداشت روانی انسان بررسی كرده اند.در این تحقیقات تجربی نتایج مثبت و چشمگیری در مورد برخی مفاهیم و دستورات قرآن به دست آمده است كه در این جا بصورت فهرست وار به برخی از آنها اشاره می كنیم:
1.وحدت شخصیت انسان و رابطه آن با توحید قرآن
اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید می باشد.وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان،مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است 
2.دمیدن روح امید و ممنوعیت یأس و ناامیدی در قرآن و تاثیر آن در كاهش افسردگی 
 در قرآن كریم می خوانیم: و لا تیئسوا من روح الله إنه لا ییئس من روح الله إلا القوم الكافرون؛و از رحمت بی منتهای خدا نومید مباشید كه هرگز هیچ كس از رحمت خدا نومید نیست،مگر كافران. (یوسف،12/87)
در اسلام نا امیدی از خدا یك گناه كبیره به حساب می آید.همین مطلب موجب می شود كه مؤمنان همیشه شاداب و امیدوار باشند و به دامن افسردگی و یأس نیفتند.
3.دعوت قرآن به صبر و تاثیر آن در كاهش فشارهای روانی(بقره:153؛آل عمران:200(
4.دعوت قرآن به توكل بر خداو تاثیر آن در حل مشكلات و آرامش روانی(احزاب:3؛آلعمران:159)
5.تاثیر یاد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگرانی(رعد:28)
6.ممنوعیت خودكشی در دین و تاثیر آن بر پایین آمدن آمار خودكشی در جوامع مذهبی(نساء:29)
7.تاكید بر محبت به پدر و مادر و تاثیر آن در سلامت روانی افراد خانواده(سوره اسراء،آیه 24؛سوره بقره،آیه 83)
 نسرین حسین نژاد
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
نمونه ای از روانشناسی در قرآن
اصول روانشناسی در تبلیغات به صورت كلاسیك و مدون، از ابتكار علم و دانش روزگار معاصر است، اما اصول فطری آن هیچگاه جدای از انسان ها نبوده به ویژه در تبلیغات مذهبی اصیل آسمانی اصول فطری روان شناسی دقیقا مدنظر قرار گرفته است.

جام دینی: یكی از موثرترین عوامل موفقیت تبلیغ در جذب مخاطب، روان شناسی تبلیغ است. پیام رسان باید مخاطب خود را بشناسد، روحیات او را بداند، گرایش و حساسیت های گروهی، سنی و اجتماعی را با دقت مورد نظر داشته باشد.

 

روان شناسی فردی و روان شناسی اجتماعی كه دو رشته وسیع علمی در عصر كنونی هستند امروزه در تبلیغ نقش تعیین كننده ای دارند و افراد یا سازمانهای تبلیغی در كشورهای پیشرفته قبل از اینكه به كار تبلیغ دست بزنند مباحث این دو علم را مد نظر دارند و با توجه به آن مباحث به صحنه تبلیغات می آیند و متخصصان و كارشناسان ورزیده این دو علم را به كمك می طلبند و تبلیغات را بر اساس اصول آن دو طراحی می كنند.

 

انتخاب عنوان، سوژه، ابزار، شیوه، شعر، قصه، فیلم، آهنگ و موسیقی و... و حتی نوع رنگهای تابلوهای تبلیغاتی بر اساس روانشناسی انجام می گیرد. خلاصه آنكه اصل روان شناسی تبلیغ در كلیه ابزارهای دیگر تبلیغی جاری است.

 

آنچه لازم به یادآوری است اینكه گرچه اصول روانشناسی در تبلیغات به صورت كلاسیك و مدون، از ابتكار علم و دانش روزگار معاصر است، اما اصول فطری آن هیچگاه جدای از انسان ها نبوده به ویژه در تبلیغات مذهبی اصیل آسمانی اصول فطری روان شناسی دقیقا مدنظر قرار گرفته است. اگر به آیات كریمه قرآن بنگریم صدها مورد را می توان یافت كه بر اساس روان شناسی ایراد شده و نیز روایات ما به نكات روانی و دقایق این علم توجه مخصوص داشته است و سیره رهبران دین نیز نشان می دهد كه آنان در امر تبلیغ به اصول روان شناسی فردی و اجتماعی عنایت كامل داشته اند.

 

در سوره انعام آیات 125،110،108، سوره انفال آیه 22، سوره توبه آیه 125، سوره یونس آیه 12، سوره حشر آیه 19 و دهها آیه دیگر شامل نكته های روانی وروان شناسی می باشند و در تبلیغ به این امر توجه کرده اند.

 

همچنین در زمینه روان شناسی اجتماعی تبلیغ نمونه های فراوانی است، از جمله آیه 46 كریمه سوره سبا که می فرماید: "ای پیامبر بگو من تنها یك موعظه با شما دارم و آن اینكه دو نفر یا یك یك برای خدا بپاخیزید و به تفكر بپردازید". این آیه مخاطبین پیامبر را دعوت می كند كه از جامعه كناره گیرند و به تنهایی یا دو نفره به تفكر بپردازند. زیرا كه فضای فكری آلوده آن عصر كه آكنده از جهل، شرك، تكذیب، تهمت، تمسخر، شایعه و فریب افكار عمومی بود به افراد اجازه نمی داد به طور مستقل فكر كنند و تصمیم بگیرند و هر آنچه می اندیشیدند و یا باور می كردند متاثر از افكار و محیط پیرامونشان بود و طبیعی است كه افكار حاكم بر محیط استقلال فكری فرد را مخدوش می كند و گاه به كلی از كار می اندازد و به عبارت دیگر،عقل جمعی برعقل فردی غلبه دارد.

 

دانشمندان رفتارهای انسانی را به دو دسته غریزی و اكتسابی تقسیم می کنند. از رفتارهای غریزی در روان شناسی عمومی بحث می شود و از رفتارهای اكتسابی در روان شناسی اجتماعی. تعریفی كه از روان شناسی اجتماعی كرده اند عبارت است از مطالعه فعالیت های فردی كه از افراد دیگر متاثر شده است. تاثیر دیگران می تواند به صورت مثبت و یا به صورت منفی باشد. در هر حال در چنین صورتی رفتار فرد علت اجتماعی دارد.

 

حال اگر اجتماع سالم باشد و فضای اندیشه ها از منطق و عقل و اخلاق متاثر گردد فرد در چنین جامعه ای به صورت مثبت از محیط پیرامون خود تاثیر می پذیرد و همچنین از مصاحبان و همنشینان شایسته كه آیات و روایات ابواب مصاحبت بر آن تاكید فراوان دارد و نیز نسبت به سالم سازی محیط و بوجود آمدن فضای مناسب برای رشد فكری و تعالی اخلاقی. واگر فضای اجتماعی آلوده به جهل، فساد، تعصب، تقلیدهای زیان بار و سایر انحرافات و آفت های فكری باشد، طبیعی است كه فرد نیز از چنین فضایی متاثر خواهد بود.

 

محیط مكه در صدر اسلام محیط كفر، جهل، بت و خرافه پرستی تعصب و فساد و غوغاسالاری بود و تبلیغات در سطح جامعه در این راستا جریان داشت. در چنین اوضاعی اگر فرد می خواست به عقل جمعی توجه كند می بایست همیشه در جها و فساد و خرافه و شرك بماند و از اسارت تقلید جمع و فشار افكار عمومی آزاد نمی شد. لذا پیامبر به لسان قرآن مردم را مخاطب ساخته و گفت من تنها یك موعظه با شما دارم و آن اینكه این اندیشه جمعی را رها سازید و برای خدا بپاخیزید و تك تك یا دو به دو به تفكر بپردازید و ببینید كه دعوت پیامبرتان از روی جنون نیست وهمان گونه كه حضرت علی(ع) می فرماید: در طریق هدایت از كمی عده رهپویان حق وحشت نكنند.

لیلا جلیلی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
روان شناسي اسلامي
مقدمه: روشن فكران پيشاهنگ روان شناسي در واقع فيلسوفان باستان هستند، اما سنت و شكل روان شناسي نوين اندكي بيش از صد سال سابقه دارد. صدمين سالگرد روان شناسي نوين در سال 1979 جشن گرفته شد. هرمن ابينگهاوس (herman ebinghaus) روان شناس قرن 19 مي گويد: «روان شناسي پيشينه اي دراز اما تاريخچه اي كوتاه دارد.» آنچه كه فلسفه قديم را از روان شناسي جديد متمايز مي سازد و پيدايش يك نظام مستقل را نشان مي دهد،‌رويكردها و فنون مورد استفاده است.»[1] و اما «اصطلاح روان شناسي اسلامي تحت عنوان علم النفس الاسلامي براي اولين بار در مقدمه كتاب «الدراسات النفسيه عند المسلمين و الغزالي بوجه خاصه» كه تقرير دكتر احمد فؤاد الاهواني است و استاد عبدالكريم العثمان تحرير كرده است در سال 1962 آمده است.»[2]
تعريف
ماحصل تعريف روان شناسي اسلامي در سال 1962 كه از طرف دكتر احمد فؤاد الاهواني مطرح گرديد اين است كه: «روان شناسي اسلامي شاخه اي از روان شناسي است كه به مباحث ديني نزد مسلمانان مي پردازد.»[3] با توجه به نظريه هاي مختلف كه در روان شناسي اسلامي مطرح است تعريف جامعي كه مي توان ارايه كرد: «روان شناسي اسلامي، مطالعة علمي رفتار است كه با فرهنگ و جهان بيني اسلامي متناسب باشد.»[4]
موضوع روان شناسي اسلامي
موضوع روان شناسي اسلامي فراتر از بعد ظاهري و فيزيولوژيكي، بعد باطني و پنهاني رفتار انسان است. يعني رفتار انسان با عنايت به اسباب ظاهري و باطني آن.[5]
اصول موضوعه روان شناسي اسلامي
برخي از اصول موضوعه روان شناسي اسلامي كه در كتاب هاي علم النفس الاسلامي و روان شناسي اسلامي بيان شده است «بحث از طبيعت انسان، هدفمندي و انگيزه و علاقه و بحث از نفس و ماهيت آن، احوال نفس و حالات و عوامل فساد و صلاح نفس، علاقه نفس به جسم، روح و قلب، بحث از افكار و وسوسه، و درباره اميد به زندگي و مسايل زندگي دنيا و سپس آخرت»[6] و موضوع «شهوت، فطرت، تضادهاي موجود بين آنها، عوامل تقويت كننده و تضعيف كننده هر كدام، مكانيسم بروز اختلال هاي رواني واكنشي و غير واكنشي، معيارهاي بيماري و سلامت رواني، ارايه سبك و روش زندگي»[7] از اصول موضوعه روان شناسي اسلامي مي باشد.
فايده و كاربرد
مكتب روان شناسي اسلامي هم مانند هر يك از مكاتب روان شناسي، پشتوانة فلسفي دارد،‌زير بناي تفكر روان شناسي اسلامي از مفاهيم ديني گرفته شده است كه آن را در چارچوب علمي بيان مي كند. «ما بر اساس مفاهيم روان شناختي كه در كتاب و سنت آمده است، مي توانيم هم يك ديدگاه روان شناختي داشته باشيم و هم قانون مندي هاي خاص روان شناختي را از آن استخراج كنيم مثلاً در آية 19 انفال (اِن تتقو الله يجعل لكم فرقاناً) هواپرستي و هواخواهي ها موجب مي شود كه انسان حقايق را به گونه اي ديگر ببيند و واقعيت ها را با همان تحليل ها بسنجد. ما ادعا نمي كنيم كه قرآن و سنت در همة زمينه هاي روان شناسي مطلب دارد، بايد در اين رابطه تلاش كنيم و اين مفاهيم را به دست آوريم. مفاهيمي كه بدست مي آوريم يا هماهنگ با يافته هاي علمي است، در اين صورت اطمينان بيشتري نسبت به يافته هاي علمي پيدا مي كنيم و حتي ممكن است آنها در نزد ما اعتبار و ارزش بيشتري پيدا كند و يا به يك سري مفاهيم و موضوعات روان شناسي برخورد مي كنيم كه روان شناسي موجود به آن نپرداخته است، اين نيز براي يك روان شناس مفيد خواهد بود؛ چرا كه افق جديدي را فراروي او مي گشايد. فايده ديگر اين كار اين است كه چه بسا ممكن است مطالبي را بدست بياوريم كه با تحقيقات موجود در روان شناختي هماهنگ نباشد،‌اين نيز زمينه ساز تحقيقات عميق و گسترده تر در هر دو منبع و روش خواهد شد.»[8]
تاريخچه
«اساسي ترين عامل اهتمام و توجه و تكاپوي جدي متفكران اسلامي دربارة انسان شناسي و بالخصوص پيرامون روان شناسي، تأكيد شديد قرآن مجيد و احاديث كاملاً معتبر از باني بزرگ اسلام پيامبر گرامي ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ است كه با اشكال و عبارات گوناگون شناخت و اصلاح نفس را مطرح فرموده اند تا آنجا كه براي وصول به خداشناسي، خودشناسي را مقدمه لازم معرفي فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» از طرف ديگر پس از دوران رنسانس، روان شناسي مانند ديگر علوم تدريجاً از مادر اصلي خود كه فلسفه بود جدا شده و به جريان افتاد. در نتيجه روان شناسي معاصر در دو قرن 19 و 20 با برچسب دانشگاهي رسمي در غرب و شرق به راه افتاد به طوري كه تدريجاً از ديدگاه اكثريت متفكران علوم انساني، طريق منحصر براي روان آدمي تلقي گشته در نتيجه، علمي به عنوان علم النفس اسلامي از ديدگاه دانشگاهي ناپديد شد.»[9] «در ابتداي قرن 20 دوباره به فعاليت دانشگاهي پرداخت و پيرامون موضوعات روان شناسي اسلامي بحث هايي صورت گرفت كه رسالة دكتراي دكتر محمد عثمان النجاتي تحت عنوان «الادراك الحسي عند ابن سينا» در سال 1942 ميلادي به رشتة تحرير درآمد و اولين كتاب با عنوان روان شناسي اسلامي تحت عنوان «الدراسات النفسيه عندالمسلمين والغزالي» منتشر گرديد. سپس دامنة بحث گسترده شد و مجلاتي در اين زمينه منتشر شد كه مجلة «المسلم» در نوامبر 1974 به چاپ رسيد.»[10] سپس در گوشه و كنار ملت هاي مسلمان همايش ها و كنگره هايي برگزار گرديد. در كشور جمهوري اسلامي ايران نيز قبل از انقلاب ممكن است به صورت متفرقه از سوي كساني نظير شهيد مطهري (ره) كارهايي صورت مي گرفته، ولي گرايش به روان شناسي اسلامي با ابتكار بزرگاني چون علامه مصباح يزدي (دام ظله) و استاد غروي (مد ظله) قبل از انقلاب در مؤسسة در راه حق آغاز و هم اكنون در مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) و پژوهشكده حوزه و دانشگاه ادامه دارد و حاصل آن كتابهايي نظير روان شناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي و مكتب هاي روان شناسي و نقد آن و چندين رساله و پايان نامه نيز با اين گرايش به رشتة تحرير درآمده است كه هر سال رشد و تعالي اين گرايش فزوني دارد.
جايگاه روان شناسي در قرآن و سنت
قرآن و روايات با عبارات مختلف به موضوعاتي نظير شناخت و اصلاح نفس و خودشناسي مي پردازند و بر نقش روان بر رفتار تأكيد مي كنند. از سويي براي هر يك از اصول موضوعه روان شناسي اسلامي دستوراتي دارد كه به اهميت اين مسئله اشاره دارد. تا جايي كه قرآن (29 حجر) خلقت انسان را از روح خود مي داند. در كلام وحي و روايات به واژگاني مانند سكون، روح، سلام و... پرداخته است كه تشريح آن نيازمند تفصيل است. نكتة اساسي، توجهي است كه از ابتداي خلقت انسان تا بي نهايت از طرف خدا به انسان شده است كه تمام آن براي به سعادت و آرامش رسيدن انسان است و لاجرم رفتار انسان قطره اي از نظرگاه اقيانوس بي كران آفريننده است.
مقايسه با علوم غير اسلامي
تفاوتي كه از طرف برخي از مخالفين روان شناسي اسلامي مطرح مي شود اين است كه آيا روان شناسي اسلامي علم است يا خير و ثانياً آيا اصول روان شناسي اسلامي علمي است؟
براي پاسخ به اين دو سؤال ابتدا بايد علم، روش علمي، وظيفه علم و نظرية علمي را تعريف كنيم. «علم عبارت است از كاربرد روش علمي در پيدا كردن جواب براي مسايل حل شدني»[11] و روش علمي «تلاشي است نظامدار براي پاسخ دادن به پرسش هاي خاصي (كه حل شدني باشد اما نتوان فوري و با سرعت بدانها جواب داد). با آن كه شاخه هاي علوم متفاوت با يكديگرند و فنون پژوهش علمي نيز ممكن است از يك علم به علم ديگر، به گونه قابل ملاحظه اي متفاوت باشد، ساختار همه آنها متكي بر يك نظام منطقي است و در همة آنها يك فلسفه مشترك به نام «روش علمي» وجود دارد. ويژگي و جنبة كلي (و جهاني) همين «روش علمي»‌ است كه جست و جو و كاوش براي قوانين كلي حاكم بر رفتار را در بر مي گيرد.»[12] و «مهم ترين وظيفة هر علم تدوين و توسعه تئوري است. (كرلينگر، 1973؛ اشميت، 1992)»[13] و نظريه علمي «نظريه مجموعه اي از مفهوم، تعريف و فرضيه مرتبط به هم كه با مشخص كردن روابط ميان متغيرها، ديد و يا نظري منظم و منسجم از پديده هاي مورد بحث به دست مي دهد و هدفش تبيين و پيش بيني پديده هاست.»[14]
با توجه به تعاريف فوق روان شناسي اسلامي به دليل اين كه نظامدار بوده و ساختار آن متكي بر يك نظام منطقي است، يك علم است. و «بنابر اصول خود به تعريف مفهوم و فرضيه مرتبط با هم در مورد عامل حيات، شهوت، فطرت، تضادهاي موجود بين آنها، عوامل تقويت كننده و تضعيف كننده هر كدام، مكانيسم بروز اختلال هاي رواني واكنشي و غير واكنشي، معيارهاي بيماري و سلامت رواني، ارايه سبك و روش زندگي در مقياس وسيع پرداخته و به طور كلي، در هر يك از شاخه هاي مربوط به روان شناسي فردي و اجتماعي و هر جنبه اي كه به انسان مربوط مي گردد، ديدگاه اختصاصي خويش را دارد. از سوي ديگر مهم ترين خصوصيت و فايده اي كه نظريه براي استفاده كننده آن در بردارد عبارتند از منظم كردن يافته ها، ايجاد فرضيه، توان پيش بيني و توان تبيين؛ مكتب روان شناسي اسلامي تمام فعل و انفعال هاي فردي و اجتماعي انسان را در وجود دو جريان ذاتي و غير اكتسابي به نام فطرت و شهوت خلاصه مي نمايد و به تضاد بين اين دو جريان معتقد است و عوامل تقويت كننده و ضعف هر كدام را بيان مي كند.
[1] . سيدني، الن، شولتز و دوان. پي . شولتز؛ ترجمه علي اكبر سيف و ديگران، تاريخ روان شناسي نوين، ج 1، ص 19و 20.
[2] . ترجمه و تلخيص از نويسنده: دكتر صالح بن ابراهيم الصنيع، دراسات في التاصيل الاسلامي لعلم النفس، ص 10 و 11.
[3] . همان، ص 11.
[4] . مجلة معرفت، ‌ش 50، ص 10، استاد حجت الاسلام غروي، مدير گروه روان شناسي مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) و پژوهشكده حوزه و دانشگاه.
[5] . همان، با تغيير و تلخيص.
[6] . ترجمه و تلخيص از نويسنده: دكتر صالح بن ابراهيم الصنيع، دراسات في التاصيل الاسلامي لعلم النفس، ص 14.
[7] . دكتر سيد ابوالقاسم حسيني (استاد روان پزشكي دانشگاه علوم پزشكي مشهد)، روان شناسي اسلامي براي دانشجويان، 1377 هـ.ش ، ص 106.
[8] . معرفت، ش50.
[9] . مقدمه استاد محمد تقي جعفري (ره) بر كتاب دكتر سيد ابوالقاسم حسيني، روان شناسي اسلامي براي دانشجويان، 1377 هـ ش، ص 3.
[10] . ترجمه و تلخيص از نويسنده: دكتر صالح بن ابراهيم الصنيع، دراسات في التاصيل الاسلامي لعلم النفس، ص 8.
[11] . دكتر حيدر علي هومن، شناخت روش علمي در علوم رفتاري، (پايه هاي پژوهش) چاپ 3، 1376، ص 5.
[12] . همان، ص 23.
[13] . همان، ص 35.
[14] . دكتر سيد ابوالقاسم حسيني، روان شناسي اسلامي براي دانشجويان، 1377 هـ ش، ص 3.
@#@ علل را واقع بينانه توجيه مي نمايد و براي پيش گيري و كنترل اين كشمكش ها، قوانين و اصول كاملاً مشخص و ضمانت هاي اجرايي قوي دارد.»[1]
اصول روان شناسي اسلامي علمي است
در مقايسه با روان شناسي نوين كه «در سال 1908 يك روان شناس انگليسي به نام ويليام مكدوگال (William mcdugall) روان شناسي را به عنوان علم رفتار تعريف كرد.»[2] رفتاري كه قابل مشاهده علمي و تجربي باشد و «يكي از اشكال هايي كه به روان شناسي اسلامي گرفته مي شود اين است كه چون وجود روان، فطرت، شهوت و فعل و انفعال هاي رواني ميان آنها قابل لمس نيستند، جنبة علمي ندارند و تنها جنبه هايي كه امكان آزمايش داشته باشند و قابل مشاهده و لمس علمي باشند، علمي هستند. اين اشكال به وسيلة مكتب هاي مادي طرح ريزي شد و توسط بعضي از افراد مسلمان كم اطلاع ممكن است تكرار شود، بايد به صورت جدي و دقيق مورد ارزيابي قرار گيرد. در اين جا به طور اجمال به اين اشكال جواب داده مي شود؛ مشخصه هاي عامل حيات در انسان حسي ـ عقلاني هستند.
ما حضور عالم حيات را در تمام ارتباط هاي خود حس مي كنيم، مثلاً وقتي با هم دست مي دهيم، مولكول هاي هر يك را همراه عامل حيات حس مي كنيم، در حقيقت اگر بدن ما تنها از مولكول ساخته شده بود امكان حس عمق و ساير انواع حواس اصولاً وجود نداشت و لذا مي توانيم بگوييم كه ما عامل حيات را در خود و ديگران لمس مي كنيم، منتها اين لمس به صورتي نيست كه ما عامل حيات را جدا كنيم و به مدعيان نظريه مكانيستي حيات را نشان دهيم و در اين قسمت بعد عقلاني ما بايد وارد عمل شود. نكتة بسيار اساسي اين است كه تمام آموزش هاي الهي را فقط فطرت هاي سالم مي پذيرند. (پاسخ ديگر) البته بايد توجه داشت كه غير قابل لمس بودن بعضي جنبه هاي مربوط به روان شناسي، منحصر به نظرات روان شناسي اسلامي نيست، بلكه در مورد اغلب و شايد تمامي مكاتب روان شناسي چنين روندي وجود دارد.»[3]
حرف آخر
همانطور كه روان شناسي نوين علم به معناي اخص (تجربه و آزمايش) است، روان شناسي اسلامي هم علم به معناي اعم (هم با تجربه و آزمايش و هم امور غير تجربي) است و اصول موضوعه آن نيز مانند ساير مكاتب علمي و وابسته به روش هاي علمي است. بنابراين با تلاش و كوشش روان شناسان مسلمان مي توان فراتر از روان شناسي نوين به علم روان شناسي پرداخت.
 
لیلا جلیلی
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
1. دفع تمام کسالتها با سوره حمد

از حضرت رسول اکرم(ص) روایت شده است که فرمود: جبرائیل دارویی به من تعلیم نمود که هیچ وقت احتیاج به داروی دیگر پیدا نکردم واین دارو این است: آب باران را قبل از آمدن به زمین در ظرف پاک جمع آوری کنید و سوره حمد و قل هوالله و معوذّتین را هفتاد مرتبه بر آنها قرائت کنید و مقداری از آن را قبل از ظهر و مقدار دیگر را از شب بخورید خداوند تمام کسالت های شما را بر طرف می سازد. ان شاء الله

اصول کافی ج6,ص 296

2. جهت رفع تنگدستی در دنیا با سوره مبارک واقعه

در کتاب ثواب الاعمال ص144 از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است؛

اگر شخصی در شب جمعه سوره مبارک ((واقعه)) را بخواند خداوند آن بنده را در دنیا از تنگدستی نجات میدهد.

3. در امان بودن از گناه با سوره مبارک توحید

شیخ صدوق به نقل از امیر مؤمنان علی(ع) روایت کرده است هر مؤمنی که سوره مبارکۀ توحید, قدر و آیت الکرسی  را پیش از طلوع خورسید قرائت نماید به گناه نیفتد, اگر چه شیطان سعی بسیار کند.

مصابیح الجنان, ص96

 

 

 

 


برچسب‌ها: من الله التوفیق فرهاد اشرفی
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
شما را به تقوای الهی, پرهیزکاری در دین, کوشش در راه خدا, راستگویی, ادای امانت به آنکه چیزی به شما سپرده است; خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار , طول دادن سجده ها و رفتار خوب با همسایگان _ که پیامبر(ص) بدان مبعوث شده است _ سفارش می کنم.

در میان جماعت آنان( اهل سنت), نماز بخوانید , مردگان آنها را تشییع کنید , از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید.

هنگامی که کسی از شما در دین پرهیزکار باشد, در گفته هایش راست بگوید, امانتداری درستکار باشد و با مردم خوش خلقی کند, میگویند: او شیعه است و این مرا خشنود می کند.

از خدا بترسید و زینت ما باشید نه خار چشم ما, هرنیکی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور کنید. هر خوبی که گفته میشود, در ماست و هر بدی که به ما نسبت داده می شود از آن دور هستیم. حق ما در کتاب خداوند, مخصوص و پیوند ما با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آشکار و طهارت ما به وسیلۀ پروردگار, عیان است. ( به طوری که) کسی جز ما نمیتواند چنین ادعایی کند مگر دروغگو.

همواره نام خدا را به یاد آورید و مرگ را فراموش نکنید. پیوسته قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) صلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) ده حسنه دارد. وصایای مرا حفظ کنید. شما را به خدا می سپارم و به شما سلام می رسانم.}}


برچسب‌ها: من الله التوفیق فرهاد اشرفی
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
هنر براى خلق زیبایى است، هنر رهنمود آفریدگار زیبا و پدید آورنده جمال و زیبائى است، هر چه خوب و زیباست در اوست، و از اوست، و براى اوست. خداى آفریننده زیباست و زیبائى‏ها را دوست دارد، و مى‏خواهد ما نیز زیبا باشیم و زیبا بگوئیم، زیبا بنویسم و زیبا سخن گفته و زیبا بسرائیم. در واقع تمام آیاتی که زیبایی های نظام آفرینش و موجودات عالم هستی را به تصویر کشیده و توصیف کرده است از آیات هنری قرآن کریم به شمار می آید بیان نظم و ظرافت و پیچیدگی حاکم بر موجودات هستی مانند سیارات و ستارگان و ماه و خورشید و چگونگی. رشد و نمو گیاهان و حیوانات و به خصوص مراحل خارق العاده شکل گیری و تکامل جنین انسان که در سوره های حج و مومنون به عالی ترین صورت ترسیم شده و نیز آیاتی که چهره بهشت و احوال اهل آن و نیز چهره جهنم و احوال جهنمیان را به رشته تصویر می کشد همگی از آیات هنری قرآن محسوب می گردند . در احادیث فراوانی این مضمون وارد شده که : الله جمیل یُحبّ الجمال . در منابع روائى شیعه و در نهج‏البلاغه انواع هنر مورد توجه است، زیرا: پل ارتباطى انسان‏ها با واقعیت‏ها هنر است، هنر واقعیت‏ها را براى تمام اقشار جامعه قابل درک مى‏کند؛ به همه مى‏شناساند؛ در حقیقت رسالت هنر همگانى کردن واقعیت‏ها است. و این رسالت مهم «هنر» جوانب گوناگونى دارد به چند مورد اشاره مى‏شود. 1- هنر سخنورى: از هنرهاى ارزشمندى است که هم مى‏تواند احساس مردم را و هم عقل و جان انسانها را سیراب کند آرمان ببخشد. چنانکه امیرالمؤمنین با خطابه خود (قاصعه) جان‏ها را عوض مى‏کرد، اشک را جارى مى‏ساخت و دلها را بهم گره مى‏زد. در پرتو یک سخن اخلاقى امام على(ع) یار دلدارش «همام» ناله‏اى زد و قالب تهى کرد. 2- هنر نویسندگى و هنر قصه‏نویسى: قرآن کریم و سخنان معصومین(ع) خصوصاً حضرت على(ع) داستانهاى گذشتگان و ماجراى تلخ و شیرین زمان را بسیار جالب و روشن با استفاده از هنر تجسّمى بیان فرموده است. (براى نمونه سوره قصص، کهف و نامه 31 و 25 نهج‏البلاغه مطالعه شود). 3- هنر و جاذبه شعر: امامان معصوم(ع) به شعر و هنر آرمان و هدف بخشیدند. هم در نیایش به صورت شعر با خداى خود حرف زده‏اند و هم در بحث و گفتگوى سیاسى با سرودن شعر دشمن را محکوم کرده‏اند. در این مورد ائمه(ع) عموماً و امام حسین(ع) خصوصاً یکّه تاز میدان حماسه و مناجات در قالب شعر مى‏باشند. حماسه و رجزها و مناجات عاشورا شاهد صادق بر این مدعاست. در این مورد ر.ک: دیوان على‏بن ابى‏طالب، سیدمحسن امین. فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ترجمه على مؤیدى، نشر معروف. 4- هنر آهنگ و صدا و لحن: این هنر از ابزارهاى مهم در پیشبرد اهداف متعالى است. آهنگ و موسیقى قرآن در ایجاد جذبه و تسخیر قلوب حرف اول را مى‏زند. و صوت زیبا و دلنشین نیز از این قاعده مستثناء نیست. چنانکه در روایت وارد شده است حضرت على(ع) قرآن که مى‏خواند هیچ صدائى و هیچ قارى قرآنى یاراى مقابله با او را نداشت. و هم‏چنین وقتى صداى قرآن امام سجاد(ع) به خیابان مى‏رسید مردم چنان مجذوب مى‏شدند که صف طولانى در کوچه ایجاد مى‏شد. (الگوهاى رفتارى: امام على(ع)، محمد دشتى، ج 6، ص 39) 5- هنر نمایشنامه: در منابع روائى شیعه به فیلم و نمایشنامه و بیان تجسمى توجه فراوانى شده است. از امام صادق(ع) وقتى که از خدا مى‏پرسند، امام صادق(ع) تخم مرغى را که بچه‏اى بااو بازى مى‏کرد مورد توجه قرار مى‏دهد و عظمت علمى و حیاتى آن را یک به یک مطرح کرده سپس خدا را به اثبات مى‏رساند. یا وقتى که از حضرت على(ع) یک مطلب کلامى و فلسفى مى‏پرسند. امام به جاى تعجب به جاى بحث گفتارى به نمایشنامه روى مى‏آورد. علماى مسیحى پرسیدند: چرا به هر طرف روى بیاوریم روبروى خدائیم؟ مگر هر چیزى پشت و رو ندارد؟ امام على(ع) به جاى بحث و مناظره، در حیاط منزل آتش روشن مى‏کند و آنها را در اطراف آتش قرار داده و از آنها پرسید: کدام یک از شما رو در روى آتش قرار دارد؟ همه گفتند: روبروى آتش ایستاده‏ایم. آنگاه حضرت نتیجه مى‏گیرد که: هر چیزى که پشت و رو ندارد، شعله، نور، هر طرف آن بایستى رو در روى آن قرار دارى، خداوند بزرگ وجود مادى ندارد. اَللَّهُ نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ‏ در هر جا که باشید رو در روى خدا ایستاده‏اید پس نباید خداوند جهان را با موجودات مادى تشبیه کنید. (همان) براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر.ک: 1- هنر در قلمرو مکتب،جواد محدثى 2- هنر مکتبى،جواد محدثى 3- نگاهى به فلسفه هنر از دیدگاه اسلام،محمد تقى جعفرى 4- تاریخ هنر اسلامى،کریستین پرایس، ترجمه: مسعود رجب‏نیا 5- هنر آیه نگارى قرآن کریم،محمد مهدى هراتى 6- تصویر فنى در قرآن،قطب 7- هنر و معنویت اسلام،رحیم قاسمیان 8- مبانى نظرى هنر از دیدگاه شهید سید مرتضى آوینى


برچسب‌ها: لیلا نوری~دانشگاه امام حسین, ع
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
شیعیان از آغاز تاریخ خود، به عنوان پیروان امام علی (ع) نقش چشمگیری در تعالی فرهنگ قرآنی و تبیین و تفسیر وحی داشتند. زیرا آنان پس از پیامبر (ص) بنا بر وصیت حضرت رسول (ص) به اهل بیتش مراجعه نمودند و از آنجا که اهل بیت پیامبر (ص) برای قرآن جایگاه و نقش ویژه ای قائل بودند و امام علی (ع) در میان همه مسلمین پس از پیامبر (ص) نخستین مفسر و باب علم نبی بود، با اقامه سنت نبوی و ترویج فرهنگ علوی به تفسیر قرآن روی آوردند.

 

مفسران شیعه از زمان حضرت علی (ع) تا به امروز موفق شده اند هزاران جلد و صدها دوره تفسیر قرآن را به عالم اسلام تقدیم نمایند. علامه بزرگوار شیخ آقا بزرگ طهرانی در کتاب نفیس الذریعه تا سال 1362 هجری قمری از تعداد 354 دوره تفسیر قرآن که به تفسیر همه قرآن یا بخشی از آن پرداخته اند نام می برد. بدون شک در طی بیش از نیم قرن اخیر نیز افزون از دهها دوره تفسیر به این مجموعه گرانقدر افزوده شده است.

 

تفاسیر مهم شیعه

1- تفسیر قمی:

مؤلف: علی بن ابراهیم بن هاشم قمی ( متوفی 307 ه.ق ) 919 میلادی.معرفی: تفسیر قمی اثر جاودان و ماثوری از امامین همامین ابو جعفر امام محمد باقر (ع) از طریق ابن الجارود و از امام جعفر صادق (ع) از طریق علی بن ابراهیم بن هاشم قمی است.

 

این تفسیر یکی از قدیمی ترین و اصیل ترین تفاسیر امامیه است و در تمام تفاسیر شیعه از آن استفاده و بهره برداری می شود. و روش آن، روش نقلی است و با جمع آوری احادیث تفسیری آن دو امام بزرگوار تنظیم شده است. برخی از روایات این تفسیر ضعیف و مخدوش است.

 

عنوان معروف: تفسیر علی بن ابراهیم القمی

 

مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشریه

 

زبان: عربی

 

تعداد جلد: 2 جلد

 

2- تفسیر تبیان

عنوان المعروف: تفسیر التبیان الجامع العلوم القرآن

 

مؤلف: ابو جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، معروف به شیخ طوسی

 

ولادت: سال 385 هجری قمری - 965 میلادی، وفات: 460 هجری قمری - 1067 میلادی

 

زبان: عربی

 

تعداد مجلدات: 10 جلد

 

معرفی تفسیر: تفسیر تبیان نخستین تفسیر جامع شیعی است که شامل تمام مباحث و علوم قرآنی است. این تفسیر یکی از اصیل ترین و جامع ترین تفاسیر به شمار می آید، که منبع و ماخذ اصلی بسیاری از تفاسیر شیعه به شمار می رود. تفسیر تبیان، جامع و دربر گیرنده تمام فنون و علوم مربوط به قرآن تا عصر نگارش می باشد. در این تفسیر، قرائت، اعراب گذاری، بیان محکم و متشابه و پاسخ به شبهات ملحدین داده شده است. تفسیر تبیان که بیشتر جنبه کلامی و ادبی دارد برای مطرح ساختن عقاید شیعه امامیه و مردود شمردن نسبت های ناروای مخالفان نگاشته شده است.

 

3- مجمع البیان

عنوان معروف: مجمع البیان فی تفسیر القرآن

 

مؤلف: ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی

 

ولادت: 468 ه. ق - 1076 میلادی، وفات: 548 ه. ق - 1154 میلادی

 

مذهب مؤلف: شیعی اثنی عشری

 

زبان تفسیر: عربی

 

تاریخ تالیف: 536 ه.

 

تعداد جلد: 100 جزء در 5 مجلد

 

معرفی تفسیر: مجمع البیان به اتفاق آراء شیعه و اهل سنت، در جامعیت، اتقان، استحکام مطالب، بی نظیر بودن ترتیب و تنظیم آنها و در روش تفسیر و تبیین مفاهیم آیات شریفه، منزلت خاص و جایگاه ویژه ای دارد. شیخ محمد شلتوت رئیس اسبق دانشگاه الازهر می گوید: مجمع البیان در بین کتابهای تفسیری قرآن بی همتاست. (طبقات مفسران شیعه/ج 2). مجمع البیان شامل مباحثی چون قرائت، اعراب، لغات، بیان مشکلات، ذکر موارد معانی و بیان، شان نزول آیات، روایات وارده و شرح و تبیین قصص و حکایات است. این تفسیر تا حد زیادی متاثر از تفسیر التبیان شیخ طوسی است. (دانشنامه قرآن/ج 1، ص 750)

 

4- المیزان

عنوان معروف: المیزان فی تفسیر القرآن

 

مؤلف: علامه محمد حسین طباطبائی

 

ولادت: 1321 ه.ق - 1903 میلادی، وفات: 1402 ه.ق. 1981 میلادی.

 

مذهب مؤلف: شیعی اثنی عشریه

 

زبان تفسیر: عربی (به زبان فارسی نیز ترجمه شده است).

 

تاریخ تالیف: 1375 ه.ق.

 

تعداد جلدها: 20 جلد

 

معرفی تفسیر: المیزان یکی از بزرگترین آثار علمی علامه طباطبائی، به حق در نوع خود کم نظیر و یکی از مهم ترین تفاسیر قرون اخیر در بین مسلمین است و پس از تفسیر تبیان شیخ طوسی و مجمع البیان طبرسی بزرگترین و جامع ترین تفسیر شیعی از نظر قوت علمی و مطلوبیت روش تفسیری است. ویژگی مهم این تفسیر به کارگیری روش تفسیری قرآن به قرآن است. یکی از ابعاد چشمگیر المیزان پرداختن به مسائل روز چون حکومت، آزادی، عدالت اجتماعی و ... است که در هر بحث پس از بیان نظر اسلام و خصوصا شیعه به بررسی و پاسخ شبهات و اشکالات مخالفان می پردازد. جنبه مهم دیگر این تفسیر عنایت به بحث های علمی، فلسفی و کلامی است.

 

5- نور الثقلین

عنوان معروف: تفسیر نور الثقلین

 

مؤلف: شیخ عبد علی بن جمعة العروسی حویزی

 

وفات: 1112 ه.ق - 1700 میلادی.

 

مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشری.

 

زبان تفسیر: عربی

 

تعداد جلد: 5 جلد.

 

معرفی تفسیر: تفسیر نور الثقلین تفسیری است روائی که در بر گیرنده بخشی از آیات قرآن است که درباره آن روایاتی از پیامبر اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده است. هدف مفسر، فقط گردآوری اخبار مربوط به آیات است نه تایید آنچه نقل کرده، زیرا مؤلف به این نکته تصریح می کند که هدف از گردآوری فراهم آوردن فرصت تحقیق بیشتر در روایات تفسیر است از این رو حتی روایاتی را که با اجماع شیعه مخالف بوده است نیز ذکر کرده است.

 

به دلیل آشنائی حویزی با مشکلات اخبار تفسیری، محققان کار وی را در مقایسه با دیگر گردآورندگان احادیث تفسیری، دقیق تر و با حسن سلیقه بیشتر ارزیابی کرده اند.

 

6- تفسیر نمونه

عنوان معروف: تفسیر نمونه

 

مؤلف: آیت الله ناصر مکارم شیرازی و جمعی از دانشمندان

 

ولادت: 1347 ه.ق - 1926 میلادی

 

مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشری

 

زبان تفسیر: فارسی (به زبانهای انگلیسی، عربی و اردو نیز ترجمه شده است)

 

تعداد جلدها: 27 جلد

 

معرفی تفسیر: تفسیر نمونه از متداول ترین تفاسیر فارسی عصر ماست که به زبان ساده و گویا و قابل استفاده برای عموم به نگارش در آمده و مورد استقبال اقشار مختلف قرار گرفته است. این تفسیر شامل همه آیات قرآن کریم بوده و مهم ترین ویژگی آن عصری و اجتماعی بودن است. زیرا مناسب با نیازها و پرسش های عصر پیام قرآن را با زبان روز تبیین کرده و از مباحث فنی و کلاسیک ادبی پرهیز نموده است. جلوه دیگر این تفسیر در گرایش به جنبه های هدایتی و تربیتی است که مؤلفان آن را تعقیب می کنند. شیوه ارائه مطالب در این تفسیر چنین است که در آغاز، پس از بیان نکات کلی و عام در هر سوره، به فضای حاکم بر سوره، سبک و سیاق و موضوعات مهم مطرح شده در سوره اشاره می شود، آنگاه به مضمون آیه پرداخته و با روشی تحلیلی مسائل زندگی و هدایت انسان تشریح می شود.

 

تفاسیر اهل سنت

1- جامع البیان

عنوان مشهور: تفسیر الطبری، المسمی به «جامع البیان فی تفسیر القرآن

 

مؤلف: ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری

 

ولادت: 224 ه - 839 میلادی، وفات: 310 ه - 925 میلادی.

 

مذهب مؤلف: شافعی

 

زبان تفسیر: عربی

 

تاریخ تالیف: 306 ه.

 

تعداد جلدها: 12 جلد

 

معرفی تفسیر: این تفسیر از قدیم ترین، اساسی ترین، علمی ترین و مشهورترین تفاسیر قرآن کریم است.

 

جامع البیان نخستین و مهمترین مرجع تفاسیر ماثور است. اما نظر به آنکه مشتمل بر مباحث نظری و استنباطی بسیاری است، در عصر خود از تفاسیر عقلی نیز به شمار می آمد. اما بعدها که تفاسیر به رای مهمی نگارش یافتند از اهمیت نظری آن کاسته شد. ذهبی به نقل از سیوطی می نویسد: تفسیر محمد بن جریر از اندیشمندترین و بزرگترین تفاسیر است که مؤلف دانشمندش به توجیه و ترجیح اقوال، اعراب قرآن، مباحث استنباطی می پردازد و همین ویژگی هاست که آن را از تفاسیر پیش از خود ممتاز می سازد.

 

روش طبری در تفسیر خود مبتنی بر تفسیر آیات قرآن کریم با ذکر استشهاداتی از گفته های صحابه و تابعین است اما به صرف نقل روایات اکتفا نمی کند، بلکه به توجیه و ترجیح گفته ها نیز می پردازد. طبری سخت با تفسیر به رای مخالف است.

 

2- مفاتیح الغیب

عنوان مشهور: تفسیر کبیر، همچنین تفسیر مفاتیح الغیب یا تفسیر فخر رازی.

 

مؤلف: ابو عبدالله محمد بن الحسین الطبرستانی الرازی معروف به فخر الدین رازی

 

ولادت: 543 ه. - 1149 میلادی، وفات: 606 ه. - 1210 میلادی

 

مذهب مؤلف: شافعی اشعری

 

زبان تفسیر:عربی

 

تاریخ تالیف: حدود 603 ه.

 

تعداد جلدها: 32 جلد در 16 مجلد

 

معرفی تفسیر: تفسیر کبیر از منابع مهم تفسیر به رای با رویکرد عقلی به شمار می رود. ویژگیهای مهم آن را می توان چنین خلاصه کرد. مؤلف این اثر به تناسب آیات و سور در تفسیر خود عنایتی خاص داشته و کمترین مناسبتی که به نظرش می رسیده یادآور می شده است و با عنایت به همین ویژگی از میان دیگر تفاسیر ممتاز است. مباحث کلامی به ویژه رد آرای معتزله و کرامیه جایگاه ویژه ای در این تفسیر دارد.

 

تفسیر کبیر گستره وسیعی از دانش های مختلف را فرا روی قرآن پژوه سخت کوش باز می گشاید. این تفسیر از بسیاری از جوانب تفسیری جامع به شمار می رود. مباحث فقهی، اصول فقه، مسائل فلسفی هر یک در جای خود با دقت و حوصله مطرح شده است. رازی در تفسیر خود حتی به مباحث ریاضی و طبیعی هم عنایت دارد.

 

3- الدر المنثور

عنوان مشهور: الدر المنثور فی التفسیر بالماثور

 

مؤلف: جلال الدین ابو الفضل عبد الرحمن بن ابی بکر السیوطی

 

ولادت: 849 ه. - 1445 میلادی وفات 911 ه. - 1505 میلادی.

 

مذهب مؤلف: شافعی اشعری

 

زبان تفسیر: عربی

 

تاریخ تالیف: 898 ه

 

تعداد جلدها: 8 جلد

 

معرفی تفسیر: سیوطی پیش از نگارش این تفسیر کتابی دیگر تحت عنوان ترجمان القرآن تالیف کرد. مشتمل بر تفاسیر پیامبر اکرم (ص) از آیات قرآن کریم که بیش از ده هزار حدیث مرفوع و موقوف را با ذکر سند در خود جای داده بود، که اسناد تکراری بسیاری در آن آمده بود در نهایت به این نتیجه رسید که مطالعه چنین کتابی ممکن است ملال آور باشد در نتیجه ترجمان القرآن را مختصر و سندها را جذف کرد. نام این مختصر را الدر المنثور نهاد. الدر المنثور کاملا روائی است و برای راهیابی به روایات گذشتگان در تفسیر بسیار مفید، مؤلف پس از ذکر روایت هیچ نظر شخصی را ابراز و جرح و تعدیل نمی کند و به ضعف و صحت روایات اشارتی ندارد. بلکه تنها آرای سلف پیرامون تفسیر را در آن گرد آورده است. منابع عمده کتاب صحاح سته است و تفسیر طبری است.

 

4- الکشاف

عنوان مشهور: الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل

 

مؤلف: جار الله محمود بن عمر الزمخشری

 

ولادت: 467 ه. - 1075 میلادی، وفات: 538 ه. - 1144 میلادی

 

مذهب مؤلف: حنفی معتزلی

 

زبان تفسیر: عربی

 

تاریخ تالیف: 526 ه الی 528 ه

 

تعداد جلدها: 4 جلد

 

معرفی تفسیر: زمخشری این تفسیر را در مدت دو سال و اندی در مجاورت بیت الله الحرام نگاشت. ویژگی اصلی این تفسیر بیان اعجاز و زیبائی نظم و بلاغت قرآنی است که زمخشری به این اعتبار مفسری نوآور و صاحب سبک به شمار می آید. هدف اصلی تفسیر کشاف پی بردن و بیان گنجینه بلاغی موجود در قرآن کریم است که عرب را از معارضه با آن باز داشته است. از این رو تمام مفسرانی که پس از او تفسیری نوشته اند از کشاف بهره ها برده اند و حتی برخی عبارتهای او را به کار گرفته اند. تفسیر کشاف بسیار خوشخوان و فارغ از پیچیدگیهای لفظی است. طرح مباحث فقهی ذیل آیات احکام به طور مختصر است و مفسر چنانکه در مباحث اعتقادی متعصب است در مباحث فقهی تعصبی ندارد. اسرائیلیات نیز در تفسیر کشاف آمده اما مؤلف به نحوی بر ضعف آن اشاره می کند.

 

5- کشف الاسرار و عدة الابرار

عنوان کامل: کشف الاسرار و عدة الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله الانصاری مؤلف: ابوالفضل رشید الدین احمد بن ابی سعد المیبدی

 

وفات: حدود سال 520 هجری - 1126 میلادی

 

مذهب مؤلف:شافعی اشعری

 

زبان تفسیر: فارسی

 

تاریخ تالیف: 520 هجری

 

تعداد جلدها: 10 جلد

 

معرفی تفسیر: تفسیر کشف الاسرار، شرح و تفصیلی بر تفسیر خواجه عبدالله بن محمد الانصاری الهروی به شمار می رود و از تفاسیر ادبی زبان فارسی و گنجینه های عرفانی محسوب می گردد. در این تفسیر آیات قرآن در سه نوبت مورد تحلیل قرار گرفته. در نخستین نوبت فقط به ترجمه تحت الفظی آیات اکتفا شده است. در نوبت دوم بحث درباره قرائت کلمات و نکات لغوی و صرفی و نحوی و اخبار و احادیث مربوط به آیات و شان نزول آن می شود. در نوبت سوم آیات را به مذاق صوفیان و عارفان توجیه می کند. این کتاب گنجینه گرانبهایی از لغات، امثال، تشبیهات و تعبیرات فارسی است. از این گذشته در این کتاب مطالب فقهی، کلامی، عرفانی و اخلاقی نیز مورد توجه و عنایت مؤلف بوده است. لیلا نوری


برچسب‌ها: لیلا نوری~دانشگاه امام حسین, ع
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۵ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

جواب:منظور از آيه نجوي، آيه 12 از سوره مجادله‏ است که مي فرمايد:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ‏تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏»؛

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه مى‏خواهيد با رسول خدا نجوا كنيد (و سخنان درگوشى بگوئيد)، قبل از آن صدقه‏اى (در راه خدا) بدهيد؛ اين براى شما بهتر و پاكيزه‏تر است. و اگر توانائى نداشته باشيد، خداوند غفور و رحيم است. وتنها کسي که به اين آيه عمل کرد اميرالمومنين علي عليه السلام بود.

شأن نزول:

مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» و جمعى ديگر از مفسران معروف، در شأن نزول اين آيات، چنين نقل كرده‏اند: جمعى از اغنياء، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏آمدند و با او نجوا مى‏كردند (اين كار، علاوه بر اين كه وقت گرانبهاى پيغمبر صلى الله عليه و آله را مى‏گرفت، مايه نگرانى مستضعفين و موجب امتيازى براى اغنياء بود) در اينجا خداوند نخستين آيات فوق را نازل كرد و به آنها دستور داد که قبل ازنجوا كردن با پيامبر صلى الله عليه و آله، صدقه‏اى به مستمندان بپردازند، اغنياء وقتى چنين ديدند، از نجوا خوددارى كردند، آيه دوم نازل شد (و آنها را ملامت كرد و حكم آيه اول را نسخ نمود) و اجازه نجوا به همگان داد (ولى نجوا در مورد كار خير و اطاعت پروردگار).[1]و بسيارى از تفاسير ديگر ذيل آيات مورد بحث.

بعضى از مفسران نيز تصريح كرده‏اند: هدف گروهى از نجوا كنندگان اين بود كه از اين راه، برترى بر ديگران كسب كنند، پيامبر صلى الله عليه و آله هم روى بزرگوارى خاص خود، در عين اين كه ناراحت بود، از آنها ممانعت نمى‏كرد تا اين كه قرآن آنها را از اين كار نهى نمود.[2]

ولى، از آنجا كه اگر وجوب صدقه قبل از نجوا، عموميت مى‏داشت فقرا از طرح مسائل مهم يا نيازهاى خود در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت نجوا محروم مى‏شدند، در ذيل آيه حكم صدقه را از اين گروه برداشته مى‏فرمايد: «اگر توانائى نداشته باشيد، خداوند غفور و رحيم است».و به اين ترتيب، آنها كه تمكن مالى داشتند دادن صدقه قبل از نجوا براى آنان واجب بود، و آنها كه نداشتند، بدون آن مى‏توانستند با پيامبر صلى الله عليه و آله نجوا كنند.

جالب اين كه دستور فوق تأثير عجيبى گذاشت و آزمون جالبى شد و همگى جز يك نفر، از دادن صدقه و نجوا خوددارى كردند، و او امير مؤمنان على عليه السلام بود اينجا بود كه آنچه لازم بود روشن شود، روشن گردید، و آنچه بايد مسلمانان از اين دستور بفهمند و درس گيرند، گرفتند، لذا آيه بعد نازل گرديد، و اين حكم را نسخ كرد فرمود: «آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقه قبل از نجوا خوددارى‏كرديد»؟!

«أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ»

.معلوم مى‏شود، حبّ مال در دل شما، از علاقه به نجواى پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر است، و نيز معلوم مى‏شود، در اين نجواها غالباً مسائل حياتى مطرح نمى‏شد، و گرنه، چه مانعى داشت كه اين گروه، قبل از نجوا صدقه‏اى مى‏دادند و نجوا مى‏كردند، به خصوص اين كه مقدار خاصى، براى صدقه نيز تعيين نشده بود و مى‏توانستند با مبلغ كمى اين مشكل را حل كنند.

تنها عمل‏كننده به آيه صدقه و نجوا

غالب مفسران شيعه و اهل سنت نوشته‏اند: تنها كسى كه به اين آيه عمل كردامير مؤمنان على عليه السلام بود چنان كه «طبرسى» در روايتى از خود حضرت، نقل مى‏كند، كه فرمود: «آيَةٌ مِنْ كِتابِ اللَّهِ لَمْ‏يَعْمَلْ بِها أَحَدٌ قَبْلِى، وَ لايَعْمَلُ بِها أَحَدٌ بَعْدِى كانَ لِى دِينارٌ فَصَرَفْتُهُ بِعَشَرَةِ دَراهِمَ فَكُنْتُ إِذا جِئْتُ إِلَى النَّبِى صلى الله عليه و آله تَصَدَّقْتُ بِدِرْهَمٍ»؛آيه‏اى در قرآن است كه احدى قبل از من و بعد از من، به آن عمل نكرده و نخواهد كرد، من يك دينار داشتم آن را به ده درهم تبديل كردم و هر زمان مى‏خواستم با رسول خدا صلى الله عليه و آله نجوا كنم، درهمى را صدقه مى‏دادم.[3]

همين مضمون را «شوكانى» از «عبد الرزاق» و «ابن المنذر» و «ابن ابى حاتم» و «ابن مردويه» نقل كرده است.[4]

«فخر رازى» نيز، اين حديث را كه تنها كسى كه به آيه فوق عمل كرد على عليه السلام بود، از جمعى از محدثان از «ابن عباس» نقل كرده است.[5]

در «درّ المنثور» نيز روايات متعددى در ذيل آيات فوق، در همين معنى آمده است.[6]

در تفسير «روح البيان» از «عبد اللّه، فرزند عمر بن خطاب» نقل مى‏كند كه مى‏گفت:

«كانَ لِعَلِىٍّ عليه السلام ثَلاثٌ، لَوْ كانَتْ لِى واحِدَةٌ مِنْهُنَّ كانَتْ أَحَبَّ إِلَىَّ مِنْ حُمُرِ النَّعَمِ: تَزْوِيجُهُ فاطِمَةَ عليها السلام، وَ إِعْطائُهُ الرَّايَةَ يَوْمَ خَيْبَرَ، وَ آيَةُ النَّجْوى‏»؛

على عليه السلام سه فضيلت داشت كه اگر يكى از آنها براى من حاصل مى‏شد، بهتر بود از شتران سرخ موى[7]: نخست تزويج پيامبر صلى الله عليه و آله فاطمه عليها السلام را به او، و ديگر دادن‏پرچم به دستش در روز خيبر، و ديگر آيه نجوا.[8]

ثبوت اين فضيلت بزرگ، براى على عليه السلام در غالب كتب تفسير و حديث آمده، و چنان مشهور و معروف است كه نيازى به شرح بيشتر نيست.

بدون شك على عليه السلام در زمره ثروتمندان اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله نبود، زندگى ساده و زاهدانه‏اى داشت، با اين حال، براى احترام به اين حكم الهى در همان مدت كوتاه، چند بار صدقه داد و مسائل ضرورى را از طريق نجوا با پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان نهاد، و چنان كه گفتيم، اين مسأله در ميان مفسران و ارباب حديث، مسلم است.

ولى بعضى، با قبول اين موضوع، اصرار دارند فضيلت بودن آن را انكار كنند.

از جمله اين كه: مى‏گويند: اگر بزرگان صحابه اقدام به اين كار نكردند نيازى به آن نديدند، و يا وقت كافى نداشتند، يا فكر مى‏كردند مبادا باعث ناراحتى فقرا و وحشت اغنيا گردد! بنابراين فضيلتى براى على عليه السلام محسوب يا موجب سلب فضيلتى از ديگران، نمى‏گردد!.[9]

ولى گويا، آنها در متن آيه دوم دقت نكرده‏اند كه خداوند به عنوان سرزنش مى‏فرمايد:

أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ:

آيا از فقر ترسيديد و بخل كرديد كه قبل از نجوا صدقه‏اى نداديد؟ و حتى در ذيل آيه، تعبير به توبه مى‏كند كه ظاهراً ناظر به همين معنى است، از اين تعبير، روشن مى‏شود كه اقدام بر صدقه و نجوا با پيامبر صلى الله عليه و آله، كار مطلوبى بوده است و گرنه سرزنش و توبه نداشت.

بدون شك، جمعى از اصحاب سرشناس پيامبر صلى الله عليه و آله، قبل از اين ماجرا با پيامبر صلى الله عليه و آله نجوا داشتند، (زيرا افراد عادى و دور افتاده كمتر اقدام به چنين كارى مى‏كردند) ولى، همين صحابه معروف، بعد از دستور صدقه از اين كار خوددارى نمودند، تنها كسى كه به اين دستور احترام گذارد و جامه عمل به آن پوشانيد، على عليه السلام بود، چه مى‏شود كه ما ظاهر آيات و رواياتى كه در اين زمينه است و در كتب مختلف اسلامى نقل شده، بپذيريم و با احتمالات ضعيف و بى‏اساس يك واقعيت را ناديده نگيريم؟ و با «عبد اللّه بن عمر» كه اين فضيلت را هم‏رديف با «تزويج فاطمه» عليها السلام و پرچمدارى روز «فتح خيبر» و برتر از «حمر النعم» قرار داده هم‏صدا شويم؟!

 


[1]. مجمع البيان، جلد 9، صفحه 252

[2] . روح المعانى، جلد 28، صفحه 27.

[3] . تفسير« طبرى»، جلد 28، صفحه 15.

[4] .تفسير« البيان فى تفسير القرآن»، جلد 1، صفحه 375- سيّد قطب نيز اين روايت را در« فى ظلال القرآن»، جلد 8، صفحه 21 نقل كرده است.

[5]  .تفسير« فخر رازى»، جلد 29، صفحه 271.

[6] . تفسير« فخر رازى»، جلد 29، صفحه 271.

[7].اين تعبير در ميان عرب براى اشاره به گرانبهاترين اموال، به كار برده مى‏شد، و آن را به صورت ضرب المثل به هنگام بيان بسيار نفيس بودن چيزى، ذكر مى‏كردند.

[8] . تفسير« روح البيان»، جلد 9، صفحه 406( اين حديث را« طبرسى» در« مجمع البيان»،« زمخشرى» در« كشاف»،« قرطبى» در« تفسير جامع» ذيل آيات مورد بحث آورده‏اند).

[9]. به تفسير« فخر رازى» و« روح البيان»، ذيل آيات مورد بحث مراجعه شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

در سجده، خواندن این دعاها خوب است:


1. «یا لطیف ارحم عبدک ضعیف، یا جلیل ارحم عبدک الذلیل»؛


2. «یا ولی العافیه، اسئلک العافیه، عافیه الدّین و الدنیا و الاخره، بجاهِ

محمّـد و عترته الطاهره صلواتک علیه اجمعین»؛


3. «اللهم انی اسئلک الراحه عند الموت و المغفره بعد الموت و العفو عند

الحساب».


4. «یا من له الدنیا و الاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره»؛


5. «رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک الاعزّ الاجلّ الاکرم»؛


6. «یا خیر المسوولین و یا خیر المعطین، الرزقنی و ارزق عیالی من فضلک

فاِّنک ذوالفضل العظیم».

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

تفسیر آیه «مباهله» از دیدگاه اهل بیت (ع) و اهل سنت

محقق : مجید درخشان
چکیده
آیه «مباهله» (آل عمران:61) از مهم ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت (ع) محسوب می گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت (ع) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده اند. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه «مباهله» را به صورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط پاسخ داده شده است.
نکته حائز اهمیت این است که از ظاهر آیه «مباهله» نمی توان برای ولایت و رهبری اهل بیت (ع) استفاده نمود؛ چون ظاهر این آیه شریفه صرفاً فضیلت و برتری اهل بیت (ع) را بیان می کند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، می توان از آن برای ولایت و رهبری اهل بیت (ع) نیز استفاده هایی کرد.

واژه های کلیدی: آیه مباهله، تفسیر تطبیقی، اهل بیت (ع)، اهل سنت، روایات، مفسران.
بخش اول: تفسیر و تبیین اجمالی آیه مباهله
آیه مباهله، آیه 61 از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره های مدنی به حساب می آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند اسلامی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید:
ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛1
«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد [بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که [درباره عیسی مسیح] به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم.
همان گونه که ملاحظه می شود، در این آیه، سخن از «مباهله» می رود که تبیین و توضیح این کلمه بسیار مناسب و ضروری است.

 

نگاهی به معنای مباهله
«مباهله» واژه ای عربی است و معنای آن رها کردن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن به حال خود گذاشتن حیوان مادّه و نبستن پستان اوست تا بدین وسیله نوزادش بتواند به راحتی شیر بنوشد. در زبان عربی به این حیوان مادّه «باهل» گفته می شود.2همچنین این کلمه به معنای لعنت کردن نیز آمده است.3امّا این واژه در اصطلاح به معنای نفرین کردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به گونه ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و... با یکدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید.

شأن نزول آیه مباهله
روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله متعدد و کمی متفاوت است که در اینجا به نقل یکی از آنها اکتفا می کنیم:
هیأتی از مسیحیان منطقه نجران در شهر مدینه، خدمت پیامبر اسلام (ص) رسیدند و چنین گفتند: آیا فرزندی را که بدون پدر به دنیا آمده باشد، دیده اید؟ خداوند متعال در جواب سؤال آنها، آیه 59 (ان مثل عیسی عندالله...) از سوره آل عمران را نازل فرمود و به آنها اعلام کرد که عیسی (ع) همانند حضرت آدم (ع) است که بدون پدر و مادر به وجود آمد. وقتی که هیأت مسیحی بر جهل و ادعای خود اصرار ورزیدند، پیامبر اسلام (ص) [بر اساس دستور الهی] آنها را به مباهله فراخواند. آنها تا فردای آن روز از پیامبر (ص) مهلت درخواستند. اسقف اعظم [روحانی بزرگ هیأت مسیحی] به آنها چنین گفت: شما فردا به محمد (ص) نگاه کنید. اگر برای مباهله با فرزندان و اهل خود آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با اصحاب خود آمد، با او مباهله کنید، زیرا [در این صورت] چیزی در بساط ندارند.
فردای آن روز پیامبر اکرم (ص) همراه علی بن ابی طالب، حسن و حسین و فاطمه آمد. آن حضرت (ص) دست علی بن ابی طالب را گرفته بود، حسن و حسین در پیش روی او راه می رفتند و حضرت فاطمه پشت سر آن حضرت (ص) بود.
هیأت مسیحی نیز در حالی آمدند، که اسقف اعظم آنها پیشاپیششان بود. هنگامی که او پیامبر اسلام (ص) را با آن چند نفر دید، درباره آنها سؤال کرد به او گفتند که این پسر عمو و داماد او و محبوبترین مردم نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختری او، از علی (ع) هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه (ع) است که عزیزترین مردم نزد او و نزدیک ترین افراد به قلب اوست....
در این هنگام هیأت مسیحی از مباهله امتناع ورزید و اسقف اعظم مسیحیان به پیامبر اسلام (ص) گفت: یا اباالقاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم، بلکه مصالحه می کنیم. پیامبر اسلام (ص) نیز با آنها بر پرداخت جزیه مصالحه نمود.4
در روایتی آمده است که اسقف آنها گفت: «من صورتهایی را می بینم که اگر از خدا تقاضا کنند که کوهها را از جا برکند، چنین خواهد کرد. هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و یک مسیحی تا روز قیامت بر روی زمین باقی نخواهد ماند.»5همچنین در روایت دیگری آمده است که پیامبر اسلام (ص) پس از امتناع هیأت مسیحی از مباهله و رضایت دادن آنها به پرداخت جزیه چنین فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها با ما مباهله می کردند، وادی آتش بر روی آنها می بارید.»6
بخش دوم: آیه مباهله از دیدگاه روایات فریقین
اگر به منابع حدیثی و تفسیری مذهب اهل بیت (ع) و اهل سنت نگاه کنیم، خواهیم دید که درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از پیامبر اسلام (ص)، اهل بیت (ع) و اصحاب و تابعین نقل شده است.
در اینجا قبل از ذکر نمونه هایی از این روایات، نگاهی گذرا به منابع فریقین می کنیم و قسمتی از منابع متعدد این روایات را ارائه می دهیم:
1. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری (متوفای 261ق)، ص 1042، ح 32 (کتاب الفضائل باب فضائل علی بن ابی طالب).
2. الجامع الصحیح (سنن ترمذی)، ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی (209ـ297ق)، ج 5، ص 225، ح 2999.
3. اسباب النزول، واحدی نیشابوری (متوفای 468ق)، ص 90ـ91.
4. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری (متوفای 405ق)، ج 3، ص 150.
5. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، محمد بن جریر طبری (متوفای 310ق) ج 3، ص 300ـ301، جزء 3.
6. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم (متوفای 327ق)، ج 2، ص 667ـ668، احادیث 3616ـ3619.
7. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی (متوفای 774ق)، ج 1، ص 379.
8ـ الدر المنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی (متوفای 911ق)، ج 2، ص 231ـ233.
9. تفسیر الکشاف، جارالله زمخشری (متوفای 538ق)، ج 1، ص 368ـ370.
10. الجامع الاحکام القرآن، قرطبی (متوفای 671ق)، ج 3، ص 104 ( چاپ مصر، 1936م).
11. تفسیر السمرقندی، نصربن محمد سمرقندی (متوفای 375ق)، ج 1، ص 274ـ275.
12. تفسیر الفخر الرازی، فخر رازی ( 544ـ604ق)، ج 8، ص 88ـ89.
13. تفسیر البیضاوی، عبدالله بن عمربیضاوی (متوفای 791ق)، ج 1، ص 163.
14. المسند، احمدبن حنبل، ج 1، ص 185، چاپ مصر.
15. دلائل النبوة، حافظ ابونعیم اصفهانی، ص 297.
16. جامع الاصول، ابن اثیر، ج 9، ص 470، السنة المحمدیة، مصر.
17. تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص 17.
18. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج 3، ص 167، منیریه، مصر.
19. تفسیر الجواهر، شیخ طنطاوی، ج 2، ص 120، چاپ مصر.
20. الاصابة، احمدبن حجرعسقلانی، ج 2، ص 503، چاپ مصر.
21. تفسیر العیاشی، ابونصر محمدبن مسعود بن عیاش سمرقندی، ج 1، ص 175ـ177، احادیث 54،57،58 و 59.
22. تفسیر فرات الکوفی، ص 85ـ90، ح 61.
23. الامالی، شیخ طوسی (385ـ460ق)، ص 307، ح 616.
24. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی (385ـ460ق)، ج 2، ص 484.
25. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی (متوفای 548ق)، ج 2، ص 762ـ763.
26. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدبحرانی (متوفای 1091ق)، ج 2، ص 49ـ50، ح 9،12،13، و14.
27. تفسیر نورالثقلین، حویزی (متوفای 1112ق) ج 1، ص 349، ح 163.
28. تفسیر ابوالفتوح رازی (متوفای 554ق)، ج 4، ص 360ـ361.
شایان ذکر است که قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق حدوداً شصت نفر از بزرگان (مفسران، محدثان و…) اهل سنت را نام می برد که به اختصاص آیه مباهله به اهل بیت (ع) تصریح نموده اند.
اکنون پس از آشنایی اجمالی با قسمتی از منابع روایات مربوط به آیه مباهله، با مراجعه به تعدادی از منابع تفسیری و حدیثی مذهب اهل بیت (ع) و اهل سنت، نمونه هایی از احادیث و روایات را ذکر می کنیم و در پایان به جمع بندی و نتیجه گیری از روایات خواهیم پرداخت.

الف. منابع مذهب اهل بیت (ع)
1. «قال علی (ع)... لما نزلت هذه الایة «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...» اخذ بید علی و فاطمه و ابنیهما (ع)، فقال رجل من النصاری (الیهود): لاتفعلوا فتحیبکم عنت...7؛ امام علی (ع) فرمود:... هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر (ص) دست علی، فاطمه و دو پسر او (ع) را گرفت و برای مباهله آمد. که در این هنگام مردی از مسیحیان ( و یا مردی از یهود) گفت: (با اینها مباهله) نکنید که به مشقت گرفتار می شوید.»
2. امام صادق (ع) نقل می کند که از امیرالمؤمنین، امام علی (ع) درباره فضایلش سؤال شد. آن حضرت (ع)، قسمتی از فضایل خود را برای آنها بازگو نمود. گفتند: (یا علی!) باز هم بگو. آن حضرت فرمود: «نزد پیامبر (ص) دو نفر از احبار نصارا از اهل نجران آمدند و درباره عیسی (ع) به مباحثه پرداختند. خداوند متعال هم آیات مباهله را نازل فرمود. پس از این پیامبر (ص) دست علی (من)، حسن و حسین و فاطمه را گرفت و کف دست خود را به سوی آسمان گشود و آنها را به مباهله فراخواند.»8
3. «عن ابی جعفر (ع) فی قوله «ابنائنا وابنائکم» (یعنی) الحسن و الحسین، «انفسنا و انفسکم» رسول الله (ص) و علی (ع). «و نسائنا و نسائکم» فاطمه الزهراء (س)؛9امام باقر (ع) درباره آیه مباهله فرمود: منظور از «پسران ما...» حسن و حسین و منظور از «خودمان...»، پیامبر خدا (ص) و علی (ع) و منظور از «زنانمان...»، فاطمه زهرا (س) است.»
4. حضرت امام رضا (ع) در یک مجلس علمی که مأمون عباسی آن را در کاخ خود برگزار نموده بود، چنین فرمود: «خداوند، بندگان پاک خود را در آیة مباهله مشخص ساخته و به پیامبرش دستور [انجام مباهله با مسیحیان نجران] داده است.... به دنبال نزول آیه، پیامبر (ص)، علی و فاطمه، حسن و حسین (ع) را با خود به مباهله برد.... این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت (ع) پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است.»10
5. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش (سعدبن ابی وقاص) نقل می کند که روزی معاویه به وی گفت: چه چیز مانع می شود که ابوتراب (علی بن ابی طالب) را سبّ کنی؟ سعد بن وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که در او دیده ام و یکی از آنها چنین است: «لما نزلت آیة المباهلة (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...) اخذ رسول الله (ص) بید علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) قال: هؤلاء اهلی؛11هنگامی که آیة مباهله نازل شد... پیامبر خدا (ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را گرفت و چنین گفت: اینان اهل بیت من هستند.»
6ـ عن سعد بن ابن وقاص قال...لما نزلت هذه الایة «ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله (ص) علیا و فاطمة و حسنا و حسینا (ع) و قال: اللهم هؤلاء اهلی؛12سعد بن ابی وقاص می گوید: هنگامی که این آیه [مباهله [... نازل شد، پیامبر خدا (ص) علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را فراخواند و گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

ب. منابع مذهب اهل سنت
1. «قال جابر: و فیهم نزلت «ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال جابر: «انفسنا و انفسکم» رسول الله (ص) و علی بن ابی طالب و «ابنائنا» الحسن و الحسین و «نسائنا» فاطمة؛13جابر می گوید: [این آیه مباهله] درباره آنها [اهل بیت] نازل شده است… منظور از «خودمان» رسول خدا و علی بن ابی طالب است، منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه است.»
2. «عن زیدبن علی فی قوله: «تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...» الآیة، قال: کان النبی (ص) و علی و فاطمة و الحسن و الحسین؛14از زید بن علی نقل شده است که درباره آیه مباهله گفت: آنان پیامبر (ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند.»
3. «عن السدی «فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم...الایة» فأخذ یعنی النبی (ص) بید الحسن و الحسین و فاطمة و قال لعلی اتبعنا، فخرج معهم. فلم یخرج یومئذ النصاری و قالوا: انا نخاف ان یکون هذا النبی (ص) و لیس دعوة النبی کغیرها، فتخلفوا عنه یومئذ. فقال النبی (ص): لوخرجوا لاحترقوا فصالحوه علی صلح...؛15سدی نقل می کند: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا (ص) دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی فرمود که به دنبال آنها بیاید و بدین وسیله جهت مباهله آماده شدند، ولی مسیحیان حاضر به مباهله نشدند و گفتند: ما می ترسیم که این همان پیامبر خدا باشد و دعای پیامبر مانند دعای دیگران نیست. بدین جهت در آن روز از مباهله امتناع ورزیدند. پیامبر خدا (ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، می سوختند. بنابراین پیامبر خدا (ص) با آنها مصالحه نمود... .»
4. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش نقل می کند که روزی معاویة بن ابی سفیان به وی گفت: چرا ابوتراب (علی بن ابی طالب) را سبّ می کنی؟ سعدبن ابی وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که پیامبر خدا درباره وی فرموده است... [و یکی از آنها چنین است]:
«و لما نزلت هذه الآیة «فقل ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله (ص) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا، فقال: اللهم هؤلاء اهلی؛16هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا (ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و سپس گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»
حاکم نیشابوری (متوفای 405ق) پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه؛17این حدیث بر اساس شرط [صحت و پذیرش حدیث] بخاری و مسلم، صحیح است، ولی آن دو این روایت را نقل نکرده اند.»
5. جابربن عبدالله نقل می کند که هیأتی از اهل نجران پیش پیامبر اسلام (ص) آمدند و با آن حضرت (ص) به گفت وگو پرداختند. پیامبر اسلام (ص) آنها را به مباهله (ملاعنه) دعوت نمود و قرار گذاشتند که فردای آن روز مباهله کنند. فردای آن روز، پیامبر خدا (ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین را گرفت و آنها را به مباهله فراخواند، ولی آنها از انجام مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند. پیامبر اسلام (ص) پس از آن فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها مباهله می کردند، بر روی آنها یک وادی آتش می بارید.»18
6. «قال الشعبی: «ابنائنا» الحسن و الحسین «و نسائنا» فاطمة، «و انفسنا» علی بن ابی طالب؛19شعبی می گوید: منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه و منظور از «خودمان» علی بن ابی طالب است.»

بررسی و جمع بندی روایات
آنچه می توان به طور کلی از روایات و احادیث فوق به دست آورد، شامل مطالب ذیل است:
1. آیة مباهله در درجة نخست، به طور روشن بر فضیلت و برتری پنج تن آل عبا (ع) ـ پیامبر اسلام، امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین ـ دلالت دارد.
2. آیة مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیة شریفه و روایات فریقین به دست می آید.
3. امام علی (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، در نزد پیامبر اسلام (ص) شأن و منزلت بسیار ویژه ای داشتند.
4. طبق این روایات، پیامبر گرامی اسلام (ص) هنگام آوردن عزیزترین افراد خود، آنها را اهل بیت (ع) خود نامیده است که این هم در درجة نخست به معنای اصطلاح قرآنی و حدیثی «اهل بیت» مربوط می شود.
5. احتجاج خود امامان (ع) و نیز برخی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) به آیة مباهله برای اثبات برتری اهل بیت (ع)، قرینة محکمی بر وقوع این حادثه است و نیز بر اختصاص آن به اهل بیت (ع) تأکید می ورزد.
بخش سوم: آیة مباهله از دیدگاه مفسران فریقین
پس از تبیین و تفسیر اجمالی آیة مباهله و بررسی آن از دیدگاه احادیث و روایات فریقین، در این بخش با رعایت اختصار، این آیه را از دیدگاه تعدادی از مفسران مذهب اهل بیت (ع) و اهل سنت بررسی می کنیم و سپس بر جمع بندی دیدگاهها می پردازیم.
آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت (ع)
1. شیخ طوسی (385ـ460ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیة شریفه می نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اسلام (ص)، دست علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را گرفت و سپس مسیحیان (نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی ماند.»20
2. شیخ طبرسی (متوفای 548ق) در ذیل همین آیه می نویسد: «این آیه، درباره هیأت مسیحی نجران نازل شده است که از پیامبر (ص) دربارة حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب پیامبر اسلام (ص) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد... ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»21
3. شیخ ابوالفتوح رازی (متوفای 554ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیة مباهله، می نویسد: «...پیامبر اسلام پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آمادة مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»22
4. سید فضل الله (مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله ـ مباحثه بین مسیحیان نجران و پیامبر اسلام و دعوت آنها به مباهله ـ می نویسد: «پیامبر اسلام (ص) فردای آن روز همراه امام علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) آمد و آمادة مباهله شد، ولی آنها با دیدن پیامبر (ص) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول کردن پرداخت جزیه برگشتند.»23
5. شیخ ناصر مکارم شیرازی (مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله می نویسد: «...پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را همراه خود آورده بود.»24
آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت
1. محمدبن جریر طبری (متوفای 310ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «پیامبر اسلام (ص) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»25
2. نصربن محمد سمرقندی (متوفای 375ق) در تفسیر خود می نویسد: «پیامبر اسلام (ص) آنها [مسیحیان نجران] را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام پیامبر (ص) به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام (ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، همگی هلاک می شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»26
3. فخر رازی (544ـ604ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می نویسد: «پیامبر اسلام (ص) ـ پس از اصرار مسیحیان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای مسیحیان! من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، [کوهها] از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام (ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند... و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان را ـ هلاک می نمود.»
فخر رازی در ادامه می افزاید: «و روی انه علیه السلام لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن (ع) فأدخله ثم جاء الحسین (ع) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی (ع)، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که پیامبر اسلام (ص) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن (ع) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین (ع) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه (ع) آمدند و سپس آن حضرت (ص) فرمود:«خدا فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»
فخر رازی پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث؛27«بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.»
4. ابوالفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی (متوفای 774ق) در تفسیر خود می نویسد: عده ای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام (ص) آمدند و با آن حضرت (ص) درباره عیسی (ع) احتجاج کردند...هنگامی که پیامبر اسلام (ص) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»28
5. عبدالله بن عمر بیضاوی (متوفای 791ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می نویسد: «پیامبر اسلام (ص) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها ] از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام (ص) فرمود: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند... نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان نیز ـ از بین می رفتند.»
بیضاوی در ادامه چنین می گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛29این [حادثه و روایت] دلیلی بر نبوت [پیامبر اسلام] و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او [به مباهله ] آمده بودند.»
بررسی و جمع بندی دیدگاهها
جمع بندی ما از دیدگاههای مفسران اهل بیت (ع) و اهل سنت چنین است:
1. مفسران مذهب اهل بیت (ع) و اهل سنت، همگی مصادیق آیة مباهله را پیامبر اسلام (ص) علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین (ع) می دانند و هیچ یک از آنها شخص دیگری را در این امر با آنها شریک نمی پندارند.
2. مفسران فریقین در بیان دیدگاه خود، دربارة آیة مباهله، به روایات و احادیث مربوط تکیه کرده و تقریباً بر اساس روایات و احادیث، دیدگاه خود را بیان نموده اند.
3. برخی از آنها (عبدالله بن عمر بیضاوی) آیة مباهله را دلیل بر فضیلت و برتری اهل بیت (ع) معرفی نموده و به این مسئله تصریح کرده اند.
بخش چهارم: نقد و بررسی شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط به آیه مباهله
آنچه در سه بخش گذشته دربارة آن بحث شد، شامل مطالبی بود که بر اختصاص آیه مباهله به پنج تن آل عبا (ع) تأکید می کرد. با وجود این، دربارة آیة مباهله نیز چند سؤال و شبهه مطرح شده است که در این بخش به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.

1. آیة مباهله و تعبیر جمع
یکی از مهم ترین سؤالات مطرح شده دربارة آیة مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در منابع فریقین است که در آنها مصادیق این آیه افراد معیّن ـ نه جمع ـ معرفی می شوند. طبق احادیث و روایات موجود در منابع فریقین، منظور از «ابناءنا» ـ پسران ما ـ حسن و حسین، منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ فاطمه زهرا (س) و منظور از «انفسنا» ـ نفوس خود ـ پیامبر اسلام (ص) و امام علی (ع) است.30از طرف دیگر طبق بیان محمدرشیدرضا (1865ـ1935م)، در زبان عربی کلمه «نسائنا» ـ زنان ما ـ بر دختر شخص و نیز «انفسنا» ـ نفوس ما ـ بر یک نفر (امام علی) اطلاق نمی شود.31
نقد و بررسی
در پاسخ به این سؤال مطرح شده باید بگوییم:
1. پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) مبیّن و مفسر آیات نورانی قرآن کریم است. خداوند متعال در همین خصوص می فرماید: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛32ما این ذکر [قرآن] را بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند.» بنابراین بر امت اسلامی فرض است که پیامبر اسلام (ص) را مفسر و مبیّن حقیقی قرآن کریم بدانند و بیانات آن حضرت (ص) را در این باره بدون چون و چرا بپذیرند.
2. بر اساس روایات و احادیث صحیح و مورد قبول مذهب اهل بیت (ع) و اهل سنت، پس از نزول آیه مباهله، پیامبر اسلام (ص) جهت انجام مباهله با هیأت مسیحی نجران، علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه زهرا (س)، حسن و حسین (ع) را همراه خود آورده و آنها را اهل بیت خود معرفی نموده است.33 به همراه آوردن این اشخاص در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته در این آیة مباهله (ابنائنا، نسائنا، و انفسنا) است و اگر کسی در این خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص پیامبر اکرم (ص) اعتراض می کند.
3. قرآن کریم مملو از چنین مواردی است که در آنها به جای یک فرد ضمیر یا صیغه جمع به کار رفته است که در اینجا به دو مورد آن اشاره می کنیم:
الف. سوره آل عمران، آیه 173
«الذین قال لهم الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل؛ اینها (مومنان واقعی) کسانی بودند که (بعضی از) مردم به آنان گفتند: مردم]لشکر دشمن ] برای [حمله به] شما اجتماع کرده اند. از آنها بترسید، اما این سخن برایمان آنها افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» براساس دیدگاه عده ای از مفسران، قائل این سخن نعیم بن مسعود الاشجعی بود که وی به دستور ابوسفیان، قصد ترساندن مسلمانان از مشرکان را داشت.34
ب. سوره آل عمران، آیه 181
«لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء...؛ همانا خداوند سخن آنها را که گفتند: خدا فقیر است و ما بی نیازیم، شنید.» بر اساس اعتراف عده ای از مفسران فریقین، قائل این سخن بی اساس، حیّ بن احطب و یا غنحاص]از یهودیان ] بوده است.35
اگر به آیات نورانی قرآن کریم و شأن نزول آنها توجه بیشتری کنیم، روشن خواهد شد که در موارد متعددی، به جای یک فرد از ضمیر و یا صیغة جمع استفاده شده است که همة اینها نشانة بی اساس بودن سؤال مورد بحث است.

2. آیة مباهله و سن کم امام حسن (ع) و امام حسین (ع)
یکی دیگر از سؤالات و شبهات مطرح شده دربارة آیة مباهله و روایات مربوط به آن، این است که می گویند: حسن و حسین (ع) هنگام نزول آیة مباهله، غیربالغ و غیرمستحق برای ثواب بوده اند و اگر آن دو غیرمستحق برای ثواب باشند، افضل الصحابه (برترین اصحاب) به حساب نمی آیند.»36
نقد و بررسی
در پاسخ این شبهه باید بگوییم:
1. با اینکه امام حسن و امام حسین (ع) هنگام نزول آیة مباهله سن کمتری داشتند، نباید فراموش کرد که انتخاب آن دو برای مباهله بر اساس روایات متعدد و صحیح فریقین توسط پیامبر اکرم (ص) انجام گرفته است و اگر اشخاص دیگری برتر و افضل از آنها وجود داشتند، حتماً پیامبر اسلام (ص) به جای آن دو، همان افراد را همراه خود به مباهله می آوردند. بنابراین، صرف آوردن این دو برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنها دلالت دارد و کم بودن سن آنها در این باره مشکلی ایجاد نمی کند. البته برتری آنها پس از پیامبر اسلام (ص) و علی بن ابی طالب (ع) است.
2. نباید فراموش کرد که برتری و افضلیت، همواره با رسیدن فرد به مرتبة بلوغ و ازدیاد سن نیست و گاه اشخاص مقدسی در سن بسیار کم به مقامات بزرگ الهی رسیده اند که با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم، دو مورد از آنها را ذکر می کنیم:
الف. حضرت یحیی (ع)
«یا یحیی خذ الکتاب بقوة و ءاتیناه الحکم صبیاً؛37]ما پس از تولد یحیی به او گفتیم[: ای یحیی! کتاب [الهی] را با قوّت بگیر [و به آن عمل کن] و ما [حکمت و پیامبری را] در سن کودکی به وی دادیم.»
بر اساس بیان نصربن محمد سمرقندی (متوفای 375ق) و مفسر معروف، فخر رازی (544ـ604ق)، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، پیامبری، اندیشه و خیر و برکت است.38همچنین مرحوم شیخ طبرسی (متوفای 548ق) در ذیل همین آیه، از عبدالله بن عباس روایتی نقل می کند که بر اساس آن، حضرت یحیی (ع) در سه سالگی به مقام پیامبری رسیده است.39
ب. حضرت عیسی مسیح (ع)
«قال انی عبدالله ءاتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛40]عیسی مسیح در گهواره به سخن آمد و چنین] گفت: همانا من بندة خدا هستم و خداوند به من کتاب [انجیل] داده و مرا پیامبر قرار داده است.»
شیخ کلینی (متوفای 329ق) در کتاب الکافی از امام باقر (ع) نقل می کند که آن حضرت (ع) فرمود: «کان یومئذ نبیاً حجة الله غیر مرسل...؛ حضرت عیسی (ع) در آن هنگام یک پیامبر الهی غیر مرسل (و) حجت الهی بود.» آن حضرت (ع) در ادامه می فرماید: «فلما بلغ عیسی (ع) سبع سنین تکلم بالنبوة و الرسالة حین اوحی الله تعالی الیه...؛41وقتی حضرت عیسی (ع) به هفت سالگی رسید، بر اساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رسالت خود خبر داد... .»
همان گونه که از آیات و روایات مذکور به دست می آید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی و به ویژه مقام نبوت و رسالت، حتماً مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت امام حسن (ع) در سن کودکی، امری عادی به حساب می آید؛ چون این مسئله کمتر از مقام نبوت و رسالت است که حتی در سن سه و هفت سالگی و حتی در گهواره، به برخی از پیامبران الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد، معرفت، عقل و طاعت الهی و اقرار به رسالت و نبوت پیامبر اسلام (ص) است که این ویژگیها نیز بدون شک در امام حسن و امام حسین (ع) وجود داشته است.
بنابراین آمدن امام حسن (ع) و امام حسین (ع) برای مباهله، دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از پیامبر اسلام (ص) و امام علی بن ابی طالب (ع) در میان امت اسلامی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر پیامبر اسلام (ص) ـ البته بعد از پدرشان امام علی (ع) ـ به حساب می آید و کم بودن سن آنها در این باره هیچ مشکلی ایجاد نمی کند.

3. آیة مباهله و ادعای جعل و نشر احادیث
یکی دیگر از شبهات مهم در خصوص آیة مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگی بودن احادیث و روایات مربوط به آن است.
محمد رشیدرضا (1865ـ1935م) در همین خصوص چنین می نویسد:
و مصادر هذه الروایات الشیعة و مقصدهم منها معروف و قداجتهدوا فی ترویجها مااستطاعوا حتی راجت علی کثیر من اهل السنة...؛42مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور و مقصود آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات به اندازة توان خود کوشش نمودند و بدین وسیله این روایات در میان بسیاری از اهل سنت رایج گشته است.
نقد و بررسی
در پاسخ به این شبهة بسیار سست و غیرعلمی، ذکر مطالب ذیل را مناسب و کافی می بینیم:
1. همان گونه که در ابتدای این بحث (بخش دوم) گذشت، روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله، در منابع متعدد برادران اهل سنت موجود است.
همچنین علاوه بر منابع متعدد برادران اهل سنت، در تعداد قابل توجهی از منابع تفسیری، حدیثی و کلامی مذهب اهل بیت (ع) نیز امثال این روایات با طرق مختلف نقل و ثبت شده است که قسمتی از آنها را در بخش دوم ملاحظه کردید.
2. ادعای مزبور به سبب نداشتن دلیل علمی و منطقی، قابل قبول نیست و در عین حال برای مذهب اهل سنت، بسیار خطرناک به نظر می رسد؛ چون اگر روایات مربوط به آیة مباهله به وسیلة پیروان مذهب اهل بیت (ع) در کتب حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم، سنن ترمذی، مستدرک علی الصحیحین و تفاسیر طبری، سمرقندی، فخر رازی و ابن کثیر دمشقی، وارد شده باشد، آن وقت باید در مورد سایر احادیث و روایات موجود در آنها نیز چنین ادعایی به عمل آید که در این حال، این احادیث و روایات برای خوانندة خود یقین و اعتماد نمی آورند، اما چنین ادعایی تنها در مورد احادیث و روایات مربوط به برتری و فضیلت اهل بیت (ع) ارائه می شود که این هم دلیل و قرینة خوبی بر بی اساس بودن آن است.
بخش پایانی: نتیجه گیری
آنچه می توان از مباحث گذشته به عنوان نتیجه به دست آورد، عبارت است از:
1. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات و احادیث مربوط به آن، می توان نتیجه گرفت که امام حسن (ع) و امام حسین (ع) پسران رسول گرامی اسلام (ص) محسوب می شوند. شیخ طبرسی (متوفای 548) در همین باره می نویسد:
اجمع المفسرون علی ان المراد بأبناءنا، الحسن و الحسین (ع) و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین (ع) ابناء رسول الله (ص) و ان ولد الابنة ابن نبی الحقیقة؛43مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» [پسران ما در آیه مباهله] حسن و حسین (ع) است و ابوبکر رازی می گوید: این دلالت می کند که حسن و حسین (ع) دو پسر رسول خدا (ص) هستند و همانا فرزند دختر در حقیقت پسر به شمار می آید.
همچنین مفسر اهل سنت، فخر رازی (544ـ604ق) می نویسد:
هذه الایة دالة علی ان الحسن و الحسین (ع) کانا ابنی رسول الله (ص)...؛ 44این آیه دلالت بر آن دارد که حسن و حسین (ع) دو پسر پیامبر خدا (ص) هستند... .
گفتنی است که همین مطلب را می توان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. فخر رازی در این باره به آیات 84ـ85 سوره انعام استدلال نموده است.
2. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات مربوط به آن، نتیجه می گیریم که منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ در آیة مباهله حضرت فاطمه (س) و منظور از «انفسنا» ـ خود ما ـ در درجة نخست پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و سپس علی بن ابی طالب (ع) است.
بدون شک تلقی علی بن ابی طالب (ع) به عنوان «انفسنا» ـ خود ـ به نزدیک و گرامی تر بودن آن حضرت (ع) نزد رسول اکرم (ص) دلالت آشکار دارد، اما با این تفاوت که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) پیامبر نیست و بر او وحی نازل نمی شود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم (ص) برترین صحابه برای تصدی رهبری و خلافت امت اسلامی به شمار می آید.
3. آوردن علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) جهت انجام مباهله، در نوع خود بر برتری و افضل بودن آنها دلالت آشکار دارد. چون اگر افراد مقدس دیگری در میان همسران و اصحاب پیامبر اسلام (ص) وجود داشتند، پیامبر اسلام (ص) حتماً به جای اینها، آن افراد برتر را برای مباهله همراه خود می آوردند. مفسر معروف اهل سنت، جارالله زمخشری (467ـ538ق) در همین خصوص می نویسد:
و فیه دلیل لاشی اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء (ع)؛ 45در این [آیه و روایات] دلیل بسیار محکمی است بر فضل و برتری اصحاب کساء [پیامبر، امام علی، فاطمه، حسن و حسین ـ ع ـ[.
همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله بن عمر بیضاوی (متوفای 791ق) پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین می نویسد:
و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛46این دلیلی بر نبوت پیامبر اسلام (ص) و برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت (ص) است که همراه او [به مباهله] آمده بودند.
بنابراین نتیجه می گیریم که علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع) و حسین (ع)، برترین و بافضیلت ترین اشخاص نزد پیامبر اسلام (ص) و نیز برترین اصحاب آن حضرت (ص) محسوب می شوند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت (ص) همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک رهبری و خلافت امت اسلامی نیز باید پس از پیامبر اسلام (ص) ازآنِ امام علی (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) باشد و این حقیقتی است که با تأمل و اندیشة اساسی، می توان آن را درک نمود.
4. برخلاف تصور برخی که می گویند: دین اسلام عملاً دین و آیین مربوط به مردان است و زنان در آن به حساب نیامده اند، زنان در مواقع حساس و خطیر، به سهم خود در پیشبرد اهداف مقدس اسلامی مؤثر بودند و در کنار مردان در برابر مخالفان اسلام ایستاده اند. حضور حضرت فاطمه (س) در جریان مباهله، دلیل روشن این مطلب است.47
5. با اینکه علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع) و حسین (ع) از بستگان بسیار نزدیک پیامبر اسلام (ص) به شمار می آیند و بر اساس عرف و لغت می توان آنها را اهل بیت پیامبر اسلام (ص) نامید، ولی منظور پیامبر اکرم (ص) از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، اشاره به معنای خاص آن ـ اهل خانه نبوت و رسالت ـ بوده که در آیة شریفة تطهیر در این باره به تفصیل بحث شده است.
6. دعوت هیأت مسیحیان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و پیامبر اسلام (ص)، دلیل آشکار برتری دین مبین اسلام و حقانیت پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) است، والا دین و پیامبر غیر حقیقی نمی تواند مخالف خود را این گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.
7. آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص پیامبر اسلام (ص)، علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه، حسن و حسین (ع) است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئله ای کلی و عمومی است. حتی که اگر دو نفر و یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی، مذهبی و ...) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند، می توانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو و یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این باره می توان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها می خوانیم:
روزی ابو مسروق ـ یکی از اصحاب امام صادق (ع) ـ از عنادورزی مخالفان اهل بیت (ع) در پذیرش برتری آنها به آن حضرت (ع) شکایت نمود. امام صادق (ع) به وی فرمود: اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید. ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ امام صادق (ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح کن (ابو مسروق می گوید: گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با کسی که می خواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو:
«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم...؛ خدایا! (ای) پروردگار آسمانها و زمینهای هنفت گانه! (ای) عالم غیب و شهادت (و ای پروردگار) رحمان و رحیم! اگر ابومسروق حقی را انکار و باطلی را ادعا کرده، بر او از آسمان عذاب و بلایی بفرست.» سپس دعا را بر او برگردان و بگو: «و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا نموده، از آسمان بر او عذاب و بلایی را بفرست.»
امام صادق (ع) در ادامه حدیث فرمود: «چیزی نمی گذرد که نتیجه این (مباهله) آشکار خواهد شد. به خدا سوگند هرگز کسی را نیافتم که حاضر باشد با من این چنین مباهله نماید.» 48

---------------------------------------
پی نوشت ها :

1.آل عمران (3)، آیه 59ـ61.
2. ر.ک: راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 149 (مادّه بهل)، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، 1412ق؛ الزمخشری، جارالله، اساس البلاغة، ص 32، تحقیق: عبدالرحیم محمود، دارالمعرفة، بیروت، بی تا.
3. ر.ک: احمد بن محمد القیومی، المصباح المنیر، ج 1، ص 64، مؤسسه دارالهجرة، قم، چاپ اول، 1405ق؛ الزمخشری، اساس البلاغه، ص 32.
4. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 762، دارالمعرفة، بیروت، 1986م.
5. الفخر الرازی، تفسیر الفخر الرازی، ج 8، ص 89، دارالفکر، بیروت، چاپ سوم، 1985م؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 762؛ جار الله الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج 1، ص 368ـ369، نشر البلاغه، قم، چاپ دوم، 1415ق.
6. الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ص 90، دارالکتاب العربی، بیروت، 1994م؛ الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج 1، ص 369.
7. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج 1، ص 177، ح 58، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران، 1380ق؛ البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 50، ح 13، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1982م.
8. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج 1، ص 175ـ176، ح 54؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 49، ح 9.
9. فرات الکوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص 85ـ86، ح 61، تحقیق، محمد الکاظم، مؤسسة الطبع و النشر لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، تهران، چاپ اول، 1990م.
10. الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 349، ح 163، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1412ق.
11. تفسیر العیاشی، ج 1، ص 177، ح 59؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 50، ح 14.
12. شیخ طوسی، الامالی، ص 307، ح 616، موسسة البعثة، قم، چاپ اول، 1414ق.
13. ابن کثیر الدمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 379، دارالمعرفة، بیروت، 1917م؛ اسباب النزول، ص91؛ السیوطی، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج 2، ص 231، دارالفکر، بیروت، 1993م.
14. الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 3، ص 300، جزء 3، دارالفکر، بیروت، 1988م.
15. جامع البیان عن تأویل ای القرآن، ج 3، ص 300، جزء 3؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 667، ح3618 (با کمی تفاوت)، المکتبة العصریة، بیروت، چاپ دوم، 1999م.
16. مسلم النیشابوری، صحیح مسلم، ص 1042، ح 32، (الفضائل، باب فضایل علی بن ابی طالب (ع)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 2000م؛ الترمذی، الجامع الصحیح (سنن الترمذی)، ج 5، ص 225، ح 2999، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا؛ الحاکم النیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 150 (کتاب معرفة الصحابة، باب من مناقب اهل بیت رسول الله ـ ص ـ)، دارالمعرفة، بیروت، بی تا؛ الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج 3، ص 232ـ233؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 3، ص 322، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، چاپ افست.
17. المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 150.
18. اسباب النزول، ص 90.
19. همان، ص 91.
20. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 484، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
21. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 762ـ763 (با تلخیص).
22. الرازی، تفسیر ابوالفتح الرازی، ج 4، ص 360ـ361، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1372ش.
23. سید فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج 6، ص 63ـ64، دارالملاک، بیروت، چاپ دوم، 1998م.
24. شیخ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 578ـ580، دارالمکتب الاسلامیة، تهران، چاپ 27، 1378ش.
25. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 3، ص 299ـ301، جزء 3 (ذیل آیه 63 سوره آل عمران).
26. السمرقندی، تفسیر السمرقندی، ج 1، ص 274ـ275، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1993م.
27. تفسیر الفخر الرازی، ج 8، ص 88ـ89.
28. تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 379.
29. البیضاوی، تفسیر البیضاوی، ج 1، ص 163، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1988م.
30. این سؤال و پاسخ آن در تفسیر من وحی القرآن، ج 6، ص 69ـ71 و تفسیر نمونه، ج 2، ص 586ـ588 آمده است.
31. ر.ک: تفسیر المنار، ج 3، ص 322.
32. نحل (16)، آیه 44.
33. ر.ک: صحیح مسلم، ص 1042، ح 32؛ سنن التزمذی، ج 5، ص 225، ح 2999؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص150، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، ج 3، ص 232ـ233؛ اسباب النزول، ص 90ـ91؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 3، ص 300، جزء 3، الامالی، شیخ طوسی، ص 307، ح 616؛ تفسیر العیاشی، ج 1، ص 177، احادیث 54،58،59؛ تفسیر الفرات الکوفی، ص 85ـ90، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 49ـ50، احادیث 9،12،13،14و...
34. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 889؛ تفسیر البیضاوی، ج 1، ص 190؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 438 (ابن کثیر در تفسیر خود، قائل این سخن را شیطان معرفی کرده است)؛ تفسیر المنار، ج 4، ص 238ـ239.
35. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 898؛ تفسیر البیضاوی، ج 1، ص 193؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 443.
36. گفتنی است که این سؤال و جواب آن در کتاب التبیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 485ـ486 آمده است.
37. مریم (19)، آیه 12.
38. ر.ک: تفسیر السمرقندی، ج 2، ص 230؛ تفسیر الفخر الرازی، ج 21، ص 192.
39. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 781.
40. مریم (19)، آیه 30.
41. شیخ کلینی، الاصول من الکافی، ج 1، ص 382، ح 1، تحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1388ق.
42. تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج 3، ص 322.
43. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 763.
44. تفسیر الفخر الرازی، ج 8، ص 89.
45. تفسیر الکشاف، ج 1، ص 370.
46. تفسیر البیضاوی، ج 1، ص 163.
47. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 2، ص 590.
48. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 351، ح 174.
* فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته علوم قرآن و حدیث، از مدرسه عالی امام خمینی (ره).)

 

Bottom of Form

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
دانشجویان محترم  نظر به اتمام فرصت برای

 

استفاده ازوبلاگ لذا در صورت داشتن مطالب

 

قابل ارائه با اینجانب هماهنگی فرمایید

 

  متشکرم  موفق باشید

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

 

انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون » 
« ولی شما تنها خدا و رسول او و کسانیکه ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع نماز زکات می پردازند، می‎باشند.» (مائده / آیه55)

طبق نظر شیعه این آیه مقام ولایت را منحصرا از آن خدا و پیامبرش و امام علی (ع) می داند و در شان علی (ع) نازل شده. هنگامی که فقیری به مسجد النبی آمد و از مسلمانان طلب کمک کرد و هیچ کس به فقیر کمک نکرد مگر حضرت علی بن ابیطالب (ع) که در حال رکوع نماز، انگشتری خود را به فقیر بخشید. و بنابر این مراد از " الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکاة و هم راکعون" علی (ع) است و لذا این آیه بر ولایت آن حضرت دلالت دارد. 
لیکن علماء اهل سنت چنین تفسیری از آیه شریفه را قبول نداشته و هر یک به شکلی ایراداتی بر آن وارد کرده اند. در این نوشتار بر آنیم تا تفسیر آیه ولایت را از دیدگاه سه تفسیر از منابع شیعه و دو تفسیر از اهل سنت بیان نماییم.

 


برچسب‌ها: نویسنده, فاطمه خلیل دخت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

علت این اختلاف به نوع نگاه دو گروه به کلام خداوند باز می گردد که ما در ذیل خدمتتان ارائه می نماییم و در این مساله شیعه معتقد است که روش وضویشان همانند وضوی پیامبر(ص) می باشد زیرا منطق صحیح فهم قرآن اقتضا می کند تا در مساله وضو، بگوییم که آیه 6 سوره مائده در مقام بیان حد شسته شدن دست در وضو است، نه در مقام بیان جهت و کیفیت شستن آن. اما اینکه چرا در این آیه شریفه از حرف "الی" که معمولا برای بیان جهات بکار می آید استفاده شده است، دلیلش این است که اطلاق کلمه ید، شامل سر انگشتان دست تا کتف می گردد و چون آیه شریفه در مقام بیان مقدار لازم در شستن دست است، ذکر "الی" این مقدار را معلوم می کند که اگر این کلمه ذکر نمی شد این حد مبهم می ماند.

البته مذاهب اهل سنت نیز "الی" در آیه شریفه را برای تعیین مقدار لازم برای شستن معنا می کنند، یعنی شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که در آیه شریفه راجع به جهت شستن که از انگشتان به سوی آرنج باشد و یا بالعکس، صحبتی نشده است و آیه فقط مقدار لازم را بیان کرده است. یعنی دست تا مچ کافی نیست و تا کتف لازم نیست، بلکه باید تا آرنج شسته شود. اما شیعه از طریق روایات اهل بیت(ع)[1] که وضوی رسول الله صلی الله علیه و آله را توضیح داده اند، متوجه شده است که شستن باید از بالا به پایین و از آرنج به سوی انگشتان باشد و بالعکس صحیح نیست. ولی در روایات اهل سنت توضیحی راجع به این نرسیده است. لذا مذهب اهل سنت هر جور شستن را چه از بالا به پایین و چه از پایین به بالا صحیح می داند اگر چه می گویند: ابتدا از انگشتان افضل است.[2] 

شیعه با توجه به قرآن و روایات اهلبیت(ع) معتقد است که  شبیه پیامبر(ص) وضو می گیرد و بر صحت آن اعتقادی محکم دارد؛ و ما در اینجا جهت روشن تر شدن بحث، مطالبی را از تفسیر قرآن کریم خدمتتان متذکر می شویم؛ آنجا که می فرماید:

" ای کسانی که ایمان آورده‏اید هنگامی که برای نماز بپا خاستید[3] صورت و دستهای خود را تا آرنج بشوئید و قسمتی از سر و همچنین پا را تا مفصل (یا برآمدگی پشت پا) مسح کنید".

 (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکمْ وَ أَیْدِیَکمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکمْ وَ أَرْجُلَکمْ إِلَی الْکعْبَیْنِ).[4]

در آیه حدود صورت، که باید در وضو شسته شود توضیح داده نشده ولی در روایات ائمه اهل بیت (ع) وضوی پیامبر (ص) را مشروحا بیان کرده‏اند.

1- حد صورت از طرف طول از رستنگاه مو تا چانه و از طرف عرض آنچه در میان انگشت وسط و ابهام (انگشت شست) قرار می‏گیرد، ذکر شده و این در حقیقت توضیح همان معنایی است که از کلمه "وجه" در عرف فهمیده می‏شود، زیرا وجه همان قسمتی است که انسان به هنگام برخورد بر دیگری با آن "مواجه" می‏شود.

2- حد دست که باید در وضو شسته شود، "تا آرنج" ذکر شده، زیرا مرافق جمع "مرفق" به معنی "آرنج" است، و چون هنگامی که گفته شود دست را بشوئید ممکن است به ذهن چنین برسد که دستها را تا مچ بشوئید، زیرا غالبا این مقدار شسته می شود، برای رفع این توهم می‏فرماید: تا آرنج بشوئید (إِلَی الْمَرافِقِ).

و با این توضیح روشن می‏شود، کلمه "الی" در آیه فوق تنها برای بیان حد شستن است نه کیفیت شستن، که بعضی توهم کرده‏اند و چنین پنداشته‏اند که آیه می‏گوید: باید دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشوئید (آن چنان که در میان جمعی از اهل تسنن رائج است).

توضیح اینکه این درست به آن می‏ماند که انسان به کارگری سفارش می‏کند دیوار اطاق را از کف تا یک متر، رنگ کند، بدیهی است منظور این نیست که دیوار از پائین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود نه بیشتر و نه کمتر.

بنا بر این فقط مقداری از دست که باید شسته شود در آیه ذکر شده، و اما کیفیت آن در سنت پیامبر (ص) که بوسیله اهل بیت به ما رسیده است آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.

باید توجه داشت که "مرفق" هم باید در وضو شسته شود، زیرا در اینگونه موارد به اصطلاح "غایت داخل در مغیا است" یعنی "حد" نیز داخل در حکم "محدود" است.[5]

3- کلمه "ب" که در "بِرُؤُسِکمْ" می‏باشد طبق صریح بعضی از روایات و تصریح بعضی از اهل لغت به معنی "تبعیض" می‏باشد، یعنی "قسمتی" از سر را مسح کنید که در روایات ما محل آن به یک چهارم پیش سر، محدود شده و باید قسمتی از این یک چهارم هر چند کم باشد با دست مسح کرد- بنا بر این آنچه در میان بعضی از طوائف اهل تسنن معمول است که تمام سر و حتی گوشها را مسح می‏کنند، با مفهوم آیه سازگار نمی‏باشد.

4- قرار گرفتن "ارجلکم" در کنار "رؤوسکم" گواه بر این است که پاها نیز باید مسح شود نه اینکه آن را بشویند (و اگر ملاحظه می‏کنیم "ارجلکم" بفتح لام قرائت شده بخاطر آن است که عطف بر محل "بِرُؤُسِکمْ" است نه عطف بر "وجوهکم").[6]

5- کعب در لغت بمعنی برآمدگی پشت پاها و هم به معنی مفصل یعنی نقطه‏ای که استخوان ساق پا با استخوان کف پا مربوط می شود آمده است[7]. - [8]

در پایان روایتی از کتاب سنن النبی خدمتتان ارائه می نمائیم که درباره چگونگی وضوی پیامبر(ص) مطالبی بیان فرموده است:

کلینی در «کافی» با ذکر سند، از «زرارة» نقل کرده که گفت: حضرت امام باقر علیه السّلام فرمود: آیا نمی‏خواهید وضوی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را برایتان حکایت کنم؟ گفتیم: چرا؟ حضرت دستور داد ظرفی که مقدار کمی در آن آب بود آوردند، آن را جلو خود نهاد، و دو دستش را بالا زد، و سپس دست راست خود را در آن فرو برد و گفت: این، وقتی است که دست، پاک باشد. آنگاه دستش را پر از آب کرده بر پیشانی خود نهاد. «و بسم اللَّه» گفت و آن را به اطراف محاسن خود جریان داد. و دست خود را با آب بر صورت و پیشانی کشید- تا تمام روی خود را شسته باشد- سپس دست چپ را در آب فرو برده و یک مشت آب برداشت و به آرنج دست راست خود ریخت و با کف دست چپ آن آب را به ساعد دست راست و اطراف‏ انگشتان رسانید. آنگاه با دست راست کفی از آب پر کرده به آرنج چپ ریخت و همچنان دست چپ را تا نوک انگشتان شست. سپس جلو سر و پشت پاها را با تری دست چپ و بقیه تری دست راست مسح کرد.


برچسب‌ها: نویسنده, افسانه نوروزی
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
خداوند در آیه 34 سوره نساء می فرماید: «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَي النِّساء بِما فَضَّلَ الله ُبَعضَهُمْ عَلي بَعضٍ وَ بِما اَنفَقُوا مِنْ اَموالِهِمْ فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَيبِ بِما حَفِظَ الله ُ»
«مردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند. پس، زنانِ درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‏] حفظ كرده، اسرار [شوهرانِ خود] را حفظ مى ‏كنند».

تفسیر المیزان
مردان قائم بر زنانند و علت این امر دوچیز است یکی زيادت هايى است كه خداى تعالى به مردان داده، به حسب طاقتى كه بر اعمال دشوار و امثال آن دارند، و دیگر به خاطر مهريه‏ اى است كه مردان به زنان مى ‏دهند، و نفقه ‏اى كه همواره به آنان مى ‏پردازند.

ایشان آورده اند: از عموميت علت در این آیه به دست مى ‏آيد كه حكمى كه مبتنى بر آن علت است، يعنى قيم بودن مردان بر زنان نيز عموميت دارد، و منحصر به شوهر نسبت به همسر نيست، و چنان نيست كه مردان تنها بر همسر خود قيمومت داشته باشند، بلكه حكمى كه جعل شده براى نوع مردان بر نوع زنان است. پس «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ»؛ اطلاقى تام و تمام دارد، و اما جملات بعدى كه مى ‏فرمايد: «فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ»؛ كه ظاهر در خصوصياتى است كه بين زن و شوهر هست، نمى‏ خواهد اين اطلاق را مقيد کند، بلكه مى‏ خواهد فرعى از فروع اين حكم مطلق را ذكر نموده، جزئى از ميان جزئيات آن كلى را بيان كند، پس اين حكم جزئى است كه از آن حكم كلى استخراج شده، نه اينكه مقيد آن باشد

ایشان در ادامه تاکید کرده اند: قيمومت مرد بر زنش به اين نيست كه سلب آزادى از اراده زن و تصرفاتش در آنچه مالك آن است بكند، و معناى قيمومت مرد اين نيست كه استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او، و دفاع از منافعش سلب كند، پس زن همچنان استقلال و آزادى خود را دارد، هم مى ‏تواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ كند، و هم مى ‏تواند از آن دفاع نمايد و هم مى‏ تواند براى رسيدن به اين هدف هايش به مقدماتى كه او را به اهدافش مى ‏رساند، متوسل شود. بلكه معناى قيمومت مرد اين است كه مرد به خاطر اينكه هزينه زندگى زن را از مال خودش مى ‏پردازد تا از او استمتاع ببرد، پس بر او نيز لازم است در تمامى آنچه مربوط به استمتاع و همخوابگى مرد مى ‏شود او را اطاعت كند، و نيز ناموس او را در غياب او حفظ كند، و وقتى غايب است مرد بيگانه را در بستر او راه ندهد، و آن بيگانه را از زيبائي هاى جسم خود كه مخصوص شوهر است، تمتع ندهد و نيز در اموالى كه شوهرش در طرف ازدواج و اشتراك در زندگى خانوادگى به دست او سپرده و او را مسلط بر آن ساخته، خيانت نكند.

 

 

تفسیر نمونه

و در قـسـمـت دوم مـى فـرمـاید: ((و نیز این سرپرستى به خاطر تعهداتى است که مردان در مورد پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند)) (وبما انفقوامن اموالهم).

سپس اضافه مى کند که زنان در برابر وظایفى که در خانواده به عهده دارند به دو دسته اند:.

دسـتـه اول : ((و زنـان صـالـح ، زنانى هستند که متواضعند و در غیاب (همسرخود) حفظ اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده ،مى کنند)) (فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ اللّه).

یعنى مرتکب خیانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظشخصیت شوهر و اسرار خانواده در غیاب او نمى شوند، و وظایف و مسؤولیتهاى خود را به خوبى انجام مى دهند.

دسـتـه دوم : زنـانـى هستند که از وظایف خود سرپیچى مى کنند و نشانه هاى ناسازگارى در آنها دیده مى شود، مردان در مقابل این گونه زنان وظایفى دارند که بایدمرحله به مرحله اجرا گردد، در مـرحـلـه اول مى فرماید: ((زنانى را که از طغیان وسرکشى آنها مى ترسید پند و اندرز دهید)) (واللا تى تخافون نشوزهن فعظوهن).

در مـرحـلـه دوم مـى فـرماید: ((در صورتى که اندرزهاى شما سودى نداد، دربستر از آنها دورى کنید)) (واهجروهن فى المضاجع).

و در مـرحـلـه سـوم : در صورتى که سرکشى و پشت پا زدن به وظایف ومسؤولیتها از حد بگذرد و هـمـچـنان در راه قانون شکنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند، نه اندرزها تاثیر کند، و نه جدا شـدن در بـستر، و کم اعتنایى نفعى نبخشد، وراهى جز ((شدت عمل)) باقى نماند ((آنها را تنبیه بدنى کنید)) (واضربوهن).

مسلم است که اگر یکى از این مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظیفه خود اقدام کند مرد حق ندارد بهانه گیرى کرده ، در صدد آزار زن برآید، لذا به دنبال این جمله مى فرماید: ((پس اگر آنها از شما اطاعت کردند، راهى براى تعدى بر آنهامجویید)) (فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیل).

و در پایان آیه مجددا به مردان هشدار مى دهد که از موقعیت سرپرستى خوددر خانواده سؤاستفاده نـکـنـنـد و به قدرت خدا که بالاتر از همه قدرتهاست بیندیشند ((زیرا خداوند بلندمرتبه و بزرگ است)) (ان اللّه کان علیا کبیرا).

 

 

تفسیر تسنیم

بحث درباره زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن هست اینجا از نظر کار اجرایی و نظم داخلی یک سلسله برتریهایی مرد دارد زیرا مسئول خانواده و مدیر عامل این واحد مرد است برای اینکه مرد قدرت تفکرش بیش از احساس و عاطفه اوست و زن قدرت انعطاف و احساسی او بیش از تفکر اوست یا به تعبیر دیگر قدرت تفکر مرد بیش از قدرت تفکر زن هست ولی قدرت عاطفی زن بیش از قدرت عاطفی مرد است برای اینکه او باید مادر باشد و خاصیت مادری و پرورش فرزند با عاطفه و مهربانی همراه است آن که تمام شبها حاضر باشد یا اکثر شبها نخوابد و کودک را بپروراند این یک روح عطوف لازم دارد در اینکه تفکر مرد غالباً بیش از تفکر زن است سخنی نیست و در اینکه عاطفه زن غالباً بیش از عاطفه مرد است آن هم بحثی در او نیست و هیچ‌کدام از اینها قرب الی الله نمی‌آورد اگر مرد در آن قدرت تفکرش خالص‌تر بود و راه صحیح‌تری را انتخاب کرد او می‌شود اتقی و قهراً می‌شود اکرم عندالله و اگر زن در این راه عاطفه و احساس راه بهتری را طی کرد می‌شود اتقی و در نتیجه می‌شود اکرم عندالله پس معیار کمال که همان ما «یعبد به الرحمان و یکتسب به الجنان» است این گاهی از راه تفکر حاصل می‌شود گاهی از راه عاطفه و احساس حاصل می‌شود گاهی انسان با درس و بحث و اندیشه‌ها خدا را بهتر می‌شناسد و عبادت می‌کند گاهی از راه دل و جذبه و مناجات خدا را بهتر می‌یابد و بهتر عبادت می‌کند هر کس در هرکدام از این دو راه خالص‌تر بود او کامل‌تر است پس این‌چنین نیست که اگر قدرت فکری مرد بیشتر است مرد کامل‌تر باشد چون قدرت عاطفی زن هم بیشتر است و مناجات و ادعیه و راز و نیاز را اگر تعلیم هر دو بدهند زن موفق‌تر است همین اظهار تأسر در رثای سالار شهیدان(سلام الله علیه) که خودش یک عبادت است او مؤفق‌تر است قلب‌اش برای جریان کربلا بیش از قلب مرد می‌سوزد هر دو گریه می‌کنند ولی او بیشتر اشک می‌ریزد خب بیشتر مؤفق‌تر است اگر مرد راه فکر را تقویت کرد و زن راه دل را تأیید کرد معلوم نیست مرد مؤفق‌تر باشد یک وقت است که براساس احساس خیالی اشک می‌ریزند یا براساس فکر خیالی اشک می‌ریزند این یا بی‌ثواب است یا ثواب‌اش کم است در زن و مرد یکسان است یک وقت است براساس معرفت است این معرفت گاهی با برهان حاصل می‌شود گاهی با عرفان و وجدان آن حالت کشش و گرایشی که در زن هست اگر درست تربیت بشود مؤفق‌تر از مرد درمی‌آید نباید زنهای موجود را به حساب آورد و آمارگیری کرد که شعرها یا قصه‌ها در آنها بیشتر اثر می‌کند باید بررسی کرد اگر راه تعلیم را یکسان به روی هر دو باز کردند راه مناجات و دعا را یکسان به روی هر دو باز کردند ببینیم چه کسی در دعا و مناجات موفق‌تر است راه مناجات و دعا که دقیق‌تر از راه درس و بحث است راه معرفت که دقیق‌تر از راه حکمت است.

 

تفسیر الکشاف

ابن کثیر و صاحب الکشاف نیز از جمله کسانی هستند که معتقدند آیه بر قوامیت نوع مردان بر نوع زنان دلالت دارد و آورده اند:
آيه بر این دلالت دارد که مردان قائم بر امور زنانند همچنان که والیان قائم به امور رعایا هستند و ضمیری که در «بَعْضَهُمْ» آمده به جمیع مردان و زنان بازمی گردد.(3)
از دیگر مفسران قائل به این نظریه می توان شيخ طوسي در تبيان و طبرسي در مجمع ‌البيان را نام برد.(4)

ب‌)    برخی از مفسرین با توجه به ادامه آيه معتقدند آیه بر برتری و قوامیت مرد در خانواده دلالت دارد. ایشان قوامیت مرد را به روابط زن و مرد در خانواده اختصاص داده و وظايف و اختيارات خاص را براي مردان در اين خصوص برشمرده اند.

 

 

تفسیر القرآن 

برخی از مفسرین قوامیت مرد را نه از باب فضیلت، بلکه از باب وظیفه دانسته اند. از جمله صاحب تفسیرالقرآن که از مفسرین اهل سنت است، معتقد است: قوامیت مرد یک وظیفه است.

نظام زندگی اقتضا می کند که یکی از زن و مرد سرپرستی خانواده را برعهده بگیرد. پس اگر حق قوامیت برای مرد نباشد، برای زن خواهد بود و جمله «بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ» کاشف از مزایایی است که مرد را قوام بر زن قرار می دهد.(7)

 

رضا جمشیدی- دانشجوی تربیت مربی قرآن کریم دانشگاه امام حسین (ع)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

نگاهی به آیه مباهله در تفسیر المیزان

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ» (آل‏ عمران-61)

پس هر كس با تو در باره بندگى و رسالت عيسى(علیه السلام) مجادله كرد بعد از علمى كه از مطلب يافتى، به ايشان بگو بيائيد ما فرزندان خود، و شما فرزندان خود را، ما زنان خود و شما زنان خود را، ما نفس خود، و شما نفس خود را بخوانيم و سپس مباهله كنيم و دورى از رحمت خدا را براى دروغگويان كه يا مائيم، يا شما، درخواست كنيم

" فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ" حرف" فمن كه بر سر اين آيه در آمده مى‏رساند مضمون آيه كه دعوت به مباهله است، نتيجه ‏گيرى و تفريع بر تعليم الهى است كه در دو آيه قبل خاطر نشان نموده، فرمود:" ذلِكَ نَتْلُوهُ‏ عَلَيْكَ ..."، اين داستان عيسى(عليه السلام) بر تو تعليم كرديم از آيات ما و ذكر حكيم است.

در آيه بعدش مطلب را با جمله:" حق از ناحيه پروردگار تو است، پس از مرددين مباش" تاكيد، و ختم كرد. و در آيه مورد بحث آن تعليم الهى را با بيانى واضح‏تر بيان مى‏كند. و چه بيانى روشن‏تر از مباهله و ضمير كاف خطاب" تو" در اين آيه به عيسى(عليه السلام) و يا به حق نامبرده در آيه قبل بر مى‏گردد.

بيان آيه قبلى از خداى تعالى با اينكه بيانى الهى بود و شكى باقى نمى‏گذاشت، علاوه بر آن، مشتمل بود بر برهانى ساطع، بر آن حقيقتى كه آيه:" إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ" برهان ساطع ديگرى بر آن بود، پس علمى كه در جمله:" مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ" آمده، علمى است كه هم از راه وحى الهى حاصل مى‏شود و هم از راه برهان، پس اثر اين علم بايد هم در) رسول خدا(ص)حاصل شود و هم در هر شنونده ‏اى ديگر در غير رسول خدا .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

 تفسیر سوره ی کوثر از کتاب تفسیر المیزان

سوره کوثر مکی است و سه آیه دارد

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

محققاً ما به تو خیر کثیر (فاطمه (علیهاالسلام‏)) دادیم (1).

پس به شکرانه‏اش برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن (2).

و بدان که محققا شماتت‏گوی و دشمن تو ابتر و بلا عقب است (3).

 

تفسیر آیات

 

در این سوره منتی بر رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نهاده به اینکه به آن جناب کوثر داده، و این بدان منظور است که آن جناب را دلخوش سازد و بفهماند که آن کس که به وی زخم زبان می‏زند که اولاد ذکور ندارد و اجاق کور است، خودش اجاق کور است، و این سوره کوتاه‏ترین سوره قرآن است، و روایات در اینکه آیا این سوره در مکه نازل شده و یا در مدینه مختلف است، و ظاهرش این است که در مکه نازل شده باشد.

و بعضی از مفسرین به منظور جمع بین دو دسته روایات گفته‏اند: ممکن است دو نوبت نازل شده باشد یکی در مکه و بار دیگر در مدینه.

انا اعطیناک الکوثر در مجمع البیان می‏گوید: کلمه کوثر بر وزن فوعل


برچسب‌ها: نوشته شده توسط عادل آذرنوش, جانباز, دانشجوی دانشگاه امام حسین, علمی کاربردی ارومیه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
چكيده

«ِانَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجسَ َاهلَ الْبَيْتِ وَ يُطَِهّرَ كُم تَطْهيراً»(سوره احزاب/33)
صحابه رسول اكرم (ص)، تابعين و دانشمندان اسلامى، همه اتّفاق نظر دارند كه آيه تطهير در باره پنج تن آل عبا (اصحاب كساء) فرود آمده‏است؛ حتى امّ سلّمه و عايشه كه خود شاهد بر نزول آيه بوده و اميد داشته‏اند كه مشمول اين آيه باشند بر دلالت آن فقط بر پنج تن تصريح كرده‏اند، با اين حال، معدودى از افراد، با نظرات شخصى خود، كوشيده‏اند تا اين آيه را يا فقط به زنان پيامبر(ص) اختصاص دهند و يا علاوه بر پنج تن، همسران آن حضرت را نيز مشمول آن بدانند. گروهى نيز دامنه شمول آن را گسترده‏تر دانسته و عموم خاندان پيامبر (ص) را در زمره اهل بيت شمرده‏اند. بديهى است كه اجتهاد شخصى آنان در مقابل نصوص و روايات معتبر باطل و مردود است. سياق آيه نيز حكايت از اراده تكوينى خداوند بر زدودن آلودگيها از اهل بيت دارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

سوره فرقان - آيه54

متن آيه : ‏
‏ وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً ‏

 

تیسیر الکریم الرحمن - علامه شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی

«و او ذاتي است كه از آب انساني را آفريد، آنگاه آنرا براي پيوند نسبي و سببي قرارداد، و پروردگارت تواناست».

او خداي يگانه‌اي است كه شريكي ندارد، ذاتي كه انسان را از آبي بي‌ارزش آفريد. سپس از او نسل زيادي را منتشر كرد، و آنها را خويشاوند و فاميل قرار داد، و مادة همه از اين آب پست است. پس اين بر كمال قدرت و توانايي خداوند دلالت مي‌نمايد و پروردگارت تواناست. و پرستش او حق است و عبادت غير او باطل مي‌باشد.

 

 تفسیر فی ظلال القرآن - سید قطب

خدا  است  که  از  آب  (‌منی‌)  انسـانها  را  آفریده  است  و  ایشان  را  به  (‌دو  گروه‌)  ذکور  و  اناث  تبدیل  کرده  است‌،  و  پروردگار  تو  همواره  (‌بر  انجام  هر  چه  بخواهد)  توانا  بوده  و  هست‌.

از  این  آب  جنین  را  می‌آفریند.  اگر  نر  باشد  نسب  است‌،  و  اگر  ماده  باشد  صهر  است‌،  چون  صهر  به  معنی  دامادی  است‌،  و  ماده  داماد  می‌آورد.

حیات  شری  حاصل  از  این  آب  منی  نام‌،  شگفت‌انگیزتر  و  سترگ ‌تر  از  آن  حیاتی  است ‌که  از  آب  آسمان  پدید  می‌آید.  چه  از  یک  سلول‌ از  میان  ده‌ها  میلیون  سلول  نهان  در  یک  قطرۀ  آب  مرد که  با  تخمک  زن  در  درون  رحم  می‌آمیزد،  آن  آفریدۀ  پیچیدۀ  تـرکیبی  انسان  نام  وجود  می‌آید،  انسان  که  شگفت انگیزترین  موجودات  به  طور کلی  است‌!

از  سلولهای  همگون  و  از  تخمکهای  همسان  و  نرها  و  ماده‌ها  به  شیوۀ  شگفتی  پدید  می‌آیند،  شیوه‌ای  که  بشر  را‌ز  آ‌ن  را  نمی‌داند،  و  دانش  بشر  نمی‌تواند  آن  را  ثبت  و  ضبط  کند  یا  علّت‌یابی  نماید.  سلولی  در  مـیان  هزاران  سلول  را  نمی‌توان  با  صفات  مشخّصه‌ای  شناسائی  ‌کرد  و  گفت‌:  این  سلول  است ‌که  تولید  نر  یا  مـاده  می‌کند!  همچنین  تخمکی  را  نمی‌توان  با  صفات  مشخّصه‌ای  شنناسائی‌ کرد  و گفت‌:  این  تخمک  است  که  تولید  نر  یا  ماده  می‌کند!..با  وجود  این  مشخّصات است  که  در  آخر  این  یکی  تبدیل  به  مـرد  و  این  یکی  تبدیل  به  زن  می‌گردد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

عصمت بابایی

تعريف صحابه

معنی لغوی

  اصحاب و صحابی از مشتقات صحب، یصحب می­باشند و مصدر آن صحبة است. صحابه به معنی اصحاب است و به لحاظ استعمال در موارد گوناگون چون یار و یاور و همنشین و رفیق و پیرو و مطیع بکار می­رود. قیدی که در معنی لغوی این کلمه است، کثرت همنشینی است و به همین دلیل صرف دیدار و همنشینی به مصاحبت منجر نمی­شود. اسلام و ایمان و هم­کیش و یا هم­شأن بودن و ...در معنی لغوی وجود ندارد به همین دلیل کافر و مسلمان در معنی لغوی می­توانند با هم مصاحبت داشته باشند.

الف. تعریف صحابه از دیدگاه شیعه:

برای تعریف صحابه از دیدگاه شیعه به مواردی چند اشاره می‌کنیم: شیعه نمی‌تواند همچون اهل سنت قائل به عدالت تمامی اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. و دیگر این‌که نمی‌تواند برای آن‌ها مقامی فوق آنچه را که برای عصمت اهل بیت علیهم السلام قائل است را قائل شود. چرا که خداوند حتی نسبت به پیامبر خویش می‌فرماید: « اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می‌شود و از زیانکاران خواهی بود.»[۱]

و یا در جایی دیگر می‌فرماید: « اگر او سخنی دروغ بر ما می‌بست، ما او را با قدرت می‌گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم.»[۲]

با توجه به این‌که از دیدگاه قرآن مجید و همه مسلمانان، صحابی بودن از افتخارات ارزشمند اسلامی است، اما با الهام از قرآن و روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) صحابه بر چهار دسته تقسیم می‌شوند:

۱. صحابه‌ای که به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و با همین ایمان در زمان حیات آن حضرت از دنیا رفته و یا در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند.

۲. صحابه‌ای که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه در ابتدا بر عهد خود با امیرالمومنین (علیه السلام) باقی مانده و یا بعدها براین عهد باز گشته و با همین اعتقاد از دنیا رفته و یا در رکاب حضرت به شهادت رسیده‌اند.

۳. صحابه فاسق (یا ایها الذین آمنوا ان جاء کم فاسق بنباء فتبیّنوا) [حجرات/۶]

۴. صحابه منافق [توبه/۱۰۱] صحیح مسلم و بخاری نیز وجود برخی از منافقین را در میان صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تایید نموده‌اند. چنانچه بخاری به نقل از ابن ملیکه آورده است: « سی نفر از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کردم که برخویش از نفاق می‌ترسیدند.»[۳] و یا مسلم که در صحیح خود روایت کرده است: « در اصحاب من ۱۲ نفر منافق هستند.»[۴]

ب. تعریف صحابه از دیدگاه اهل سنّت:

بخاری در تعریف صحابه آورده است: « هر مسلمانی که با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه بوده و یا ایشان را دیده صحابی است.»[۴] و احمد بن حنبل نیز می‌گوید: «اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام کسانی هستند که یک ماه، یک روز و یا حتی یک ساعت همراه حضرت بوده و یا ایشان را دیده باشد.»[۵]

ج. تعدادصحابه از نظر اهل سنّت:

ابن جوزی و سیوطی از ابوزرعه نقل کرده‌اند که وی گفته: « پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم» در حالی از دنیا رفت که صد و چهارده هزار (۱۱۴۰۰۰) صحابی داشت.»[۶]

د. نظر اهل سنت درباره صحابه: اهل سنت تمامی صحابه را از اولیاء الهی، عادل، و برترین مخلوقات پس از انبیاء و اهل بهشت می‌دانند. به عنوان نمونه قرطبی در این باره می‌گوید: همه صحابه عادل، از اولیاء الهی، برگزیدگان خداوند و برترین مردم پس از انبیاء و رسولان الهی هستند. این نظر تمامی اهل سنت و روسای فرقه‌های مختلف آن است.[۷].

اینک و با توجه به این‌که با نظرات و طرز دیدگاه شیعیان و اهل سنت، هرچند به صورت اجمال آشنا شدیم و با توجه به اعترافاتی که در صحیح مسلم و بخاری مبنی بر وجود صحابیان فاسق و یا بالاتر از آن، یعنی اشاره آیه قرآنی مبنی بر فسق یکی از صحابه، چگونه می‌توان قائل شد همه اصحاب پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) عادل باشند؟ مگر اینکه قائل به جمع ضدین باشیم!!! آیا نظر شیعه که معصومین را از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از آن تنها ۱۴ نفر می‌داند و برای ادعای خود، به آیه تطهیر متمسک می‌شود، عقلانی‌تر نیست؟ 

منابع:

[۱]. لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاصرین (سوره زمر/۶۵)
[۲].صحیح بخاری, ج ۱, ص ۱۳۴, ح ۳۵, کتاب الایمان, باب ۳۴, باب اتّباع الجنائز من الایمان, محمد بن اسماعیل البخاری (۲۵۶)
[۳]. صحیح مسلم, ج ۴, ص ۲۷۷۸, ح ۲۷۷۹, کتاب ۵۰, کتاب صفات المنافقین و احکامهم, مسلم بن الحجاج النیسابوری (۲۶۱)
[۴].صحیح البخاری, ج ۳, ص ۱۳۳۵, کتاب ۶۶, کتاب فضائل الصحابه, باب فضائل اصحاب النبی, محمد بن اسماعیل البخاری (۲۵۶)
[۵].اعتقاد اهل السنه, ج ۱, ص ۱۶۰, هبه الله بن الحسن المنصور الالکایی (۴۱۸)
[۶]. الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع, ج ۲, ص ۲۹۳, احمد بن ثابت الخطیب البغدادی (۴۶۳)
[۷]. الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) ج ۱۶, ص ۲۹۹, ابوعبدالله محمد بن محمد الانصاری القرطبی (۶۷۱)

 

مقام صحابه و ياران پيامبر اسلام از دیدگاه و سنت

اهل‌سنت و جماعت اعتقاد جازم دارند كه هيچ يك از اصحاب پيامبر، بر اثر ارتكاب لغزش و گناهي‌ كه‌ حتماً از آن توبه‌ كرده‌اند، فاسق‌ قلمداد نمي‌شوند، بلكه آنان همواره همچون ستارگان روشنگر، بر فراز راه هدايت و رستگاري درخشيده و تا قيام قيامت امت اسلامي را به سر منزل مقصود رهنمون شده و خواهند شد.

اعتقاد اهل‌سنت‌ و جماعت‌:

به منظور توضيح‌ و تبيين‌ اعتقاد اهل‌سنت‌ و جماعت‌ دربارة‌ عدالت‌ صحابه‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم بخشي‌ از آرا و اقوال‌ بزرگان‌ اهل‌سنت‌، اعم‌ از متكلمان‌، محدثان‌، فقها و مفسران را ذيلاً نقل‌ مي‌نماييم‌ تا اين‌ اعتقاد كاملاً شفاف‌ گردد.

1ـ امام‌ ابوعمر يوسف‌ بن‌ عبدالبر قرطبي‌ (متوفي‌ 463 هـ.)مي‌فرمايد:

«فهم‌ خير القرون‌ و خير أمة‌ أخرجت‌ للناس‌، ثبتت‌ عدالة‌ جميعهم‌ بثناء اللّه‌ عزوجل‌ عليهم‌، و ثناء رسوله‌ عليه‌‌السلام‌، و لا أعدل‌ ممن‌ ارتضاه‌ اللّه‌ لصحبة‌ نبيه‌ و نصرته‌ و لا تزكية‌ أفضل‌ من‌ ذلك‌ و لا تعديل‌ أكمل‌ منه‌»(1)؛ «آنان‌ مردمان بهترين‌ قرنها (در طول تاريخ اسلام) هستند و برترين‌ گروهي‌ هستند كه‌ به‌ منظور دعوت‌ و ارشاد مردم‌ فرستاده ‌شده‌اند. عدالت‌ همگي‌ آنان‌ با ستايش‌ خداوند عزوجل‌ و پيامبرش‌ از آنان‌، به‌ اثبات‌ رسيده است. چه كسي ‌عادلتر است از آناني كه خداوند آنان را براي‌ همنشيني‌ و ياري‌ پيامبرش‌ برگزيده‌ است، چه شهادت تزكيه‌‌اي بهترين از اين، و چه گواهي عدالتي كاملتر از اين (مي‌توان‌ تصور كرد)».

2ـ امام‌ الحرمين‌، ابوالمعالي‌ عبدالملك‌ جويني‌ (متوفي‌ 478 هـ.)، مي‌فرمايد:

«و الذي‌ يجب‌ علي‌ المعتقد أن‌ يلتزمه‌، أن‌ يعلم‌ أن‌ جلة‌ الصحابة‌ كانوا من‌ رسول‌ اللّه بالمحل‌ المغبوط‌ و المكان‌ المحوط‌ و ما منهم‌ الّا و هو منه‌ ملحوظ‌ محفوظ‌ و قد شهدت‌ نصوص‌ الكتاب‌ علي‌ عدالتهم‌ و الرضا عن‌ جملتهم‌ بالبيعة‌، بيعة‌الرضوان،‌ و نص‌ القرائن‌ علي‌ حسن‌ الثناء علي‌ المهاجرين‌ و الأنصار»(2)؛ «بر مسلمان‌ معتقد واجب‌ است‌ تا بداند كه‌ همة‌ اصحاب‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم از ديدگاه‌ پيامبر در مقام‌ قابل‌ غبطه ‌و خاصي‌ قرار داشتند و هر يك‌ از آنان‌ مورد توجه‌ و عنايت ويژة آن‌‌حضرت‌ صلي‌الله عليه وسلم قرار داشتند. همانا نصوص‌ قرآني‌ از عدالت‌ صحابه‌ و خشنودي‌ خداوند از آنان‌ در «بيعت‌ رضوان‌» خبر مي‌دهند و قرائن‌ نيز تصريح‌ دارند كه‌ مهاجرين‌ و انصار مورد حسن‌ ستايش‌ قرار داشته‌اند».

3ـ امام‌ ابوعمرو عثمان‌ ابن‌الصلاح‌ شهرزوري‌ (متوفي 643هـ.) مي‌فرمايد:

«للصحابة‌ بأسرهم‌ خصيصة‌ و هي‌ أنه‌ لا يسأل‌ عن‌ عدالة‌ أحدٍ منهم‌ بل‌ ذلك‌ أمر مفروع‌ منه‌ لكونهم‌ علي ‌الإطلاق‌ معدّلين‌ بنصوص‌ الكتاب‌ و السنة‌ و إجماع‌ من‌ يعتدّ به‌ في‌ الإجماع‌ من‌ الأمة ‌…  ثم‌ إن‌ الأمة‌ مجمعة‌ علي‌ تعديل‌ جميع‌ الصحابة‌ و من‌ لابس‌ الفتن‌ منهم‌ فكذلك‌ بإجماع‌ العلماء الذين‌ يعتد بهم‌ في‌ الإجماع‌، إحساناً للظن‌ بهم‌ و نظراً إلي‌ ما تمهّد لهم‌ من‌ المآثر و كأن‌ اللّه‌ سبحانه‌ و تعالي‌ أتاح‌ الإجماع ‌علي‌ ذالك‌ لكونهم‌ نقلة‌ الشريعة‌»(3)؛ «همة‌ أصحاب‌ از امتياز خاصي‌ برخوردارند و آن‌ اينكه‌ عدالت‌ هيچ‌ يك‌ از آنان‌ مورد سؤال‌ قرار نمي‌گيرد، بلكه‌ اين‌ مسئله‌‌اي قطعي‌ تلقي‌ مي‌شود زيرا همة‌ آنان‌ علي‌‌الاطلاق‌، از ديدگاه‌ نصوص‌ قرآن‌، احاديث‌ و اجماع‌ كساني‌ كه‌ اجماع‌ آنان‌ قابل‌ قبول‌ و معتبر است‌، عادل‌اند. همانا امت‌ اسلامي‌ بر عدالت‌ اصحاب‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم اتفاق‌ نظر دارد، اگر چه‌ از كساني‌ باشند كه‌ در درگيريها (ميان‌ اصحاب‌ پيامبر) شركت‌ داشته‌اند، همچنين‌ اين‌ ديدگاه‌ علمايي‌ است‌ كه‌ اجماع‌ آنان‌ قابل‌ اعتبار است‌؛ اين‌ اعتقاد به خاطرحسن‌ظن‌ و با توجه‌ به‌ فضايل‌ و مناقب‌ آنان‌ است‌، و گويا تأييد الهي بوده تا عدالت‌ آنان‌ مورد اجماع ‌قرار گيرد زيرا آنان‌ ناقلان‌ و پاسداران شريعت‌ اسلامي‌ بودند».

4ـ شيخ‌‌الاسلام‌ احمد بن‌ تيميه‌ (متوفي‌ 728 هـ.) مي‌فرمايد:

«و من‌ أصول‌ اهل‌السنة‌ و الجماعة‌ سلامة‌ قلوبهم‌ و ألسنتهم‌ لأصحاب‌ رسول‌ اللّه‌صلي‌الله عليه وسلم كما وصفهم‌ اللّه‌ في‌ قوله‌ تعالي‌: « و الذين‌ جاءوا من‌ بعدهم‌ يقولون‌ ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذين‌ سبقونا بالإيمان‌ و لا تجعل‌ في ‌قلوبنا غلاً للذين‌ آمنوا ربنا إنك‌ رؤف‌ رحيم‌»، و طاعة‌ً للنبي‌ صلي‌الله عليه وسلم في‌ قوله‌: « لاتسبوا أصحابي‌ فو الذي‌ نفسي ‌بيده‌ لو أن‌ أحدكم‌ أنفق‌ مثل‌ اُحُد ذهباً ما بلغ‌ مُدّ أحدهم‌ و لا نصيفه‌»(4)؛ «از اصول‌ اعتقادي‌ اهل‌سنت‌ و جماعت‌ آنست‌ كه‌ دلها و زبانهايشان‌ [از بغض و بدگويي] در مورد اصحاب‌ رسول‌اللّه‌ صلي‌الله عليه وسلم پاك‌ و سالم‌ است. چنانكه‌ خداوند آنان‌ را اين‌چنين‌ توصيف‌ مي‌فرمايد: «و كساني‌ (مؤمناني)كه‌ پس‌ از آنان‌ (صحابه و مسلمانان صدر اسلام) آمده‌اند، مي‌گويند: پروردگارا! ما و برادران‌مان را كه‌ در ايمان‌ آوردن‌ بر ما سبقت‌ گرفته‌اند، بيامرز، و كينه‌اي‌ نسبت‌ به ‌مؤمنان‌ در دلهايمان‌ قرار مده‌. پروردگارا! رأفت‌ و مهرباني‌ تو بسيار است‌». و به پيروي‌ از دستور رسول‌اكرم‌ صلي‌الله عليه وسلم كه‌ مي‌فرمايد: «اصحاب‌ مرا ناسزا مگوييد، قسم‌ به‌ ذاتي‌ كه‌ جانم‌ در قبضة‌ اوست‌، اگر يكي‌ از شما به‌ اندازة‌ كوه‌ اُحد طلا انفاق‌ و صدقه نمايد، به‌ پاداش‌ يك‌ يا نصف‌ مد(5) (از عملكرد) آنان‌ نخواهد رسيد».

منابع:

1). ابن عبدالبر، قرطبي، الاستيعاب في أسماء الأصحاب، ج 1، ص: 7، دارالفكر، 1423هـ. .

2). امام‌الحرمين، ابوالمعالي، كتاب الإرشاد إلي قواطع الأدلة في اصول الإعتقاد، ص: 364، مؤسسه الكتب الثقافيه، 1413هـ. .

3). ابن‌الصلاح، علوم الحديث، ص: 294ـ 295، دارالفكر المعاصر، 1406هـ. .

4). ابن‌تيميه، شرح العقيدة الواسطية، ص: 157ـ 158، مؤسسه الكويت للطباعه، الرياض، 1407هـ. .

نظر شيعه نسبت به صحابه چيست؟
پاسخ: از ديدگاه شيعه، کساني که به ديدار و مصاحبت پيامبر (صلي الله عليه وآله)تشرف حاصل نموده اند، به چند گروه،تقسيم مي شوند و ما پيش از آن که به شرح اين سخن بپردازيم، شايسته است به صورت اجمال، «صحابي» را تعريف نماييم.
در اينجا، تعريف هاي گوناگوني پيرامون صحابي پيامبر وجود دارد که به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
1 ـ سعيد بن مسيب گويد: «صحابي کسي است که به مدت يک يا دو سال با پيامبر بوده و همراه وي در يک يا دو نبرد، شرکت داشته و جنگيده است». [1] .
2 ـ واقدي گويد: «دانشمندان برآنند که هرکس پيامبر را ديده و به اسلام گرويده و در امر دين، انديشه نموده و به آن راضي گرديده است، نزد ما از اصحاب پيامبر محسوب مي شود، گرچه به مدّت يک ساعت از روز باشد». [2] .
3 ـ محمد بن اسماعيل بخاري آورده است: «هر کس از مسلمانان با پيامبر مصاحبت داشته و يا او را ديده، از اصحاب آن حضرت است». [3] .
4 ـ احمد بن حنبل گويد: «هر کس يک ماه و يا يک روز و يا يک ساعت، با پيامبر مصاحبت داشته و يا آن حضرت را ديده، جزء اصحاب است». [4

منابع:

[1] اسدالغابه، ج 1، ص 11 و 12، طبع مصر.
[2] اسدالغابه، ج 1، ص 12 ـ 11.
[3] همان.
[4] همان

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

سوره فرقان - آيه 54


‏متن آيه : ‏
‏ وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً ‏

‏ترجمه : ‏
‏خدا است كه از آب ( مَني ) انسانها را آفريده است و ايشان را به ( دو گروه ) ذُكور و إناث تبديل كرده است ، و پروردگار تو همواره ( بر انجام هر چه بخواهد ) توانا بوده و هست .‏

 

تفسیر المیزان علامه طباطبایی

و كلمه  ( صهر) به طورى كه از خليل نقل كرده اند به معناى (ختن ) يعنى خويشاوندان از ناحيه زن است پس مراد از ( نسب ) به طورى كه ديگران هم گفته اند: محرميت از ناحيه مرد است و مراد از صهر محرميت از ناحيه زن، و مؤيد اين معنا مقابله اى است كه ميان نسب و صهر بر قرار شده است.

بعضى از مفسرين گفته اند: در هر يك از اين دو كلمه مضافى در تقدير است. و تقدير آن دو ( ذانسب و ذا صهر - داراى نسبت و صهر ) مى باشد. و مراد از آب، نطفه است و چه بسا احتمال داده شده كه مراد از آن، مطلق آبى باشد كه خدا اشياى زنده را از آن خلق مى كند، همچنان كه خودش فرمود: ( و جعلنا من الماء كل شى ء حى ).

معناى آيه اين است كه : خداى سبحان آن كسى است كه از نطفه - كه خود يك آب است - بشرى را خلق فرموده و او را داراى نسب و صهر، يعنى زن و مرد قرار داده است. و اين نيز، تشبيه ديگرى است كه همان مفاد آيه قبلى را افاده مى كند، يعنى مى فهماند كه خداى سبحان كثرت را در عين وحدت، حفظ، و تفرق را در عين اتحاد، محفوظ نگه داشته است، و همچنين اختلاف نفوس و آراء را از نظر ايمان و كفر - با اينكه مردم از جهت فكر و نظر و ايمان و كفر مختلفند - با اتحاد مجتمع بشرى به وسيله فرستادن پيامبرانى به منظور كشف حجاب ضلالت، حفظ نموده است كه اگر ارسال رسل نمى بود ضلالت و گمراهى، همه مجتمع بشرى را فرا مى گرفت.

( و كان ربك قديرا ) در اينجا كلمه )  رب )  به ضمير خطاب ربك - پروردگارت اضافه شده، و نكته آن همان است كه در جمله ( الم تر الى ربك) گذشت.

 

تفسیر نمونه ایت الله مکارم

در میان دریاى شور و شیرین قرار مى‏گیرد و اجازه نمى‏دهد آنها با هم آمیخته شوند.

البته امروزما این را مى‏دانیم كه این حجاب نامرئى همان تفاوت درجه غلظت آب شور و شیرین و به اصطلاح تفاوت وزن مخصوص آنها است كه سبب مى‏شود تا مدت مدیدى به هم نیامیزند.

گرچه جمعى از مفسران براى پیدا كردن چنین دو دریائى در روى كره زمین به زحمت افتاده‏اند كه در كجا دریاى آب شیرین در كنار آب شور قرار گرفته و مخلوط نمى‏شود ، ولى این مشكل نیز براى ما حل شده است ، زیرا مى‏دانیم تمام رودخانه‏هاى عظیم آب شیرین كه به دریاها مى‏ریزند در كنار ساحل ، دریائى از آب شیرین تشكیل مى‏دهند و آبهاى شور را به عقب مى‏رانند و تا مدت زیادى این وضع ادامه دارد ، و به خاطر تفاوت درجه غلظت آنها از آمیخته شدن با یكدیگر ابا دارند ، و هر یك به دیگرى حجرا مهجورا مى‏گوید ! جالب اینكه بر اثر جزر و مد آب دریاها كه در شبانه روز دو مرتبه بر اثر جاذبه ماه صورت مى‏گیرد سطح آب دریا به مقدار زیادى بالا و پائین مى‏رود ، این آبهاى شیرین كه دریائى را تشكیل داده‏اند در مصب همان رودخانه‏ها و نقاط اطراف آن در خشكى پیش مى‏روند و انسانها از زمانهاى قدیم از این موضوع استفاده كرده ، نهرهاى زیادى در این گونه مناطق دریا كنده‏اند و زمینهاى فراوانى را زیر كشت درختان برده‏اند كه وسیله آبیارى آنها همین آب شیرین است كه به وسیله جزر و مد بر مناطق وسیع گسترش مى‏یابد .

هم اكنون در جنوب ایران شاید ملیونها نخل وجود دارد كه ما قسمتى از آنرا از نزدیك مشاهده كرده‏ایم كه تنها با همین وسیله آبیارى مى‏شوند ، و در فاصله زیادى از ساحل دریا قرار گرفته‏اند ، در سالهائى كه بارندگى كم و آب رودخانه‏هاى عظیمى كه به دریا مى‏ریزد تقلیل پیدا كند گاهى آب شور غلبه مى‏كند كه مردم كشاورز این سامان از آن سخت نگران مى‏شوند زیرا به زراعت آنها لطمه مى‏زند.

تفسیر نمونه ج : 15ص :125

ولى معمولا چنین نیست و این آب عذب و فرات كه در كنار آن آب ملح و اجاج قرار گرفته ، به آن آمیخته نمى‏شود ، سرمایه بزرگى براى آنها محسوب مى‏شود .

ناگفته پیدا است وجود علل طبیعى در اینگونه مسائل هرگز از ارزش آنها نمى‏كاهد مگر طبیعت چیست ؟ جز فعل خدا و اراده و مشیت پروردگار است كه این خواص را به این موجودات داده ؟ ! جالب اینكه هنگامى كه انسان با هواپیما از این مناطق مى‏گذرد ، منظره این دو آب كه رنگهاى متفاوتى دارند و با هم آمیخته نمى‏شوند به خوبى نمایان است كه انسان را به یاد این نكته قرآنى مى‏اندازد.

ضمنا قرار گرفتن این آیه در میان آیات مربوط به كفر و ایمان ممكن است اشاره و تشبیهى در این امر نیز باشد كه گاهى در یك جامعه ، در یك شهر ، و گاه حتى در یك خانه افرادى با ایمان كه همچون آب عذب و فراتند در كنار افراد بى ایمان كه همچون آب ملح و اجاجند ، با دو طرز تفكر ، دو نوع عقیده ، و دو نوع عمل پاك و ناپاك ، قرار مى‏گیرند ، بى آنكه بهم آمیخته شوند .

در آیه بعد به مناسبت بحث نزول باران و همچنین دریاهاى آب شور و شیرین كه در كنار هم قرار مى‏گیرند سخن از آفرينش انسان از آب به ميان آورده مى‏گوید : او كسى است كه از آب انسانى را آفرید ( و هو الذى خلق من الماء بشرا ) .

و به راستى صورتگرى كردن در آب و چنین نقش بدیعى را بر آب زدن دلیل بر نهایت قدرت پروردگار است ، در حقیقت در آیات گذشته سخن از پرورش گیاهان به وسیله باران در میان بود و در اینجا سخن از مرحله عالیترى یعنى آفرینش انسان از آب در میان است.

تفسیر نمونه ج : 15ص :126

در اینكه منظور از آب در اینجا كدام آب است در میان مفسران گفتگو است : جمعى معتقدند منظور از بشر نخستين انسان يعنى آدم (علیه‏السلام‏) است چرا كه آفرینش او از طین یعنى معجونى از آب و خاك بود ، بعلاوه طبق بعضى از روایات اسلامى نخستین موجودى كه خدا آفرید آب بود و انسان را از آن آب آفرید .

نكره بودن بشرا ( انسانى را ) گواه این معنى است.

اما جمعى دیگر معتقدند كه منظور از ماء آب نطفه است كه همه انسانها به قدرت پروردگار توسط آن به وجود مى‏آیند ، و با آمیزش نطفه مرد اسپر كه در آب شناور است با اوول نطفه زن ، نخستین جوانه حیات انسان یعنى اولین سلول زنده آدمى به وجود مى‏آید.

اگر انسان مراحل انعقاد نطفه را از آغاز تا پایان دوران جنینى تحت بررسى و مطالعه دقیق قرار دهد آنقدر آیات عظمت حق و قدرت آفریدگار را در آن مشاهده مى‏كند كه به تنهائى براى شناخت ذات پاك او كافى است .

گواه اين تفسیر جمله‏اى است كه در ذیل آیه آمده و شرح آن را خواهیم داد ( فجعله نسبا و صهرا).

از این گذشته بدون شك بیشترین قسمت وجود انسان را آب تشكیل مى‏دهد به طورى كه مى‏توان گفت ماده اصلى وجود هر انسانى آب است ، و به همین دلیل مقاومت انسان در برابر كمبود آب بسیار كم است ، در حالى كه انسان در برابر كمبود مواد غذائى مى‏تواند روزها و هفته‏ها مقاومت كند.

البته این احتمال نیز وجود دارد كه همه این معانى در مفهوم آیه جمع باشد یعنى هم بشر نخستین ازآب آفریده شده ، و هم پیدایش تمام افراد انسان از آب نطفه است ، و هم آب مهمترين ماده ساختمان بدن انسان را تشكیل مى‏دهد ، آبى كه از ساده‏ترین موجودات این جهان محسوب مى‏شود چگونه مبدء پیدایش چنین

تفسیر نمونه ج : 15ص :127

خلق شگرفى شده است ؟ ! این دلیل روشن قدرت او است.

به دنبال آفرینش انسان ، سخن از گسترش نسلها به میان آورده ، مى‏گوید : خداوند این انسان را از دو شاخه گسترش داد : شاخه نسب و صهر ( فجعله نسبا و صهرا).

منظور از نسب پیوندى است كه در میان انسانها از طریق زاد و ولد به وجود مى‏آید ، مانند ارتباط پدر و فرزند یا برادران به یكدیگر ، اما منظور از صهر كه در اصل به معنى داماد است ، پیوندهائى است كه از این طریق میان دو طایفه بر قرار مى‏شود ، مانند پیوند انسان با نزدیكان همسرش ، و ایندو ، همان چیزى است كه فقهاء در مباحث نكاح از آن تعبیر به نسب و سبب مى‏كنند.

در قرآن مجید در سوره نساء به هفت مورد از محارم كه از طریق نسب به وجود مى‏آیند اشاره شده ( مادر ، دختر ، خواهر ، عمه ، خاله ، دختر برادر و دختر خواهر ) و به چهار مورد از موارد سبب و صهر ( دختر همسر ، مادر همسر همسر فرزند ، و همسر پدر).

البته در تفسیر اين جمله نظرات ديگرى از سوى مفسران اظهار شده اما آنچه گفتيم روشنتر و قويتر از همه است.

از جمله اینكه : جمعى نسب را به معنى فرزندان پسر ، و صهر را به معنى فرزندان دختر دانسته‏اند ، چرا كه پیوندهاى نسبى روى پدران حساب مى‏شود ، نه روى مادران .

ولى به طورى كه در تفسیر نمونه جلد 2 ذيل آيه 61 سوره آل عمران مشروحا گفته‏ایم این یك اشتباه بزرگ است كه از سنتهاى دوران قبل از اسلام سرچشمه گرفته است كه نسب را تنها از طریق پدر مى‏دانستند ، و مادر هیچ نقشى نداشت ، در حالى كه در فقه اسلامى و در میان همه دانشمندان اسلام مسلم است كه احكام محرم بودن نسبى هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر است ( براى توضیح بیشتر

 

تفسیر نمونه ج : 15ص :128

به تفسیر نمونه جلد 2 صفحه 437 مراجعه فرمائيد).

قابل توجه اینكه حدیث معروفى در اینجا داریم كه در كتب شیعه و اهل تسنن نقل شده است ، طبق این حدیث آیه فوق درباره پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و على (علیه‏السلام‏) نازل شده ، چرا پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دخترش فاطمه (علیهاالسلام‏) را به همسرى على (علیه‏السلام‏) در آورد و به اين ترتيب على (علیه‏السلام‏) هم پسر عموى پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و هم همسر دخترش بود ، و این است معنى نسبا و صهرا .

اما همانگونه كه بارها گفته‏ایم این گونه روایات بیان مصداقهاى روشن است و مانع از عمومیت مفهوم آیه نیست ، آیه هرگونه پیوندى را كه از طریق نسب و دامادى به وجود مى‏آید شامل مى‏شود كه يكى از مصداقهاى روشنش پيوند على (علیه‏السلام‏) با پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از دو جهت بود .

در پایان آیه به عنوان تاكید بر مسائل گذشته مى‏فرماید : پروردگار تو همواره قادر بوده و هست ( و كان ربك قدیرا).

 

تفسیر نور حجت الاسلام و المسلمین قرائتی

نکته ها

مراد از آب در اين آيه ، نطفه ي انسان است ، به دليل آيه ي : (ألم نخلقكم من ماء مهين ).

(311) و آيه ي : (خلق من ماء دافق ).

(312) ((نسب )) پيوندي است كه از طريق زاد و ولد به وجود مي آيد، نظير پيوند پدر و فرزند و برادران با يكديگر. كلمه ي ((صهر)) به معناي داماد است و دامادي پيوندي است كه بين يك مرد و يك خانواده ي ديگر به وجود مي آيد، مانند پيوند داماد با بستگان همسرش كه در اصطلاح به آن خويشاوندي سببي مي گويند.

پيام ها:

1- هم انسان از آب است ، (خلق من الماء بشرا) هم حيوان ، (واللّه خلق كل ّدابّبه من ماء) (313) و هم ساير موجودات زنده . (و جعلنا من الماءكل ّلشي ءيحي ّي) (314)

2- همه ي انسان ها از يك مادّه آفريده شده اند، (خلق من الماء بشرا) پس امتيازات و برتري هاي نژادي پوچ است .

3- انسان موجود با عظمتي است . (بشرا) (تنوين نشانه عظمت است )

4- زندگي انسان بر اساس پيوندهاي سببي و نسبي شكل مي گيرد. (نسبا و صهرا)

5- در اين آيه از بستگان نسبي قبل از بستگان سببي سخن به ميان آمده است تا رمز اولويّت آنان باشد. (نسبا و صهرا)

----

310-مرسلات ، 2

311-طارق ، 6

312-نور، 45

313-انبياء، 30

 -----------------------------------------------------------

مهدیه دلیر صف آرای اخگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

مرضیه پاشایی آلمان آباد                             سوره اسراء آیه 1

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سُبْحانَ الَّذي أَسْري‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي الَّذي بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ1

شماره صفحه : 282      حزب : 57           جزء : پانزدهم      سوره : اسراء

درج تفسیر

  تفسیر المیزان - خلاصه

(سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکناحوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع البصیر): (منزه ، خدایی که در شبی بنده خود را از مسجدالحرام به مسجد اقصایی که پیرامون آن را مبارک ساخته ،شبانه حرکت داد تا آیات خود را به او بنمایاند، همانا که خداوند شنوا وبیناست )، (سبحان ) اسم مصدر از ماده تسبیح به معنای تنزیه است ، یعنی منزه ساختن خداوند از هر چیزی که لایق ساحت او نباشد.(اسراء) یعنی سیر و حرکت شبانه و کلمه (لیلا) برای تأکید آمده تا دانسته شود کل رفت و برگشت در شب واقع شده و (مسجد الاقصی ) یعنی مسجد دور که به قرینه سیاق مراد از آن بیت المقدس است و چون نسبت به محل زندگی پیامبر دور بوده آن رامسجد الاقصی خوانده است .و جمله (لنریه من ایاتنا) غرض و نتیجه این سیر و حرکت را بیان می نماید و آن این است که بخشی آیات و نشانه های خدای را که از ساحت عظمت و کبریای حق صادرمی شود به آنحضرت بنمایاند.و در آخر علت نشان دادن آیات را بیان می نماید و آن این بوده که خداوند چون شنوای گفتار بندگان و بینای افعال آنهاست ، تقاضای رسول گرامی خود را شنیده و او رالایق چنین کرامتی دیده و لذا خواسته او را اجابت کرده و وی را برای نشان دادن پاره ای از آیات خود شبانه سیر داده است .در این آیه به مسأله عروج جسمانی و روحانی پیامبر ص اشاره شده است که درطول یک شب خداوند رسول گرامی اسلام ص را از کنار مسجدالحرام تامسجدالاقصی مبارک برده و از نشانه های خود به او نمایانده و او را تا مقامی بالا سیرداده که جبرئیل را یارای بالاتر رفتن نبوده است و در روایات و تفاسیر(2) ماجرای این کرامت پیامبر ص، مفصلا ذکر شده است .اما آنچه بطور اجمال از آنها حاصل می شود این است که یقینا حضرت محمد ص به معراج رفته و آسمانها را سیر نموده و انبیاء وعرش و سدره المنتهی و بهشت و دوزخ رادیده است و احوالات اهل آنها را مشاهده نموده و روایاتی که در این باب نقل شده همه در صدد آن بوده که امری غیر مادی را به نحو تمثیل و بصورت امری محسوس برای سایرین بازگو نماید.

         

تفسیر نمونه

سوره اسراء مقدمه این سوره در مکه نازل شده و 111 آیه است قبل از ورود در تفسیر این سوره توجه به چند نکته لازم است : 1 - نامهاى این سوره و محل نزول آن نام مشهور این سوره بنى اسرائیل است و نامهاى دیگرى نیز از قبیل اسراء و سبحان دارد. <1> روشن است که هر یک از این نامها به تناسب مطالبى است که در این سوره در رابطه با آن وجود دارد، اگر نام بنى اسرائیل بر آن گذارده شده به خاطر آنست که بخش قابل ملاحظه اى در آغاز و پایان این سوره پیرامون بنى اسرائیل است . و اگر به آن اسراء گفته میشود به خاطر نخستین آیه آن که پیرامون اسراء (معراج ) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن میگوید، و سبحان نیز از نخستین کلمه این سوره گرفته شده است . ولى در روایاتى که فضیلت این سوره را بیان میکند تنها به نام بنى اسرائیل برخورد میکنیم ، و به همین جهت غالب مفسران همین نام را براى سوره ، برگزیده اند. به هر حال مشهور و معروف این است که تمام یکصد آیه این سوره در مکه نازل شده است ، و مفاهیم و محتواى آن نیز کاملا متناسب با سوره هاى مکى است هر چند بعضى از مفسران معتقدند پاره اى از آیات آن در مدینه نازل شده است ، ولى گفتار مشهور صحیحتر به نظر میرسد. 2 - فضیلت این سوره از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همچنین از امام صادق (علیهالسلام ) اجر و پاداش فراوانى براى کسى که این سوره را بخواند نقل شده است از جمله اینکه : در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) چنین مى خوانیم : من قرء سورة بنى اسرائیل فى کل لیلة جمعه لم یمت حتى یدرک القائم و یکون من اصحابه : کسى که سوره بنى اسرائیل را هر شب جمعه بخواند از دنیا نخواهد رفت تا اینکه قائم را درک کند و از یارانش ‍ خواهد بود. کرارا گفته ایم پاداشها و فضیلتهائى که براى سوره هاى قرآن بیان شده هرگز براى خواندن تنها نیست ، بلکه خواندنى است که توأ م با تفکر و اندیشه ، و سپس الهام گرفتن براى عمل بوده باشد. مخصوصا در یکى از همین روایات مربوط به فضیلت این سوره میخوانیم فرق قلبه عند ذکر الوالدین : کسى که این سوره را بخواند و به هنگامى که به توصیه هاى خداوند در ارتباط با پدر و مادر در این سوره میرسد، عواطف او تحریک گردد و احساس محبت بیشتر نسبت به پدر و مادر کند داراى چنان پاداشى است . بنابراین الفاظ قرآن هر چند بلاشک محترم و پر ارزش است ، ولى این الفاظ مقدمه اى است براى معانى و معانى مقدمه اى است براى عمل . 3 - محتواى این سوره در یک نگاه کوتاه گفتیم این سوره بنا بر مشهور از سوره هائى است که در مکه نازل شده است و طبعا ویژگیهاى سوره هاى مکى در آن جمع است ، از جمله دعوت مؤ ثر به توحید، و توجه دادن به معاد، و نصائح سودمند، و مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و انحراف بطور کلى میتوان گفت آیات این سوره بر محور امور زیر دور مى زند. 1 - دلائل نبوت مخصوصا قرآن و نیز معراج . 2 - بحثهائى مربوط به معاد، مساله کیفر و پاداش و نامه اعمال و نتائج آن . 3 - بخشى از تاریخ پر ماجراى بنى اسرائیل که در آغاز سوره و پایان آن آمده است . 4 - مساله آزادى اراده و اختیار و اینکه هر گونه عمل نیک و بد، نتیجهاش به خود انسان بازگشت میکند. 5 - مساله حساب و کتاب در زندگى این جهان که نمونه اى است براى جهان دیگر. 6 - حقشناسى در همه سطوح مخصوصا درباره خویشاوندان ، و بخصوص پدر و مادر. 7 - تحریم اسراف و تبذیر و بخل و فرزندکشى و زنا و خوردن مال یتیمان و کمفروشى و تکبر و خونریزى . 8 - بحثهائى در زمینه توحید و خداشناسى . 9 - مبارزه با هر گونه لجاجت در برابر حق و اینکه گناهان میان انسان و مشاهده چهره حق پرده میافکند. 10 - شخصیت انسان و فضیلت و برترى او بر مخلوقات دیگر. 11 - تاثیر قرآن براى درمان هر گونه بیمارى اخلاقى و اجتماعى . 12 - اعجاز قرآن و عدم توانائى مقابله با آن . 13 - وسوسه هاى شیطان و هشدار به همه مؤ منان به راههاى نفوذ شیطان در انسان . 14 - بخشى از تعلیمات مختلف اخلاقى . 15 - و سرانجام فرازهائى از تاریخ پیامبران به عنوان درسهاى عبرتى براى همه انسانها و شاهدى براى مسائل بالا. به هر صورت مجموعه بحثهاى عقیدتى و اخلاقى و اجتماعى در این سوره نسخه کاملى را تشکیل میدهد براى ارتقاء و تکامل بشر در زمینه هاى مختلف ، و جالب اینکه این سوره با تسبیح خدا شروع میشود و با حمد و تکبیر او پایان میگیرد تسبیح نشانه اى است براى پاکسازى و پیراستن از هر گونه عیب و نقص ، و حمد نشانه اى است براى آراستن به صفات فضیلت ، و تکبیر رمزى است به پیشرفت و عظمت . تفسیر: معراج گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نخستین آیه این سوره از مساله اسراء یعنى سفر شبانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به مسجد اقصى (بیت المقدس ) که مقدمه اى براى معراج بوده است سخن میگوید، این سفر که در یک شب و مدت کوتاهى صورت گرفت حداقل در شرایط آن زمان از طرق عادى به هیچوجه امکان پذیر نبود، و جنبه اعجاز آمیز و کاملا خارق العاده داشت . نخست میگوید: منزه است آن خداوندى که بنده اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد (سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى ). این سیر شبانه خارق العاده : به خاطر آن بود که بخشى از آیات عظمت خود را به او نشان دهیم (لنریه من آیاتنا). و در پایان اضافه میکند خداوند شنوا و بینا است (انه هو السمیع البصیر ). اشاره به اینکه اگر خداوند پیامبرش را براى این افتخار برگزید بى دلیل نبود، زیرا او گفتار و کردارى آنچنان پاک و شایسته داشت که این لباس بر قامتش کاملا زیبا بود، خداوند گفتار پیامبرش را شنیده و کردار او را دیده و لیاقتش را براى این مقام پذیرفته بود. بعضى از مفسران این احتمال را نیز در جمله فوق داده اند که منظور از آن تهدید منکران این اعجاز است که خداوند سخنانشان را مى شنود و اعمالشان را مى بیند و از توطئه آنها آگاه است . این آیه در عین فشردگى بیشتر مشخصات این سفر شبانه اعجاز آمیز را بیان میکند: 1 - جمله اسرى نشان میدهد که این سفر، شب هنگام واقع شد، زیرا اسراء در لغت عرب به معنى سفر شبانه است ، در حالى که کلمه سیر به مسافرت در روز گفته میشود. 2 - کلمه لیلا در عین اینکه تاکیدى است براى آنچه از جمله اسراء فهمیده میشود، این حقیقت را نیز بیان میکند که این سفر بطور کامل در یک شب واقع شد، و مهم نیز همین است که فاصله میان مسجد الحرام و بیت المقدس که بیش از یکصد فرسخ است و در شرائط آن زمان مى بایست روزها یا هفته ها بطول بیانجامد، تنها در یک شب رخ داد. 3 - کلمه عبد نشان میدهد که این افتخار و اکرام به خاطر مقام عبودیت و بندگى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، چرا که بالاترین مقام براى انسان است که بنده راستین خدا باشد، جز بر پیشگاه او جبین نساید، و در برابر فرمانى جز فرمان او تسلیم نگردد، هر کارى میکند براى خدا باشد و هر گام برمیدارد رضاى او را بطلبد. 4 - همچنین تعبیر به عبد نشان مى دهد که این سفر در بیدارى واقع شده . و این سیر جسمانى بوده است نه روحانى ، زیرا سیر روحانى معنى معقولى جز مساله خواب یا حالتى شبیه به خواب ندارد، ولى کلمه عبد نشان میدهد که جسم و جان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این سفر شرکت داشته ، منتها کسانى که نتوانسته اند این اعجاز را درست در فکر خود هضم کنند احتمال روحانى بودن را به عنوان توجیهى براى آیه ذکر کرده اند، در حالى که مى دانیم اگر کسى به دیگرى بگوید من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش این نیست که در عالم خواب یا خیال بوده یا تفکر اندیشه او به چنین سیرى پرداخته است . 5 - آغاز این سیر (که مقدمه اى بر مساله معراج به آسمانها بوده و بعدا دلائل آن ذکر خواهد شد مسجد الحرام در مکه و انتهاى آن مسجد الاقصى در قدس بوده است . البته در اینکه پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از کنار خانه کعبه به این سیر پرداخت و یا در خانه یکى از بستگانش بود، (و از آنجا که به همه شهر مکه گاهى به عنوان احترام ، مسجد الحرام گفته میشود این تعبیر در آیه ذکر شده است ) در میان مفسران گفتگو است ، ولى بدون شک ظاهر آیه این است که مبداء سیر او مسجد الحرام بوده است . 6 - هدف از این سیر، مشاهده آیات عظمت الهى بوده ، همانگونه که دنباله این سیر در آسمانها نیز به همین منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در پرتو مشاهده آن آیات بینات ، عظمت بیشترى یابد، و آمادگى فزونترى براى هدایت انسانها پیدا کند، نه آنگونه که کوته فکران مى پندارند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به معراج رفت تا خدا را ببیند!، به گمان اینکه خدا محلى در آسمانها دارد!! به هر حال پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرینش او نیز آگاه بود، ولى شنیدن کى بود مانند دیدن ! در آیات سوره نجم که به دنباله این سفر یعنى معراج در آسمانها اشاره میکند نیز میخوانیم لقد راى من آیات ربه الکبرى : او در این سفر آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد. 7 - جمله بارکنا حوله بیانگر این مطلب است که مسجد الاقصى علاوه بر اینکه خود سرزمین مقدسى است اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پر برکتى است و این ممکن است اشاره به برکات ظاهرى آن بوده باشد چرا که مى دانیم در منطقه اى سرسبز و خرم و مملو از درختان و آبهاى جارى و آبادیها واقع شده است . و نیز ممکن است اشاره به برکات معنوى آن بوده باشد، زیرا این سرزمین مقدس در طول تاریخ کانون پیامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحید و خدا پرستى بوده است . 8 - جمله انه هو السمیع البصیر همانگونه که گفتیم اشاره به این است که بخشش این موهبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بى حساب نبوده بلکه به خاطر شایستگى هائى بوده که بر اثر گفتار و کردارش پیدا شد و خداوند از آن به خوبى آگاه بود. 9 - ضمنا کلمه سبحان دلیلى است بر اینکه این برنامه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خود نشانه اى بر پاک و منزه بودن خداوند از هر عیب و نقص است . 10 - کلمه من در من آیاتنا نشان میدهد که آیات عظمت خداوند آنقدر زیاد است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با تمام عظمتش در این سفر پر عظمت تنها گوشه اى از آنرا مشاهده کرده است . مساله معراج مشهور و معروف در میان دانشمندان اسلام این است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هنگامى که در مکه بود در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى در بیت المقدس به قدرت پروردگار آمد، و از آنجا به آسمانها صعود کرد، و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به مکه بازگشت . و نیز مشهور و معروف آنست که این سیر زمینى و آسمانى را با جسم و روح تواما انجام داد. ولى از آنجا که این یک موضوع فوق العاده شگرفى است ، جمعى به توجیه آن پرداخته و آنرا به معراج روحانى تفسیر کرده اند که چیزى شبیه یک خواب یا مکاشفه روحى خواهد بود، اما همانگونه که گفتیم این موضوع کاملا با ظواهر آیات مخالف است چرا که ظاهر آیات به مساله جسمانى بودن گواهى میدهد. به هر حال پیرامون این بحث سؤ الات فراوانى وجود دارد از جمله : 1 - چگونگى معراج از نظر قرآن و حدیث و تاریخ . 2 - اعتقاد دانشمندان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن در این زمینه . 3 - هدف معراج . 4 - امکان معراج از نظر علوم روز. هر چند بحث طولانى پیرامون این مسائل از عهده یک بحث تفسیرى خارج است ولى ما سعى مى کنیم فشرده این مسائل را براى خوانندگان عزیز ذیلا بیاوریم . 1 - معراج از نظر قرآن و حدیث در دو سوره از سوره هاى قرآن به این مساله اشاره شده است : نخست همین سوره اسراء است که تنها بخش اول این سفر را بیان میکند (یعنى سیر از مکه و مسجد الحرام به مسجد اقصى و بیت المقدس ). اما در سوره نجم طى شش آیه از آیه 13 تا 18 قسمت دوم معراج یعنى سیر آسمانى آمده است ، آنجا مى فرماید : و لقد رآه نزلة اخرى . عند سدرة المنتهى . عندها جنة الماوى . اذ یغشى السدرة ما یغشى . ما زاغ البصر و ما طغى . لقد رآى من آیات ربه الکبرى خلاصه مفاد این شش آیه چنین است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى دومین بار فرشته وحى جبرئیل را به صورت اصلى مشاهده و ملاقات کرد (مرتبه اول در آغاز نزول وحى در کوه حرا بود). این ملاقات در نزد بهشت جاویدان صورت گرفت . پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مشاهده این منظره دچار خطا و اشتباه نشد. آیات و نشانه هاى بزرگى را از عظمت خدا مشاهده کرد. این آیات که به گفته اکثر مفسران از معراج سخن میگوید نیز نشان میدهد که این حادثه در بیدارى اتفاق افتاده است ، مخصوصا جمله ما زاغ البصر و ما طغى چشم پیامبر دچار خطا و انحراف و طغیان نشد) گواه دیگر بر این موضوع است از نظر حدیث ، روایات بسیار زیادى در زمینه مساله معراج در کتب معروف اسلامى نقل شد که بسیارى از علماى اسلام تواتر یا شهرت آن را تصدیق کرده اند، به عنوان نمونه : فقیه و مفسر بزرگ شیخ طوسى در تفسیر تبیان ذیل آیه مورد بحث چنین میگوید: علماى شیعه معتقدند خداوند در همان شبى که پیامبرش را از مکه به بیت المقدس برد او را به سوى آسمانها عروج داد، و آیات عظمت خود را در آسمانها به او ارائه فرمود، و این در بیدارى بود نه در خواب . مفسر عالیقدر مرحوم طبرسى در تفسیر خود مجمع البیان ذیل آیات سوره نجم چنین میگوید مشهور در اخبار ما این است که خداوند پیامبر را با همین جسم در حال بیدارى و حیات به آسمانها برد و اکثر مفسران را نیز عقیده همین است . محدث شهیر علامه مجلسى در بحار الانوار میگوید: سیر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها از جمله مطالبى است که آیات و احادیث متواتر شیعه و سنى بر آن دلالت دارد، و انکار امثال این مسائل یا تاویل و توجیه آن به معراج روحانى ، یا خواب دیدن پیامبر ناشى از عدم اطلاع از اخبار ائمه هدى و یا ضعف یقین است . سپس اضافه میکند اگر بخواهیم اخبارى را که در این باره رسیده جمع آورى کنیم کتاب بزرگى خواهد شد. <2> از میان دانشمندان اهل تسنن منصور على ناصف که از علماى معاصر و از دانشمندان الازهر و نویسنده کتاب معروف التاج است در کتاب خود احادیث معراج را جمع آورى کرده است . فخر رازى مفسر معروف در ذیل آیه مورد بحث پس از ذکر یک رشته استدلالات عقلى بر امکان وقوع معراج میگوید از نظر حدیث ، احادیث معراج از روایات مشهوره است که در کتب صحاح اهل سنت نقل شده و مفاد آنها سیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مکه به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها است . شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز رئیس ادارات بحوث علمیه و افتاء و دعوت و ارشاد که از علماى متعصب وهابى معاصر است ، در کتاب التحذیر من البدع میگوید: شک نیست که اسراء و معراج از نشانه هاى بزرگى است که دلالت بر صدق پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بلندى مقام و منزلت او میکند تا آنجا که میگوید: اخبار متواتر از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که خدا او را به آسمانها برد و درهاى آسمان را به روى او گشود. <3> ذکر این نکته کاملا ضرورت دارد که در لابلاى روایات معراج احادیث مجعول یا ضعیفى به چشم میخورد که به هیچوجه قابل قبول نیست . لذا مفسر بزرگ مرحوم طبرسى ذیل همین آیه مورد بحث احادیث معراج را به چهار گروه تقسیم کرده است : 1 - روایاتى که به حکم تواتر قطعى است ، مانند اصل موضوع معراج . 2 - احادیثى که قبول آنها هیچ مانع عقلى ندارد و در روایات به آن تصریح شده است مانند مشاهده بسیارى از آیات عظمت خدا در پهنه آسمان . 3 - روایاتى که با ضوابط و اصولى که در دست داریم مخالف است ولى میتوان آنها را توجیه کرد، مانند احادیثى که میگوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آسمانها جمعى را در بهشت و گروهى را در دوزخ دید که باید گفت منظور مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان بوده است یا بهشت و دوزخ برزخى ). 4 - روایاتى که مشتمل بر امور نامعقول و باطل مى باشد و وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنها است ، مانند روایاتى که میگوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خدا را آشکارا دید، با او سخن گفت ، و با او نشست که با هیچ منطقى سازگار نمى باشد بلکه مخالف دلیل عقل و نقل است ، و بدون شک این گونه روایات مجعول است . در تاریخ وقوع معراج در میان مورخان اسلامى اختلاف نظر است ، بعضى آنرا در سال دهم بعثت شب بیست و هفتم ماه رجب دانسته ، و بعضى آنرا در سال دوازدهم شب 17 ماه رمضان ، و بعضى آنرا در اوائل بعثت ذکر کرده اند، ولى اختلاف در تاریخ وقوع آن مانع از اتفاق در اصل وقوع آن نیست . ذکر این نکته نیز لازم است که این تنها مسلمین نیستند که عقیده به معراج دارند، این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر کم و بیش وجود دارد از جمله در مورد حضرت عیسى (علیهالسلام ) بصورت سنگینترى دیده میشود، چنانکه در انجیل مرقس باب 6، و انجیل لوقا باب 24، و انجیل یوحنا باب 21، میخوانیم که عیسى پس از آنکه به دار آویخته و کشته و دفن شد از مردگان برخاست و چهل روز در میان مردم زندگى کرد سپس به آسمانها صعود نمود (و به معراج همیشگى رفت ) ضمنا از بعضى از روایات اسلامى نیز استفاده میشود که بعضى از پیامبران پیشین نیز داراى معراج بوده اند. آیا معراج جسمانى بوده یا روحانى ؟ علاوه بر اینکه مشهور میان دانشمندان اسلام (اعم از شیعه و اهل تسنن ) این است که این امر در بیدارى صورت گرفته ظاهر خود آیات قرآن در آغاز سوره اسراء و همچنین سوره نجم (چنانکه شرح آن در بالا گذشت ) نیز وقوع این امر را در بیدارى گواهى مى دهد. تواریخ اسلام نیز گواه صادقى بر این موضوع است ، زیرا در تاریخ مى خوانیم هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مساله معراج را مطرح کرد مشرکان به شدت آنرا انکار کردند و آنرا بهانه اى براى کوبیدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دانستند، این به خوبى گواهى میدهد که پیامبر هرگز مدعى خواب یا مکاشفه روحانى نبوده و گرنه اینهمه سر و صدا نداشت : و اگر در روایتى از حسن بصرى میخوانیم که کان فى المنام رؤ یارآها: این امر در خواب واقع شده است و یا خبرى که از عایشه نقل شده : و الله ما فقد جسد رسول الله و لکن عرج بروحه به خدا سوگند بدن پیامبر از میان ما نرفت تنها روح او به آسمانها پرواز کرد ظاهرا جنبه سیاسى داشته و براى خاموش کردن جنجالى بوده است که درباره مساله معراج در میان عده اى به وجود آمده بود. هدف معراج با توجه به بحثهاى گذشته این مساله براى ما از جمله واضحات است که هدف از معراج این نبوده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دیدار خدا در آسمانها بشتابد! آنچنان که ساده لوحان پنداشته اند که متاسفانه بعضى از دانشمندان غربى به خاطر ناآگاهى یا دگرگون ساختن چهره اسلام در نظر دیگران ، آنرا نقل کرده اند، از جمله اینکه گیورگیو در کتاب محمد پیامبرى که از نو باید شناخت میگوید محمد در سفر معراج به جائى رسید که صداى قلم خدا را مى شنید و مى فهمید که خدا مشغول نگهدارى حساب افراد میباشد! ولى با اینکه صداى قلم خدا را مى شنید او را نمى دید! زیرا هیچکس نمیتواند خدا را ببیند و لو پیغمبر باشد (محمد پیغمبرى که از نو باید شناخت صفحه 125). این نشان میدهد که مخصوصا قلم از نوع قلم چوبى است ! که به هنگام حرکت روى کاغذ تحریر مى لرزد و صدا میکند!! و امثال این خرافات و لاطائلات . نه هدف این بوده که روح بزرگ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مشاهده اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستى ، مخصوصا عالم بالا که مجموعه اى است از نشانه هاى عظمت او مشاهده کند، و باز هم درک و دید تازه اى براى هدایت و رهبرى انسانها بیابد. این هدف صریحا در آیه یک سوره اسراء و آیه 18 سوره نجم آمده است . روایت جالبى نیز در این زمینه از امام صادق (علیهالسلام ) در پاسخ سؤ ال از علت معراج نقل شده است که فرمود: ان الله لا یوصف بمکان ، و لا یجرى علیه زمان ، و لکنه عز و جل اراد ان یشرف به ملائکته و سکان سماواته ، و یکرمهم بمشاهدته ، و یریه من عجائب عظمته ما یخبر به بعد هبوطه : خداوند هرگز مکانى ندارد، و زمان بر او جریان نمى گیرد، و لکن او میخواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با قدم گذاشتن پیامبر در میان آنها احترام کند و نیز از شگفتى هاى عظمتش به پیامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو کند. <4> معراج و علوم روز در گذشته بعضى از فلاسفه که معتقد به افلاک نهگانه بطلمیوسى پوست پیازى بودند مانع مهم معراج را از نظر علمى وجود همین افلاک و لزوم خرق و التیام در آنها مى پنداشتند. <5> ولى با فرو ریختن پایه هاى هیئت بطلمیوسى مساله خرق و التیام بدست فراموشى سپرده شد، اما با پیشرفتى که در هیئت جدید به وجود آمد مسائل تازهاى در زمینه معراج مطرح شده و سؤ الاتى از این قبیل : 1 - براى اقدام به یک سفر فضائى نخستین مانع نیروى جاذبه است که باید با وسائل فوق العاده بر آن پیروز شد، زیرا براى فرار از حوزه جاذبه زمین سرعتى لااقل معادل چهل هزار کیلومتر در ساعت لازم است !. 2 - مانع دیگر، فقدان هوا در فضاى بیرون جو زمین است که بدون آن انسان نمیتواند زندگى کند. 3 - مانع سوم گرماى سوزان آفتاب و سرماى کشنده اى است که در قسمتى که آفتاب مستقیما میتابد و قسمتى که نمیتابد وجود دارد . 4 - مانع چهارم اشعه هاى خطرناکى است که در ماوراء جو وجود دارد مانند اشعه کیهانى و اشعه ماوراء بنفش و اشعه ایکس ، این پرتوها هرگاه به مقدار کم به بدن انسان بتابد زیانى بر ارگانیسم بدن او ندارد، ولى در بیرون جو زمین این پرتوها فوق العاده زیاد است و کشنده و مرگبار اما براى ما ساکنان زمین وجود قشر هواى جو مانع از تابش آنها است . 5 - مشکل بیوزنى است ، گر چه انسان تدریجا میتواند به بیوزنى عادت کند ولى براى ما ساکنان روى زمین اگر بیمقدمه به بیرون جو منتقل شویم و حالت بیوزنى دست دهد، تحمل آن بسیار مشکل یا غیر ممکن است . 6 - و سرانجام مشکل زمان ششمین مشکل و از مهمترین موانع است چرا که علوم روز میگوید سرعتى بالاتر از سرعت سیر نور نیست و اگر کسى بخواهد در سراسر آسمانها سیر کند باید سرعتى بیش از سرعت سیر نور داشته باشد. در برابر این سؤ الات توجه به چند نکته لازم است : 1 - ما مى دانیم که با آن همه مشکلاتى که در سفر فضائى است بالاخره انسان توانسته است با نیروى علم بر آن پیروز گردد، و غیر از مشکل زمان همه مشکلات حل شده و مشکل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است . 2 - بدون شک مساله معراج ، جنبه عادى نداشته بلکه با استفاده از نیرو و قدرت بى پایان خداوند صورت گرفته است ، و همه معجزات انبیاء همین گونه است ، به عبارت روشنتر معجزه باید عقلا محال نباشد، و همین اندازه که عقلا امکان پذیر بود بقیه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنى است . هنگامى که بشر با پیشرفت علم توانائى پیدا کند که وسائلى بسازد سریع ، آنچنان سریع که از حوزه جاذبه زمین بیرون رود، سفینه هائى بسازد که مساله اشعه هاى مرگبار بیرون جو را حل کند، لباسهائى بپوشد که او را در برابر سرما و گرماى فوق العاده حفظ نماید، با تمرین به بیوزنى عادت نماید خلاصه جائى که انسان بتواند با استفاده از نیروى محدودش ، این راه را طى کند آیا با استمداد از نیروى نامحدود الهى حل شدنى نیست ؟! ما یقین داریم که خدا مرکب سریع السیرى که متناسب این سفر فضائى بوده باشد در اختیار پیامبرش گذارده است ، و او را از نظر خطراتى که در این سفر وجود داشته زیر پوشش حمایت خود گرفته ، این مرکب چگونه بوده است و چه نام داشته ؟ براق ؟ رفرف ؟ یا مرکب دیگر؟ در هر حال مرکب مرموز و ناشناخته اى است از نظر ما؟. از همه اینها گذشته فرضیه حد اکثر سرعت که در بالا گفته شد، امروز در میان دانشمندان متزلزل شده ، هر چند اینشتاین در فرضیه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است . دانشمندان امروز میگویند امواج جاذبه بدون نیاز به زمان در آن واحد از یکسوى جهان به سوى دیگر منتقل میشود و اثر میگذارد، و حتى این احتمال وجود دارد که در حرکات مربوط به گستردگى جهان (میدانیم جهان در حال توسعه است و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور میشوند) منظومه هائى وجود دارند که با سرعتى بیش از سرعت سیر نور از مرکز جهان دور میشوند دقت کنید). کوتاه سخن اینکه مشکلاتى که گفته شد هیچکدام به صورت یک مانع عقلى در این راه نیست ، مانعى که معراج را به صورت یک محال عقلى در آورد، بلکه مشکلاتى است که با استفاده از وسائل و نیروى لازم قابل حل است . به هر حال مساله معراج نه از نظر استدلالات عقلى غیر ممکن است و نه از نظر موازین علم روز و خارق العاده بودن آن را نیز همه قبول دارند بنا بر این هر گاه با دلیل قاطع نقلى ثابت شود باید آن را پذیرفت . <6> در زمینه مباحث معراج مطالب دیگرى هست که به خواست خدا در ذیل سوره نجم خواهد آمد.

         

           تفسیر کشاف

(سبحان ) علم للتسبیح کعثمان للرجل ، وانتصابه بفعل مضمر متروک إظهاره ، تقدیره : أسبح الله سبحان ، ثم نزل سبحان منزلة الفعل فسد مسده ، ودل علی التنزیه البلیغ من جمیع القبائح التی یضیفها إلیه أعداء الله . و(أسری ) وسری لغتان . و (لیلا) نصب علی الظرف ، فإن قلت : الاسراء لایکون إلا باللیل ، فما معنی ذکر اللیل ؟ قلت : أراد بقوله (لیلا) بلفظ التنکیر : تقلیل مدة الاسراء ، وأنه أسری به فی بعض اللیل من مکة إلی الشأم مسیرة أربعین لیلة ، وذلک أن التنکیر فیه قد دل علی معنی البعضیة . ویشهد لذلک قراءة عبدالله وحذیفة : من اللیل ، أی : بعض اللیل ، کقوله (ومن اللیل فتهجد به نافلة) یعنی الامر بالقیام فی بعض اللیل . واختلف فی المکان الذی أسری منه فقیل : هو المسجد الحرام بعینه ، وهو الظاهر . وروی عن النبی صلی الله علیه وسلم "بینا أنا فی المسجد الحرام فی الحجر عند البیت بین النائم والیقظان إذ أتانی جبریل علیه السلام بالبراق " وقیل : أسری به من دار أم هانی ء بنت أبی طالب والمراد بالمسجد الحرام : الحرم ، لاحاطته بالمسجد والتباسه به . وعن ابن عباس : الحرم کله مسجد . وروی أنه کان نائما فی بیت أم هانی ء بعد صلاة العشاء فأسری به ورجع من لیلته ، وقص القصة علی أم هانی ء . وقال : مثل لی النبیون فصلیت بهم وقام لیخرج إلی المسجد فتشبثت أم هانی ء بثوبه فقال : مالک ؟ قالت : أخشی أن یکذبک قومک إن أخبرتهم ، قال : وإن کذبونی ، فحرج فجلس إلیه أبو جهل فأخبره رسول الله صلی الله علیه وسلم بحدیث الاسراء ، فقال أبو جهل : یامعشر بنی کعب بن لؤی ، هلم فحدثهم ، فمن بین مصفق وواضع یده علی رأسه تعجبا وإنکارا . وارتد ناس ممن کان قد آمن به ، وسعی رجال إلی أبی بکر رضی الله عنه فقال : إن کان قال ذلک لقد صدق . قالوا : أتصدقه علی ذلک ؟ قال : إنی لاصدقه علی أبعد من ذلک ، فسمی الصدیق . وفیهم من سافر إلی ماثم ، فاستنعتوه المسجد فجلی له بیت المقدس ، فطفق ینظر إلیه وینعته لهم ، فقالوا : أما النعت فقد أصاب ، فقالوا : أخبرنا عن عیرنا ، فأخبرهم بعدد جمالها وأحوالها ، وقال : تقدم یوم کذا مع طلوع الشمس ، یقدمها جمل أورق ، فخرجوا یشتدون ذلک الیوم نحو الثنیة ، فقال قائل منهم : هذه والله الشمس قد شرقت ، فقال آخر : وهذه والله العیر قد أقبلت یقدمها جمل أورق کما قال محمد ، ثم لم یؤمنوا وقالوا : ماهذا إلا سحر مبین ، وقد عرج به إلی السماء فی تلک اللیلة ، وکان العروج به من بیت المقدس وأخبر قریشا أیضا بما رأی فی السماء من العجائب وأنه لقی الانبیاء وبلغ البیت المعمور وسدرة المنتهی واختلفوا فی وقت الاسراء فقیل کان قبل الهجرة بسنة . وعن أنس والحسن أنه کان قبل البعث واختلف فی أنه کان فی الیقظة أم فی المنام فعن عائشة رضی الله عنها أنها قالت "والله ما فقد جسد رسول الله صلی الله علیه وسلم ولکن عرج بروحه " وعن معاویة : إنما عرج بروحه . وعن الحسن ، کان فی المنام رؤیا رآها . وأکثر الاقاویل بخلاف ذلک . والمسجد الاقصی : بیت المقدس ، لانه لم یکن حینئذ وراءه مسجد (بارکنا حوله ) یرید برکات الدین والدنیا، لانه متعبد الانبیاء من وقت موسی ومهبط الوحی ، وهو محفوف بالانهار الجاریة والاشجار المثمرة . وقرأ الحسن : لیریه بالیاء ، ولقد تصرف الکلام علی لفظ الغائب والمتکلم "فقیل : أسری ثم بارکنا ثم لیریه ، علی قراءة الحسن ، ثم من آیاتنا ، ثم إنه هو ، وهی طریقة الالتفات التی هی من طرق البلاغة (إنه هو السمیع ) لاقوال محمد (البصیر) بأفعاله ، العالم بتهذبها وخلوصها ، فیکرمه ویقربه علی حسب ذلک .

         

          تفسیر مجمع البیان

آشنایى با سوره اسراء این سوره، هفدهمین سوره از قرآن شریف است که پیش از آغاز ترجمه و تفسیر آن به شناسنامه آن اشاره مى‏رود: 1 - نام یا نام‏هاى این سوره‏ این سوره به مناسبت‏هاى گوناگون به چندین نام خوانده شده است که مشهورترین آنها: سوره «بنى اسرائیل»، «اسراء» و «سبحان» است. نام دوم و سوم، از نخستین واژه و آیه آن - که از ستایش خدا و معراج پیامبر سخن دارد - دریافت شده، و نخستین نام آن نیز از دیگر آیات آن، از جمله آیه دوم، سوم و چهارم و... آن بر گرفته شده است، به ویژه که در آغازین و آخرین آیات آن فرازهایى از داستان پر فراز و نشیب موسى و حق‏ستیزى و تبهکارى و خودکامگى و بهانه‏جویى فرزندان اسرائیل را به تابلو برده و از دو سرکشى بزرگ آنان خبر مى‏دهد. 2 - فرودگاه آن‏ به باور بیشتر مفسّران از جمله«حسن»، همه آیات این سوره در مکه و در کنار کهن‏ترین معبد توحید و تقوا بر قلب پاک پیامبر مهر و عدالت فرود آمده،و تنها پنج آیه آن در مدینه نازل شده است که عبارتند از: آیه‏هاى: 32، 33، 26، 78 و 57. امّا برخى از «ابن عباس» آورده‏اند که هشت آیه این سوره در مدینه فرود آمده که عبارتند از آیه‏هاى 80 - 73. 3 - شمار آیات و واژه‏ها این سوره از دیدگاه کوفیان و طبق شماره آنان، یک‏صد و بیست و یک آیه دارد؛ امّا دیگران آیات آن را یک صد و ده، و یک صد و یازده آیه دانسته‏اند که دلیل آن خواهد آمد. گفتنى است که این سوره داراى 533 واژه و 6460 حرف است. 4 - پاداش تلاوت آن‏ 1 - در فضیلت تلاوت این سوره و پاداش آن،از پیامبر گرامى آورده‏اند که فرمود: من قرأ سورة بنی اسرائیل فرقّ قلبه عند ذکر الوالدین اعطی فی الجنة قنطارین من الاجر...(1) هر کس سوره بنى اسرائیل را تلاوت کند، و به هنگام خواندن آیه‏اى که سفارش نیکى به پدر و مادر مى‏نماید، دلش نرم گردد و عواطف انسانى او بجوشد، در بهشت پر طراوت و زیبا به او پاداشى ارزانى مى‏گردد که برابر دو هزار و چهار صد پیمانه است و هر پیمانه‏اى از آن از همه دنیا و نعمت‏هاى آن بهتر و ارجدارتر است. 2 - و از حضرت صادق علیه السلام آورده‏اند که فرمود: من قرأ سورة بنى اسرائیل فى کلّ لیلة جمعة لم یمت حتى یدرک القائم و یکون من اصحابه.(2) هر کس سوره بنى اسرائیل را در هر شب جمعه تلاوت کند، مرگش فرا نخواهد رسید تا امام مهدى علیه السلام ظهور کند و او از یاران آن گرانمایه عصرها و نسل‏ها باشد. 5 - دور نمایى از سوره‏ این سوره، که با یاد و نام خدا و ستایش او آغاز مى‏گردد، و با بزرگداشت او پایان مى‏پذیرد، مجموعه ارزشمند و ارجدارى از موضوعات فکرى، عقیدتى، اخلاقى، خانوادگى، اجتماعى، فرهنگى، آداب زندگى و راه و رسم انسانى را به تابلو مى‏برد که جالب، دل‏انگیز،تماشایى و ترسیم کننده ارزشها و والایى‏هاست. اگر بخواهیم دورنمایى از گل‏ها و لاله‏ها و میوه‏هاى گوناگون فکرى و فرهنگى و معنوى این سوره را ترسیم نماییم، با این بحث‏هاى ارجدار روبه‏رو مى‏گردیم: دعوت به توحید گرایى و یکتا پرستى. رسالت پیامبر و دو سند صداقت آن حضرت «قرآن» و معجزه «معراج». فرازهایى از زندگى موسى و بنى اسرائیل. ترسیم پاره‏اى از راز صعودها و سقوطها. معاد و جهان پس از مرگ. پاداش و کیفر عملکرد شایسته و بیدادگرانه. دریافت کارنامه عمل. حق‏شناسى در برابر آفریدگار، خانواده،نزدیکان، همدینان و همنوعان. پیکار با حق ستیزى و آفت‏هایى چون: تعصّب، لجاجت و گناه. شخصیت انسان و ملاک برترى او. هماوردخواهى قرآن و اعجاز آن. نقش قرآن در درمان بیمارى‏هاى عقیدتى، اخلاقى، انسانى، و اجتماعى. هشدار از وسوسه‏ها و گمراهى‏هاى شیطان و شیوه‏هاى وسوسه آن. زنجیره‏اى از ارزش‏هاى اخلاقى و انسانى. هشدار از ضد ارزشها در همه ابعاد. تأمین حقوق و حرمت کودکان. تأمین حقوق طبیعى انسان، همچون: حق حیات، امنیّت، آزادى و آزادگى. تحریم گناهان بزرگ خانوادگى و اقتصادى و اجتماعى و سیاسى، نظیر: فرزندکشى و پایمال ساختن حرمت آنان، آلوده دامنى، تجاوز به حقوق کودکان بى‏سرپرست، اسراف و تبذیر، بخل، کم‏فروشى، پایمال ساختن حرمت خون‏ها و جان‏ها، و خود کامگى و خود بزرگ‏بینى و خود پرستى، فرازهایى از زندگى درس آموز و الهام بخش پیامبران و شایسته کرداران و ده‏ها اندرز، نکته، درس و پیام سازنده و الهام بخش دیگرى که خواهد آمد. - [پاک و] منزّه است آن [خداى توانا] که شبانگاهى بنده [برگزیده‏]اش [محمد صلى الله علیه وآله ]را از «مسجد الحرام» به سوى «مسجد الاقصى» - که گرداگرد آن را برکت بخشیده‏ایم - سیر داد تا برخى از نشانه‏هاى [قدرت ]خود را به او بنمایانیم. 2 - و به موسى کتاب [آسمانى‏] ارزانى داشتیم و آن را براى بنى اسرائیل رهنمونى قرار دادیم،[و به آنان فرمان دادیم‏] که: جزمن [که پروردگار شما هستم، ]کارسازى [براى خود] بر مگیرید. 3 - [هان اى‏] نسل کسانى که ما آنان را به همراه نوح [بر کشتى‏] سوار کردیم؛ به راستى که او بنده‏اى بسیار سپاسگزار بود. شأن نزول‏ در شأن نزول و داستان فرود این آیه، آورده‏اند که این آیه شریفه در مورد سیر آسمانى پیامبر - که اصل آن از قرآن دریافت مى‏گردد و مورد اتفاق همه مردم مسلمان است - فرود آمده است. از این آیه و روایات رسیده دریافت مى‏گردد که پیامبر گرامى، شبانگاهى پس از خواندن نماز مغرب و عشا در مسجد الحرام، به خواست خدا، سیر آسمانى و سفر شگفت انگیزش را از «مکه» به «بیت المقدس» و «مسجد الاقصى» آغاز کرد و در یک لحظه به آنجا برده شد، و از آنجا به آسمانها رفت؛ و آنگاه پس از دیدن نشانه‏هاى پر شکوهى از قدرت بى‏کران خدا، همان‏شب به مکه باز آمد و نماز بامدادى را در مسجد الحرام به جا آورد. پاره‏اى بر این پندارند که سیر آسمانى پیامبر، روحانى و معنوى بوده و در عالم رؤیا انجام گرفته است، اما به باور ما این پندار بى‏اساس است، چرا که خواب دیدن و سیر و سفر در عالم رؤیا، معجزه بزرگى به حساب نمى‏آید تا آن را براى پیامبر معجزه بشماریم. انبوه روایات‏ در این مورد از یاران پیامبر از جمله، «ابن عباس»، «ابن مسعود»، «جابر بن عبد اللّه»، «حذیفه»، «عایشه»، «ام هانى» و بسیارى دیگر، روایاتى رسیده است که همه آنها را از خود پیامبر آورده‏اند، و مفاهیم آنها بر چهار بخش قابل تقسیم است: 1 - بخشى از مطالب و مفاهیم این روایات به خاطر تواتر آنها تردید ناپذیر است. 2 - بخش دوم مفاهیمى است که با خِرد سالم سازگار است و با اصول و ضوابط دینى نیز نا هماهنگى ندارد. ما این دو دسته روایات و مفاهیم آنها را باور داریم و بر این عقیده‏ایم که معراج در بیدارى بوده است و نه در خواب. 3 - بخش سوم از روایات، یا پاره‏اى از مفاهیم آنها با اصول و ضوابط روشن دین سازگار به نظر نمى‏رسد، اما ممکن است آنها را به گونه‏اى تأویل و تفسیر نماییم که با دین ناسازگار به نظر نرسد. 4 - اما پاره‏اى از روایات و مفهوم آنها نادرست به نظر مى‏رسد و نمى‏توان آنها را تأویل کرد، و به نظر ما نباید آنها را پذیرفت. مفاهیم و محتواى این روایات‏ محتواى این روایات رسیده نیز بر چهار بخش قابل تقسیم است. 1 - گروه نخست نشانگر سیر آسمانى پیامبر است که واقعیتى تردید ناپذیر مى‏باشد. 2 - گروه دوم بیانگر آن است که پیامبر، در این سفر شگفت انگیز، در آسمانها سیر کرد و عرش، سدرة المنتهى، بهشت و دوزخ، و گرفتاران به انواع عذاب‏ها، و نیز پیامبران و شایسته کرداران را در بهشت پر طراوت زیباى خدا دید. 3 - دسته سوم از روایات بیانگر آن است که پیامبر گروهى را غرق در نعمت‏هاى خدا، در بهشت زیبا دید و گروهى را در دوزخ و گرفتار عذاب سهمگین نگریست، که تأویل این گروه از روایات این است که تجسمى از شایسته کرداران و زشتکاران به او نمایانده شده است. 4 - و محتواى گروه چهارم، از جمله این است که:پیامبر در این سفر آسمانى خدا را دید که بر تختى تکیه زده است... و یا خدا به طور آشکار با آن حضرت سخن گفته... و یا در حضور و در کنار او نشست... و یا این موضوع که در آن سفر شکم پیامبر را شکافتند و او را از هر عیب و ایرادى پاک و پاکیزه ساختند... و مطالبى از این دست که خدا را به زورمداران و شاهان تشبیه مى‏کند و او را جسم مى‏پندارد، که اینها با مفاهیم قرآن و سنّت ناسازگار است؛ و افزون بر آن خِرد سالم نیز آنها را نمى‏پذیرد و مى‏پرسد که چگونه مى‏توان دل و جان را از عیب‏ها و نارواها و نادرستى‏ها، به وسیله آب شستشو داد، و مشکلات اخلاقى و عقیدتى را پاک کرد؟... آرى محتواى گروهى از روایات این گونه است که ما آنها را کنار مى‏گذاریم و نمى‏پذیریم. چکیده داستان معراج از روایات‏ 1 - از روایاتى که رویداد شگفت‏انگیز معراج را ترسیم مى‏کند این روایت است که از پیامبر گرامى آورده‏اند که فرمود: من آن شب در مکه بودم که فرشته وحى فرود آمد و گفت:هان، اى پیامبر خدا برخیز و براى سفرى پرشکوه آماده باش! من برخاستم و از خانه بیرون آمدم، و در آستانه در، فرشتگان گرانقدر خدا، جبرئیل، میکائیل و اسرافیل را دیدم که آنجا ایستاده‏اند. جبرئیل«براق»،آن مرکب شگفت انگیز را آورد و از من خواست تا بر آن سوار شوم... من سوار بر مرکب شدم و در یک لحظه، سیر آسمانى آغاز گردید، و خود را در بیت المقدس دیدم...در آنجا با صف‏هاى فرشتگان روبه‏رو شدم که براى اداى احترام و نوید و استقبال،از سوى خدا آمده بودند؛ و نیز با پیامبران خدا، از جمله «ابراهیم»، «موسى»، «عیسى» و... دیدار کردم و در بیت المقدس نماز خواندم. پس از نماز، فرشته وحى مرا بر روى «صخره‏اى» نشانید و از همان‏جا آن سفر شگفت‏انگیز و پر اسرار آسمانى آغاز گردید. در سیر نخست در آسمان اول، شگفتى‏هاى وصف نا پذیر و ملکوت آن را دیدم؛ در آنجا بود که فرشتگان بر من سلام کردند و من با منظره‏هاى زیبا و پر شکوهى روبه‏رو شدم که هرگز بسان آنها را ندیده بودم. آنگاه دست در دست فرشته وحى، به آسمان دوم اوج گرفتم،و در آنجا، از جمله با «مسیح» و «یحیى» دیدار کردم. سپس به آسمان سوم رفتیم، و در آنجا از جمله با «یوسف» قهرمان بهترین داستان‏ها دیدار داشتم. از پى آن به آسمان چهارم برده شدم و در آنجا، از جمله با «ادریس» پیامبر روبه‏رو گردیدم. پس از آن به آسمان پنجم اوج گرفتم و در آنجا از جمله با «هارون» دیدار داشتم. و آنگاه به آسمان هفتم پرواز کردم و در آنجا از جمله«کرّوبیان»، آن فرشتگان مقرّب، و نیز روح‏هاى پر شکوهى را که موج مى‏زدند تماشا کردم. و پس از آن به آسمان هفتم صعود نمودم و با پدیده‏هاى شگفت‏انگیز و بهت‏آور و درس آموزى، از جمله فرشتگان بسیارى روبه‏رو شدم... در روایت دیگرى است که در آسمان ششم «موسى»،و در آسمان هفتم «ابراهیم» را دیدم. آنگاه صعود ادامه یافت تا به «اعلى علیین»، یا برترین مقامات و جایگاه‏ها رسیدیم. در آن جایگاه پر معنویت بود که با پروردگارم به سخن پرداختم و با چشم خود بهشت پر طراوت و زیبا، و نیز دوزخ و آتش‏هاى شعله‏ور آن را دیدم و به «عرش» و «سدرة المنتهى» نگریستم و آنگاه به مکه باز گشتم. بامداد آن روز، از سیر شگفت‏انگیز آسمانى خود با مردم سخن گفتم که شرک گرایان، از جمله «ابو جهل»، گفتارم را دروغ شمردند، و یکى از سردمداران آنان به نام «مطعم» گفت: هان اى «محمد»! صلى الله علیه وآله تو مى‏گویى راه دو ماهه را یک شب پیموده‏اى و به آسمان‏ها هم رفتى و باز آمدى؟! راستى چه دروغ سهمگینى مى‏گویى! آنگاه «قریش» بر گردم حلقه زدند و گفتند: اگر راست مى‏گویى از آنچه دیده‏اى برایمان بگو! روایت مى‏افزاید: آنگاه پیامبر فرمود: در راه بیت المقدس، به کاروانى از کاروان‏هاى تجارتى شما مردم مکه بر خورد نمودم که کاروانیان، شترى را گم کرده و در جستجوى آن بودند و در بارهاى آنان ظرف بزرگى، با این ویژگى‏ها پر از آب بود که من از آن آب خوردم و ظرف را در جایى دیگر جاسازى نمودم... پس از رسیدن کاروان هنگامى که از موضوع تحقیق کردند دیدند درست است و پیامبر راست گفته است؛ که گفتند بسیار خوب، این یک خبر درست و یک دلیل و نشان اعجاز و صداقت در این موضوع. آنگاه افزودند: باز هم بگو چه دیدى؟ فرمود: در راه بازگشت از بیت المقدس، به شترهاى فلان کس بر خورد نمودم که بچه شتر ماده‏اى گریخته و آنگاه بر اثر حادثه‏اى دست حیوان شکسته بود. قریش با شگفتى بسیار این موضوع را نیز جستجو کردند و دیدند همان‏گونه بوده است و بر شگفتى آنان افزون گشت و گفتند: این نشان دوم درستى این خبر. گفتند: از کاروان خودمان گزارش ده. فرمود: کاروان شما را در منطقه «تنعیم» دیدم. گفتند: نشانى‏هاى آن را بگو. پیامبر به بیان خصوصیات آن پرداخت و فرمود: در پیشاپیش کاروان شما، شترى خاکسترى رنگ در حرکت بود و سپیده دم و به هنگام طلوع خورشید این کاروان به مکه مى‏رسد. قریش به سوى دروازه شهر حرکت کردند و در انتظار رسیدن آن و طلوع خورشید بودند تا شاید بى اساس بودن خبر پیامبر را ثابت کنند، امّا سر انجام همان لحظاتى که آن حضرت فرموده بود، کاروان رسید، و آنان بهت‏زده دیدند که کاروان با همان نشانه‏هایى در حرکت است که پیامبر خبر داده است، و شترى خاکسترى رنگ نیز در پیشاپیش کاروان در حرکت بود. قریش با دیدن آن کاروان و آن نشانى‏ها، از گزارش دقیق و خبر راست پیامبر غرق در حیرت شدند، امّا حق را نپذیرفتند و ایمان نیاوردند. 2 - تفسیر «عیّاشى» از حضرت صادق علیه السلام آورده است: هنگامى که پیامبر به آسمان اوّل رسید، به هر فرشته‏اى مى‏گذشت او را شادمان مى‏دید، امّا ناگاه به فرشته‏اى بر خورد نمود که بسیار اندوه زده به نظرش رسید. از جبرئیل نام و عنوان او و دلیل اندوه‏زدگى‏اش را جویا شد. او پاسخ داد:این فرشته، فرمانرواى آتش دوزخ است، و خدا او را این‏گونه آفریده است. پیامبر پرسید: آیا مى‏توان از او خواست تا دوزخ را نشان دهد؟ جبرئیل گفت: آرى. و آنگاه رو به فرمانرواى آتش دوزخ نمود و گفت: هان اى «مالک»! این بزرگمرد، پیامبر خدا حضرت محمد صلى الله علیه وآله است و مى‏فرماید به هر فرشته‏اى در سفر آسمانى‏اش برخورد نموده، همه را شادمان دیده و تنها تو را اندوه زده دیده است، چرا؟ پاسخ داد: خدا مرا این‏گونه خواسته است. جبرئیل گفت: آن حضرت مى‏خواهد دوزخ را به وى نشان دهى، آیا ممکن است؟ پاسخ داد: چرا نه؟ و آنگاه طبقه‏اى از طبقه‏هاى چند گانه دوزخ را به پیامبر نشان داد که آن حضرت تا آخر عمر، دیگر نخندید. «فکشف له عن طبق من اطباقها، قال علیه السلام فما روئی رسول الله صلى الله علیه وآله ضاحکاً حتى قبض»(3) 3 - و نیز از حضرت صادق علیه السلام آورده‏اند که فرمود: فرشته وحى پیامبر را به پر فرازترین آسمان‏ها و بالاترین مقام قرب همراهى کرد و آنگاه دیگر از همراهى او باز ایستاد و آن حضرت را تنها رها کرد و گفت: هیچ پیامبرى تا کنون به این مقام پر فراز اوج نگرفته و به اینجا نیامده است؛ «ما وطأ نبیّ قط مکانک»(4) تفسیر موضوع شگفت‏انگیز معراج‏ سُبْحانَ الَّذى‏ اَسْرى‏ بِعَبْدِهِ‏ پاک و منزه است آن خدایى که بنده برگزیده‏اش محمد صلى الله علیه وآله را شبانگاهى از مکه و مسجد الحرام به سوى بیت المقدس و مسجد الاقصى... سیر داد. روشن است که این رویداد بزرگ، یکى از نشانه‏هاى شگرف قدرت بى‏کران خداست، و آنان که او را نشناخته و عظمت او را درک نکرده و به او ایمان نیاورده‏اند و برایش شریک و همتا مى‏پندارند باید درس عبرت گیرند و به خود آیند. واژه «سبحان» اسم مصدر و براى پاک و منزّه ساختن ذات پاک خدا از پندارهاى شرک‏گرایان در مورد اوست؛ و گاه براى تعجّب به کار مى‏رود، چرا که شگفت زدگى و تعجّب باعث ستایش و تسبیح مى‏گردد؛ و بدین‏سان مسبّب به جاى سبب قرار گرفته، از این رو «سبّح» به مفهوم «عجب» آمده است. لَیْلاً: شبانگاهى. منظور از این واژه آن است که معراج و سیر آسمانى پیامبر به هنگامه شب و در تاریخ یک سال پیش از هجرت بود. مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏ از مسجد الحرام. پیامبر آن شب در خانه «امّ هانى»، خواهر امیر مؤمنان علیه السلام و همسر «هبیره مخزومى» بود، و سیر آسمانى آن حضرت از آنجا آغاز شد. و منظور از مسجد الحرام، مکّه است و مکّه و حرم، یکسره مسجد الحرام خوانده مى‏شود. به باور «حسن» و «قتاده»، سفر پیامبر از خود مسجد الحرام آغاز شد. اِلَى الْمَسْجِدِ الْاَقْصى‏ این بیان نشانگر آن است که سفر پیامبر از مسجد الحرام آغاز و تا مسجد الاقصى ادامه یافت و این آغاز و مقدمه‏اى براى معراج بود. در آیه شریفه از بیت المقدس به «اقصى» - که دورتر است - تعبیر شده است، چرا که مسافت آن تا مکّه و مسجد الحرام بسیار است. الَّذى‏ بارَکْنا حَوْلَهُ‏ آن مسجد جایى است که ما پیرامون آن را با برکت ساخته‏ایم، از این رو اطراف آن پوشیده از درختان، گل‏ها و گیاهان و میوه‏هاى گوناگون و دیگر نعمت‏هاست و نیازى نیست که نیازمندى‏هاى مردم آن از دیگر جاهاى دنیا تأمین گردد. آن سرزمین از نعمت امنیّت و آزادى برخوردار خواهد بود. «مجاهد» مى‏گوید: منظور این است که: آن مسجد جایى است که پیرامون آن را برکت بخشیدیم، چرا که ما آنجا را قرارگاه پیامبران و فرودگاه فرشتگان گردانیدیم. آرى، آنجا از آلودگى به شرک و کفر پاک است و پیامبران در آنجا به پرستش و عبادت خدا روزگار گذرانده و شرک‏گرایان، به خاطر نداشتن میدان کار، از آنجا رخت بر بسته‏اند. با این بیان مسجد الاقصى، هم از برکت‏هاى مادى بهره‏ور است، و هم از برکت‏هاى معنوى و روحى و دینى. لِنُرَیَهُ مِنْ آیاتَنا هدف از سیر دادن و بردن پیامبر این بود که نشانه‏هاى شگفت انگیز قدرت بى‏کران و دلیل‏هاى روشن یکتایى خود را به او بنمایانیم. این نشانه‏هاى قدرت و دلیل‏هاى روشن بسیار بود، که از آن جمله، سیر شبانگاهى از مکّه تا بیت المقدس، دیدن پیامبران خدا، صعود به آسمان‏ها و دیدن ده‏ها نشانه و دلیل از نشانه‏هاى شکوه و عظمت خدا بود. اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ. بى‏گمان خدا شنوا و داناست؛ بنا بر این هم سخن انکارگران قرآن و پیامبر را مى‏شنود، و هم سیر آسمانى پیامبر را مى‏بیند. تنها به خدا اعتماد کنیم‏ در دومین آیه مورد بحث در تجلیل از موسى مى‏فرماید: وَ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ‏ ما بر موسى، تورات را فرو فرستادیم. وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنى‏ اِسْرائیلَ‏ و آن کتاب آسمانى را وسیله رهنمود و ارشادى براى بنى اسرائیل قرار دادیم. اَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونى‏ وَکیلاً. و به آنان فرمان دادیم که در فراز و نشیب‏ها و گرفتارى‏ها به هیچ کس اعتماد و تکیه نکنید و تنها به ذات پاک و بى‏زوال خدا دل بندید و تکیه کنید. به باور پاره‏اى منظور این است: تنها به او توکّل کنید. بنده سپاسگزار در سومین آیه مورد بحث، از پدر معنوى پیامبران، نوح یاد مى‏کند و مى‏فرماید: ذُرِّیَةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ‏ هان اى نسل کسانى که ما آنان را به همراه نوح بر کشتى سوار کردیم! به باور پاره‏اى منظور این است که، به بنى اسرائیل دستور دادیم که به نسل کسانى که با نوح بر کشتى سوارشان کردیم، اعتماد و تکیه نکنید. گفتنى است که مفهوم این فراز به تناسب دیدگاه‏هاى متفاوت در اعراب آن، تفاوت پیدا مى‏کند. اِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً. راستى که «نوح» یکى از بندگان خدا بود که هماره او را سپاسگزارى مى‏کرد و ذات پاک او را مى‏ستود. به باور پاره‏اى منظور این است که او در آغاز غذا مى‏گفت: «بسم اللّه...» و در پایان «الحمد للّه» مى‏گفت و خدا را ستایش مى‏کرد. از دو امام راستین حضرت باقر علیه السلام و صادق علیه السلام آورده‏اند که نوح، بامدادان و شامگاهان مى‏گفت: بار خدایا تو را گواه مى‏گیرم که نعمت‏هاى مادى و معنوى گرانى که در اختیار دارم، همه از آن توست و تو ارزانى داشته‏اى! تو شریک و همتایى ندارى، وظیفه من سپاسگزارى توست تا از من خشنود گردى؛ و پس از آنکه از من خشنود شدى، باز هم وظیفه من بندگى و سپاس توست. نظم و پیوند آیات‏ در مورد پیوند دوّمین آیه مورد بحث: «وَ اتَیْنا مُوسَى الْکِتابِ...» به آیه پیش سه نظر آمده است: 1 - به باور برخى منظور این است که: پاک و منزّه است آن خدایى که محمد (ص) را شبانگاهى از مسجد الحرام سیر داد و همه آیات و نشانه‏هاى قدرت خود را به او نمایاند، درست همان‏گونه که نشانه و معجزه‏هاى روشن قدرت خود را به موسى نمایاند. 2 - امّا به باور برخى دیگر منظور این است که: هان اى پیامبر رسالت! تو چیز بى‏سابقه‏اى نیست که شرک‏گرایان شگفت زده شده‏اند، ما به سوى تو کتاب آسمانى و دلیل‏هاى روشن و استوار فرو فرستادیم، درست همان‏گونه که بر موسى «تورات» فرستادیم، پس چگونه اینان موسى و کتاب و رسالت او را مى‏پذیرند امّا رسالت و کتاب تو را چیزى شگفت‏انگیز و بى‏سابقه جلوه مى‏دهند؟ 3 - و پاره‏اى برآنند که پیوند آیه شریفه به آیه پیش این‏گونه است که: هان اى پیامبر! همان‏گونه که این حق ستیزان معراج و سیر آسمانى تو را انکار مى‏کنند، رسالت موسى را نیز دروغ انگاشتند.

         

           سيدابراهيم غياث الحسيني - تفسیر نور

سیماى سوره‏ى اِسراء

سوره‏ى «اِسراء»، یکصد و یازده آیه دارد و بنابر قول مشهور مکّى است. البتّه بعضى پنج آیه‏ى 26، 32، 33، 57 و 78 را مدنى مى‏دانند.

این سوره؛ به جهت کلمه‏ى اوّل آن، «سبحان» وبه خاطر ماجراى معراج، «اِسراء» و به سبب بازگویى داستان بنى‏اسرائیل، «بنى‏اسرائیل» نامگذارى شده است.

در این سوره همچون دیگر سوره‏هاى مکّى، موضوعاتى از قبیل: توحید، معاد، نصایح سودمند و مبارزه با هرگونه شرک، ظلم و انحراف، سنّت‏ها وقوانین فردى واجتماعى در تاریخ، تاریخچه‏ى آدم و ابلیس، پیامبر اسلام و موقعیّت آن حضرت در مکّه، بیان شده است. از مسائل عمده و قابل توجّه در این سوره، معراج حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله است.

شروع سوره با «تسبیح» خداست و پایان آن با «حمد» و ستایش او.

در روایات به تلاوت این سوره در شب‏هاى جمعه سفارش شده و از جمله فوائد آن، دیدار امام زمان‏علیه السلام دانسته شده است.(9)9) امام صادق‏علیه السلام فرمودند: «من قرء سورة بنى اسرائیل فى کل لیلة جمعة لم یمت حتّى یدرک القائم و یکون من اصحابه». تفسیر نمونه.

         

         

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت 

خانم حبیبه قره باغلو

  رشته کاردانی تربیت معلم قرآن

مجري:

نزول آيه ولايت در حق حضرت امير عليه السلام در كتاب هاي معتبر آمده است يا نه؟

استاد قزويني:

يكي از شبهاتي كه ورد زبان حضرات است، مي گويند: اگر شيعه بر اين عقيده است كه ولايت علي در غدير آمده است و يا اين كه آيه ابلاغ و اكمال مربوط به اين قضيه است و حديث شريف «من كنت مولاه فعلي مولاه» در اين زمينه است، اين دلالت مي كند كه قبلا بحث ولايت حضرت امير مطرح نبوده است و مباحث غدير با معرفي حضرت امير در گذشته منافات دارد.

اين را من ان شاء الله مفصل عرض خواهم كرد كه ولايت امير المؤمنين در همان روز اول اعلان رسالت نبي مكرم بعد از نزول آيه شريفه كه مي فرمايد:

وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ.

سوره شعراء آيه 214

در آن مجمع 40 نفره قريش معرفي شد و در مناسبت هاي مختلف، حديث منزلت و حديث وصايت و حديث ولايت و حديث امامت و ديگر احاديث مفصل مطرح شده است؛ ولي در غدير چون يك همايش بزرگي است كه بنا به نقل ابن جوزي كه حداقل 124 هزار جمعيت در آنجا جمع است.

اگر در گذشته در يك جمع 40 نفره يا 100 نفره و يا 500 نفره مطرح شده بود، شايد اين قضيه كتمان شود يا دستخوش فراموشي شود يا بگويند: نظر نبي مكرم شايد عوض شده باشد يا يك حديثي جعل كنند كه اين اوايل بعثت بوده است و بعد پيغمبر پشيمان شده است.

نبي مكرم براي محكم كردن قضيه و بستن راه گريز و اتمام حجت و رساندن به گوش همه تا اين كه كسي ادعا نكند كه من نشنيده ام، در غدير خم در مجمع حداكثر 124 هزار نفري يا حداقل 90 هزار نفري، ولايت و امامت امير المؤمنين سلام الله عليه را مطرح مي كند تا فرداي قيامت عذري براي كسي وجود نداشته باشد يا به تعبير صديقه طاهره سلام الله عليها كه مي فرمايد:

وهل ترك أبي يوم غدير خم لاحد عذرا.

الخصال، الشيخ الصدوق، ص 173

آيا پدرم در غدير خم براي كسي جاي عذر و گريزي گذاشت؟

آنچه كه در گذشته مطرح شده است مخصوصا بحث آيات قرآني، با اين كه ما در ماه رمضان در يكي از شب هاي احياء آيات را خيلي فشرده مطرح كرديم؛ ولي همان طوري كه مرحوم شيخ طوسي دارد، اقوي دليل بر امامت اميرالمؤمنين، آيه 55 سوره مائده است.

اين را ان شاء الله در يكي دو جلسه به صورت مفصل از منابع متعدد اهل سنت و اقوال بزرگان و بعد از آن 12 شبهه اي كه وهابيت در رابطه با اين آيه آورده اند بيان مي كنيم و پاسخ مي دهيم تا ثابت شود كه اين سخنان اين ها و القاء شبهات شان فقط گريز از مسئوليت و پذيرفتن يك امر مسلم و قطعي است؛ مثل شبهاتي كه نسبت به كلمه «ولي» و استعمال صيغه جمع و منافات صدقه دادن در ركوع با حضور قلب در نماز و اين كه آيا اميرالمؤمنين به اين آيه احتجاج كرده است يا نه و يا اين كه «انما» دلالت بر حصر دارد و زكات در صدقه مستحبي و ديگر شبهات و موهوماتي كه وارد كرده اند.

ما عقيده مان بر اين است كه اين آقاياني كه اين شبهات را مطرح مي كنند، يقينا براي خودشان مسئله روشن و واضح است؛ ولي از اين كه حقيقت را به صراحت بگويند و اعتراف كنند، مي ترسند؛ چون مشكلات زيادي پيدا مي كنند.

مريدهايشان و منصب شان و موقعيت شان و دنياي شان را از دست مي دهند.

قطعا اين ها پشيمان خواهند شد؛ چون دنيا زود گذر است.

به فرض 100 سال عمر كردند، در قيامت عدد كار نمي كند.

آيا اين انصاف است كه انسان يك عمر جاودانه اخروي را به خاطر 4 روز مقام زود گذر و مريد ها بفروشد؟

ما هيچ شبهه اي نداريم كه اين ها اولين لحظه وردشان به عالم برزخ، اولين لحظه حسرت و پشيماني اين ها است. در آنجا پشيماني هيچ سودي ندارد.

آيه كه مي فرمايد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.

سوره مائده آيه 55

در اينجا سخن خيلي زياد است كه مرحوم شيخ طوسي مي گويد: اين قوي ترين دليل شيعه بر امامت حضرت امير سلام الله عليه است كه 18 نفر از صحابه و مشاهير تابعين نقل كرده اند و 63 نفر از حفاظ و اعلام در كتب خود اين قضيه را مطرح كرده اند.

من يك گذري به صورت فهرست وار به نزول اين آيه در حق حضرت امير از كتب مختلف با سندهاي متعدد ما اشاره مي كنيم و در پايان يك نتيجه گيري داريم.

طبراني كه متوفاي 360 است از زيد بن حسن از جدش از عمار نقل مي كند كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه در حال ركوع مشغول خواندن نماز مستحبي بود و انگشترش را از انگشتش درآورد و به سائل داد و اين قضيه به نبي مكرم خبر داده شد و بر نبي مكرم اين آيه نازل شد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.

سوره مائده آيه 55

بعد از اين كه اين آيه نازل شد و بر مردم قرائت كرد:

فقرأها رسول الله صلي الله عليه وسلم ثم قال من كنت مولاه فعلي مولاه.

المعجم الأوسط، ج 6، ص 218 و مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع )، أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني، ص 235 و تخريج الأحاديث والآثار، الزيلعي، ج 1 ص 410 و الدر المنثور في التفسير بالمأثور، جلال الدين السيوطي، ج 2، ص 293

پس معلوم مي شود كه اين حديث «من كنت مولاه» مخصوص عيد غدير نيست.

در چند جا نبي مكرم «من كنت مولاه فعلي مولاه» را فرموده است.

در اينجا جيش يمن نبود كه شكايت كند.

در اينجا مي خواهند چه كار كنند؟

در غدير خم مي گويند: سپاه يمين شكايت كرده بودند و درگير بودند، پيغمبر اين حديث را فرمود.

حاكم نيشابوري كه متوفاي 405 است روايتي را از اميرالمؤمنين نقل مي كند كه وقتي اين آيه نازل شد، پيغمبر اكرم وارد مسجد شد و ديد بعضي از مردم در حال ركوع و بعضي در حال قيام و مشغول نماز هستند و حضرت با يك سائلي مواجه شد و پيامبر سؤال كرد:

أعطاك أحد شيئا فقال لا إلا هذا الراكع لعلي أعطاني خاتما.

معرفة علوم الحديث، ج 1، ص 102 و تاريخ مدينة دمشق، ج 45، ص 303

آيا كسي به شما چيزي داد گفت: بله اين آقائي كه در حال ركوع است و اشاره كرد به اميرالمؤمنين و گفت: اين به من انگشترش را داد.

روايت جناب جصاص كه از مفسران نامي اهل سنت است مي گويد: مجاهد، سدي، ابو جعفر و عتبة بن ابي حكيم، اين ها نقل كرده اند:

أنها نزلت في علي بن أبي طالب حين تصدق بخاتمه وهو راكع.

أحكام القرآن للجصاص، ج 4، ص 102

من دوست دارم كه اين آقايان وهابي و اين كارشناساني كه چشم شان را بر روي حقائق بسته اند، اين منابع را ببينند و اين كه اين شخصيت هاي بزرگ مثل مجاهد و سدي و عتبة نقل كرده اند، آيا اين ها فهميده نقل كرده اند يا نفهميده نقل كرده اند؟

اين ها متهم به دروغ هستند يا نه؟

روايت جناب ثعلبي كه متوفاي427 هجري است و از مفسران نامي اهل سنت است، بعد از نقل انما وليكم الله مي گويد: ابن عباس و سدي و عتبة بن حكيم و ثابت بن عبد الله گفته اند:

إنما عني بقوله: (إنما وليكم الله ورسوله الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) علي بن أبي طالب (عليه السلام) لأنه مر به سائل وهو راكع في المسجد فأعطاه خاتمه.

غاية المرام وحجة الخصام في تعيين الإمام من طريق الخاص والعام، السيد هاشم البحراني، ج 2، ص 5

مقصود از اين آيه علي بن ابي طالب است؛ چون سائلي از كنار علي گذشت و او در حال ركوع بود و انگشترش را به سائل داد و اين آيه نازل شد.

مطالب زياد است؛ چون مي خواهيم به سؤالات بعدي برسيم و شبهات بپردازيم خيلي سريع مي گويم.

روايت واحدي كه متوفاي 468 است و در كتاب اسباب نزول ملتزم است كه فقط روايات صحيح را نقل كند، مي گويد: نبي مكرم به مسجد آمد و ديد كه مردم در حال ركوع و قيام هستند و ديد كه سائلي مي آيد، از اين سائل سؤال كرد:

هل أعطاك أحد شيئا؟ قال: نعم خاتم من ذهب، قال: من أعطاكه؟ قال: ذلك القائم، وأومأ بيده إلي علي بن أبي طالب رضي الله عنه، فقال: علي أي حال أعطاك؟ قال أعطاني وهو راكع، فكبر النبي صلي الله عليه وسلم.

أسباب نزول الآيات، الواحدي النيسابوري، ص 133 و 134

كسي به شما چيزي داد؟ سائل گفت: يك انگشتر طلائي به من دادند. پيامبر فرمود: اين را چه كسي به تو داد؟ جواب داد: اين آقائي كه ايستاده است و با دست خود به علي عليه السلام اشاره كرد. رسول خدا سؤال كرد: در چه حالي آن را به شما بخشيد؟ گفت: در حال ركوع. بعد از اين سخن رسول خدا صلي الله عليه وآله تكبير گفت و بعد اين آيه را خواند:

ومن يتول الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون

أسباب نزول الآيات، الواحدي النيسابوري، ص 134

روايت جناب آقاي شجري جرجاني كه متوفاي 499 است كه اين ها همه مال قرون اوليه اسلامي هستند، از اميرالمؤمنين سلام الله عليه نقل مي كند: من صدقه دادم به سائل در حال ركوع و اين آيه نازل شد و از ابن عباس و از ابو رافع و از ابو جعفر امام باقر سلام الله عليه هم نقل مي كند.

يعني ايشان از اميرالمؤمنين، ابن عباس، ابو رافع و ابو جعفر، از 4 نفر نقل مي كند.

اين در كتاب امالي جلد 1 صفحه 181 است.

جناب قرطبي كه متوفاي 671 است مي گويد:

نزلت في علي بن أبي طالب رضي الله عنه وقاله مجاهد والسدي.

تفسير القرطبي، ج 6، ص 221

روايت ابن ابي حاتم و طبري را بعدا در پاسخ به شبهات ابن تيميه، مطرح مي كنيم.

جناب سيوطي مي گويد:

نزلت في علي بن أبي طالب وروي ابن مردويه عن وجه آخر عن ابن عباس مثله وأخرج أيضا عن علي مثله وأخرج ابن جرير عن مجاهد وابن أبي حاتم عن سلمة بن كهيل مثله فهذه شواهد يقوي بعضها بعضا.

لباب النقول، ج 1، ص 93

اين آيه در حق علي نازل شده است و ابن مردويه از ابن عباس نقل كرده است و همچنين از اميرالمؤمنين و ابن جرير طبري از مجاهد نقل كرده است و ابن ابي حاتم از سلمة بن كهيل نقل كرده است و سيوطي مي گويد: اين شواهدي است كه يكديگر را تقويت مي كند.

در حقيقت سيوطي مي گويد: روايت با توجه به سندهاي متعدد يكديگر را تقويت مي كند و قطعاً اين آيه در حق اميرالمؤمنين نازل شده است.

ابن تيميه هم مي گويد:

تعدد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا

بعد مي گويد:

ولو كان الناقلون فجارا فساقا.

علوم الحديث ( من مجموع الفتاوي )، ج 18، ص 26

اگر ناقلين فاجر و فاسق هم باشند، وقتي طرق متعدد شد مسئله تمام است.

نظر آقاي ابن تيميه اين است كه اگر يك روايتي در فضائل خلفاء يا بر عليه ائمه باشد ، اين طور است؛ مثل حريز بن عبد الله كه هر روز 140 بار اميرالمؤمنين را لعن مي كرده است؛ ولي اگر در مدح اميرالمؤمنين يا فضيلت و يا خلافت اميرالمؤمنين باشد، چه بسا كثرت طرق انسان را به شك مي اندازد و هر چه روايت ضعيف تر باشد، طرق آن هم بيشتر است.

گيرم كه خلق را به فريبت فريفتي با دست انتقام طبيعت چه مي كني

اين ها نمونه هايي بود از منابع متعدد اهل سنت.

منابع زياد است و چون حوصله بينندگان عزيز سر نرود و خسته نشوند، به همين اندازه اكتفا مي كنم.

مجري:

آقاي ابن تيميه مي گويد: در تفسير ابن ابي حاتم و طبري اين روايتي كه خوانده ايد نيامده است. آيا اين ادعاي ابن تيميه درست است؟

استاد قزويني:

انسان نمي داند كه اين آقاياني كه تعبير به شيخ الاسلام مي كنند و در بوق و كرنا كرده اند و به تعبير آقاي محمد بن محمد بخاري بنا به نقل آقاي شوكاني مي گويد: هر كس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، كافر است.

اين ها يكديگر را تكفير مي كنند و ما كاري نداريم كه اين ها كافر هستند و يا مسلمان و يا هر چيز ديگر.

اين كارشناساني كه نسبت به اميرالمؤمنين حساس هستند، ما اين ها را منافق مي دانيم و روايت صحيح هم داريم كه مي فرمايد:

لا يبغضك الَّا منافق.

معاني الأخبار، الشيخ الصدوق، ج 1، ص138 و شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 1، ص10

آقا ابن تيميه وقتي در روز روشن دروغ مي گويد: ابن تيميه مي گويد:

أما أهل العلم الكبار أهل التفسير مثل تفسير محمد بن جرير الطبري و بقي بن مخلد و ابن أبي حاتم و ابن المنذر و عبد الرحمن بن إبراهيم دحيم و أمثالهم فلم يذكروا فيها مثل هذه الموضوعات.

منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 13

اين مطالب جعلي كه اين آيه در حق علي نازل شده باشد، در تفسير ابن جرير طبري و ابن ابي حاتم نيامده است.

الان در نرم افزارهاي آقايان اهل سنت وجود دارد.

آقايان مراجعه كنند و ببينند كه واقعاً ابن تيميه همچين حرفي زده است يا نه؟

ما الان از منابع اهل سنت روايت طبري و ابن ابي حاتم را با سند صحيح نقل مي كنيم.

ببينيد كه اين آقا چقدر دروغ مي گويد.

ابن ابي حاتم در تفسيرش از ابي سعيد اشج از فضل بن دكين از ابو نعيم احول از موسي بن قيس حضرمي از سلمة بن كهيل نقل مي كند:

تصدق علي بخاتمه وهو راكع فنزلت انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون.

تفسير ابن أبي حاتم، ج 4، ص 1162

اميرالمؤمنين انگشترش را در حال ركوع صدقه داد و اين آيه نازل شد.

آقايان اين عبارت را جلوي حرف ابن تيميه بگذارند كه ايشان چقدر دروغ مي گويد.

آن روايتي كه آقايان در صحيحين آورده اند كه سؤال مي كنند از پيغمبر آيا مؤمن زنا مي كند؟ حضرت مي فرمايند: بله، مي گويند: دزدي مي كند؟ حضرت مي فرمايند: بله، مي گويند: آدم مي كشد؟ حضرت مي فرمايد: بله، مي گويند: مؤمن دروغ مي گويد: حضرت مي فرمايند: مؤمن دروغ نمي گويد.

اين روايت را خودتان نقل كرده ايد.

شايد در كتابخانه ايشان آن كتاب اين صفحه را نداشته است.

شايد اين كتاب كه چاپ شده است، اين صفحه را شيعيان اضافه كرده باشند.

اين نرم افزار نويس ها احمق تشريف داشتند و تشخيص نداده اند كه اين از اضافات شيعه است.

از نظر سند:

خود ابن تيميه نسبت به ابن ابي حاتم مي گويد: از علماي اكابري است كه لسان صدق دارد و تفسيرش متضمن روايات قابل اعتماد است.

خود ابن ابي حاتم مي گويد: من صحيح ترين خبر را از نظر سند در اين كتاب آورده ام.

گرچه همين دو مسئله كفايت مي كند بر صحت اين موضوعي كه از ابن ابي حاتم نقل كرده ايم؛ ولي براي اطمينان خاطر، اين راوي ها را هم بررسي مي كنيم؛ ولي خيلي گذرا.

ابو سعيد اشج:

آقاي ذهبي مي گويد:

قال أبو حاتم ثقة إمام أهل زمانه.

الكاشف، ج 1، ص 558

ابن حجر مي گويد:

ثقة.

تقريب التهذيب، ج 1، ص 305

فضل بن دكين:

ابن حجر مي گويد:

ثقة ثبت وهو من كبار شيوخ البخاري.

تقريب التهذيب، ج 1، ص 446

از كبار اساتيد بخاري است.

موسي بن قيس حضرمي:

يحيي بن معين بنيان گذار علم رجال مي گويد:

ثقة.

ذهبي مي گويد:

ثقة.

الكاشف، ج 2، ص 307

سلمة بن كهيل:

يحيي بن معين مي گويد:

ثقة.

تهذيب الكمال، ج 11، ص 315

عجلي مي گويد:

تابعي ثقة.

تهذيب الكمال، ج 11، ص 315

ابن سعد مي گويد:

كان ثقة

تهذيب الكمال، ج 11، ص 315

ابو زرعة مي گويد:

ثقة.

تهذيب الكمال، ج 11، ص 315

ابو حاتم مي گويد:

ثقة

تهذيب الكمال، ج 11، ص 316

ابن ابي حاتم در تفسيرش از عبتة بن ابي حكيم نقل مي كند:

قوله : انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا قال : علي بن ابي طالب.

تفسير ابن أبي حاتم، ج 4، ص 1162

مراد علي بن ابي طالب است.

از نظر سندي:

ربيع ابن سليمان:

ابن حجر مي گويد:

ثقة.

تقريب التهذيب، ج 1، ص 206

أيوب بن سويد:

آقاي ابن حجر مي گويد:

صدوق يخطئ

تقريب التهذيب، ج 1، ص 118

حاكم بعد از ذكر سند مي گويد:

صحيح علي شرط الشيخين.

عتبة بن أبي حكيم:

يحيي بن معين مي گويد:

ثقة.

اين ها كاملاً واضح و روشن شد كه ابن ابي حاتم در دو روايت آورده است كه آيه 55 سوره مائده در حق اميرالمؤمنين نازل شده است.

طبري از عتبة بن ابي حكيم نقل مي كند:

إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا قال علي بن أبي طالب.

تفسير الطبري، ج 6، ص 288

بررسي سندي:

ابن جرير طبري:

ذهبي مي گويد:

كان ثقة صادقا حافظا رأسا في التفسير إماما في الفقه.

سير أعلام النبلاء، ج 14، ص 270

سر سلسله تفسير، آقاي طبري است.

اسماعيل بن اسرائيل رملي:

ابن ابي حاتم مي گويد:

كتبنا عنه وهو صدوق.

الجرح والتعديل، ج 2، ص 158

أيوب بن سويد:

ابن حجر عسقلاني مي گويد:

صدوق يخطئ.

تقريب التهذيب، ج 1، ص 118

قبلا هم گفته ايم.

حدود 50 راوي در صحيح مسلم و بخاري آمده است كه در مورد آن ها مي گويند:

يخطئ كثيرا

ابن حجر در يك حديثي كه أيوب بن سويد است مي گويد:

رجاله ثقات.

حاكم نيشابوري بعد از نقل حديث مي گويد:

صحيح علي شرط شيخين.

عتبة بن أبي حكيم:

يحيي بن معين مي گويد:

ثقة.

خود ابن تيميه در مورد تفسير طبري و تفسير ابن ابي حاتم مي گويد:

تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير.

منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 179

اين نشان مي دهد كه در تفسير ابن ابي حاتم و در تفسير طبري وجود دارد كه آيه ولايت در حق اميرالمؤمنين نازل شده است و اين قابل انكار نيست.

اگر آقايان شك دارند، بگويند: اين روايت نبوده است و شيعيان وارد كرده اند يا نسخه اي كه آقاي ابن تيميه داشته است، اجنه و شياطين اين صفحه را از آن كنده اند و جناب ابن تيميه نتوانسته است اين را ببيند، خلاصه به ما يك جوابي دهند.

ايشان مي گويد: اين آقايان نياورده اند، ما مي گوئيم آورده اند بلكه با سند صحيح هم آورده اند.

مجري:

ابن تيميه ادعا مي كند كه اجماع داريم كه آيه ولايت در حق اميرالمؤمنين نازل نشده است. اين را هم توضيح دهيد.

استاد قزويني:

يكي از دروغ هاي شاخدار آقاي ابن تيميه كه مي خواهد نفاق خودش را به نمايش بگذارد و عداوت خودش را با حضرت امير اثبات كند، اين است كه مي گويد: اجماع اهل علم به نقل و محدثين بر اين است كه اين آيه در حق علي نازل نشده است و در رابطه با علي بن أبي طالب آيه اي نازل نشده است:

قد وضع بعض الكذابين حديثا مفتري أن هذه الآية نزلت في علي لما تصدق بخاتمه في الصلاة وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل.

منهاج السنة النبوية، ج 2، ص 30

ما آورديم از سيوطي، واحدي، ابن أبي حاتم، طبري و طبراني و غيره، اين همه روايت نقل كرديم.

يعني همه اين ها دروغ است؟ اين اجماع اهل علم بالنقل چه كساني هستند؟

طبري و ابن أبي حاتم و طبراني و شجري و سيوطي و ابن مردويه كه دروغگو هستند. راستگو كيست؟

در جاي ديگري مي گويد:

اجمع أهل العلم بالنقل علي أنها لم تنزل في علي بخصوصه و أن عليا لم يتصدق بخاتمه في الصلاة و اجمع أهل العلم بالحديث علي أن القصة المروية في ذلك من الكذب الموضوع.

منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 11

اهل علم اجماع دارد كه در حق علي نازل نشده است و اين قصه اي كه نقل مي كنند در رابطه با اين انگشتر، از دروغ هاي ساختگي است.

در جاي ديگري دارد:

وجمهور إلامة لم تسمع هذا الخبر و لا هو في شيء من كتب المسلمين المعتمدة لاالصحاح و لا السنن و لا الجوامع ولا المعجمات.

منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 17

همچنين روايتي به گوش امت اسلامي نرسيده است.

اين آقايان با توجه به اين مداركي ما آورده ايم، به اين جواب دهند.

از ديدگاه آقاي ابن تيميه اين آقايان كه اين روايت را نقل كرده اند هيچ كدام جزء امت اسلامي نيستند.

آقاي آلوسي كه از وهابيت و سلفي ها است و زبان بد و قلم تندي نسبت به شيعه دارد مي گويد:

أن هذه الآية نزلت في علي كرم الله تعالي وجهه.

روح المعاني، ج 6، ص 197

غالب اخباريين بر اين عقيده هستند كه اين آيه در حق علي نازل شده است.

ابن تيميه مي گويد: اجماع اهل علم بالنقل مي گويند كه دروغ است.

در جاي ديگر مي گويد: از نظر معظم محدثين آيه در حق علي كرم الله وجهه نازل شده است. حرف آقاي آلوسي را با حرف ابن تيميه مقايسه كنيد.

آيا به اين نتيجه مي رسيد، همان طوري كه آقاي سقاف مي گويد: امام ابن تيميه ابليس و شيطان است؟

جناب عضد الدين ايجي كه متوفاي 756 است و از علماي كلامي است، مطالبي را از خواجه نصيرالدين طوسي در كتاب شرح مواقف نقل مي كند كه از آن ها اين است:

قد أجمع أئمة التفسير علي أن المراد بالذين يقيمون الصلاة إلي قوله تعالي (وهم راكعون) علي فإنه كان في الصلاة راكعا فسأله سائل فأعطاه خاتمه فنزلت الآية.

المواقف للإيجي، ج 3، ص 614

مراد از الذين يقيمون الصلاة، علي بن أبي طالب است كه در حال ركوع سائلي از او سؤال كرد و انگشترش را داد و اين آيه نازل شد.

ايشان اين مطلب را نقل مي كند و رد نمي كند.

اين قانون كلي است كه اگر فردي از مخالف مطلبي را نقل كرد و اين مطلب را نقد نكرد، از اين تلقي به قبول مي شود.

اگر اين مطلب مورد تأييد ايشان نبود، چرا يك جمله در رد اين حرف نزده است؟

ابن حجر در مورد آقاي ايجي مي گويد:

وكان إماما في المعقول قائما بالأصول والمعاني

الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ج 3، ص 110

در مورد تفتازاني ابن حجر مي گويد:

الامام العلامة

ايشان هم در شرح مقاصد مي گويد:

نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب رضي الله عنه حين أعطي السائل خاتمه وهو راكع في صلاته.

شرح المقاصد في علم الكلام، ج 2، ص 288

اين را نقل مي كند و هيچ ردي در اين زمينه مطرح نمي كند.

اگر ايشان نقدي آورده اند شما نشان دهيد تا ما جواب دهيم.

آقاي سيد جرجاني در كتاب شرح مواقف بعد از نقل كلام مي گويد: اتفاق مفسرين بر اين است كه در حق علي عليه السلام نازل شده است.

ديگر صحبت هاي خواجه را نقد مي كند؛ ولي نسبت به اين هيچ حرفي نمي زند.

آقاي سخاوي در رابطه با سيد جرجاني مي گويد: علامه دهر خودش بوده است:

وصار اماما في جميع العلوم العقلية وغيرها.

الضوء اللامع، ج5، ص328

همان طوري كه قبلا هم اشاره كرديم، اين آيه از قوي ترين دلالاتي است بر امامت اميرالمؤمنين سلام الله عليه كه ان شاء الله در جلسه بعدي مفصل در رابطه با دلالت آيه و شبهاتي كه آقايان وهابي ها دارند نقل مي كنيم و پاسخ خواهيم داد.

بيننده آقاي بزاز از تهران

من كه سري قبل هم كه با شما صحبت كردم، منظورم دفاع از كسي نبود.

بنده اشاره به اهل سنتي داشتم كه تماس مي گيرند. شبكه كلمه مي گويد: اين ها توهين مي كنند. ما هم مي گوييم: اين ها توهين مي كنند.

از قرائن و شواهد هم اين گونه بر مي آيد كه عزيزان اهل سنت توان تشخيص مصداق توهين را ندارند و شما هم مي دانيد كه منظور اين ها وقتي مي گويند: توهين مي كنند، منظورشان آن توهيني كه در نظر ما و شما است، نيست.

اين ها مي گويند: چرا گفته ايد كه آقاي عمر فلان.

شما وقتي مبتلا به هستيد به اين جريان و مورد اتهام هستيد و با اين روشي كه شما داريد، باز هم به شما اتهام مي زنند، اگر اين تفكيك را قائل نباشيم، اين كسي كه ضرر مي كند ما هستيم. عزيزان اهل سنت، واقعا توهين چيست؟

استاد قزويني

ما يك روش انتخاب كرده ايم و با اين روش هم جلو مي رويم.

انسان هر كاري كه بخواهد انجام دهد، چه بسا افرادي انتقاد و اعتراض كنند.

مي گويند: يك پدر و پسري بود كه سوار الاغ شده بودند و مردم گفتند: چقدر بي رحم است.

اين بار پدر سوار شد و بچه پياده مي آمد، گفتند: اين پدر چقدر بي انصاف است كه خودش سوار شده است و بچه اش پياده است.

بچه را سوار كرد و خودش پياده آمد، گفتند: اين بچه چقدر بي ادب است كه سوار شده است و پدرش پياده مي آيد.

هر دو پياده مي آمدند، گفتند: اين ها چقدر احمق هستند كه الاغ خالي مي رود.

ما هر كاري كنيم، مردم يك حرفي مي زند.

ما رسما گفتيم كه روش و برنامه ما مشخص است و نسبت به خلفاء و معتقدات اهل سنت احترام مي گذاريم. ما به هيچ وجه حاضر نيستيم كه از اين روش دست برداريم.

گرچه اين دوستان ما انتقاد و اعتراض مي كنند و پشت سر ما حرف مي زنند.

يكي از اين دوستان مي گفت: آقاي قزويني هنوز مولوي و سني نشده است؟

گفتم: اين ها هر چه مي خواهند بگويند، بگويند.

به حاج آقاي محسني اكثرا زنگ مي زنند و مي گويند: مولوي محسني.

ما از اين حرف ها، كك مان هم نمي گزد.

اهل سنت مي گويند: شما كه اين مطالب را از كتب ما نقل مي كنيد، اين ها توهين به ما است. حسن آقا رفيق ما از عراق كه زنگ مي زند، هر دفعه يك چيزي مي گويد و ما را مي خنداند.

اين آقايان هم مي گويند: شما به ما توهين و اهانت و جسارت مي كنيد.

اگر ما چيزي از خودمان بگوييم كه احساسات اهل سنت جريحه دار شود، ما پوزش مي طلبيم. ما همچين كاري را هم انجام نمي دهيم.

ما اهانت به مقدسات اهل سنت را گناهي نابخشودني مي دانيم. عقيده ما اين است و به اين ملتزم هستيم.

اگر خلاف اين هم باشد ما پيشاپيش از عزيزان اهل سنت پوزش مي طلبيم؛ ولي اگر بنا باشد كه نقل مطالب از كتب اهل سنت اهانت باشد، اين اهانت را علماي اهل سنت كرده اند، شما از بزرگان تان گلايه كنيد.

شما اين كتاب ها را به دريا بريزيد و اين مطالب را از داخل آن حذف كنيد و بگوييد اين مطالب در كتابي كه مي خواهد باشد؛ چون اهانت به مقدسات ما است، ما اين ها را حذف مي كنيم و به دريا مي ريزيم؛ مثل برادر حسن البناء كه آمده گفته است 70 درصد صحيح بخاري نادرست است و چيزي نوشته است كه از صحيح بخاري انتخاب كرده است و مي گويد: 30 درصد آن درست است و مابقي همه نادرست است.

چيزي كه به نظر من نادرست است و نتوانستم آن را حذف كنم و آن را آوردم، قضيه رضاع كبير است كه من نتوانستم اين را حذف كنم.

حالا ايشان خدايي ناكرده گرفتار بودند يا ديدن كه به صلاح خودشان نيست كه اين را آورده اند.

اين بزرگان اهل سنت كه ما اينجا مي آوريم، كدام يك از شبكه هاي اهل سنت حاضر هستند يكي از علماي شاخص شيعه را به شبكه شان دعوت كنند و با آن ها صحبت كنند؟

5 شبكه اي كه اين حضرات درست كرده اند كه يكي از طلاب كوچك ما آنجا بيايد و صحبت كند؟

اين ها دليل بر اين است كه از اعتقادات مان خاطر جمع هستيم و يقين داريم كه هزاران نفر بيايند و صحبت كنند، كوچك ترين ضربه اي بر معتقدات ما وارد نمي شود.

بيننده آقاي مرادي از سقز از اهل سنت:

تماس قطع شد.

بيننده آقا رضا از مسجد سليمان:

از مسجد سليمان شهر هزار شهيد و شهر شهيد بهنام محمدي تماس مي گيرم.

افتخار داريم كه تمام مسجد سليماني ها ايل بختياري هستند.

در مسجد سليمان چون همه ايل بختياري هستند، تنها قومي هستند كه يك دست شيعه و مريد و نوكر علي بن ابي طالب عليه السلام هستند.

هيچ قومي در ايران نيست كه اين طور باشد.

شهر شهيد بهنام محمدي كسي كه الگويش حسين بن علي عليه السلام است، اين جوري در ميدان حق عليه باطل سر راست مي كند و جلوي دشمن مي ايستد.

وهابي ها بدانند كه امام حسين عليه السلام همچون پدر گرامي شان مثل يك خاري در چشم وهابيت هستند و يك استخواني هستند در گلوي استكبار.

بنده از راه دور دست و پيشاني حاج آقا را مي بوسم.

ان شاء الله خدا عزت و جلال به ايشان و شما و همكاران تان دهد.

اهل سنتي كه در ايران هستند، مثل گلستان و فارس، چه مذهبي دارند؟

استاد قزويني:

اين ها عمدتا حنفي هستند، در ايران اهل سنت يا شافعي هستند و يا حنفي، مالكي و حنبلي خيلي كم داريم. طبق آماري كه بنده دارم از 4 سال قبل، شايد حنبلي و مالكي در كل ايران به 500 نفر نرسد.

بيننده:

اين ها در چه كشورهايي زندگي مي كنند؟

استاد قزويني:

اهل سنت عربستان سعودي غالبا مالكي مذهب هستند و بخشي هم حنبلي هستند. در عراق مالكي زياد است.

مالكي و حنبلي و شافعي 45 در صد اهل سنت را تشكيل مي دهند؛ ولي حنفي ها به تنهايي از همه فرق اسلامي بيشتر هستند.

بيننده:

درست است كه وهابيت از احمد بن حنبل ريشه مي گيرد؟

استاد قزويني:

بله از آن ها ريشه مي گيرد؛ ولي احمد بن حنبل را در خيلي از قضايا قبول ندارند، از ريشه درآمده است؛ ولي ريشه را قبول ندارند.

بيننده:

شبكه ولايت حجت را بر همه تمام كرده است، حقيقت را بيان مي كند و اين را از منابع اهل سنت بيان مي كند. شما يك روزي بايد جلوي خدا و پيامبر پاسخگو باشيد.

آيا در آنجا جوابي داريد؟ شما در اينجا مي توانيد توجيه كنيد. روز قيامت چه كار مي كنيد؟

بيننده خانم براهويي از زابل از اهل سنت

مي خواستم از اين كه به من وقت مي دهيد تا در برنامه شما شركت كنم، تشكر كنم.

من تازه رسيدم و موضوع برنامه را نمي دانم؛ فقط يك مطلبي را مي خواهم بخوانم.

رسول خدا فرمودند: روز قيامت روزي است كه هراس و وحشت آن زياد است.

هر كس مي خواهد از وحشت و سختي هاي آن رهائي يابد، بايد ولايت ولي من را بپذيرد و از وصي و جانشين و صاحب حوض من علي بن ابي طالب پيروي كند.

همانا او در كنار حوض و دشمنانش را از آن دور مي كند و دوستانش را آب مي دهد.

كسي كه از آن آب نياشامد، دائما تشنه است و هرگز سيراب نمي گردد و كسي كه از آن آب بياشامد، هيچگاه تشنه نمي شود.

علامت و نشانه بين ايمان و نفاق دوستي علي است.

هر كس كه او را دوست بدارد، مؤمن و كسي كه با او دشمني كند منافق است.

كسي كه دوست دارد از صراط مثل برق زود گذر عبور كند و بدون حساب داخل بهشت گردد، بايد علي كه از طرف من بر شما ولايت و سرپرستي دارد و جانشين من بر اهل و امتم مي باشد را دوست داشته باشد.

همانا او در رحمت پروردگار و صراط مستقيم الهي است.

علي امير دين، امام و پيشواي رو سفيدان و مولاي هر كسي است كه من مولاي او هستم.

او را دوست ندارد مگر كسي كه حلال زاده و پاك طينت باشد و با او دشمني نمي كند مگر آنكه بد طينت و حرام زاده باشد يا مثل ملا زاده باشد.

در شب معراج هرگاه با خدا تكلم مي كردم، مي فرمود: يا محمد از طرف من به علي سلام برسان و بگو كه او امام دوستان من و چراغ هدايت براي پيروان من است و بگو اين پيامد را از طرف من تبريك بگو، بعد حضرت فرمود: كسي از مسلمانان انساني كه فقير و تنگ دست است را كوچك نشمريد، همانا يكي از آن ها فرداي قيامت جمعيتي به اندازه 2 قبيله شفاعت مي كند.

مجري:

ما بعضي مواقع شك مي كنيم كه اين سركار خانم براهويي واقعا از عزيزان اهل سنت است؛ چون خيلي محب اهل بيت عليهم السلام است و مطالبي را مي گويند كه به شيعيان مرتبط مي شود.

بيننده آقاي سوري از نهاوند:

مي خواهم سخنانم را با يك بيت شعر خطاب به اين وهابيت شروع كنم.

اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست

عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري

ما وقتي در طول تاريخ نگاه مي كنيم، بزرگواراني مثل علامه مجلسي رحمة الله عليه و علامه اميني و سلطان الواعظين شيرازي و اين هايي كه بنده اطلاع دارم و همچنين آيت الله قزويني و آقاي ابو القاسمي و آقاي يزداني زحمت بسيار كشيده اند؛ ولي اين ها دشمني شان را دارند.

در باب تولد اميرالمؤمنين اين ها مي گويند: در كعبه نبوده است.

در باب شهادت شان مي گويند: در كوچه ترور شده است.

در باب مكان مقبره ايشان مي گويند: اينجا قبر مغيرة بن شعبه است.

در باب واقعه عاشورا مي گويد: يك سري شيعيان امام حسين را فريب دادند.

در باب مقبره امام رضا مي گويند: اينجا قبر هارون است.

در باب انگشتر به دست كردن، منتظر اين هستند كه نقطه مقابل شيعه را انجام دهند.

مسئله جنگ جمل مطرح مي شود، مي گويند: براي اصلاح رفت، چه چيزي را اصلاح كردند؟ ريش هاي عثمان را اصلاح كرد.

آدم خيلي متأسف مي شود كه اين چيزها را مي بيند.

خيلي جاي شكر دارد كه همچنين شبكه اي در راستاي كمك كردن به شيعه و بچه شيعه ها است.

استاد قزويني:

از كوزه همان برون تراود كه در اوست.

اين ها وقتي كه نفاق باطني شان و (عذر مي خواهم) حرام زادگي شان را بخواهند به نمايش بگذارند، غير از اين راه ديگري ندارد.

بني اميه اين همه جنايت و ظلم كرد و اهل بيت را در مضيقه گذاشت، چه نتيجه اي داشت؟ جز اين كه فضائل اميرالمؤمنين بيشتر از گذشته منتشر شد و مردم بيشتر به اميرالمؤمنين علاقه مند شدند، آيا نتيجه ديگري هم داشته است؟

ما خدا را شاكر هستيم.

خود اهل سنت وقتي خرافات و مزخرفات اين ها را مي شنوند پي به بطلان اين مطالب مي برند. اهل سنت نسبت به اهل بيت علاقه مند هستند و اهل بيت را دوست دارند.

حرم اهل بيت زيارتگاه اهل سنت است و علما و بزرگان شان به زيارت آقا علي بن موسي الرضا مي رفتند و مشكلات شان را آنجا حل مي كردند؛ مثل ابن خزيمه و آقاي ابن حبان و ديگران.

يك آدم نكره و نتراشيده بگويد: اينجا قبر هارون الرشيد است.

مگر با پوزه زدن سگ بر دريا، دريا نجس مي شود؟

اين ها هر كاري كنند، جز اين كه ماهيت خودشان را نشان دهند و نفرت و تنفر بيننده ها را بيشتر كنند، چيز ديگري نصيب شان نمي شود.

بيننده آقاي عبد المجيد از ايرانشهر از اهل سنت

شرك چيست؟ مشرك كيست؟ تفاوت بين اهل سنت با وهابيت چيست؟

كسي كه از غير خدا حاجت بخواهد يا خصوصيات خداوند را به بنده خدا دهد، آيا اين مشرك نمي شود؟

بيننده آقاي احمدي از كردستان از اهل سنت

يك حديثي است كه آقاي احمدي اصفهاني مي خواند كه از پيغمبر سؤال مي كنند كه صداي خدا مثل صداي چيست؟ پيغمبر هم جواب مي دهد: صداي خدا مثل صداي علي است.

آيا چنين حديثي داريم؟

استاد قزويني:

از كسي كه اين حديث را گفته است از او سؤال كنيد، ما ضامن حرف هاي ديگران نيستيم. ايشان هم فاميلي شما است. نمي دانم كه با شما نسبتي هم دارد يا نه.

از ايشان سؤال كنيد كه اين روايت را از كجا نقل كرده است.

سند آن صحيح است يا نه؟ ما ضامن رواياتي هستيم كه خودمان نقل مي كنيم.

بيننده:

اگر اين طور باشد ايشان رافضي است.

استاد قزويني:

در منابع اهل سنت اين طور روايات مفصل آمده است.

از اين بالاتر، نبي مكرم مي فرمايد: من رفتم به آسمان رفتم:

أتاني ملك فقال: يامحمد (واسأل من أرسلنا من قبلك من رّسلنا) علي ما بعثوا، قال: قلت: علي ما بعثوا، قال: علي ولايتك وولاية علي بن أبي طالب.

تفسير الثعلبي، ج 8، ص 338

از پيامبران سؤال كن اين ها برچه چيزي مبعوث شده اند؟

شما از اين چه جوابي مي دهيد؟

با سندهاي معتبر هم وارد شده است كه تمام انبياء به ولايت علي بن أبي طالب مبعوث شده اند.

بيننده:

احمدي اصفهاني مگر از اهل تشيع نيست؟

مجري:

بنا نيست كه هر كسي كه از اهل تشيع بود، ما او را تأييد كنيم.

بيننده:

جناب عالي هم شك داشتيد كه خانم براهويي از اهل تسنن باشد.

مجري:

خودشان اشاره مي كنند. ايشان تقريبا 8 بار است كه روي خط مي آيند و خودشان مي گويند كه اهل سنت هستند و ما از كسي شناسنامه نمي گيريم.

ما تعجب مي كنيم كه ايشان خيلي زيبا صحبت مي كند و اين قدر به اهل بيت احترام مي كند.

بيننده:

ما هم به اهل بيت احترام مي كنيم.

مجري:

ايشان از احترام بالاتر مي روند و مباحث ولايت را مطرح مي كنند.

استاد قزويني:

ايشان در رابطه با محبت ائمه صحبت كردند. ايشان طعني بر خلفاء نداشتند.

تماس قطع شد.

بيننده آقاي صميمي از يزد

من اهل مطالعه هستم؛ ولي عالمي نيستم كه بتوانم احاديث ضعيف و قوي را از هم تفكيك دهم.

در مورد كتبي كه از علامه محمد باقر مجلسي براي ما به يادگار مانده است، حلية المتقين و بحار الانوار، يك سري احاديث و رواياتي وجود دارد كه من سؤال كردم كه آيا مي توانم بحارالانوار را به صورت مستقيم مورد مطالعه قرار دهم؟

يك عالمي گفتند: نه.

چون بعضا يك سري روايات ضعيف در آن آمده باشد در مورد حوادثي كه در تاريخ ثبت شده است كه من شايد به آن ها به اشتباه استناد كنم و در مورد آن ها قضاوت اشتباهي داشته باشم.

همچنين در مورد كتاب حلية المتقين، به طور مختصر يك مثالي مي زنم.

در اين كتاب حديثي وارد شده بود كه فكر مي كنم از اميرالمؤمنين علي عليه السلام در مورد لباس پوشيدن بود كه اگر لباس را به صورت نشسته بر تن نكنيد، به مدت سه روز حاجت شما برآورده نمي شود و دعاي شما به استجابت نمي رسد.

اين چنين روايتي در كتاب حلية المتقين در باب جامه و لباس پوشيدن آمده بود.

استاد قزويني:

ما رواياتي از ائمه عليهم السلام، مخصوصا از حضرت امير داريم كه مي فرمايد:

عليكم بالدرايات لا بالروايات.

بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 2، ص 160

اميرالمؤمنين مي فرمايد: شما دراية الحديث داشته باشيد؛ دراية يعني سند حديث را بررسي كردن كه اين رواياني كه در سند آمده است، آيا اين ها ثقه هستند يا نه.

چون روايات هم ناسخ و منسوخ و عام و خاص و مطلق و مقيد دارد.

كسي كه بخواهد دراية الحديث كند، بايد بتواند تشخيص دهد كه اين رواياتي كه آمده است، جزء روايات عام است كه دنبال خاص آن برويم و عام را حمل بر خاص كنيم.

مطلقات را حمل بر مقيدات كنيم.

اگر يك جا ناسخي وجود دارد، ببينيم كه منسوخ آن چيست، منسوخ را كنار بگذاريم و ناسخ را بگيريم. اميرالمؤمنين به ما توصيه مي كند به فقه الحديث و بررسي روايات.

در روايت ديگري در بحار الانوار آمده است:

همة السفهاء الرواية وهمة العلماء الدراية.

بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 2، ص 160

سفيهان كارشان اين است كه روايات را نقل كنند بدون اين كه سند آن را تشخيص دهند؛ ولي همت علماء دراية الحديث است.

اميرالمؤمنين سلام الله عليه به صحابه و يارانش توصيه مي كرد:

إذا حدثتم بحديث فأسندوه إلي الذي حدثكم فإن كان حقا فلكم وإن كان كذبا فعليه.

الكافي، الشيخ الكليني، ج 1، ص 52

اگر روايتي نقل مي كنيد، سند آن را هم نقل كنيد و اگر اين رواياني كه اين روايت را از پيغمبر نقل كردند راست گفتند، شما هم در ثواب آن ها شريك هستيد و اگر دروغ گفتند، بر عهده راوي است.

روايت بدون سند نقل نكنيد.

آن عزيزاني كه مي خواهند به منابع روائي مراجعه كنند، قبلا يك مقداري علم رجال خوانده باشند تا بتوانند كه اين رواتي كه در سند آمده است، توثيق شده هستند يا نه.

بيننده:

شما چه كتابي را پيشنهاد مي كنيد كه صحيح باشد.

بعضي از روايات و احاديث مثلا در مفاتيح الجنان است كه آمده است و ما به آن استناد مي كنيم و يك سري اعمال كه ما به آن استناد مي كنيم و انجام مي دهيم و بعضا روايات به عنوان صحيح آمده است، شما چه كتاب هايي را پيشنهاد مي كنيد؟

استاد قزويني:

شيعه مثل اهل سنت كتابي ندارد كه از اول تا آخر آن همه صحيح باشد.

كتاب كافي كه 16199 روايت دارد، آن رواياتي كه صد در صد صحيح است، شايد حدود 5 هزار است و مابقي آن ها يا مرسل است و يا مرفوع است و يا راويان مجهول دارد و يا راوي مهمل دارد.

ما يك پيشنهادي به شما مي كنيم.

مرحوم علامه مجلسي تمام روايات 8 جلد كافي را بررسي كرده است و نوشته است كه اين روايت صحيح است يا نه. كتابي دارد به نام «مرآة العقول» كه در آن راويان را بررسي كرده است. تمام روايات را آورده است و صحيح و ضعيف را بيان كرده است.

در اين كتاب كار سندي كرده است.

پدر بزرگوارشان كتابي دارد به نام «روضة المتقين» كه در آن تمام روايات من لايحضره الفقيه را هر كدام كه صحيح و ضعيف است مشخص كرده است.

كتابي داريم به نام «ملاذ الاخيار» كه از پدر بزرگوارش است و در آن تمام روايات تهذيب را بررسي كرده است و صحيح و ضعيف آن را مشخص كرده است.

اين در حقيقت يك راه ميانبر است.

در كتاب مفاتيح و حلية المتقين و بحار الانوار، هم روايات صحيح آمده است و هم روايات ضعيف آمده است.

اين را اگر كسي به علم رجال مسلط باشد و قواعد رجالي را بداند مي تواند تشخيص دهد.

من خودم يك كتابي نوشته ام به نام «المدخل الي علم الرجال والدراية» كه در حوزه كتاب درسي است.

اگر اين را تهيه كنيد براي شما خوب است كه براي 3 سال درسي نوشته شده است و خلاصه قواعد رجالي در اينجا آورديم.

اين كتاب عربي است و متن آن هم در سايت ولي عصر هم وجود دارد.

در اين كتاب 3 تا 18 جلسه است كه پايان هر جلسه تمرين دارد و رواياتي از كافي آورده ايم كه اين روايات اخلاقي است و 4 سؤال طرح كرديم كه به اين ها جواب دهيد.

من معتقدم كه هر كس به اين 18 تمريني كه پايان هر درس آورده ايم جواب دهد، خودش يك متخصص كوچك در علم رجال مي شود و مي تواند تشخيص دهد كه روايت صحيح يا ضعيف است.

بيننده:

اگر سخنراني آيت الله سيستاني خدمت تان است پخش كنيد.

مداحي در شبكه ولايت خيلي كم رنگ است نسبت به ديگر شبكه ها، اگر مداحي بيشتر پخش كنيد ممنون مي شوم.

بيننده آقاي محمدي از سنندج از اهل سنت

تماس قطع شد.

بيننده آقاي رسولي از دزفول

همان جمله معروف پيغمبر اسلام مي فرمايد:

علي مع الحق والحق معه.

الخصال، الشيخ الصدوق، ص 496 و الإمامة والسياسة، ج 1، ص 68

هر جا كه اسم علي باشد و كسي كه شيعه علي باشد در اين دنيا گرفتار است؛ يعني ايران جرمش اين است كه مي گويد علي.

اگر سوريه هم الان گرفتار است؛ چون علوي هستند.

هر جا كه علي و اسم علي باشد شيطان مقابل او قد علم مي كند؛ چون علي حق است. چرا اكثر ائمه اهل سنت از شاگردان حضرت جعفر صادق بوده اند؟

هيچ كدام شان پيروي ايشان نبوده اند. چرا اين ها ولايت را نپذيرفتند؟

بيننده آقاي بزاز از تهران

من سؤال اين است كه جناب آقاي عمر را ما مسلمان مي دانيم يا نه؟

استاد قزويني:

بله.

بيننده:

با توجه به بحث غصب خلافت و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها و نظر خداوند در قرآن در رابطه با كساني كه از جنگ ها فرار كردند و عدم ايمان به پيامبر در بعضي سخنان شان و اهانت به پيامبر و بدعت در دين، چه طور مي شود كه ايشان مسلمان باشد؟

استاد قزويني:

ما عبارت جناب آقاي خوئي در كتاب طهارت شان را مفصل نقل كرديم كه ما معتقد به اسلام اين ها هستيم. كسي كه شهادتين را بگويد، ما آن ها را مسلمان مي دانيم.

بيننده:

ناصبي ها چي؟

استاد قزويني:

ناصبي فرق مي كند؛ ناصبي يعني كسي كه ناسزا گفتن به اهل بيت و عداوت با ايشان را جزء دين قرار دهد. انسان نبايد اين قدر تند باشد.

بيننده:

من هم قبول دارم و به همين خاطر تعلل بيان كردم.

استاد قزويني:

ما تابع نظر مراجع هستيم.

2 تن از مراجع بزرگوار تقليد مثل امام راحل و آيت الله خوئي مورد تأييد قاطبه جامعه شيعه هستند. اين ها اعلام كردند كه ما در اسلام جز شهادتين چيز ديگري را شرط نمي دانيم. سلمان ايمانش با ابوذر يكي است؟ قطعا اين طور نيست.

عمار را با سهل بن حنيف يا عثمان بن حنيف مقايسه كن، درجه ايمان اين ها زمين تا آسمان تفاوت دارد.

اين كه اين ها كار خلافي كرده اند، فرداي قيامت نتيجه كارشان را مي بينند.

ما بايد يك مقداري دقت كنيم.

بيننده:

اين كه گفتيد اهانت به مقدسات اهل سنت گناه نابخشودني است، اين موضع است يا فتوا است؟

استاد قزويني:

اين نظر قطعي بنده است.

نظر فقهي بنده اين است كه امروز كسي بخواهد به مقدسات اهل سنت اهانت كند، نتيجه اولش اين است كه شيعه را در گوشه كنار جهان در برابر شمشير و گلوله هاي دشمن قرار داده است.

حضرت زهرا سلام الله عليها و آقا ولي عصر ارواحنا فداه، يقينا راضي نيستند كه من كاري انجام دهم و يك شيعه را به خاطر حرف من به او توهين كنند.

بيننده آقاي يزداني از آمل

برنامه جالبي داريد و من به شما افتخار مي كنم.

من يك آدم معمولي هستم و سواد حوزوي ندارم؛ ولي در مورد خلافت اميرالمؤمنين و اهل بيت كتاب هاي زيادي خوانده ام؛ چون دوست دارم كه مذهبي را كه دارم، يقينا و قلبا اين مذهب را قبول كرده باشم.

وهابي ها مي گويند: چون اتفاقي كه در خانه اميرالمؤمنين افتاده است و حضرت زهرا را مورد ضرب و شتم قرار دادند، شما كه اين طور صحبت مي كنيد غيرت اميرالمؤمنين را زير سؤال مي بريد.

من مي خواستم شما راجع به اين قضيه مفصل توضيح دهيد.

مجري:

حاج آقا سؤالات بيننده ها را جواب دهيد كه گفتند: شرك چيست؟

استاد قزويني:

برادر عزيزمان آقاي عبد المجيد از ايرانشهر پرسيدند كه شرك يعني براي خداي عالم شريك قائل شدن.

شرك در ذات و صفات و عبادت حق يكي است.

هر كجا كه ما براي خداي عالم شريك قائل شويم مثلا بگوييم: خدا با بنده اش دنيا را آفريده اند يا خدا ذاتا علام الغيوب است و فلان پيغمبر هم ذاتا علام الغيوب است يا نماز مي خوانم براي خدا و براي پيغمبر، اين ها شرك است.

آن كساني كه اين اعمال را انجام مي دهند مشرك هستند.

تفاوت اهل سنت و وهابيت:

اين ها تفاوت زيادي دارند.

آقايان وهابي ها توسل را نشانه شرك مي دانند و استغاثه از غير خدا را شرك مي دانند؛ ولي آقايان اهل سنت اين ها را شرك نمي دانند.

امام سبكي به عنوان نماينده اهل سنت در كتاب شفاء السقام مي گويد:

يحسن التوسل والاستغاثة والتشفع بالنبي صلي الله عليه وسلم وجواز ذلك وحسنه من الأمور المعلومة لكل ذي دين، المعروفة من فعل الأنبياء والمرسلين وسير السلف الصالحين، والعلماء والعوام من المسلمين ولم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان، ولا سمع به في زمن من الأزمان، حتي جاء ابن تيمية فتكلم في ذلك بكلام يلبس فيه علي الضعفاء الأغمار، وابتدع ما لم يسبق إليه في سائر الأعصار.

شفاء السقام، السبكي، ص 293

توسل و استغاثه و طلب شفاعت به نبي مكرم، بدان جايز است ما هم از پيغمبر استغاثه كنيم و هم به پيغمبر متوسل شويم و اين كه توسل و استغاثه جايز و خوب است از امور قطعي است براي كسي كه دين دارد و معروف است از فعل انبياء و مرسلين و سيره سلف صالح هم اين است و علماي اهل سنت و عوام اهل سنت هم اين نظر را دارند و هيچ كدام از اهل اديان توسل و استغاثه و شفاعت به پيغمبر را انكار نكرده است و در هيچ زماني هم به گوش كسي نرسيده است كه اين ها را حرام كند تا اين كه ابن تيميه آمد و اين مباحث را در ميان مردم مطرح كرد و افرادي كه از نظر علمي ضعيف هستند، امر را شيطان گونه بر آن ها مشتبه كرد و ابن تيميه بدعت هايي گذاشت كه در ديگر عصر ها همچين بدعتي سابقه نداشت.

انبياء و مرسلين توسل مي جستند به نبي مكرم و استغاثه داشتند.

با اين فرق ميان اهل سنت و وهابيت مشخص شد.

ما اين را از قول علامه مجلسي و علامه حلي نقل نكرده ايم.

امام سبكي از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است و كسي هم نگفته است كه امام سبكي ضعيف است.

اين كه از غير خدا حاجت خواستن شرك است هم جواب داده شد.

توسل و استغاثه به نبي مكرم هيچ اشكالي ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
از آياتي كه جنبه دشواري و مشكل آن از ناحيه مباحث فقهي و میان علمای شیعه و سنی اختلاف بسیار شده، آیه وضو است. این آية از چند جهت مورد بحث و اختلاف بين مذاهب شده ، از کیفیت وضو تا شیوه ادبی آن. آيه مربوط به وضوء يعني آية 6 سورة مباركة مائده مي‌باشد:.....

 
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»(المائده/6)
 
در مورد اين آيه بين مذاهب مختلف فقهي موضعگيريهاي متفاوتي شده است، اما چند مسئله آن، مورد اتفاق است كه عبارتند از:
 
1.     همة مسلمانها گفته‌اند كه نماز بدون وضو نمي‌شود. مثلاً از شيعیان و منابع حدیثی آنان رسيده: «لا صلاه إلا بطهور»يا از منابع اهل سنت رسيده است: «لاصلاه لمن لا وضؤ له»يا «لا تقربوا الصلوه بغير طهور»[1]
 
2.     اگر كسي وضو داشت، وضوي مجدد لازم نيست.
 
3.     وضو نيت لازم دارد.
 
4.     وضو با شستن تحقق می پذیرد، و بايستي با آب ريختن باشد، نه بامرطوب كردن و دستمال تر كشيدن.
 
دلالات آيه وضو: در اين باره چهار جنبة مختلف داريم:
 
1.     غسل وجه يا شستن صورت
 
2.     غسل يد يا شستن دستها
 
3.     مسح سر
 
4.     مسح پا
 
كه هر كدام به يك معنا محل اختلاف است و در فهمش كاملاً نزاع شده است.
 
چند مسئله در مورد اين آيه:
 
 مسئلة اول:
 
1.         ما از اين آيه يك ترتيب مي‌فهميم يعني بايد در اين حركات نظمي حاكم باشد. آيه به ترتيب ذكر كرده است.
 
2.         توالي در وضو را نيز از اين آيه مي‌فهميم، چرا كه ذكر نمودن حروف «فاء» و واو عطف ترتب را نشان مي‌دهد، ضمن اينكه آنچه كه بين اكثر مفسرين مطرح است آن است كه بين مسح و غسل فرق است و مسح بايستي از رطوبت دست باشد لذا نمي‌شود دست و صورت را شست و فاصله انداخت براي مسح، چرا كه خشك مي‌شود و لذا اين مجموعه يك عمل بهم پيوسته است و نمي‌تواند با فاصله باشد.
 
مسئلة دوم: غسل وجه:صورت چيست و محدوده آن كدام است، از آنجا كه قرآن با مردم سخن گفته، مردم از صورت تمام وجه را كه به عنوان چهرة هر كسي ظاهر است مي‌شناسد ولي در روايت آمده است: «ما يدور عليه الابهام والوسطي عرفاً و طوله من قصاص شعرالرأس إلي الذقن‌»البته شافعيه شستن زير چانه را نيز لازم مي‌داند.[2]
 
مسئلة سوم: غسل يد:
 
در اين باره چند سؤال مطرح است. اولاً: صورت اول شسته مي‌شود يا دست؟ كه كساني مانند حنفيه (در اهل سنت) گفته است بايد دست مقدم به صورت شسته شود.[3] ولي بقيه مثل شيعه گفته‌اند كه شستن اوليه كفين لازم نيست و وضو از صورت شروع مي‌شود.هر چند مستحب است پيش از وضو دستها را بشويد.
 
ثانياً: آيا شستن دست بايد بلافاصله پس از شستن صورت باشد، يا موالات شرط نيست؟ لحن آيه دلالت بر موالات مي‌كند، اما اين نكته با صراحت بيان نشده است، اما چون مجموع عمل وضو يك عمل است، فاصله انداختن ميان عمل برخلاف ارتكاز انجام عمل عبادي و مقدمي است بگونه‌اي كه عرف مجموع آنها را يكي مي‌داند. وانگهي عرف مي‌فهمد كه اگر فاصله چنان بود كه رطوبت خشك مي‌شود، ديگر صدق وضو نمي‌كند، مگر اينكه خشك شدن بواسطه شدت گرما، يا بيماري فرد و يا وضعيت انجام وضوگذار باشد كه با سرعت نمي‌تواند انجام دهد.[4]
 
ثالثاً: محدودة غسل يد تا كجا مي‌باشد؟ در بارة «... و أيديكم إلي المرافق...»دو تا بحث مطرح است: الف- محدوده شستن. ب- كيفيت شستن.
 
آنچه كه آية شريفه به صراحت به آن اشاره مي‌فرمايد، آيه در مقام مشخص نمودن محدودة شستن دست مي‌باشد كه تا كجا است، يعني اين «إلي» حدي است يعني شستن از آرنج تا نوك انگشتان، لذا بيان قرآن ناظر به حد شستن است نه كيفيت آن كه مثلاً از بالا به پائين يا از پائين به بالا شسته شود!
 
از طرف ديگر آرنج (مرفق) غايت شستن است و خود آرنج داخل در شستن نيست هر چند كساني مانند بيضاوي شستن آرنج را به عنوان احتياط، لازم دانسته‌اند.[5]
 
اما مسئلة كيفيت شستن دستها: آيا از بالا به پايين است يا از پايين به بالا؟ در اين زمينه اهل تسنن معتقدند كه بايد از پايين به بالا شست، چون قرآن مي‌گويد: «واغسلو وجوهكم و أيديكم إلي المرافق...»در صورتيكه شيعه مي‌گويد بايستي از بالا به پايين شسته شود، و از آيه استفاده نمي شود به چه كيفيتي بايد دست ها دا شست. آيه شريفه، حد و مرز شستن را تعيين مي كند و عرف هم شستن را از بالا به پايين مي داند. پس دليل اختلاف چيست؟ دليل اين اختلاف رواياتي است كه از زمان پيامبر(ص) نقل كرده‌اند كه پيامبر اين گونه وضو مي گرفته است . با همه اينها محل اختلاف است. شيعه‌ها به دلايل زير معتقدند كه غسل يد از بالا به پائين است:
 
1.         روايات زيادي از اهل بيت(ع) نقل شده كه پيامبر(ص) دستهايش را از بالا به پايين مي‌شست.
 
2.         روش عقلائي آن است كه آب از بالا به پائين ريخته شود.
 
اما قدر متيقن آن است كه آيه هيچ دلالتي بر مسئله ندارد، هر چند رواياتي از طريق شيعه در تفسير آيه آمده است.[6]
 
رابعاً: غسل تا چند مرتبه صحيح است؟ همة مذاهب اسلامي اعم از شيعه و سني شستن صورت و دستها را در مرتبه اول واجب و كافي مي‌دانند و در مرتبة دوم مستحب، ولي شيعه مرتبه سوم و بيشتر از آن را باطل مي‌داند ولي اهل سنت آن را افضل مي‌شمارد، در اين باره نيز در قرآن چيزي نيامده، اما رواياتي از اهل بيت(ع) در بارة اين مطلب رسيده است.[7]
 
خامساً: در شستن دست و صورت مسماي شستن كافي است و راه افتادن آب لازم نيست. چنانچه اگر كسي گويد امروز باران زمين را شست، دليل لفظي نيست، قرينه كلام است[8]و دست كشيدن براي وصول آب است نه اينكه شرط باشد، سيلان هم همينطور است لازم نيست اما براي وصول آب لازم است.
 
مسئلة چهارم: مسح سر:
 
در اين باره نيز نكاتي وجود دارد: اولاً در اينكه بايد سر را مسح كرد در ميان طوايف اسلامي ترديدي نيست. اما اينكه همة سر را بايد مسح نمود يا بعضي از سر را؟ و يا از سمت جلو بايد مسح نمود يا از هر قسمت ديگر؟ آنچه كه از آيه استفاده مي‌شود آن است كه بايد سر را مسح كرد آنهم از رطوبت دست كه وضو گرفته شده است. اين مطلب به تناسب حكم و موضوع استفاده مي‌شود، چون در ادامة كلام است.اما از روايات رسيده از اهل بيت(ع) چند مطلب استفاده مي‌گردد:
 
1.     بايد جلوي سرمسح  شود.[9] (هر چند رواياتي بر جواز مسح سر از جاهاي ديگر رسيده است)
 
2.     از رطوبت آب وضو باشد نه آب جديد.
 
3.     در مردان و زنان بايد مسح براي مو از همان جايي باشد كه از سر روئيده و نه از جايي ديگر كه شانه شده است.
 
4.     به اندازه سه انگشت از پهنا باشد و بيشتر يا كمتر از آن نباشد، اين مسئله از آيه فهميده نمي‌شود و در ميان علما اختلافي است هر چند اين اختلاف از ناحيه روايات است.
 
در روايتي از امام باقر(ع) وارد شده است كه سؤال شد چرا لازم نيست مسح سر همه‌اش باشد فرمود: لمكان الباء (بروؤسكم)[10] و نكته تفسيري امام باقر(ع) از تقابل در جمله فاغسلوا ـ وامسحوا برؤوسكم است.
 
5.     در فلسفه مسح آمده است كه: «انما وضعت الفرائض علي قدر اقل الناس طاقه من أهل الصحه، ثم عمّ فيها القوي والضعيف»[11]در توضيح اين حكم آمده است مردم طاقت شستن سروپا را هميشه ندارند و در سرما، سفر و مرض و شب مشكل است، لذا اين حكم آمده است.
 
مسئلة پنجم: مس پاها:
 
 مسئلة مسح پا از مهمترين مسائل اختلافي ميان شيعه و سني است. در اين زمينه مشهور علماي اهل سنت كلمه «وأرجلكم» را عطف به «واغسلوا» دانسته‌اند و گفته‌اند: اگر هم «أرجلكم» باشد يعني جر باشد هر چند عطف به وجوه است، اما مجرور بودنش به دليل مجاورت با رؤوس است. (البته آلوسي مي‌گويد اين درست نيست[12]) اما اينكه بر نصب باشد و عطف بر محل رؤوسكم قبل از جر باشد خلاف ظاهر است و ظاهر عطف بر مغسولات است. و اين روش در عرب رايج است كه به جمله قبلي مي‌آورند. و آنچه به ابن عباس و انس نسبت داده شده كذب است.[13] و در نهايت مي‌گويند اگر اين امر را قبول نداريد مي‌گوييم مراد از مسح در آيه به معناي غسل است همانطور كه ابوزيد انصاري گفته است.[14]
 
در مقابل اينها، شيعة اماميه مي‌گويد: و أرجلكم با قرائت جر صريح است بر اينكه عطف بر رؤوسكم است، چون مي‌گويد: «وامسحوا برؤوسكم و أرجلكم»و عطف رجل بر غسل برخلاف است كه لفظي به جمله خودش متأخر عطف نشود و به متقدم كه غسل باشد، عطف شود و در اين اعتراضي نيست و مراد حاصل است.
 
اما اگر قرائت نصب باشد: «أرجلكم» كه قرائت مشهور است، عطف بر محل رؤوسكم است (كه در قرآن استعمالات بسياري به اين صورت موجود مي‌باشد) اين نظر به ابن عباس، انس بن مالك، عكرمه، شعبي، نسبت داده شده است.[15] (حسن بصري و طبري قائل به تخيير شده‌اند)
 
بنابراين شيعه مي‌گويد: عطف همواره به كلام متأخر مي‌آيد نه متقدم، مگر جمله ‌معترضه باشد، اما عمده مي‌گويند معترضه نيست، در مقام ترتيب است و تأكيد بر اينكه اين سنت پيغمبر(ص) است.
 
چند مطلب در اين باره:
 
1.     مسح بر روي چكمه ها جايز نيست و خلاف سنت پيامبر(ص) است و اين حكم حضرت كه گفته شده در برخي جنگها بوده، حالت اضطراري بوده است.
 
2.     اندازه مسح پاها مسماي مسح است، به اندازه كف دست از سر انگشتان تا ساق پا به دليل رواياتي كه در اينجا از اهل بيت(ع) رسيده است.[16]
 
3.     ترتيب ميان پاي راست و چپ نيست و دليل بر آن نيست و از دلالت عرف هم چيزي استفاده نمي‌شود.
 
4.     در مسح شرطي براي مقدار تعيين نشده، همين كه تحقق مسح كند و رطوبتي اصابت كند كافي است.
 
 
 
[1]- التاج الجامع، ج 1/96.
 
[2]- الفقه علي مذاهب الاربعه، جزيري، ج1/54 الي 62.
 
[3]- مبسوط سرخي، ج 1/55؛ بدايه المجتهد، ج 1/25؛ تفسير فخر رازي ذيل آيه، ج 11/153.
 
[4]- وسائل الشيعه، ج 1/388، باب 15، ج 2.
 
[5]- انوار التنزيل، ج 2/264.
 
[6]- ر.ك وسائل الشيعه، ج 1/ باب 15/ حديث 11/ صفحة 388.
 
[7]- وسائل الشيعه، ج 1، باب 31، ح 2.
 
[8]- روح المعاني، ج 4/103.
 
[9]- وسائل الشيعه، ج 1، باب 22، صفحة 410.
 
[10]- وسائل الشيعه، ج 1، باب 23، ح 1، ص 413.
 
[11]- وسائل الشيعه، ج 1/394.
 
[12]- روح المعاني، ج 4/109.
 
[13]- همان/114.
 
[14]- همان / 110.
 
[15]- روح المعاني، ج 4/109.
 
[16]- وسائل الشيعه، ج 1/413، باب 23 از ابواب وضو                       تهیه وتنظیم : سمیه آتش زر
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

جملة شرطيه در آيه "و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" در مقام تهديد آمده است و حقيقت آن بيان اهميت حكم است به اين معنا كه اگر اين حكم به مردم نرسد و حقّ آن مراعات نشود گويا حق هيچ جزئي از اجزاي دين مراعات نشده است نتيجه اين‌كه جملة‌ شرطيه در صدد بيان اهميت شرط در ترتب جزاء مهمتر است ؛ لذا نمي‌توان اين‌ نوع جمله را شرطيه دانست چون غالباً جملات شرطيه جايي بكار مي‌روند كه انسان به تحقق جزاء جاهل باشد چون…

 

 

چكيده

بحث دربارة‌ معرفي يا عدم معرفي فردي به عنوان جانشين، توسط پيامبر گرامي اسلام 9 بحث دامنه‌دار، گسترده و مفصلي است كه آثار و ثمرات فراواني بر اين معرفي يا اعلام معرفي مترتب مي‌باشد وگذشته، حال و آينده زندگي مسلمانان را در همه ابعاد تحت الشعاع قرار داده و باعث رشد، پيشرفت و تعالي آن تحت اشراف جانشينان بر حق مي‌شود يا باعث انحطاط و عقب‌ماندگي آنان تحت سلطه حاكمان بي‌مسئوليت خواهد شد.

در اين ميان علماء شيعه معتقدند اضافه بر معرفي اهلبيت (عليهم السلام) و اميرمؤمنان (ع) توسط پيامبر (ص) خداوند متعال در قرآن مجيد آيات زيادي بر معرفي و شناساندن آنان نازل نموده است. ولي برخي از  اهل سنت در مقابل، شروع به توجيه عمل گذشتگان خود كرده و دلائل عقلي و نقلي و روايات وارده در اين زمينه را انكار، توجيه، تصحيف و يا  رد مي‌نمايند ولي نمي‌توانند در مقابل آيات روشن و مبرهن قرآن كه در واقع كتاب هدايت و روشنگري است و براي رفع شك و شبهه يا به صحنه كارزار گذاشته قد علم نمايند.

خداوند در آيات فراواني، صفات حاكم حق و رهبري شايسته را به طور عام ،‌ و امامان آن نسل برگزيده را به طور خاص و اميرمؤمنان (ع) را به طور اخص معرفي نموده است كه از جمله آيات صريح و دال بر امامت و ولايت اميرمؤمنان آيه تبليغ مي‌باشد كه  علي‌رغم اشكالات و شبهات وارده در اين زمينه ما به همه آنان پاسخ مستدل و روشن از متون علما و مفسرين شيعه و مخصوصاً اهل سنت ارائه مي‌نمائيم.

كليدواژه‌ها: ولايت، امامت، تبليغ، ابلاغ، اكمال دين، غدير.

مقدمه

واقعه غدير خم يكي از مهم‌ترين وقايع تاريخ اسلام است كه در واپسين روزهاي زندگي حضرت نبي مكرم اسلام (ص)‌ به وقوع پيوست و در عظمت اين روز همين بس كه خداوند متعال دربارة آن چنين مي‌فرمايند:

(اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام  ديناَ)

يعني: امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان آيين جاودانه شما پذيرفتم از اين‌رو غدير خم از بزرگترين اعياد اسلامي به شمار مي‌رود، زيرا روز كامل شدن دين و تماميت نعمت الهي بر مسلمانان و روز معرفي امامت و رهبري امّت اسلامي است.

هدف ما از اين نوشتار توضيح و بيان كامل جريان غديرخم نمي‌باشد بلكه مقصود، توضيح و بيان قسمتي از جريان غديرخم كه در قرآن ثبت و ضبط شده است، مي‌باشد و آن آياتي است از سورة مائده كه خداوند متعال مي‌فرمايند: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين) اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان و اگر نكني رسالت او را انجام نداده‌اي خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي‌دارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمي‌كند.

نشانه‌هاي دلالت آيه ابلاغ بر ولايت اميرمؤمنان (ع):

مفسران و متكلمان شيعه اين آيه را دربارة ابلاغ ولايت و امامت و خلافت به حق امام علي (ع) مي‌دانند و در اين قول متفقند. اينك براي بررسي اين مطلب،آيه را مورد بحث و تحليل قرار مي‌دهيم: [1]

الف) ظهور فعل در ماضي

ظهور جمله (ما انزل اليك) در ماضي و گذشته حقيقي است نه مضارع و آينده به دو دليل :

1. صيغه ماضي براي معناي گذشته وضع شده و در صورتي كه قرينه‌اي در آن براي حمل بر مضارع نباشد حمل بر همان معناي موضوع له حقيقي كه ماضي است مي‌شود.

2. آيه مورد بحث در آخرين ماه‌هاي نبوت پيامبر (ص) نازل شده است و اگر فعل را حمل بر مضارع و آينده كنيم معناي آيه اين مي‌شود "و اگر آنچه را كه بعداً بر تو نازل مي‌كنيم در ماه‌هاي باقي‌مانده از نبوتت ابلاغ نكني هرگز رسالتت را به پايان نرسانده‌اي" و اين معني در هيچ روايتي بيان نشده است و از هيچ عالم شيعي و سني مطرح نشده است. در اين صورت آيه بر اين دلالت مي‌كند كه خداوند بر پيامبرش مطلبي را نازل كرده كه ابلاغش بر او سنگين و دشوار بوده است و از طرفي نيز پيامبر مأمور به تبليغ آن است. حضرت در فكر دشواري و چگونگي تبليغ آن است كه آيه فوق نازل مي‌شود تا به او گوشزد كند كه هيچ فكر و ناراحتي به خود راه ندهد كه مردم در مقابل ابلاغ آن ،چه موضعي خواهند داشت؛ چون خداوند نگهبان و حافظ تو خواهد بود.

ب)‌ بيان اهميت شرط

جملة شرطيه در آيه "و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" در مقام تهديد آمده است و حقيقت آن بيان اهميت حكم است به اين معنا كه اگر اين حكم به مردم نرسد و حقّ آن مراعات نشود گويا حق هيچ جزئي از اجزاي دين مراعات نشده است نتيجه اين‌كه جملة‌ شرطيه در صدد بيان اهميت شرط در ترتب جزاء مهمتر است ؛ لذا نمي‌توان اين‌ نوع جمله را شرطيه دانست چون غالباً جملات شرطيه جايي بكار مي‌روند كه انسان به تحقق جزاء جاهل باشد چون از تحقق شرط آگاهي ندارد. ولي اين احتمال در حقّ پيامبر (ص) جاري نمي‌شود.

ج) نوع خوف پيامبر

از آنجا كه پيامبر اكرم (ص) شجاع بوده و در راه پيشبرد اهداف اسلام از هيچ فداكاري‌اي دريغ نمي‌كرده؛ لذا خوفي كه از آيه استفاده مي‌شود مربوط به خودش نبوده بلكه مربوط به اسلام و رسالتش بوده است. ايشان مي‌دانسته‌اند افرادي كه از ترس شمشير علي (ع) و گسترش اسلام و ترس از انزوا و نبود هيچ راهي جز پذيرش اسلام مجبور به تسليم در برابر فرامين پيامبر شدند  بعد از وفات در مقابل امام علي (ع) خواهند ايستاد پيامبر (ص) با توجه برخورد بعضي از جاهلان كه چندين بار دستورات ايشان را مخالفت نموده و بلكه مردم را به گمراهي مي‌كشاندند مي‌دانستند كه اسلام ضربه خواهد خورد و همچنين پيامبر نگران تحريف و وارونه شدن اسلام توسط بعضي از صحابه بودند چرا كه هربار امامت و رهبري امام علي (ع) را مطرح مي‌فرمودند بعضي تمام قد در برابر ايشان ايستاده و مخالفت مي‌كردند و چندين بار مردم را نيز بر عليه حضرت علي (ع) تحريك نمودند. پيامبر (ص) مي‌دانستند كه بعضي به خاطر پست و مقام مجبور به اسلام آوردن شده و برخي از ترس و نگراني از كشته شدن .و اين افراد عقده‌هاي جنگ بدر و حنين و احد و... در سينه دارند و حاضر هستند بخاطر مخالفت با علي (ع) اسلام را نيز نابود نمايند لذا آيه نازل شد كه اي پيامبر نگران مباش كه خدا تو را (بلكه منظور نام و ياد و راه و هدف و تلاشهاي تو را) از آسيب آنان در امان نگه خواهد داشت.

د) مقصود از الناس

گرچه افرادي درصددند الناس در‌ آيه را به كفار برگردانند و مي‌گويند قرينه ذيل آيه كه مي‌فرمايد: (ان الله لا يهدي القوم الكافرين) نيز بر اين امر دلالت دارد ولي اين معنا خلاف ظاهر كلمه الناس است چون الناس اعم از كافر و مؤمن است و وجهي براي حصر آن در كفار نيست ؛ لذا بايد كافران در آيه را به مرتبه‌اي از كفر معنا كرد كه شامل منافقان زمان حضرت نيز كه از آنها خوف در دل پيامبر (ص)‌ بوده .

هـ) خطاب يا ايها الرسول

خداوند متعال در آيات مختلف و متعدد پيامبر بلند مرتبه اسلام را مخاطب قرار داده است گاه با ندا و خطاب (يا ايها النبي)، (يا ايها المزمل)، (يا ايها المدثر) و... و گاه با جملات قل و اذ... آن حضرت مورد توجه پيام الهي واقع مي‌شود اما نكته قابل توجه خطاب در آيه ابلاغ است كه با" ايها الرسول" صورت گرفته است. اين خطاب در دو جا بيان شده است يكي در اين مورد و ديگري در آنجا كه خداي متعال فرموده است: « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ ... » (مائده/ 41 )اي فرستاده خدا از دشمنان و منافقين و... نگران مباش چون از آنها به تو آسيبي نخواهد رسيد و خدا اين چنين خواسته كه قالب‌هايشان ناپاك باشد.

خطاب يا ايها ا لرسول بيان همخواني اين آيه با مقام رسالت پيامبر دارد و يعني اين آيه در راستاي رسالت پيامبر است و او از خود چيزي نمي‌گويد بلكه از طرف خداست و پيامبر فقط واسطه ابلاغ است

و) واژه‌شناسي ابلاغ و تبليغ

دو واژه" ابلاغ و تبليغ" مصدر ابواب افعال و تفعيل و از ريشه بلاغ و بلوغ هستند به معناي رسيدن يا نزديك به رسيدن و يا به نهايت رسيدن در يك چيز.

در آيه شريفه لفظ بلوغ و بلاغ در معناي مصدري باب تفعيل در آمده و معناي رساندن را بيان مي‌كند و ميان لفظ ابلاغ و تبليغ تفاوت معنايي نيست جز آنكه معناي تبليغ تأكيد بيشتر از ابلاغ را در رساندن متضمن است چون زيادة المباني تدل علي زيادة المعاني

ز) معناي عصمت در "والله يعصمك من الناس"

مطابق آنچه گذشت مقصود از مصونيت الهي كه به پيامبرش وعده داده شده نوع عصمتي است كه با خوف رسول خدا (ص) تناسب داشته است كه همان عصمت از طعن در نبوت و اتهام حضرت به اموري است كه با مقام نبوت او سازگاري ندارد.

ديدگاه شيعه در آيه تبليغ و دلالت آن بر ولايت اميرمؤمنان (ع) و دلائل آنان:

شيعه معتقد است آيه تبليغ مربوط به ولايت امام علي (ع) بوده و مصداق" ما انزل اليك من ربك" ولايت اميرالمؤمنين است زيرا:

اولاً: خداوند متعال در اين مورد اهتمام بسياري كرده است به حدي كه اگر اين موضوع ابلاغ نشود گويا رسالت پيامبر ابلاغ نشده است و اين امري جز مسأله امامت و زعامت و جانشيني اميرالمومنين (ع) نيست كه عهده‌دار وظائف و شئونات نبيّ به جز وحي است.

 ثانياً: از آيه فوق استفاده مي‌شود كه ابلاغ اين امر، براي رسول خدا دشوار بوده است ؛زيرا خوف آن داشته كه مردم از فرمان او سرپيچي كرده و با ايجاد اختلاف و تشتّت، زحمات 23 ساله او را از بين ببرند و اين مطلب با مراجعه به تاريخ، امري جز ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين نمي‌باشد.

در يك بررسي اجمالي در آيات قرآن خواهيم ديد كه رسول خدا ميثاق بر نبوت داشته و از ناحيه خداوند مأمور به استقامت و صبر بوده است آنجا كه خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد: « وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً» (احزاب/7) و« فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَك...»(هود/112)

از همين‌رو در تبليغ دين خدا و رساندن پيام‌ها هيچ كوتاهي نكرده و در برابر خواست غيرمعقول و بهانه‌جويي، هرگز سر تسليم فرود نياورده است« وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ» (سورة يونس/15)

پيامبر خدا در ابلاغ پيام‌ها حتي در مواردي كه به نوعي تحمّل آن براي ديگران سنگين بود مانند داستان زينب همسر زيد « فَلَمَّا قَضى‏ زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ حَرَجٌ في‏ أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»(احزاب/37) و داستان استحياي از مؤمنان « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ ... وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي‏ مِنَ الْحَقِّ وَ ...» و مانند ابلاغ همين آيه "بلّغ ما انزل" بود چيزي را به دليل ترس براي خود يا مشكل ديگر فروگذار نكرده است.

بنابراين دليل دل‌نگراني پيامبر را بايد در جاي ديگر (نه ترس از قتل و كشته شدن خود يا فاميل و...) جستجو كرد و اين نگراني ،چيزي نمي‌باشد جز پيامدهاي وخيم برخورد با منافقين كه در بين مسلمانان رخنه كرده بودند و با تلاش شبانه‌روزي در سالهاي اخير در بين مردم و نخبگان وجاهتي پيدا كرده بودند كه اگر آنان را پيامبر معرفي مي‌فرمودند و طرد مي‌كردند با عكس العمل منفي ديگر صحابه برخورد مي‌كردند و از طرفي بيان پيام بود كه حضرت نگران از بين رفتن اسلام و يا تحريف اسلام و مذهب بودند با توجه به اينكه آنها عقده‌هاي زيادي از اميرمؤمنان (ع) در دل داشتند.

در همين رابطه شيخ كليني با سند صحيح از زراره ،فضيل بن يسار، بكير بن امين، محمد بن مسلم، بريد بن معاويه و ابي‌الجارود كه همگي از امام باقر(ع) نقل مي‌كنند كه ايشان فرمودند: «خداوند پيامبرش را به ولايت علي (ع) فرمان داد و بر او چنين آيه‌اي نازل شد: "انما و ليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يؤتون الزكاة و هم راكعون"خداوند ولايت اولي الامر را واجب كرد آنان نمي‌دانستند اين ولايت چيست و آن اولي الامر كيست. پس خداوند به پيامبرش فرمان داد ولايت را براي آنان تفسير نمايد همان‌گونه كه احكام نماز، زكات و... را تفسير مي‌كند چون اين فرمان و دستور رسيد پيامبر دلتنگ شده و نگران بودند كه نكند مردم بعد از بيان ولايت و مقام و جايگاه آن و مخصوصاً‌ تنها كسي كه متولي اين ولايت است عده‌اي بخاطر كينه‌هاي بدر و احد و حنين، عده‌اي بخاطر مقام و منصب ،عده‌اي بخاطر سن و فاميل و ايل و تبار و... از دين برگشته و در مقابل پيامبر و اسلام ايستاده و او را تكذيب نمايند كه حضرت به پروردگار رجوع فرمود، و اين مسأله مطرح شد خداوند متعال در جواب وحي فرستادند كه "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس" و حضرت پيام خدا را بيان فرموده و بعد از معرفي جايگاه ولايت كه در ادامه جايگاه جانشيني و وزرات و... اميرمؤمنان (ع) در مدت 20 سال گذشته بود خود اميرمؤمنان را نيز با ويژگي‌ خاصي معرفي فرمودند تنها مسأله‌اي كه اينگونه معرفي شد اصل ولايت اميرمؤمنان بود.»

بررسي شبهات

برخي از علماء اهل سنت درصدد توجيه ديگري براي آيه برآمده‌اند تا ربطي به مسألة غدير نداشته و از مؤيدات ولايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) به حساب نيايد:

و اما شبهاتي كه مطرح كرده‌اند:

 شبهة‌ اول:

1.       نزول آيه در مورد محافظت پيامبر در مدينه مي‌باشد نه غدير

 اهل سنت بر اساس برخي از روايات مي‌گويند پيش از نزول اين آيه از پيامبر (ص) محافظت مي‌شد ولي پس از نزول آن و تضمين خداوند بر حفظ جان او (والله يعصمك من الناس) عذر نگهبانان خواسته شد و فرمودند برويد خداوند من را حفظ خواهد كرد و خواسته‌ كه آنها در زحمت نباشند؛ لذا اساساً آيه دربارة محافظت پيامبر توسط خدا و در جاي ديگر نازل شده است.

و اما پاسخ:

 اولاً اين روايات ادعا شده بر فرض احراز صدور، درصدد بيان مورد نزول آيه نيست تا از آيه استفاده‌اي نتوان كرد بلكه در مورد بخش انتهايي آيه است نه در مورد بخش مهم و اصلي آيه و از طرفي چون در متن برخي روايات تصريح شده است اين ترخيص از ناحيه رسول خدا (ص) در مدينه بوده است نه از طرف خداوند دستوري صادر شده باشد و براي بعد از رسيدن پيامبر به مدينه و ايام احتضار مي‌باشد.

ثانياً‌ اساساً مفسران اهل سنت اين روايات را غريب دانسته و بر اين قول متفقند كه چون آيه مذكور مدني و در اواخر بعثت نازل شده است با حراست ابوطالب در مكه پيوندي ندارد.

ثالثاًَ قول كساني كه براي توجيه محافظت از پيامبر گفته‌اند يك‌بار اين آيه در اول بعثت كه پيامبر توسط ابوطالب محافظت مي‌شده نازل شده و يكبار در اواخر كه توسط محافظان مخصوص حمايت مي‌شده فايده‌اي ندارد چون محل شاهد اين آيه براي دلالت بر ولايت اميرمؤمنان ابتداي آيه مي‌باشد.[2]

شبهه دوم: نزول آيه در مورد حراست در مكه

سيوطي از ابن‌عباس نقل مي‌كند كه از رسول خدا (ص) سؤال شد: كدام آيه بر شما گران و سنگين بود؟ حضرت فرمود در ايام موسم حج در منا بودم و مشركان عرب و ساير مردم در آنجا بودند جبرئيل بر من نازل شد و گفت "يا ايها الرسول بلغ ما انزل...." من برخاستم و ندا دادم: اي مردم چه كسي مرا ياري مي‌كند تا پيام پروردگارم را برسانم و براي او بهشت باشد. اي مردم بگوئيد "لا اله الا الله" و من رسول خدايم تا رستگار شويد نجات يابيد و به بهشت رويد. پس هيچ‌كس از مرد و زن و كودك نبود جز آن‌كه مرا با خاك و سنگ هدف قرار دادند و گفتند دروغگو و... پس عموي من عباس آمد و مرا نجات داد و آنان را به عقب راند.[3]

پاسخ: اين حديث از احاديث موضوعه و جعلي بني العباس بوده تا در برابر علويان فضيلتي براي خود بسازند چون:            اولاً‌:‌ آيه مذكور (بلغ ما انزل) به اتفاق شيعه و سني در اوائل بعثت در مكه نازل نشده است و تكرار نزول هم وجهي ندارد اينكه بگوئيم دوبار نازل شده و دفعه دوم بيان شده صحيح نمي‌باشد.

و ثالثاً: اين حديث خبر واحد است و مخالف با تمام احاديث معتبر؛ لذا كنار گذاشته مي‌شود.

شبهه سوم: نزول آيه "بلغ ما انزل "در جنگ بني انمار

ابن ابي حاتم به نقل از جابر بن عبدا... انصاري مي‌گويد: در جنگ پيامبر خدا با بني انمار حضرت بر سر چاهي نشستند مردي به نام وارث يا غورث بن حارث از بني نجار قصد كشتن حضرت را كرد و نزد پيامبر آمد و گفت شمشيرت را بده تا ببويم حضرت آن را به وي داد آن‌گاه از دستش ليز خورد و افتاد پيامبر به او فرمود خداوند بين تو و آنچه مي‌خواستي انجام دهي مانع شد آن‌گاه اين آيه نازل شد كه "يا ايها الرسول..."[4]

پاسخ: اولاً: ابن كثير بعد از نقل اين حديث مي‌گويد حديث جابر با اين بيان و سند غريب و ضعيف است.[5]

ثانياً: در نقل اين داستان اختلاف است زيرا ابوهريره آن را به نحو ديگري نقل مي‌كند[6] و اختلاف در نقل سبب وهن و بي‌ارزشي روايت است.

ثالثاً: اين داستان با متن آيه همخواني ندارد چون در آن ضمانت بر حفظ پيامبر از مردم بخاطر تهديداتي كه از ابلاغ پيام الهي از طرف مردم به او مي‌رسد مي‌باشد نه چيز ديگر.

رابعاً: توطئه قتل تازگي نداشته و قبلاً‌ چندين بار اين مسأله پيش آمده و بايد آيه در اوائل بعثت نازل مي‌شد، نه در اواخر بعثت.

خامساً: اين جريان با تمام رواياتي كه از طريق شيعه و سني نقل شده منافات دارد زيرا در آن‌ها نگراني پيامبر، از تبليغ دستوري بوده كه بر ايشان نازل شده است.

شبهه چهارم: نزول آيه دربارة رجم و قصاص

برخي از اهل سنت در شأن نزول آيه مي‌گويند: خداوند به پيامبرش دستور داد تا آنچه را دربارة حكم رجم و قصاص بر وي نازل شده اعلان كند در واقع اين اعلان برخورداري در برابر موضع يهود كه مي‌خواستند به نحوي از حكم رجم زناي محصنه و قصاص كه در تورات آمده است فرار كنند از اين‌رو افرادي را نزد رسول خدا فرستادند تا از ايشان دربارة اين دو موضوع سؤال كنند جبرئيل نازل شد و حكم رجم و قصاص را آورد.[7]

اين افراد از اهل سنت مي‌گويند آيات 41 تا 43 كه پيش از آيه مورد بحث در همين سوره مائده است در اين باره بوده و شاهد و دليل مدعاي ماست.

پاسخ:

 اولاً اين قول، بدون دليل و مستند تاريخي بوده و مخالف با اقوال تمام صحابه است.

ثانياً: متن اين آيات در ردّ‌ اين قول كافي است چون يهود در زمان نزول اين سوره در اواخر بعثت، تارومار شده و از بين رفته بودند و در موقعيت خطر براي حضرت نبودند.

شبهه پنجم: نزول آيه در مورد مكر يهود

اولين كسي كه آيه تبليغ را در مورد مكر يهود تفسير كرده مقاتل بن سليمان است[8] و پس از وي طبري و بغوي و محمد بن ابي‌بكر رازي اين قول و تفسير را اختيار و قبول كرده‌اند[9]

فخر رازي نيز پس از احتمالات فراوان در مورد نزول آيه مورد بحث همين قول را برگزيده و تنها دليل آن را نيز سياق يا تناسب آيات قبل و بعد دانسته كه همگي درباره يهوديان است.[10]

پاسخ:

 اولاً:‌ سوره مائده آخرين سوره‌اي است كه بر پيامبر در حجة الوداع نازل شده و در آن موقع يهود شوكتي نداشته‌اند تا پيامبر از آنها خوفي داشته باشند.

ثانياً: قرآن موجود بر اساس ترتيب نزول آن نبوده تا بتوان با سياق آيات آن بر ظهور يك معني و مفهوم استناد كرد.

ثالثاً: سياق آيات بر فرض ظهور داشتن بر اين امر، قرينه مقامي است و در برابر نص و صريح روايات كه قرينه كلامي است ظهوري ندارد.

رابعاً: بنابر قول فخر رازي حكمي كه خداوند براي يهود نازل كرد و به قدري بر آنان گران آمد كه موجب تأخير در ابلاغ آن از سوي رسول خدا گرديد اين آيه بود "يا اهل الكتاب لستم علي شي...." اي اهل كتاب شما بر هيچ چيزي نيستيد در حالي كه قرآن پيش از اين آيه در آيه 64همين سوره (مائده) با خطاب تندتري به يهود دارد كه « وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا ...»[11]

خامساً: وجود اين آيه در بين آيات يهود ممكن است اشاره به اين باشد كه منافقان و كوته‌نظران ميان اصحاب پيامبر كمتر از يهوديان نمي‌باشد همان افرادي كه اسلام آوردنشان به زور و ترس شمشير حضرت علي (ع) بوده است و در جهالت و بدبختي بودند و براي رسيدن به آلاف و الوفي خود را پابند پيامبر نموده و با جا انداختن خود در بين مردم و ياران هر جا كه احساس مي‌كردند كسي جاي آنان را تنگ مي‌كند از صحنه روزگار طرد مي‌كردند.[12]

شبهه ششم: تحريف (نقصان و زيادي)‌ آيات ولايت

برخي از مفسران اهل سنت لبه تيز خود را به مباني استدلالي شيعه نشانه رفته‌اند تا از اين طريق استدلالات آنان و از جمله استدلال به اين آيه را بي‌ارزش سازند و آن مسأله اعتقاد شيعه به پنهان كردن وحي از ناحيه رسول خدا (ص) است. اين مفسرين مي‌گويند: شيعه اعتقاد دارد حضرت تعدادي از آيات شريفه را كه بر وي نازل مي‌شده به مردم نمي‌رساند و از آنان پنهان مي‌كرده ولي وقتي آيه ابلاغ نازل گرديد پيامبر مأمور شد كه ديگر پنهان كاري نكند و همة آيات را به مردم برساند ابوبكر جصاص نويسنده احكام القرآن در اين‌باره نوشته است: دربارة آية‌ كريمه گزارش شده مبني برآن‌كه در ابلاغ هر آنچه به حضرت فرستاده شده تا كنون تقيه و كتماني صورت نگرفته و اين مطلب دلالت بر ناروا بودن ديدگاه شيعه دارد كه ادعا كرده پيامبر گرامي پاره‌اي از آيات را به جهت ترس و تقيه پنهان مي‌كرد.[13]

پاسخ: اتهام بي‌استناد و استدلال عالمان اهل سنت به مسأله كتمان وحي به موضوع دروغ تحريف قرآن كريم برمي‌گردد و هيچ دليل و سند مكتوبي از تأليفات شيعيان بر اين امر وجود ندارد اين اتهامات در گذشته بوده است و بلكه به خود اهل سنت نزديكتر است چون از صحابه و خلفاء و عايشه نقل است كه چه جسارتهايي به قرآن كرده و بلكه  اهتمام زيادي به حفظ كتب  تحريفي كعب الاحبار مي كردند تا آيات قرآن، همواره عالمان اماميه در آثارشان به صراحت و به اتفاق، رأي به نفي مطلق تحريف كلام وحي داده‌اند؛ شيخ صدوق مي‌نويسد: اعتقاد ما بر اين است كه همانا قرآني كه بر پيامبر اسلام از ناحيه خداوند نازل شده همين قرآن موجود است و هيچ نقصان و كاستي در آن نمي‌باشد و كسي كه نسبت زيادي و نقص به ما مي‌دهد دروغگوست.[14]

شبهه هفتم: ترديد يا نفي اعتبار اخبار غدير

از عمده‌ترين نقدهاي اهل سنت اشكال بر اسناد رجالي و دلالي روايات غدير است . اين گروه گاه با ضعيف شمردن سند روايت و گاه با تمام ندانستن دلالت، درصدد خدشه بر اين مسأله هستند شهاب الدين آلوسي (1270ق) با اقتباس از رأي ابن‌كثير دمشقي (774 ق) در تفسير القرآن العظيم[15] مي‌نويسد: مهم‌ترين و عمده‌ترين دليل شيعه بر خلافت حضرت علي (ع) خبر غدير است شيعه به جهت تأمين هدفشان كلمات و جملاتي بر اين خبر افزوده و در لابلاي آن قرار داده و اشعاري سروده و صحابه پيامبر را سرزنش نموده كه چرا از فرمان صريح پيامبر سرپيچي نموده‌اند اما شما بدانيد همانا روايات قصه غديرخم كه در آن موضوع جانشيني حضرت علي (ع) آمده در نزد اهل سنت نه صحيح و نه قطعي است و از ديگر سو خبر ماجراي غدير را بخاري و مسلم به دليل عدم وجود شرائط صحت نياورده‌اند و ثبت اين احاديث در كتب ديگر مانند ابوجعفر طبري در تفسير جامع البيان و ابوالقاسم عساكر در كتاب تاريخ دمشق در كنار همة احاديث ضعيف و قوي است و روش جمع‌آوري آنان همة احاديث بوده است.[16]

صاحب تفسير المنار از ديگر منتقدان به ديدگاه شيعه دربارة دلالت اخبار قصه غدير بر ولايت امام علي (ع) است. رشيد رضا در ابتداء اين مسأله را يك مسأله علمي دانسته و ديگران و همه را از اظهارنظر متعصبانه بر حذر مي‌دارد و مي‌گويد به وحدت فرق اسلامي لطمه وارد مي‌نمايد ولي در ادامه تمامي احاديث و روايات كه در حد تواتر است رد نموده و خود با تعصب كوركورانه بر مركب جهل سوار شده و اختلاف را بيشتر مي‌كند. خود اعتراف دارد كه خبر غدير را احمد بن حنبل، ترمذي، نسائي، ابن‌ماجه و ذهبي با اسناد رجالي و طرق متعدد روايي در آثارشان ياد كرده‌اند ولي مي‌گويد تمامي احاديث بعد از شكل‌گيري فرقه‌هاي مذهبي و جانب‌داري يكطرفه پيروانشان صادر شده و در نتيجه قابل استناد و اعتماد براي اثبات ولايت نمي‌باشد و نهايت دلالت اين احاديث دوستي دوستداران امام علي (ع) و دشمني با دشمنان او مي‌باشد.[17]

پاسخ: اخبار غدير متواتر و يقين‌آور بوده و از زبان 110 نفر از صحابيان و 84 تن از تابعان و در بيش از 360 كتاب دانشمندان مذاهب مختلف اسلامي مختصر و مفصل بيان شده است. از مشاهير مفسران اهل سنت فخر رازي است كه ده صورت از اخبار صحابه و تابعين و اقوال مفسرين را بيان مي‌كند. نويسنده كتاب غاية المرام 89 طريق روايي را از متون حديثي اهل سنت و 43 طريق روايي را از دانشمندان شيعي به همراه اسناد رجالي آنها بيان مي‌كند و شايسته نيست آلوسي و رشيد رضا بدون توجه به اين مسائل به نقد اعتبار اسناد و طرق نقل حديث بروند زيرا اگر خبري با اين قدرت و صحت سندي مردود و مورد شك واقع شود پس چگونه مي‌توان به خبر واحد اعتماد كرد با اينكه اهل سنت خبر واحد را حجت مي‌دانند و به آن اعتماد مي‌كنند؛ لذا نقد سند حديث غدير با هيچ معيار و ملاكي سازگار نيست.[18] ابن‌حجر عسقلاني از عالمان رجالي و حديثي پرآوازه اهل سنت دربارة جايگاه و اعتبار حديث غدير مي‌نويسد: حديث "من كنت مولاه فعلي مولاه" را ترمذي و نسائي نقل كرده‌اند و اين خبر از احاديثي است كه طرق روايي آن بسيار مي‌باشد و ابن‌عقده (322ق) در كتاب خود طرق را كه در اغلب آنها اسناد صحيح و حسن است بيان نموده است.

شبهه هشتم: قاعده سياق و نفي دلالت آية‌ ابلاغ بر امامت[19]

فخر رازي و به پيروي از وي برخي از مفسرين دلالت آيه كريمه ابلاغ را بر امامت مورد ترديد قرار داده مي‌نويسد: آيات قبل و بعد از آيه ابلاغ دربارة احكام و مسائل يهوديان است و بر اساس قاعده سياق تفسير آيه شريفه چنين مي‌باشد كه خداوند متعال با فرستادن اين آيه بر پيامبرش به آن حضرت دستور مي‌دهد تا نگران قلّت و كثرت پيراونش در برابر دشمنان (يهود و نصاري) نباشد و قرينه "و الله يعصمك من الناس و الله لا يهدي القوم الكافرين" نيز دليل بر اين مدعا مي‌باشد.[20]

پاسخ: اين آيه و بعض آيات ديگر در اواخر بعثت كه زمان اضمحلال يهود و نصاري بود، نازل شده و سياق آيات دليل بر اين مسأله نمي‌تواند باشد. و بلكه مفسرين ديگر اهل سنت نظري غير از فخر رازي دارند و مي‌گويند" ما انزل اليك "يعني احكام ديني و نقشه‌هاي يهود و "الناس" يعني منافقين و مردم ،نه يهود و نصاري .

نكات اختلافي بيان فخر رازي و مفسرين ديگر دربارة آيه تبليغ

الف)‌ فخر رازي متعلق عبارت "ما انزل اليك من ربك "در آيه تبليغ را اسرار و دسيسه‌هاي پنهان يهود و نصاري تصور نموده است و اينگونه مقصود آيه را بيان كرده كه خداوند به پيامبرش مي‌فرمايد اي پيامبر آنچه از اسرار و توطئه‌ها و  دسيسه‌هاي پنهان يهود و نصاري كه مي‌داني، براي مقابله با آنان به مردم برسان تا آنان بدانند كه اهل كتاب چه دشمني با تو و مسلمانان دارند و....[21]

ولي برخلاف نظر فخر رازي عموم هم مسلكان وي متعلق "ما انزل اليك من ربك" را احكام ديني مورد نياز و مسائل و مصالح عمومي مسلمانان مي‌دانند كه خدا در اين مدت به او فرموده و مهمترين مسأله كه همة مسائل ديگر بر آن استوار است ولايت و جانشيني پيامبر بود.

ب) فخر رازي عبارت "و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" را حكايت از تهديد شديد يهود و نصاري براي مسلمانان دانسته و مي‌گويد خداوند دستور داده تا تمامي توطئه‌هاي يهود و نصاري بيان كني و اگر اين كار را انجام ندهي مشكلات زيادي از طرف يهود و نصاري گريبانگير اسلام و مسلمان خواهد شد چرا كه آنان در آسايش رواني بيشتري به توطئه‌هاي زهرآگين خود با اشعه‌هاي درخشان اسلام مقابله مي‌كنند و مسلمانان را به سوي خواب زمستاني فرو خواهند برد و تاريكي جهل بر زمين بعد از روشنايي اسلام سيطره پيدا خواهد كرد ولي در مقابل، عموم مفسرين اهل سنت اين عبارت را نفي كتمان وحي برشمرده‌اند.

ج) فخر رازي لفظ "الناس" را تنها جمعيت يهود و نصاري دانسته است ،ليكن اغلب مفسرين اهل سنت الناس را كافرين و مشركين ،و مفسرين اماميه الناس را منافقين و توطئه گران و مخالفين علي (ع) بيان كرده‌اند.

د) نكته قابل توجه اينكه اصلاً در زمان نزول آيه تبليغ، يهود و نصاري در ضعف و ناتواني و زبوني به سر مي‌بردند و اساساً‌ هيچ تهديدي از طرف آنان متصور نمي‌باشد.

شبهه نهم: پيدايش مذاهب فكري و موضوع امامت

نويسنده متعصب تفسير المنار رشيد رضا در استدلال مفسران شيعه به آيه ابلاغ در اثبات ولايت اميرمؤمنان (ع) برآشفته شده و از اساس، بحث ولايت و امامت را بحث جديد دانسته و جوّ زمان نزول آيه را دور از اين مسائل مي‌داند و با توهم‌زدگي مي‌پندارد بحث ولايت توسط غلات و محبّين مولي در صد‌‌ه هاي اخير صورت گرفته است و براي استدلال بر اين موضوع به آيات قرآن پناه آورده‌اند.[22]

و اما پاسخ:

اي كاش براي اثبات ادعاي گزاف خود دليلي ارائه مي‌كرد و به پراكنده‌گويي و سخن‌پراكني و شبهه‌افكني اكتفاء نمي‌كرد اگر چه همين، دليل حقانيت طرف مدعاست. كافي بود ايشان به تاريخ مكتوب و موجود و مورد قبول انديشمندان و صاحب‌نظران مراجعه نموده و اخبار قصه سقيفه بني ساعده را مورد مطالعه و مداقّه قرار مي‌داد تا به موضوع بحث برانگيز خلافت و تعيين خليفه آگاه مي‌شد.

وا عجبا مفسر قرآن كه بايد روشنائي زلال معارف قرآني را به ديگران برساند با گل‌آلود كردن اين زلال رحماني نيّت سياه خود را از حنجره قلم خويش بر هواي پاك و فطرتهاي آماده پذيرش حقيقت پاشيده و آنان را مسموم مي‌نمايد و چشمانش را بر تمام واقعيت‌هاي مسلّم تاريخي مي‌بندد وگرنه حتماً‌ مي‌فهميد پيامبر در جلسه فاميلي "و انذر عشيرتك الاقربين" تا 20 سال بعد از آن هميشه و در همه حال از فرصتهاي بدست آمده براي معرفي علي (ع) به مردم تازه مسلمان دريغ نمي‌كردند تا حداقل آنان ياريگر مولي باشند چرا كه بعضي از افراد را مي‌شناختند كه براي چه روز و شب دور او جمع مي‌شوند و چه توطئه‌هايي در سر مي‌پرورانند.

شبهه دهم: عدم احتجاج اميرمؤمنان (ع) به آيه تبليغ در مناظرات خود

نويسنده المنار مي‌گويد: يقين دارم اگر امامت از موضوعاتي بود كه در قرآن كريم به صراحت بيان شده يا احاديث متواتر بر آن دلالت دارد نبايست هيچ اختلافي در بين مسلمين بعد از پيامبر به‌وجود مي‌آمد ولي مي‌بينيم اختلاف بوده و مولي نيز در مقام احتجاج به اين آيه استدلال نكرده است. و نه تنها امام علي (ع) اين كار را انجام نداده بلكه هيچ‌‌يك از اهل بيت وي و يارانش كه علي (ع) را بر ديگران برتر و شايسته مي‌دانستند به آيه يا حديثي در اين‌باره احتجاج نكردند.[23]

و اما پاسخ: جاي بسي تأسف است كه اين مفسر از ابتدائي‌ترين علوم پايه و مقدمة تفسير بي‌بهره مي‌باشد. علم تاريخ شأن نزول، سبب نزول و... از علوم مقدماتي تفسير مي‌باشد و براي تفسير هر  آيه مسلح بودن مفسر به اين علوم ضروري است البته مي‌دانيم كه حب الشي يعمي ويصم دوست داشتن چيزي انسان را نسبت به آن حساس نموده و چشم دل را بر حقايق مي‌بندد تمام آن را خوب و عملش را خوبي تلقي نموده و غير او را بد و بدي تصورمي كند و جاي خون گريه كردن است كه چه كساني مفسر و مبين قرآن شده‌اند بله اين پاداش و جزاي كساني است كه قلب خود را از لجنزار شيطان سيراب مي‌كنند و به نور خورشيد علوي پشت كرده و در جهل و ناداني غوطه‌ورند و با القاءات شيطاني ابزار دست او شده‌اند با كلام نوراني الهي و تابلوي تفسير قرآن، شيطاني فكر كرده و عمل مي‌كنند و در قسم خوردن شيطان بر گمراهي بندگان خدا شريك مي‌شوند![24]

اميرمؤمنان علي پس از 25 سال خانه‌نشيني از ناحيه مردم دعوت به پذيرش تصدي و سرپرستي امورشان گرديد ايشان در سال 35 ق در كوفه خطبه‌اي خواندند كه در آنجا 24 نفر از اصحاب نامور رسول خدا (ص) حاضر بودند.حضرت در آن خطبه براي حقانيت امامت و ولايتشان به آياتي از قرآن كريم مانند آيه ابلاغ و اكمال و احاديثي همچون حديث غدير خم استناد و استشها د فرمودند و در آن مجلس صحابيان حاضر گواهي به صحت و درستي سخن اميرمؤمنان علي (ع) دادند. و البته اين غير از احتجاج اميرمؤمنان (ع) و ياران در جريان سقيفه و بعد از آن مي‌باشد كه بارها اين احتجاج را انجام دادند و از آيات و روايات براي اثبات حقاينت ادعاي خود استفاده نمودند.[25]

با مبعوث شدن پيامبر گرامي اسلام (ص) و رشد و گسترش روزافزون نداي آسماني ايشان و ايمان آوردن آزادانه عده زيادي و تسليم شدن ظاهري تعدادي به زور و برخي براي تزوير در اين ميان عده‌اي كه هيچ جايگاه اجتماعي نداشتند براي بدست آوردن آبرويي با نيت شيطاني خود اطراف پيامبر (ص) اجتماع نموده ،در ابتدا خود را مطيع و فدايي او و كم كم با جمع كردن مريد و يار، براي خود رأي و نظري قائل شدند.

بعد از سالها برنامه‌ريزي براي كسب وجهه و مقام اجتماعي و ارتباط خويشاوندي با پيامبر (ص) وقتي نشانه‌هايي مبني بر معرفي كس ديگري به عنوان جانشين وظيفه مسلمين بعد از پيامبر (ص) از سوي ايشان آشكار گشت با طرحي زيركانه نگذاشتند ايشان به هدف خود دست يابند. بعد از وفات پيامبر با منع كتابت و بيان حديث كه بيشتر احاديث در فضيلت علي (ع) بود و برخورد با اصحاب و ياران راستين پيامبر (ص) و در ادامه جعل حديث ساختگي و دروغين براي فضليت‌هاي نداشته كم كم تمامي دلائل منطقي عقلي و نقلي و روايات دال بر امامت و ولايت اميرمؤمنان (ع) و ائمه اطهار : به فراموشي سپرده شد .

اما در كنار روايات و سخنان پيامبر (ص) آيات واضح و روشن قرآن اين كلام نوراني خداوند بود كه بر ولايت و امامت ائمه اطهار مخصوصاً‌ اميرمؤمنان علي (ع) دلالت داشت در اين ميان آيات سورة مائده مخصوصاً‌ آيه تبليغ از مهمترين آيات مي‌باشد كه با توجه به قرائن و دلائل موجود در آيه و شأن و سبب نزول آن‌كه در تفاسير شيعه و اهل سنت بيان شده ثابت مي‌شود كه اين آيه فقط و فقط دربارة ولايت اميرمؤمنان (ع) نازل شده و هدف معرفي ايشان به عنوان امام، خليفه و رهبر بلافصل پيامبر بوده و هيچ شك و شبهه‌اي وجود نداشته و نخواهد داشت و هر عقل سليم و قلب لطيف قبل از آلوده شدن به لجاجت، جهالت و خباثت آن را قبول خواهد كرد.

نتيجه

از جمله آيات صريح درباره ولايت امير مومنان 7 ، آيه تبليغ مي باشد . اين آيه ، مهر پايان بر رسالت پيامبر اسلام 9 و مهر تأييد بر انجام آن بطور كامل مي زند.ما در اين مقاله ثابت كرديم حدود 10 قرينه و دليل وجود دارد كه ما را در دريافت و فهم مقصود خداوند متعال مبني بر معرفي اميرمؤمنان (ع) به عنوان امام ياري مي‌رساند و بيان كرديم با توجه به نيت و قصد شبهه‌افكنان كه گستاخانه و بدون رعايت عدل و انصاف با عناد وارد صحنه شده اند،تمامي شبهات و اشكالات هيچ جايگاه منطقي و عقلي ندارد و جالب اينكه اين شبهات را توسط مفسرين اهل سنت به طور مشروح مورد پاسخگويي قرار داديم.

منابع:

سيوطي، جلال الدين، درالمنثور في تفسير المأثور، دارالفكر، بيروت، 1420ق

فخر رازي، محمد بن حسين، تفسير كبير (مفاتيح الغيب)، دار احياء، بيروت، 1422ق

ابن‌كثير، اسماعيل، البدايه و النهايه، المكتبة العصريه، بيروت، 1422ق

طبري، ابوجعفر محمد بن جرير، تاريخ طبري، دارالتبليغ الاسلامي، اول، 1418ق

حقي، اسماعيل، روح البيان،‌ داراحياء، اول، 1421ق

عسقلاني، ابن‌حجر، تهذيب التهذيب، دارالفكر، بيروت، 1421ق

ابن ابي‌الحديد، شرح نهج البلاغه، دار احياء، بيروت، 1385ش، دوم

ابن‌حجر، لسان الميزان، درالكتب، قم، 1416ق،‌ اول

زمخشري، كشاف، دارالكتب، قم، 1407ق، سوم

طبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، دارالفكر، بيروت، 1421ق

شوكاني، محمد، فتح القدير، دارا بن خرم، 1421ق

شيرازي، صدرالدين، مفاتيح الغيب، مؤسسه التاريخ العربي، 1419ق

بغوي، حسين بن مسعود، تفسير البغوي المسمي معالم التنزيل، دارالمعرفه، 1423ق

ابن‌عربي، محمد بن عبدا...، احكام القرآن ، دارالجيل، 1407ق

شوشتري ، قاضي نورا...، احقاق الحق في رد ابطال الباطل فضل بن روز بهان

مرعشي، شهاب الدين، احقاق الحق و ابطال الباطل، چاپخانه مرعشي، قم، 1421ق

كنتيوري حامد حسين، عبقات الانوار، چاپ بروجردي، 1411ق

ابوحيان، محمدبن يوسف، دارالاحياء، بيروت، 1411ق

طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، دارالاسوه، بيروت، 1425ق

بروسوي، اسماعيل تفسير روح البيان، داراحياء، بيروت، 1421ق

بيضاوي، عبدا... بن عمر، تفسير بيضاوي، مؤسسه اعلمي، بيروت 1410ق

عبده، شيخ محمد،‌ تفسير القرآن العظيم معروف تفسير منار، داراحياء، بيروت، 1423

رشيدرضا، شيخ محمد، تفسير القرآن العظيم معروف تفسير منار، داراحياء، بيروت، 1423

آلوسي، روح المعاني،‌ تفسير قرآن العظيم، داراحياء، 1405ق

ابن‌كثير، اسماعيل، تفسير قرآن، مكتب عصر، 1422ق

اميني، عبدالحسين،‌ الغدير، بنياد بعثت، 1376ش.

 

 

[1] . برگرفته از تفاسير مهم شيعي؛ الميزان، ج6، ص49 ـ تفسير مجمع البيان، تفسير نمونه.

[2] . تفسير ابن كثير، ج2، ص79.

[3] . درالمنثور، ح3، ص17؛ روح المعاني، ح4، ص290؛ فتح القدير، ح2، ص61.

[4] . تفسير القرآن العظيم، ح4، ص1173.

[5] . تفسير ابن كثير، ح2، ص79.

[6] . اسباب النزول سيوطي، ص152؛ درالمنثور، ح3، ص119؛ تفسير ابن كثير، ح2، ص79.

[7] . عمدة‌ القاري، ح18، ص206؛ تفسير معالم التنزيل، ح2، ص 51؛ مفاتيح الغيب، ح12، ص48.

[8] . تفسير مقاتل بن سليمان، ح1، ص491 و ص492.

[9] . جامع البيان طبري، ح4، ص307.

[10] . تفسير مقاتل بن سليمان، ح1، ص491.

[11] .جامع البيان طبري، ح4، ص307؛ تفسير معالم التنزيل، ح2، ص51؛ تفسير اسألة القرآن المجيد و اجوبتها رازي ص74.

[12] . مفاتيح الغيب، ج12، ص50.

[13] . احكام القرآن، ج4، ص107

[14]  .اعتقادات شيخ صدوق ،اعتقادات الإماميه ص 106

[15] . القرآن العظيم، ح3، ص11 و 136.

[16] . روح المعاني في تفسير القرآن، ج3، ص331.

[17]. المنار، ح6، ص466 ـ 467.

[18] . ر.ك: الغدير علامه اميني؛ عبقات الانوار، سيدحامد حسين الكفوي؛ احقاق الحق، قاضي نور ا... شوشتري.

[19] . فتح الباري، ح8، ص76؛ الغدير، ح3، ص679.

[20] . تفسير كبير، ح1، ص283 و ح12، ص399؛ البحر المحيط، ح4، ص341؛ المنار، ح6، ص465.

[21] . تفسير كبير، ح1، ص283، ح12، ص399؛ البحر المحيط، ح4، ص341؛‌ المنار،‌ح6، ص465.

[22] . المنار، ح6، ص466.

[23] .المنار، ح6، ص466.

[24] .الغدير، ح4، ص399.

[25]. احتجاج طبرسي، ص132؛ الغدير، ح2، ص327.

 

 تهیه وتنظیم:زهرا عمران نژاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
 

 

نمونه سوالات درس مهارتهای زندگی قرانی(  محمد سلیمانی )

  دانشگاه امام حسین ع ارومیه

 

 1-انواع عبادت بندگان از نظر امیر المومنین ع را بیان کنید  و برترین آن کدام است؟

2.امام علی ع در خطبه متقین در ترسیم ویژگیهای بندگان خاشع و پرهیزکار چه میفرماید؟

3-عبارت( جهان محراب وسیع نیاز است ) را توضیح دهید؟

4-ارزش عبادت به چیست؟

5-حضرت امیرع  در نامه 26به مامور گرد آوری زکات چه دستوری میدهد؟

6-تاثیر عبادتهایی ریائی چیست؟

7-امیرمومنان در نامه 53 چرا میفرمایند؟  ( واجعل لنفسک فیمابینک و بین الله افضل تلک الاوقات ...)

8-تاثیر عبادت تحمیلی  را بیان نمایید؟

9-منظور آقا امیر مومنان ع  در حکمت 279 ( اذا اضرت النوافل بالفرائض فارفضوها ) چیست؟

10- توصیه امام علی ع در برنامه ریزی عبادی و روزانه چیست؟

11-ریشه رانده شدن ابلیس از درگاه الهی در چه بود؟ توضیح دهید؟

12-منظور از عبارت ( فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس ....) چیست؟

13-حضرت علی ع ( اصحاب محمد ص)  در خطبه 97 نهج البلاغه را چگونه توصیف میفرمایند؟

14-حضرت علی ع ( عبادت فرشتگان ) در خطبه 121 نهج البلاغه را چگونه توصیف میفرمایند؟

15-مطالعه شرح حال بزرگان  چه تاثیری در تربیت  و رشد دارد؟

 16-فطری بودن نیایش در انسان را توضیح دهید؟

17-چهار مورد ازتعابیر حضرت علی ع از نماز را بیان کنید؟ 

18-منظور آقا امیر مومنان علی ع از  (المله) در  (و اقام الصلاه فانها المله ) چیست؟

19-فرمایش حضرت علی ع در مورد  (حق نماز) چیست؟

20-منظور حضرت علی ع در مورد  (نوم علی یقین خیر من صلوه فی شک) چیست؟

21-تاثیر نماز در انسان چیست؟

22-تمثیل زیبای حضرت رسول ص به چشمه بودن نماز را بیان کنید؟

23-حمید سبزواری شاعر معاصر  منظورش در این مصرع (تاشود جان تو منزلگه نور) چیست؟

24-فرمایش حضرت علی ع  در باره بی نمازان دوزخی  را بیان کنید؟

25-محور عمده مطالب حضرت علی ع در خطبه قاصعه   199 نهج البلاغه چیست؟ 

26-فرق بین اقامه نماز با خواندن نماز را بیان کنید؟

27- حضرت علی ع در نامه 27 به محمد بن ابی بکر  چه توصیه ای میفرمایند؟

 

28-حضرت علی ع در نامه 69 به حارث همدانی  چه توصیه ای میفرمایند؟

 

29-منظور حضرت علی ع در مورد  (صلوا بهم صلاه اضعفهم و لا تکونوا فتانین) چیست؟

30- ضرار بن ضمره  حالات عبادی  و مناجاتهای امام علی ع را چگونه توصیف میفرمایند؟

 

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 
«واعلمواانما غنمتم من شیء فان لله خمسه وللرسول ولذی القربی والیتمی والمسکین وابن السبیل ان کنتم ءامنتم بالله وما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان والله علی کل شیء قدیر؛ بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای پیامبر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (با ایمان و بی ایمان) [=روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست.»[27]

غنیمت در کلام مفسران

الف) نگرش مفسران اهل سنت

در مورد «غنیمت» مفسران اهل سنت به دو گروه تقسیم شده اند. گروهی از جمله، طبری، بیضاوی، ابن کثیر، سیوطی، جصاص، ابن عربی، زمحشری و سیدقطب معتقدند که غنیمت به اموالی گفته می شود که مسلمانان در جنگ با کفار به دست آورند.[28] گروهی دیگر از مفسران اهل سنت، از جمله فخر رازی، قرطبی، آلوسی، مراغی و ثعالبی گفته اند که واژه غنیمت در لغت اعم از اموال جنگی و غیر آن است، ولی به اتفاق علما در آیه خمس غنیمت به اموال جنگی مخصوص شده است.

قرطبی در تفسیرش می نویسد: «در لغت، به آنچه شخص با سعی خود به دست آورد غنیمت گفته می شود.» سپس می گوید: «در آیه «ماغنمتم من شیء» اتفاق حاصل شده است که غنیمت به اموالی گفته می شود که مسلمانان با قهر و غلبه از کفار گرفته باشند. این واژه در لغت تخصیص نخورده است، ولی عرف آن را مقید به مال جنگی کرده است.»[29]

فخر رازی می نویسد: «غُنم» در لغت به دست آوردن چیزی است، ولی در اصطلاح شریعت، به آنچه مسلمانان با قهر و غلبه از اموال مشرکان، به دست آورند، غنیمت گفته می شود.[30]

آلوسی می گوید: «غَنمُ» در اصل از «غَنم» به معنای ربح و سود است. ولی به چیزهایی که مسلمانان از دست کفار در حال جنگ با قهر، گرفته اند، غنیمت گفته می شود.»[31]

مراغی می نویسد: «غنم، مغنم و غنیمت چیزی است که انسان بدون مقابل مادی به دست آورد.»[32]

صاحب المنار آورده است: «غنم با ضمه و مغنم و غنیمت، به آنچه انسان بدون مشقت به دست آورد گفته می شود و در شرع، به آنچه مسلمانان در حالت جنگ از کفار به زور بگیرند، غنیمت گفته می شود.»[33]

لازم است واژه های قرآن را بر همان معانی حمل کنیم که در زمان نزول قرآن بر آن دلالت می کردند. بنابراین، «الغنیمة» در لغت و عرف اعم از اموال جنگی و غیر آن است. پس «غنیمت» در آیه را فقط بر اموال غنیمت در حال جنگ حمل کردن، خلاف لغت و عرف زمان نزول است.[34]

ابن عطیه اندلسی می گوید: «غنیمت در لغت چیزی است که شخصی یا گروهی با سعی و کوشش به دست آورند. پس چیزی که مسلمانان با کوشش و جنگ سواره و پیاده از دشمن به دست آورند، غنیمت به حساب می آید.»[35]

آیه خمس در جنگ بدر نازل شده است، ولی این شأن نزول مخصص آیه نخواهد شد، زیرا ما در قرآن شواهد بسیاری داریم که آیه در زمان و یا مکان خاصی نازل شده، ولی از آن عام استفاده شده است. چون که «غنم الرجل»، یعنی مرد چیزی را به دست آورد، و این مرادف ربح است. مادّه «الغنیمه» با متعلق «من شیء» افاده عموم می کند و آنچه از عرف و لسان آیه استفاده شود مطلق غنیمت است. نزول آیه در جنگ بدر، مخصص اطلاق آیه نمی شود، بلکه بر عمومیت دلالت می کند. شأن نزول و سیاق آیات همیشه نمی تواند حکم را به مورد اختصاص بدهد. چنان که آیه هفتم سوره حشر در مورد فئی نازل شده است، ولی در آیه یک حکم کلی را بیان نموده است: «ما أتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا». همه از این آیه حکم کلی را می فهمند نه خصوص اموال فئی را. همچنین در آیه 233 سوره بقره آمده است: «لاتکلف نفساً الاّ وسعها». در این آیه نیز یک حکم کلی بیان شده، ولی آیه در مورد زنان شیرده نازل شده است.[36] آیه خمس نیز مانند این آیات بر عمومیت غنیمت دلالت می کند. روایات معصومان نیز آیه را مطلق غنیمت گرفته است. به روایت از امام صادق(ع)، پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمود: «ای علی! عبدالمطلب پنج چیز را در زمان جاهلیت سنت کرد که خداوند آنها را در اسلام نیز باقی گذاشت و یکی از آنها این است: کسی که گنجی را به دست می آورد خمس آن را صدقه می داد و خداوند این آیه را نازل نمود: واعلموا انما غنمتم من شیء... ».[37]

 

ناسخ بودن آیه خمس

برخی مفسران اهل سنت، آیه خمس را ناسخ آیه فئی در سوره حشر[38] دانسته اند. ولی برخی دیگر به این شبهه پاسخ داده اند که آیه اول سوره انفال محکم است که در آن امر اموال به رسول خدا(ص) تفویض شده است و آیه خمس اجمال آیه انفال را تفصیل داده است. پس آیه ناسخ نیست.[39] غنیمت و فئی دو شیء است که فئی را به رسول خدا(ص) و به ذی قربی اختصاص داده است و آیه خمس فقط خمس را به گروه شش گانه مختص کرده است.[40] دیگر اینکه سوره انفال قبل از سوره حشر نازل شده است.[41]

 

ب) نگرش مفسران مکتب اهل بیت(ع)

شیخ طوسی می نویسد: به مطلق فواید غنیمت گفته می شود. از این معنا ممکن است استدلال شود که هر فایده ای که از مکاسب، ارباح تجارات، گنجها، معادن، غوص و غیر آن، برای انسان حاصل شود، خمس آن واجب است؛ زیرا همه اینها غنیمت اند.[42]

صاحب کنز العرفان می نویسد: غنیمت در اصل به هر فایده ای که انسان کسب می کند اطلاق می شود.[43]

طبرسی می گوید: می توان از آیه (خمس) استدلال کرد که هر فایده ای که از مکاسب، تجارت، گنج و معدن و غیره، برای انسان حاصل شود، بر آن خمس واجب است؛ زیرا در عرف لغت بر هر کدام از اینها «غنم» و «غنیمت» اطلاق می شود.[44]

صاحب منهج الصادقین آورده است: حق این است که آیه هر فایده ای را که حاصل شود، شامل می گردد. پس خمس بر آنها واجب است.[45]

علامه طباطبایی(ره) می نویسد: «غُنم و غنیمت به دست آوردن فایده از راه تجارت، کار و جنگ است. از نظر مورد نزول آیه (خمس)، غنیمت بر غنیمت جنگ منطبق می شود. ظاهر آیه مانند همه ظاهر تشریعات قرآن، تشریع حکم خمس برای همیشه است، زیرا هر چیزی که بر آن اسم غنیمت صدق کند، حکم بر آن معلق است، چه غنیمت جنگی باشد و از کفار گرفته باشد، چه در لغت بر آن غنیمت اطلاق شده باشد. اگر چه مورد نزول آیه غنیمت جنگی است، ولی مورد نزول، مخصص آیه نیست.»[46]

 

مراد ذی القربی

به اتفاق دانشمندان مکتب اهل بیت(ع)، مراد از «ذی القربی» در آیه اهل بیت(ع) است. ولی مفسران و دیگر دانشمندان اهل سنت در این مورد نیز اختلاف نظر دارند. برخی مفسران سه قول را ذکر کرده اند:

الف) مراد از ذی القربی همه قریش است.

ب) مراد از ذی القربی فقط بنی هاشم است.

ج) مراد از ذی القربی بنی هاشم و بنی المطلب است.[47] بیشتر اهل سنت این قول را ترجیح داده اند و این روایت را دلیل آورده اند که رسول خدا(ص) فرمود: «انهم لم یفارقونی فی جاهلیة ولا اسلام انما بنو هاشم وبنو المطلب شیء واحد.»[48]

علامه در المیزان فرموده است: ظاهر روایات از ائمه هدیG این است که ذی القربی را به امامان تفسیر کرده اند. ظاهر آیه هم همین معنا را تایید می کند چون از «ذی القربی» لفظ مفرد تعبیر کرده و نفرموده «ذوی القربی».[49]

در مورد ذی قربی ابن عطیه اندلسی چنین می گوید: مراد از ذی قربی، قرابت رسول خداست. علی بن الحسین و ابن عباس گفته اند که مراد از ذی قربی فقط بنی هاشم است. او از مجاهد نقل کرده است که می گوید: «کان آل محمد لاتحل لهم الصدقة فجعل لهم خمس الخمس؛ صدقه بر آل محمد حلال نیست، لذا خمس را برای آنها قرار داده است.» و از شافعی نقل کرده است که گوید: «هم بنو هاشم وبنو المطلب فقط.» برخی گفته اند مراد از قربی همه قریش اند؛ دلیل این نظر را این قول ابن عباس را آورده اند که در پاسخ به سؤالی گفت: «قد کنّا نقول انّاهم ولکن فابی ذالک علینا قومنا وقالوا قریش کلها ذو القربی؛ ما همواره می گفتیم که مراد از آن ( ذی قربی) ما هستیم، ولی قوم ما این سخن را انکار کردند و گفتند همه قریش ذی قربی هستند.»[50]

ابن جریر طبری در ذیل آیه خمس در بحث مراد از ذی قربی می نویسد: در این باره چند قول است. یکی از آنها قرابت رسول از بنی هاشم است. از مجاهد نقل شده است: «کان آل محمد لاتحل لهم الصدقة فجعل لهم خمس الخمس؛ بر آل محمد صدقه جایز نیست، لذا به جای آن خمس را برای آنها قرار داده است.» نیز از او نقل کرده است: «کان النبی واهل بیته لا یأکلون الصدقة فجعل لهم خمس الخمس؛ رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) او صدقه نمی خوردند، لذا خمس را برای آنها قرار داده است.» در این مورد روایتی از علی بن الحسین نیز نقل نموده است. آن حضرت به مردی از اهالی شام فرمود: «اما قرأت فی الانفال واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه وللرسول قال نعم فانکم لانتم هم؟ قال نعم؛ در سوره انفال نخوانده ای «آنچه از غنیمت به دست بیاورید، یک پنجم از آن برای خدا و رسول است»؟ گفت: بلی خوانده ام! مگر آنها شمایید؟! فرمود: بلی (آنان ما هستیم).»

سلیم بن قیس از امیرالمومنین(ع) روایت کرده است: «به خدا قسم! مقصود از ذی قربی ما هستیم که آنها کسانی هستند که خداوند آنها را با خود و رسولش قرین ساخت و گفت: «فانّ لله خمسه...». این آیه مخصوص به ماست و به سبب احترام و اکرام پیامبر، خداوند در صدقه سهمی برای ما قرار نداده است تا ما از دست مانده مردم نخوریم.»[51]

دیدگاه دانشمندان فریقین را می توان به سه گروه تقسیم کرد:

الف) امام معصوم و زمان هر عصر: تعداد کثیری از علمای مکتب اهل بیت(ع) این نگرش را قبول کرده اند. شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی علم الهدی، ابن زهره، ابن حمزه، ابن ادریس، سلار و محقق ثانی از آن جمله اند.

ب) فرزندان هاشم: برخی از دانشمندان اهل سنت و شیعه این قول را پسندیده اند.

ج) فرزندان هاشم و عبدالمطلب: اکثر اهل سنت از جمله شافعی به طرف این دیدگاه رفته اند.

کسانی که قول اول را قبول کرده اند گفته اند این مسئله اجماعی است و دیگر اینکه «ذی القربی» مفرد است و لفظ مفرد بر بیشتر از یک فرد صدق نمی کند و در این زمینه برخی روایات نیز دلالت می کند: «خمس ذی القربی لقرابة رسول الله وهو الامام.»[52] روایت دیگری را نیز شیخ انصاری در کتاب خمس آورده است: «ونحن والله عنی بذی القربی.»[53]

 

مراد از یتامی، مساکین و ابن سبیل

دانشمندان مکتب اهل بیت(ع) معتقدند که مراد از این سه گروه، ایتام و مساکین و درماندگان، خویشاوندان پیامبرند، ولی اهل سنت بر آن اند که مراد از آن، سه گروه از مسلمانان اند. دلیل ما اجماع است، زیرا شکی در شمول مساکین، ایتام و ابن سبیل از اهل بیت(ع) در آیه نیست و دلیلی برای شمول غیر اهل بیت(ع) در آیه وجود ندارد.[54] در این مورد روایاتی نیز از طریق اهل بیت(ع) وارد شده است. چنان که از امیرالمومنین(ع) در مورد آیه مذکور آمده است: «منا خاصة ولم یجعل لنا فی سهم الصدقة نصیبا أکرم نبیه وأکرمنا أن یطعمنا أو ساخ أیدی الناس.»[55]

روایت مرفوع دیگر از صفار نقل شده است: «والنصف الباقی للیتامی والمساکین وأبناء السبیل من آل محمد صلی الله علیه واله الذین لا تحل لهم الصدقة ولا الزکاة عوضهم الله سبحانه ذلک مکان الخمس.»[56]

 

پاسخ یک شبهه

عموم آیه اقتضا می کند که ذی القربی واحد نباشد و عموم «والیتامی والمساکین» تقاضا می کند که هر کس به این صفات متصف باشد، آیه شامل آن شود و به بنی هاشم مختص نباشد. بنابراین، مذهب شما مخالف قرآن است، زیرا شما سهم ذی القربی را به امام اختصاص داده و قرابت و خویشاوندان رسول خدا(ص) را بنی هاشم قرار نداده اید.

پاسخ اشکال این است که تخصیص ظاهر عموم با ادله ممنوع نیست و تخصیص ظواهر را کسی منع نکرده است. ذی القربی عام است ولی به قربای نبی مخصوص کرده است و لفظ یتامی و مساکین و ابن سبیل عام و مشترک بین ذمی، غنی و فقیر است، ولی به کسانی که به این اوصاف مخصوص اند اختصاص یافته است. ما ذی القربی را به امام که جانشین رسول خداست تخصیص داده ایم با اینکه ذی القربی مفرد است و اگر همه (جمع) منظور بودند، باید ذوالقربی می آمد که بر جمع حمل شود و خلاف ظاهر عمل گردد.[57]

 

آیه دوم

«وآت ذا القربی حقّه والمسکین وابن السّبیل؛ و حق نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمندان و وامانده در راه را.»[58]

مراد از ذالقربی در آیه و امثال آن قرابت رسول خداست. در تفسیر ذیل آیه، روایتی از شیعه و اهل سنت مروی است: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا(ص) فدک را به حضرت فاطمه(س) اعطا نمود.[59] پس از رحلت آن حضرت حاکمان وقت فدک را از دست حضرت فاطمه(س) گرفتند و حضرت زهراJ خطبه ای طولانی در این مورد ایراد فرمود.[60]

 

آیه سوم

«یسألونک عن الأنفال قل الأنفال للّه والرّسول فاتّقوا اللّه وأصلحوا ذات بینکم وأطیعوا اللّه ورسوله إن کنتم مّؤمنین؛ از تو درباره انفال سؤال می کنند؛ بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر است؛ پس از مخالفت فرمان خدا و بپرهیزید و خصومتهایی را که در میان شماست، آشتی دهید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، اگر ایمان دارید.»[61]

در مورد انفال اختلاف شده است. برخی می گویند: انفال همان غنیمت جنگ بدر است. برخی دیگر گفته اند که مراد از انفال عبد و کنیز مسکین است که بدون جنگ به تملک مسلمانان در آمده اند. گروهی معتقدند که مراد از انفال همان مال غنیمت است. ولی امام صادق(ع) انفال را این گونه تعریف کرده است: «انّها ما اخذ من دارالحرب من غیر قتال ومیراث ما لاوارث له قطائع الملوک والاجام بطون الاودیة.» انفال جمع نفل است و به زیادتی بر شیء نفل گفته می شود و چون اموال زیاده بر مال غنیمت است، به آن انفال گفته شده است. [62]

 

آیه چهارم

«ماأفآءالله علی رسوله من اهل القری فلله وللرسول ولذی القربی والیتمی والمسکین وابن السبیل کی لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم وما اتاکم الرسول فخذوه وما نهیکم عنه فانتهوا واتقواالله ان الله شدید العقاب؛ آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش باز گرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. آنچه را رسول خدا(ص) برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از خدا پروا کنید عقاب خداوند بسیار شدید است.»

 

2. ادله روایی

الف) روایات اهل سنت

1. رسول خدا(ص) فرمود: «در رکاز خمس است. کسی پرسید: منظور از رکاز چیست؟ رسول خدا(ص) فرمود: معادن طلا و نقره است که خداوند از روزی که زمین را خلق کرده در آن قرار داده است.»[63] ابن حجر عسقلانی می نویسد که وجوب خمس در رکاز متفق علیه است. [64]

2. در نامه ای که رسول خدا(ص) برای قبیله بنی قضاعه نوشت، اهل قبیله را مأمور به دادن خمس فرمود: «بطون زمین و دشتها و اعماق دره ها و بیرون آنها همه در اختیار شماست که از گیاهان آن استفاده کنید و آب آن را بنوشید و در برابر آن، خمس آن را بدهید. »[65]

3. رسول اکرم(ص) در نامه ای دیگر برای قبیله مسروق بن وائل، بر دادن خمس در دفائن و معادن چنین تأکید می کند: «به نام خدای بخشنده مهربان! از محمد رسول خدا به سوی رؤسای حضرموت: به آنها دستور می دهد که نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ زکات بر حیواناتی است که به چهل برسند و از آن تجاوز کنند و در سیوب که همان گنجها و معدنهاست خمس است. در نخلهایی که بدون احتیاج به آبیاری پرورش می یابند واجب است یک دهم بپردازند.»[66]

 

ب) روایات مکتب اهل بیت(ع)

1. محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل می کند و می گوید: من از امام درباره معادن طلا، نقره، مس، فلز و سرب پرسیدم، فرمود: بر همه اینها خمس واجب است.[67]

2. علی بن مهزیار از محمد بن الحسن نقل کرده است: برخی از اصحاب به ابوجعفر ثانی نامه نوشتند و سؤال کردند: آیا بر همه آنچه شخص به دست می آورد، چه زیاد باشد چه کم، بر صنایع خمس هست؟ حکم آن چیست؟ امام به به دست مبارک خود نوشت: بعد از اخراج مؤنه سال بر این همه خمس واجب است. [68]

3. علی بن مهزیار روایت می کند علی بن راشد گفته است: من به امام گفتم: شما به من فرمان دادید که برای امر شما قیام کنم و حق شما را بگیرم و من این مطلب را به برخی موالیان شما گفتم، ولی برخی از آنان سؤال کردند که حق امام چیست. نمی دانستم چه جوابی به آنها بدهم. حضرت فرمود: «بر آنها خمس واجب است.» من پرسیدم: بر چه چیز خمس واجب است؟ فرمود: «در کالاها و باغهایشان.» من پرسیدم: آیا تاجر و صنعتگر هم باید خمس بدهد؟ فرمود: «البته وقتی مخارج خود را تحصیل کردند و توانستند خمس بدهند، باید بدهند.»[69]

علامه در المیزان می نویسد: «روایات در این باب از طریق شیعه و اهل سنت بسیار است. روایاتی که عمل و رفتار پیامبر را حکایت می کنند و از طریق عامه رسیده اند، از جهت مضمون مختلف اند؛ مضمون برخی از آنها این است که رسول خدا(ص) خمس را به چهار سهم تقسیم می کرده و در برخی دیگر این است که آن حضرت آن را به پنج سهم تقسم می کرده است. چیزی که هست، اگر مسلّم نباشد، نزدیک به مسلّم است که در این روایات یکی از اسهام چهارگانه و یا پنج گانه مختص به قرابت رسول خداست و مقصود از ذی القربی در قرآن در آیه خمس هم ایشان اند. و این مخالف با روایاتی است که رسول خدا تا زنده بود خمس را میان دودمان عبدالمطلب تقسیم می کرد و در زمان خلفای سه گانه از ایشان منقطع گردید و با بعد از ایشان همچنان از ایشان بریده شد. و باز از مسلّمات این روایات است که خمس مختص به غنیمتهای جنگی است و این نیز با روایات وارد از طریق اهل بیت(ع) مخالف است، زیرا اهل سنت روایات خمس را در غنیمتهای دیگری که به حسب لغت غنیمت شمرده می شود واجب نمی دانند، ولی این روایات خمس را در آنها نیز واجب می داند.»[70]

نسرین حسین نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  | 

آیه «مباهله»  از مهم ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(ع) محسوب می گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده اند.

آیه مباهله، آیه 61 از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره های مدنی به حساب می آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند اسلامی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛1

«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که ]درباره عیسی مسیح[ به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم.

آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت(ع)

1. شیخ طوسی(385ـ460ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیة شریفه می نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اسلام(ص)، دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و سپس مسیحیان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی ماند.»20

2. شیخ طبرسی(متوفای 548ق) در ذیل همین آیه می نویسد: «این آیه، درباره هیأت مسیحی نجران نازل شده است که از پیامبر(ص) دربارة حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب پیامبر اسلام(ص) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد... ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»21

3. شیخ ابوالفتوح رازی(متوفای 554ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیة مباهله، می نویسد: «...پیامبر اسلام پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آمادة مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»22

4. سید فضل الله(مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله ـ مباحثه بین مسیحیان نجران و پیامبر اسلام و دعوت آنها به مباهله ـ می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) فردای آن روز همراه امام علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آمادة مباهله شد، ولی آنها با دیدن پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول کردن پرداخت جزیه برگشتند.»23

5. شیخ ناصر مکارم شیرازی(مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله می نویسد: «...پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده بود.»24

آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت

1. محمدبن جریر طبری(متوفای 310ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»25

2. نصربن محمد سمرقندی(متوفای 375ق) در تفسیر خود می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) آنها ]مسیحیان نجران[ را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام پیامبر(ص) به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، همگی هلاک می شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»26

3. فخر رازی(544ـ604ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) ـ پس از اصرار مسیحیان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای مسیحیان! من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، ]کوهها[ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند... و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان را ـ هلاک می نمود.»

فخر رازی در ادامه می افزاید: «و روی انه علیه السلام لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن(ع) فأدخله ثم جاء الحسین(ع) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(ع)، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که پیامبر اسلام(ص) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(ع) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(ع) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(ع) آمدند و سپس آن حضرت(ص) فرمود:«خدا فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»

فخر رازی پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث؛27«بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.»

4. ابوالفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی(متوفای 774ق) در تفسیر خود می نویسد: عده ای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام(ص) آمدند و با آن حضرت(ص) درباره عیسی(ع) احتجاج کردند...هنگامی که پیامبر اسلام(ص) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»28

5. عبدالله بن عمر بیضاوی(متوفای 791ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند... نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان نیز ـ از بین می رفتند.»

بیضاوی در ادامه چنین می گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛29این ]حادثه و روایت[ دلیلی بر نبوت ]پیامبر اسلام[ و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او ]به مباهله [ آمده بودند.»

تهیه و تنظیم:لیلا جلیلی


برچسب‌ها: آیه مباهله, نظر اهل سنت, نظر اهل شیعه
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت   توسط  دانشجویان دانشگاه امام حسین ع ارومیه  |